حقیقت عقل؛ از بندگی و انضباط عملی تا آمادگی برای ابدیت


جنبه عملی عقل در تکتک کارهاست؛ آن عقل خودش را نشان میدهد دیگر. صبح نمازت را اول وقت بخوانی یا نه؛ مسجد بخوانی یا نه. از همان اول صبح که میخواهی بیدار شوی، عقل خودش را نشان میدهد که راه افتاده یا نه. چون در هر کاری که انجام میدهی، منشأش عقل آدم است دیگر. چه چیزی را ترجیح میدهی؟ الان به چه کاری مشغولی؟ همین الان داری چهکار میکنی؟ خوابی؟ نشستهای؟ عمر و وقتت را الان به چه چیزی داری سپری میکنی؟
در تکتک کارها و ترجیحاتی که آدم میدهد و انتخابهایی که میکند، خودش را نشان میدهد؛ ظهور و بروز دارد در همهاش. چون عقل یعنی بهکار بیفتد دیگر؛ یعنی چیزی که خدا به آدم داده، بهکار بیفتد. آثار و علائمش هم [همینهاست]. از اول صبح که میخواهی پا شوی، خودش را نشان میدهد.
نماز را میشود اول وقت خواند، و هر چیزی و هر کاری که با آن بندگی خدا انجام میشود، این عقل است. اینجا این عقل، عقل است. عقل تو را در بندگی نگه میدارد، وادارت میکند، تکانت میدهد، حرکتت میدهد. این عقل است؛ وقتی هست، عقل اینجا کار کرده. نماز که میخوانی، عقل اینقدر کار کرده که نماز را بخوانی. روزه که میگیری، عقل اینقدر کار کرده که روزه را بگیری؛ حالا به هر دلیلی، از دلایل درست.
بالاخره چرا نماز میخوانی؟ میگویی: «چون واجب است.» عقل است دیگر. چرا روزه میگیری؟ چون واجب است، نکنیم عذاب دارد. اینها عقل است دیگر. یک چرایی پشتش هست، یک دلیلی پشتش هست، یک جهتی پشتش هست که آدم را وامیدارد.
خب، یکی هم نماز نمیخواند، روزه نمیگیرد، خمس نمیدهد. اینجا خب، این عقل نرسیده، به هر دلیلی. به هر دلیلی که میگوییم، یعنی هر دلیلی؛ حالا یا علم و سوادش را نداشته، یا ضرورتش را نفهمیده، یا شبهه شده برایش، یا هرچیزی؛ بالاخره عقل اینجا از کار افتاده.
هر چیزی که به آن میگویند بندگی خدا، آن کار؛ هر عبادتی-به معنای عامش- که قالب و حالتی دارد که بهش عبادت میگویند، وقتی انجامش میدهی، عقله؛ یعنی اینجا عقل است که شما را واداشته به انجام آن عبادت؛ اصل نماز، قیود نماز، مسائل مربوط به نماز.
این نماز را اول وقت بخوانی، عقل است؛ چیز دیگری را ترجیح بدهی، اینجا عقل کار نکرده! ولو بروی آخر وقت یا وسط وقت هم بخوانی.
اصل نماز عقل است، اول وقتش و ترجیحش به کارهای دیگر عقل است؛
میتوانی بروی مسجد بخوانی! نروی، عقل کار نکرده؛ بروی، عقل [کار کرده] است. میتوانی بروی پشت سر یک عالِم بخوانی که ارزش نمازت برود بالا، عقل است؛ نخوانی؛ نروی، عقل نیست. اینجوری است دیگر.
مرحوم آقای بهجت که زنده بود، خب یک فرصتی بود دیگر؛ [اگر میرفتی] میشود عقل. شما نماز که بخوانی، فرق میکند که حمد و سوره و نمازت را خودت داری تحویل خدا میدهی، یا یکی را گذاشتی جلو، او تحویل بدهد به خدا! نماز شماست؛ حمد و سورهات را خودت بدهی به خدا یا یکی دیگر بدهد به خدا؟ اینها عقل است.
عقل فکر میکند و بعد انجام میدهد دیگر؛ نه اینکه [فقط درک کند و] بفهمد [بعد در عمل ضعیف باشد و صرفاً] بگوید: «[نمازپشت سر عالِم] خوب چیزی است، خب خدا حفظش کند! اگر بشود انجام میدهیم! اگر هم نشد، [نشد] انشاءالله خدا توفیق بدهد!!» این که عقل نیست!
عقل یعنی بروی انجامش بدهی؛ تا آنجایی که شرایطت اجازه میدهد انجام بدهی! مگر اینکه مانعی داری. یکی مانع دارد، مریض است، مشکلی دارد.
آن کسی هم که مانع دارد، باز دوباره عقل میگوید: «تلاش کن مانعت را برطرف کنی.» خب، شد شد؛ نشد هم دیگر حالا ممکن نیست. بالاخره برای همه این موانع هست. هیچکسی به توفیق صددرصد که نمیرسد.
ولی عقل است؛ این فرصتها هست.
از یک نماز شما ببین چقدر در آن عقل حاکم است، با همه مسائلش. این نماز که میخوانی، اینطوری بخوان؛ این نماز را اینجوری کن؛ قبلش این، بعدش این، حینش این. اینها همه عقل است که میگوید: «خب، این فرصت را دریاب، درست انجام بده.»
عقل میگوید شاید نماز آخرت باشد.[همین دوستتون که تازه از دنیا رفته؛ مرحوم] آقای بیرامی اگر آن نماز مغرب و عشا را میدانست آخرین مغرب و عشایش است که دو ساعت بعدش دیگر از دنیا میرود، آدم چهجوری نماز میخواند؟
حضرت فرمود: «صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ»؛ نماز را یک جوری بخوان که... چون واقعاً عقل است دیگر، تأیید میکند. من معلوم نیست الان صبح که نمازم را خواندم، دیگر به ظهر بکشد؛ چه کسی تضمین دارد؟ اینها عقل است. آره، یکی از نمازهای شما نماز آخرتان است دیگر. نماز آخری است! بالاخره بعدش دیگر نیست.
اینها همه چیزهایی است که عقل چه بدواً خودش تشخیص بده چه دین و شرع گفته و حالا عقل میگیرد و بهکار میگیرد. خب، عقل خودش که نمیفهمید نماز چیست؛ خودش این قید و شرطها و تأکیدها را که نمیفهمید. ولی وقتی به او یاد میدهند، فرصتها را درمییابد: «خب، حالا خدا به من اینها را یاد داد، خدا به من لطف کرده، این چیزهای مهم و مفید را به من یاد داده؛ اینها را دریابم، وقتش را، فرصتش را، شرایطش را.»
«ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنانُ»؛ هر کاری که آخرتت را آباد میکند، آن را درست کن. ببین این حرفی که میزنی و این کاری که داری انجام میدهی، «عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ» است، «اکتُسِبَ بِهِ الجِنانُ» است، یا همینجور معلق در هواست؟ چه رسد به غلط! حالا کاری نداریم!
همین جور معلق در هواست. چیست مثلاً میگویی؟ اضافات، اشتغالاتی که فراهم کردهای، اون حدی که وقت میگذاری؛ عقل است دیگر.
بیشتر وقتت با گوشی میرود یا بیشتر وقتت با قرآن میرود؟ عقل است!
چقدر از این چیزهایی که در گوشی داری ضروری است، لازم است، مهم است؟ حالا شما یک خبری را فوری نفهمی، آسمان به زمین نمیآید که! چه رسد به مسائل دیگر.
«ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ» دو تا چیز برایش حاکم است و دو جهت: یک جهتِ عبادت به معنای عامش، منتها رنگ و شکل عبادی داشته باشد؛
خیلی چیزها را میگویند عبادت، اما خب آدم قاطیاش چیزهایی میزند که شکل و قالبش را یک جوری میکند که دیگر به آن عبادت نمیگویند.
«وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنانُ»؛ همهاش حواسش به آخرت است: «وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ». هر چه که خدا بهت داده، جنّت را با آن تأمین کن، بهشتت را با آن تأمین کن. این هم میشود عقل.
برخی سوال میپرسند ماهیت عقل چیست؟ باید به آنها گفت ماهیت که میگویی مقصودت تعریف منطق و فلسفه از عقل است؟! اینها خواندی که میپرسی ماهیتش چیست؟!!
عقل همین است دیگر؛ اینجا که خدا را بندهای و آن چیزهایی که خدا دستور داده؛ واجب کرده، یاد گرفتی، میخوانی، بلدی [و عمل کردی اینجا عقل است؛ عقل کار کرده]
[ولی مسائل شرعیشون رو بلد نیستند] خیلی ها؛حتی از طلابش! مثلاً خمسش را هنوز درست بلد نیست؛ ندارد، بعد میگوید: «چرا مالم فلان است، برکت توش نیست؟» خب نداری آخر، خودت هم نداری.
عقل یعنی این. اینجا عقل نیست. عقل باشد، میرود حساب و کتابش را پاک [میکند]، سریع؛ یک دفتر حسابوکتاب دارد مال خمس. آنها که باتقوا هستند و بودند، معمولاً یکی از اصول ثابتشان همین است دیگر؛ اصلاً نمیشود.
مرحوم آقای خوشوقت هم همینجور بود؛ یک دفتر داشت، قشنگ نوشته بود چیزهایش را: دونه، دونه، برنج ده کیلو، نمیدانم چی چهار کیلو، پولِ چی، فلان؛ اینها همه! [آدم] دقیق بنشیند خمس را حساب کند.
ما این کارها را نمیکنیم که! خیلی اهلش باشیم، تهش میگوییم: «خب، من همینجوری میروم...» خیلی اهلش باشیم، میگوییم:«همینجور میروم یک پولی بهعنوان خمس میدهم.»
اینجوری نیست راهش؛ اینطوری است راهش. منتها ما همه را زیرآبی میرویم، بعد میخواهیم تربیت شویم. خب تربیت نمیشویم! این راهش است؛ از این راه تربیت میشوی، نه از آن راهِ زیرآبی. زیرآبی نمیشود. این کار را باید بکنی.
عقل یعنی این؛ صاف کرد، عزرائیل هر وقت بیاید دیگر راحت باشی. فرقی نکند دیگر، تفاوتی نمیکند؛ آمادهٔ آماده!
انشاءالله خدا به همهمان توفیق مرحمت کند.