صوت کامل سخنرانی

حقیقت عقل، اوصاف اولوا الالباب و تمایز ایمان ریشه‌دار از تدین سطحی

۵ بازدید
پست
  • ⚖️ تمایز مرتبه خاص عقل از عقل عمومی
  • 📜 بررسی سند روایات درباره مدعیان تشیع بدون عقل راسخ
  • 🚫 بی‌اعتنایی به دین‌داران فاقد مرتبه عالی عقل
  • 🌱 تفاوت دین‌داری موروثی با ایمان ریشه‌دار و پخته
  • 📖 شأن عقل و مخاطبان حقیقی خطاب‌های الهی
  • 🌌 اوصاف اولوا الالباب و پیوند عقل با ذکر و تفکر
  • ✨ خلقت عقل و شأن بی‌نظیر آن نزد خداوند
  • 🪞 سخت‌گیری عقلا نسبت به خود در برابر غفلت عموم
  • 🎁 حقیقت معنای اخذ و اعطاء در نسبت با عقل
  • 👥 تبیین معنای عمومیت خطاب و اثرپذیری خواص
  • 🔭 ناکافی بودن علم تجربی در درک آیات الهی
  • 🌙 سیره بزرگان در مواجهه با آیات آفاقی و انفس
  • 🕯️ ضرورت التزام به مستحبات و آداب برای رشد معنوی
  • 🤲 تعریف عاقل از منظر قرآن کریم و ختم کلام
سوره : آل عمران
آیه : ۱۹۰
#۵۲۳
إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَـَٔايَٰتٍ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ
مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (روشنی) برای خردمندان است.
سوره : آل عمران
آیه : ۱۹۱
#۵۲۴
ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَٰطِلًا سُبْحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ
همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ (و می‌گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!
سوره : الحشر
آیه : ۲
#۵۱۵۲
هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ مِن دِيَٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا۟ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا۟ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِى ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱعْتَبِرُوا۟ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَبْصَٰرِ
او کسی است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانه‌هایشان بیرون راند! گمان نمی‌کردید آنان خارج شوند، و خودشان نیز گمان می‌کردند که دِژهای محکمشان آنها را از عذاب الهی مانع می‌شود؛ امّا خداوند از آنجا که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دلهایشان ترس و وحشت افکند، بگونه‌ای که خانه‌های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می‌کردند؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!
سوره : آل عمران
آیه : ۱۹۲
#۵۲۵
رَبَّنَآ إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ ٱلنَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُۥ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ
پروردگارا! هر که را تو (بخاطر اعمالش،) به آتش افکنی، او را خوار و رسوا ساخته‌ای! و برای افراد ستمگر، هیچ یاوری نیست!
سوره : العنكبوت
آیه : ۴۳
#۳۴۱۲
وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَآ إِلَّا ٱلْعَٰلِمُونَ
اینها مثالهایی است که ما برای مردم می‌زنیم، و جز دانایان آن را درک نمی‌کنند.

حقیقت عقل، اوصاف اولوا الالباب و تمایز ایمان ریشه‌دار از تدین سطحی

  • ⚖️ تمایز مرتبه خاص عقل از عقل عمومی
  • 📜 بررسی سند روایات درباره مدعیان تشیع بدون عقل راسخ
  • 🚫 بی‌اعتنایی به دین‌داران فاقد مرتبه عالی عقل
  • 🌱 تفاوت دین‌داری موروثی با ایمان ریشه‌دار و پخته
  • 📖 شأن عقل و مخاطبان حقیقی خطاب‌های الهی
  • 🌌 اوصاف اولوا الالباب و پیوند عقل با ذکر و تفکر
  • ✨ خلقت عقل و شأن بی‌نظیر آن نزد خداوند
  • 🪞 سخت‌گیری عقلا نسبت به خود در برابر غفلت عموم
  • 🎁 حقیقت معنای اخذ و اعطاء در نسبت با عقل
  • 👥 تبیین معنای عمومیت خطاب و اثرپذیری خواص
  • 🔭 ناکافی بودن علم تجربی در درک آیات الهی
  • 🌙 سیره بزرگان در مواجهه با آیات آفاقی و انفس
  • 🕯️ ضرورت التزام به مستحبات و آداب برای رشد معنوی
  • 🤲 تعریف عاقل از منظر قرآن کریم و ختم کلام

متن

بسم الله الرحمن الرحیم.

تمایز مرتبه خاص عقل از عقل عمومی

در عباراتی، در روایات، خب اشاراتی دارد به آیاتی از قرآن کریم و تعابیری که در قرآن کریم هست راجع به عقلا؛ «یا أولی الألباب»، یا «أولی الأبصار» مثلاً؛ که در مورد این‌ها در روایت طوری بیان می‌کند که خب این‌ها افرادی‌اند که از حد عمومی عقل—که عقلا در مقابل مجانین بهره‌مندند—بالاترند.

یک عده هستند از آن حد پایین‌ترند؛ یعنی عقلِ عاقل به معنای غیرمجنون را دارند. مجنون نیست، دیوانه نیست، عاقل است.

اما خب تا اینجا که خواندیم، بحث ما این عقل نبود. عقلی را دارد در این روایات می‌گوید با این عظمت و با این جایگاه، که از این حد عادی بالاتر است و این آثار بر آن بار است که بعضاً اشاره شد، یا چیزهایی که ملازم با آن هست.

بررسی سند روایات درباره شیعیان فاقد عقل راسخ

مثل این روایت که «و عنه»، که از محمد بن یحیی هست: «عن أحمد بن محمد، عن ابن فضال، عن الحسن بن الجهم، قال: قلت لأبی الحسن...»؛ می‌گوید به ابوالحسن علیه‌الصلاةوالسلام عرض کردم. حالا این ابوالحسن می‌تواند هرکدامشان باشد؛ هم امام کاظم علیه‌السلام، هم امام رضا علیه‌السلام. «قلت لأبی الحسن علیه‌السلام: إن عندنا قوماً لهم محبة و لیست لهم تلک العزیمة، یقولون بهذا القول...».

این روایت را در دو جا، خب تا اینجایی که این روایات را آورده، ایشان ذکر کرده؛ تعبیر را... حالا آن جای دومش را اگر من پیدا کنم...

بله؛ آن هم روایت ۳۲ هست: «أبو عبد الله العاصمی، عن علی بن الحسن، عن علی بن أسباط...»؛ این هم دوباره «عن الحسن بن الجهم». اینجا می‌گوید: «عن أبی الحسن الرضا علیه‌السلام». سندش دوتاست؛ دو تا سند است که به حسن بن جهم می‌رسد. در روایت اولی «ابوالحسن» می‌گوید و در روایت دومی که یک طریق دیگری است، تصریح هم دارد به «أبی الحسن الرضا». حالا اینش اهمیت ندارد؛ دو تا روایت است با دو طریق.

بی‌اعتنایی به دین‌داران فاقد مرتبه عالی عقل

که: «ذکر عنده أصحابنا و ذکر العقل». صحبت بود خلاصه‌اش، بحث عقل هم مطرح شد. «فقال—قال علیه‌السلام—قال: فقال علیه‌السلام: لا یعبأ بأهل الدین ممن لا عقل له».

در متدینین، دین‌دارها... خب، اینجا بحث عموم مردم متدین است. این‌ها عقل دارند دیگر؛ عقل در مقابل مجنون، که دیوانه نیستند، عاقل‌اند و مکلف‌اند؛ خب این بحث مسلّم. «لا یعبأ بأهل الدین ممن لا عقل له».

این‌هایی که عقل ندارند، متدین‌هایی که عاقل نیستند، اعتنایی بهشان نمی‌شود، جایگاهی ندارند؛ چیزی به حساب نمی‌آیند، خلاصه‌اش. این‌ها این‌جوری دیگر. خب، «بأهل الدین»؛ اهل دین‌اند، اصلاً یعنی همان متدین خودمان. منتها خب عاقل هم هستند به این معنا که مجنون نیستند، مکلف‌اند؛ اما می‌گوید: «لا عقل له». یک درجه‌ای از عقل را دارد می‌گوید این‌ها ندارند.

تفاوت دین‌داری موروثی با ایمان ریشه‌دار و پخته

بعد اینجا طرف می‌پرسد؛ همین راوی می‌گوید که عرض کردم: «جعلت فداک، إن ممن یصف هذا الأمر قوماً لا بأس بهم عندنا، و لیست لهم تلک العقول». شبیه همین چیزی که در این روایت هست. یعنی یک دسته‌ای از شیعیان هستند، خب این‌ها ارادت دارند، محبت دارند، شما را قبول دارند؛ ولی خیلی این ارادتشان، این محبتشان، راسخ و محکم نیست. آن‌طوری که انتظار می‌رود ازشان، نیست.

مثل خیلی‌ها؛ متدین‌اند، همین‌طور به اصطلاح ریشه‌اش همه برمی‌گردد به «تقلید عن الآباء». همین‌طور که محیط و پدران، مادران چه بودند، این‌ها هم خب هستند، یک اعتقادی را دارند؛ اما این اعتقادات ریشه‌دار نیست. عاقل هم نیستند، پخته نیستند. خب عاقل یعنی آدم پخته؛ که حالا پیدا کردنش اکسیر اعظم است، پیدا کردن این‌جور عاقل.

آنجا می‌فرماید که در همان روایت ۵ می‌گوید: «إن عندنا قوماً لهم محبة و لیست لهم تلک العزیمة، یقولون بهذا القول». این‌ها هم شیعه‌اند، محبت دارند، شما را قبول دارند؛ اما آن‌طور که باید، ایمانشان، اعتقادشان ریشه‌دار نیست. «فقال: لیس أولئک ممن عاتب الله». این‌ها کسانی نیستند که خدا این‌ها را مورد عتاب و خطاب قرار داده. «قال: قال الله عزوجل: فاعتبروا یا أولی الأبصار». آنی که در آیات مثلاً می‌آید، می‌گوید که «أولی الأبصار»، حرف از این‌ها هست؛ «أولی الأبصار» یعنی آن‌هایی که آن مرتبه از عقل را دارند.

وگرنه متدین‌های معمولی خودمان، همین طلاب معمول خودمان، همین‌ها که آن حد از عقل و آن استحکام در ایمان و عقل و فکر را ندارند، دیگر حالا همین‌طور در فضا و محیط یک‌جوری رشد کرده‌اند، آمده‌اند بالا. ممکن است طلبه هم باشند؛ اما خب آن عقلی که تا اینجا داشتیم حرف می‌زدیم و این آثاری بر آن بار بود و در رفتارش، گفتارش، نگاهش، حرکتش، لحن کلامش، تصمیمش، حرف زدنش، این چیزهایش ظهور و بروز دارد، این‌ها اصلاً در آن روایت می‌گوید که: «لا یعبأ» به این‌ها. این‌ها خیلی، خلاصه‌اش، چیزی به حساب نمی‌آیند. خودت را خیلی هم خرجشان نکن؛ خیلی هم معلوم نیست چیزی از تویشان دربیاید و از این مسائل.

آنجا هم همین را می‌فرمود: «إن عندنا—إن ممن یصف هذا الأمر قوماً لا بأس بهم عندنا». این‌ها شیعیانی‌اند، ایراد خاصی ندارند مثلاً، انحرافی درشان نیست، «و لیست لهم تلک العقول»؛ اما آن‌چنان عقلی هم ندارند. که این، عرض کردم، در قاطبه و عموم است. عموم که می‌گوییم، یعنی نوع افراد همین حالت را دارند. مثلاً شما الان بهتان بگویند چند تا عاقل اینجا حاضر کن پیش خودت، چند تا می‌توانی حاضر کنی؟ این‌ها را بگویی عاقل، مثلاً.

آن هم همین را می‌پرسد: «لیست لهم تلک العقول». این‌ها، این روات و این اصحاب ائمه، بحث عقل خیلی پیششان بوده. حرف زیاد زده می‌شده؛ که اینجا هم در روایت دارد می‌گوید، می‌گوید پیش امام رضا علیه‌السلام بودیم، حرف عقل بود؛ «العقل». حرف می‌زدند، کار داشتند با آن.

شأن عقل و مخاطبان حقیقی خطاب‌های الهی

حالا بعد که این حرف‌ها زده شده، حرف‌هایی که سابق زدیم، خب عقل جایگاهش معلوم شده؛ «لیست لهم تلک العقول». این «تلک» مال شأن است دیگر؛ آن‌طور عقلی که داریم می‌گوییم، ندارند. «فقال: لیس هؤلاء ممن خاطب الله». این‌ها مخاطب خدا نیستند در این آیات که خدا دارد حرف می‌زند. مخاطب خدا نیستند؛ «فاعتبروا یا أولی الأبصار»، مثل همان روایت؛ عبرت بگیرید.

«إن فی خلق السماوات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لأولی الألباب». می‌گوید خلقت آسمان و زمین و این مسائلی که در قرآن کریم هست، آیاتی است، منتها نه آیات مال همه؛ مال أولی الألباب، مال أولی الأبصار. «فاعتبروا یا أولی الألباب»، «یا أولی الأبصار». این تعبیرها را می‌گوید در قرآن کریم، یا حتی «و ما یعقلها إلا العالمون» که بعضی می‌گویند «عالمون» یعنی همان عاقلان مثلاً. آن عقلا که در قرآن کریم یک جایگاه خاصی دارند، می‌گوید خب این‌ها این‌ها نیستند که! عقلا، عُقّال‌اند؛ «لهم تلک العقول»، آن‌طور عقلی دارند. این‌ها همان‌ها هستند.

«لیس هؤلاء ممن خاطب الله». این‌ها آن‌هایی نیستند که مخاطب الهی‌اند. چون واقعاً همه که شب و روز را دارند می‌بینند، آسمان‌ها و زمین را دارند می‌بینند. طرف از دانشمندان برجسته درجه‌یک در ناسا بود، ایرانی بود؛ که مثلاً در اوج آیات «فی السماوات» و این‌ها. ولی می‌گفت: «من خدا را... چیه؟ خدا کیه؟» خب این آسمان‌ها و زمین و این‌ها «لآیات لأولی الألباب»، نه مال همه. همه که دارند می‌بینند، تکانی هم نمی‌خورند.

مرگ است؛ در روایت می‌فرماید موت علامت است، آیت است، نشانه است، واعظ است؛ آن هم نه مال همه. چون همه موت را که می‌بینند، ولی تغییری درشان نمی‌کند. انگار یک درجه‌ای از عقل هست که آن درجه وقتی نیست، آدم هرچه هم اظهر من الشمس جلوی چشمش باشد، نمی‌فهمد، جا نمی‌افتد. این‌طوری.

اوصاف اولوا الالباب و پیوند عقل با ذکر و تفکر

لذا خدای متعال هم همان اول می‌گوید: این آسمان‌ها و زمین، همه‌تان به دردتان نمی‌خورد؛ یعنی استفاده‌ای ندارید از آن در این جهت. «لآیات لأولی الألباب، الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الأرض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک...».

این‌جوری خدا معرفی می‌کند عقلا را؛ أولی الألباب: «یذکرون الله قیاماً، قعوداً، علی جنوبهم». یعنی هم ایستاده و نشسته، و حتی به درازکش هم که هست، به پهلو، به این دستِ زیر صورت که قرار... در آن حال هم این‌ها یاد خدا، یاد خدا، یاد خدا، یاد خدا. «قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم»، بعد: «و یتفکرون فی خلق السماوات و الأرض»؛ که چه؟ «ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار».

و آیات بعدی: «ربنا إنک من تدخل النار فقد أخزیته و ما للظالمین...» تا آخر. خب این پیداست، از خود آیات هم پیداست. حضرت هم دارد مطابق با همین لحن و سیاق آیات حرف می‌زند. می‌گوید این أولی الألبابی که خدا دارد در قرآن با آن‌ها حرف می‌زند، خب این‌ها هستند دیگر. شما از این عادی‌ها که همین‌جور ثابت و معمولی‌اند و رشدی نمی‌کنند... درست نمی‌شوند این‌ها؛ خب بله.

خب، «لا یعبأ بأهل الدین ممن لا عقل له». وقتی این‌چنین عقل انسان نیاید رشد کند، به این درجه و مرتبه نرسد که این صفاتی که خدا خودش در قرآن کریم دارد برای عقلا می‌گوید... اینجا دیگر خدا نمی‌گوید عقلا و أولی الألباب این‌ها هستند که خیلی عقلشان را در کارها به کار می‌اندازند؛ اصلاً ظهور و تجلی عقل را در یاد خدا [بیان می‌کند]: «قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون». و این تفکر: «فی خلق السماوات و الأرض، ربنا ما خلقت هذا باطلاً». خب این‌ها باطل نیست؛ از اینجا به این چیزها می‌رسند، به معاد: «ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار». سریع از مبدأ به مقصد می‌رسند. تا آنجا پیش می‌روند. خب این خیلی پخته است. این‌جور فضایش اصلاً یک فضای دیگری است، غیر از فضای ماها؛ مثل اینکه این‌ها در یک دنیای دیگری زندگی می‌کنند، غیر از دنیای ماها.

خلقت عقل و شأن بی‌نظیر آن نزد خداوند

«إن الله خلق العقل فقال له أقبل فأقبل و قال له أدبر فأدبر...»؛ این‌ها را دیروز توضیح دادیم، توضیح کاملش را. جلسه قبل عرض کردم؛ همان‌ها را باید بگذارید اینجا.

حضرت در توضیح همین مطلب می‌فرماید: «لیس هؤلاء ممن خاطب الله». این‌ها که مخاطب خدا نیستند؛ این‌هایی که شما می‌گویید مثلاً. خب شیعه‌اند، آره؛ ولی آن‌جوری که باید باشند، نیستند. این ویژگی و اوصاف را ندارند.

«لیس هؤلاء ممن خاطب الله، إن الله خلق العقل فقال له أقبل فأقبل و قال له أدبر فأدبر، فقال: و عزتی و جلالی ما خلقت شیئاً أحسن منک—أو أحب إلیّ منک—بک آخذ و بک أعطی». مثل مضمون همان روایاتی است که جلسه قبل عرض شد. دیگر محبوب‌ترین خلق خدا؛ تمام چیزهایی که مخلوق خدایند... خب عقل هم مخلوق خداست دیگر؛ آن هم مخلوق است، عدم که نیست! یک موجود است، یک مخلوق الهی است. از این دیگر بالاتر نداریم.

بهترین خلق خدا که پیغمبر اکرم باشد، بهترین انسان، آن هم قوامش به این عقلش است دیگر؛ به بدنش که نیست! به عقلش، عقل. همان حرف‌ها که عرض کردیم؛ با همان حرف‌ها ضمیمه‌اش بشود: «و عزتی و جلالی ما خلقت شیئاً أحسن منک أو أحب إلیّ منک». من هیچ‌چیزی بهتر از تو و محبوب‌تر از تو خلق نکردم.

سخت‌گیری عقلا نسبت به خود در برابر غفلت عموم

و تویی که در آن روایت گفت معیار امر و نهی و ثواب و عقاب و حدّشان هستی؛ که عرض شد حتی حد امر و نهی را این عقلا بالاتر می‌برند.

به اینکه زودتر از پدرش پا نشد، خودش را مؤاخذه می‌کند. به اینکه یک حرفی زد، یک سفارشی کرد، خودش را مؤاخذه می‌کند. به اینکه دو دقیقه بیشتر نماند، مؤاخذه می‌کند. به این چیزها مثلاً خودشان را مؤاخذه می‌کنند. به اینکه دو قدم هم‌عرض یا جلوتر از استادش رفت، خودش را مؤاخذه می‌کند. به اینکه نسبت به چه کسی چه‌کار کرد؛ این‌جوری، در این فازها. اصلاً فازشان یک فاز دیگر است؛ دنیایشان یک دنیای دیگر است. خب حد عقل است.

وقتی آدم رشد کند، خیلی چیزها دیگر برایش اهمیت ندارد، خیلی چیزهای دیگر برایش اهمیت‌دار می‌شود. از یک مراحلی می‌گذرد، به یک مراحل دیگری می‌رسد.

مثل بچه‌ها و بزرگ‌ها؛ بچه‌ها دغدغه‌هایشان چیست؟ اوج خواستشان و علقه‌شان به چه چیزهایی است؟ مشغولیت‌هایشان به چه چیزهایی است؟ دعواهایشان به چه چیزهایی است؟ خوشی‌هایشان به چه چیزهایی است؟ حالا ما که بزرگیم، وقتی نگاه کنیم به این بچه، چه احساسی داریم؟ به چه چیز این‌ها علقه دارند، خنده‌مان می‌گیرد. به چه دعوا می‌کنند، به چه ناراحتی می‌کنند، به چه با هم می‌جنگند، به چه سرشان گرم می‌شود؛ این‌جوری.

حالا این نسبت به خود ما هم هست. ما هم نسبت به آن عقلا بچه‌ایم؛ همان بچه‌هایی که مشغول‌اند به یک مسائلی و چیزهایی که... منتها دیگر ما خودمان را بچه نمی‌بینیم، ما خودمان را بزرگ می‌بینیم؛ درحالی‌که ما بچه‌های سی‌چهل‌ساله هستیم. که باید از این عقلا پرسید که چقدر ما بزرگیم، از آن بچگی درآمده‌ایم.

حقیقت معنای اخذ و اعطاء در نسبت با عقل

«بک آخذ و بک أعطی». اخذ و اعطاء هم همین‌جور؛ معیار به توست. «آخذ»، اخذ است در مقابل اعطاء. «آخذ»، مؤاخذه نیست. بعضی‌ها ترجمه می‌کنند مؤاخذه؛ مؤاخذه نیست که! مؤاخذه، مؤاخذه است؛ اخذ: «آخذ» و «أعطی»، «و بک أعطی». اخذ و اعطاء، کلاً.

آن چیزهایی که در آن مرتبه هست، آن نعمت‌های بزرگ و خاصی که خدا برای این مرتبه از عقل قرار داده، خب پایه‌اش همین عقل است دیگر؛ چون این عقل را دارد، خدا یک چیزهایی به او می‌دهد. اخذ و اعطاء به نعمت‌های حقیقی و واقعی و اساسی و خیلی مهم، معیارش به این است؛ به همین است، به عقل است.

آن روایت هم که همین بود: «لیست لهم—إن عندنا قوماً لهم محبة و لیست لهم تلک العزیمة، یقولون بهذا القول، فقال: لیس أولئک ممن عاتب الله، إنما قال الله: فاعتبروا یا أولی الأبصار». شما چیز...

تبیین عمومیت خطاب و اثرپذیری خواص

خب سؤال پیش می‌آید یعنی چه؟ یعنی «یا أولی الأبصار»، «یا أولی الألباب»، خب این‌ها یک دسته خاصی‌اند؟ مخاطب قرآن، مخاطب خدا این‌ها هستند؟ فقط... خب نه دیگر. وقتی خطاب... خطاب ممکن است عام باشد، به همه. به همه خطاب می‌شود؛ ولی وقتی خطابی داری به همه می‌کنی که در بین این همه، عده معدودی‌اند که این خطاب درشان تأثیر دارد، بقیه کالعدم حساب می‌شوند. این‌جوری است دیگر. لذا این تعبیری که در روایت می‌گوید، یعنی این.

خدا در همه ما این زمینه را که أولی الأبصار باشیم قرار داده؛ با ما هم دارد حرف می‌زند، با همه ما هم دارد حرف می‌زند. ولی وقتی خیلی‌ها برایشان فرقی نمی‌کند، هیچ تفاوتی ندارند، این دیگر کالعدم حساب می‌شود. مخاطب وقتی گوش شنوا ندارد، کالعدم حساب می‌شود. تأثیر در او ندارد، کالعدم حساب می‌شود. فایده‌ای از حرفی که داری می‌زنی در او نبینی، معدوم است دیگر؛ انگار مخاطب چیست، کیست؟ یک دسته خاص. لذا با این اوصاف هم جور است.

لذا آنی که به حسب این روایت و آیات قرآن کریم، أولی الأبصار خاص می‌شود، همان‌هایی‌اند که آن اوصاف را دارند: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً...». این‌ها «لآیات» برای این‌هاست.

ناکافی بودن علم تجربی برای درک آیات الهی

لذا شما هرچه هم تلاش کنی مثلاً این چیزها را برای مردم بگویی، تأثیر خیلی ندارد. مثلاً چیز خاصی نیست؛ هرچه بخواهی از آیات الهی بگویی و این‌ها، تأثیری ندارد.

دیگر اوجش همان است که در ناسا هست؛ همان کفاری که در اوج کشفیات علمی‌اند، در کرانه‌های آسمان‌ها و در اعماق دریا و در سلول‌های موجودات، همه‌جا تا عمقش رفتند، تا اتمش رفتند، تا آن انرژی‌ای که خدا در دل اتم قرار داده رسیدند، کشفش کردند؛ ولی هیچ فرقی نکردند، که بدتر هم شدند. این است دیگر. شما حالا...

یعنی این هم راهش نیست که بخواهی بنشینی آیات را مثلاً بگویی برای مردم، یا آیات... با آیات بخواهی. نه اینکه «این راهش نیست» یعنی غلط است و نباید باشد و... نه؛ این که هست، خود خدای متعال در قرآن دارد؛ ولی تا این عقل را نتوانی تکان بدهی، تا این عقل را نتوانی درست بکنی، این‌ها فایده ندارد. خود خدا هم صریح می‌فرماید: «لآیات لأولی الألباب».

این خلق آسمان‌ها و زمین، آیات است، منتها مال این‌ها. آیه بودن یعنی یک چیزی در آن هست که باید بفهمد و بگیرد؛ یک نشانه‌ای در آن هست، علامتی هست، رمزی است؛ این باید بگیرد، بفهمد. و می‌گوید برای همه نیست که: «لآیات» برای همه انسان‌ها؛ نه، این مال أولی الألباب است.

سیره بزرگان در مواجهه با آیات آفاقی و انفسی

این هم ظهور و تجلی عقلش، این است: «یذکرون الله قیاماً...»؛ باز آن صفات. آیات سوره آل‌عمران، سوره مبارکه آل‌عمران، خیلی از این جهت پرمحتواست؛ که توصیه هم شده مثلاً آدم، این‌هایی که اهل عبادت‌اند و سحر و این‌ها، وقتی از خواب پا می‌شوند این‌ها را بخوانند.

نقل می‌کنند که مرحوم میرزا جواد—رحمةالله‌علیه—وقتی پا می‌شد، این‌ها را می‌خواند. می‌خواند، گریه می‌کرد؛ بعد پا می‌شد، می‌رفت تا برود وضو بگیرد، همین‌جور.

خب آن روزها هم انسان‌ها در دل طبیعت و نشانه‌های الهی زیاد بودند دیگر؛ سبک زندگی‌ها که عوض می‌شود، خدا را هم از ما گرفته، آیات الهی را هم گرفته. خب بروید در شب، نصفه‌شب، زیر آسمان؛ توجه در آن سکوت و خلوت به عظمت الهی، به آیات الهی، به این چیزهایی که خدا قرار داده؛ زمینه‌اش این‌هاست دیگر. حالا همه این چیزها را از ما گرفتند دیگر؛ همه را در چهاردیواری خانه محصور کردند؛ خود آدم‌ها هم خودشان را محصور کردند.

ضرورت التزام به مستحبات و آداب برای رشد معنوی

این‌ها... این‌ها آیاتی است که مستحب است آدم وقتی پا می‌شود هم بخواند. آخر این مستحبات، این قیود، این سنت‌ها، آداب، وقتی قیچی، قیچی، قیچی، قیچی، قیچی؛ همه را قیچی کنیم، خب به چه می‌خواهیم مثلاً رشد کنیم؟ به چه می‌خواهیم عالم معنوی و الهی داشته باشیم؟ خب نداریم؛ به هیچ‌چیز که نمی‌خواهیم مقید باشیم. رهاییم، می‌خواهیم راحت باشیم. یک‌وقت خوابمان چیزی نشود، یک‌وقت استراحتمان چیزی نشود؛ کارهای دیگری داریم، مهم‌تر است.

آن‌ها که تویش خیلی چیز درنمی‌آید که! حالا شما وظیفه‌ات است صبح تا ظهر بروی کار کنی، درس بخوانی، هر کار بکنی؛ روح ایمان که این‌ها به آدم نمی‌دهد که! همه درس‌ها را بگذار روی هم، یک قطره ایمان به آدم نمی‌دهد مثلاً؛ شغل و کار هم همین‌جور، سایر اشتغالات هم همین‌جور.

این‌هاست، این کارهاست، این مسائل است که آدم وقتی به آن مقید باشد، توجه داشته باشد، دنبالش باشد، اهمیت بدهد، رشد می‌کند. یکی‌اش همین است مثلاً؛ همین آیات، خواندن همین آیات مال آن‌هایی که اهل عبادت‌اند: «یذکرون الله قیاماً و قعوداً».

تعریف عاقل از منظر قرآن کریم

این‌ها تعبیـ... این‌ها تعریف عاقل است از نظر قرآن کریم: «یذکرون الله قیاماً و قعوداً». چه کسی عقل را، این عاقل را، این‌جوری تفسیر می‌کند جز خدای متعال؟! هان؟ به ما بدهند جور دیگری می‌گوییم؛ اما خب خدا این‌جوری می‌گوید.

ظهورش در این است که این‌قدر با خدا انس گرفته؛ این‌طوری است: «قیاماً، قعوداً، علی جنوبهم». یعنی همه‌اش فکر و ذهنش در این است، این مشغولیت را دارد.

«و یتفکرون»؛ این‌ها این ویژگی را دارند، باز همه نه. ان‌شاءالله خدای متعال به همه‌مان عنایت بفرماید.

نثار روح مطهر خاتم انبیاء و همه حضرات معصومین، صلوات عنایت بفرمایید.

یادداشت ویرایشی

در عبارت «فاعتبروا یا أولی الألباب» احتمال جابه‌جایی لفظی با «فاعتبروا یا أولی الأبصار» وجود دارد. چون صوت در اختیار نبود، عبارت مطابق متن پیاده‌شده حفظ شد.

گزیده

۱. دین‌داری موروثی یا ایمان ریشه‌دار؟

خیلی‌ها متدین هستند، اما این متدین بودن ریشه‌اش به تقلید از پدران و مادران بازمی‌گردد. همان‌طور که محیط، پدران و مادران بوده‌اند، این‌ها نیز همان باورها را دارند؛ اما این اعتقادات ریشه‌دار و عمیق نیست. این افراد عاقل و پخته نیستند؛ زیرا عاقل یعنی انسانی پخته و رشدیافته که یافتن چنین فردی مانند اکسیر اعظم است. در روایات نیز آمده است که عده‌ای محبت اهل‌بیت را دارند و سخن حق را می‌پذیرند، اما آن عزم، استحکام و ریشه محکم در ایمان و اعتقادشان وجود ندارد. این ایمان با یک تلنگر دستخوش تغییر می‌شود، چرا که بر پایه پختگی عقلانی شکل نگرفته است.

۲. عقل حقیقی، فراتر از سلامت روان

در روایات، وقتی از عقل با این جایگاه و عظمت صحبت می‌شود، بحث بر سر عقل عادی نیست. یک حد عمومی از عقل وجود دارد که عقلا را در برابر مجانین قرار می‌دهد؛ فرد دیوانه نیست، مکلف است و عقل عرفی دارد. اما عقلی که در روایات مدنظر است، از این حد متعارف بسیار بالاتر است و آثاری عظیم بر آن بار می‌شود. این عقل عالی در تمام شئون زندگی، تصمیم‌ها، رفتارها، گفتار، لحن کلام و نگاه انسان ظهور و بروز دارد. انسان با این عقل از قید رفتارهای سطحی رها می‌شود و به درجه‌ای از پختگی می‌رسد که در همه ابعاد حیاتش جلوه‌گر است.

۳. مخاطبان واقعی نشانه‌های الهی

خداوند متعال خلقت آسمان‌ها و زمین و رفت‌وآمد شب و روز را آیاتی برای «اولی‌الالباب» و «اولی‌الابصار» قرار داده است، نه برای همه انسان‌ها. همه افراد شب و روز و آسمان را می‌بینند، اما تکانی نمی‌خورند؛ زیرا ادراک آیات الهی نیازمند مرتبه‌ای از عقل است که اگر نباشد، انسان با وجود آشکارترین نشانه‌ها نیز حقیقت را درنمی‌یابد. آیه بودن یعنی رمزی در پدیده وجود دارد که باید دریافت و فهمیده شود. تا زمانی که عقل انسان بیدار و متحول نشود، مشاهده شگفتی‌های جهان اثری بر روح او نخواهد داشت؛ چراکه تنها صاحبان خرد ناب، توانایی عبور از ظاهر به باطن را دارند.

۴. عقل؛ برترین و محبوب‌ترین آفریده خداوند

خداوند متعال عقل را آفرید و فرمود: «به عزّت و جلالم سوگند، آفریده‌ای بهتر و محبوب‌تر از تو نزد خود نیافریدم». تمام کائنات مخلوق خداوند هستند و عقل نیز از برترین مخلوقات الهی به شمار می‌رود. قوام و حقیقت والای وجودی بهترین خلق خدا، یعنی پیامبر اکرم (ص)، نیز به این عقل است، نه به کالبد مادی ایشان. عقل، گوهر یگانه‌ای است که معیار اصلی تقرب و ارتقای وجودی انسان قرار می‌گیرد. اگر این عقل رشد کند و به کمال برسد، آدمی را به بالاترین درجات انسانیت می‌رساند و ارزش حقیقی هر فرد، دقیقاً به میزان بهره‌مندی او از همین حقیقت ناب است.

۵. عقلانیت قرآنی؛ پیوند ناگسستنی ذکر و تفکر

قرآن کریم عاقلان و صاحبان خرد را کسانی معرفی نمی‌کند که صرفاً در امور روزمره زیرکی به خرج می‌دهند؛ بلکه تجلی و ظهور عقل را در پیوند مستمر یاد خدا و تفکر می‌داند: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض». این افراد در تمام حالات—ایستاده، نشسته و در بستر—پیوسته به یاد پروردگارند و هم‌زمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین اندیشه می‌کنند. آنان به این ادراک عمیق می‌رسند که این جهان بیهوده آفریده نشده است؛ بنابراین، از این تفکر به حقیقت معاد پی می‌برند و به سرعت از مبدأ به مقصد نهایی حیات رهسپار می‌شوند.

۶. کودک‌ماندگی ما در برابر افق خردمندان

کودکان دغدغه‌ها، تعلقات، دعواها و خوشی‌های محدودی دارند؛ ما بزرگسالان وقتی به رفتار آنان نگاه می‌کنیم، به خنده‌دار بودن مشغله‌هایشان پی می‌بریم. حقیقت این است که ما نیز در مقایسه با عقلا و خردمندان واقعی، حکم همان کودکان را داریم. به مسائلی دل‌بسته‌ایم، سرگرم اموری جزئی شده‌ایم و خود را بزرگ می‌پنداریم، درحالی‌که ممکن است کودکان سی یا چهل‌ساله‌ای باشیم که هنوز به بلوغ عقلانی نرسیده‌ایم. وقتی عقل انسان رشد می‌یابد، امور سطحی و کوچک دیگر برایش اهمیتی نخواهد داشت و دغدغه‌ها و اشتغالاتش به‌کلی تغییر می‌کند و به افق‌هایی بسیار فراتر از این سرگرمی‌های روزمره می‌رسد.

۷. معیار حقیقی پاداش و بهره‌مندی معنوی

در روایات تصریح شده است که عقل، معیار امر و نهی و ثواب و عقاب است. این‌که در بیان نورانی معصوم آمده: «بک آخذ و بک اعطی»، ناظر به همین حقیقت است. «آخذ» در برابر «اعطی» یعنی گرفتن و بخشیدن نعمت‌ها. نعمت‌های بزرگ، اصیل، حقیقی و ماندگاری که خداوند به بندگان عنایت می‌کند، پایه‌اش بر همین مرتبه از عقل استوار است. هر اندازه عقل انسان بارورتر و کامل‌تر باشد، قابلیت دریافت موهبت‌های خاص الهی در او بیشتر خواهد بود. در واقع، مدار ارزش‌گذاری و اعطای فیض معنوی، همگی بر اساس میزان خرد، پختگی باطنی و درک عمیق انسان تعیین می‌شود.

۸. مرگ؛ پنددهنده‌ای که همگان درکش نمی‌کنند

مرگ بزرگ‌ترین نشانه، علامت و واعظ است؛ پدیده‌ای است که همه آن را با چشم خود مشاهده می‌کنند، اما چرا تحولی در انسان‌ها ایجاد نمی‌کند؟ درک حقیقی مرگ و عبرت گرفتن از آن، نیازمند بهره‌مندی از درجه‌ای از عقل است. هنگامی که این مرتبه از خرد در روح آدمی شکل نگرفته باشد، حتی آشکارترین حقایق هستی که مانند خورشید پیش روی چشم‌ها قرار دارند، فهمیده نمی‌شوند و در باطن انسان جا نمی‌افتند. برای این‌که رفتن دیگران مایه بیداری شود، چشم باطن و عقلی پخته لازم است؛ وگرنه صِرف دیدن ظاهری صحنه‌های عبرت‌آموز، هرگز انسان غافل را از خواب گران بیدار نخواهد کرد.

۹. بن‌بست علم تجربی بدون هدایت خرد باطنی

دانشمندان بزرگی در مرزهای دانش تجربی، کرانه‌های کهکشان‌ها، اعماق اقیانوس‌ها و درون اتم‌ها را شکافته و انرژی نهفته در دل ذرات را کشف کرده‌اند، اما همین افراد گاهی در شناخت بدیهی‌ترین حقیقت هستی، یعنی خداوند، دچار تردید و انکار می‌شوند. این واقعیت نشان می‌دهد که دانش آفاقی به‌تنهایی راه نجات نیست و تا زمانی که عقل باطنی انسان تکان نخورد و زنده نشود، انباشت اطلاعات فایده‌ای ندارد. نشانه‌های آفرینش زمانی راهگشا هستند که خرد درونی، قدرت تفسیر این شگفتی‌ها را داشته باشد؛ در غیر این صورت، افزایش آگاهی مادی، تنها بر غرور و دوری انسان از مبدأ می‌افزاید.

۱۰. اسارت در چهاردیواری غفلت و سنت‌زدایی

در گذشته انسان‌ها در دل طبیعت زندگی می‌کردند و انس بیشتری با نشانه‌های الهی و آسمان داشتند. با تغییر سبک زندگی، انسان خود را در چهاردیواری محدود خانه و اشتغالات روزمره محصور کرده و از خلوت‌های شبانه زیر آسمان محروم مانده است. علاوه بر این، قیچی کردن مستحبات، سنت‌ها، سحرخیزی‌ها و آداب سلوک، روح انسان را از بالندگی بازمی‌دارد. صرف رفتن به دنبال کار و تحصیلات علمی، برای انسان روح ایمان به بار نمی‌آورد. پایبندی به آداب معنوی، توجه به عظمت الهی و انس قلبی در خلوت است که به بیداری عقل و شکوفایی جان آدمی منتهی می‌شود.

فهرست

1️⃣ مراتب عقل و تمایز آن با عقل عمومی
◽️ تفاوت عقل عرفی (در برابر جنون) با عقل عالی روایات
◽️ ظهور عقل ناب در افعال، رفتار و تصمیم‌های انسان

2️⃣ روایت‌شناسی جایگاه عقل در اهل‌بیت (ع)
◽️ بررسی سند روایات به نقل از حسن بن جهم از ابوالحسن (ع)
◽️ عدم اعتنا به تدینِ صوری فاقد خرد و بلوغ باطنی

3️⃣ آسیب‌شناسی تدین موروثی و سطحی
◽️ تدین بر پایه تقلید از آباء و فقدان عزم و پختگی
◽️ سستی ایمان در برابر مواجهه با حقیقت دین

4️⃣ مخاطبان حقیقی آیات الهی در قرآن
◽️ اختصاص آیه‌های آفاقی به «اولوا الالباب» و «اولوا الابصار»
◽️ بی‌اثری نشانه‌های آشکار خلقت بر دلهای غافل

5️⃣ جایگاه هستی‌شناختی عقل در پیشگاه خدا
◽️ عقل؛ محبوب‌ترین و برترین آفریده خداوند متعال
◽️ معیار حقیقی بودن عقل در اخذ، اعطا، پاداش و کیفر

6️⃣ تعریف قرآنی عاقل؛ پیوند ذکر مستمر و تفکر
◽️ یاد مداوم خداوند در حالات قیام، قعود و علی جنوبهم
◽️ تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین و هدایت سریع به سوی معاد

7️⃣ موانع رشد عقل و پیامدهای سبک زندگی غافلانه
◽️ اسارت در چهاردیواری روزمرگی و دوری از تفکر در طبیعت
◽️ غفلت از آداب و مستحبات سحرخیزی و رکود روح ایمان