🎧  صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۲۶ آذر ۱۴۰۰
صوت کامل سخنرانی
1400/09/27
پست

🎧  صوت کامل بیانات در جلسه ختم صلوات - ۲۶ آذر ۱۴۰۰

🗓 ۱۴۰۰/۹/۲۶




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

# 17 / ⚠️ شرکت در مجلس گناه

🎧  صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۲۶ آذر ۱۴۰۰

🎧  صوت کامل بیانات در جلسه ختم صلوات - ۲۶ آذر ۱۴۰۰

🗓 ۱۴۰۰/۹/۲۶




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد. [صداى صلوات حاضرين: اللهم صل علی محمد و آل محمد] و اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین، و اللعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.

آثار بد گناه بر قلب و تصمیم‌گیری انسان

سخن درباره آثار بد گناه بود. بعضی از آثار در روایات ذکر شده و بعضی‌ از آن‌ها را عرض کردیم. یکی از آثار بد گناه این بود که مهم‌ترین مرکز فکر و تصمیم‌گیری را در انسان مختل می‌کند، فاسد می‌کند و خرابش می‌کند. فرموده‌اند وقتی آدم گناه و معصیت می‌کند، این معصیت می‌آید و یواش‌یواش وقتی ادامه پیدا بکند، به قلب انسان حاکم می‌شود. اگر [دل] به این مرحله رسید و [گناه] حاکم شد، آن وقت دل انسان را زیر و رو می‌کند؛ یعنی دیگر این تصمیم‌گیری قلب و عقل و فهم انسان، تصمیم‌گیری خوبی نیست و فاسد شده است. نتایج آن هم نتایج خوبی نیست؛ چون انسان بر اساس آن شاکله ذهنی‌اش زندگی و رفتار می‌کند.

هر کسی هر عقیده‌ای دارد، هر رفتاری دارد، اعمالی دارد، اخلاقی دارد و هر جوری که هست، این تابع آن شاکله ذهنی است که دارد؛ آن باورها و اعتقاداتی که ذهنش را پر کرده و تشکیل داده است. آن‌ها آدم را می‌کشاند به سمت این که یک کاری را بکند یا یک کاری را نکند. چرا آدم‌ها در زندگی با همدیگه متفاوتند؟ بعضی‌ها وقتشان، عمرشان، تلاششان و شغلشان چیزی است و بعضی‌ها چیز دیگری است. در تصمیم‌گیری‌ها متفاوتند انسان‌ها، در نوع اخلاق و رفتارشان متفاوتند، نوع زندگی‌شان متفاوت است؛ چون شاکله ذهنی انسان‌ها متفاوت است. آن چیزی که مرکز این شاکله ذهنی هست، در روایات به عنوان «قلب» تعبیر شده است.

اهمیت سلامت قلب در دوران نوجوانی و جوانی

اولین اثر معصیت را فرموده‌اند که همین قلب را فاسد می‌کند، همین قلب را خراب می‌کند. چیزهای مختلفی هست که دل انسان را فاسد و خراب می‌کند، اما فرموده‌اند هیچ چیزی به اندازه این [معصیت] مشکل‌ساز نیست برای انسان. «ما مِن شَیءٍ اَفسدُ لِلقَلب مِنَ الخَطیئة»؛ هیچ چیزی به اندازه گناه و معصیت، قلب را فاسد نمی‌کند. زیر و رو می‌کند قلب را.

یک وقتی انسان میلش به کارهای خوب، به عبادات، به معنویات بیشتر است؛ مخصوصاً در اوایل دوران نوجوانی و جوانی، خیلی‌ها این وضعیت را دارند. علتش هم این است که خدای متعال نعمت سالمی به انسان داده است. آن عقل و فهم و قلبی که خدا به آدم داده، سالمه و ایراد ندارد. وقتی می‌آید تحت تربیت پدر و مادر و رفیق و مدرسه و شرایط دیگر قرار می‌گیرد، کم‌کم فاسد می‌شود، آروم‌آروم فاسد می‌شود و خرابش می‌کند.

تأثیر گناه بر عقل و کنترل خشم

آن وقت که دل انسان صاف و سالم است، قلب انسان صاف و سالم است، تصمیم‌های بهتری می‌گیرد. حتی در مواقع خاص، در امتحان‌ها و در شرایط خاصی که برای همه پیش می‌آید، آنجاها تصمیم‌هایش سالم‌تر و بهتر است. اگر عصبانی می‌شود، می‌تواند با کنترل این خشم و عصبانیتش تصمیم بگیرد، نه این که غیظ و غضبش را دخیل کند در تصمیمش.

یک مشکلی که همه دارند و از آن هم رنج می‌برند همين است؛ عصبانی که می‌شود، با همین حال عصبانیت یک تصمیمی می‌گیرد و یک کاری می‌کند، با همین حال عصبانیت رفتاری دارد و برخورد می‌کند. در عصبانیت که آدم حرف خوبی نمی‌زند، رفتار خوبی هم ندارد. نه رفتارش حساب‌شده و دارای حساب‌کتاب است، نه حرف‌هایش درست و خوب است. این‌ها خراب شده است و خراب می‌شود. قلب وقتی خراب باشد، این تصمیم‌های آدم به این شکل خراب می‌شود. گناه این کار را می‌کند؛ [آدم] نمی‌تواند عاقلانه تصمیم بگیرد، نمی‌تواند این غیظ و غضب را کنترل بکند که از معصیت بگذرد و بعد تصمیم بگیرد، نمی‌تواند.

در یک شرایطی آدم وضعیتش بهتر است، حالش بهتر است، حال معنوی‌اش بهتر است، به تبعش بیشتر هم سعی می‌کند در این مواقع خودش را کنترل بکند، اما یک وقتی نه، خراب است. این خرابی‌ها آثار بد گناه است. اگر گناه را انسان ادامه بدهد، این خرابی مستمر می‌شود. کم‌کم کلاً دیگر برمی‌گردد از این که بخواهد و بتواند تصمیم خوب بگیرد. اصلاً فاصله می‌گیرد، خوشش نمی‌آید از خوب بودن، از یک آدم درست و راست بودن؛ اصلاً بدش می‌آید. از این که بخواهد آدم خوبی باشد، بخواهد اخلاقش و رفتارش متواضعانه باشد، گرم باشد، خوش‌اخلاق باشد، خوشش دیگر نمی‌آید و به آن سمت آدم گرایش پیدا می‌کند.

پیامدهای گناه و دوری از معنویات

اثر گناه، فرموده‌اند اگر آدم ادامه بدهد یک اثر بزرگش همین است که اصلاً آدم را از چیزهای خوب، آدم‌های خوب و جاهای خوب، فاصله می‌دهد. آدم دیگر میل و حال ندارد زیارت برود، میل و حال ندارد با آدم‌های با تقوا بگردد، احساس خستگی می‌کند، احساس زدگی می‌کند. با خدا و خدایی‌ها خلاصه میانه‌اش به هم می‌خورد.

گرایش آدم می‌رود سمت بد بودن، بد زندگی کردن، آزاد بودن؛ [این که] آزاد باشد، هر جور دلش خواست رفتار کند، هر جور دلش خواست حرف بزند، هر جور دلش خواست [عمل کند] و کسی هم جلودارش نباشد، به آن سمت گرایش پیدا می‌کند. در معاشرت‌هایش میلش به آدم‌های مثل خودش می‌شود؛ مثل خودش آزاد و رها، قید و بندی نداشته باشند حتماً. قیدی نداشته باشد در حرف زدنش، در رفتارش، اصلاً میل آدم به آن سمت می‌رود و این خطرناکه. می‌فرماید: «فَیُسَیِّرُ اَعلاها اَسفَلَها». این دل وقتی زیر و رو می‌شود، دیگر آن جانب خوبش و آن جهت خوبی که در آن هست، که آن حاکم هست و تصمیم‌گیر هست، آن کم‌کم می‌رود زیر، زیر و رو می‌شود. آن جهت بد قلب و دل انسان حاکم می‌شود و تصمیم‌هایش تصمیم‌های خوبی نیست و کم‌کم نمی‌تواند دیگر به این راحتی تصمیم درست بگیره. این یک روایت بود.

شاکله اولیه قلب و ایجاد غده سیاه گناه

در مثل این روایات، باز امثال این روایات داریم که امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «ما مِن عَبدٍ إلاّ وفی قَلبِهِ نُکتَةٌ بَیضاء». همه آدم‌ها را خدا دل و قلبشان را صاف و خوب و بدون ایراد آفریده است. آن چیزی را که خدا می‌دهد، خوب می‌دهد؛ ما همه را خراب می‌کنیم. خدا دلی هم، قلبی هم که به انسان داده، آن هم سالمه و خوبه؛ ما خرابش می‌کنیم. خدا دنیا را هم که به ما داده، سالم و خوب داده، ما خرابش می‌کنیم. «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ». مردم کاری کردند که در خشکی و دریا همه جا فساد ظاهر شده است. همه چیز را به هم ریختند. نه هوای سالم داریم، نه آب درست‌وحسابی و سالم داریم، نه فضای سالم داریم. دریا خرابه، خشکی خرابه، چرا؟ همین انسان. این انسان خرابش می‌کند با معاصی، با معصیت و گناه؛ چون میلش و فکرش و تصمیمش می‌رود به آن سمت بد و غلط، همه‌اش فساد از او ناشی می‌شود و خراب می‌کند.

لذا همه چیز وقتی هر چی داریم پیش می‌رویم علم بشر هی دارد پیشرفت می‌کند، اما خرابکاری‌هایش هم دارد بزرگ‌تر و عمیق‌تر می‌شود. با مشکلات جدی‌ای دارد مواجه می‌شود؛ آلودگی هوا یک مشکل جدی است، آب یک مشکل جدی است، همه این‌ها منشأش معاصی انسان‌هاست کلاً. علم پیشرفت کرده، اما بدتر شده؛ علم افتاده دست یک همچین آدم خطرناکی، لذا اثرش عکسه. هر چی آدم‌ها بدتر بشوند، پیشرفت علم آسیب بیشتری می‌زند. این علم که می‌توانست یک نعمت خوبی باشد، عکس می‌شود و اثر بد می‌دهد. می‌بینیم که هر چی علم بشر می‌رود جلو، هر چی از آن تولید می‌شود، این‌ها بیشتر جهت فسادش و خرابش غالبه، تا جهت صحیحش. چرا؟ چون دست انسانی است که آن انسان دلش زیر و رو است و جهت فسادش غالبه. آن حالت برایش غالبه. لذا هر چی هم دربیاید، به اتم هم که برسد، خرابکاری‌اش و خطرش و فسادش بیشتره تا [منافعش]؛ در هر زمینه‌ای که رشد بکند، آن جهت بدش حاکم و غالبه. این مشکل همیشه هست و بشر [خودش را] به جایی می‌رساند با این فساد که «ملئت ظلماً و جوراً» می‌شود. آن چیزی که خبر دادند از اتفاقی که در نهایت و بلایی که بشر سر خودش می‌آورد، همینه. ما این را اطلاع داریم بر اساس اخبار؛ یعنی خبر دادند که چه؟ که یک زمانی می‌رسد که این کره زمین پر از ظلم و جور می‌شود، پر می‌شود، ملئت. ملئت یعنی آن لیوانی که پرِ پرِ آب است، لبریز دارد می‌شود از آن، جا خالی از درستی و عدل و انصاف و این‌ها دیگر وجود ندارد.

مگر این بشر علمش پیشرفت نمی‌کند؟ هی می‌کند، هی می‌کند، هی جلو می‌رود، علمش بیشتر می‌شود. در این چیزها بیشتر پیشرفت می‌کند، اما بلایی سر خودش خواهد آورد که حالا هنوز به آن نرسیده‌ایم، ولی بعد خبر دادند به آن می‌رسیم، که جای خالی‌ای که در آن عدل و انصاف و خوبی حاکم باشه نیست، همه جا پر از ظلم و جور است و خودش مضطر می‌شود دیگر؛ می‌فهمد دیگر بخواهد دست به هر چیزی بزند خراب‌ترش می‌کند. همه مضطر می‌شوند به این که خدای متعال یک فرجی برساند و یک بابی را باز بکند و نجات بدهد بشر را. آن وقت امام عصر (علیه‌السلام) تشریف می‌آورند و آن شرایط حاکم می‌شود. چرا؟ همین. این بشر دوپا عقل دارد، نعمت بزرگی به نام عقل دارد، اما این عقل و علم و این چیزها وقتی معصیت و گناه می‌آید کنارش، خطرناک می‌شود. عقل مایه فساد می‌شود، چون با همین عقل تصمیم می‌گیرد خرابکاری بکند، با همین علم تصمیم می‌گیرد خرابکاری بکند. لذا همه چیزهای خوبی مثل عقل و علم، وقتی دست بشر معصیت‌کار می‌افتد خطرناکه. هر چه پیشرفت بکند، خطرش بیشتره. خودش خوبه، عقل خوب چیزیه، بزرگ‌ترین نعمت خداست به انسان، در سایه آن علم به دست می‌آورد، قوانین حاکم بر طبیعت را کشف می‌کند، این هم نعمت بزرگیه، اما چون در اختیار انسانی است که خودش را نساخته و اصلاح نکرده، از تو و از درونش خرابه، به این وضع دچارش می‌کند. آن وقت خطرناک [می‌شود]؛ هر چی ما ببینیم علم دارد پیشرفت می‌کند، باید بیشتر بترسیم. هر چی می‌بینیم عقل بشر در این جهت‌های علمی خاص دارد پیشرفت می‌کند، باید بیشتر نگران بشویم. واقعیتش همین می‌شود؛ چون بشر به سمت بهتری حرکت نمی‌کند، بشر دارد به سمت بدتری حرکت می‌کند، لذا کار خطرناک‌تر است و آن بلای عظیم و خطرناک را در نهایت با همین علم پیشرفته بر سر خودش خواهد آورد.

لذا هر کسی، امام باقر می‌فرماید قلبش صاف و سالم و خوبه، اگر خودش بود و خودش، خوب تصمیم می‌گرفت. بچه خودش دروغ‌گویی را بلد نیست که، دروغ‌گویی را یادش می‌دهند. او فقط این را می‌فهمد که هر چی از واقعیت می‌بیند بگوید؛ واقع را وارونه‌اش بکند و یک چیز دیگر بگوید بلد نیست، یادش می‌دهند، بقیه یادش می‌دهند، پدر و مادر و بقیه یادش می‌دهند، بقیه صفات بد هم همین‌جور، این‌ها همه سالمند. همه دلشان صافه، خوبه. «فإذا أذنب ذنباً خرج فی النکتة نکتة سوداء»؛ وقتی گناه می‌کند، در دل این دلِ نورانی و صاف و صیقلی‌اش یک نقطه سیاهی ظاهر می‌شود؛ یعنی چی؟ یک گوشه کار شروع می‌کند یک غده سرطانی ایجاد بشود و رشد بکند. آن وقت آن به مقداری که آدم در دلش سیاهه، تصمیم‌هایش هم به همان مقدار خراب می‌شود، رفتارهایش هم به همان مقدار خراب می‌شود. ممکنه آدمی یک صفت خوبی دارد، چند تا صفت خوب دارد، اما یک صفت بدی دارد آروم‌آروم پیدا می‌کند یا در او رشد می‌کند. اِ، این قبلاً بهتر بود، حالا یک مقدار بدتر شده اخلاقش. این همان نقطه‌ است، حالا نقطه نه این که نقاشی و این حرف‌ها هست، این همان واقعیت را به این بیان دارند به ما مطرح می‌کنند که این دل یواش‌یواش دارد آسیب می‌بیند، از یک جایی دارد یک غده‌ای در آن رشد می‌کند. به همان میزان آدم رفتارش عوض می‌شود.

تأثیر مرور زمان بر اخلاق و اهمیت توبه

این که آدم‌ها در طی زمان بیشتر بدتر می‌شود اوضاعشان، اخلاقشان، رفتارشان، ده سال پیششان، بیست سال پیششان، پنجاه سال پیششان بهتر بوده تا حالا. آن وقت که جوان‌تر بودند بعضی بهتر بودند تا حالا، ایمان آدم گاهی بهتر بوده، هر چی پیش رفته با قبل که مقایسه می‌کند بدتر شده انگار، آسیب بیشتر دیده. این همان نقطه‌هاست، همان معاصی و گناهانی است که می‌کند و چیزی به حسابش نمی‌آورد، راحت واجباتی را ترک می‌کند و چیزی به حساب نمی‌آورد، نماز نخواند، گناه بکند، نگاه حرام بکند، برایش مهم نیست، یک دونه نگاهه، می‌کند، همان نقطه‌ است.

«فإن تاب ذهب ذلک السواد»؛ اگر توبه کرد، که واجبه توبه کند آدم، اگر توبه کرد آن نقطه سیاه می‌رود و پاک می‌شود. «وإن تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد حتی یغطی البیاض». اما اگر گناه را ادامه داد، گناهکار بودن [را ادامه داد]، این نگاه حرام را ادامه داد، جلویش را نگرفت، نخواست جلویش را بگیرد، این چشم را باز گذاشت رو به هر چیزی، این گوش را اختیارش را آزاد گذاشت به هر چی گوش بدهد، نگاه به هر که خواست بکند، هر صحنه و عکسی را خواست ببیند، کاری بکند، تا جایی این سیاهی در دلش پیش می‌رود که چه بشود؟ تمام آن پاکی و نورانیت قلبش را از او می‌گیرد. اصلاً کلاً کدر و فاسد می‌شود، کلاً حال خوش روحی و معنوی و اخلاقی دیگر تعطیل. همان که عرض کردیم، یعنی برمی‌گردد به یک سمتی که گرایشش و میلش به بد و آدم‌های بد و کار بد بیشتره.

تو خونه با زن و بچه دعوا دارد، با همه دعوایش می‌شود، اذیت می‌کند. بچه را یک جور اذیت می‌کند، زن را یک جور اذیت می‌کند، رفیق را یک جور اذیت می‌کند، شریک را یک جور اذیت می‌کند، زیردست را یک جور اذیت می‌کند، بالادست را یک جور اذیت می‌کند، همه‌اش فساد درمی‌آید. گناه اگر ادامه پیدا کرد همه‌اش از بین می‌رود، فإذا، اگر به این مرحله رسید که همه آن دلش از بین رفت و سیاه شد، «لم یرجع صاحبه الی خیر أبداً»؛ آن وقت دیگر برنمی‌گردد. یک جایی انسان می‌رسد که دیگر نمی‌خواهد برگردد، نه این که راه توبه بسته‌ است نتواند برگردد، دیگر نمی‌خواهد. اصلاً بهش بخواهی به زور هم ببری‌اش دکتر و دوا بهش بدهی دیگر نمی‌پذیرد. می‌فهمد چه حالی دارد، اما به هیچ وجه دیگر متمایل نیست از این وضعیت دربیاید. لذا بعضی در اثر ادامه معصیت و گناه به همین حد می‌رسند. «لم یرجع صاحبه الی خیر أبداً»، ابداً بر نخواهد گشت. و هو قول الله عزوجل: «كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ». این‌ها در آیه‌ شریف، خدا می‌فرماید این‌ها بعضی این‌جوری می‌شوند، این‌قدر دلشان برمی‌گردد و زیر و رو می‌شود، که دیگر کلاً برمی‌گردند از آن راه صحیح، به خاطر چه؟ گناه‌هایی که کردند. مضمون آیه شریفه هم همین است.

سرانجام معصیت و تکذیب آیات الهی

«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ». عاقبت به شری، یا عاقبت به خیری؛ داریم عاقبت به شری. همه یکی از دعاهای خوب که همه می‌کنند همینه، که باید بکنیم و پناه ببریم به خدا، خدایا ما را عاقبت به خیر کن، عاقبت به شر نکن. چه کسانی آدم می‌بیند چی بودند چی شدند، همه‌اش ممکنه برای هر کسی. خدای متعال واضح بیان کرده که یک دسته‌ای قطعاً عاقبت به شر می‌شوند. کیان؟ این‌هایی که معصیت کردن را ادامه می‌دهند. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ». عاقبتشان عاقبت به شر می‌شود، معصیت‌کارها، این‌هایی که تمادی فی الذنوب [دارند]، در گناه و معصیت ادامه می‌دهند، توبه نمی‌کنند، برنمی‌گردد، راه خودش را محکم پیش می‌رود، این‌ها عاقبت به شر می‌شوند. می‌گویند عاقبت به خیری و شری کلیدش دست خودمونه، یک چیزی نیست بنشینیم حالا شاید خدا بدهد ندهد، خدا می‌دهد به شرطی که خودمون یک زحمتی بکشیم. اگر گناه نکنیم، یا اگر کردیم توبه کنیم پشت سرش، اما این کار را نکردیم، آدم معصیت‌کار نباید در امان باشد، امنیت نباید داشته باشد، چون در واقع ندارد.

«أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ». کار آدم آن وقت به جایی می‌رسد که همه حرف‌های خدا و چیزهایی که مربوط به خداست تکذیب می‌کند، می‌گوید این‌ها همه چاخانه، بیخود می‌گویند، راحت. این که خیلی‌ها بهش حتی بگی خدا این را گفته، با خدا هم حرف خدا را زیر پا می‌گذارند، دستور خدا را زیر پا می‌گذارند، انکار می‌کنند حتی. همه چیزهایی که خدا واجب کرده، بهش می‌گی این واجبه، می‌گوید برو بابا. انکار می‌کند، رد می‌کند، اصلاً زیر سؤال می‌برند چیزهایی را که خدا دستور داده، واجب کرده، لازم کرده، این را زیر سؤال می‌برد، آن را زیر سؤال می‌برد، همه را شبهه می‌کند سؤال می‌برد، اینه. عاقبت به شری اینجاست که آدم آن وقت می‌رسد در اثر گناه به جایی که همه [چیز را انکار می‌کند]؛ چون برگشته دلش، زیر و رو شده، اصلاً از خوب بودن و خوبی‌ها و این‌ها فاصله دارد، اصلاً نمی‌آید، نمی‌خواهد، اول اثرش همین است که آن چیزی که بهش می‌گویند خدا این را گفته، می‌گوید انکار می‌کند. «أن کذبوا بآیات الله». هر چی خدا گفت، زیر بار دیگر نمی‌رود و تکذیب می‌کند که می‌بینید. قبلش خوب بوده، حالا آدم بدی شده، حالا حجاب می‌گی حجاب انکار می‌کند، فلان چیز می‌گی، دستور اسلام می‌گی دستورهای صریح اسلام را انکار می‌کند، رد می‌کند، مسخره می‌کند، علیه‌اش می‌خواهد اجتماع کند تظاهرات کند، علیه‌اش شبهه‌افکنی می‌کند، این همان عاقبت به شریه. زنده‌ است دارد نفس می‌کشد، اما عاقبت به شر شد، برگشته از این چیزها. «أن کذبوا بآیات الله». تکذیب می‌کند.

هشدار درباره سرعت تأثیر گناه بر ایمان

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مَن هَمَّ بِسَیِّئةٍ فَلا یَعمَلها»؛ اگر یک وقت تصمیم گرفتی یک گناهی بکنی، نکنید، فرار کنید. آدم تصمیم هم می‌گیرد، آدم میلش رفته آن سمت می‌خواهد برود یک گناهی بکند، نکن. «فَإِنَّهُ رُبَّما عَمِلَ العَبدُ السَّیِّئَةَ فَیَراهُ الرَّبُّ تَبارَکَ وَتَعالی فَیَقولُ وَعِزَّتی وَجَلالي لا أَغفِرُ لَکَ بَعدَ ذلِکَ أبَداً». چه بسا ممکنه یک وقت در یک معصیتی شما باشید، مشغول معصیتی باشی، و همان معصیت این‌جوره که خدای متعال نظر می‌کند، آدم را در حال آن معصیت می‌بیند، قسم می‌خورد به عزت و جلالم که دیگر تو را نمی‌آمرزم، ابداً. تمام شد، ورق برگشت. لذا گاهی بعضی با یک معصیت، همان معصیتی که چیزی هم حسابش نمی‌کنند چنان آسیبی به خودش می‌زند که دیگر می‌بیند نمی‌آید. می‌خواهد بیاید برگردد دیگر نمی‌تواند، کم‌کم اصلاً نمی‌خواهد برگردد، ادامه می‌دهد. آن حال ناخوش و خراب. لذا از هر گناهی باید ترسید؛ چون این گناه ممکنه همان گناهی باشه که خدا وقتی آدم را در حال آن دید، کلاً ببندد در را.

اختیار ما سلب می‌شود؟ نه، اختیار ما سلب نمی‌شود، ما الان اختیار داریم، تا آخر عمر که زنده‌ایم اختیار داریم خوب باشیم یا بد باشیم، می‌توانیم آدم گناه بکند، می‌توانیم نکنیم. اختیارش سلب نمی‌شود، اما دیگر نمی‌تواند اختیار را بخواهد به کار بگیرد ببرد آنور، نمی‌خواهد، اصلاً دلش نمی‌خواهد. اختیار دارد، اما نمی‌تواند دیگر. چرا نمی‌تواند؟ چون نمی‌خواهد، برمی‌گردد. آن وقت ابداً خدا دیگر راه هدایت و اصلاح را به رویش باز نمی‌کند. لذا هر معصیتی خیلی خطرناکه.

محرومیت از نماز شب به عنوان کیفر گناه

یکی دیگر از آثار معصیت اینه که خب غیر از بلاهای دنیوی که دارد برای آدم، که زیاد هست، هم در قرآن کریم خدا واضح گفته هم در روایات زیاد گفته‌اند بلاهای دنیایی، بلاهای ایمانی و معنوی هم زیاد سر آدم می‌آورد. خب یکی از عبادات بزرگ عبادت در شب است، نماز شبه، خیلی عبادت بزرگیه، خیلی آثار دنیایی دارد، خیلی آثار آخرتی دارد، یک منبع عظیمی است از بسیاری از آثار مفید و خوب، خیلی چیز عجیبی هست، عبادت بزرگیه، از جهت آثارش حالا اگر نگاه کنیم فقط. هم در این دنیا خیلی چیزهایی که آدم دوست می‌دارد، اصلاً همین چیزهای مادی می‌خواهد، می‌دهد، هم در آخرت می‌دهد، خیلی چیز عجیبی هست. مهم‌ترین چیزی که آدم را محروم می‌کند از این نماز شب، همینه. معصیته بله. «انّ الرجل یذنب الذنب فیحرم صلاة اللیل»؛ یک گناه می‌کند آدم، آن وقت از نماز شبش محروم می‌شود.

خب نماز شب یک وقتی خدا گذاشته یک وقتی خاصیه دیگر، آن وقت چسبنده‌ترین حالت انسان به رختخوابه دیگر. خیلی آن وقت معمولاً شیرین‌ترین خواب آن اواخر شب و اوایل صبح، خیلی خوابش شیرینه. آن چیزی که آدم را بکند از جا، بلند کند، برایش بر این خواب غالب باشد، مهم‌تر باشد، که بتواند از شیرینی این خواب بکند خودش را، برود سراغ آن، آن خیلی چیز مهمیه، خیلی معونه دارد، خیلی ایمان می‌خواهد، که آدم یک لذت بالاتری چشیده که به خاطر آن از این کیف و خوشی می‌گذرد، که بتواند به آن برسد. خب آن که باعث می‌شود این از بین برود و این‌جور آسیب ببیند آدم، این همین گناه و معصیته. شکایت کرد به امیرالمؤمنین نمی‌توانم محرومم از این عبادت بزرگ، فرمودند: «إنّکَ رَجُلٌ قَد قَیَّدَتکَ ذُنوبُکَ»؛ این گناه‌ها مثل یک غل و زنجیری این‌قدر سنگینت کرده نمی‌توانی خودت پاشی، بکنی از رختخواب خودت، نمی‌توانی. همین‌جور شب به شب می‌آید می‌رود آدم، خب محروم می‌شود دیگر. گناه می‌کند آدم از نماز شب محروم می‌شود. این همه که سفارش کردند به نماز شب، چون یک مقدمه بزرگ دارد آن هم ترک معصیته. خیلی از مستحباتی که به ما سفارش کردند، یا ما را سمت ترک معصیت می‌کشاند، یا خودش مقدمه‌اش ترک معصیته؛ یعنی هر کی بخواهد موفق بشود به آن، چاره‌ای ندارد جز این که از خط گناه نکردن عبور کند. گناه نکند تا آن را خدا بهش بدهد، آن را بهش داد روزی بهش می‌دهد، برکت می‌دهد، همه چی بهش می‌دهد، دیگر احتیاج ندارد پاشود خیلی کارهایی که بقیه مجبورند بکنند.

و چرا این‌جوری می‌شود؟ «إنّ العمل السیئ أسرع فی صاحبه مِن السکین فی اللحم»؛ گناه و معصیت اثرش در ایمان انسان، از یک چاقوی تیزی که گوشت را می‌برد، اثر گناه بیشتر از اینه، در دل انسان و قلب انسان و ایمان انسان. چاقو را وقتی خیلی تیز بکنی در بریدن خیلی ساده‌ است، گوشت را می‌برد می‌رود جلو. حالا معصیت چیکار می‌کند با دل انسان و قلب انسان و ایمان انسان که این می‌فرماید این از آن بدتره، تیزتره و خطرناک‌تره و چیزی نمی‌ماند برای انسان. از چاقوی تیز در گوشت، تیزتره و خطرناک‌تره.

سلب نعمت‌ها و عدم استجابت دعا در اثر معصیت

یکی دیگر از آثار معصیت اینه که نعمت‌های مهم و خاصی را گاهی از انسان می‌گیرد. خب ما سر تا پایمان خدا نعمت داده، خیلی‌اش را می‌فهمیم بیشترش را اصلاً ملتفت نمی‌شویم و نمی‌فهمیم، ممکنه تا آخر عمر هم نفهمیم که این هم یک نعمتی بوده است. خیلی بیشترش هم اینه، این دسته‌ است که نخواهیم فهمید که این هم نعمتی بوده واسه ما. گاهی حالا خدا نعمت‌های خاصی به آدم می‌دهد، این متوقف بر اینه که گناه نکنه، گناه که می‌کند ازش می‌گیرد. بعضی نعمت‌ها را خدا از آدم می‌گیرد. «إنّ الله قضی قضاءً حتماً»؛ یک قاعده محکمی، محکم الهیه. قاعده‌ است، که چه؟ «أن لا ینعم علی العبد بنعمة فیسلبها ایاه حتی يحدث العبد ذنباً يستحق بذلك النقمة»؛ که نعمتی را از انسان نگیرد مگر این که به خاطر معصیتی‌ است که کرده. یک گناهی می‌کند آن نعمت از دستش می‌رود. بعد بعضی نعمت‌ها هست وقتی از دست آدم می‌رود دیگر برنمی‌گردد به این راحتی، «قلّما ادبر شيء فأقبل». امیرالمؤمنین فرمود نعمت‌هایی که خدا می‌دهد، نعمت‌های خاصی می‌دهد، قدرش را خیلی بدانید، خیلی بچسبید بهش، خیلی شاکر خدا باشید، خیلی هوایش را داشته باشید، خیلی. چون اگه یک وقت پشت کرد، کم نعمتیه برود و دیگر برگردد. معلوم نیست دیگر جایگزین بیاید، برگردد این. آن وقت گناه می‌کند آدم ازش می‌گیرد.

گناه و معصیت روزی آدم را تنگ می‌کند، گناه و معصیت دعای دعای مستجاب انسان را رد می‌کند؛ یعنی نمی‌گذارد دعا مستجاب بشود. خوب بوده تا اینجایش خوب بوده، دعایی هم کرده، گرفتاری هم داشته، دعا کرده از خدا خواسته، کار خیری هم کرده، همه کارش هم درست بود. خدا هم جوابش را داده، بناست اجابت بشود و حاجتش داده بشود، می‌رسد به این مرحله، اما یک گناهی وسط می‌کند همه‌اش باطل می‌شود و برمی‌گردد. لذا خیلی دعاهای ما که مستجاب نمیشه، گواه این عقبه معصیتیه که داریم، این عقبه نمی‌گذارد خدا به انسان توجه بکند، برمی‌گرداند، یک حجابی می‌شود بین ما و خدا، ما به خدا می‌گیم بده او هم نمیده. و یا میده، زحمت کشیده تا آنجا که خدا جوابش بدهد، اما برمی‌گردد، دم در که می‌خواهند به آدم بدهند برمی‌گردانند.

سلب امنیت روانی از گناهکاران

لذا فرمود شما «لا تبدینّ عن واضهة و قد عملت الاعمال الفاضة». اگر آدمی هستی که معصیت و گناه را واضح و راحت و مثل آب خوردن گناه می‌کنی، ابایی نداری، جسارت داری، جسوری، اگر از این آدم‌هایی، خلاصه شاد نباش، خوش نباش. نباید به این راحتی خنده بیاید به صورتت. «ولا تأمن البیات و قد عملت السیئات». اگر مرتکب به معاصی هستی، امنیت نداشته باش چون نداری واقعاً. هر آنی ممکنه خدا ورق زندگی‌ات را برگرداند، یک مشکلی، یک گرهی، یک مصیبتی، چیزی در زندگی آدم بیندازد و برگرداند. یک دفعه‌ای گاهی بعضی یک اتفاقاتی برایشان می‌افتد، حالا این به معنای این نیست که قاعده کلی اجرا کنیم که هر کی افتاد پس معصیت‌کاره، ولی اجمالاً موارد زیادی این می‌شود. می‌آید بله، یک اتفاقی می‌افتد، حالا امروز نه فردا، یک ماه دیگر، چند سال دیگر، این زندگی برمی‌گردد، زیر و رو می‌شود، خیلی فشار سنگین، مصیبت سنگین، گرفتاری سنگین، لاینحلی پیدا می‌شود. اصلاً در امان نباش، آن کسی که معصیت می‌کند، از این که شب راحت بخوابد. «لا تأمن البیات»؛ از شبیخون خدا در امان نباش. یک وقت شب یک بلایی سرت می‌آید، در خواب دیگر پا نمیشه آدم. در حالی که این‌قدر اهل معصیت هستی اگر این‌جوری و جسور [است] آدم، نباید این‌طور باشد. نباید انتظار داشته باشد درست و خوب پیش برود اوضاع، همه چیزش بر وفق مراد باشد. خدای نکرده می‌آید یک خلاصه تنبیهی از جانب خدا می‌آید که آدم ملتفت بشود.

لذا متأسفانه خیلی انسان‌ها همین‌جورند، تا یک گرفتاری بزرگ برایشان پیش نیاید ملتفت به خدا نمی‌شوند، به گوش به حرف خدا دادن. یک مصیبتی، بار سنگینی، مشکلی پیش می‌آید تا این بیاید به سمت خدا، حالا آن وقت دست به دعا بردارد و حالا آن وقت تصمیم بگیرد گناه نکند و، خب این گاهی بعضی تجربه دارند، داریم، وای که گرهی مشکلی خورده در کار ما، آن وقت با خدا میانه‌مان خوب می‌شود، دعا می‌کنیم، گریه می‌کنیم، نذر و نیاز می‌کنیم، این کارها را می‌کنیم، خب این [کارها را] قبلش می‌کردی. این کار به آنجا برسد که خدا بخواهد با مشکلات، «الهی لا تؤدبنی بعقوبتک»؛ خدا ادب می‌کند انسان‌ها را، اما گاهی با عقوبت ادب می‌کنند؛ یعنی می‌بیند این همین‌جور بهش بدهی همونه، یک آدم سرمست خوشی برای خودش همین‌جور است. اصلاً غافله، راحته، چون مشکل فکری ندارد، چیزی گوشه ذهنش را پر نکرده، مشغول نکرده، بچه‌اش سالمه، زندگی‌اش بر وفق مراده، خوبه، هیچ مشکلی ندارد. چون این‌جور انگار راحته، آن وقت راحت هم گناه می‌کند، باکیش نیست. وقت یک جا ورق را برمی‌گرداند، کار مشکل می‌شود، که این ذهن دیگر به آن راحتی حالی گناه نداشته باشد، اصلاً نتواند، این‌قدر مشغول بشود به این مشکل و این فشار این مشکل، که نتواند حال گناه اصلاً سراغش بیاید. این‌جوری نخواد خدا ما را بیاورد در راه درست، هزینه سنگین ندهیم برای این که گوش به حرف خدا بدهیم، نه، همین‌جور سبک، همین‌جور راحت بگیم چشم. دروغ نگو چشم، غیبت نکن، اهانت نکن، سخن‌چینی نکن، تحقیر نکن مؤمن را، حرف بد نزن، فکر بد نکن، خب این‌ها به نفع خودمونه. نمازت را بخوان، روزه‌ات را بگیر، به نفع خودتونه. راحت بگیم چشم، خیلی خوبه، اما اگه راحت نگیم چشم، آن وقت به زور به چشممان می‌آورند، که بخواهیم بگیم چشم.

لذا تا قبل این که دیر بشود و کار از کار بگذرد، آدم باید همت کند، بنا را بگذارد بر این که گناه نکند؛ بهترین و ساده‌ترین راه و اصلی‌ترین راه اینه که معصیت نکند، راحت‌تر اینه که بعد بخواهد جبرانش کند توبه کند، اگر هم کرد، توبه کند. این دو تا راه را داشته باشد همیشه در زندگی‌اش تا اوضاعش درست بشود. اگر این دو تا راه را رها کرد کلاً، آن وقت این گرفتاری‌ها شامل حالش می‌شود. ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند.

دعا و مناجات پایانی

پروردگارا به محمد و آل محمد توفیق عبادت، بندگی، ترک معصیت کرامت بفرما. توفیق شناخت وظیفه، شناخت حقوقی که گردن ما هست و توفیق ادای آن‌ها به ما عنایت بفرما. اموات، گذشته‌گان، حق‌داران، ارواح طیبه علمای ربانی، ارواح طیبه شهدا، روح مطهر حضرت امام مشمول رحمتت بفرما. مشکلات مسلمین برطرف بفرما. حاجت حاجت‌مندان روا بفرما. خدمت‌گزاران به اسلام و نظام اسلامی، مخصوصاً رهبر معظم محافظت بفرما. مراجع معظم تقلید، علمای اعلام، همه را حفظ و حمایت بفرما. آن‌ها را در راه شناخت وظیفه و عمل به آن، هدایت بفرما. امر فرج امام عصر (علیه‌الصلوة و السلام) تسریع بفرما. ما را از اعوان و انصار ایشان در غیبت و حضور قرار بده. ما را مرضیّ رضای ایشان قرار بده. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما.

و السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته.

گزیده

۱. اثر گناه بر مرکز تصمیم‌گیری انسان

یکی از آثار بد گناه این است که مهم‌ترین مرکز فکر و تصمیم‌گیری را در انسان مختل و فاسد می‌کند. وقتی آدم گناه و معصیت می‌کند، این معصیت یواش‌یواش به قلب انسان حاکم می‌شود. اگر به این مرحله رسید، دل انسان را زیر و رو می‌کند؛ یعنی دیگر این تصمیم‌گیری قلب و عقل و فهم انسان، تصمیم‌گیری خوبی نیست و فاسد شده است. نتایج آن هم نتایج خوبی نیست؛ چون انسان بر اساس آن شاکله ذهنی‌اش زندگی و رفتار می‌کند. هر کسی هر عقیده، رفتار، اعمال و اخلاقی دارد، تابع شاکله ذهنی اوست. باورها و اعتقاداتی که ذهن را پر کرده، آدم را می‌کشاند به سمت این که یک کاری را بکند یا نکند. مرکز این شاکله ذهنی در روایات، «قلب» تعبیر شده است. هیچ چیزی به اندازه گناه و معصیت، قلب انسان را فاسد نمی‌کند.

۲. تأثیر گناه بر عقل و کنترل خشم

آن وقت که دل و قلب انسان صاف و سالم است، تصمیم‌های بهتری می‌گیرد. حتی در مواقع خاص و در شرایط امتحانی که برای همه پیش می‌آید، تصمیم‌هایش سالم‌تر است. اگر عصبانی می‌شود، می‌تواند با کنترل خشم و عصبانیت تصمیم بگیرد، نه این که غیظ و غضبش را دخیل در تصمیمش کند. عصبانی که می‌شویم، با همین حال عصبانیت تصمیمی می‌گیریم، کاری می‌کنیم و برخوردی داریم؛ در حالی که در عصبانیت، آدم نه حرف خوبی می‌زند و نه رفتار خوبی دارد. نه رفتارش حساب‌کتاب دارد و نه حرف‌هایش درست است. قلب وقتی خراب باشد، تصمیم‌های آدم به این شکل خراب می‌شود. گناه این کار را می‌کند؛ آدم نمی‌تواند عاقلانه تصمیم بگیرد و غیظ و غضب خود را کنترل کند تا ابتدا از معصیت بگذرد و بعد تصمیم بگیرد.

۳. پیامدهای گناه و دوری از معنویات

اگر آدم گناه را ادامه بدهد، خرابی مستمر می‌شود و کم‌کم کلاً از این که بخواهد و بتواند تصمیم خوب بگیرد برمی‌گردد. اصلاً فاصله می‌گیرد و دیگر خوشش نمی‌آید از خوب بودن و از یک آدم درست و راست بودن. از این که بخواهد اخلاق و رفتارش متواضعانه، گرم و خوش‌اخلاق باشد، خوشش نمی‌آید و به آن سمت بد گرایش پیدا می‌کند. اثر گناه این است که اصلاً آدم را از چیزهای خوب، آدم‌های خوب و جاهای خوب فاصله می‌دهد. آدم دیگر میل و حال ندارد زیارت برود یا با آدم‌های باتقوا بگردد؛ احساس خستگی و زدگی می‌کند و با خدا و خدایی‌ها میانه‌اش به هم می‌خورد. گرایش آدم می‌رود سمت بد بودن، بد زندگی کردن و آزاد بودن؛ این که هر جور دلش خواست رفتار کند.

۴. شاکله اولیه قلب و ایجاد غده سیاه گناه

خدا دل و قلب همه آدم‌ها را صاف، خوب و بدون ایراد آفریده است. آن چیزی را که خدا می‌دهد، خوب می‌دهد؛ ما همه را خراب می‌کنیم. «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ». مردم کاری کردند که در خشکی و دریا همه جا فساد ظاهر شده است؛ چون میل، فکر و تصمیمش می‌رود به سمت بد و غلط. وقتی آدم گناه می‌کند، در دلِ نورانی و صاف و صیقلی‌اش یک نقطه سیاهی ظاهر می‌شود؛ یعنی یک گوشه کار شروع می‌کند یک غده سرطانی ایجاد بشود و رشد بکند. آن وقت به مقداری که آدم در دلش سیاهی دارد، تصمیم‌ها و رفتارهایش هم به همان مقدار خراب می‌شود. آدم آروم‌آروم صفت بدی پیدا می‌کند یا در او رشد می‌کند و اخلاقش بدتر می‌شود. این همان واقعیت است که دل یواش‌یواش دارد آسیب می‌بیند.

۵. عاقبت به شری در اثر استمرار گناه

اگر آدم توبه کرد، آن نقطه سیاه می‌رود و پاک می‌شود. اما اگر گناه و نگاه حرام را ادامه داد و جلویش را نگرفت، این سیاهی در دلش تا جایی پیش می‌رود که تمام پاکی و نورانیت قلب را از او می‌گیرد. کلاً کدر و فاسد می‌شود و حال خوش روحی و معنوی تعطیل می‌گردد. به جایی می‌رسد که دیگر «نمی‌خواهد» برگردد، نه این که راه توبه بسته باشد، دیگر خودش متمایل نیست از این وضعیت دربیاید. عاقبت به شری یا عاقبت به خیری، کلیدش دست خودمان است. خدای متعال واضح بیان کرده که یک دسته‌ای قطعاً عاقبت به شر می‌شوند؛ کسانی که معصیت کردن را ادامه می‌دهند، توبه نمی‌کنند و راه خودشان را محکم پیش می‌روند. کار آدم آن وقت به جایی می‌رسد که حرف‌های خدا را تکذیب و انکار می‌کند.

۶. محرومیت از نماز شب به عنوان کیفر گناه

یکی از عبادات بزرگ، عبادت در شب و نماز شب است. خیلی آثار دنیایی و آخرتی دارد و یک منبع عظیم از بسیاری از آثار مفید و خوب است. مهم‌ترین چیزی که آدم را محروم می‌کند از این نماز شب، همین معصیت است. یک گناه می‌کند آدم، آن وقت از نماز شبش محروم می‌شود. نماز شب در وقتی خاص است که چسبنده‌ترین حالت انسان به رختخواب و شیرین‌ترین خواب است. آن چیزی که آدم را بلند کند و بر این خواب غالب باشد، ایمان می‌خواهد؛ این که آدم لذت بالاتری چشیده باشد که از این خوشی بگذرد. گناه باعث می‌شود این از بین برود. به امیرالمؤمنین (ع) شکایت کرد که محرومم، فرمودند: گناه‌هایت مثل غل و زنجیری سنگینت کرده که نمی‌توانی خودت را از رختخواب بکنی.

۷. سلب نعمت‌ها و عدم استجابت دعا در اثر معصیت

گناه نعمت‌های مهم و خاصی را گاهی از انسان می‌گیرد. یک قاعده محکم الهی است که نعمتی را از انسان نمی‌گیرد مگر به خاطر معصیتی که کرده است. گناه و معصیت روزی آدم را تنگ می‌کند و دعای مستجاب انسان را رد می‌کند؛ یعنی نمی‌گذارد دعا مستجاب بشود. خوب بوده، دعایی کرده، گرفتاری داشته و از خدا خواسته، کار خیری هم کرده و خدا هم بنا بوده اجابت کند؛ اما یک گناهی وسط می‌کند و همه‌اش باطل می‌شود و برمی‌گردد. خیلی از دعاهای ما که مستجاب نمی‌شود، گواه این عقبه معصیتی است که داریم. این عقبه نمی‌گذارد خدا به انسان توجه بکند و یک حجابی می‌شود بین ما و خدا؛ ما به خدا می‌گوییم بده و او برمی‌گرداند.

۸. قبل از این که دیر بشود، بگوییم چشم

متأسفانه خیلی انسان‌ها همین‌جورند؛ تا یک گرفتاری بزرگ برایشان پیش نیاید ملتفت به خدا و گوش دادن به حرف خدا نمی‌شوند. یک مصیبتی پیش می‌آید تا به سمت خدا بیاید، دست به دعا بردارد و تصمیم بگیرد گناه نکند. خدا ادب می‌کند انسان‌ها را، اما گاهی با عقوبت ادب می‌کند؛ یعنی یک جا ورق را برمی‌گرداند و کار مشکل می‌شود تا ذهن دیگر به آن راحتی حال گناه نداشته باشد. این‌جوری نخواهد خدا ما را بیاورد در راه درست؛ هزینه سنگین ندهیم برای این که گوش به حرف خدا بدهیم. همین‌جور راحت بگوییم چشم. دروغ نگو چشم، غیبت نکن، حرف بد نزن؛ خب این‌ها به نفع خودمان است. راحت بگوییم چشم خیلی خوب است، اما اگر راحت نگوییم، آن وقت به زور به چشممان می‌آورند.

فهرست

1️⃣ آثار بد گناه بر قلب و شاکله ذهنی

◽️ اختلال در مهم‌ترین مرکز فکر و تصمیم‌گیری انسان

◽️ فرمانروایی معصیت بر قلب و فاسد شدن نتایج اعمال

2️⃣ اهمیت سلامت دل در دوران نوجوانی و جوانی

◽️ صفا و سلامت اولیه عقل و قلب در نعمت‌های الهی

◽️ نقش تربیت، معاشرت و محیط در آسیب به پاکی درون

3️⃣ تأثیر متقابل معصیت بر عقل و کنترل خشم

◽️ سلب عقلانیت در تصمیم‌گیری‌ها به دلیل تیرگی قلب

◽️ دخالت غیظ و غضب در رفتارها و سخنان انسان عصبانی

4️⃣ تمادی در ذنوب و پيدایش غده سیاه گناه

◽️ ایجاد غده سرطانی و نقطه سیاه در دل با نخستین گناه

◽️ کدر شدن کامل قلب و دوری از توبه در صورت استمرار معصیت

5️⃣ عاقبت به شری و تکذیب آیات الهی

◽️ از بین رفتن میل به خوبی‌ها و گرایش به آزادی مطلق و بی‌قیدی

◽️ انکار، رد و مسخره کردن دستورات صریح و آیات الهی

6️⃣ محرومیت‌های معنوی و سلب برکت در اثر گناه

◽️ زنجیر شدن انسان توسط معاصی و محرومیت از فیض نماز شب

◽️ سرعتِ آسیبِ عملِ سیء بر ایمان، تیزتر از چاقو بر گوشت

7️⃣ سلب نعمت‌ها، تنگی روزی و حجاب استجابت دعا

◽️ بازگشت نعمت‌های خاص الهی و مسدود شدن باب روزی

◽️ ایجاد حجاب میان بنده و خدا و ابطال دعاهای مستجاب

8️⃣ تنبیهات الهی و ضرورت تسلیم پیش از گرفتاری

◽️ شبیخون بلا و عقوبت‌های سنگین برای بیداری غافلان

◽️ لزوم تسلیم و پذیرش داوطلبانه احکام خدا پیش از ورود به بحران‌ها

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۲۶ آذر ۱۴۰۰

موضوع: صوت کامل سخنرانی