🎧  صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۱۹ آذر ۱۴۰۰
صوت کامل سخنرانی
1400/09/20
پست

🎧  صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۱۹ آذر ۱۴۰۰

🗓 ۱۴۰۰/۹/۱۹




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

🎧  صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۱۹ آذر ۱۴۰۰

🎧  صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۱۹ آذر ۱۴۰۰

🗓 ۱۴۰۰/۹/۱۹




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

متن

مقدمه و خطبه آغازین

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمين.

و الصلاة و السلام على سیدنا و نبینا و حبیبنا و شفیع ذنوبنا ابوالقاسم المصطفی محمد.

و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیت الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی یوم الدین.

وصیت اول امیرالمؤمنین (ع): امید تنها به خدا

صحبت پیرامون روایتی بود که از امیرالمومنین (علیه‌السلام) نقل شد. فرمودند پنج مسئله است [که] شما را وصیت و سفارش می‌کنم در به دست آوردن این پنج مسئله. اولی‌اش فرمودند که «لا یرجون احد منکم الا ربه»؛ نقطه امید و رجای هیچ‌کسی از شما، هیچ‌کسی نباشد غیر از خدا. همه‌چیز منتها الیه‌اش به خدا برمی‌گردد. همه اسباب به خدا برمی‌گردد. همه مثل اجزای کارخانه‌ای هستند که کار می‌کنند تا چیزی به دست ما برسد. آن مسبب اصلی و سبب اصلی خداست؛ گیرِ اسباب نیست؛ خودش سبب‌سازه؛ خودش می‌تواند از هر سببی و راهی که حکمتش اقتضا می‌کند مشکل انسان را حل بکند.

به غیر از خدا به هیچ‌کسی نباید امید بست. نقطه امید اصلی ما باید خدا باشد. روزی‌رسان اصلی خداست، حلال مشکلات اصلی خداست، گره‌گشا از مشکلات خداست. همه این خیراتی که بخواهد به انسان برسد، علت اصلی‌اش خداست. او می‌تواند وسیله بسازد و برساند به آدم، اما اگر آدم به غیر خدا امید بست، ناامید می‌شود و گرفتاری‌های دیگری هم پیدا می‌کند که عرض شد.

وصیت دوم: ترس تنها از گناه و حقیقت بندگی

مسئله دومی که فرمودند این بود: «و لا یخافن الا ذنبه»؛ از هیچ‌چیزی نترسید مگر از گناه. به هیچ وجه از هیچ‌چیزی نترسید؛ هیچ نگرانی از چیزی نداشته باشید؛ از روزی، از آینده، از گرفتاری‌ها [که] حل می‌شود یا نمی‌شود؛ هیچ ترسی نباید آدم به خودش راه بدهد. اسباب ترس زیاد مهیاست در زندگی. خیلی‌اش هم مربوط به روزی مادی است، مسائل مادی است، گرفتاری‌های مادی هست، که آدم یک دلهره و ترس و اضطرابی دارد که این مشکلش حل می‌شود یا نه؟ بعداً بناست چه اتفاقی بیفتد؟ دور همه این ترس‌ها آدم باید خط بکشد. اگر چیزی بنا هست آدم از آن بترسد، نیست غیر از گناه؛ هیچ‌چیزی این درجه از اهمیت را ندارد که آدم از آن بترسد مگر گناه. چرا؟ چون گناه است که منشأ همه بدبختی‌های بشر و گرفتاری‌های انسان است.

به بیانات مختلف، خدای متعال در قرآن کریم این مسئله را که مهم‌ترین مسئله هست در قرآن، گوشزد کرده. انواع و اقسام آیات را خدای متعال نازل کرده و با ما انسان‌ها صحبت کرده؛ خیلی جدی و محکم و مهم و اساسی با ما صحبت کرده و این مسئله را مطرح کرده تحت عنوان صراط مستقیم و عبودیت؛ که ما بشر باید وارد این خط و صراط مستقیم بشویم؛ یعنی وارد خط بندگی خدا بشویم، دست از اطاعت شیطان و نفس اماره برداریم، در این مسیر بیاییم. در یک کلمه، همه واجباتی که خدا بر ما واجب کرده بشناسیم و عمل کنیم؛ همه محرماتی هم که خدا بر ما حرام کرده بشناسیم و ترک بکنیم.

این که فرمودند از هیچ‌چیز نترسید مگر گناه، یعنی این؛ ترک واجب هم خودش حرام است. لذا وقتی اسم از گناه و معصیت می‌آید که [از] معصیت فرار بکنید، اعم از هر دوی این‌ها می‌شود؛ هم گناه نباید بکند، هم واجبی نباید از آدم ترک بشود. این مسئله اصلی ماست در طول زندگی دنیا؛ همه‌چیزمان را باید بر اساس این مسئله تنظیم بکنیم. همه تصمیماتمان در زندگی را باید طوری تنظیم بکنیم و تصمیم بگیریم که کاری که می‌خواهیم بکنیم، جایی که می‌خواهیم برویم، حرفی که می‌خواهیم بزنیم، عملی که می‌خواهیم انجام بدهیم، مبادا از آن چیزهایی که خدای متعال به عنوان حرام و معصیت اعلام کرده در آن باشد؛ دچارش نباید بشویم.

اولین و اساسی‌ترین مسئله این است [که] باید توجه بکنیم؛ این را باید حاکم کنیم بر زندگیمان. آزاد نباشیم؛ خدا ما را آزاد خلق نکرده که آزاد باشیم هر طوری دلمان خواست تصمیم بگیریم، هر طوری دلمان خواست حرف بزنیم، هر عقیده‌ای دلمان خواست داشته باشیم، هر کاری دلمان خواست بکنیم؛ آزاد نیستیم. چون اگر آزاد بشویم، هیچ فرقی با بقیه حیوانات نداریم. ما فرقمان با بقیه حیوانات همین است که خدای متعال نعمت عقل و انبیا را به ما داده که آن آزادی مطلقی که می‌خواهیم مثل بقیه حیوانات داشته باشیم، نداشته باشیم. این‌ها کارهایی را منع می‌کنند، جلویش را می‌گیرند.

فلسفه ارسال انبیاء و مهار عقل بشر

انبیا همین‌ها را آوردند؛ می‌دانست خدای متعال [که] این بشر دوپا به ضمیمه عقل خیلی خطرناک می‌شود. بقیه موجودات و حیوانات، عقل ندارند لذا خطرشان در این حد است که روزی‌شان را تامین بکنند؛ حیوانی را، چیزی را شکار کنند بخورند؛ همین است؛ رشد و پیشرفت عقلی ندارند که کاری بکنند پدر همه دربیاید! اما این بشر دوپا، نعمت بزرگی خدا به او داده به نام عقل؛ اگر تحت تعلیم انبیا درنیاید این عقل (این نعمت بزرگ)، خراب می‌شود، از بین می‌رود؛ می‌رود سمت کارهای بد، تصمیم‌های غلط؛ فقط نفع شخصی خودش را در نظر می‌گیرد، آن هم به آن شکلی که خودش تشخیص می‌دهد؛ خودش هم کامل و درست نمی‌تواند تشخیص بدهد. لذا خدا انبیا را فرستاد که مبادا این بشر دوپا که عاقل هست، خیلی خراب کند و اوضاع را به هم بزند؛ می‌دانست با حکمتش که این بشر به ضمیمه عقل، وقتی آزاد باشد خطرناک می‌شود.

مهم‌ترین چیزی که در دستورات انبیا آمد همین بود؛ وقتی مواجه می‌شدند با امتشان همین را می‌گفتند؛ حرف از بندگی خدا می‌زدند، حرف از ترک معصیت می‌زدند. مهم‌ترین چیزی را که حاکم می‌کردند بر زندگی انسان‌ها و همه را به آن توجه می‌دادند، ترک معصیت بود. لذا در قرآن کریم خیلی واضح خدا این مسئله را از زبان انبیا نقل می‌کند؛ که وقتی مواجه می‌شدند، همه‌اش حرفشان این بود: «اتقوا الله»، «اعبدوا الله»؛ همین؛ همه حرفشان همین بود؛ تقوا داشته باشید، گناه نکنید، معصیت نکنید؛ چون عامل همه گرفتاری‌ها...

ترک معصیت؛ شاه‌کلید خیرات و برکات

دنیا می‌خواهیم باید گناه نکنیم، آخرت می‌خواهیم باید گناه نکنیم، خیرات می‌خواهیم باید گناه نکنیم، استجابت دعا می‌خواهیم باید گناه نکنیم، برکت می‌خواهیم در زندگیمان باید گناه نکنیم، اصلاح روابطمان را می‌خواهیم بین خودمان و بقیه باید گناه نکنیم؛ هرچه می‌خواهیم شاه‌کلید اصلی‌اش ترک معصیت است. گناه‌ها را آدم بشناسد و محکم ترک بکند؛ مابقی آزاد؛ مابقی آزاد. خط قرمز خدا معصیت خداست؛ «فان المعاصی حمی الله»؛ این‌ها خط قرمز خداست؛ این‌ها را خدا اجازه نداده حتی نزدیکشان بشویم. اما مابقی را آزاد گذاشته؛ مابقی، خشم و غضب خدا در آن نیست هیچ‌کدام؛ آن چیزی که خشم خدا را در پی دارد، نیست الا معصیت.

لذا به بیانات مختلفی خود خدا و بعد هم به تبع خدا و به تبعیت از خدای متعال، بقیه حضرات معصومین این مسئله را خیلی واضح بیان کردند که بشر بفهمد و خیلی واضح باشد برایش؛ نقطه ابهامی نباشد که اگر بخواهد در دنیا درست حرکت کند و صحیح حرکت کند راهش چیست. هیچ ابهامی در آن نیست؛ اول و وسط و آخرش ترک معصیت است؛ غیر از این هم هیچی دیگر این درجه از اعتبار و ارزش و اهمیت را ندارد. هیچ خیری و عبادتی بالاتر از ترک معصیت نیست؛ معصیت که ترک بشود، بسم الله؛ وعده‌هایی که خدای متعال در قرآن کریم راجع به اهل تقوا داده، یکی‌یکی شروع می‌کند خودش را نشان می‌دهد. آثاری که از ترک معصیت در روایات هست، یکی‌یکی خودش را نشان می‌دهد. آن‌ها صادقند در حرفشان و وعده‌شان؛ ما سهل‌انگاریم، ما ضعیفیم، ناقص عمل می‌کنیم، آن آثار و وعده‌ها را نمی‌بینیم، وگرنه آن‌ها صادقند. اگر خدا می‌فرماید «من یتق الله یجعل له مخرجا» پایش هست، خلف وعده نمی‌کند؛ «و یرزقه من حیث لا یحتسب» پایش هست، خلف وعده نمی‌کند؛ هرچه راجع به این مسئله خدا گفته، حضرات گفتند، پای آن هستند.

مشکل از ماست که یا معاصی را خوب نمی‌شناسیم و یا اگر هم بشناسیم خوب عمل نمی‌کنیم به ترک معصیت؛ ناقص، یک خط در میان، آزاد؛ گاهی می‌کنیم، گاهی نمی‌کنیم؛ انتظار هم نباید داشته باشیم. وقتی میانه‌مان با خدا خوب نباشد، نباید انتظار داشته باشیم که زندگیمان خوب پیش برود، مشکلاتمان راحت حل بشود، خیرات و برکات زیاد به ما برسد؛ نباید انتظار داشته باشیم. حجابی می‌کشیم بین خودمان و خدا و خداییان؛ با هر معصیتی این حجاب را غلیظ‌ترش می‌کنیم؛ این پرده ضخیم‌تر می‌شود و آدم نمی‌فهمد دیگر؛ فهم از او گرفته می‌شود، عقل از او گرفته می‌شود، خیر و شر را، خوبی و بدی‌اش را نمی‌فهمد دیگر.

اثر اول گناه: فساد و وارونه شدن قلب (روایت امام باقر ع)

در روایاتی در کتاب شریف کافی در باب اهمیت ترک معصیت، حضرات معصومین (علیهم‌السلام) مسائل مختلفی مطرح کردند در باب آثار معصیت و گناه، که چه آثاری دارد. از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کردند که ایشان از پدرشان امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کنند که: «ما من شیء افسد للقلب من خطیئة». تمایز انسان از سایر حیوانات این است که خدای متعال یک قوه‌ای به انسان داده به نام عقل و فهم، در آن حد و رتبه‌ای که انسان دارد؛ آن فهمی که انسان دارد، آن درکی که انسان دارد، آن عقلی که انسان دارد؛ این متمایز می‌کند ما را، جدا می‌کند از بقیه حیوانات. همه انسان‌ها هم هر کاری می‌کنند، هر تصمیمی می‌گیرند، هر طوری زندگی می‌کنند، هر حرفی می‌زنند، منشأش همین فهم و عقل و درکشان هست؛ بر اساس آن شاکله فهمی و عقلی‌شان رفتار می‌کنند، حرف می‌زنند، تصمیم می‌گیرند. ما بر اساس آن نقطه اصلی که خدا قرار داده در ما، آن قوه اصلی که خدا در ما قرار داده، همه کارهایمان را انجام می‌دهیم؛ بر اساس آن تصمیمی می‌گیریم که این کار را بکنیم، آن کار را نکنیم، این حرف را بزنیم، آن حرف را نزنیم.

این را اسمش را می‌گذارند عقل یا قلب؛ در روایات بیشتر تعبیر قلب به کار می‌رود که از شئون این قلب، تعقل و فهمیدن و عقل است؛ عقل به آن معنای مصدری‌اش، یعنی تعقل کردن، فهمیدن، قوه عاقله را به کار انداختن، استفاده کردن. این قلب مسئله اصلی است؛ لذا هرجا در روایات می‌گویند قلب یا در آیات، این قلب منظور همین نقطه... نه این قلب مادی؛ آن نقطه اصلی تمایز انسان با بقیه حیوانات [است]. خب آن همه‌کاره ماست؛ ما هر کاری می‌کنیم، هر جوری هستیم، هر تصمیمی می‌گیریم، هر حرفی می‌زنیم، بر اساس او هست که آن چطور تنظیم شده و شکل گرفته. حالا امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید این قلب آدم دچار فساد می‌شود؛ ابتدا خدا این قوه‌ای که به انسان داده، فاسد نداده، سالم داده، خوب داده؛ ایراد ندارد در آن خیلی؛ ضعیف است، ناقص است ولی فساد و عامل فساد نیست، فساد ندارد. کم‌کم به تدریج هرچه انسان سنش می‌آید بالاتر، دوران بچگی را طی می‌کند می‌آید بالا، در اثر عوامل مختلفی این خراب می‌شود و از بین می‌رود و آسیب می‌بیند تا انسان برسد به بلوغ و بعدِ بلوغ. به بلوغ که می‌رسد تکالیف خدا گردنش می‌آید که این را اصلاح بکند. اما کمتری از انسان‌ها اصلاح می‌کنند، بیشتری اصلاح نمی‌کنند.

مسئله اصلی این است که این قلب ما، بیشترین چیزی که فاسدش می‌کند و از بینش می‌برد چی هست؟ چه چیزی خرابش می‌کند؟ چه عملی؟ این به فساد وقتی کشیده می‌شود، تصمیمش هم خراب است؛ هرچه از آثار داشته باشد همه‌اش خراب است. چه چیزی این را فاسد می‌کند؟ فرمودند بیشترین چیزی که این را فاسد می‌کند، گناه و معصیت است؛ هیچ‌چیزی به اندازه گناه این قلب انسان را فاسد نمی‌کند. قلب که فاسد شد آن‌وقت انسان از آن چیزی که خدا خواسته فاصله می‌گیرد. اخلاقش کم‌کم خراب می‌شود، رفتارش، تصمیمش خوب نیست، گناه را راحت می‌کند، بداخلاقی و عصبیت و تندی و دروغ و سایر گناهان و اخلاق بد، راحت کم‌کم در او شکل می‌گیرد و رشد می‌کند. فساد این قلب به گناه است. وقتی گناه می‌آید خرابش می‌کند، عوضش می‌کند، کم‌کم رنگ و لعابش عوض می‌شود؛ یک جوری دیگری می‌شود. لذا انسان‌ها معمولاً هرچه بزرگ‌تر می‌شوند، سنشان می‌رود بالاتر، به سمت اخلاق بد و رفتارهای بد و کارهای بد، تصمیم‌های بد، بیشتر کشیده می‌شوند؛ علت‌اش هم همین است. «ما من شیء افسد للقلب من خطیئة»؛ هیچ‌چیزی خراب‌کننده‌تر نیست برای قلب انسان از گناه و معصیت.

«ان القلب لیواقع الخطیئة فما تزال به»؛ انسان گناه می‌کند این گناه قلب انسان را می‌گیرد؛ وقتی ادامه بدهد، همچنان ادامه می‌دهد «حتی تغلب علیه»؛ گناه و معصیت اگر ادامه پیدا بکند، می‌شود غالب بر این قلب انسان؛ یعنی آن که تصمیم‌گیر اصلی می‌شود در انسان، وجهه گناه‌گونِ انسان است، وجهه بد انسان است؛ آن تصمیم می‌گیرد. به جای این که الان در این شرایط تصمیمش تصمیم درست و خوب و عاقلانه‌ای باشد، از سر عصبانیت تصمیم می‌گیرد. انسان وقتی عصبانی است، چطور است؟ عقلش کار نمی‌کند؛ این عقل کار نمی‌کند؛ لذا در عصبانیت حرف‌هایی می‌زند که بعدِ عصبانیت ناراحت می‌شود خودش؛ کارهایی می‌کند گاهی که بعد که یک مقداری فروکش کرد، ناراحت می‌شود، پشیمان می‌شود گاهی؛ تصمیم‌هایی می‌گیرد و به اقداماتی دست می‌زند که بعد که آرامش برایش حاکم شد، گاهی ناراحت می‌شود، پشیمان می‌شود؛ که حالا این‌جور هم نباید می‌کردی، این حرف را هم کاش نزده بودم. خب این چیست؟ وقتی آدم معصیت می‌کند، این حال... یعنی آن که حاکم می‌شود بر تصمیماتش و مرکز تصمیم‌گیری‌اش، آن گناه و معصیت است، او حاکم می‌شود؛ آن هم که آدم را سمت خوب نمی‌کشاند. حرف بزند بد می‌گوید؛ فحش می‌دهد، داد می‌زند. کاری انجام می‌دهد کار خراب است، تصمیمی می‌گیرد تصمیم خراب است. چرا؟ چون این معصیت حاکم شده بر عقل و فهم انسان. اثر بد گناه. اولین اثر و مهم‌ترین اثر بد گناه این است؛ که این قلب انسان را فاسد و خراب بکند؛ این قلب که فاسد شد، انتظاری نیست در زندگی بتواند خوب تصمیم بگیرد؛ تصمیماتش تصمیم‌های عاقلانه و درست و خوب و پخته‌ای نیست، به تبعش رفتارها و کارها و اخلاقش هم چیزهای درستی از آب درنمی‌آید.

خب این تا کجا پیش می‌رود؟ «فیسیر»، «فیسیر اعلاه اسفله»؛ آن‌وقت قلب را زیر و رو می‌کند معصیت. این قلبی که یک زمانی، سال‌ها پیش، خیلی سالم‌تر بود، صاف‌تر بود، با عبادات، از عبادات بیشتر استفاده می‌کرد، از اسباب و عوامل معنوی و ایمانی بیشتر استفاده می‌کرد، حال خوشش بیشتر می‌شد، زودتر این را به دست می‌آورد، این کم‌کم برعکس می‌شود؛ برعکس می‌شود؛ متمایل می‌شود به سمت چیزهای بد؛ این ظرف قلب انسان کم‌کم وارونه می‌شود. هرچه از آن خوبی‌ها که خدا در آن قرار داده بود، با معصیت آرام‌آروم خالی می‌شود؛ خالی می‌شود، خالی می‌شود تا این ظرف قلب انسان وارونه بشود کامل. وقتی وارونه شد، هیچی از آن چیزها که خدا، از آن چیزهای خوبی که خدا به او داده بود، هیچی در آن نمی‌ماند؛ لذا بعضی این‌قدر بد می‌شوند در اثر معصیت که دیگر حرف حق اصلاً حاضر نیستند بشنوند؛ اصلاً نمی‌خواهند؛ شنیدن حرف‌های خوب و حق برایشان سنگین می‌شود، رفتن به جاهای خوب برایشان سنگین است، ارتباط با آدم‌های خوب برایشان سنگین است، سخت است؛ کم‌کم فاصله می‌گیرند، تصمیماتشان خراب می‌شود. قبلاً بهتر تصمیم می‌گرفت، حالا خیلی عصبانی می‌شود و با آن عصبانیت تصمیم می‌گیرد و خرابش هم می‌کند. این که خیلی‌ها قبل... قبل‌تر گاهی خاطرات خوشی دارند از حالات خوش معنوی که گاهی افسوس می‌خورند که گاهی آن‌ها نیست و کم شده، یکی از علل و اسباب اصلی‌اش همین مسئله است؛ زیر و رو می‌شود، به هم می‌ریزد؛ آن وجهه متمایل به حق و حقیقتِ انسان کم‌کم عوض می‌شود، آن وجهه متمایل به باطلِ انسان قوت می‌گیرد؛ صفات بد کم‌کم آبیاری می‌شود، صفات خوب کم‌کم آب به آن‌ها نمی‌رسد، خشک می‌شود، از بین می‌رود. این یک مسئله.

اثر دوم گناه: نزول بلا و مصیبت و تفاوت آن در مؤمنان

باز از امام باقر (علیه‌السلام) روایت هست: «ما من نکبة یصیب العبد الا بذنب». انسان‌ها دو دسته‌اند؛ بعضی‌ها انسان‌های معمولِ غیرمعصوم [هستند] که گناه می‌کنند گاهی؛ بعضی هم انسان‌هایی [هستند] که خدای متعال به آن‌ها این توفیق را داده [که] هیچ گناه نمی‌کنند؛ از شر شیطان و نفس اماره نجات پیدا کردند. عده زیادی می‌توانند در طول زمان، خدا به آن‌ها این توفیق را بدهد که به مرتبه‌ای برسند که هیچ معصیت مرتکب نشوند، از شر شیطان و نفس اماره نجات پیدا بکنند. این‌ها هم دچار مشکلاتی می‌شوند، مصیبت‌هایی می‌شوند؛ اما مصیبت و مشکل مال این‌ها، مال معاصی‌شان نیست چون معاصی‌شان پاک شده، توبه کردند، تقوا را ادامه دادند، پاک شده همه‌اش را خدا درست کرده و بخشیده و تمام شده، بله. این‌ها مشکلاتشان را خدا به آن‌ها می‌دهد برای اینکه جلوتر بروند؛ ظرفشان از اینی که هست وسیع‌تر بشود و ایمانشان از اینی که هست بالاتر برود. خیلی مشکلاتشان را هم خدا حل می‌کند؛ «یجعل له مخرجا» بالاخره دیر یا زود هم خدا یک راه حلی برای مشکل، جلو پایشان خواهد گذاشت ان‌شاءالله.

دسته دوم افرادی هستند که گاهی معصیت می‌کنند، حالا کم یا زیاد؛ این‌ها همه بلا و مصیبتی که به آن‌ها می‌رسد، در اثر معاصی‌شان است؛ منشأش معصیتشان هست؛ این‌ها از سنخ دسته اول نیستند که رشد ایمان و آن آثار خوب برایشان داشته باشد. این‌ها از سنخ آن‌هایی هستند که فقط بلا و مصیبت منشأش معصیتشان هست و با این بلا و مصیبت خدای متعال راهی قرار داده به عنوان کفاره آن گناهانشان. لذا در آیه شریف خدا می‌فرماید: «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر»؛ هرچه از مصیبت به شما می‌رسد، این «کُم» یعنی شمای اهل معصیت، نه «کُم» یعنی شمای خوب، آدم‌های اهل تقوا. نقل کردند که یزید به امام سجاد (علیه‌السلام) همین آیه را خواند؛ تا آن‌ها را دید، اهل بیت را دید، گفت: «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم». امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: این مال ما نیست؛ این مال شماست. آیه دیگری را خواندند، فرمودند آن مال ماست نه این.

در این آیه خدای متعال می‌فرماید که هرچه از مصیبت به شما می‌رسد، به خاطر خودتان است؛ خودتان باعث و بانی‌اش بودید؛ تازه خیلی‌اش را هم خدا می‌بخشد: «و یعفو عن کثیر»؛ خیلی‌اش را هم می‌گذرد خدا؛ می‌گذرد، همین‌جور می‌گذرد. چون در آیات دیگری هست [که] اگر خدا می‌خواست به عدلش رفتار بکند، مطابق با معاصیِ عباد آن‌ها را عذاب کند، اصلاً هیچی روی کره زمین باقی نمی‌ماند؛ همه را عذاب باید از بین می‌برد، در آن حد که هیچی روی زمین باقی نماند؛ اما خیلی‌اش را خدا می‌گذرد. امام صادق (علیه‌السلام) هم [به] همین روایت، همین آیه اشاره فرمودند، فرمودند: «اما انه لیس من عرق یضرب و لا نکبة و لا صداع و لا مرض الا بذنب»؛ هر مرض و گرفتاری و چیزی که می‌آید سراغتان، عامل اصلی‌اش و اساسی‌اش معصیت است. «و ذلک قول الله عز و جل فی کتابه: و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر». ثم قال، ایشان بعد فرمودند که: «و ما یعفو الله اکثر مما یؤاخذ به»؛ آن چیزهایی که می‌بخشد خدا، بیشتر از آن است که خدا مؤاخذه می‌کند.

هشدار امیرالمؤمنین (ع) درباره سرمستی از گناه و شبیخون الهی

در روایت بعدی امام صادق (علیه‌السلام) از امیرالمونین [نقل میکند] که ایشان فرمودند: «لا تبدین عن واضحة و قد عملت الاعمال الفاضحة»؛ شمایی که گرفتار معاصی کبیره هستید، گناه کبیره می‌کنی چطور می‌خندی؟ چطور دلت خوش است؟ چرا شادی؟ به چی شادی؟ چرا می‌خندی طوری که این دندان‌هایت پیدا می‌شود از خنده؟ خیلی خوشی؟ چطور خوشی؟ «لا تبدین عن واضحة»؛ مبادا این‌قدر شاد و مسرور باشی که این دندان‌هایت از خوشی و شادی در خنده (که آدم می‌خندد پیدا می‌شود)، این‌جوری نباشد. «و قد عملت الاعمال الفاضحة»؛ با این گناهان کبیره‌ای که خودت می‌دانی چه‌کار داری می‌کنی.

«و لا یأمن البیات من عمل السیئات»؛ آدمی که گرفتار معصیت است، گرفتار گناه است، هیچ در امان نباشد که خدا یک بلایی سرش می‌آورد بالاخره؛ می‌آورد، دیر یا زود؛ در امان نباید باشد؛ یک جایی گرفتار می‌شود؛ معصیت، یک جایی گرفتار می‌کند آدم را. یک مصیبتی، گرفتاری، مشکلی می‌آید می‌پیچد زندگی آدم را، گاهی زیر و رو می‌کند، عوض می‌کند؛ مسیر آدم عوض می‌شود، مشکلاتی گاهی مواجه می‌شود؛ مشکلاتی هست [که] حل نمی‌شود هرچه به این در و آن در می‌زند. کسی که معصیت می‌کند، از شبیخون خدا در امان نباشد. خیلی از زلزله‌هایی که می‌آید، معمولاً بیشترشان این‌جوری است؛ در موقع سحر و اوایل صبح است؛ بیشترشان این‌جوری است؛ یک وقتی است که عمدتاً مردم خوابند؛ حتی آن‌هایی هم که شب‌نشینی دارند به معاصی، دیگر آن‌وقت خوابشان برده؛ آن‌وقت زیر و رو می‌کند خدا؛ گاهی، خیلی هم نه؛ می‌آید. به هر حال فرموده اگر معصیت‌کاری، در امان نباش؛ دلت خوش نباشد؛ معلوم نیست خوشی ادامه‌دار بشود؛ ورق برمی‌گردد؛ بساز با خدا.

«تعوذوا بالله من سطوات الله باللیل و النهار»؛ پناه ببرید به خدا از این که یک وقت شبی، روزی، وقتی، بی‌وقتی، خدا گرفتارتان بکند؛ پس‌گردنی محکم بزند! [راوی میگوید] قلت له: و ما سطوات الله؟ چیست این‌ها؟ پس‌گردنی‌های خدا؟ فرمودند: «الاخذ علی المعاصی»؛ به خاطر گناه، حالا موقعش است چوبش را بخورد آدم.

اثر سوم گناه: تنگی رزق و محرومیت از استجابت دعا

امام باقر (علیه‌السلام) [فرمودند]: «ان العبد لیذنب الذنب فیزوی عنه الرزق»؛ یکی از آثار بد گناه [در] روزی [است]؛ روزی را به هم می‌ریزد؛ به هم می‌ریزد؛ به هم می‌ریزد. بنده گاهی گناهی می‌کند، آن رزقی که بنا بود به او برسد نمی‌رسد؛ از او دفع می‌شود، رفت؛ آمد بیاید، جلویش را می‌گیرد؛ تا دم در می‌آید، برمی‌گردد؛ کم می‌شود. «ان الذنب یحرم العبد الرزق»؛ گناه یکی از علل و اسباب اصلی است که رزق و روزی آدم تنگ می‌شود؛ وقتی آدم گناه می‌کند، نباید انتظار داشته باشد خدا درهای بسته رزق را زود باز کند برایش؛ این انتظار را نباید داشته باشد. انتظار نداشته باشد هرچه به خدا گفت، خدا هم سریع بگوید چشم؛ چون او که خیلی به خدا نه گفته. چطور رویش می‌شود آدم که به خدا زیاد نه می‌گوید، حالا تا مشکلی پیدا کرد به خدا بگوید بده، او هم بگوید چشم؟! «ان الرجل لیذنب الذنب فیدرا عنه الرزق»؛ رزق می‌آید تا دم در خانه‌اش، برمی‌گردد؛ می‌آید تا نزدیکش؛ دفع می‌شود، رد می‌شود، تمام شد؛ از او می‌گیرد، بله.

«ان العبد یسأل الله الحاجة فیکون من شأنه قضاؤها الى اجل قریب او الى وقت بطیء»؛ گاهی بنده دعا می‌کند، از خدا حاجتی را می‌خواهد [که] خدا به او بدهد؛ بنا هم می‌شود به او بدهند، مستجاب می‌شود دعایش؛ دیر یا زود بناست به او بدهند، سر وقتش؛ حالا یا زود می‌دهند یا دیر می‌دهند، ولی بناست بدهند. در این فاصله «فیدنب العبد ذنباً»؛ یک گناهی می‌کند. «فیقول الله تبارک و تعالى للملک»؛ آن ملکی که موکل شده که برود این اسباب برآورده شدن حاجت این را فراهم کند برایش؛ موکل شده؛ خدا دستور می‌دهد به او: «لا تقض حاجته»؛ نده. بنا بود بدهند، مهر خورد که به او بدهند؛ نده به او. یک کارهایی آدم می‌کند، به خاطر همان کارها خدا حاجت آدم را برآورده می‌خواهد بکند، جواب بدهد.

خیلی‌ها این‌جوری می‌شود؛ مشکلی، مصیبتی پیدا می‌کنند گاهی، کارهایی می‌کنند مثلاً نذر و نیازی می‌کنند، کار خیری می‌کنند، و به خاطر آن نذر و نیاز و کار خیر، مقدرش این می‌شود که خدا حاجتش را برآورده کند؛ مقدرش این می‌شود؛ اما یک گناه می‌کند، دفع می‌شود، تمام شد؛ و احرمه ایاها؛ نده به او؛ «فانه تعرض لسخطی»؛ متعرض خشم و غضب من شد، کاری کرد که نباید می‌کرد؛ «واستوجب الحرمان منی»؛ حقش این است که به او ندهیم؛ برمی‌گردد. لذا بعضی‌ها می‌آیند گرفتاری‌هایی دارند، نذر و نیازهای خوبی هم می‌کنند؛ قربانی می‌کنند، صلوات می‌گیرند، دعا می‌خوانند، چه‌کار می‌کنند این‌ها؛ و مقدر می‌شود به آن‌ها بدهند؛ این تا این مرحله می‌آید. چون خیلی‌ها می‌گویند اِ ما صلوات گرفتیم، نداد خدا! نه، گاهی این‌جوری است؛ مهر خورده به تو بدهند، چون این کار خیر را کردی. اما [در] این فاصله یک گناه کردی، کار را به هم زدی؛ خب این را هم باید آدم ببیند دیگر؛ نه از آن‌ور فقط ببیند مگه این‌ها نگفتند می‌دهند؟ آن‌ها در حرفشان صادقند؛ آن‌ها یک حرفی بزنند، پای حرفشان هستند؛ اما این را هم گفتند؛ که شما کار خیری می‌کنی، ممکنه، دعایی می‌کنی، خدا هم تایید می‌کند، اجابت می‌کند، اما گناه می‌آید نمی‌گذارد مشکل حل بشود. تقصیر خودت است؛ چرا به این راه‌هایی که آن‌ها برای ما گذاشتند بدبین می‌شوی؟ به خودت بدبین باش؛ ببین چه‌کار کردی. آدم می‌گوید نه، من کاری نکردم؛ نه، بیشتر آدم باید دقت کند ببیند چه‌کار کرده؛ یک ذره بیشتر دقت کند؛ چه رفتاری کرد؛ در خانه با زن و بچه چه‌کار می‌کنی، بیرون چه‌کار می‌کنی.

اثر چهارم گناه: قطع باران و تغییر مقدرات جوی

باز از آثار بد گناه، امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «انه ما من سنة اقل متراً من سنة»؛ این قاعده [است]؛ هیچ سالی بارندگی‌اش کمتر از سال قبل نیست؛ بارندگی همه ساله به یک اندازه است؛ این [را] امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید؛ «و لکن الله یضعه حیث یشاء»؛ اما این باران کجا بیاید، دست خداست؛ دست خداست. ابر بشود اما باران نیاید؛ پیش‌بینی‌ها بگوید می‌آید، ابرش هم بیاید، خیلی هم تیره است اما نمی‌آید.

«ان الله عز و جل اذا عمل قوم بالمعاصی صرف عنهم ما کان قد ما کان قدر لهم من المطر»؛ یک اندازه‌ای از باران خدا مقدر کرده [که] به این قوم، به این شهر، به این منطقه بیاید؛ اما این‌ها معاصی می‌کنند، بی‌حیایی می‌کنند، پرده‌دری می‌کنند، از پشت پرده بیرون می‌آورند معاصی را. خدا برمی‌گرداند از آن‌ها آن مقداری را که از باران مقدر کرده بود به آن‌ها بیاید. «الى غیرهم»؛ می‌برد یک جای دیگر؛ به کس‌های دیگر می‌دهد؛ «و الى الفیافی»؛ می‌برد در بیابان‌ها؛ آنجا باران می‌ریزد؛ به جای این که بیاید در شهرها و در زمین‌های کشاورزی، می‌رود یک جاهایی که به دردش هم نمی‌خورد خیلی؛ «و البحار»؛ در دریاها؛ «جبال»؛ در کوه‌ها؛ آنجا می‌برد.

سنت ابتلاء و تمثیل زیبای تراشیدن چوب

خب حالا چه‌کار کنیم؟ باید مواظبت کرد، باید از معصیت دوری کرد، نباید آدم بدش بیاید وقتی به او می‌گویند گناه می‌کنی. نباید بدش بیاید. مخلوقات خدا دو دسته‌اند؛ یک دسته کسانی هستند که خدا از آن‌ها قطع امید کرده؛ کاری‌شان ندارد؛ شیطان هم کاری با آن‌ها دارد، چون می‌داند این‌ها خودشان راه خراب و باطل را پیدا کردند، خودشان بلدند چه‌کار کنند؛ بعضی‌ها این‌جوری می‌شوند، شیطان هم دیگر زحمت نمی‌خواهد بیفتد. خودشان بلدند، در باطل بودن، در کار بد و خراب؛ چون گاهی انسان معلم شیطان می‌شود؛ شیطان در طول زمان از انسان استفاده می‌کند، یاد می‌گیرد یک کارهایی را و راه‌هایی را. یک دسته این‌هایند که خوب نیستند، کفارند معمولاً؛ آدم‌های خیلی بدی [هستند]؛ این‌ها کاری با آن‌ها ندارد؛ روزی‌شان هم چه بسا بدهد؛ همان‌طور که در قرآن کریم خدا فرموده که اگر شما مؤمنین خیلی به هم نمی‌ریختید، من این‌قدر به این کفار می‌دادم که در و دیوارشان از طلا و نقره درست کنند؛ اما شماها خیلی به هم می‌ریزید. این‌جوری به آن‌ها می‌دادم؛ این در قرآن کریم هست. می‌دهد به آن‌ها؛ این پرِشان می‌کند که اینجا بالاخره خلقشان کرده؛ اینجاها به آن‌ها می‌دهد که آن‌ور درست حساب‌کتاب با آن‌ها بکند، پدرشان را درآورد!

اما یک دسته‌ای هستند نه؛ این دسته مؤمنینند؛ این‌ها را خدا آن‌جوری که به آن‌ها می‌دهد، معلوم نیست به این‌ها بدهد. گرفتاری‌هایی، مشکلاتی، چیزهایی پایین و بالا هست. این‌ها هم جهتش همین است که این‌ها از این... خدا امید دارد به این‌ها که این‌ها با این گرفتاری‌ها و مشکلات و خشکسالی و مصیبت و گرفتاری، این‌ها برگردند؛ امید دارد؛ شاید برگردند؛ اما خودش می‌داند که حالا چه حد برمی‌گردند؛ اما امیدش را خدا برنگردانده؛ درِ رحمتش را نبست. مثل یک معلمی که شاگردهایی دارد؛ آن معلم پخته و خوب وقتی می‌بیند یک شاگردی هست که این از شرایطش را وقتی می‌بینیم این خیلی نمی‌تواند بیش از اینی که هست رشد کند، خب این معلم می‌فهمد که نباید این را خیلی اذیتش کند؛ معلم‌هایی که بلد باشند می‌فهمند به اندازه ظرفیت از شاگردها کار بکشند، نه به اندازه... به همه مساوی. آن شاگردی که توانش و وسعش یک حدی است، این نمی‌شود مثل بقیه از او خواست؛ تکلیف و همه‌چی به او بدهی و فشار و سختی و تنبیه و این‌ها؛ او که این را بفهمد خیلی با این کاری ندارد، اذیتش نمی‌کند، رهایش می‌کند؛ به حال خودش باشد، ولش می‌کند.

اما یک وقت شاگردانی را دارد که می‌داند این‌ها یک مقداری به آن‌ها سخت بگیری، تنبیه کنی، فشار بیاوری، این رشد می‌کند، این از این ایراد و ضعف و نقصی که دارد درمی‌آید؛ لذا تصمیم می‌گیرد این‌ها را بیشتر گاهی به آن‌ها فشار بیاورد؛ این را تنبیه می‌کند، این را از او می‌خواهد، این را پدر و مادرش را می‌خواهد، این را فشاری از جهتی به او می‌آورد که بتواند از اینی که هست بهتر بشود. حالا تقریباً شبیه این قضیه ماست با خدا. آن‌هایی که خدا کاری‌شان ندارد همان‌ها هستند، می‌دهد به آن‌ها، کاری هم ندارد، فشار و چیزهایی هم به آن معنا خیلی... گاهی گوشمالی می‌دهد، گاهی؛ اما آن‌قدر نیست؛ شدید و سنگین نیست. بعد خودش هم فرمود اگر چه بودند، اگر شماها این‌قدر اذیت نمی‌شدید و نمی‌گفتید چرا خدا به آن‌ها این‌قدر می‌دهد و خوشند، بیشتر به آن‌ها می‌دادند؛ حالا شما اذیت می‌شوید، در این حد به آن‌ها می‌دهند. آن‌ها را می‌داند؛ ولی این‌ها را می‌داند؛ این‌ها شما دیگر نباید معصیت کنید؛ شما در چیز دیگری خدا ازتان می‌خواهد؛ چیز دیگری می‌خواهد ازتان. به نفع خودتان هم هست؛ هیچ‌چی‌اش هم برای خدا نیست؛ خدا که احتیاج ندارد به ما. حالا همه هم کافر بشوند، همه هم معصیت کنند؛ احتیاجی ندارد. می‌داند این باید یک مقدار گوشمالی‌اش داد تا بیاید.

خب خیلی‌ها هم نمی‌آیند، اما یک عده کمی می‌آیند؛ آن عده کم ارزش دارد بیایند. با همه سختی‌ها و فشارها همان عده کمی که متنبه می‌شوند، توبه می‌کنند، برمی‌گردند ارزشش را دارد؛ چون بالاخره در این دنیای خدا همه که نمی‌آیند در صراط الهی؛ اما با همه برنامه‌هایی که خدا پیاده می‌کند، همان عده کمی که می‌آیند ارزشش را دارد. مثل نجاری می‌ماند که یک تنه درخت درست و بزرگ و قطوری می‌آورد، می‌خواهد از داخل آن یک صندلی دربیارد، چقدر چوب این وسط خورد می‌شود و ریز می‌شود و از بین می‌رود تا بشود یک صندلی؟ آن که می‌گوید اوه شما این چوب را آوردی، می‌خواهی یک صندلی دربیاری خیلی از بین می‌روند؛ خب ارزشش را دارد که این چوب را بتراشند و خیلی از بین برود تا این صندلیه از داخل آن دربیاید. حالا ما هم همین‌جوری؛ در این دنیای خدا با همه بساطی که هست، یک عده‌ای خوب می‌شوند، برمی‌گردند، ارزش دارد، ارزشش را دارد؛ که این‌همه مسائل باشد که آن عده برگردند.

هجرت از محیط گناه و خطر دین‌فروشی در غربت

لذا امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند این مسئله را نسبت به باران فرمودند، بعد هم فرمودند، حالا شما اگر در منطقه‌ای هستید که معصیت زیاد است، باید بروید، از آنجا کوچ کنید. اصلاً از گناهان کبیره این است که آدم پایش را بگذارد جایی برود که اگر آنجا برود می‌داند ایمانش را از دست می‌دهد؛ مثل خیلی‌هایی که می‌روند خارج؛ خیلی‌هایشان؛ که می‌داند برود آنجا بر اثر شرایطی که حاکم است ایمانش را از دست می‌دهد، گناه می‌کند، این ته‌مانده ایمانی هم که دارد می‌گذارد کنار، این گناه کبیره است، نباید پایش را بگذارد برود؛ و از آن‌ور هم هست اگر کسی در منطقه‌ای هست که خیلی معصیت زیاد است، باید دیگر [چون] آنجا که هست نمی‌تواند ایمانش را حفظ بکند، آن هم برش واجب است پایش را بگذارد برود بیرون؛ آنجا نماند؛ باید پایش را بگذارد برود.

اما حالا خیلی‌ها متأسفانه دارند همین‌جور می‌روند بیرون، بروند آنجاها و دین خودشان را، ایمان خودشان را، زن و بچه‌شان را از دست می‌دهند. بعضی کشورها شرط اقامت دائم را این‌جور که می‌گویند مثلاً این کرده که شما از مسلمانی دست برداری، بروی مسیحی بشوی مثلاً. طرف آمده گفته بدبخت شدم؛ چی شده؟ هیچی؛ با زن و بچه رفتیم برویم خارج، آنجا یک اقامت موقتی به ما دادند بعد شرط دائمش را گفتند این است که از مسلمانی دربیایی. زن و بچه گفتند چشم؛ درآمدند؛ من گفتم... من درنیامدم گرفتار شدم، به من نمی‌دهند، یا من باید مثل آن‌ها بشوم؛ اگر می‌خواهم درست باشم. خب چرا رفتی؟ نباید می‌رفتی. بله، این‌جوری مشکلات پیش می‌آید.

به هر حال معصیت چیزی است که خدا می‌دانسته چه بلایی سر بشر می‌آورد و گوش‌به‌حرف‌دادنش چقدر برای بشر مفید و فایده دارد؛ همه زندگی‌اش، مادی‌اش، معنوی‌اش اصلاح می‌شود، درست می‌شود، مشکلات هم برایش راحت حل می‌شود؛ این راه را خدا جلوی پای... پای ما قرار داده؛ ان‌شاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کند حرف‌های خدا را پیش از آن که وقت بگذرد و دیر بشود و کار از کار بگذرد، بفهمیم و باور کنیم و عمل بکنیم ان‌شاءالله.

دعا و مناجات پایانی

پروردگارا به محمد و آل محمد توفیق عبادت، بندگی، ترک معصیت، شناخت وظیفه، شناخت حقوقی که گردن ما هست و انجام همه وظایف و حقوق را به ما عنایت بفرما. مشکلات مسلمین برطرف بفرمای. اموات، گذشته‌گان، حق‌داران، ارواح طیبه علمای ربانی، ارواح طیبه شهدا، روح مطهر حضرت امام را مشمول رحمت خاصه‌ات قرار بده. خدمت‌گزاران به اسلام، به نظام اسلامی، مخصوصاً مقام معظم رهبری، مراجع معظم تقلید، محافظت بفرمای. همه آن‌ها را در شناخت وظیفه و عمل به آن موفق و سلامت بدار. قرضِ قرض‌مندان، مشکلاتِ مشکل‌داران برطرف بفرمای. امر فرج امام ما را (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسریع بفرمای. ما را مرضیِ نظر ایشان قرار بده؛ ما را از اعوان و انصار ایشان در دوران غیبت و حضور قرار بده. عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرمای.

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته.

گزیده

۱. سبب‌ساز اصلی اوست؛ به غیر از خدا امید نبندید

صحبت پیرامون روایتی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است که فرمودند: «لا یرجون احد منکم الا ربه»؛ نقطه امید و رجای هیچ‌کدام از شما غیر از خدا نباشد. همه‌چیز در نهایت به خدا برمی‌گردد و تمام اسباب مادی نیز به او متصل است. همه اسباب مانند اجزای کارخانه‌ای هستند که کار می‌کنند تا چیزی به دست ما برسد، اما مسبب و سبب اصلی خداست؛ کار در گرو اسباب نیست. او خود سبب‌ساز است و می‌تواند از هر راهی که حکمتش اقتضا می‌کند، مشکل انسان را حل کند. نقطه امید اصلی ما باید خدا باشد. روزی‌رسان، حلال مشکلات و گره‌گشا اوست و علت اصلی تمام خیراتی که به انسان می‌رسد خداست. اگر آدم به غیر از خدا امید ببندد، ناامید می‌شود و به گرفتاری‌های دیگری دچار خواهد شد.

۲. شاه‌کلید تمام قفل‌ها؛ از هیچ‌چیز نترسید مگر گناه

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در دومین وصیت خود می‌فرمایند: «و لا یخافن الا ذنبه»؛ از هیچ‌چیزی نترسید مگر از گناه. هیچ نگرانی از آینده، روزی و گرفتاری‌ها نداشته باشید و ترسی به خود راه ندهید. اگر قرار است انسان از چیزی بترسد، آن چیز فقط گناه است؛ چرا که گناه منشأ تمام بدبختی‌ها و گرفتاری‌های انسان است. خداوند در قرآن کریم این مسئله را تحت عنوان صراط مستقیم و عبودیت مطرح کرده است؛ یعنی ما باید وارد خط بندگی خدا شویم، دست از اطاعت شیطان و نفس اماره برداریم و واجبات را انجام داده و محرمات را ترک کنیم. دنیا، آخرت، خیرات، برکت، استجابت دعا و اصلاح روابط را اگر می‌خواهیم، شاه‌کلید اصلی آن ترک معصیت است. خط قرمز خدا معصیت اوست و نباید به آن نزدیک شد.

۳. فلسفه ارسال انبیاء؛ مهار عقل سرکش بشر

خداوند انسان را آزاد خلق نکرده است که هر طور دلش خواست تصمیم بگیرد، حرف بزند یا عمل کند. ما اگر مطلقاً آزاد باشیم، فرقی با سایر حیوانات نداریم. تمایز ما با موجودات دیگر در این است که خداوند نعمت عقل و انبیاء را به ما داده تا جلو آن آزادی مطلقی که به مفسده می‌انجامد را بگیرند. خداوند با حکمت خود می‌دانست که این بشر دوپا، به ضمیمه نعمت بزرگی به نام عقل، اگر تحت تعلیم انبیاء قرار نگیرد و آزاد رها شود، بسیار خطرناک خواهد شد؛ زیرا عقل را در مسیر کارهای بد و تصمیمات غلط به کار می‌گیرد و فقط نفع شخصی خود را می‌بیند. لذا مهم‌ترین دستور انبیاء، حاکم کردن بندگی خدا و تقوا بر زندگی انسان‌ها بوده است.

۴. بیشترین چیزی که قلب انسان را فاسد می‌کند

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل است که امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «ما من شیء افسد للقلب من خطیئة»؛ هیچ‌چیزی به اندازه گناه، قلب انسان را فاسد نمی‌کند. تمایز انسان از سایر حیوانات، قوه‌ای به نام عقل و درک است که در روایات از آن به «قلب» تعبیر می‌شود. خداوند این قوه را در ابتدا سالم به انسان داده است، اما بیشترین چیزی که آن را خراب می‌کند گناه است. وقتی قلب فاسد شد، اخلاق، رفتار و تصمیمات انسان خراب می‌شود و گناه، دروغ، تندی و عصبانیت راحت‌تر در او شکل می‌گیرد. اگر گناه در قلب ادامه پیدا کند، بر آن غالب می‌شود؛ یعنی به جای عقل و فهم، وجهه بد انسان بر تصمیماتش حاکم می‌گردد و او را به سمت اقدامات غلط می‌کشاند.

۵. وقتی ظرف قلب انسان وارونه می‌شود

اگر گناه و معصیت در زندگی انسان ادامه یابد، معصیت بر قلب غالب شده و آن را زیر و رو می‌کند؛ «فیسیر اعلاه اسفله». قلبی که یک زمانی صاف‌تر بود و از عبادات و عوامل معنوی بهره می‌برد، کم‌کم برعکس و متمایل به سمت چیزهای بد می‌شود. در اثر معصیت، ظرف قلب انسان آرام‌آرام از خوبی‌ها خالی می‌شود تا جایی که کاملاً وارونه گردد. وقتی قلب وارونه شد، هیچ‌کدام از خیراتی که خدا به او داده بود در آن نمی‌ماند. چنین انسانی دیگر حاضر نیست حرف حق را بشنود؛ شنیدن کلام خوب، رفتن به جاهای معنوی و ارتباط با انسان‌های صالح برایش سنگین و سخت می‌شود، فاصله می‌گیرد و صفات خوبش خشک شده و از بین می‌روند.

۶. ریشه اصلی بیماری‌ها و گرفتاری‌های زندگی چیست؟

امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ما من نکبة یصیب العبد الا بذنب»؛ هیچ بلا و مصیبتی به بنده نمی‌رسد مگر به خاطر گناه. برای انسان‌های معمولی، گرفتاری‌ها منشأ گناهی دارد و خداوند آن مصیبت را کفاره گناهانشان قرار می‌دهد؛ همان‌طور که در قرآن می‌فرماید: «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر»؛ هر مصیبتی به شما می‌رسد به خاطر اعمال خودتان است، تازه خداوند از خیلی از آن‌ها هم درمی‌گذرد. امام صادق (علیه‌السلام) نیز با اشاره به این آیه فرمودند: هیچ رگی نمی‌زند و هیچ مصیبت، سردرد و بیماری‌ای پیش نمی‌آید مگر به خاطر گناه. البته آن چیزهایی که خداوند از آن‌ها می‌گذرد و می‌بخشد، بسیار بیشتر از مواردی است که انسان را مؤاخذه می‌کند.

۷. هشدار درباره سرمستی از گناه و شبیخون الهی

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لا تبدین عن واضحة و قد عملت الاعمال الفاضحة»؛ شما که گرفتار گناهای کبیره هستید، چطور دلتان خوش است و می‌خندید؟ مبادا آن‌قدر مسرور باشید که دندان‌هایتان در خنده پیدا شود، در حالی که اعمال رسواکننده انجام می‌دهید. در ادامه می‌فرمایند: «و لا یأمن البیات من عمل السیئات»؛ کسی که گرفتار معصیت است، هیچ‌گاه خود را از بلای ناگهانی خدا در امان نبیند؛ زیرا گناه بالاخره انسان را یک جایی گرفتار می‌کند و مصیبتی می‌آید که زندگی‌اش را زیر و رو می‌سازد. پس باید به خدا پناه برد از اینکه شب یا روز، انسان را به خاطر گناهانش مؤاخذه کند و مجازات نماید. دلخوش بودن با معصیت، پایدار نخواهد بود و ورق برمی‌گردد.

۸. گناه؛ مانع بزرگ استجابت دعا و نزول روزی

یکی از آثار بد گناه این است که رزق و روزی انسان را تنگ و دگرگون می‌کند؛ بنده گاهی گناهی می‌کند و به خاطر آن، رزقی که بنا بود به او برسد دفع می‌شود. همچنین گناه مانع استجابت دعا می‌شود. گاهی بنده از خدا حاجتی می‌خواهد و در تقدیر او ثبت می‌شود که حاجتش زود یا دیر برآورده شود، اما در این فاصله، بنده گناهی مرتکب می‌شود. آن‌گاه خداوند به ملکی که موکلِ برآورده کردن حاجت اوست دستور می‌دهد: «حاجت او را برآورده نکن». او با گناه خود، متعرض خشم من شد و مستحق محرومیت گردید. گناه می‌آید و نمی‌گذارد مشکلات حل شوند؛ پس وقتی گناه می‌کنیم نباید انتظار داشته باشیم درهای بسته سریع باز شوند.

۹. تمثیل نجار و تراشیدن چوب؛ فلسفه سختی‌های مؤمنان

انسان‌های اهل تقوا که گناه نمی‌کنند نیز دچار مشکلات می‌شوند، اما سختی‌های آن‌ها برای این است که ایمانشان بالاتر رود و ظرفیت وجودی‌شان وسیع‌تر شود. خداوند به این گروه امید دارد که با گرفتاری‌ها رشد کنند؛ مانند معلمی که به شاگرد مستعد خود سخت می‌گیرد تا نقص‌هایش برطرف شود. خداوند به ما احتیاجی ندارد و اگر همه کافر شوند به او زیانی نمی‌رسد، اما این مشکلات گوشمالی‌هایی است تا انسان بیدار شود. این بساط دنیا مانند نجاری است که تنه درخت بزرگی را می‌آورد تا از آن یک صندلیِ ارزشمند درآورد؛ در این مسیر چقدر چوب خورد و ریز می‌شود؟ اما ارزش دارد که آن چوب تراشیده شود تا آن صندلیِ زیبا ساخته شود. در دنیای خدا نیز با وجود همه سختی‌ها، ارزش دارد که عده‌ای ساخته شوند و برگردند.

فهرست

1️⃣ توحید افعالی و انحصار رجاء در پروردگار

◽️ مفهوم «لا یَرجوَنَّ احَدٌ مِنکُم الّا رَبَّه»

◽️ خدا؛ مسبب‌الاسباب و مقتضای حکمت الهی در حل مشکلات

2️⃣ ترس از گناه؛ تنها هراس حقیقی انسان

◽️ تبیین فراز «وَ لا یَخافَنَّ الّا ذَنبَه»

◽️ گناه؛ ریشه و منشأ تمام بدبختی‌های بشر

3️⃣ فلسفه آزادی انسان و مرزهای بندگی

◽️ عقل و انبیا؛ ضامن تمایز انسان از حیوانیت و آزادی مطلق

◽️ بندگی و عبودیت؛ صراط مستقیم الهی

4️⃣ شاه‌کلید گشایش امور و خط قرمزهای الهی

◽️ ترک معصیت؛ پیش‌شرط استجابت دعا و نزول برکات

◽️ حمی الهی؛ عواقب عبور از محرمات و خشم پروردگار

5️⃣ آثار وضعی و ویرانگر معصیت بر قلب

◽️ فساد، مسخ و وارونگی ظرف قلب در اثر تداوم گناه

◽️ زوال عقل و خروج از دایره تصمیم‌گیری عاقلانه

6️⃣ رابطه گناه با نزول بلا و محرومیت از روزی

◽️ مصایب بشری؛ بازتاب اعمال و کفاره گناهان

◽️ تنگی رزق و محرومیت از حاجات به دلیل ارتکاب معصیت

7️⃣ سنت‌های الهی در مواجهه با معاصی

◽️ تاثیر گناه بر حبس باران و تغییر مقدرات آسمانی

◽️ ابتلا و سختی؛ ابزار تربیتی خداوند برای بازگشت مؤمنان

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 صوت کامل سخنرانی در جلسه ختم صلوات - ۱۹ آذر ۱۴۰۰

موضوع: صوت کامل سخنرانی