صوت کامل سخنرانی - شرح صحیفه سجادیه
صوت کامل سخنرانی
1404/02/01
پست

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)| سخنران: استاد محمّـــدی  | مسجد بنی الزهراء (س) |  ۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

 

💎بله خداوند ستار العیوب، ناگهان پرده را کنار می‌زند...

⚠️همین الان تصمیم بگیر فردا دیره!

🥀کارهای خوبی که ما را از خدا دور می کند...

📱همین گوشی و فضای مجازی دردسترس‌ترین عامل دور شدن از هدف خلقت




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

صوت کامل سخنرانی - شرح صحیفه سجادیه

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)| سخنران: استاد محمّـــدی  | مسجد بنی الزهراء (س) |  ۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

 

💎بله خداوند ستار العیوب، ناگهان پرده را کنار می‌زند...

⚠️همین الان تصمیم بگیر فردا دیره!

🥀کارهای خوبی که ما را از خدا دور می کند...

📱همین گوشی و فضای مجازی دردسترس‌ترین عامل دور شدن از هدف خلقت




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. اللهم صل علی محمد و آله واکفنی ما یشغلنی الاهتمام به واستعملنی بما تسألنی غداً عنه واستفرغ ایامی فیما خلقتنی له.

شرح فراز «واکفنی ما یشغلنی» از دعای مکارم الاخلاق

در قسمت دوم دعا، ایشان مسئله‌ی دیگری را اشاره می‌فرمایند و آن اینکه می‌فرماید: «خدایا! خودت طوری امور من را تنظیم کن، هر کاری که و هر چیزی که باعث بشود من نسبت به بندگی تو، نسبت به آنچه که مورد رضایت توست از او فاصله بگیرم و بیفتم سرم بند یک کارهایی بشود که مشغول کارهایی بشوم که در این خط نیست، این‌ها را پیش نیار خدایا! واکفنی ما یشغلنی. هر چه من را به خودش مشغول می‌دارد، چی؟ الاهتمام به، اعتنایی به او، انجام دادنش، پرداختن بهش من را بازمی‌دارد از آن چیزی که تو قرار دادی، از آن راهی که تو قرار دادی، خدایا این‌ها را پیش نیار، خودت حلش کن.»

خیلی از ماها گرفتار همین مسائل می‌شویم؛ یعنی در زندگی‌مان اتفاقاتی پیش می‌آید، مسائلی پیش می‌آید، که این اتفاقات طوری وقت ما را به خودش می‌گیرد یا فکر ما را به خودش مشغول می‌کند که ما را از آن چیزهای اصلی بازمی‌دارد. چیزهای اصلی چیست؟ خدا آن مسئله‌ی اصلی را برای حیات انسان، عبادت قرار داده است؛ یعنی اینکه ما را آفریده، فرموده برای بندگی شما را آفریدم. حالا گاهی انسان مشغول به چیزهایی و کارهایی می‌شود که از آن بندگی می‌ماند. حالا دیگر چی؟ خیلی چیزها می‌تواند مصداقش باشد. هر چیزی، هر موقعیتی، هر کسی ممکن است این ویژگی را نسبت به آدم پیدا کند.

ما ممکن است یک اتفاقی برامون پیش بیاید، این اتفاق طوری وقت ما را، عمر ما را، ذهن و فکر ما را به خودش مشغول می‌کند که آن توجهی که باید به بندگی خدا داشته باشیم دیگر نداریم. این‌ها را می‌گوید: «خدایا! به من توفیق بده این‌ها پیش نیاید. به من کمک کن این چیزها پیش نیاید.» یک اتفاقی پیش می‌آید، مثلاً مریضی‌ای پیش می‌آید، گرفتاری‌ای پیش می‌آید، مشکلاتی پیش می‌آید، این‌ها طوری است که چنان من را درگیر خودش می‌کند که از مسائلی که مربوط به بندگی خدا می‌شود دور می‌شوم. چنان من را درگیر خودش می‌کند که می‌بینم وقتی درگیر او هستم و ذهن و فکرم مشغول او هست، دیگر آن‌قدر که باید نسبت به واجبات اهمیت بدهم نمی‌دهم. آن‌قدر که باید حواسم باشد گناهان را نکنم نمی‌کنم. آن‌قدر که باید حواسم باشد نیست.

مصادیق دلمشغولی‌های بازدارنده (امور حلال، شبهات و ابزارها)

حالا این هر چیزی می‌تواند باشد، حتی چیزهای خوب می‌تواند باشد. چیزهای بد که بماند، کارهای خوب. ممکن است آدم به یک کاری، یک شغلی، درس، هر چه، می‌تواند این ویژگی را پیدا کند؛ حتی چیزهای حلال، چیزهایی که جزو مسئولیت‌های انسان هست. مسائل اقتصادی هست، انسان می‌خواهد زندگی‌اش را تأمین کند، ممکن است مشغول بشود به یک کارهایی که همین اتفاق برایش بیفتد؛ یعنی وقتی می‌پردازد به این کارها دیگر در بندگی خدا شل می‌شود، حالش گرفته می‌شود، میلی ندارد.

موقعیت‌ها هست، شغل‌ها هست، افراد هستند. بعضی افراد هستند، وقتی انسان باهاشون ارتباط پیدا می‌کند، ولو ارتباط کاری، ارتباط درسی، همین‌جوری می‌شود؛ مثلاً از آن چیزی که باید درونش باشد، بهش اهمیت بدهد دیگر نمی‌دهد. اخلاق این‌ها، رفتار این‌ها، خلقیات این‌ها طوری است که آدم وقتی با این‌ها می‌شود، نسبت به معنویات، نسبت به عبادات، نسبت به چیزهای خوب ضعیف می‌شود، بی‌میل می‌شود، علاقه‌اش کم می‌شود. می‌گوید خدایا خودت یک جور رفعش کن و حتی مجبور نباشم به‌خاطر کارم درگیر بشوم با کسانی که این‌طوری هستند. همکارم، کسی که کارم بهش گره می‌خورد، این‌قدر که بیاید یک ساعت، دو ساعت، نصف روز من باهاش باشم شل می‌شوم، این‌قدر از بعد معنوی و ایمانی تهی است. خیلی آدم می‌بیند وقتی نیم ساعت، یک ساعت، دو ساعت باهاشون هست، انگار اصلاً حال معنوی در آدم نمی‌ماند این‌قدر گرفتارند. ممکن است خودمان هم خدای نکرده باشیم.

یا چیزی هست، این عبارت دعا خیلی وسیع است؛ هر اتفاقی، هر شرایطی، هر کسی و هر چیزی می‌تواند من را باز بدارد. اکثر افراد گوشی‌هاشون این ویژگی را دارد، فضای مجازی‌شون، اینترنت‌شون، همین گوشی که دست‌شونه این ویژگی را دارد، که این‌ها را از آن چیزی که خدا خواسته و به ما حق حیات داده به‌خاطرش، بازمی‌دارد. گوشی دستش می‌گیرد به گناه می‌افتد، می‌گوید: «خدایا! کمکم کن. از شر نحوست این‌ها من را نجات بده.» گوشی دستم می‌گیرم این‌قدر ضعیفم، استفاده می‌کنم این‌قدر ضعیفم، این چشم‌ها خیلی چیزها نباید می‌دیده و ببیند و می‌بیند.

سنت ستار العیوب بودنِ خداوند و عواقب استمرار گناه

البته خدا می‌پوشاند، ولی خدا تا یک جایی می‌پوشاند؛ همیشه این را باید بدونی. خدای متعال ستار العیوبه، عیوب را، گناهان آدم را مخفی می‌کند اما تا یک جایی، نه تا ابد. وقتی انسان گناهی را ادامه بدهد، حتماً خدای متعال پرده را پس می‌زند یک جا؛ این را همه‌ی گناهکارها بدانند. هر کسی گناهی مخفیانه مرتکب است، بداند که اگر ادامه بدهد خدا رسواش می‌کند، مفتضحش می‌کند، آبروش را می‌برد.

به تدبیر ما هم دیگر نیست؛ همه‌جایش را هم که فکرش را بکنیم که یک وقت لو نری، یک جایی خدا ذهن و فکرمان را می‌بندد، یک جایی خدا یک راه دیگه‌ای قرار می‌دهد که رسوا کند انسان را. تا جایی خدا ستار است که خب حالا ملاحظه بنده را دارد می‌کند، بهش مهلت بدهد، فرصت بدهد، که این شاید مثلاً خجالت بکشد از این بی‌حیایی‌ها، مثلاً برگردد. قبل اینکه رسواش کند گاهی سرش را به سنگ می‌زند، به در بسته می‌خورد، که خجالت بکشد برگردد؛ اما اگر ببیند نه، این ادامه می‌دهد رسواش می‌کند. حالا رسواش می‌کند یا لو می‌رود که چه‌کار داشته می‌کرده، یا یک بلایی، یک مشکلی براش پیش می‌آید که بفهمند این مبتلا به این بوده.

بعضی گناهان آثار خاصی در انسان دارد، بعضی گناهان آثار خاصی در انسان دارد، آن آثار را می‌آورد در کار، و آن وقت آدم‌ها از آن آثار می‌فهمند این مرتکب این گناه بوده. بالاخره یک کاریش می‌کند دیگر، خودش می‌داند. پس باید حواسمون باشد، همه‌ی گناهکارها، هر کسی که خدای نکرده مبتلا هست به گناهی، هر چی، که فکر می‌کند مخفی است و لو نمی‌رود بداند که ادامه بدهد خدا رسواش می‌کند، و گاهی این رسوا شدنه خیلی هزینه‌اش سنگین می‌شود. کسانی مرتکب گناهانی بودند، وقتی مفتضح شدند زندگی‌شون از هم پاشید. یعنی امشب لو رفت پیش مثلاً همسرش یا پیش هر کسی این گناهش، دیگر پاشید زندگی از هم؛ می‌پاشد. یک تمام شد، تمام خوشی تا این لحظه بود، از حالا به بعد بیا و درست کن، و اعتماد از دست رفته دیگر بر نخواهد گشت. هی چطوری می‌خواهد برگرداند؟ نمی‌تواند.

لذا خسارت گناهان سنگین است، و خدا اگر بخواهد ما را ادب کند، به خسارت سنگین هم مبتلا می‌کند که نکنیم دیگر. حالا چه بهتر آدم به آن خسارته مبتلا نشود، چه بهتر خدا نخواهد با چوب و شلاق و خسارت و بلا و مصیبت رسواش کند؛ نه، اصلاً گناه نکند که نخواهد رسواش کند. ولی این را باز می‌گوییم، گناهکاری که به گناه مخفی مبتلاست بداند خدا رسواش خواهد کرد؛ به بیماری، به افشای سرش، به لو رفتنش، و آنجایی که رسوا بشود خب دیگر رسوا می‌شود، دیگر ولی خدا حلمش زیاد است، عجله ندارد؛ اما جایی که بداند جایش است، رسوا می‌کند، این سنت الهی است. ستار العیوبه اما تا جایی، از جایی پرده پس می‌رود. پس چه بهتر زود برگردیم.

حقیقت دعا و ضرورت فراهم کردن زمینه‌های عملی

خدایا! اگر گوشی من، اگر رفیق من، اگر شغل من، اگر آن اتفاقی که برای من بناست پیش بیاید، این‌ها طوری هستند که من را از آن چیزهایی که باید بهش بپردازم که بندگی توست، در این خط بودن، از این خط بیرون نرفتن، من را بازمی‌دارد از این، خدایا خودت کفایت کن، خودت درستش کن، خودت برطرفش کن، خودت ردش کن، خودت خودت من را بی‌نیاز کن، خودت بلاش را برگردون، خودت دفعش کن، خودت درستش کن.

حالا وقتی به خدا می‌گوییم خودت درست بکن، همیشه عرض کردیم هیچ دعایی نیست که ما به خدا بگوییم ما کار خودمان را خواهیم کرد هر چه دلمان می‌خواهد، تو خودت درستش کن؛ خب نیست. ما اصلاً چنین چیزی هم نداریم. وقتی دارند به ما این دعا را یاد می‌دهند یعنی یک مسئله‌ایه بهش توجه کن، زمینه‌اش را مهیا کن، از خدا هم بخواه کمکت کند. اگر شما زمینه را فراهم کردی، از خدا کمک خواستی، کمکت می‌کند و الا نه. بنشیند آدم بگوید خودت حل کن خدایا من آزاد باشم، من گناهم را بکنم اما تو خودت حل کن، نمی‌شود. نمی‌شود خدا بیشترش هم می‌کند؛ یعنی اگر به یک نفر محتاج بود که مجبور، آدمی بود که گناهکار بود، فردا احتیاجش را به دو تا گناهکار می‌اندازد، پس‌فردا به سه تا می‌اندازد. روز بعد در موقعیتی قرارش می‌دهد که آن موقعیت اصلاً دیگر کلاً از این چیزها تهی بشود. این است. یضل من یشاء، اضلّال الهی شروعش و استارتش به قول معروف با ماست، با انسان است، تا بنا را بر چی بگذارد؛ که بنا را می‌گذارد بر اینکه نمی‌خواهد اصلاح کند خودش را و خدا هم برای اینکه ادبش کند، برای اینکه گوشمالی‌اش بدهد، برای اینکه برگردد، شروع می‌کند باهاش. ولی دیگر اگر خدا شروع بکند کار سخت است، سنگین می‌شود. الهی لا تؤدبنی بعقوبتک. خدایا کار به اینجا نرسد که با همین بلا و مصیبت و عقوبت بخواهی من را ادب کنی، اصلاً نیاز نداشته باشی، اصلاً گناه نکنم که بخواهم ادب بشوم، این‌جوری.

پس همیشه در زندگی‌مان باید این توجه [را] کنیم هر تصمیمی، هر شغلی، هر کاری، هر برنامه‌ای، هر چیزی که ما را از بندگی خدا دور می‌کند بهش نپردازیم، نریم سراغش. عرض کردم شما ممکنه یک مسئولیتی به عهده گرفتی، در یک شغلی رفتی، شغلم شغل حلالی است، در یک موقعیتی آدم قرار گرفته رفته بهش پرداخته، در یک سمتی؛ حالا این بداش که بَد است، ممکنه خوب باشد، من بعضی مثال‌ها خوب زدم. درس است، تدریس است، مسجد است، امام جماعتی است، تبلیغ است، مّت این کارهای این‌جوری است اصلاً؛ ولی از روزی که این منصب را به عهده گرفته از بندگی خدا دور شده رفته عقب، حتی امام جماعت شده اما دور شده. ممکنه این‌جوری بشود، یعنی تا نبود بارش سبکتر بود اما حالا که شد سنگین‌تر شد. می‌گوید: «خدایا این‌ها را از من بگیر. من به خوبش یا بدش اگه بنا باشد از راه بندگی تو و از آن چیزی که رضایت توست و از کارهایی که تو می‌پسندی دور بشوم...»

حالا ما باید تصمیم‌هایی که در زندگی برامون پیش می‌آید، دوراهی‌هایی که پیش می‌آید، می‌خواهیم درونش تصمیم بگیریم، انتخاب راه بکنیم، انتخاب مسیر بکنیم، هر چه، این‌ها را ببینیم، ببینیم در خیلی‌هاش حل می‌شود. که انسان‌های با تقوا خیلی کارهایی که نوع آدم‌ها می‌روند درونش می‌کنند این‌ها نمی‌روند، به‌خاطر همین‌هاست. یعنی این کار درسته ظاهرش حلال است، خوبه، طوری نیست ولی آن‌چنان حواشی یا عواقب یا تبعات دارد که من چیزی نمی‌ماند برام از ایمان. طرف آمده می‌گوید خب من تا چند وقت پیش مثلاً مسجد خیلی می‌رفتم، به نمازم اهمیت می‌دادم، یک چند وقتی است اصلاً کارم، شغلم رونق گرفته، کارگاهم گسترش پیدا کرده، کارخانه زدم، نمی‌دانم چی زدم، دیگر سرم شلوغ شده دیگر این‌ها یواش‌یواش یک رفته عقب، این همونه. چون هیچ چیزی از این چیزها اصل در زندگی نیست. ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، یعنی اصل، عبادت و بندگی است، و عبادت به معنای خاص و عام است، که این خیلی چیزها که ما می‌گوییم عبادته، عبادت هم نیست. قالب خاصی باید پیدا کند تا بشود عبادت، اما خیلی این چیزها شده اصل، آن اصل‌ها شده فرع. این بنا نبوده، این‌جوری بنا نبوده، بنا یک جور دیگه بوده.

ضرورت قاطعیت در ترک گناه و دوری از تعارف با خود

واکفنی ما یشغلنی الاهتمام به. خدایا هر چیزی، هر موقعیتی، هر حالتی که پرداختن به او، اعتنای به او، توجه کردن به او، این باعث بشود من را باز بدارد از آن چیزهایی که نباید باز داشته بشوم، خدایا اکفنی، خودت کفایت کن. می‌گوید روزی‌ام کم می‌شود مجبور می‌شوم بیفتم دنبال راه‌هایی که همچین بلایی سرم بیاید، خودت کفایت کن. خب آن‌وقت خدای متعال اگر ببیند راست می‌گوید، کمکش می‌کند. یک مقدار صبر باید بکند، باید دنبالش برود، شروع کند یک کارهایی را، صبر هم باید بکند، یک چیزهایی را هم باید طاقت بیاورد، آن‌وقت درست می‌شود کار و الا نه. پس هر چیزی، حتی چیزهای خوب، حتی کارهای خیری ممکنه این ویژگی را پیدا کند که مای ک مایَشغَلُنِی الاهتمامُ به، این ویژگی را پیدا کند که ما وقتی به آن‌ها می‌پردازم چیز می‌شوم. از گوشی من گرفته، از وسایل من گرفته، از هر چیزی که دوروبر من هست و هر موقعیتی و هر تصمیمی.

پس این یک راه به ما نشان می‌دهد امام سجاد (علیه‌السلام)، که در همه چیز ببین اگر شما را از بندگی دور می‌کند تعارف نکن. تعارف نکن. راه گناه، در گناه را اگر همین الانِ الان نبستی فردا نمی‌توانی ببندی. همین الان، همین الانی که رسوا شد آدم، همین الانی که فهمید حالا رسوا هم نشده، فهمید این راه غلطه، این کار اشتباهه، اگر همین لحظه از ریشه نکنیدش، فردا صبح همتش ضعیف می‌شود، از بین می‌رود، نمی‌کند. این همین‌جا باید جلوش را محکم بگیرد، محکم هم باید بایستد. شل بگیرد، می‌بیند این وسیله‌اش به گناهش می‌اندازد، باید بگذاردش کنار، محکم هم باید پاش بایستد، ادامه‌اش را هم باید بدهد؛ اما اگر شل گرفت گفت حالا تا فردا یک فکری می‌کنیم تموم شد رفت. فردا این کار را کرد، پس‌فردا، هفته‌ی بعد، ماه بعد، شل شد، مای سرد شد، رفت دوباره سراغش، باید پاش بایستد، باید خودش را بشناسد، از یک سوراخ دوبار گزیده نشود، چون گزیده می‌شود. فکر نکند ماه بعد اگر رفت سراغش دیگر حل شده‌ست مشکل، نه، حل نشده.

تعارف کنیم با خودمان، خودمان سرمایه‌هامون از دست می‌دهیم. این‌ها چیزهای مهمی است دارد امام سجاد (علیه‌السلام) چقدر این عبارات پرمحتواست. به عنوان اساس زندگی، چهار جمله‌ی ابتدایی این دعا به عنوان مهم‌ترین ارکان راه بندگی خدا و مسیر زندگی بیان کردند، بعد متناسب با آن‌ها دارند دوباره یک چیزهایی را می‌گویند که به آن به این‌ها توجه نکنیم به آن چهار تا نمی‌رسیم. این چیزی که دارد اینجا می‌گوید اگر توجه نکنیم به آن چهار تا نمی‌رسیم. اکفنی ما یشغلنی الاهتمام به اگر این را جدی نگیریم آن بلغ بایمانی اکمل الایمان یک آرزوست. نیتم، یقینم، عملم بهترین اعمال، این‌ها یک آرزوست، یک چیزیه لقلقه لسان و زبان، همین، نمی‌رسد بهش. راهش چیست؟ راهش این است، اول نگاه کن ببین چی گرفتارت کرده، چه شغلی، چه موقعیتی، چه چیزی، اینایی که دست خود انسان هست حذفش کنند، بگذاردش کنار و الا این‌ها همش یک آرزوست. هیچ‌وقت هم برآورده نمی‌شود. ان‌شاءالله خدا به ما این عقل و این فهم را بدهد و این توجه را بدهد که هر چه زودتر راه خسارت را به رو خودمان ببندیم و راه خیر و برکت و منفعت را به رو خودمان باز کنیم، راه گناه را ببندیم، راه بندگی را به رو خودمان باز کنیم ان‌شاءالله.

دعا برای پویندگان راه بندگی و شهدا

نثار ارواح طیبه‌ی همه‌ی کسانی که اهل این حرف‌ها بودند، عمل کردند به این حرف‌ها، و این‌ها را به ما رسوندند، به ما یاد دادند، در این راه سختی کشیدند، رنج کشیدند، جون دادند، خون دادند، علما، شهدا، همه‌شون، روح حضرت امام، و مخصوصاً ارواح طیبه‌ی انبیاء، خاتم انبیاء، حضرات معصومین [صداى صلوات حاضرين] صلواتی عنایت بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

گزیده

۱. معنای حقیقی «واکفنی ما یشغلنی»

خدایا! خودت طوری امور من را تنظیم کن، هر کاری که و هر چیزی که باعث بشود من نسبت به بندگی تو و آنچه که مورد رضایت توست از او فاصله بگیرم و بیفتم سرم بند یک کارهایی بشود که مشغول کارهایی بشوم که در این خط نیست، این‌ها را پیش نیار. واکفنی ما یشغلنی؛ یعنی هر چه من را به خودش مشغول می‌دارد و اعتنایی به او و پرداختن بهش، من را بازمی‌دارد از آن چیزی که تو قرار دادی و از آن راهی که تو قرار دادی، خدایا این‌ها را پیش نیار، خودت حلش کن. خیلی از ماها گرفتار همین مسائل می‌شویم؛ یعنی در زندگی‌مان اتفاقاتی پیش می‌آید که این اتفاقات طوری وقت ما را به خودش می‌گیرد یا فکر ما را مشغول می‌کند که ما را از آن چیزهای اصلی بازمی‌دارد.

۲. ریشه دلمشغولی‌های بازدارنده در زندگی

خدا آن مسئله‌ی اصلی را برای حیات انسان، عبادت و بندگی قرار داده است؛ یعنی اینکه ما را آفریده و فرموده برای بندگی شما را آفریدم. حالا گاهی انسان مشغول به چیزهایی و کارهایی می‌شود که از آن بندگی می‌ماند. حالا دیگر چی؟ خیلی چیزها می‌تواند مصداقش باشد. هر چیزی، هر موقعیتی، هر کسی ممکن است این ویژگی را نسبت به آدم پیدا کند. ما ممکن است یک اتفاقی برامون پیش بیاید، این اتفاق طوری وقت ما را، عمر ما را، ذهن و فکر ما را به خودش مشغول می‌کند که آن توجهی که باید به بندگی خدا داشته باشیم دیگر نداریم. این‌ها را می‌گوید: خدایا! به من توفیق بده این‌ها پیش نیاید. به من کمک کن این چیزها پیش نیاید.

۳. غفلت از واجبات در هیاهوی گرفتاری‌ها

یک اتفاقی پیش می‌آید، مثلاً مریضی‌ای پیش می‌آید، گرفتاری‌ای پیش می‌آید، مشکلاتی پیش می‌آید، این‌ها طوری است که چنان من را درگیر خودش می‌کند که از مسائلی که مربوط به بندگی خدا می‌شود دور می‌شوم. چنان من را درگیر خودش می‌کند که می‌بینم وقتی درگیر او هستم و ذهن و فکرم مشغول او هست، دیگر آن‌قدر که باید نسبت به واجبات اهمیت بدهم نمی‌دهم. آن‌قدر که باید حواسم باشد گناهان را نکنم نمی‌کنم. آن‌قدر که باید حواسم باشد نیست. حالا این هر چیزی می‌تواند باشد، حتی چیزهای خوب می‌تواند باشد. چیزهای بد که بماند، کارهای خوب. ممکن است آدم به یک کاری، یک شغلی، درس، هر چه، می‌تواند این ویژگی را پیدا کند؛ حتی چیزهای حلال، چیزهایی که جزو مسئولیت‌های انسان هست.

۴. خطر سست شدن در بندگی با امور حلال

مسائل اقتصادی هست، انسان می‌خواهد زندگی‌اش را تأمین کند، ممکن است مشغول بشود به یک کارهایی که همین اتفاق برایش بیفتد؛ یعنی وقتی می‌پردازد به این کارها دیگر در بندگی خدا شل می‌شود، حالش گرفته می‌شود، میلی ندارد. موقعیت‌ها هست، شغل‌ها هست، افراد هستند. بعضی افراد هستند، وقتی انسان باهاشون ارتباط پیدا می‌کند، ولو ارتباط کاری یا ارتباط درسی، همین‌جوری می‌شود؛ مثلاً از آن چیزی که باید درونش باشد، بهش اهمیت بدهد دیگر نمی‌دهد. اخلاق این‌ها، رفتار این‌ها، خلقیات این‌ها طوری است که آدم وقتی با این‌ها می‌شود، نسبت به معنویات، نسبت به عبادات، نسبت به چیزهای خوب ضعیف می‌شود، بی‌میل می‌شود، علاقه‌اش کم می‌شود. می‌گوید خدایا خودت یک جور رفعش کن.

۵. دلمشغولی‌های عصر جدید و اسارت در فضای مجازی

این عبارت دعا خیلی وسیع است؛ هر اتفاقی، هر شرایطی، هر کسی و هر چیزی می‌تواند من را باز بدارد. اکثر افراد گوشی‌هاشون این ویژگی را دارد، فضای مجازی‌شون، اینترنت‌شون، همین گوشی که دست‌شونه این ویژگی را دارد، که این‌ها را از آن چیزی که خدا خواسته و به ما حق حیات داده به‌خاطرش، بازمی‌دارد. گوشی دستش می‌گیرد به گناه می‌افتد، می‌گوید: خدایا! کمکم کن. از شر نحوست این‌ها من را نجات بده. گوشی دستم می‌گیرم این‌قدر ضعیفم، استفاده می‌کنم این‌قدر ضعیفم، این چشم‌ها خیلی چیزها نباید می‌دیده و ببیند و می‌بیند. البته خدا می‌پوشاند، ولی خدا تا یک جایی می‌پوشاند؛ همیشه این را باید بدونی. خدای متعال ستار العیوبه، اما تا یک جایی، نه تا ابد.

۶. فرجام استمرار گناه و رسوایی انسان

وقتی انسان گناهی را ادامه بدهد، حتماً خدای متعال پرده را پس می‌زند یک جا؛ این را همه‌ی گناهکارها بدانند. هر کسی گناهی مخفیانه مرتکب است، بداند که اگر ادامه بدهد خدا رسواش می‌کند، مفتضحش می‌کند، آبروش را می‌برد. به تدبیر ما هم دیگر نیست؛ همه‌جایش را هم که فکرش را بکنیم که یک وقت لو نری، یک جایی خدا ذهن و فکرمان را می‌بندد، یک جایی خدا یک راه دیگه‌ای قرار می‌دهد که رسوا کند انسان را. تا جایی خدا ستار است که خب حالا ملاحظه بنده را دارد می‌کند، بهش مهلت بدهد، فرصت بدهد، که این شاید خجالت بکشد از این بی‌حیایی‌ها، مثلاً برگردد. قبل اینکه رسواش کند گاهی سرش را به سنگ می‌زند.

۷. آثار وضعی گناهان و فروپاشی اعتماد

اگر ببینند نه، این ادامه می‌دهد رسواش می‌کند. حالا رسواش می‌کند یا لو می‌رود که چه‌کار داشته می‌کرده، یا یک بلایی، یک مشکلی براش پیش می‌آید که بفهمند این مبتلا به این بوده. بعضی گناهان آثار خاصی در انسان دارد، آن آثار را می‌آورد در کار، و آن وقت آدم‌ها از آن آثار می‌فهمند این مرتکب این گناه بوده. بالاخره یک کاریش می‌کند دیگر، خودش می‌داند. پس باید حواسمون باشد، همه‌ی گناهکارها بداند که اگر ادامه بدهد خدا رسواش می‌کند، و گاهی این رسوا شدنه خیلی هزینه‌اش سنگین می‌شود. کسانی مرتکب گناهانی بودند، وقتی مفتضح شدند زندگی‌شون از هم پاشید. یک تمام شد، تمام خوشی تا این لحظه بود و اعتماد از دست رفته دیگر بر نخواهد گشت.

۸. حقیقت دعا؛ تلازم زمینه‌سازی عملی و امداد الهی

وقتی به خدا می‌گوییم خودت درست بکن، همیشه عرض کردیم هیچ دعایی نیست که ما به خدا بگوییم ما کار خودمان را خواهیم کرد هر چه دلمان می‌خواهد، تو خودت درستش کن؛ خب نیست. ما اصلاً چنین چیزی هم نداریم. وقتی دارند به ما این دعا را یاد می‌دهند یعنی یک مسئله‌ایه بهش توجه کن، زمینه‌اش را مهیا کن، از خدا هم بخواه کمکت کند. اگر شما زمینه را فراهم کردی، از خدا کمک خواستی، کمکت می‌کند و الا نه. بنشیند آدم بگوید خودت حل کن خدایا من آزاد باشم، من گناهم را بکنم اما تو خودت حل کن، نمی‌شود. اضلّال الهی شروعش و استارتش به قول معروف با ماست، با انسان است.

۹. جابجایی اصول و فروع در زندگی روزمره

همیشه در زندگی‌مان باید این توجه را کنیم هر تصمیمی، هر شغلی، هر کاری، هر برنامه‌ای، هر چیزی که ما را از بندگی خدا دور می‌کند بهش نپردازیم، نریم سراغش. هیچ چیزی از این چیزها اصل در زندگی نیست. ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، یعنی اصل، عبادت و بندگی است، و عبادت به معنای خاص و عام است، که این خیلی چیزها که ما می‌گوییم عبادته، عبادت هم نیست. قالب خاصی باید پیدا کند تا بشود عبادت، اما خیلی این چیزها شده اصل، آن اصل‌ها شده فرع. این بنا نبوده، این‌جوری بنا نبوده، بنا یک جور دیگه بوده. خدایا هر چیزی که پرداختن به او باعث بشود من را باز بدارد، خودت کفایت کن.

۱۰. قاطعیت در ترک گناه؛ فردا خیلی دیر است!

این یک راه به ما نشان می‌دهد امام سجاد (علیه‌السلام)، که در همه چیز ببین اگر شما را از بندگی دور می‌کند تعارف نکن. تعارف نکن. راه گناه، در گناه را اگر همین الانِ الان نبستی فردا نمی‌توانی ببندی. همین الان، همین الانی که فهمید این راه غلطه، این کار اشتباهه، اگر همین لحظه از ریشه نکنیدش، فردا صبح همتش ضعیف می‌شود، از بین می‌رود، نمی‌کند. این همین‌جا باید جلوش را محکم بگیرد، محکم هم باید بایستد. شل بگیرد، می‌بیند این وسیله‌اش به گناهش می‌اندازد، باید بگذاردش کنار، محکم هم باید پاش بایستد. تعارف کنیم با خودمان، خودمان سرمایه‌هامون از دست می‌دهیم. اگر این را جدی نگیریم، بقیه جملات دعا یک آرزوست.

فهرست

1️⃣ تبیین فراز «وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ»

◽️ درخواست دفع موانع و دغدغه‌های بازدارنده‌

◽️ غفلت از بندگی؛ انحراف از هدف اصلی خلقت

2️⃣ مصادیق موانع در مسیر بندگی

◽️ گرفتاری‌ها، مسئولیت‌های دنیوی و حتی امور حلال

◽️ تأثیر هم‌نشین و همکار در سستی و افت حال معنوی

3️⃣ فضای مجازی و خطر گناهان مخفی

◽️ گوشی‌های هوشمند؛ پرتگاه غفلت از خداوند

◽️ حدود پرده‌پوشی الهی (ستّارالعیوب) و خطر رسوایی گناه

4️⃣ نقش اراده انسان در جلب یاری خداوند

◽️ لزوم فراهم‌سازی زمینه ترک گناه پیش از دعا

◽️ خطر اضلال الهی و رها شدن در صورت اصرار بر خطا

5️⃣ قاطعیت در ترک عوامل آسیب‌زا

◽️ پرهیز از تعارف با خود و ریشه‌کن کردنِ درِ لحظه‌ی گناه

◽️ دوری گزیدن از موقعیت‌ها و دوراهی‌های مخرّبِ ایمان

6️⃣ شرط دستیابی به «اکمل الایمان»

◽️ ضرورت گذار از آرزوی زبانی به اقدام عملی

◽️ بستن راه خسارت و گشودن مسیر برکت و منفعت

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

صوت کامل سخنرانی - شرح صحیفه سجادیه

موضوع: صوت کامل سخنرانی