صوت کامل سخنرانی

تزکیه نفس؛ تنها مسیر فلاح و نجات از خسران

۲ بازدید
پست

 🗣️ فلسفه قسم و تکرار کلام در هدایت انسان


 ☀️ سوگندهای پیاپی سوره شمس و حقیقت فلاح


 🛡️ تفاوت مصائب نفس با ابتلائات اولیاء الهی


⚖️ احتجاج شیطان با جهنمیان در قیامت و لزوم شتاب در عمل

سوره : إبراهيم
آیه : ۲۲
#۱۸۰۵
وَقَالَ ٱلشَّيْطَٰنُ لَمَّا قُضِىَ ٱلْأَمْرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ ٱلْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِىَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوْتُكُمْ فَٱسْتَجَبْتُمْ لِى فَلَا تَلُومُونِى وَلُومُوٓا۟ أَنفُسَكُم مَّآ أَنَا۠ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَآ أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ إِنِّى كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
و شیطان، هنگامی که کار تمام می‌شود، می‌گوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند!
سوره : الشمس
آیه : ۹
#۶۰۶۹
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا
که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده؛
سوره : الشمس
آیه : ۱۰
#۶۰۷۰
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا
و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است!
سوره : الشمس
آیه : ۸
#۲۷
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا
سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است،
سوره : العصر
آیه : ۲
#۶۱۹۵
إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍ
که انسانها همه در زیانند؛
سوره : العصر
آیه : ۳
#۶۱۹۶
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ
مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده‌اند!
سوره : التوبة
آیه : ۱۲۸
#۱۳۹۷
لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِٱلْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ
به یقین، رسولی از خود شما بسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
سوره : الشعراء
آیه : ۳
#۲۹۶۵
لَعَلَّكَ بَٰخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَ
گویی می‌خواهی جان خود را از شدّت اندوه از دست دهی بخاطر اینکه آنها ایمان نمی‌آورند!
سوره : الشمس
آیه : ۱
#۶۰۶۲
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَٱلشَّمْسِ وَضُحَىٰهَا
به خورشید و گسترش نور آن سوگند،
سوره : الشمس
آیه : ۲
#۶۰۶۳
وَٱلْقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا
و به ماه هنگامی که بعد از آن درآید،
سوره : الشمس
آیه : ۳
#۶۰۶۴
وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا
و به روز هنگامی که صفحه زمین را روشن سازد،
سوره : الشمس
آیه : ۴
#۶۰۶۵
وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰهَا
و به شب آن هنگام که زمین را بپوشاند،
سوره : الشمس
آیه : ۵
#۶۰۶۶
وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا
و قسم به آسمان و کسی که آسمان را بنا کرده،
سوره : الشمس
آیه : ۶
#۶۰۶۷
وَٱلْأَرْضِ وَمَا طَحَىٰهَا
و به زمین و کسی که آن را گسترانیده،
سوره : الشمس
آیه : ۷
#۶۰۶۸
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّىٰهَا
و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته،

تزکیه نفس؛ تنها مسیر فلاح و نجات از خسران

 🗣️ فلسفه قسم و تکرار کلام در هدایت انسان


 ☀️ سوگندهای پیاپی سوره شمس و حقیقت فلاح


 🛡️ تفاوت مصائب نفس با ابتلائات اولیاء الهی


⚖️ احتجاج شیطان با جهنمیان در قیامت و لزوم شتاب در عمل

متن

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین
والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا
أبی‌القاسم محمّد
وعلی أهل بیته الطّیّبین الطّاهرین المعصومین
سیّما بقیّة الله العظمی فی الأرضین
ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین.

أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم

«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا * وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا * وَ اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا * وَ السَّمَاءِ وَ مَا بَنَاهَا * وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا * وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»

فلسفه قسم و تکرار کلام در هدایت انسان

آدم‌ها در بین خودشان وقتی یک مسئله‌ای را خیلی مهم می‌دانند، یا می‌خواهند خیلی تثبیتش کنند، محکمش کنند در ذهن مخاطب، یکی از کارهایی که می‌کنند قسم خوردن است. این را دارند که قسم بخورند که طرف مقابل هیچ شکی نکند، هیچ تردیدی در این مسئله به دلش راه ندهد نسبت به این چیزی که می‌خواهد بیان بکند. قسم می‌خورند دیگر؛ حالا به چیزهایی که در نظرشان، در نظر خودش و در نظر مخاطبین مهم است، ارزش دارد، قابل قسم خوردن است؛ چیزی است که وقتی به آن قسم بخوری، دیگر بی‌بروبرگرد مخاطب آن حرف را از آدم می‌پذیرد.

خدای متعال با بنده‌هایش همین‌جور کرده در قرآن کریم. چون آدم‌ها به حرف خدا خیلی اعتماد ندارند، باور ندارند، خدای متعال از همین راه استفاده کرده؛ یک جاهایی قسم خورده که حرفش را بپذیرند. یعنی بعضی‌ها همین‌جور می‌گفت، نمی‌پذیرفتند. می‌گفتند: «مثل ما، تو هم ممکن است از خودت بگویی، بی‌خود می‌گویی مثلاً، پایه و مبنا ندارد»؛ حالا تردید. این‌جوری‌اند دیگر، بله. چون آدم‌ها حرف‌های خدا را جدی نمی‌گیرند، همه. چون اگر جدی می‌گرفتند، فرق داشت قضیه، اوضاعشان غیر از این بود. ولی چون جدی نمی‌گیرند، خدای متعال یک جاهایی دیگر قسم خورده.

این همه قسم که ما در قرآن کریم می‌بینیم همین است دیگر؛ جهتش همین است. خدا یک حرف مهمی می‌خواهد بزند، می‌بیند این آدم‌ها این‌جوری‌اند با خدا، خیلی حرفش را نمی‌پذیرند، صد بار باید بگوید، آخرش هم همان‌اند. یکی از راه‌هایش این است که زیاد، هی بگوید؛ یکی از راه‌هایش این است که قسم بخورد. لذا هر دو کار را خدا کرده. یک مسائلی را هی زیاد گفته، در حالی که اگر آدم، آدم بود، یک بار می‌شنید بسش بود. اما خب آدم‌ها این‌جوری نیستند؛ یک حرف را گاهی باید یک ده بار به او بزنی، مثلاً. این‌جوری است آدمیزاد. با یک بار حرف زدن نمی‌فهمد که این به صلاحش است؛ تردید دارد، اهمیت قائل نیست. حالا هرچه آن کسی که می‌خواهد یک حرفی با آدم بزند آدم حکیمی باشد، آدم مهمی باشد، آدم‌ها چون این باور را نسبت به حرف‌های کسی ندارند، لذا یک ده بار باید بگوید، صد بار باید بگوید؛ آخرش هم تجربه نشان می‌دهد فایده خیلی ندارد.

خدای متعال بهتر از همه این آدم‌ها را می‌شناسد؛ می‌داند یک حرف را باید یک ده بار به او زد، صد بار باید گفت، خیلی باید هی گفت. هی باید بگوید، تکرار کند، تا شاید مثلاً این بپذیرد. و خدا این کار را هم کرده. در قرآن کریم با آدم‌ها هی یک چیزهایی را چند بار گفته. یک بار می‌گفت «اتَّقُوا اللَّهَ» کافی بود، اما بارها گفته. گوش بدهکار نیست. حالا ولو خدا باشد، فرق نمی‌کند. خدا این‌جور است؛ حالا دیگر ما که حسابمان... نباید یک وقت توقع داشته باشیم فردا می‌رویم بالای منبر حرف می‌زنیم، مردم یک بار که گفتیم حرفمان را بپذیرند، یا باورمان [این] باشد. توقع پیدا کنیم بگوییم: «مگر یک بار نگفتیم مثلاً؟ این چرا نمی‌کند؟» خب آدم‌ها... با خدا این‌جورند. یعنی با خدا هنوز که هنوز است همین حالت را دارد آدم. این همه خدا تکرار کرده، باورش نمی‌شود آدم.

پس یکی‌اش همین است؛ تکرار کردن همین‌جور مطلب. این کار را خدا کرده که فردا یکی نگوید: «خدایا، اگر این حرف‌ها را یک چهار بار بیشتر گفته بودی، اهمیتش برای ما بیشتر واضح می‌شد، یک چند بار تکرار می‌کردی.» تکرار کرده.

یکی از راه‌هایش هم قسم خوردن است؛ که قسم بخورد. دیگر از خود خدا چه بالاتر؟ آدم به خدا قسم می‌خورد. آن خدا که اینجا به خودش قسم نخورده؛ به همین چیزهای پایین‌تر، به همین‌هایی که آدم‌ها برایشان ارزش قائل بودند، به همین‌ها قسم خورده. هی هم قسم خورده. اصلاً یعنی: «قسم می‌خورم، فکر نکنید همین‌جوری دارم می‌گویم مثلاً؛ قسم می‌خورم این حرف را می‌زنم، قسم می‌خورم به...» یعنی برای کسب اعتبار حرف، آدم خب متوسل می‌شود به آن چیزی که به آن قسم بخورد دیگر. خیلی اوضاع خراب است، اوضاع ما آدم‌ها. چون ما خودمان مثلاً به خدا که قسم می‌خوریم، می‌خواهیم خدا را وسیله کسب اعتبار حرفمان کنیم. می‌خواهیم بگوییم خیلی این حرف معتبر است، قسم می‌خوریم به خدا، به چیزهایی که آدم‌ها به آن قسم می‌خورند. حالا خدای متعال برای کسب اعتبار حرفش در نظر ما، متوسل شده به قسم خوردن به مخلوقاتش؛ که خب خورشید و ماه و این‌ها، من قسم می‌خورم. انگار آن‌ها باید بیایند وسط تا آدم شاید حرف خدا را باور کند.

سوگندهای پیاپی سوره شمس و حقیقت فلاح

این وضعیت، واقعیت خباثت و بدبختی آدم‌هاست که این‌جوری‌اند در مقابل خدا، بله. در این سوره مبارکه خدا هیچ‌جا این‌قدر قسم نخورده. در این سوره ده، یازده تا قسم خورده خدای متعال؛ یعنی به این قسم می‌خورم، به آن می‌خورم، به آن می‌خورم، به آن می‌خورم. از این‌ها هی دارد برای حرفش کسب اعتبار می‌کند، خدا؛ خورشید، ماه، ستاره، نمی‌دانم فلان، فلان، فلان. که چه؟ بابا، قسم می‌خورم، حواستان به این مسئله باشد که این نفستان چطور است. اگر تزکیه‌اش کردید، رستگارید، به سعادت می‌رسید، اوضاعتان درست می‌شود؛ هم این‌ورتان، هم آن‌ورتان. تا این را درست نکنید، بله، در ضررید، در گرفتاری هستید، این گرفتاری‌ها برایتان می‌ماند.

«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا * وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا * وَ اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا * وَ السَّمَاءِ وَ مَا بَنَاهَا * وَ الْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا * وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا»؛ به خود آدم هم قسم خورده! «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا». که چه؟ «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا». این یک جمله را خدا خواسته بگوید، این‌قدر متوسل شده به قسم تا شاید بعضی‌ها باورشان بشود. که خب بعضی دیگر، عملاً این حالت هست.

قسم می‌خورم به این و آن و آن و آن و آن، که چه؟ که «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا». اگر نفستان را اگر ول کردید، گرفتارید، بله. اگر تزکیه‌اش بکنید، اوضاعتان درست می‌شود. راهش این است. دنبال فلاح می‌گردی؟ فلاح یعنی خوشبختی. آدم‌ها همه دوست دارند ته خطشان همین باشد؛ دنیایشان خوشبخت باشند، آخرتشان هم خوشبخت باشند. خدا می‌فرماید: راهش از این نفست می‌گذرد. اگر نفست را تزکیه کردی، خوشبخت می‌شوی. فکر نکنی گرفتاری‌هایت با این‌ور و آن‌ور زدن‌ها و این کارهایی که می‌کنی حل می‌شود؛ نه. تا آدم این مسئله را باورش نشود و به آن عمل نکند، خوشبختی نمی‌بیند. حالا هی بخواهد متوسل شود که مثلاً این مشکل را حل کند، آن مشکل را حل کند؛ این را حل می‌کنی، یک مشکل دیگر هست. همین است.

خدا این همه قسم خورده، [حالا شما] می‌خواهی باور کن، می‌خواهی نکن؛ ما قسم را خوردیم، به این همه چیز، این‌قدر پشت سر هم؛ که اگر می‌خواهی این‌ور و آن‌ور خوشبخت شوی، باید شروع کنی خودت را تزکیه کنی، خودت را پاک کنی. خودت [یعنی] کی؟ همان که عرض کردیم. خود نفس انسان چیست؟ یک نفس امّاره‌ی فلانِ فلانِ این‌جوری‌ها، بله؛ که عرض کردیم ویژگی‌هایش، بعضی خصالش را که چه بدبختی‌ای برای آدم ایجاد می‌کند. خود آدم این گرفتاری‌ها را برای خودش درست می‌کند؛ خودش! سرِ خود، هرجور دلش بخواهد، با همان که تشخیص می‌دهد کار می‌کند. همین‌جوری. زیر بار هم نمی‌رود. مصلحت خودش را خودش بهتر می‌داند تا خدا و بقیه، بله، که مصلحت آدم را بهتر می‌دانند. ضرورتی هم نمی‌بیند؛ برای چه خودمان را چه‌کار کنیم؟ همین‌جور که هستیم راحتیم دیگر، مثلاً دست بزنیم به خودمان چه‌کار کنیم؟ همین.

خدا هم گفته: می‌خواهی خوشبخت بشوی، هی فردا نیایی بگویی این مشکل را دارم، آن مشکل را دارم، این را دارم، آن را دارم؛ آن‌ور هم همین‌جور. می‌خواهی درست شود؟ «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا». فقط راهش همین است. راه دیگری هم نیست. اگر آدم تزکیه نفس کرد، خوشبخت می‌شود؛ نکرد، انتظار نداشته باشد این‌ور و آن‌ور درست باشد؛ نه این‌ورش، نه آن‌ورش. بالاخره با این گرفتاری‌ها و مفاسدِ خرابی نفس باید آدم بسازد دیگر. خربزه خورده، پای لرزش هم بنشیند. می‌خواهد نفسش همین باشد، بنشیند پایش. نباید خیلی شاکی باشد، اما متأسفانه...

خدا می‌گوید راهش این است، درستش کن تا درست شوی؛ بعد درستش نمی‌کند، اوضاعش خراب است، از دست خدا شاکی می‌شود! از دست خلق خدا شاکی می‌شود! از دست زنش شاکی، از دست شوهرش شاکی، از دست رفیقش شاکی، از دست معلمش شاکی، از دست نظامش شاکی؛ همه‌اش شاکی است فقط آدم! یعنی بعضی آدم‌ها همه‌اش این‌جوری‌اند. خدا می‌گوید همه بدبختی‌ها زیر سر خودت است؛ می‌گوید: «نه، مال بقیه است، همه از جای دیگر دارد به آدم می‌رسد.»

تفاوت مصائب نفس با ابتلائات اولیای الهی

به هر حال، همین کافی است برای این‌که یک آدم عاقل حرف خدا را بفهمد. سر و تهش این است: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا». آن کسی هم که خودش را ول کند، خودش را گرفتار کند، نفسش را آلوده کند، خودش ضرر کرده. خدا که ضرر نمی‌کند؛ خودت. کجا؟ هم این‌ور، هم آن‌ور.

حالا گرفتاری‌ها برای آدمیزاد هست، اما فرق دارد نفس آدم تزکیه شده باشد یا نشده باشد. نفسِ تزکیه‌شده آن گرفتاری‌هایی را که از جانب نفس به آدم‌ها می‌رسد ندارد، چون این منشأ را از بین برده. چه برایش می‌ماند؟ می‌ماند خودش و گرفتاری‌هایی که بقیه برایش درست می‌کنند، از جاهای دیگر می‌آید. آن‌ها را هم خیلی از بقیه نگاه نمی‌کند که، بله؛ توجهی روی این مسائل ندارد، تزکیه شده. اما از همان‌ها استفاده می‌کند، رشد می‌کند، ایمانش رشد می‌کند.

یعنی همان گرفتاری‌ها و مشکلاتی که همه با آن افت می‌کنند و منشأش هم خودشان‌اند، نفس اگر تزکیه بشود، گرفتاری‌هایی که منشأش خودش است که ندارد؛ گرفتاری‌هایی را دچارش می‌شود که منشأش مسائل دیگر است که طبیعی است، همه انبیا و اولیا هم داشتند. انبیا و ائمه گرفتاری‌هایشان از کی بود؟ از بقیه. چوب مأمونینشان را می‌خوردند، چوب امّتشان را می‌خوردند. چوب خودشان را که نمی‌خوردند؛ چوب آن‌ها را می‌خوردند که این‌ها هدایت شوند. و این چوبی که می‌خورد و این گرفتاری که در راه هدایت می‌چشد، چون در راه هدایت است، در راه خداست، همین‌جوری ایمانشان را می‌برد بالا. یعنی چقدر پرسود و پرمنفعت!

و آدم که خودش را تزکیه نکند چقدر ضرر می‌کند! یعنی همین‌جور دارد ضرر: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ». اصلاً آدم در متن ضرر نشسته. همین‌جور دارد ضرر پس می‌دهد. همه‌چیز دارد از بین می‌رود، چیزی هم نیست. گرفتاری‌هایش هم عمده‌اش تقصیر خودش است. این‌هایی که تقصیر خودش است، وقتی دچارش می‌شود، اوضاعش بدتر می‌شود. مشکلات که برایش پیش می‌آید، اوضاعش بدتر می‌شود، ایمانش بدتر می‌شود. آن‌هایی هم که از جانب بقیه پیش می‌آید، باز همین‌جور.

اما نفس وقتی تزکیه بشود، ببین! آن گرفتاری‌های خودش تمام؛ می‌ماند آن‌های دیگر. آن‌های دیگر هم وسیله بالا رفتنش می‌شود، بالا می‌برد. این نفع و سود، یک جهتش همین است؛ که «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». این‌ها خودشان صابرند و آدم‌ها را زیاد دعوت می‌کنند به صبر و تحمّل، و اهل عمل صالح‌اند؛ همین است. دیگر وقتی خودش «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» و این مسائل [را داشت]، خودش تزکیه می‌شود. تزکیه که شد، پاک شد، همین مسائلی که عرض شد هست؛ بله، رشد می‌کند.

بلکه زبان و عمل می‌شود زبان و عمل هدایت. «الهی أَنطِقنی بِالهُدی»؛ خدایا، به من این توفیق را بده که حرف‌هایم با بقیه همه‌اش در آن هدایت [باشد]، به درد آدم‌ها بخورد؛ یا دنیایشان اصلاح بشود، یا آخرتشان اصلاح بشود، یا یک مشکل دنیایی‌شان اصلاح بشود، یا یک مشکل آخرتی‌شان. نفس اگر تزکیه بشود، خدا این راه‌ها را برای آدم باز می‌کند. فعل و قول انسان می‌شود راه هدایت برای بقیه، وسیله هدایت برای بقیه.

خب، این وقتی فعل و قول آدم افتاد در راه هدایت، بله، چوب بقیه را هم می‌خورد آدم. بالاخره ما از انبیا بالاتر نیستیم. آن‌ها چقدر گرفتار امّتشان بودند، چه مصائبی برای هدایت امّتشان چشیدند؛ ولی همان بودند و عقب‌گرد نداشتند. آن‌ها هیچ‌وقت سر ما نمی‌آید، بله.

راجع به انبیا خیلی مسائل عجیبی هست؛ نوح نبی (علیه‌السّلام) می‌آمد دعوت می‌کرد، می‌گرفتند مفصل کتکش می‌زدند! خیلی اتفاق می‌افتاد. تا می‌خورد، ایشان را می‌زدند. بی‌حال و بی‌رمق می‌افتاد، می‌رفت دوا و درمان، و حالش که جا می‌آمد، دوباره: «بسم‌الله، مردم بیایید، می‌خواهم نجاتتان بدهم!» بقیه انبیا هم همین‌جور. هرچه این‌ها مصیبت کشیدند، دیگر از هدایت بقیه است، برای بقیه، برای اصلاح بقیه، در راه تربیت بقیه مصیبت می‌کشیدند. خب هی می‌رفتند بالا؛ به نفع خودشان بود، بله. تحمّل و صبرشان بالا بود، ظرفشان وسیع بود.

خود پیغمبر اکرم، چقدر خون‌دل می‌خورد ایشان، چقدر خودشان را اذیت می‌کردند سر هدایت آدم‌ها. دلسوز، مشتاق، حرص و ولع: «حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ». حرص و ولع دارد. شما چطور حرص و ولع دارید به یک چیزهای دنیایی و این مسائل؟ ایشان حرص و ولع دارد به هدایت شما؛ این‌جوری است. سر از پا نمی‌شناسد در هدایت. این‌قدر فشار آورد که خدا آیه نازل کرد: لازم نیست؛ این‌قدر خودت را اذیت نکن. «بَاخِعٌ نَفْسَکَ»، «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»؛[لازم نیست] این‌قدر خودخوری کنی که چرا این‌ها هدایت نمی‌شوند؟ خدا مثلاً در آیات دلداری می‌داد ایشان را.

خب آدم یک وقت مصائبش هدایت بقیه است، یک وقت هم مصائبش همین مسائل پیش‌پاافتاده‌ای است که منشأش نفس امّاره خود آدم است. چقدر فرق دارد؟ چقدر آدم همین‌جور ضرر می‌کند؟ همه‌اش درگیر مشکلاتی است که خودش ایجاد کرده، هر روز و هر شب دنبال این است که یک راه اصلاحی برای همین مشکلات دم‌پاریخته خودش پیدا کند؛ یا یک کسی تمام مشکلاتش و همّ و غمش این است که امّت را هدایت کند، مردم را هدایت کند، این‌ها را جلو ببرد، این‌ها را پیش ببرد، این‌ها را اصلاح بکند. اصلاح نفس این‌قدر مهم است.

اصلاح شد، این مشکل عمده و این منشأ مشکلات را آدم راهش را بست، خفه‌اش کرد؛ دیگر بسته شد، دیگر تمام. این‌هایی که از این درمی‌آمد و این مشکلاتی که این بود، تمام شد. اون وقت این نفس را خدا می‌اندازد در آن مسیر. می‌رود در آن مسیر، مشکلاتش از آنجاست.

ائمه معصومین ما (علیهم الصّلاة والسّلام) چطور بودند؟ هرچه مشکل و مصیبت داشتند از همین مسئله بود. امیرالمؤمنین چقدر مصیبت داشت؟ از همین مسئله. پیغمبر اکرم، امام حسن. «...أَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِما» 

این «الْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْت» که در دعای ندبه می‌گوید: بنشینید به حال این‌ها گریه کنید و زاری کنید و این کارها، این‌ها خب این «أطائب» مصیبت‌هایشان سر چه بود؟ سر ما آدم‌ها. این همه گرفتاری، از بزرگ‌ترین مصیبت‌ها که به امام حسین (علیه‌السّلام) رسید تا مابقی‌اش. این‌ها این‌جوری.

نفس وقتی اصلاح بشود، می‌افتد در این مسیرِ هدایت. آن‌وقت آنجا برای خدا... بله. امام حسین (علیه‌السّلام) این همه مصیبت می‌چشید، هی، بله، این نشاط روحی و ایمانی در چهره ایشان هی بیشتر می‌شد. خب آدم می‌بیند دارد برای خدا این مصیبت‌ها را می‌کشد، به‌شدت ایمان می‌رود بالا، به‌شدت می‌رود بالا، با سرعت می‌رود بالا. مصیبت هم مایه سود و منفعت آدم است؛ هرچه بیشتر، سود و منفعت برای آدمیزاد بیشتر. با جان و دل می‌پذیرد. چون ته خط این مصیبت‌ها چه می‌گفت؟ «رِضاً بِرِضاک»؛ تو راضی بودی به این برنامه؟ من هم راضی‌ام. با جان و دل آدم این مصیبت را می‌پذیرد.

ولی اگر نفس را اصلاح نکند، مشکلاتش همین‌هایی است که عرض شد؛ همین دم‌پاافتاده‌ها و همین خاله‌زنک‌بازی‌ها و نمی‌دانم مسائل پیش‌پاافتاده و همین چیزهاست. هر روز اعصاب‌خرد و داغان، که این را درست کنم، آن را درست کنم، این را چه‌کار کنم، آن را چه‌کار کنم. اشتغال آدم شده همین مسائل.

خب باید اصلاحش کرد، باید قسم‌های خدا را باور کرد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا»؛ می‌خواهی خوشبخت شوی، راحت شوی، خودت می‌خواهی نجات پیدا کنی، خوشبخت شوی، راهش تزکیه است. نجات بده، درست کن، بیل بردار بزن به خودت، بله! کلنگ بزن به خودت، تبر بزن به خودت، بیل بزن به خودت. همین‌جور بنشیند آدم، همین‌جور خوشیم، راحتیم. خدا گفته: «وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»؛ ولش کردی، ضرر می‌کنی، بنشین پای ضررش. فردا آدم طلبکار نشود.

پیغمبر اکرم فرمودند: «أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ»؛ خودتی! خودت بدترین دشمن خودتی. خودتی که این گرفتاری‌ها را برای خودت درست کردی. و الّا چرا آدم از این‌ها استفاده نمی‌کند؟ چرا دچار اضطراب است؟ چرا دچار استرس است؟ چرا دچار این مسائل است؟ آن گرفتاری‌هایی که انبیا می‌کشیدند که استرس و اضطراب نداشتند، قرص اعصاب بخواهد بخورد، بله، برود دکتر ببیند چه‌کار کند. از درون آرام است، از بیرون در این دریای متلاطم مثل کوه محکم می‌ایستد، هدایت می‌کند، فشار این امواج را هم تحمّل می‌کند. و الّا نه، به کمترین چیزی آدم از بین می‌رود.

حالا ما که می‌خواهیم مثلاً فرضاً برویم بقیه را هدایت کنیم، باید حواسمان باشد؛ اگر در تزکیه نفس زحمت نکشیم، در آن بُعد هم نمی‌توانیم، آن هم موفق نمی‌شویم، بله. آن مشکلات، به کمترین مشکلی درمی‌رویم، به کمترین فشاری درمی‌رویم، برمی‌گردیم اصلاً. خدا هم برکات را می‌گیرد.

احتجاج شیطان با جهنمیان در قیامت و لزوم شتاب در عمل

در قیامت هست، وقتی حساب‌وکتاب رسیدگی شد، معلوم شد چه کسانی باید بروند جهنم، چه کسانی بروند بهشت؛ جهنمی‌ها خب هی گردن هم می‌اندازند. این می‌گوید... رفقا، قوم‌وخویش، همه هی گردن هم می‌اندازند. آن می‌گوید: «آن من را بدبخت کرد»؛ این می‌گوید: «آن من را بدبخت کرد»؛ می‌گوید: «تقصیر خودت بود.»

بعد می‌بینند فایده ندارد. حالا هرچه ما جرّوبحث می‌کنیم، به این حرف‌ها کسی گوشش بدهکار نیست. من می‌اندازم گردن آن، کسی از ما قبول نمی‌کند؛ آن می‌اندازد گردن من. هرکس دارد وِزر و وبال خودش را می‌کشد. تهش می‌رسند، می‌فهمند همه‌چیز زیر سر شیطان بوده. همه می‌اندازند گردن [او]، می‌گویند: «اصلاً همه بدبختی‌ها زیر سر اوست. همه‌اش زیر سر اوست! او ما را بدبخت کرد. ما داشتیم مثل آدم زندگی‌مان را می‌کردیم، این آمد هی این کارها را با ما کرد، گرفتارمان کرد.» می‌اندازند گردن او. او هم آنجا خوب بلد است مچ بگیرد!

«وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ»؛ وقتی کار تمام شد، حساب‌وکتاب‌ها رسیدگی شد، دفتر بسته شد و بسم‌الله، می‌خواهند جهنمی‌ها را هم ببرند، رو کردند به شیطان [و] گفتند؛ شیطان برمی‌گردد: «وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ»؛ خدا یک وعده‌ای به شما داد، کاملاً هم حق بود، الآن دیدید. «وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ»؛ من هم به شما یک وعده‌هایی دادم و همه‌اش هم خلاف درآمد! گفتم این کار را بکن فلان می‌شود، نشد؛ آن را بکن، فلان می‌شود... زندگی‌ات را خراب کردم، همه‌چیزت خراب شد، بله. «فَأَخْلَفْتُکُمْ».

بعد می‌گوید: «وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ»؛ من که دست‌وپایتان را نبسته بودم، تقصیر خودتان است. «إِلَّا أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی»؛ من فقط دعوت کردم، گفتم: «آقا بیا»، شما هم سریع اجابت کردی، آمدی.

تنها کاری که من کردم همین بود. من که دست‌وپایتان را نبسته بودم در گناه کردن، که بکنی یا نکنی، یا این‌جوری باشی. خودت خواستی. من فقط آمدم دعوت کردم، گفتم: «آقا بیا، بکن.»[مثل] وقتی [که] یکی به یکی می‌گوید بیا و برو و بکن و نکن، همین است؛ در همین حد. من همین کار را کردم.

«فَلَا تَلُومُونِی»؛ من را مذمّت نکنید، تقصیر من نیست. «وَ لُومُوا أَنفُسَکُم»؛ او هم فهمیده، چون می‌دانسته در دنیا یک ابزاری دارد آدم، یک چیزی در او هست که از آن راه می‌تواند وارد آدم بشود، پدر آدم‌ها را دربیاورد. لذا می‌گوید: «فَلَا تَلُومُونِی»؛ من را ملامت نکنید، من فقط دعوتتان کردم، شما هم اجابت کردید «وَ لُومُوا أَنفُسَکُم»؛ خودتان را مذمّت کنید، برگردید به خودتان، هرچه می‌خواهید فحش بدهید، من کاری نکردم. من از همان که بودی استفاده کردم، از همان زمینه‌ای که داشتید استفاده کردم، این بلا را سرتان آوردم.

«فَلَا تَلُومُونِی»؛ تقصیر خودتان است. «فَاسْتَجَبْتُمْ لِی»؛ شما من را اجابت کردید، می‌خواستید اجابت نکنید. می‌خواستید وقتی گفتم این گناه را بکن، نکنید. کردید. «فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنفُسَکُم»؛ خودتان را ملامت بکنید.

«و ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ»؛ چرا من را با خدا شریک کردید؟ هم یک‌گاهی به حرف من گوش دادید، هم یک‌گاهی به حرف خدا؛ قاتی‌پاتی! معلوم نبود بالاخره شما تابع منید؟ تابع خدایید؟ یک خط در میان، دو خط در میان، یک ذره این‌ور، یک ذره آن‌ور، یا همه‌اش طرف من! خودتان را ملامت کنید.

لذا او هم در قیامت، ته خط که همه‌چیز می‌افتد گردنش، اون هم این‌جوری برمی‌گرداند، می‌گوید خودتان را ملامت کنید. فایده‌ای هم دیگر ندارد؛ باید برویم دیگر، بله. «لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ»؛ کار از کار گذشت، دیگر نمی‌شود کاری کرد.

لذا باید آدم این مسائل را باور کند. همین‌قدر که خدا در همین [سوره] ده، یازده تا قسم خورده، بس است آدم در آن فکر کند؛ ببیند چرا خدا قسم خورده؟ یکی، دو تا، سه تا؛ اصلاً چرا قسم خورده؟ همین‌جور می‌گفت.

 خب حالا قسم خورده؛ یکی، دو تا، سه تا، ده تا، یازده تا قسم، که چه؟ که بابا خودتان را درست کنید تا خوشبخت شوید، چرا نمی‌کنید؟ خب بکنید تا خوشبخت شوید. ان‌شاءالله این مسائل را باور کنیم.

اگر باور کردی، بعدش راه باورش این است که بیل و کلنگ و این‌ها را آدم بردارد، آستین‌ها را بزند بالا، شروع کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمودند: «اتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِیداً وَ جَدَّ تَشْمِیراً»؛ تقوا را مراعات کنید؛ تقوای آن کسی که چطور است؟ نه نشسته آنجا می‌گوید: «خب، می‌خواهیم بلند شویم یک کاری بکنیم!» بعضی‌ها این‌جوری‌اند دیگر؛ مثلاً برای کار این‌جوری می‌شود آدم. همه‌اش می‌خواهد یک کاری بکند، همه‌اش منتظر یک فرصتی است توبه کند؛ منتظر یک فرصتی است ان‌شاءالله درست توبه کند؛ منتظر یک فرصتی است که مثلاً یک برنامه‌ای بریزد، یک اصلاحی بکند. آدم همه‌اش در انتظار برنامه می‌ماند.

ایشان فرمود این‌جوری نه! آن‌جوری که بلند شوی، پاچه ورمالی بالا، آستین بزنی بالا! «مَنْ شَمَّرَ تَجْرِیداً»؛ یکی که می‌خواهد مسابقه دو بدهد، حالا چه بوده، بچه‌روستایی‌ها می‌خواهند مسابقه دو بدهند چه‌کار می‌کنند؟ خب شلوار پایشان است، پاچه‌هایش را می‌زنند بالا که خوب بتواند بدود و عقب نیفتد. می‌گوید این‌جوری؛ پاچه بزنید بالا، یالله، بدو، سریع! خودت را بند نکن به این هفته و آن هفته و این وقت و آن وقت و فلان اوضاع و فلان، و شرایط مناسب که پیش آمد، آن‌وقت بعد ان‌شاءالله. همین الآن، زود، جدیت به خرج بده.

«وَ جَدَّ تَشْمِیراً»؛ آن‌چنان جدیت دارد در کارش که همین الآن پاچه را زده بالا. نه فقط می‌گوید می‌خواهم بکنم؛ یالله، راه افتاده، دارد می‌رود. این‌جوری به حرف خدا گوش بدهید و تصمیم بگیرید به گوش دادن به حرف خدا، تا اوضاعتان حل بشود؛ و الّا همان آشه و همان کاسه.

ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند، از شرّ نفس امّاره‌مان نجات پیدا بکنیم. نثار ارواح طیّبه همه انبیا و همه اولیا و همه حضرات معصومین (علیهم‌السّلام) و همه شهدا و امام شهدا، سه صلوات بفرستید.

 

گزیده

۱. تنها مسیر واقعی خوشبختی و رستگاری

دنبال فلاح می‌گردید؟ فلاح یعنی خوشبختی. انسان‌ها همه دوست دارند انتهای مسیرشان همین باشد؛ هم در دنیا خوشبخت باشند و هم در آخرت به سعادت برسند. خداوند متعال می‌فرماید راه رسیدن به این مقصود از همین نفس انسان می‌گذرد. اگر نفس خود را تزکیه کردید، خوشبخت می‌‌شوید. گمان نکنید گرفتاری‌هایتان با این‌سو و آن‌سو زدن‌ها و تدبیرهای ظاهری حل می‌شود؛ تا زمانی که انسان به این حقیقت باور پیدا نکند و به آن عمل ننماید، روی خوشبختی را نخواهد دید. حالا مدام متوسل شوید به این‌که این مشکل یا آن مسئله را حل کنید؛ تا یک گره را باز می‌کنید، مشکلی دیگر سر برمی‌آورد. اگر می‌خواهید اوضاع سامان یابد: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا»؛ فقط راه همین است.

۲. فلسفه سوگندهای مکرر پروردگار در قرآن

خداوند متعال در قرآن کریم یازده سوگند پیاپی یاد کرده است: به خورشید، ماه، آسمان، زمین و نفس انسان قسم یاد می‌کند. برای چه؟ برای این‌که بفرماید حواستان به این مسئله باشد که سرنوشت شما به نفستان گره خورده است؛ اگر تزکیه‌اش کردید رستگارید و اوضاع دنیا و آخرتتان اصلاح می‌شود، و اگر رهایش ساختید در گرفتاری و خسران خواهید ماند. خدا یک جمله را خواسته بفرماید و این‌قدر به قسم متوسل شده تا شاید باورمان شود. سوگند به این مخلوقات عظیم خورده شده است که بگوید: ای انسان، اگر می‌خواهی در دو سرا سعادتمند شوی، باید آغاز کنی و خودت و نفست را پاک و تزکیه نمایی.

۳. چرا از زمین و زمان شکایت داریم؟

خداوند متعال مسیر را روشن کرده و فرموده است: نفست را اصلاح کن تا اوضاعت سامان پذیرد. اما وقتی انسان نفس را رها می‌کند و احوالش پریشان می‌شود، به جای اصلاح خود، از زمین و زمان طلبکار می‌شود؛ از خداوند، از خلق خدا، از همسر، از رفیق، از معلم و از نظام روزگار گله و شکایت می‌کند! مدام در پی توجیه است که بگوید همه بدبختی‌ها تقصیر دیگران است و ریشه مشکلات از جای دیگری به او می‌رسد. در حالی که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «أَعدی عَدُوِّکَ نَفسُکَ»؛ سرسخت‌ترین دشمن تو، نفس خودت است. این خودِ انسان است که با پیروی از هوای نفس، این گرفتاری‌ها را برای خود به وجود می‌آورد.

۴. تفاوت گرفتاری‌های اهل تزکیه با انسان‌های غافل

انسان‌ها چه نفسشان تزکیه شده باشد و چه نشده باشد، با ابتلائات مواجه می‌شوند؛ اما ماهیت این دو بسیار متفاوت است. کسی که نفسش را تزکیه کرده، از آن دست گرفتاری‌هایی که ریشه در نفس اماره دارد خلاص شده است. آنچه برای او باقی می‌ماند، مشکلاتی است که در مسیر هدایت دیگران یا از جانب دیگران پیش می‌آید. او نه تنها در برابر این ابتلائات دچار افت نمی‌شود، بلکه از همان بستر برای رشد ایمان خود بهره می‌گیرد. اما کسی که در پی تزکیه نبوده، تمام توانش فرسوده مسائلی می‌شود که خودش پدید آورده و با هر سختی، ایمان و روحیه‌اش بیش از پیش فرو می‌ریزد.

۵. راز آرامش درونی اولیای خدا در کوران امواج

انبیا و اولیای الهی بزرگ‌ترین مصائب را برای اصلاح و رشد امت‌ها تحمل می‌کردند. پیامبر اکرم (ص) دلسوزانه چنان برای هدایت مردم در رنج و فشار بودند که خداوند نازل فرمود: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»؛ این‌قدر خودت را در معرض سختی قرار نده. اما این بزرگواران با وجود تحمل طوفان‌های سهمگین، از درون در آرامش مطلق بودند؛ چون ابتلائاتشان ریشه در هوای نفس نداشت، بلکه در راه خدا و نجات خلق بود. آنان در این دریای متلاطم مثل کوهی استوار ایستادگی می‌کردند و فشار امواج را به جان می‌خریدند، بی آنکه ذره‌ای دچار تزلزل، اضطراب و فروپاشی روحی شوند.

۶. اتمام حجت و دفاعیه شیطان در دادگاه قیامت

در قیامت هنگامی که کار از کار می‌گذرد و حکم صادر می‌شود، اهل جهنم تمام تقصیرها را به گردن ابلیس می‌اندازند؛ اما شیطان صریحاً پاسخ می‌دهد: «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ... فَلَا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنفُسَکُم». او می‌گوید: خداوند به شما وعده حق داد، من نیز وعده‌های توخالی دادم؛ من که تسلطی بر شما نداشتم و دست و پایتان را نبسته بودم؛ من تنها شما را به نافرمانی دعوت کردم و شما خودتان با شتاب اجابت کردید! پس امروز مرا سرزنش نکنید، بلکه نفس خودتان را ملامت نمایید که زمینه گناه را در وجود خود مهیا کرده بودید.

۷. حقیقت خسران انسان و پیامدهای غفلت از خود

اگر انسان نفس خود را مهار نکند و در پی اصلاح آن برنیاید، به مصداق آیه شریفه «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ»، دائماً در حال پس دادن زیان و خسارت است. تمام سرمایه‌های عمرش از کف می‌رود و در گرداب مشکلاتی غرق می‌شود که ریشه عمده آن‌ها سوءتدبیر و پیروی از نفس است. این‌گونه فردی هر روز با اعصابی پریشان و فرسوده، فقط در پی چاره‌جویی برای مسائل پیش‌پاافتاده و دم‌دستی خود می‌دود. قرآن کریم صریحاً هشدار می‌دهد: «وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»؛ آن کس که نفس خود را به آلودگی کشاند و آن را رها ساخت، قطعاً زیانکار شد و فردا نباید از کسی جز خود بازخواست کند.

۸. اثر شگفت‌انگیز تزکیه بر گفتار و کردار انسان

وقتی انسان به اصلاح درون بپردازد و به حقیقتِ «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» نزدیک شود، ساختار وجودی‌اش پاکیزه می‌گردد. در این مرتبه، قول و فعل او تبدیل به ابزار هدایت برای بندگان خدا می‌شود. تحقق دعای شریف «الهی انطقنی بالهدی» ثمره همین مهار نفس است؛ سخن و رفتار فرد به گونه‌ای جریان می‌یابد که گره‌ای از کار دنیا یا آخرت انسان‌ها باز کند. این هدایتگری البته با ناملایمات و بی‌مهری‌های دیگران همراه است، اما چون عمل برای رضای پروردگار است، همان رنج‌ها سبب صعود باطنی، وسعت ظرفیت وجودی و ارتقای درجات معنوی مؤمن خواهد بود.

۹. فرار از تأخیر؛ تقوا یعنی شتاب و جدیت در عمل

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در توصیف تقوای راستین می‌فرمایند: «اتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِیداً وَ جَدَّ تَشْمِیراً». تقوا آن نیست که انسان در گوشه‌ای بنشیند و مدام بگوید: «قصد دارم کاری بکنم» و در انتظار رسیدن فرصت و شرایط بی‌نقص برای توبه و اصلاح بماند. این‌گونه زیستن، ماندنِ همیشگی در برزخِ انتظار است. تقوای واقعی مانند دونده‌ای است که برای عقب نماندن در میدان مسابقه، دامن همت به کمر می‌زند و بی‌درنگ حرکت می‌کند. کار اصلاح نفس را به شنبه‌ها و شرایط مطلوب آینده موکول نکنید؛ تقوا یعنی همین لحظه، با قاطعیت و تلاش عملی وارد میدان جهاد با نفس شوید.

۱۰. تفاوت دغدغه‌های مؤمن با اشتغالات روزمره و بی‌حاصل

چقدر تفاوت است میان انسانی که تمام همّ و غم و مصائبش در مسیر اصلاح جامعه، دستگیری از مردم و رشد معنوی بندگان خداست، با فردی که شب و روزش صرف مسائل جزئی، اختلافات بی‌ارزش و گره‌های خودساخته ناشی از هوای نفس می‌شود! اشتغال بسیاری از ما به همین مسائل کم‌ارزش محدود شده است. اگر ریشه این فسادِ درونی را نبندیم، دائماً درگیر ترکش‌های آن خواهیم بود. اما اگر نفس مهار شود، سختی‌هایی هم که پیش می‌آید از جنس ابتلائات الهی است که با آرامش و تسلیم قلبی پذیرفته می‌شود و فرجام آن مقامِ والای «رضاً برضاک» خواهد بود