«وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى»
شما هدایت را بپذیری و اینجور باشی، آنوقت راه هدایتِ بیشتر و تثبیت در هدایت را فراهم کردی؛ خدا هم زیادش میکند، شرح صدر به تو میدهد، تثبیتت میکند، اسبابش را مهیا میکند...
این متفرّعات در جاهای دیگر هم هست؛ مثل آنهایی که میگویند: «استاد میخواهم.» خب استاد میخواهی؟ تو «اهْتَدَوْا»، آنوقت «زَادَهُمْ هُدًى». تو باید به حرف خدا گوش بدهی؛ آنوقت اگر اهلش باشی و استاد این را که میبیند داری، میداند امانتدار خوبی هستی؛ لذا می داند که اگر مابقی را هم به تو بدهند، حقش را خوب ادا میکنی، خُب میدهد. اما وقتی ببیند در این لنگی، میگوید: «پس تو خائنی در امانت؛ امانت خدا را که خوب ادا نمیکنی، آنوقت امانت من را ادا کنی؟» خب نمیکنی.
اینکه با خدا جور نیست، با بقیه هم جور نخواهد بود. آن کسی که زیر بار حرف خدا خوب نمیرود؛ حال ندارد، حوصله ندارد، وقت ندارد، دوست ندارد، یا...، خُب چیز دیگری هم اهلش نیست.
«وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى»
