صوت کامل سخنرانی

عقل و شئون آن: از هدایت و رشد تا جهل‌زدایی و شکرگزاری

۱۲ بازدید
پست
  • 📜 روایت اول: عقل دوست انسان و جهل دشمن او
  • 🧭 نقش بنیادین عقل در هدایت مادی و معنوی
  • 🛑 توقف رشد و سطحی ماندن بهره‌مندی از عقل
  • 📚 تأثیر عقل در شئون مختلف زندگی و تحصیل علم
  • ⚖️ عقل در تصمیم‌گیری‌های روزمره، معیشت و اولویت‌بندی
  • 💬 اهمیت بی‌بدیل نعمت عقل و تجلی آن در کلام و رفتار
  • 🌿 پیوند رشد عقلانی با رشد ایمانی
  • ⚔️ جهل؛ دشمن درونی و عامل آسیب به سرمایه‌های انسان
  • 🤝 روایت دوم: شکر مخلوق، شرط شکر خالق
  • 🎁 قوهٔ تشکر و سپاسگزاری به عنوان شأنی از شئون عقل
  • ⏳ غفلت از واسطه‌ها و نعمت‌های مستمر در زندگی
  • 💡 نمونه‌ای عینی از عمق عقل در قدرشناسی از واسطه‌ها
  • 🔍 توجه به زنجیره و عوامل پشت پردهٔ نعمت‌ها
  • 🔗 عجز در تشکر از منعم فرعی و سرایت آن به شکر منعم اصلی
  • 🤲 دعا برای درک عمیق، تعقل و رشد عقلانی
امام صادق (ع) :
#۱۷
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ فِي حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ لَا يُرَى ظَاعِناً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ ذَاتِ مُحَرَّمٍ وَ يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ لَهُ سَاعَةٌ يُفْضِي بِهَا إِلَى عَمَلِهِ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَةٌ يُلَاقِي إِخْوَانَهُ الَّذِينَ يُفَاوِضُهُمْ وَ يُفَاوِضُونَهُ فِي أَمْرِ آخِرَتِهِ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلَى تِلْكَ السَّاعَتَيْنِ.
مترجم : الکافی، ج۵ ص۸۷
الکافی
کاملا مرتبط
مرتبط
اشاره

عقل و شئون آن: از هدایت و رشد تا جهل‌زدایی و شکرگزاری

  • 📜 روایت اول: عقل دوست انسان و جهل دشمن او
  • 🧭 نقش بنیادین عقل در هدایت مادی و معنوی
  • 🛑 توقف رشد و سطحی ماندن بهره‌مندی از عقل
  • 📚 تأثیر عقل در شئون مختلف زندگی و تحصیل علم
  • ⚖️ عقل در تصمیم‌گیری‌های روزمره، معیشت و اولویت‌بندی
  • 💬 اهمیت بی‌بدیل نعمت عقل و تجلی آن در کلام و رفتار
  • 🌿 پیوند رشد عقلانی با رشد ایمانی
  • ⚔️ جهل؛ دشمن درونی و عامل آسیب به سرمایه‌های انسان
  • 🤝 روایت دوم: شکر مخلوق، شرط شکر خالق
  • 🎁 قوهٔ تشکر و سپاسگزاری به عنوان شأنی از شئون عقل
  • ⏳ غفلت از واسطه‌ها و نعمت‌های مستمر در زندگی
  • 💡 نمونه‌ای عینی از عمق عقل در قدرشناسی از واسطه‌ها
  • 🔍 توجه به زنجیره و عوامل پشت پردهٔ نعمت‌ها
  • 🔗 عجز در تشکر از منعم فرعی و سرایت آن به شکر منعم اصلی
  • 🤲 دعا برای درک عمیق، تعقل و رشد عقلانی

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

روایت اول: عقل، دوست انسان و جهل، دشمن او

«حَدَّثَنَا أَبِی»؛ پدر ایشان، شیخ صدوق.

«وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالَا: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ قَالَا: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ: صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ».

این اولین روایتی است که در این قسمت شیخ صدوق—رضوان‌الله‌علیه—از امام رضا علیه‌السلام، با این سندی که عرض شد، آورده‌اند.

نقش عقل در هدایت مادی و معنوی

بله، می‌فرمایند: «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ».

خدا یک نعمت به‌عنوان عقل به انسان داده. این همه‌جا خیلی به درد می‌خورد. بالاخره هرکس هر مقدار هرچه دارد، از عقل دارد.

نوعاً قاعده این است. حالا یک مقداری‌اش هم از جهات دیگری است، ولی خب با عقل است که انسان‌ها در مسائل مختلف زندگی هدایت می‌شوند؛ هم در مادیات، هم در معنویات. یکی از ابزارهای اصلی‌اش عقل است.

توقف رشد و سطحی‌ماندن بهره‌مندی از عقل

این عقل، نوعاً در انسان‌ها استفاده‌ای ندارد؛ استفاده‌اش کم، خیلی محدود و سطحی است. از یک لایه‌ای [از عقل] که مثلاً از سنین بچگی یا یک ذره بزرگ‌تر استفاده کرده، چه‌بسا تا آخر عمر در همان لایه است. لذا اکثر آدم‌ها که آدم می‌بیند، رشدی ندارند. همان رویه و همان روال قبلشان را دارند؛ رشد درشان نیست.

در کارها، رفتارها، حرف‌زدن‌ها، انتخاب کلمات، جمله‌ها، جمله‌بندی‌ها... کجا چطور حرف بزند؟ چه بگوید؟ چه عملی انجام بدهد؟ چه عکس‌العملی نسبت به هر عملی داشته باشد؟ و خب کمتر کسی این پختگی‌ها را دارد. آنهایی هم که دارند، خب می‌بینی تمایزشان، عقلشان است.

تأثیر عقل در شئون مختلف زندگی و تحصیل علم

این عقل است که برای آدم هم زندگی دنیا را تنظیم و تأمین می‌کند—که حتی در مشکلات اقتصادی هم دچار حرج و ضیق نشود—هم در مسائل غیرمادی، مسائل علمی؛ که آدم چه علمی را برود یاد بگیرد؟ این علم را چطوری یاد بگیرد؟ از کی یاد بگیرد؟ بعد چطور نگهش دارد؟ چطور پرورشش بدهد؟ چطور به کارش بگیرد؟ اینها همه عقل است دیگر.

در همهٔ اینها متفاوت‌اند. مثلاً علم؛ طلبه‌ها در مسائل علمی هم—که حالا مسائل ایمانی نیست [تا] بگوییم آدم‌ها خیلی اهلش نیستند—یعنی در مسائل علمی هم خب خیلی متفاوت‌اند. این تفاوت از کجا درست شده؟ پایهٔ اصلی‌اش باز برمی‌گردد به عقل آدم‌ها، عقل طلاب. این از همان اول که شروع کرد به طلبگی، درس خواند، صرف و نحو و اینها، چطور خواند؟ با چی خواند؟ چطوری نگهش داشت؟ چطوری کاربردی‌اش کرد؟ اصلاً کرد یا نکرد؟ نقائصش را چطوری برطرف کرد؟ استاد را چطور انتخاب کرد؟ استاد ضعیف را چطور جبران کرد؟ اینها عقل است.

در همهٔ اینها اگر آدم از عقلش خوب استفاده نکرده باشد، در هرکدام ممکن است دچار یک ضعفی بشود؛ در هرکدام یک ضعفی ممکن است انسان را بگیرد. لذا خود مثلاً قشر اهل علم هم متفاوت‌اند، در هرجا که باشند. چرا؟ چون یکی از مسائل اصلی‌شان همین بوده که عقل برای عده‌ای کارایی نداشته. یعنی از اول: اهمیت این علم چقدر است؟ من اصلاً به این علم بپردازم یا نه؟ بعد چقدر بپردازم؟ چقدر نپردازم؟ چطوری عملی‌اش کنم؟ چطوری نکنم؟ از کی یاد بگیرم؟ نقطه‌ضعفم را چه‌جوری جبران بکنم؟ این مسائل علمی را دیگر خودمان لمس کرده‌ایم.

عقل در تصمیم‌گیری‌های روزمره، معیشت و اولویت‌بندی

این عقل است. مسائل مادی زندگی؛ چطور تأمین کنم؟ چطور استفاده کنم؟ در جزئیات کارهای زندگی چه کاری را انجام بدهم، چه کاری را انجام ندهم؟ زیر بار چه حرفی از زن و بچه بروم، زیر بار چه حرفی از اینها نروم؟ چقدر برای اینها وقت بگذارم و چقدر برای اینها وقت نگذارم؟ چقدر اینها را به چه چیزهایی ترجیح بدهم، به چه چیزهایی ترجیح ندهم؟ کجا ترجیح بدهم، کجا ندهم؟

مسائل معیشتم را چطوری ترتیب‌بندی کنم؟ چه‌کار کنم وقتی مثلاً گرانی هست؟ این مشکل را تا چه حدی و چطور می‌توانم حل کنم؟ همهٔ اینها عقل است. ریزبه‌ریزش می‌بینی آدم‌ها با هم فرق دارند؛ که الآن چه تصمیمی در این موضوع بگیرم؟ تفاوت عقل‌هاست. اولویت‌دادن‌ها؛ به چه چیزی آدم اولویت بدهد، به چه چیزی ندهد؟ برای هرچیزی چقدر وقت بگذارد، چقدر نگذارد؟ خودش را خرج چه چیزهایی بکند، خرج چه چیزهایی نکند؟ از چه چیزهایی اعراض کند، به چه چیزهایی بپردازد، در چه چیزهایی مابین باشد؟ اینها همه‌اش عقل است.

علم را عرض کردیم، مرحله‌به‌مرحله فرق می‌کند. مرحله‌به‌مرحله‌ای که مثلاً یک طلبه طی می‌کند تا بیاید بالا؛ مراتب علمی‌اش، قوت علمی‌اش، پایه‌اش عقل است. چقدر توانسته این قوت علمی را متناسب با شرایطش درست کند؟ از کی استفاده کند، از کی نکند؟ استاد قوی را چطوری پیدا کند؟ یا [اگر] به استاد ضعیف مبتلا شد، چطور جبران کند؟ اگر هم‌بحث، اصل بحث را انجام بدهد یا ندهد؟ اگر هم‌بحث ضعیف بود، چه‌کار بکند؟ اگر هم‌بحث خوب گیر نیامد، چه‌کار کند؟ همین‌طور باید در کارها ریز بشود؛ تک‌تک این کارهای ما.

کجا بنشینم؟ چه‌جور بنشینم؟ چه‌جور حرف بزنم؟ چه چیزی را بگویم؟ چه چیزی را نگویم؟ در گفتنم چه چیزی را تفصیل بدهم، چه چیزی را مختصر و مجمل بگویم؟ کجا اصلاً حرف بزنم، کجا نزنم؟ اینها عقل است. یک وقت آدم خیلی جاها نباید حرف بزند، می‌زند؛ عقل است. یک جایی باید حرف بزند، نمی‌تواند حرف بزند؛ نمی‌داند اصلاً اینجا جایش هست حرف بزند، نمی‌داند چه باید بگوید؛ اینها عقل است.

اهمیت نعمت عقل و تجلی آن در کلام و رفتار

لذا خیلی به‌دردبخور است. هیچ‌چیزی به‌اندازهٔ عقل به درد آدم نمی‌خورد. و هیچ‌کدام از نعمت‌های خدا به درجه و مرتبهٔ عقل و اهمیت عقل برای انسان نمی‌رسد. هرچه خدا به انسان داده، در هدایتش و در زندگی مادی و معنوی‌اش، هیچ‌چیز به‌اندازهٔ عقل نیست. آنهایی که علمشان قوی است، یک پایه‌اش عقل بوده. آنهایی که ایمانشان قوی است، یک پایهٔ مهمش عقل بوده. آنهایی که معیشتشان را می‌توانند تنظیم کنند، پایه‌اش عقل است. رشدشان در جهتی از این جهات و سایر جهات مفید، [پایه‌اش] عقل است؛ متفاوت است.

نوعاً هم انسان‌ها هرچه شد، روی یک لایه‌ای از عقلشان ماندند؛ یعنی از این عمیق‌تر نمی‌شود. قبلاً همین‌قدر بود، الآن هم همین‌قدر است. حرف‌زدن‌هایش، تصمیماتش، رفتارهایش، انتخاب کلماتش، انتخاب جمله‌هایش... حتی انتخاب کلمات به عقل انسان وابسته است که اینجا چه کلمه‌ای را به کار ببرد؟ این کلمه مطابقت دارد یا نه؟ بار دارد یا نه؟ اینها عقل است.

خیلی‌ها را می‌بینی همان که قبلاً بوده، الآن هم هست. تو یک حرف بزنی، می‌گوید: «این حرف اینجایش غلط است؛ یا این حرف ناقص است.» می‌گوید: «این...» یک‌جور زود عوضش می‌کند؛ زود، اجمال و تفصیلش، واضح‌بودن و نبودنش، همهٔ چیزها. مخصوصاً در کلام، عقل خیلی بروز دارد؛ کلام و خب رفتار.

نوعاً روی یک حدی می‌مانند. دیگر خیلی عمیق نمی‌شود، تو نمی‌رود؛ عمیق‌تر نمی‌شود، عقلش عمق پیدا نمی‌کند. دارد، ولی خب چون استفاده نمی‌کند، کأنّه عمقی هم ندارد. این‌قدر انگار تا [اینجا] دارد، بیشتر هم ندارد. دیگر از این بیشتر نمی‌شود انگار بارش کرد یا ازش خواست. به خاطر این است که نوعاً آدم‌ها برای استفاده از این عقل، چی نیستند؟ دنبالش نیستند که به کارش بیندازند.

مسائلی که ما دیروز عرض کردیم، عقل بود؛ همه‌اش بر پایهٔ عقل. هیچ‌چیزش حدیث و آیه نمی‌خواست؛ عقل انسان است. دیدی؟ همین‌جور به یک روال روزمره‌ای آدم زندگی می‌کند؛ صبح پا شود نمازش را بخواند، بعد هم برود بخوابد، خسته است؛ بعد هم هر وقت از خواب پا شد، طبق معمول کارهای معمولش را انجام بدهد تا شب، بعد هم برود بخوابد.

این هیچ‌جا نقطهٔ رشدی درش نیست. هیچ‌جا یک مقداری از این عمقی که عقلش داشته، پایین‌تر نرفته، عمیق‌تر نشده. لذا رشد در انسان‌ها نوعاً متوقف است؛ متوقف است، درهم‌اند. اما بعضی نه؛ این رشد دارد. حالا رشد یک چیز آنی و دفعی و روزانه نیست، ولی خب نگاه که می‌کنی، رشد دارد. این کم است؛ کمتر کسی... وقتی الآن تک‌تکمان نگاه بکنیم به تک‌تک کسانی که می‌شناسیم و اطرافیان، شاید سراغ نداشته باشیم کسی را که مثلاً احساس کنی یک روال تدریجیِ رشد درش قابل مشاهده است. انگار در یک نقطه‌ای و یک خط صافی همین‌جور مانده‌اند.

و عقل است که به کار نمی‌افتد؛ عقل به «تَعْقِلُونَ» نمی‌رسد، یعنی به کار انداخته نمی‌شود. کارخانه به کار انداخته نمی‌شود. بازدهی این کارخانه می‌تواند صددرصد باشد، اما دیگر در حد همان ده‌درصدش ازش استفاده می‌شود.

چرا این ضعف‌ها در آدم‌ها هست؟ به خاطر همین. یکی‌اش: خیلی پُرحرف‌اند. کجا باید چه حرفی بزنند؟ بلد نیستند. کجا نباید حرف بزنند؟ بلد نیستند. کجا باید حرف بزنند؟ مشکل دارند. یا اصلاً چقدر جاها باید حرف بزند، نمی‌تواند؛ زبانش الکن است. این هم عقل ندارد؛ این هم عقلش اینجا نیست، عمق ندارد. نمی‌فهمد اینجا باید بگویی، باید حرف بزنی. بعد چه بگویم؟ چه‌جور بگویم؟ و... لذا این‌قدر عقل مسئلهٔ مهمی است.

پیوند رشد عقلانی با رشد ایمانی

ایمان هم همین‌جور. ایمان هم با عقل است که رشد می‌کند. اینهایی که عقلشان روی چرخهٔ رشد است، ایمانشان هم در همین چرخه قرار می‌گیرد. ولی اینهایی که همین‌جور ثابت‌اند، نه؛ ایمانشان هم همان‌طور ثابت است، بعد در معرض زوال قرار می‌گیرد.

«صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ»؛ آن کسی که،آن چیزی که خدا قرار داده همیشه با انسان است، آن است که به داد آدم می‌رسد، آن است که به درد آدم می‌خورد، آن است که آدم را رشد می‌دهد. مؤونه‌ای هم ندارد؛ نیاز نیست بروی [دنبالش]، یا آدم دیگری نیست که بروی پیدایش کنی، گاهی در دسترس باشد، گاهی نباشد. آن محدودیت‌ها را هم ندارد، عقل است دیگر؛ صاف همه‌جا آدم باهاش است: فکر.

جهل؛ دشمن انسان و عامل آسیب به سرمایه‌های او

«وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ»؛ نقطهٔ مقابلش، هرجا این ایرادهایی که عرض کردیم هست، اینها را می‌گویند جهل. آخه اینها دشمن انسان است. چرا؟ چون به آدم آسیب می‌زند. آن‌جایی که باید فکر می‌کرد، حرف می‌زد؛ فکر می‌کرد، تصمیم می‌گرفت؛ یک‌کم فکر می‌کرد... ولی خب نمی‌کند. این کاری را می‌کند که دشمن باهاش می‌کند. این دشمنی را با خودش می‌کند؛ [دشمنی] با عمرش، با سرمایه‌هایش، با نعمت‌هایی که خدا دم دستش گذاشته.

چون عقل ندارد، نمی‌تواند خوب استفاده کند؛ بهش آسیب می‌زند. اینها جهل است؛ به این می‌گویند جهل. آن‌جایی که عقل نیست، حالا همین؛ یعنی همین در همهٔ این مثال‌ها، هرچه باید ریزتر و دقیق‌تر بشوی، آدم موردبه‌مورد پیدا می‌کند. وقتی خیلی عمیق بشوید، آدم خیلی مورد پیدا می‌کند.

و الّا یک چیزی بود آدم؛ چرا آن چیزی که باید باشد، نیست؟ به خاطر چیست؟ به خاطر همین خلأهای عقلی است که جهل جایش را پر کرده. و این جهالت‌ها دشمن آدم است؛ آدم را عقب نگه داشته. چه فرصت‌ها آدم از دست می‌دهد! دشمن است دیگر. چه سرمایه‌ها که آدم از دست می‌دهد!

این یک، اولین روایتی [است] که از ایشان نقل شده.

روایت دوم: شکر مخلوق، شرط شکر خالق

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ—سِنَانِی—وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ رَحِمَهُمُ اللَّهُ قَالُوا: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَدِیُّ الْکُوفِیُّ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ الْآدَمِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ مَحْمُودِ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ قَالَ».

این دیگر مستقیم راوی‌اش با واسطهٔ پدرشان نیست، خودشان است. قوت و ضعف در سند مخلوط است. بله.

«قَالَ: سَمِعْتُ الرِّضَا عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ: مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ».

ایشان هم [این را] روایت کرده؛ محمود بن أبی‌البلاد، قبلش هم عبدالعظیم حسنی، از امام رضا علیه‌السلام: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ». این هم از آن روایات.

قوهٔ تشکر و سپاسگزاری، از شئون عقل

بعضی‌ها خدا بهشان قوهٔ تشکر و سپاسگزاری داده؛ این هم از شئون عقل است. این هم باز از عقل. یعنی یکی از چیزهایی که عقل به آدم می‌فهماند—باز دوباره عمق و حدش بستگی به عمق عقل دارد—[این است] که چقدر آدم شاکر و متشکر و سپاسگزار باشد؛ حدش، مقدارش.

خیلی‌ها عقلشان ضعیف است؛ در حدی که این طرف می‌آید الآن یک چیزی به او تعارف می‌کند، تشکر می‌کند. عقلش تا اینجا قد می‌دهد. اما یک چیزهایی را نمی‌بیند که الآن نیست [کسی] بیاید دم دست تو بدهد؛ این آب را دستت یا این میوه را دستت [بدهد]. اما از یک جاهایی از یک نعمت‌ها، یک فوایدی، داری بهره‌مند می‌شوی. یک کسانی مثلاً در نعمت‌هایی واسطه‌اند؛ اینها هم شکر دارد. آنها دیگر [در توجهش] نیست.

حالا بعضی در همین دم‌دستی‌ها هم زبانشان الکن است! یعنی قوهٔ یک سپاسگزاری درست را ندارند. [یک کسی] می‌آید چایی بهت تعارف می‌کند؛ یا زبانت بسته است، زبان آدم بسته است، چایم را همینطور برمیداره میذاره اینجا! این از اینجا شروع می‌شود. بعضی عقل این را هم ندارند؛ یعنی این دم‌دستی که می‌گوییم خیلی سطحی است، این هم درش نیست.

ولی همین‌جا می‌بینی بعضی زبان رسا دارند در سپاسگزاری؛ می‌بینید که، آدم‌ها خیلی مختلف‌اند. بعضی قشنگ، صریح، واضح و با توجه تشکر [می‌کنند]؛ بعضی اصلاً نمی‌کنند، زبان که بسته است. یا اگر بکند هم انگار اصلاً توجه ندارد؛ روی عادتش است که وقتی یک چیزی برمی‌دارد از دست یک کسی، همین‌طور یک سوت‌وسوتی ازش شنیده می‌شود! ولی بعضی نه؛ واضح‌تر، انگار توجه دارد شما لطف کردید، برایش مثلاً چایی آوردید. این‌جوری تشکر می‌کند.

اینها اعماق عقل آدم‌هاست. یعنی به این ریزی واضح است. آدم اگر عقل داشته باشد، در ریز کارهای افراد عمق عقلشان را می‌فهمد؛ [اینکه] چقدر عقل دارند. از چی؟ از همین عکس‌العملشان در مقابل نعمت.

غفلت از واسطه‌ها و نعمت‌های مستمر در زندگی

حالا این سطحی و دم‌دستی‌اش است که اینجا خیلی واضح نعمت‌دادن را داری می‌بینی؛ که خب ایشان برای من یک چیزی آورد، یک کاری همین الآن انجام داد، این را داد، اینها. اما یک وقت‌هایی دیگر یک ذره که واسطه می‌خورد، یک ذره که عمیق می‌شود، آدم دیگر توجه ندارد. دیگر مستقیم یک چیزی نیست که الآن بدهد دست من، اما جاری است، ساری است.

مثلاً مثال می‌زنیم: همسر آدم، پدر آدم، مادر آدم، استاد آدم... هرکسی که یک خیر مستمری برای انسان دارد، ولی انسان چون این حالت درش نیست، اصلاً غافل است. چه‌بسا روزها، هفته‌ها، ماه‌ها می‌گذرد، کمترین سپاسگزاری زبانی ندارد! این [هم] عمق عقل است، دوباره عرض کردیم.

آنجا عقل وقتی عمق ندارد، اصلاً به ذهن خطور نمی‌کند که خب بالاخره مثلاً شما، هر روز همسرت این زحمت را دارد می‌کشد در خانه. حالا درست است دیگر، هر روز دارد[زحمت] می‌کشد، عادت کردی؛ مثل چای و آب هم نیست که بیاید بدهد دستت تا بگویی تشکر کنی ازش. این یک چیز جاری است در زندگی‌ات. اما یک وقت مدت‌ها می‌گذرد، آدم هیچ سپاسگزاری نکرده، هیچ تشکری نکرده. پدر همین‌جور، مادر همین‌جور، بقیه همین‌جور.

این «شَکُور» که در قرآن کریم هست، اینها هستند که از آن سطحی رد شدند؛ به همهٔ اینها... اصلاً خیلی [چیزها را] می‌بینند! توجه دارند به چیزهایی که آدم‌ها توجه ندارند. این هم یک نعمتی است، عمق دارد.

نمونه‌ای از عمق عقل در قدرشناسی از واسطه‌ها

من یادم است مثلاً—حالا یک مثال است—مجلس صلوات مرحوم آقای خوشوقت [بود] و یکی از اینها که دعا می‌خواند، یک اصراری داشت که مثلاً در زیارت عاشورا که می‌خواند، یک دانه از این لعن و سلام‌ها را به نیت پدر و مادر مرحوم آقای خوشوقت می‌خواند. حالا شاید بعضی‌هایتان اگر رفته بودید، دیده بودید.

مثلاً می‌گفت: «یک بار دیگر این لعن را بخوانیم به نیابت از همهٔ امواتِ چی...» مثلاً اصرار داشت [برای] پدر و مادر ایشان. بعد یک بار هم می‌گفت، می‌گفت: «خب بالاخره ما، این فیض الهی که از شما دارد به ما می‌رسد...» خب به امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «خب بدون این چیزهایی که تو داری، اصلش از باباته! منشأ و مبدأش از باباته؛ داری.» و خب من اینی که دارم از ایشان استفاده می‌کنم، این پدرش هم... این پدر، یک پدری بوده دیگر، مادری بوده؛ مفت و همین‌جوری اصلاً نیفتاده توی کاسهٔ اینها.

ولی برای خود بنده خیلی جالب بود که این بنده خدا عقلش اینجا رفته بود این سمت. حالا چیزهایی که این‌طور نسبتی با آدم داشته باشد، خیلی زیاد است. یعنی آدم عاجز است از شکر و توجه به آن، و درک آن چیزهایی که می‌توانند مبدأ نعمت برای ما باشند. و خب این‌جوری است؛ یک‌دفعه خدا به یکی لطف می‌کند، یک چیزی که هیچ‌کس ملتفت نیست، این ملتفت می‌شود.

خب شاکر بود؛ در این حد شاکر بود که اصرار داشت که مثلاً حالا که من دارم زیارت عاشورا می‌خوانم، یک لعنی می‌خوانم، یک سلامی می‌خوانم، این استادم که اینجا نشسته؛ خب حالا خودش فعلاً قید حیات است، روحش را نمی‌خواهیم دخیل کنیم؛ اقلاً پدر و مادرش از دنیا رفتند، آنها را دخیل... مگر این مجلس به برکت این استاد نیست؟ قوامش به این استاد من است. خب من حالا نمی‌توانم بگویم این یک لعن را بخوانید به نیابت از ایشان؛ خب خودش که نشسته دارد می‌خواند. خب بابا ننه‌اش که هستند آن تو، آنها.

این شاکربودن در درجهٔ اول نسبت به استادش است، و بعد یک ذره عقلش عمق پیدا می‌کند که خب این استاد هم یک بابا ننه‌ای داشته که این آدم به این خوبی را تحویل ما داده‌اند. نعمت ساری و جاری را او... آنها چقدر بر ما حق دارند! این را آدم تحسین بکند.  من خودم هروقت یادم می‌آید، دعایش می‌کنم این بنده خدا را. می‌گویم تو همین کار شریک می‌کرد. این عقل است.

توجه به زنجیره و عوامل پشت‌پردهٔ نعمت‌ها

خدا لطف کند به آدم بدهد [که] از نعمت‌های بزرگ و مهم غافل نشود. آن‌که حالا رفته یک چایی را آورده به شما تعارف می‌کند، خب زحمت کشیده، آورده دارد می‌دهد؛ اما آن‌که این چایی را درست کرد هم مهم است. نه فقط آن‌که آورد به شما داد. از آن‌که آورد و داد، باید رسا و واضح و با توجه سپاسگزاری بکند؛ اما آن‌کس که پشت‌پردهٔ کار هم بود، او هم هست. مثال می‌زنیم.

آن‌کسی که رفته آبش را مثلاً تهیه کرده، آورده، او هم هست؛ آن‌کسی که فلان چیز را مهیا کرده، او هم هست. یک مثال است؛ می‌بینید این عمق دارد. یعنی آدم عاجز است از این. ولی خب هست، اینها هست.

بعضی‌ها که شکورند—شکور در قرآن کریم—اینها هستند که توجهشان به اینکه این نعمت از کجاها دارد می‌آید، چه واسطه‌هایی خورده، زیاد است. و اینها به خدا هم حتماً می‌رسند. آدم‌های شکور، آنهایی که خیلی سپاسگزارند، این حالت را دارند؛ که گاهی در زندگی باهاشان برخورد داشتیم، زیاد نیستند، ولی بعضی هستند.

اینها چطورند؟ اینها حتماً میانه شان با خدا هم درست می‌شود، خوب می‌شود، کارشان حل می‌شود، راه می‌افتد. من سراغ دارم کسی را که این ویژگی را داشت، ولی خب هیچ زمینهٔ دیگری نداشت، زمینهٔ دینی و اینها هم نداشت؛ ولی همین بالاخره متصلش کرد به مبدأ اصلی نعمت‌ها، خدای متعال.

عجز در تشکر از منعم فرعی و سرایت آن به شکر منعم اصلی

این واسطه‌ها هم خب مهم است. این هم باز دوباره عقل است. در همه چیز زندگی، وقتی نگاه بکنی، واسطه‌ها و چیزهایی که دخیل‌اند [تا نعمت‌ها] به انسان برسند، زیادند. و آدم یک وقت فراموش می‌کند آن بزرگ‌ترها، آن درشت‌ترها را. این مثالی که زدم، خب مهم بود. آدم ممکن است یک وقت ده تا دعا بکند، اما به نخ تسبیح این بنا، به پایه‌های این بنا، هیچی [توجه نداشته باشد]. عقل قد نمی‌دهد، نمی‌کشد. چرا؟ از بس که آدم کم‌فکر، کم‌تعقل و پُرحرف است. اجازه نمی‌دهد که آدم بتواند به مقداری، در جهات مختلف فکر کند.

و کسی که در [تشکر از] منعم عاجز است، در منعم اصلی... در تشکر از منعم‌های فرعی عاجز است، تشکر از منعم اصلی هم عاجز است. چون آن‌که این جهات را کشف می‌کند، درک می‌کند، توجه می‌کند؛ خب این واسطه، این جهتی که کشف کرده، این را هم خدا قرار داده. این ارتباطش با خدا بیشتر می‌شود، توجهش، زمینهٔ توجهش به خدای متعال بیشتر می‌شود.

و از خدا هم بیشتر سپاسگزار [می‌شود]. قدرشناسی و شکرگزاری‌اش وقتی نسبت به آدم‌ها زیاد می‌شود، به خدا هم سرایت خواهد کرد. از آن‌ور هم هست؛ وقتی نسبت به آدم‌ها کم می‌شود، به خدا هم سرایت... آن هم کم می‌شود.

دعا برای تعقل و رشد عقلانی

پس از خدا بخواهیم اول اینکه یک عقلی به ما بدهد و یک قوه‌ای به ما بدهد که به عقلِ داده‌شده عمق بدهیم، در همان جهاتی که در روایت اول عرض کردیم. و بعد، از شئون این عقل هم قوهٔ سپاسگزاری، تشکر، قدرشناسی، توجه به منعمین؛ و هرکسی، هر مقداری که در نعمت‌هایی که به آدم رسیده دخیل است، به همان اندازه. اندازه‌اش چقدر است؟

نشد از اینی که چایی را به من می‌دهد، آب را داده دست من—حالا اینکه خیلی خوب است بتوانم قشنگ تشکر کنم—از این تشکر بکنم، اما از واسطه‌های دیگر، از آنهایی که دخیل‌اند، از آنهایی که اصل‌ترند، مهم‌ترند... ها؟ آنی که الآن زحمت چایی را کشیده، بیشتر زحمت کشیده تا اینی که حالا نهایتش آورده فقط داده دست شما. از آنها یادم نرود. از این چیزها در زندگی زیاد داریم.

خدا ان‌شاءالله بهمان عقل عنایت کند، تعقل عنایت کند، فکر و فهم عنایت کند، تفکر عنایت کند، اسباب رشد عقل به ما عنایت کند؛ که هرچه می‌توانیم از چیزهای بزرگ و مهم داشته باشیم، با این است و پایه‌اش این است.

نثار روح مطهر ولی‌نعمت ما، امام رضا علیه‌الصلاة‌والسلام، سه صلوات عنایت بفرمایید.

(اللهم صل علی محمد و آل محمد)

گزیده

۱. عقل؛ میزان بهره‌مندی و کلید هدایت در مادیات و معنویات

امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ»؛ خداوند نعمتی به عنوان عقل به انسان عطا فرموده که همه‌جا به کار می‌آید و انسان هر مقداری که از خیرات دارد، از عقل دارد. قاعده این است که با عقل، انسان‌ها در مسائل مختلف زندگی هدایت می‌شوند؛ چه در مادیات و چه در معنویات، ابزار اصلی عقل است. این عقل است که برای انسان هم زندگی دنیا را تنظیم و تأمین می‌کند تا در تنگناها و مشکلات اقتصادی دچار حرج و ضیق نشود، و هم مسیر مسائل علمی و معنوی را مشخص می‌سازد. در حقیقت هیچ نعمتی از جانب پروردگار به درجه، مرتبه و اهمیت عقل نمی‌رسد.

۲. خطر ایستایی در لایه‌های سطحی و عدم رشد عقلانی

عقل نوعاً در انسان‌ها استفادهٔ بسیار محدودی دارد و بسیار سطحی به کار گرفته می‌شود؛ فرد در لایه‌ای که از سنین کودکی یا نوجوانی استفاده کرده، چه‌بسا تا پایان عمر در همان لایه باقی می‌ماند. به همین دلیل، در بسیاری از افراد رشدی دیده نمی‌شود و همان روال قبلی تکرار می‌گردد. رشد در نحوهٔ رفتارها، سخن گفتن‌ها، انتخاب کلمات، جمله‌بندی‌ها، و اینکه کجا و چگونه سخن بگویند یا چه واکنشی نشان دهند، مستقیماً به عقل وابسته است. ظرفیت عقل بسیار بالاست، اما استفاده از آن متوقف مانده و افراد در پی به کار انداختن این سرمایهٔ عظیم وجودی نیستند.

۳. نقش عقل در کیفیت علم‌آموزی و انتخاب مسیر علمی

در مسیر فراگیری علم، پایهٔ اصلی تفاوت‌ها به عقل بازمی‌گردد؛ اینکه فرد از ابتدا بداند اهمیت این دانش چقدر است؟ آیا باید به آن بپردازد یا خیر؟ چقدر زمان صرف آن کند؟ چگونه آن را بیاموزد، حفظ کند و به کار گیرد؟ چگونه نقاط ضعف خود را جبران نماید و استاد شایسته را برگزیند؟ اگر انسان از عقلش به درستی بهره نگیرد، در هر مرحله‌ای ممکن است دچار آسیب و ضعف شود. تفاوت میان اهل علم و میزان توفیق آنان در مراتب گوناگون، ناشی از بهره‌گیری درست از عقل و کارایی آن در برنامه‌ریزی علمی است.

۴. تدبیر معیشت و هنر اولویت‌بندی در جزئیات زندگی

تنظیم مسائل مادی و تدبیر معیشت نیازمند عقل است؛ اینکه در شرایط اقتصادی و گرانی‌ها چگونه باید رفتار کرد و مشکلات را تا چه حد و از چه راهی حل نمود. همچنین در جزئیات زندگی، اولویت‌بندی‌ها تماماً بر عقل استوار است؛ اینکه انسان به چه اموری اولویت دهد و از چه مسائلی صرف‌نظر کند، برای هر کاری چقدر زمان بگذارد، خود را صرف چه چیزهایی بکند و از چه اموری اعراض نماید. تفاوت در تصمیم‌گیری‌ها ناشی از تفاوت عقول است و عقل است که تعادل میان وظایف خانوادگی، شخصی و اجتماعی را برقرار می‌سازد.

۵. تجلی بلوغ عقلانی در کلام، سکوت و سنجش واژه‌ها

مخصوصاً در کلام و سخن گفتن، عقل بروز و ظهور بسیار ویژه‌ای دارد؛ حتی انتخاب تک‌تک واژه‌ها به عقل انسان وابسته است که آیا این کلمه مطابقت و بار معنایی لازم را دارد یا خیر. اینکه انسان بداند چه سخنی را با تفصیل بیان کند و کجا سخن را مجمل و مختصر بگوید، کجا باید لب به سخن بگشاید و در چه مواردی باید سکوت اختیار نماید، تماماً نشان از عقل دارد. انسان پرحرف یا کسی که نمی‌داند در موقعیت‌های حساس چه بگوید، از عمق عقلانی بی‌بهره است، زیرا سنجیدگی کلام آینهٔ خرد انسان است.

۶. پیوند عمیق رشد عقلانی با بالندگی و ثبات ایمان

ایمان انسان نیز همراه با عقل رشد می‌یابد؛ کسانی که عقلشان در مدار رشد و پویایی قرار دارد، ایمانشان نیز در همین چرخه به کمال می‌رسد. اما کسانی که در بهره‌گیری از عقل متوقف و راکد مانده‌اند، ایمانشان نیز ثابت می‌ماند و چه‌بسا در معرض زوال قرار گیرد. طبق فرمایش حضرت رضا (علیه‌السلام)، عقل آن همراه همیشگی است که از سوی خدا عطا شده، انسان را رشد می‌دهد و به فریاد او می‌رسد؛ نعمتی درونی که بدون نیاز به جستجوی بیرونی یا محدودیت‌های مادی، همواره هدایتگر اندیشه و باور انسان است.

۷. جهل؛ دشمن درونی و غارتگر سرمایه‌های انسان

امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ». هر جا که خلأ عقلانی باشد، جهل جای آن را پر می‌کند و این جهل، دشمن حقیقی انسان است زیرا از درون به او آسیب می‌زند. در موقعیت‌هایی که انسان باید با اندیشه سخن بگوید یا تصمیم بگیرد، اگر از عقل بهره نبرد، رفتاری می‌کند که تنها یک دشمن با او انجام می‌دهد. این عدم تعقل، دشمنی با عمر، سرمایه‌ها و فرصت‌های زندگی است. چه فرصت‌های بی‌شماری که به دلیل ناآگاهی و عدم تفکر از دست می‌روند و انسان را از بالندگی بازمی‌دارند.

۸. شکرگزاری و قدردانی؛ مرتبه‌ای برخاسته از ژرفای عقل

حضرت امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ». برخورداری از روحیهٔ سپاسگزاری و قدرشناسی از شئون عقل است و میزان شاکر بودن انسان به عمق عقل او بستگی دارد. افرادی که نگاه سطحی دارند، شاید تنها در برابر خدمتی آنی و مستقیم تشکر کنند یا حتی زبانشان از ادای کلمات سپاسگزاری قاصر باشد؛ اما انسانِ بهره‌مند از عقل، با صراحت، دقت و توجه کامل، قدردان هر لطف و نعمتی است و واکنش او در برابر احسان دیگران نشان‌دهندهٔ عیار عقلانی اوست.

۹. لزوم توجه به واسطه‌های پنهان و نعمت‌های مستمر

صفت والای «شَکُور» در قرآن کریم، متعلق به کسانی است که از سطح فراتر رفته و واسطه‌های پنهان و مستمر را می‌بینند. انسان‌ها اغلب از کسانی که نعمتی پیوسته به آنان می‌رسانند—مانند همسر، والدین و اساتید—غافل می‌شوند و چون این خدمت‌ها جاری است، کمتر زبان به تشکر می‌گشایند. عقل عمیق به انسان یادآوری می‌کند که زحمات پشت‌صحنه و ریشه‌های یک خیر بسیار ارزشمندترند. قدرشناسی از کسانی که بستر رشد و آرامش ما را فراهم ساخته‌اند، نشانهٔ بارز ژرف‌نگری و بلوغ عقلانی است.

۱۰. سرایت شکرگزاری خلق به سپاسگزاری از درگاه خالق

کسی که در تشکر از واسطه‌ها و منعمین فرعی ناتوان باشد، در ادای شکر منعم حقیقی (خداوند متعال) نیز عاجز خواهد بود. آن‌کس که با دید عقلانی، زنجیرهٔ واسطه‌های نعمت را درک و تقدیر می‌کند، توجهش به مبدأ اصلی همهٔ خیرات یعنی پروردگار افزون می‌گردد. فرهنگ قدرشناسی و تشکر از بندگان خدا وقتی در وجود انسان نهادینه شود، مستقیماً به رابطهٔ او با خدا سرایت کرده و شکر الهی را عمیق‌تر می‌سازد؛ همان‌گونه که بی‌توجهی به زحمات مردم، انسان را به ناسپاسی در برابر خدا می‌کشاند.

فهرست

1️⃣ عقل؛ مدار هدایت مادی و معنوی انسان
◽️ شرح حدیث «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ»
◽️ نقش بنیادین عقل در تدبیر دنیا و هدایت معنوی

2️⃣ سطحی‌نگری و توقف رشد عقلانی
◽️ ماندگاری در لایه‌های ابتدایی و رکود رشد در زندگی
◽️ عدم به‌کارگیری ظرفیت واقعی عقل («تَعْقِلُونَ»)

3️⃣ تجلی عقل در گفتار، رفتار و تصمیم‌گیری
◽️ سنجش واژه‌ها، جمله‌بندی‌ها، تفصیل و سکوت
◽️ اولویت‌بندی در جزئیات زندگی، معاش و تحصیل علم

4️⃣ پیوند عقل با ایمان و دشمنیِ جهل با انسان
◽️ رشد و بالندگی ایمان در مدار عقل
◽️ تبیین «عَدُوُّهُ جَهْلُهُ» و اتلاف سرمایه‌ها در پی بی‌عقلی

5️⃣ شکر مخلوق؛ شأنی از شئون عقل
◽️ شرح حدیث «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ...»
◽️ تفاوت درجات عقل در ادای تشکر و سپاسگزاری

6️⃣ ژرف‌نگری در زنجیرهٔ واسطه‌های نعمت
◽️ مقام «شَکُور» و توجه به خدمات مستمر والدین، همسر و اساتید
◽️ قدرشناسی از زحمات پنهان و مبادی غیرمستقیم نعمت

7️⃣ سرایت شکر خلق به سپاسگزاری از خالق
◽️ پیوند ناگسستنی قدردانی از مردم با شکر الهی
◽️ دعا برای عنایت عقل، تعقل و توفیق شکرگزاری