

متن
تعقل و عقلانیت؛ مبنای دعوت انبیا در قرآن
یکی از مسائلی که در قرآن کریم مطرح است—و اینجا هم در چند جا به آن اشاره شد—این است که خدای متعال به انسانها عقل داده و بر اساس عاقل بودن و تعقل با آنها صحبت میکند.
سختی دعوت پیامبران و تعصبات دینی مردم
یکی از مشکلاتی که انبیا داشتند این بود که وقتی میآمدند و مردم را به یک راه جدید و دین جدیدی دعوت میکردند، این کار بسیار سخت و سنگین بود؛ چراکه برگرداندن مردم از یک اعتقاد و دین، سختترین کاری است که میشود انجام داد. از این کار، هیچ کاری سختتر نیست.
لذا یک جهتی که انبیا خیلی اذیت میشدند و مصیبتی که داشتند—که هیچکس غیر از انبیا چنین مصیبتی نداشت—همین بود. سختترین کاری که با مردم میشود انجام داد، این است که بخواهی دینشان را عوض کنی؛ چون سختترین چیزی که مردم به آن تعصب دارند، دین و آیینشان است؛ حالا هر آیینی که میخواهد باشد. بالاخره آن راهی را که در زندگیاش انتخاب کرده تا پیش برود، به آن باور و اعتقاد دارد. وقتی بخواهی این را عوض کنی—چه در مسیر تبلیغ دین و هدایت مردم باشد، چه حتی در مسیر ضلالت و گمراهی مردم، فرقی نمیکند—از این کار سختتر نداریم که کسی بتواند دین مردم را عوض کند؛ آن هم به آن حالت فوریتی که معمولاً انبیا با آن مواجه میشدند.
حالا ممکن است در اثر کار تدریجی بشود یک چیزهایی را از فکر و اعتقاد مردم عوض کرد، اما دعوت انبیا نوعاً تدریجی نبود. امروز به او وحی میشد، میگفت برو بالا بایست و فریاد بزن که: «لا إله إلّا الله». غیر از خدایی که «الله» است کسی نیست؛ همه باید این را بندگی کنید و هرچه را که شریک خدا قرار دادهاید، باید کنار بگذارید. این خیلی سخت بود.
«بیّنه» و عقل؛ اصلیترین ابزار پیامبران
لذا خدا با ابزاری هم انبیا را تقویت میکرد و مهمترین ابزارش هم عقل بود؛ یعنی حرفهایی میزدند که عقل انسانِ سالم، آن را میپذیرفت؛ همان «بَیِّنة» که در آیات به آن اشاره میشود. دلیلی روشن و واضح میآوردند؛ حرفهایی با مردم میزدند که هیچکس نمیتوانست آن را رد کند. تنها راه ردکردنش این بود که آن پیغمبر را به مسائلی مثل سحر و اینگونه چیزها متهم کنند؛ وگرنه خودِ حرف، قابل رد نبود.
«بَیِّنة» یعنی دلیلی که خیلی واضح است و خودش دیگر پشت سرش دلیل دیگری نمیخواهد؛ روشن و مشخص است. هر انسانی که عقل دارد—حالا هرکس میخواهد باشد، باسوادی یا بیسواد، پشت کوه باشد یا اینطرف کوه—این موضوع برایش واضح است و آن را میفهمد. انبیا با «بینه» و حرفِ حساب با مردم صحبت میکردند.
در این آیات هم که قرائت شد، باز دوباره دربارهٔ حضرت نوح اشاره میکند که ایشان هم همین را میفرمود: ما با بینه و دلیل روشن آمدیم با شما صحبت میکنیم. مخالفان هم نمیتوانستند اصل حرف را رد کنند، لذا به چیزهای جانبی گیر میدادند.
بهانهجویی مخالفان و طبقهٔ پیروان اولیه
یکی از مشکلات انبیا همین بود که خودشان سمت و شهرتی نداشتند. کسانی هم که جزو دستههای اول اجابتکنندهٔ انبیا بودند، همینطور بودند؛ آدمهای معمولی که نه سمتی داشتند، نه شغلی، نه اعتباری و نه هیچچیز دیگری. انسانها نوعاً عقلشان تو چشمشان است؛ زیر بار کسی میروند که اعتباری دارد، شهرتی دارد، یا صاحبان اعتبار و شهرت پشت سرش هستند. غیر از این، زیر بار نمیروند و خرجش هم نمیکنند.
لذا به انبیا همین را میگفتند. مثلاً حضرت نوح را اینجا اشاره میکند که میگفتند: «وَ مَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَ مَا نَرَى لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضْلٍ». میگفتند اینهایی که دور تو هستند، آدمهای اراذل ما هستند؛ یعنی از لحاظ منصب، موقعیت و اعتبار، چیز خاصی در آنها نمیبینیم؛ چون عقلشان در چشمشان بود. خیلی وقتها افراد زیر بار کسانی میروند یا دنبال کسانی حرکت میکنند که چنین جهاتی در آنها باشد؛ اعتباری، شهرتی، منصبی یا سمتی داشته باشند تا بالاخره بهرهای هم نصیب اینها بشود. ولی نگاه میکردند میدیدند خودِ پیغمبر مثلاً یک چوپان، یک بقال یا یک نجار بود. کسانی هم که دورش رفتند؛ یکی غلام بود، یکی آدم معمولی بود... چیز خاصی در آنها نبود و آدمهای برجستهای نبودند. لذا میگفتند خودت و دور و بریهایت چیز خاصی نیستید و ما هیچ فضیلت و برتری در شما نسبت به بقیه و خودمان نمیبینیم.
ولی حضرت میفرمود: «یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّی وَ آتَانِی رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ». شما یک مقدار چشمتان را باز کنید و حرفها را گوش دهید. شما چهکار به اطرافیان من دارید؟ خب اطرافیان من هم همینها هستند دیگر. انبیا با همین آدمهای پابرهنه، بیچیز، گرفتار و سطح پایین شروع میکردند. شما حرف من را گوش دهید و ببینید چه میگویم. من حرفی آوردهام و دارم به شما میزنم که دلایل محکمی هم پشت آن است، ولی چشمتان نمیبیند. «أَنُلْزِمُکُمُوهَا». الزامی هم ندارم که حتماً حرف من را بپذیرید که از این جهت نگران شوید. گوش دهید؛ من حرفی میزنم که خودِ حرف و جوانبِ دعوت من دلایلی دارد؛ اگر به اینها توجه کنید، کفایت میکند.
عدم چشمداشت مالی و خالص بودن دعوت
منجمله اینکه من از شما مزدی هم نمیخواهم. مردم در هر چیزی اگر احساس کنند کسی آمده کاری برایشان بکند ولی پول میخواهد و گوشهچشمی به مزد دارد، سریع گارد میگیرند و حق هم دارند. لذا از اولین حرفهای انبیا به مردم این بود که ما هیچچیزی نمیخواهیم و اصلاً نگران نباشید؛ من آمدهام تبلیغ کنم و هیچچیز نمیخواهم. شما اصلاً نگویید این آمده این حرفها را میزند و لابد در عوضش چیزی میخواهد. شما کاسبید، اما من با شما کاسبی نمیکنم.
دربارهٔ پیروانش هم میگفت: اینهایی که دور و بر من هستند و ایمان آوردهاند، من طردشان کنم؟ «وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا ۚ إِنَّهُم مُّلَاقُو رَبِّهِمْ». اینها هر کاری کنند، باید پیش خودِ خدا جواب بدهند. اگر ایرادی دارند، چرا باید پای من بنویسید یا من طردشان کنم؟ من این کار را نمیکنم. حساب آنها با خداست و خودشان باید جواب بدهند.
ولی مشکل این است که شماها نمیخواهید بفهمید و اینها را بهانه میکنید: «وَ لَکِنِّی أَرَاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ». بهانه میکنید که یا خودت فلانی، یا دور و بریهایت فلانند. اینها خودش امتحان است. در ردههای اول، تابعینِ انبیا اینجوری بودند؛ آدمهای معمولی، ضعیف، بیاعتبار و به تعبیر آنها «اراذل»؛ یعنی آدمهای سطح پایین که هیچ فضل و برتری بر کسی نداشتند. ولی انبیا اینجوری نبودند و این خودش یک امتحان بود که یک مشت آدمهای پابرهنه و گرفتار دنبالشان بودند.
بعد میفرمود: اگر من اینها را طرد کنم، خدا دیگر من را یاری نمیکند: «مَن یَنصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ».
رسالت اصلی انبیا؛ بیداری عقول و نجات از خسارت
از آنطرف هم سراغ من میآیید که حتماً مشکلاتتان را حل کنم، مریضتان را شفا بدهم یا گرفتاریتان را برطرف کنم؛ این حرفها هم نیست. ما حرف داریم و حرفهایمان هم بر پایه و مبنای عقل استوار است. انبیا را تنزل ندهید در حد کسی که بناست فردا دستورالعمل بدهد تا پایت درد گرفت شفا بدهد، بچهدار نشدی شفا بدهد، همسایهات مشکل پیدا کرد حل کند، یا خواب دیدی جواب بدهد! انبیا را در این بساط وارد نکنید؛ قضایای ما اینجوری نیست و اینها را از ما نخواهید.
ما با شما حرف داریم. شما خوابیدهاید؛ ما خیلی تلاش کنیم، در طول عمرمان بتوانیم چند نفر را بیدار کنیم. شاید یک پیغمبر پنجاه سال، صد سال یا دویست سال کار میکرد تا بتواند یک یا دو نفر را بیدار کند. خیلی وقتها همینطور است؛ یک عالمی پنجاه سال هدایت میکرده و تهِ این پنجاه سال، توانسته یک یا دو نفر را بیدار کند، به حرکت وا دارد، راه بیندازد و عقلشان را شکوفا کند تا بفهمند. خیلی چیزها هست که فرصت فهمیدنش کم و محدود است و اگر دیر بفهمیم، سرمایههای زیادی را از دست میدهیم. یکوقتی ممکن است بعضی چیزها را زمانی بفهمیم که دیگر آن داشتهها را نداریم.
«وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً». ما از این ادعاها نداریم. ما حرف و بینه داریم و بر همان اساس با شما صحبت میکنیم. ارتباطمان، حرفمان و پذیرشمان هم روی همان اساس استوار است و اینگونه مسائل مطرح نیست.
در ادامهٔ آیات هم میگوید که چه شد؛ بحث حضرت نوح است که این حرفها آخرش کارساز نشد، نتیجه نگرفتند و دچار عذاب شدند.
حقیقتجویی بر پایهٔ عقل، نه جوّسازی
لذا ابزار انبیا همین بود که با مردم با دلایل متقن، محکم و عقلپسند صحبت میکردند و از هیچچیزی که بر غیر این مبنا بود—ولو به نفعشان میبود—استفاده نمیکردند. اگر اتفاقی هم میافتاد، آن را به خودشان ربط نمیدادند. مثل پیغمبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) که وقتی پسرشان از دنیا رفت، خورشید هم گرفت. حالا میشد کسانی که دنبال این مسائل هستند، این اتفاق را به خودشان، اعتبارشان و وجاهتشان ربط بدهند، اما ایشان مطلقاً اهل این کارها نبودند؛ اهل این حرفهایی که ما در مسائلمان میآوریم و به هم ربط میدهیم، نبودند.
خب، با عقل فکر کن! با عقل که فکر کنی، دیگر دنبال شهرت، اعتبار و فراهم بودن همهچیز نیستی و دنبال این مسائل نمیروی. واقعیات را با خودِ واقعیت پیدا و کشف میکنی؛ نه با احساسات، نه با آنچه صرفاً چشم میبیند، نه با جوّ و نه با اینگونه مسائل. انسان واقعیات را بر اساس متن واقعیت درک میکند.
انشاءالله خدا به همهٔ ما این توفیق را مرحمت کند که عقلمان به حدی پخته بشود و رشد کند که مهمات و مسائل مهم زندگیمان را بتوانیم خوب درک کنیم و متناسب با آن زود تصمیم بگیریم تا یک وقت دچار خسارت نشویم انشاءالله.
نثار ارواح طیبهٔ همهٔ انبیا که خیلی برای ما انسانها زحمت کشیدند—مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم الصلاة و السلام)—صلواتی عنایت بفرمایید.
گزیده
۱. سختترین کار دنیا؛ تغییر باورها و دین مردم
یکی از مشکلات پیامبران این بود که وقتی مردم را به یک راه و دین جدید دعوت میکردند، کار بسیار سخت و سنگینی در پیش داشتند. برگرداندن مردم از یک اعتقاد و دین، سختترین کاری است که میشود انجام داد؛ از این کار، هیچ کاری سختتر نیست. لذا بیشترین مصیبتی که انبیا داشتند، همین بود. سختترین کاری که با مردم میشود انجام داد، این است که بخواهی دینشان را عوض کنی؛ چون سختترین چیزی که مردم به آن تعصب دارند، دین و آیینشان است. حالا هر آیینی که میخواهد باشد. بالاخره آن راهی را که در زندگیاش انتخاب کرده، به آن باور و اعتقاد دارد و تغییر دادن آن، سختترین راه است.
۲. «بیّنه» و عقل؛ اصلیترین ابزار پیامبران
خدا پیامبران را با ابزارهایی تقویت میکرد که مهمترین آنها عقل بود؛ یعنی حرفهایی میزدند که عقلِ انسانِ سالم، آن را میپذیرفت؛ همان «بَیِّنة» که در قرآن به آن اشاره شده است. آنها دلیلی روشن و واضح میآوردند و حرفهایی با مردم میزدند که هیچکس نمیتوانست آن را رد کند. تنها راهِ رد کردنش این بود که آن پیغمبر را متهم کنند به مسائلی مثل سحر و اینگونه چیزها؛ وگرنه خودِ حرف، قابل رد نبود. «بیّنه» یعنی دلیلی که آنقدر واضح است که خودش دیگر پشت سرش دلیل دیگری نمیخواهد. هر انسانی که عقل دارد، این موضوع برایش واضح است و آن را میفهمد.
۳. عقلهای چشممحور و ملاکهای ظاهری مردم
یکی از مشکلات انبیا این بود که خودشان سمت و شهرت ظاهری نداشتند. کسانی هم که جزو دستههای اولِ اجابتکنندهٔ انبیا بودند، همینطور بودند؛ آدمهای معمولی که نه سمتی داشتند، نه شغلی و نه اعتباری. انسانها نوعاً عقلشان در چشمشان است؛ زیر بار کسی میروند که اعتباری یا شهرتی دارد یا صاحبان اعتبار پشت سرش هستند. غیر از این، زیر بار نمیروند. لذا به انبیا میگفتند اینهایی که دور تو جمع شدهاند، از نظر منصب و موقعیت، چیز خاصی ندارند. چون عقلشان در چشمشان بود، دنبال کسانی میرفتند که شهرتی داشته باشند، ولی نگاه میکردند میدیدند پیامبران و پیروانشان، ظاهری کاملاً معمولی دارند.
۴. اصالتِ حقیقت؛ بیتوجهی به ظاهرِ پیروان
پیامبران به مردم میفرمودند: شما یک مقدار چشمتان را باز کنید و حرفها را گوش دهید. شما چهکار به اطرافیان من دارید؟ پیامبران با همین آدمهای پابرهنه، بیچیز و سطح پایین شروع میکردند. شما حرف من را گوش دهید و ببینید چه میگویم؛ من حرفی آوردهام و دارم به شما میزنم که دلایل محکمی هم پشت آن است، ولی چشمتان آن را نمیبیند. الزامی هم ندارم که حتماً حرف من را بپذیرید تا از این جهت نگران شوید؛ فقط گوش دهید. من حرفی میزنم که خودِ حرف و جوانبِ دعوت من دلایلی دارد؛ اگر به همین دلایل و اصلِ حرف توجه کنید، برای شما کفایت میکند.
۵. دعوت خالصانه؛ من از شما مزدی نمیخواهم
یکی از نکات مهم در دعوت انبیا این بود که از مردم هیچ مزدی نمیخواستند. مردم در هر چیزی اگر احساس کنند کسی آمده کاری برایشان بماند ولی پول میخواهد و گوشهچشمی به مال و مزد دارد، سریع گارد میگیرند و حق هم دارند. لذا از اولین حرفهای انبیا به مردم این بود که ما هیچچیزی از شما نمیخواهیم و اصلاً نگران نباشید. من آمدهام تبلیغ کنم و هیچچیز نمیخواهم. شما اصلاً نگویید این شخص آمده این حرفها را میزند و لابد در عوضش چیزی میخواهد. شما در زندگی اهل کاسبی هستید، اما من با شما کاسبی نمیکنم و چشمداشتی ندارم.
۶. بهانهجویی به جای حقیقتجویی
مشکل اصلی مخالفان انبیا این بود که نمیخواستند حق را بفهمند و همهچیز را بهانه میکردند. بهانه میکردند که یا خودت موقعیت خاصی نداری، یا دور و بریهایت از طبقات ضعیف جامعه هستند. اینها در واقع امتحان الهی است. در ردههای اول، پیروانِ انبیا همینطور بودند؛ آدمهای معمولی و بیاعتباری که ظاهربینان آنها را «اراذل» یا سطح پایین مینامیدند؛ یعنی آدمهایی که هیچ فضل و برتریِ ظاهری بر کسی نداشتند. اما پیامبران اهل این ظاهرسازیها نبودند و این موضوع خودش یک امتحان بود؛ چراکه پیامبران پیروانشان را به خاطر بیچیزی طرد نمیکردند و حسابِ هرکس را با خدا میدانستند.
۷. هدف اصلی پیامبران؛ بیداری عقول
مردم گاهی پیش پیامبران میآمدند تا حتماً مشکلی را حل کنند، مریضی را شفا دهند یا گرفتاری روزمره را برطرف کنند؛ اما رسالت انبیا اینها نیست. حرف پیامبران بر پایه و مبنای عقل استوار است. نباید انبیا را در حد کسی تنزل داد که بناست فقط دستورالعمل بدهد تا دردها و گرفتاریهای شخصی را حل کند. پیامبران میفرمایند: ما با شما حرف داریم. شما خوابیدهاید و ما اگر در طول عمرمان خیلی تلاش کنیم، شاید بتوانیم چند نفر را بیدار کنیم. پیامبران آمدند تا حرکت ایجاد کنند، راه بیندازند و عقل انسانها را شکوفا کنند تا حقایق را بفهمند.
۸. محدودیت زمان و ضرورت شتاب در فهمِ حق
خیلی چیزها در زندگی وجود دارد که فرصت و وقتِ فهمیدنش کم و محدود است. اگر دیر بفهمیم، سرمایههای بسیار زیادی را از دست میدهیم. یکوقتی ممکن است بعضی چیزها را زمانی بفهمیم که دیگر آن داشتهها و فرصتها را در اختیار نداریم. انبیا ادعای داشتن خزائن الهی یا دانستن غیب به صورت ابزاری را نداشتند؛ آنها میفرمودند: ما حرف و دلیلِ روشن (بینه) داریم و بر همان اساس با شما صحبت میکنیم. ارتباط ما، حرف ما و پذیرش شما، همه باید بر اساس همان عقل و بینه استوار باشد و مسائل جانبی و ادعاهای عجیب مطرح نیست.
۹. حقیقتجویی بر پایهٔ عقل، نه جوّسازی و احساسات
ابزار انبیا همین بود که با مردم بر اساس دلایل متقن، محکم و عقلپسند صحبت میکردند و از هیچچیزی که بر غیر این مبنا بود—ولو به نفعشان میبود—استفاده نمیکردند. اگر اتفاقی هم میافتاد، آن را بیدلیل به خودشان ربط نمیدادند. وقتی با عقل فکر کنی، دیگر دنبال شهرت، اعتبار ظاهری و فراهم بودن همهچیز نیستی. واقعیات را با خودِ واقعیت پیدا و کشف میکنی؛ نه با احساسات، نه با آنچه صرفاً چشم ظاهربین میبیند، نه با جوّسازی و نه با اینگونه مسائل. انسان، واقعیات را بر اساس متنِ خودِ واقعیت و با نیروی عقل درک میکند.
۱۰. رشد و پختگی عقل؛ راه نجات از خسارت
انشاءالله خدا به همهٔ ما این توفیق را مرحمت کند که عقلمان به حدی پخته بشود و رشد کند که مهمات و مسائل اصلی زندگیمان را بتوانیم خوب درک کنیم و متناسب با آن، بهموقع تصمیم بگیریم تا یک وقت دچار خسارت نشویم. انبیا و بزرگانِ دین خیلی برای ما انسانها زحمت کشیدند تا عقول ما را بیدار کنند و راهِ درستِ زیستن و تصمیمگیری را به ما یاد بدهند. فهمِ درستِ رسالتِ انبیا، تکیه بر عقلانیت، رها کردنِ بهانهجوییها و ادراکِ به موقعِ فرصتهای زندگی، تنها راهی است که انسان را از حسرت و خسارتِ دائمی نجات میدهد.
فهرست
1️⃣ سختی دعوت انبیا و تعصبات مردم
◽️ برگرداندن مردم از دین و باور؛ سختترین کار دنیا
◽️ فوریتی بودن دعوت انبیا و تقابل آن با تعصبات قومی
2️⃣ «بیّنه» و عقل؛ اصلیترین ابزار پیامبران
◽️ منطقِ عقلپسند و استدلالهای غیرقابلرد
◽️ تکیه بر عقلانیت برای تمام انسانها (باسوادی و بیسواد)
3️⃣ بهانهجویی مخالفان و ظاهربینی مردم
◽️ عقلهای چشممحور و ملاکهای ظاهری و اعتباری
◽️ طرد نکردن پیروانِ ضعیف و پابرهنه توسط انبیا
4️⃣ خلوص در دعوت و نفی چشمداشت مالی
◽️ عدم درخواست مزد؛ عامل رفع گارد و نفی تجارت دینی
◽️ واگذاری حسابِ رفتاریِ افراد به خدای متعال
5️⃣ هدف اصلی انبیا؛ بیداری عقول و نجات از خواب
◽️ عدم تنزل انبیا به مرجع حل مشکلاتِ روزمره و سطحی
◽️ شکوفاسازی عقلها در فرصتِ محدود و تجدیدناپذیر زندگی
6️⃣ حقیقتجویی بر پایهٔ واقعیت، نه جوّسازی
◽️ عدم سوءاستفاده از حوادث طبیعی برای جلب وجاهت
◽️ کشف واقعیات بر اساس متنِ واقعیت، نه احساسات و جوّ
7️⃣ رشد عقلانیت؛ راه نجات از خسارت
◽️ ضرورت پختگی عقل برای تصمیمگیریِ درست و بهموقع
◽️ قدردانی از زحمات انبیا و اهلبیت (ع) با ادراکِ حقیقت
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
- 🔸اخلاق فردی
- 🔸اخلاق اجتماعی
- 🔸خانواده
📲 شناسه در شبکههای اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir
عقلانیت، بیّنه و مواجههٔ انبیا با تعصبات و بهانهجوییها
موضوع: صوت کامل سخنرانی