
🧠 مقدمه و لزوم تنظیم ذهن طلبهها
☀️ اهمیت نقش امام خمینی (ره) و لزوم قدرشناسی
📜 بررسی روایت پیامبر اکرم (ص) در باب علم
💎 اقسام علم حقیقی در اسلام
⚖️ جایگاه علوم غیردینی و وظایف حاکم اسلامی

🧠 مقدمه و لزوم تنظیم ذهن طلبهها
☀️ اهمیت نقش امام خمینی (ره) و لزوم قدرشناسی
📜 بررسی روایت پیامبر اکرم (ص) در باب علم
💎 اقسام علم حقیقی در اسلام
⚖️ جایگاه علوم غیردینی و وظایف حاکم اسلامی
🧠 مقدمه و لزوم تنظیم ذهن طلبهها
☀️ اهمیت نقش امام خمینی (ره) و لزوم قدرشناسی
📜 بررسی روایت پیامبر اکرم (ص) در باب علم
💎 اقسام علم حقیقی در اسلام
⚖️ جایگاه علوم غیردینی و وظایف حاکم اسلامی
هدف ما از خواندن این روایات و اینگونه مباحث، این است که ما طلبهها باید اول ذهن خودمان را به تدریج تنظیم کنیم تا بعد بتوانیم به موضوعاتی چون مسئله «علم و علماء» بپردازیم؛ چراکه این مسئله یکی از همان موارد بنیادی است. تا زمانی که خود ما درگیر مشغولیات باشیم، از آن کار صحیح و درست غافل میشویم.
لذا مسئله مرحوم امام اینقدر مهم است. بهخصوص اخیراً یادم هست که رهبری هم تذکری دادند مبنی بر اینکه در مسائل جنگ، جبهه و شهدا، نقش امام را نباید کمرنگ حساب کنند. چون این اتفاق افتاده است؛ اولاً اینکه وقتی وارد کار شهدا، تجلیل، تعظیم و تکریم شهدا و کتابنویسی برای آنان شدهاند، متأسفانه نقش مرحوم امام در این کتابها بسیار کمرنگ شده است.
این نکتهای بود که ایشان بهجا تذکر دادند و تذکر بسیار بجا و خوبی هم بود. ایشان نسبت به امام قدرشناسی دارند و ما هم باید قدرشناس باشیم؛ چراکه مستقیماً تمام این نعمتهای معنوی که به ما میرسد، به واسطه ایشان است. از زمانی که ایشون آمدند و این بساط را برپا کردند، هر خیر معنوی که به هر کس میرسد، ایشان در آن دخیل هستند.
کسانی که در آن موقعیتها بودند، مطالعه کردهاند و اهل درک هستند، میدانند و میفهمند که ایشان چه خدمتی کرده است. اما متأسفانه ما به تدریج و به خاطر کوتاهیهای مختلفی که صورت گرفت، در شناخت نقش مرحوم امام و ارتباط با ایشان دچار ضعف شدیم. بهخصوص پس از جنگ، در این ۳۰ سال نقش ایشان را بسیار ضعیف نشان دادند.
کار چندانی روی این موضوع انجام نشد و ایشان را به جوانها و به کسانی که بعد از جنگ به دنیا آمدند —متولدین دهه ۷۰ و دهه ۸۰— نشناساندند؛ طوری که امام را آنطور که باید نمیشناسند. در این زمینه کوتاهی زیادی شده است.
اگر حرف، نام و شناخت امام بهدرستی تبیین شود، بسیاری از مسائل انقلاب و مبانی فکری در ذهن افراد حل میشود و با مشکلات آن کنار میآیند. اما وقتی امام کمرنگ شود، شهدا کمرنگ شوند و این ارزشها کمرنگ بشوند، آنوقت هرچقدر هم بنشینی و به سؤالات پاسخ دهی، کار درست نمیشود و این تلاشها بالاخره نتیجه نمیدهد.
روایاتی هم که داشتیم درباره باب علم بود؛ از اول که شروع کردیم، بحث درباره اهمیت یادگیری علم بود. روایت بعدی، روایتی است از امام موسی کاظم (علیهالسلام) که میفرمایند:
«دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ» [نامفهوم - ۰۲:۳۷]
شما این روایت را شنیدهاید. پیامبر وارد مسجد شدند و دیدند اهالی مسجد گرد یک نفر جمع شدهاند.
فرمودند: «مَا هَذَا؟» (این چیست؟) گفتند: «این یک آقای علامهای است که اینجا نشسته و علم زیادی دارد.» پیامبر فرمودند: «حالا این علامهای که شما میگویید، علامه یعنی چه و به چه معناست؟» گفتند: «أَعْلَمُ النَّاسِ...» (داناترین مردم است...)
این روایت یکی از صریحترین روایاتی است که وقتی میگوییم علم در اسلام یعنی «علم دین»، غیرِ علمِ دین را به صراحت در مفید بودن یا علم بودن (به تعبیری) نفی میکند.
در عرف دین اسلام، وقتی مثلاً میگوییم «عالم»، یعنی هر جا کلمه عالم در اسلام میآید و از آن تعریف و تمجید میشود، حساب عالم فاسق اصلاً جداست؛ عالم فاسق اصلا عالم حساب نمیشود (و در این باره روایت هم داریم). پس عالم یعنی عالمی که خوب و درستحسابی بوده است؛ این مسئله درون آن مسلم است. یعنی در اسلام به چنین کسی عالم میگویند که از بُعد عملی دیگر مشکلی ندارد؛ نه اینکه خودش فاسق باشد و بعد به او بگوییم عالم! آن دیگر از باب تسامح است.
چون اسلام هم این حق را دارد که برای خودش تعریف جدیدی ارائه دهد، آن را ضیق یا گستردهتر کند. این روایت از آن روایاتی است که پیامبر اکرم (ص) صراحتاً [علوم دیگر را] نفی میکنند.
آن مردم گفتند او «علامه» است؛ خب یعنی به خیلی چیزها عالم است. علامه به کسی میگویند که در چند زمینه سرآمد باشد؛ مثلاً مثل مرحوم علامه [طباطبایی] که میگویند علامه، چون در چند علم تبحر داشتند.
بعد پیامبر فرمودند: «یعنی چه؟ این آقا چه دانشی دارد؟» گفتند: «أَعْلَمُ النَّاسِ»؛ او داناترین مردم است در:
۱. انساب عرب: نسبشناسی که در آن زمان علم بسیار مهمی بود و عدهای نسبشناس بودند. این مسئله برای عربها مهم بود که نسبشان به چه کسی میرسد تا مثلاً بتوانند در جاهایی به آن افتخار کنند یا آن را به رخ بکشند. حتی در شعرها، وقتی عربها با هم میجنگیدند، طرف در شعرش جد هفتم و هشتمش را یاد میکرد و میگفت من فرزند همان کسی هستم که جد هفتمم فلان کس بود! لذا نسبشناسی برایشان مهم بود که چه کسی به کجا میرسد.
۲. وقایع عرب و ایام الجاهلیة: تاریخشناس هم بود و وقایع و تاریخ عرب را خوب میدانست.
۳. اشعار عربی: ادیب هم بود و ادبیات میدانست؛ چراکه تسلط بر اشعار عربی نشاندهنده ادبیات قوی او بود.
او این سه علم را داشت.
وقتی آنها گفتند او علامهست چون داناترین مردم به این سه علم است، پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
«ذَاكَ عِلْمٌ لاَ يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لاَ يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ»
ایشان در اسلام ملاک میدهند؛ اینکه ما به چیزی «علم» میگوییم و آن را پذیرفتهایم که اگر کسی آن را نداند، ضرری نکند.
مثلاً اگر کسی تاریخ نداند، ضرری نمیکند؛ کسی ادبیات نداند، ضرری نمیکند؛ کسی انساب عرب را نداند، ضرری نمیکند. «لاَ يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لاَ يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ»؛ کسی هم که آن را بداند، آن نفعی را که در اسلام «نفع» حساب میشود، نمیبرد. حالا ممکن است از علمش پولی درآورد، اما دوباره به این نمیگوییم نفع.
«لاَ يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ»؛ هر کس چنین علوم بفرماهایی داشته باشد، نفعی برایش ندارد. نفعی که در اسلام مد نظر است، نفعی در راستای تأمین آخرت و اصلاح دنیا و آخرت است.
حالا آن هم دوباره روایات خودش را دارد [نامفهوم - ۰۶:۰۷].
پس این چیزهایی که شما میگویید فلانی بلده و علم دارد، مصداق همین است: «لاَ يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لاَ يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ». سپس فرمودند: «وَ إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاَثَةٌ»؛ اگر بخواهیم چیزی را حقیقتِ علم حساب کنیم، منحصر در این سه تاست.
لذا فرمودند:
«آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلاَهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ»
علم حقیقی این سه بخش است:
۱. آیةٌ محکمة: یعنی شناخت قرآن کریم؛ اینکه انسان این بخش از دین را که علم به قرآن است، مجموعهاش را بشناسد و داشته باشد. تمام چیزهایی که در اسلام به عنوان آیه نازل میشد و میآمد، مربوط به مسائل مختلف و دین مردم بود.
۲. فریضةٌ عادلة: واجبات و دستوراتی که حالا ممکن است در قرآن کریم نباشد و منِ پیامبر به شما میگویم.
۳. سنةٌ قائمة: چیزهایی که واجب نیستند اما در دایره سنن حساب میشوند؛ سننی که مورد تأیید اسلام است و اسلام آنها را تأیید کرده و حفظ نموده است—چه خودمان ایجاد کرده باشیم و چه برپا نگهاش داشته و از بین نبرده باشیم. «سُنَّةٌ قَائِمَةٌ»، یعنی سنتی که برپا و استوار شده است.
«وَ مَا خَلاَهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ»؛ غیر از این سه مورد، «فضل» است. حالا فضل هم معنای خودش را دارد. اگر بعدش را در نظر بگیری... [یکی از حضار استاد را صدا میزند] بله؟
[فضل یعنی] زیادی است؛ اینطوری مثلاً بگیری. محترمانهاش این است که بگویی فضل است؛ یعنی فضیلتی است که حالا کسی دارد و میگوییم خب ایشان بالاخره علم تاریخ هم بلد است و این فضیلت و منقبت را دارد. مثلاً یک چنین جهتی دارد. حالا مهم نیست، به هر حال مسئله مهم همین است که میفرماید علم این است. غیر از این، روایات دیگری هم که داریم، از آنها هم معلوم میشود که وقتی در اسلام صحبت از «علم» میشود، منظور همین است؛ نه هر چه که اسمش علم است!
علوم دیگر، اعتبار و ارزششان بستگی به «نیاز جامعه» دارد؛ همین! فقط نیاز جامعه. آن علمی که واجب است و برکات و آثار فراوان دارد —که در ادامه انشاءالله روایتش را میخوانیم یا خودتان دیدهاید و میدانید— «علم دین» است. آن «علماء» هم که میگویند، یعنی علمای همین علم دین. آن فضیلت علم هم مربوط به همین است. آن علمی هم که خواندیم واجب بود و امام صادق (علیهالسلام) میفرمودند: «بر سر شما شیعیان تازیانه بزنم تا بروید و آن را یاد بگیرید»، همین علم دین است.
وگرنه علوم دیگر چه؟ تازیانه نمیخواهد، ناراحتی ندارد و واجب عینی نیست؛ بلکه بستگی به نیاز جامعه دارد تا در حد رفع نیاز جامعه تأمین شود.
تأمین این نیاز هم وظیفه «حاکم اسلامی» است؛ اینکه بررسی کند جامعه اسلامی به چه علوم و چه تعدادی از متخصصین نیاز دارد، سپس عدهای را از مسیرهای مشخص تعیین کند تا بروند و آن علم را در همان حدی که جامعه نیاز دارد یاد بگیرند و نیاز جامعه را برطرف کنند. آنوقت این میشود «واجب کفایی»؛ یعنی در حد کفایت.
اما «علم دین»، واجب عینی بر همه است که آن را یاد بگیرند. حالا یک عده میروند و در آن متخصص میشوند و عدهای دیگر هم میروند و از آنها یاد میگیرند.
این ملاک علم از نظر اسلام است. لذا آنچه الآن اتفاق افتاده که انواع و اقسام علوم بیفایده وجود دارد، پذیرشهایش لبریز شده، اصلاً به درد نمیخورد و کلی فارغالتحصیل دارد که اصلاً به کار نمیآیند، واقعاً انحراف از آن مسیر صحیحی است که اسلام میخواست.
عمده علومی که در دانشگاهها هست، ارزشش در حدی است که نیاز جامعه را تأمین کند؛ علومی که مسلمانان به آن نیاز دارند تا بخشی از نیازهایشان برطرف شود و دقیقاً در همان حد نیاز. مثلاً میآیند تشخیص میدهند —مثل همین بحثهایی که بود پزشک بگیریم یا نگیریم— تشخیص میدهند که پزشک کم داریم و باید فکری کنیم تا عدهای بروند و پزشک شوند. باشد، آن در همان حد میشود واجب کفایی. این کار باید انجام شود و بر ولیفقیه هم واجب است که مقدمات و شرایطش را فراهم کند تا عدهای بروند و یاد بگیرند.
این شاکله و کلیت دیدگاه اسلام در مسئله علم است.
انشاءالله این یکی از مقدمات بحثی است که باید ذهنمان را نسبت به آن تنظیم کنیم. بر ارواح طیبه همه علمای ربانی صلوات بفرستید.
قبل از خواندن کتابهایی نظیر «هدایة» و اینگونه مباحث، ما طلبهها باید اول ذهن خودمان را به تدریج تنظیم کنیم تا بعد بتوانیم به موضوعاتی چون مسئله «علم و علماء» بپردازیم؛ چراکه این مسئله یکی از همان موارد بنیادی است. تا زمانی که خود ما درگیر مشغولیات باشیم، از آن کار صحیح و درست غافل میشویم. لذا مسئله مرحوم امام اینقدر مهم است. بهخصوص اخیراً رهبری هم تذکری دادند مبنی بر اینکه در مسائل جنگ، جبهه و شهدا، نقش امام را نباید کمرنگ حساب کنند. چون این اتفاق افتاده است؛ اولاً اینکه وقتی وارد کار شهدا، تجلیل، تعظیم و تکریم شهدا و کتابنویسی برای آنان شدهاند، متأسفانه نقش مرحوم امام در این کتابها بسیار کمرنگ شده است.
تذکر رهبری درباره نقش امام بسیار بجا بود. ایشان نسبت به امام قدرشناسی دارند و ما هم باید قدرشناس باشیم؛ چراکه مستقیماً تمام این نعمتهای معنوی که به ما میرسد، به واسطه ایشان است. از زمانی که ایشان آمدند و این بساط را برپا کردند، هر خیر معنوی که به هر کس میرسد، ایشان در آن دخیل هستند. کسانی که در آن موقعیتها بودند، مطالعه کردهاند و اهل درک هستند، میدانند و میفهمند که ایشان چه خدمتی کرده است. اما متأسفانه ما به تدریج و به خاطر کوتاهیهای مختلفی که صورت گرفت، در شناخت نقش مرحوم امام و ارتباط با ایشان دچار ضعف شدیم. بهخصوص پس از جنگ، در این ۳۰ سال نقش ایشان را بسیار ضعیف نشان دادند.
کار چندانی روی شناخنداندن امام انجام نشد و ایشان را به جوانها و به کسانی که بعد از جنگ به دنیا آمدند —متولدین دهه ۷۰ و دهه ۸۰— نشناساندند؛ طوری که امام را آنطور که باید نمیشناسند و کوتاهی زیادی شده است. اگر حرف، نام و شناخت امام بهدرستی تبیین شود، بسیاری از مسائل انقلاب و مبانی فکری در ذهن افراد حل میشود و با مشکلات آن کنار میآیند. اما وقتی امام کمرنگ شود، شهدا کمرنگ شوند و این ارزشها کمرنگ بشوند، آنوقت هرچقدر هم بنشینی و به سؤالات پاسخ دهی، کار درست نمیشود و این تلاشها بالاخره نتیجه نمیدهد.
در روایت امام کاظم (ع) آمده است پیامبر (ص) وارد مسجد شدند و دیدند مردم گرد شخصی جمع شدهاند. فرمودند این چیست؟ گفتند این علامهای است که علم زیادی دارد. فرمودند علامه یعنی چه؟ گفتند داناترین مردم است. این روایت از صریحترین روایاتی است که وقتی میگوییم علم در اسلام یعنی «علم دین»، غیرِ علمِ دین را به صراحت در مفید بودن یا علم بودن نفی میکند. در عرف دین اسلام، وقتی میگوییم «عالم»، یعنی هر جا از عالم تعریف میشود، حساب عالم فاسق اصلاً جداست و عالم فاسق اصلا عالم حساب نمیشود. پس عالم یعنی عالمی که خوب و درستحسابی بوده است و از بُعد عملی مشکلی ندارد.
رسول خدا (ص) درباره علوم شخصی که مردم او را علامه مینامیدند (انساب، وقایع عرب و شعر) فرمودند: «ذَاكَ عِلْمٌ لاَ يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لاَ يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ». ایشان در اسلام ملاک میدهند؛ اینکه ما به چیزی «علم» میگوییم که اگر کسی آن را نداند، ضرری نکند. مثلاً اگر کسی تاریخ، ادبیات یا انساب عرب را نداند، ضرری نمیکند. کسی هم که آن را بداند، آن نفعی را که در اسلام «نفع» حساب میشود، نمیبرد. حالا ممکن است از علمش پولی درآورد، اما به این نمیگوییم نفع. نفعی که در اسلام مد نظر است، نفعی در راستای تأمین آخرت و اصلاح دنیا و آخرت است.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاَثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلاَهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ». اگر بخواهیم چیزی را حقیقتِ علم حساب کنیم، منحصر در این سه تاست: اول «آیة محکمة» یعنی شناخت قرآن کریم و مجموعِ دین. دوم «فریضة عادلة» یعنی واجبات و دستوراتی که پیامبر بیان میفرمایند. سوم «سنة قائمة» یعنی چیزهایی که واجب نیستند اما در دایره سننِ مورد تأیید اسلام حساب میشوند و برپا نگه داشته شدهاند. غیر از این سه مورد، «فضل» است؛ یعنی فضیلتی است که اگر کسی داشته باشد خوب است، اما علمِ اصلی و واجب محسوب نمیشود.
علوم دیگر، اعتبار و ارزششان بستگی به «نیاز جامعه» دارد؛ فقط نیاز جامعه! آن علمی که واجب است و برکات و آثار فراوان دارد، «علم دین» است. آن علمی هم که امام صادق (علیهالسلام) میفرمودند برای یادگیریاش باید تلاش کرد، همین علم دین است. وگرنه علوم دیگر واجب عینی نیستند؛ بلکه بستگی به نیاز جامعه دارند تا در حد رفع نیاز جامعه تأمین شوند. تأمین این نیاز هم وظیفه «حاکم اسلامی» است که بررسی کند جامعه به چه علوم و چه تعدادی متخصص نیاز دارد، سپس عدهای را تعیین کند تا بروند و آن علم را در حد نیاز جامعه یاد بگیرند که این میشود واجب کفایی.
علم دین، واجب عینی بر همه است که آن را یاد بگیرند؛ حالا یک عده میروند و در آن متخصص میشوند و عدهای دیگر هم میروند و از آنها یاد میگیرند. این ملاک علم از نظر اسلام است. لذا آنچه الآن اتفاق افتاده که انواع علوم بیفایده وجود دارد و کلی فارغالتحصیل دارد که اصلاً به کار نمیآیند، واقعاً انحراف از آن مسیر صحیحی است که اسلام میخواست. عمده علومی که در دانشگاهها هست، ارزشش در حدی است که نیاز جامعه را تأمین کند. مثلاً اگر تشخیص دهند پزشک کم داریم، واجب کفایی است عدهای بروند پزشک شوند و بر ولیفقیه هم واجب است مقدمات آن را فراهم کند. این شاکله کلی دیدگاه اسلام در مسئله علم است.
◽️ لزوم تنظیم ذهن پیش از ورود به مباحث علمی
◽️ خطر غفلت از وظیفه اصلی در اثر مشغولیات جانبی
◽️ امام خمینی (ره)؛ سرچشمه برکات معنوی و انقلاب
◽️ هشدار نسبت به کمرنگ شدن نقش امام در تاریخنگاری شهدا
◽️ پیامدهای منفی فراموشی اندیشه امام در نسلهای جدید
◽️ بررسی روایت امام کاظم (ع) در نفی علوم بیفایده
◽️ تمایز عالم واقعی از عالم فاسق در عرف دین
◽️ ملاک اسلام در سودمندی علوم برای دنیا و آخرت
◽️ اقسام سهگانه علم واقعی: آیه محکمه، فریضه عادله، سنت قائمه
◽️ تبیین مفهوم «فضل» در علوم غیرضروری
◽️ نفی جامعیت هر نوع دانش تحت عنوان علم حقیقی
◽️ ارزشگذاری علوم بر اساس «میزان نیاز جامعه»
◽️ تبیین وجوب کفایی علوم غیردینی در برابر وجوب عینی علم دین
◽️ نقش حاکم اسلامی و ولیفقیه در ساماندهی نیازهای علمی جامعه
◽️ انحراف از مسیر با توسعه علوم بیفایده و مدرکگرایی
◽️ لزوم برنامهریزی هدفمند برای تربیت متخصصان مورد نیاز جامعه
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی