نهج‌البلاغه؛ درمان رذیلهٔ عُجب و مواجههٔ اخلاقی با خطای دیگران
صوت کامل سخنرانی
1399/06/21
پست

⚖️ بررسی دو گناه کبیره در کلام امیرالمؤمنین (ع)

🤲 برخورد رحیمانه با اهل گناه و خطر عُجب

🔄 ضرورت اشتغال مداوم به شکر الهی

🪞 یادآوری گناهان خویش و خطر عیب‌جویی

شتاب نکردن در قضاوت و سرزنش دیگران

🏡 لزوم مراقبت در محیط خانواده

🗣️ مواجهه با شایعات و بدگویی‌های مردم

👁️ تفاوت حق و باطل (فاصله بین گوش و چشم)

🧼 دوری از تجسس و حفظ پاکی دل

 

نهج‌البلاغه؛ درمان رذیلهٔ عُجب و مواجههٔ اخلاقی با خطای دیگران

⚖️ بررسی دو گناه کبیره در کلام امیرالمؤمنین (ع)

🤲 برخورد رحیمانه با اهل گناه و خطر عُجب

🔄 ضرورت اشتغال مداوم به شکر الهی

🪞 یادآوری گناهان خویش و خطر عیب‌جویی

شتاب نکردن در قضاوت و سرزنش دیگران

🏡 لزوم مراقبت در محیط خانواده

🗣️ مواجهه با شایعات و بدگویی‌های مردم

👁️ تفاوت حق و باطل (فاصله بین گوش و چشم)

🧼 دوری از تجسس و حفظ پاکی دل

 

متن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا بَقِیَّهَ اللَّهِ فِی الْأَرَضِینَ وَ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ

بررسی دو گناه کبیره در کلام امیرالمؤمنین (ع)

در دو تا از خطبه‌هایی که در نهج‌البلاغه از امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة و السلام نقل کرده‌اند، ایشون در مورد دو تا از گناهان مطالب و نکاتی را می‌فرمایند؛ دو تا از گناهان کبیره: یکی‌اش «عُجب» است و یکی هم «سوءظن».

عُجب که مشخص و معلوم است؛ آدم نسبت به چیزی و نعمتی که خدا به او داده، گول می‌خورد و فکر می‌کند خودش این را تهیه کرده است! توجه نمی‌کند که این نعمت را خدا به او داده، بلکه توجهش فقط به همین است که: «خودم دارم...» و این عجب، به تبع خودش عوارض و مفاسدی دارد.

نکته دوم هم دربارهٔ سوءظن و دفع تهمت و این‌گونه مسائل است.

برخورد رحیمانه با اهل گناه و خطر عُجب

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

«وَإِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَالْمَصْنُوعِ إِلَيْهِمْ فِي السَّلاَمَةِ أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَالْمَعَاصِي».

یک عده‌ای موفق می‌شوند تقوای الهی را خوب مراعات کنند و گناه نکنند؛ مواظبت می‌کنند و موفق می‌شوند. اما شیطان این‌ها را رها نمی‌کند. هنوز در روحیت و وجودشان محکم نشده که همه چیز را از جانب خدا ببینند؛ نه، خودشان را همه‌کاره می‌بینند! نگاه که می‌کند، می‌بیند گناه نمی‌کند و در این حد موفق شده است.

اینجا یکی از مشکلاتی که پیش می‌آید، این است که آدم بقیه‌ای را که نگاه می‌کند و در آن‌ها گناهانی می‌بیند، ممکن است نسبت به آن‌ها زبان به بدگویی باز کند و سرزنششان کند. در ذهن و باورش این حالت پیش می‌آید که: «آره، این‌ها نتوانسته‌اند و گرفتارند و گناه می‌کنند. چرا گناه می‌کنند؟ این‌جوری‌اند، فلان‌اند...» و فکر می‌کند خودش خوب شده و آن‌ها خراب‌اند!

این خیلی بد چیزی است. این حالت اگر در آدم پیش بیاید، خودش عُجب است و نشان می‌دهد آدم هنوز خودش گرفتار است.

ایشان می‌فرماید این‌هایی که خدا به آن‌ها توفیق داده و خودشان را از گناه پاک نگه داشته‌اند، باید نسبت به اهل گناه و معصیت رحم داشته باشند؛ اهل گناه و معصیت را دفع و طرد نکنند و به شکل بد و ناپسند با آن‌ها برخورد نکنند.

ضرورت اشتغال مداوم به شکر الهی

سپس می‌فرمایند:

«وَيَكُونَ الشُّكْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَيْهِمْ، وَالْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ».

اگر خدا به شما توفیق داد و گناه یا گناهانی را نکردید، به چه چیزی باید خیلی مشغول بشوید؟ آدم باید زیاد به چه چیزی مشغول بشود؟ شکر خدای متعال؛ همین!

آن‌قدر ذهن و باورش پر بشود از اینکه: «این را خدا به من داده»، که دیگر جایی برای چیزهای دیگر و فکرهای بعدی نماند. آدم اگر مسیر شکر خدا را درست برود، یکی از نعمت‌هایی که خدا به او می‌دهد همین است. چون شکر یک پایه‌اش قلبی است و اصلاً از قلب ناشی می‌شود. قلباً آدم این نعمت، خیر، برکت و رحمت را از جانب خدای متعال می‌بیند.

از طرفی نعمت‌ها هم زیاد است و آدم نمی‌تواند آن‌ها را بشمارد. این اتصالِ نعمت‌ها به خدای متعال که «او به من داده و باید شکرش را به‌جا بیاورم»، آن‌قدر برای آدمِ شاکر زیاد و پررنگ می‌شود که دیگر در ذهنش جایی برای این افکار نمی‌ماند که: «این چرا این‌جوری است؟» یا «آن چرا آن‌جوری است؟» یا «من از این نظر بهترم و او بدتر است...» و این‌گونه حرف‌ها اصلاً به ذهن و فکرش نمی‌آید.

ایشان می‌فرماید شماهایی که موفق شده‌اید و اهل عصمت شده‌اید و گناه نمی‌کنید: «الشُّكْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَيْهِمْ»؛ وقتی خدا این نعمت را به شما داده، شکر باید شغل و اشتغال غالب شما باشد.

«وَالْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ»؛ این شکر باید مانع بشود از اینکه شما بخواهید نسبت به آن‌ها فکر بکنید یا حرفی بزنید. اصلاً جایی برای پرداختن به آن‌ها باقی نمی‌ماند.

یادآوری گناهان خویش و خطر عیب‌جویی

«فَكَيْفَ بِالْعَائِبِ الَّذِي عَابَ أَخَاهُ، وَعَيَّرَهُ بِبَلْوَاهُ!»

چطور شما برادرت را سرزنش می‌کنی و او را به خاطر این بلوا و گرفتاری که در آن افتاده، تحقیر و سرزنش می‌کنی؟!

«أَمَا ذَكَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ»

چرا حواست نیست و به یاد نمی‌آوری که خودت هم حتماً یک وقت‌هایی گناهانی کرده‌ای و خدا آن‌ها را پوشانده و کسی نمی‌داند، و چه بسا خودت هم یادت رفته که چه کرده‌ای؟!

«مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي عَابَهُ بِهِ!»

آن گناهانی که گاهی خودت کرده‌ای و خدا پوشانده، بعضاً از این گناهی که این شخص انجام می‌دهد و تو داری سرزنش و تحقیرش می‌کنی و به چشم بد به او نگاه می‌کنی، عظیم‌تر بوده است! حالا آن‌ها یادت رفته و حواست نیست، ولی این گناهی که او کرده تو چشمت بزرگ آمده است!

«وَكَيْفَ يَعْيُبُهُ بِذَنْبٍ قَدْ رَكِبَ مِثْلَهُ!»

چطور او را مذمت می‌کنی به گناهی که مثلش را خودت هم مرتکب شده‌ای؟! مثلاً می‌گویی چرا این گناه را می‌کند، در حالی که خودت هم اگر نگاهی به گذشته‌ات بیندازی، می‌بینی گاهی انجام داده‌ای.

«فَإِنْ لَمْ يَكُنْ رَكِبَ ذَلِكَ الذَّنْبَ بِعَيْنِهِ، فَقَدْ عَصَى اللَّهَ فِي مَا سِوَاهُ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنْهُ»

حالا اگر عین آن گناه را هم نکرده باشی، گناهان دیگری مرتکب شده‌ای که گاهی گناه خودت بدتر و عظیم‌تر از این بوده است؛ یا این گناه صغیره‌ای بوده و تو کبیره کرده‌ای، یا این کبیره بوده و تو «اکبر» از آن را انجام داده‌ای!

«وَايْمُ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ يَكُنْ عَصَاهُ فِي الْكَبِيرِ، وَعَصَاهُ فِي الصَّغِيرِ، لَجُرْأَتُهُ عَلَى عَيْبِ النَّاسِ أَكْبَرُ!»

به خدا سوگند، اگر بر فرض شما گناه صغیره کرده باشی و او الان مرتکب گناه کبیره شده باشد، همین جراتی که بر عیب‌جویی مردم پیدا کرده‌ای، خودش بزرگ‌تر و گناه‌تر از آن گناه کبیره‌ای است که او انجام داده! عُجب خیلی بد چیزی است؛ این در یک قالب و حالتی، از بزرگ‌ترین کبائر است.

تا جایی که در روایات هست که گاهی ممکن است پیش بیاید خدای متعال اسباب گناه را برای بنده‌ای مهیا کند و او گناه کند، تا دچار این عُجب بشود! این عُجب، وقتی سراغ آدم می‌آید از همهٔ این گناهان بدتر است. یعنی آدم همه گناهان را هم ترک کند، اما اگر این حالت عُجب را داشته باشد، کلاً تعطیل است!

«لَئِنْ لَمْ يَكُنْ عَصَاهُ فِي الْكَبِيرِ وَعَصَاهُ فِي الصَّغِيرِ»؛ اگر معصیت کبیره‌ای هم نکرده باشی و صغیره کرده باشی و او کبیره، همین که جرات کردی این عیب‌جویی را بکنی، این بزرگ‌تر از آن است.

شتاب نکردن در قضاوت و سرزنش دیگران

«يَا عَبْدَ اللَّهِ، لاَ تَعْجَلْ فِي عَيْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ»

ای بنده خدا! اگر کسی گناهی کرد، در قضاوت و سرزنش کردنت عجله نکن؛ «فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ»، شاید او توبه کند و بخشیده بشود.

«وَلاَ تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِكَ صَغِيرَ مَعْصِيَةٍ»

اما خودت به کوچک‌ترین معصیت هم خاطرت جمع و مطمئن نباشد! گول نخور و فکر نکن که: «این‌ها چیزی نیست و کاری که او می‌کند بدتر است!» در جامعه خیلی چیزها را آدم می‌بیند و می‌گوید: «خب، آن‌ها بدتر از این کاری هستند که من می‌کنم!»؛ خیر، همین کاری که تو می‌کنی، بدتر از آن چیزهایی است که می‌بینی و فکر می‌کنی!

«فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيْهِ»

معلوم نیست؛ شاید تو اصلاً موفق به توبه هم نشوی و بر آن عذاب بشوی!

«فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيْبَ غَيْرِهِ، لِمَا يَعْلَمُ مِنْ عَيْبِ نَفْسِهِ»

هر کدام از شما که عیب و گناه و خطایی از کسی سراغ دارد، باید به خاطر عیب‌های خودش از عیب‌جویی دست بردارد و خودداری کند. فعلاً خودمان گرفتاریم!

«وَلْيَكُنِ الشُّكْرُ شَاغِلاً لَهُ عَلَى مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِيَ بِهِ غَيْرُهُ»

شکر باید بر شما غالب باشد. این شکر... اگر آدم دستورات دین را خوب گوش بدهد، یکی از مهم‌ترین دستورات دین همین شکر است. خدا هم در قرآن فرموده و هم در روایات دیده‌ایم و شنیده‌ایم. اگر به همین‌ها عمل می‌کردیم، خیلی از مسائل ایمانی، اشتغالات ذهنی و اشتغالات عملی‌مان حل می‌شد.

یکی از ثمرات زیاد شاکرِ خدا بودن این است که آدم آن‌قدر بدهکاری به خدا پیدا می‌کند و زبان و فکرش مشغول شکر خدا می‌شود که وقتش را خرج این‌گونه چیزها نمی‌کند.

لزوم مراقبت در محیط خانواده

این یک مسئله نسبت به معصیت‌کاران و وظایفی بود که خدای متعال در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر محول کرده است. با کمک عقل، انسان از نعمت عقل استفاده می‌کند و راهی پیدا می‌کند تا موضوع را اصلاح کند؛ نه اینکه صرفاً زبانش را به این حرف‌ها باز کند.

حالا این مسائل هم در جامعه هست و هم در خانه. نسبت به همسر آدم هم هست. بالاخره همسر هم زیردست آدم است و باید مراقبت کرد. در خانه معلوم می‌شود که آدم چندمرده حلاج است! نه در کوچه و خیابان که محافظت آدم نسبت به خودش در مقابل بقیه زیاد است. خیلی از حریم‌ها در کوچه در مقابل بقیه شکسته نمی‌شود و آدم خودش را خیلی حفظ می‌کند؛ همه در کوچه سعی می‌کنند خوب باشند، اما در خانه خدا می‌داند چه خبر است! یکی از این بندگان خدا هم همسر انسان است.

مواجهه با شایعات و بدگویی‌های مردم

«أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِيهِ وَثِيقَةَ دِينٍ وَسَدَادَ طَرِيقٍ...»

ای مردم! یک وقت آدم بعضی‌ها را نمی‌شناسد که خب هیچ؛ یک وقت هم عده‌ای را به بدی می‌شناسد، به چیزهای بدی که ثابت شده، ظاهر است و توبه هم نکرده‌اند، که خب تکلیف آن‌ها معلوم است. گناه علنی دارد و توبه هم نکرده، این مشخص و واضح است و صحبتی در آن نیست.

اما یک وقت کسی هست که ظاهراً آدم متدین و خوبی است و سعی می‌کند مسائل شرع و دین را مراعات کند. سعی‌اش را می‌کند؛ حالا همه که ۱۰۰ درصد اهل تقوا نیستند، جامعه یک چیز دیگر است! این‌جور افراد هم زیاد هستند. آدم در میان دوستان، اقوام و کسانی که با آن‌ها آشناست و سر و کار دارد، عده‌ای را می‌شناسد که از ظاهرشان برمی‌آید دین‌دار و متدین‌اند و ایرادی در آن‌ها نیست که آدم احساس کند می‌خواهند گناه کنند یا جرأت و جسارت بر گناه دارند و نسبت به دین لاابالی هستند. عرض کردم، نه اینکه ۱۰۰ درصد با تقوا باشند، ولی آنچه آدم می‌فهمد این است.

«فَلاَ يَسْمَعَنَّ فِيهِ أَقَاوِيلَ الرِّجَالِ»

مردم پشت سر هم زیاد حرف می‌زنند؛ تو روی هم و پشت سر هم! زیاد همدیگر را لکه‌دار و خراب می‌کنند و زیرآب هم را می‌زنند. در قوم و خویش هست، در مردم و جامعه هم هست. خلاصه زود حرف‌ها، کارهای غلط و چیزهای ناپسندی را به یکدیگر نسبت می‌دهند.

ایشان تأکید می‌کنند اگر کسی را این‌گونه [به خوبی] می‌شناسی، به هیچ وجه – که «لاَ يَسْمَعَنَّ» نون تأکید دارد – این حرف‌هایی را که مردم راجع به او می‌زنند گوش نده! هر چه آمدند و گفتند... روایاتش را هم شنیده‌اید که حتی اگر پنجاه تا مؤمن عادل هم آمدند و گفتند فلان کس این‌طور است، زود نپذیر! خیلی مهم است. ممکن است آن پنجاه نفر اشتباه کرده باشند. عادل هستند و گناه نمی‌کنند، اما اشتباه که می‌کنند! ممکن است از راه غلطی به این یقین رسیده باشند. گوش ندهید! زود زیرآب کسی را نزنید و به کسی تهمت و وصله‌ای نچسبانید.

تفاوت حق و باطل (فاصله بین گوش و چشم)

«أَمَا إِنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرَّامِي، وَتَطُيشُ السِّهَامُ»

گاهی وقت‌ها یکی حرفی می‌پراند و چیزی می‌گوید؛ مثلاً می‌گوید: «شاید...» و بعد این «شایدِ» او، پیش بقیه قطعی می‌شود! حالا یکی گفته شاید این‌طور شده باشد، اما آدم می‌بیند کم‌کم در نقل‌قول‌ها که به هم می‌رسد، این شایدها یقینی می‌شود! یا آدم حدس‌هایی می‌زند و سوءظن پیدا می‌کند. تیر می‌اندازند و تیر به خطا می‌رود.

«وَيَحِيلُ الْكَلاَمُ»

کلام و حرف‌ها هم گاهی خلاف واقع درمی‌آید. هر حرفی که هر کس می‌زند درست نیست؛ این واضع است. خوب‌ها هم که حرفی می‌زنند معلوم نیست حتماً درست باشد، مخصوصاً با این اوضاعِ فعلی و فضای مجازی که همین‌طور حساب‌شده و نشده، هر از گاهی جمعی، دسته‌ای، یا شخصی را نابود می‌کنند!

«وَبَاطِلُ ذَلِك يََبُورُ»

خب بعداً معلوم می‌شود که این کلام باطل بوده است. چیز باطل هم که واقعیت ندارد! بعداً معلوم می‌شود اشتباه کرده‌اید؛ چقدر پشت سر فلان کس حرف زده شد و معلوم هم نشد این‌ها چه بود، از کجا آمد و کی گفت، ولی ما هم زدیم!

«وَاللَّهُ سَمِيعٌ وَشَهِيدٌ»

خدای متعال هم می‌شنود و همه را ضبط می‌کند، و هم به وقتش در قیامت خودش شاهد است و شواهد دیگری هم نمی‌خواهد.

«أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلاَّ أَرْبَعُ أَصَابِعَ»

بین حق و باطل، بیشتر از چهار انگشت فاصله نیست – این روایت را زیاد شنیده‌اید.

«فَسُئِلَ (ع) عَنْ مَعْنَى قَوْلِهِ هَذَا، فَجَمَعَ أَصَابِعَهُ وَوَضَعَهَا بَيْنَ أُذُنِهِ وَعَيْنِهِ، ثُمَّ قَالَ: الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ: سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ: رَأَيْتُ!»

از ایشان درباره معنی این سخن پرسیدند؛ انگشتان خود را جمع کردند و بین گوش و چشمشان گذاشتند و فرمودند: باطل این است که بگویی «شنیدم». وقتی می‌پرسند این حرفی که زدی از کجا می‌گویی؟ می‌گوید: «خب شنیدم می‌گفتند!» یا «یک جایی خواندم!» باطل معمولاً از همین‌جاها درمی‌آید.

و حق این است که بگویی: «دیدم!». حق کجاست؟ آنجا که با چشم ببینی و دیگر هیچ راه توجیهی هم نباشد. تازه آن چیزی را هم که آدم با چشم می‌بیند، فرموده‌اند چه کار کن؟ حمل بر خیر کن! صد تا، نود تا، یا هر چند تا محمل برای این کار و حرفش پیدا می‌کنی که مثلاً از این صد تا، نود و نه تا احتمال روی گناه باشد و فقط یکی‌اش گناه نباشد، باید به همان یکی حمل کنی!

فکر کند آدم تا بفهمد این‌ها چه می‌گویند! این صد تا را نخواسته‌اند صرفاً مبالغه کنند؛ واقعاً همین است. شما می‌نشینی و کار و حرف این آقا را بالا و پایین می‌کنی و می‌بینی شاید از فلان جهت گناه باشد، از آن جهت گناه باشد، به آن دلیل گناه باشد... نود تا دلیل پیدا می‌کنی، اما فقط یکی‌اش خوب و مناسب درمی‌آید و گناه نیست؛ شما باید ببری روی همان یکی!

ببینید اسلام چه به ما یاد داده و ما مسلمان‌ها کجا هستیم؟! چطور نسبت به سوءظن و فکر بد و حرف بد برخورد می‌کنیم. پایه حق آنجاست که خودت با چشم ببینی، باور کنی، یقین داشته باشی و هیچ محملی هم نماند. اگر محملی می‌ماند، می‌بری روی همان.

دوری از تجسس و حفظ پاکی دل

تجسس هم نباید کرد: «وَلاَ تَجَسَّسُوا». در قرآن کریم هم هست:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا».

تجسس هم نکنید که ببینید بالاخره این کجا بود؟ چرا این حرف را زد؟ یا چرا این کار را کرد؟ چرا تجسس می‌کنید؟ خب تجسس می‌کنی و می‌فهمی بله، این شخص با شما دشمنی داشته و می‌خواسته شما را خراب کند! خب تهش به این می‌رسی؛ [خنده] چه می‌شود؟ رابطه‌تان به هم می‌ریزد! و نتیجه چیست؟ آیا خوب است؟ چیز خوبی عاید انسان می‌شود که بفهمد یک کسی پشت سرش حرف بدی زده یا کار بدی کرده؟ تهش هم به بدترین چیز برسد؛ خب آدم دلش چرکین و خراب می‌شود نسبت به بقیه. حالا او اشتباه کرده و اصلاً خراب کرده، ما نباید اجازه بدهیم زود فکر و ذهنمان نسبت به بقیه خراب بشود و به هم بریزد.

چون آدم وقتی می‌فهمد بقیه چطور پشت سرش حرف زده‌اند، رفتار یا قضاوت کرده‌اند، زود دل و رابطه‌اش خراب می‌شود، دلش چرکین می‌شود و اشتغالات فکری پیدا می‌کند. بعد این به عمل منجر می‌شود و همه‌اش تو دل نمی‌ماند؛ دست به تماس گرفتن و پیام دادن می‌برد، نامه بنویسد، پیام بدهد، مواجهه بشود و پی‌اش را بگیرد و همه‌چیز خراب می‌شود.

حتی تا آنجایی هم که تهش درآمد که خراب است، نباید آدم بگذارد. در احوال بعضی از علمای باتقوا نقل می‌کنند که اگر یک وقت هم بدیِ کسی را پیش آن‌ها می‌آوردند، نمی‌پذیرفتند و می‌گفتند: «چرا حالا دل من را نسبت به او خراب می‌کنید؟» خب تهش هم ثابت شد که این حرف را زده‌اند یا این کار بد را کرده‌اند؛ چرا دلت را خراب می‌کنی؟ نکن! نباید مؤمنین هی دل‌هایشان نسبت به هم چرکین بشود. نه او باید حرف را بزند و نه این باید دلش را خراب کند. این‌ها در قرآن کریم هست.

دعای پایانی و صلوات

ان‌شاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کند دستورات اسلام را خوب یاد بگیریم و عمل کنیم. نثار ارواح طیبه همه حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و روح مطهر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، سه صلوات بفرستید.

 

گزیده

۱. درمان عُجب؛ توجه به ریشهٔ اصلی نعمت‌ها

در خطبه‌های نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) دربارهٔ عجب می‌فرمایند که انسان نسبت به نعمت یا توفیقی که خدا به او داده است، گول می‌خورد و فکر می‌کند خودش آن را تهیه کرده است. توجه نمی‌کند که این نعمت را خدا به او ارزانی داشته، بلکه فقط به خود نگاه می‌کند. عجب، عوارض و مفاسد فراوانی به دنبال دارد. کسی که خدا به او توفیق داده و خودش را از گناه پاک نگه داشته است، باید نسبت به اهل گناه و معصیت رحم داشته باشد و آن‌ها را طرد نکند. شیطان این افراد را رها نمی‌کند؛ زیرا هنوز در وجودشان محکم نشده که همه‌چیز را از جانب خدا ببینند، بلکه خود را همه‌کاره می‌پندارند.

۲. شکر الهی؛ بهترین مانع در برابر عیب‌جویی

اگر خدا به شما توفیق داد و گناهی را مرتکب نشدید، باید بیش از هر چیز به شکر خدای متعال مشغول شوید. آن‌قدر ذهن و باورتان پر شود از اینکه «این توفیق را خدا به من داده است»، که دیگر جایی برای افکار منفی باقی نماند. اگر انسان مسیر شکر خدا را درست برود، اتصال این نعمت‌ها به خداوند آن‌قدر برایش پررنگ می‌شود که دیگر در ذهنش نمی‌آید بگویید: «این چرا این‌گونه است؟ یا من از او بهترم.» هنگامی که خداوند نعمتی به شما داد، شکر باید اشتغال غالب شما باشد. همین شکر مانع می‌شود که بخواهید دربارهٔ دیگران فکر بد بکنید یا حرفی بزنید.

۳. خودفراموشی؛ ریشهٔ سرزنش دیگران

چطور برادرت را سرزنش می‌کنی و او را به خاطر گرفتاری و گناهی که در آن افتاده تحقیر می‌نمایی؟ چرا به یاد نمی‌آوری که خودت هم حتماً زمانی گناهانی کرده‌ای و خدا آن‌ها را پوشانده است؟ گناهانی که کسی از آن‌ها خبر ندارد و چه بسا خودت هم فراموش کرده‌ای! آن گناهانی که خودت انجام داده‌ای و خدا پوشانده، بعضاً از گناه این شخص که سرزنش و تحقیرش می‌کنی عظیم‌تر بوده است. حالا آن‌ها را فراموش کرده‌ای، اما گناه او در چشمت بزرگ آمده است! چطور کسی را مذمت می‌کنی به گناهی که مثل آن را خودت نیز مرتکب شده‌ای؟

۴. خطری بزرگ‌تر از گناه کبیره!

به خدا سوگند، اگر بر فرض شما گناه صغیره کرده باشید و دیگری مرتکب گناه کبیره شده باشد، همین جراتی که بر عیب‌جویی از مردم پیدا کرده‌اید، خودش گناهی بزرگ‌تر از آن گناه کبیره است! عجب، خطری بسیار جدی است و از بزرگ‌ترین گناهان کبیره محسوب می‌شود. در روایات آمده است که گاهی خداوند اسباب گناه را برای بنده‌ای مهیا می‌کند تا گناه کند، اما دچار عجب نشود؛ چرا که عجب از همه‌گونه گناهی بدتر است. اگر انسان همهٔ گناهان را هم ترک کند اما حالت عجب داشته باشد، تمام اعمال او تعطیل و بی‌اثر خواهد شد.

۵. شتاب نکردن در قضاوت و گمان به مغفرت

ای بندهٔ خدا! در عیب‌جویی و قضاوت دربارهٔ گناه هیچ‌کس عجله نکن؛ چه بسا او توبه کند و مورد مغفرت قرار گیرد. اما دربارهٔ خودت، حتی به کوچک‌ترین معصیت نیز مطمئن نباش و مغرور نشو. فکر نکن که گناهان تو چیزی نیست و کار دیگران بدتر است. معلوم نیست، شاید تو موفق به توبه نشوی و بر همان گناه عذاب شوی. پس هر کدام از شما که عیب و خطایی از دیگری می‌داند، باید به خاطر عیب‌های خودش از عیب‌جویی دست بردارد؛ چرا که فعلاً خودمان گرفتاریم. شکرِ سلامت باید انسان را از پرداختن به عیوب دیگران بازدارد.

۶. خانه‌؛ ملاک واقعی اخلاق و تقوا

وظایفی که خدای متعال دربارهٔ معصیت‌کاران بر عهدهٔ انسان گذاشته، در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر است. انسان باید از نعمت عقل استفاده کند و راهی برای اصلاح بیابد، نه اینکه صرفاً زبان به بدگویی باز کند. این مسائل هم در جامعه وجود دارد و هم در محیط خانه. در خانه است که معلوم می‌شود انسان چندمرده حلاج است! نه در کوچه و خیابان که محافظت انسان در برابر بقیه زیاد است و حریم‌ها حفظ می‌شود. همه در کوچه سعی می‌کنند خوب باشند، اما در خانه خدا می‌داند چه خبر است. یکی از بندگان خدا همسر انسان است که باید مراقب او بود.

۷. دوری از شایعات و پذیرش شتاب‌زده

اگر کسی را به تدین و مسیر درست می‌شناسی، هرگز به حرف‌ها و شایعاتی که مردم دربارهٔ او می‌زنند گوش نده. مردم پشت سر هم زیاد حرف می‌زنند و یکدیگر را لکه‌دار و خراب می‌کنند. زود کارهای غلط را به یکدیگر نسبت می‌دهند. اگر کسی را به خوبی می‌شناسی، به حرف‌های مردم دربارهٔ او توجه نکن. حتی در روایات آمده است که اگر پنجاه نفر مؤمن عادل هم آمدند و سخنی ناپسند دربارهٔ او گفتند، زود نپذیرید! ممکن است آن پنجاه نفر اشتباه کرده باشند. زود زیرآب کسی را نزنید و به دیگران تهمت و وصله‌ای نچسبانید.

۸. فاصلهٔ حق و باطل؛ مرز گوش و چشم

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند بین حق و باطل بیشتر از چهار انگشت فاصله نیست. از ایشان دربارهٔ معنی این سخن پرسیدند؛ انگشتان خود را جمع کردند و بین گوش و چشمشان گذاشتند و فرمودند: باطل این است که بگویی «شنیدم» و حق این است که بگویی «دیدم!» باطل معمولاً از «شنیدم» و «یک جایی خواندم» درمی‌آید. حق آنجاست که خودت با چشم ببینی و هیچ توجیهی نماند. تازه آنچه را هم که با چشم می‌بینی، فرموده‌اند حمل بر خیر کن! اگر ده‌ها دلیل برای گناه بودن کاری وجود دارد اما یک دلیل برای صحت آن هست، باید آن را بر همان یک دلیل مثبت حمل کنی.

۹. تجسس؛ نابودکنندهٔ روابط و آرامش

در قرآن کریم آمده است که از تجسس در کار دیگران پرهیز کنید. تجسس نکنید که ببینید فلانی کجا بود، چرا این حرف را زد یا چرا این کار را کرد! تجسس می‌کنید و می‌فهمید کسی با شما دشمنی داشته است؛ خب نتیجهٔ این کشف چیست؟ آیا چیز خوبی عاید انسان می‌شود؟ جز اینکه دل انسان چرکین می‌شود و روابط به هم می‌ریزد؟ حتی اگر به بدترین نتیجه هم برسید، انسان نباید اجازه دهد ذهن و فکرش نسبت به دیگران خراب شود؛ زیرا این بدبینی فکری کم‌کم به عمل، پیام دادن، برخورد و تخریب کامل روابط منجر می‌شود.

۱۰. حفظ پاکی دل؛ سیرهٔ علمای باتقوا

نباید بگذاریم دل‌های مؤمنین نسبت به یکدیگر چرکین و کدر شود. در احوال برخی از علمای باتقوا نقل می‌کنند که اگر کسی بدیِ دیگری را پیش آن‌ها می‌آورد، اصلاً نمی‌پذیرفتند و می‌گفتند: «چرا دل مرا نسبت به او خراب می‌کنید؟» حتی اگر ثابت می‌شد که آن شخص کار بدی کرده یا حرف بدی زده است، باز هم می‌گفتند دلیلی ندارد دل انسان خراب شود. نه آن شخص باید بدگویی کند و نه این شخص باید دل خود را کدر سازد. حفظ پاکی دل و حسن‌ظن نسبت به برادران دینی، از دستورات صریح قرآن کریم است.

فهرست

1️⃣ آفات رذیلهٔ عُجب

◽️ مفهوم عُجب و غفلت از منشأ الهی نعمت‌ها

◽️ عوارض خودبینی و بی‌رحمی نسبت به گناهکاران

2️⃣ جایگاه و آثار شکر الهی

◽️ شکر؛ بهترین راه نگهداری قلب و تمرکز ذهن

◽️ مانع شدن شکر از تجسس و نقد دیگران

3️⃣ خطر عیب‌جویی و خودفراموشی

◽️ فراموشی گناهان خود و بزرگ‌نمایی خطای دیگران

◽️ عیب‌جویی؛ گناهی بزرگ‌تر از معصیت‌های کبیره

4️⃣ مواجههٔ هوشمندانه با عیوب دیگران

◽️ شتاب نکردن در قضاوت و امید به توبه‌کننده

◽️ ضرورت حمل بر صحّت و اصل ۴۰ تا ۱۰۰ محمل خیر

5️⃣ ملاک‌های سنجش تقوا در عمل

◽️ تفاوت رفتار در کوچه و جامعه با خانه و خانواده

◽️ اهمیت مراقبت از رفتار با زیردست و همسر

6️⃣ مرز باریک حق و باطل

◽️ فاصلهٔ چهار انگشتی میان شنیدن (باطل) و دیدن (حق)

◽️ خطرات بی‌شمار شایعات، نقلیات و فضای مجازی

7️⃣ پاکی دل و پرهیز از تجسس

◽️ نهی صریح از تجسس و کشف بدی‌های دیگران

◽️ ضرورت حفظ سلامت روان و جلوگیری از بدبینی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

نهج‌البلاغه؛ درمان رذیلهٔ عُجب و مواجههٔ اخلاقی با خطای دیگران

موضوع: صوت کامل سخنرانی