نسخه امیرالمؤمنین (ع) برای پیشرفت
صوت کامل سخنرانی
1399/03/23
پست

🏛️ مراتب ایمان و حقیقت مؤمن در کلام امیرالمؤمنین (ع)

🗺️ نسخه جامع اصلاح دنیا و آخرت

⚠️ حقیقت نفس اماره و ضرورت اصلاح خود

🪞 خودشیفتگی نفس و ریشه صفات رذیله

👈 فرار از خودانتقادی و مقصر دانستن دیگران

📉 تأثیر رضایت از خویشتن بر رکود فردی و شغلی

🔍 تحلیل اوصاف مؤمن در حدیث شریف

🌊 معنای واقعی پیشرفت و افزایش سعه صدر

⛓️ ضرورت ماندن در حد تقصیر و خطرات خودرضایتی

📜 داستان عابد بنی‌اسرائیل و فضیلت خودملامتی

💡 سفارش امام باقر (ع) به جابر و تبیین مفهوم تقصیر

🤲 سفارش امام کاظم (ع) به فضیل بن یونس و دعا برای ثبات ایمان

🏡 کاربرد عملی اصول اخلاقی در کانون خانواده و خاتمه

نسخه امیرالمؤمنین (ع) برای پیشرفت

🏛️ مراتب ایمان و حقیقت مؤمن در کلام امیرالمؤمنین (ع)

🗺️ نسخه جامع اصلاح دنیا و آخرت

⚠️ حقیقت نفس اماره و ضرورت اصلاح خود

🪞 خودشیفتگی نفس و ریشه صفات رذیله

👈 فرار از خودانتقادی و مقصر دانستن دیگران

📉 تأثیر رضایت از خویشتن بر رکود فردی و شغلی

🔍 تحلیل اوصاف مؤمن در حدیث شریف

🌊 معنای واقعی پیشرفت و افزایش سعه صدر

⛓️ ضرورت ماندن در حد تقصیر و خطرات خودرضایتی

📜 داستان عابد بنی‌اسرائیل و فضیلت خودملامتی

💡 سفارش امام باقر (ع) به جابر و تبیین مفهوم تقصیر

🤲 سفارش امام کاظم (ع) به فضیل بن یونس و دعا برای ثبات ایمان

🏡 کاربرد عملی اصول اخلاقی در کانون خانواده و خاتمه

متن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ سِیَّمَا بَقِیَّهَ اللَّهِ فِی الْأَرَضِینَ وَ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ

مراتب ایمان و حقیقت مؤمن در کلام امیرالمؤمنین (ع)

در خطبه‌ای که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام هفته‌ی گذشته خواندیم، ایشان به مطلب مهمی اشاره کرده بودند نسبت به اینکه یکی از خلق‌های مهم مؤمن چیست؛ خلقی که از پایه‌های اساسی پیشرفت انسان مؤمن است.

مؤمن هم—خب یک مرتبه‌ای از مؤمن، مراتب دارد دیگر ایمان—یک مرتبه‌اش همین کف است، که کسی این‌ها را به امامت قبول می‌کند. اما همین‌طوری بالا می‌رود؛ حضرات معصومین علیهم‌السلام به این کف راضی نیستند [سرفه]. می‌خواهند این‌ها جلوتر برود.

لذا در خیلی از روایات، وقتی می‌خواهند مؤمن را تعریف کنند، توضیح بدهند، یا چیزی راجع به او بگویند، تعابیر دیگری هست غیر از شهادتین و ولایت امیرالمؤمنین؛ با آن‌ها مؤمن را توصیف می‌کنند و مؤمن را با آن‌ها تعریف می‌کنند.

نسخه جامع اصلاح دنیا و آخرت

آن چیزی که ایشان اینجا می‌فرمایند، چیزی است که به درد همه‌کس و در همه‌جا می‌خورد؛ هم به درد دنیامان می‌خورد، هم به درد آخرتمان می‌خورد. هم دنیا را این چند کلمه‌ای که ایشان فرمودند اصلاح می‌کند، هم آخرت را آباد می‌کند. همه را با هم دارد؛ دو سه تا کلمه است. 

نسخه‌ای است حتی برای کسانی که می‌خواهند دنیا را خوب اداره کنند. با همین نسخه اگر هرکسی مسئولیتی پیدا می‌کند پیش برود، خیلی کار بهتر از این می‌شود؛ خیلی کارها سر و سامان می‌گیرد و از این گرفتاری‌هایی که ما داریم—و بوده و خواهد هم بود—درمی‌آید. اما خب، این مسئله مغفول است، بله.

حقیقت نفس اماره و ضرورت اصلاح خود

آن هم این است که در روایات و کلاً پایه اساسی که در اسلام و در تربیت اسلامی هست، این است که توجه خاصی می‌دهند انسان را به خودش و اصلاح خودش. ما یک «خود»ی داریم که خودمان هستیم؛ یعنی چیز دومی نیستیم، همین خودمان.

خودمان اصلاح‌شده نیستیم؛ گرفتاری‌هایی داریم، مفاسدی در اخلاق و رفتارمان هست. نفسمان، نفس خوبی نیست؛ نفسمان نفس اماره است. نسبت به کار سوء و بد، اماره است؛ یعنی خیلی کار از او سر می‌زند، به یک حد کمی راضی نیست، قانع نیست.

این تعبیری است که در قرآن کریم برای ما هست: «نفس، اماره است». اماره‌ی به چه؟ به چه خیلی آدم را هل می‌دهد، دستور می‌دهد، و می‌کشاند آدم را به آن سمت؟ به سوء، به بدی و بدبختی. حالا دنیایی باشد یا آخرتی، فرق نمی‌کند؛ همه را خراب می‌کند. فکر می‌کند دارد درست می‌کند، اما خراب‌ترش می‌کند.

لذا تا این نفس اماره هست و این نفس اماره مشغول به کار کردن و مشغول به تصمیم‌گیری است، همین‌جور هم انسان در زندگی فردی‌اش خراب‌کاری زیاد دارد، هم در زندگی اجتماعی‌اش، و اصلاح هم نمی‌شود. و الا انسان، با همین نفس اماره، عقل هم دارد. اما اگر با عقل اصلاح می‌شد، الان جوامع پیشرفته اصلاح شده بودند دیگر. جوامع پیشرفته خیلی جاها از نعمت عقل و علم استفاده زیاد کردند، اما این چه‌کارشان کرده؟ به چه اوضاعی کشانده آن‌ها را؟

[سرفه]

اوضاعشان معلوم است. با این‌ها انسان اصلاح نمی‌شود. این نفس، ابزار اصلاحش این‌ها نیست؛ دانستن و عقل ابزار اصلی اصلاحش نیست، بله. اماره‌ی به سوء است. احتیاج دارد که به او یاد بدهند که چه‌کار باید بکنی، و با خود این نفس، آدم چجوری برخورد بکند.

خودشیفتگی نفس و ریشه صفات رذیله

این نفس از ویژگی‌هایش این است که خوشش نمی‌آید—عرض کردیم—خوشش نمی‌آید که خیلی عیب و ایرادی در خودش پیدا بکند یا ببیند. بیشتر دوست می‌دارد نسبت به خودش زیور و زینت ببیند.

از همین‌جاست که خیلی صفات بد، مثل تکبر و عجب و ریا و این چیزها حاصل می‌شود. چون نمی‌خواهد در خودش جهات بدی که دارد را ببیند. دارد، نه اینکه بناست بگردد یک چیزی دست و پا کند؛ دارد. اما نمی‌بیند این‌ها را. یک چند تا صفت خوب که دارد، آن‌ها را خیلی می‌بیند.

فرار از خودانتقادی و مقصر دانستن دیگران

به خاطر آن جهات بدی که در نفس انسان هست و آن صفات بدی که هست، خب طبیعتاً در کارهای خودش و در کارهایی که با بقیه مواجه هست، به چیزهای ناپسندی برمی‌خورد؛ چیزهایی که خوب نیست، گرفتاری‌هایی، مشکلاتی. این‌ها را انسان خیلی به خودش برنمی‌گرداند. بیشتر مقصر را بقیه می‌بیند تا خودش، و این خیلی مهم است. یکی از پایه‌های خرابی انسان در همه شئون زندگی‌اش همین است که توجه زیادی ندارد به عیب و تقصیر خودش. از روی آن یا اصلا کاری ندارد، یا اگر توجهی هم بکند، زود از روی آن رد می‌شود.

یعنی اگر ببیند یک جایی خطای او و کار غلط او و تصمیم غلط او باعث خرابی کار شد، خودش هم حتی تصدیق می‌کند که این خراب‌کاری را او باعثش شد، ولی زود از روی آن می‌گذرد. در همین حد می‌گوید خب حالا ممکنه من هم نباید این کار را می‌کردم فرضاً، یا حالا... یا حتی آن کارش را برمی‌گرداند به علل و عوامل دیگری؛ که اگر نمیدانم چه نشده بود، من این‌جوری نکرده بودم. ریشه‌یابی می‌کند سریع تقصیر خودش را.

نسبت به خودش خلاصه‌اش در یک کلمه: خودش را مقصر نمی‌داند؛ در حالی که منشأ بسیاری از مشکلات انسان، خود انسان است. این را باید آدم باور بکند. تا این را باور نکند، همین که هست، هر روز با همان آش و همان کاسه دارد پیش می‌رود. فرقی نمی‌کند، جلو نمی‌رود.

تأثیر رضایت از خویشتن بر رکود فردی و شغلی

چون چیزی که جلوی پیشرفت انسان را در هر نقص و عیبش [سرفه] می‌گیرد، همین است. همین‌جور خفته است، خوابیده است. همین‌جور به همین وضعی که دارد، قانع است. و این همه چیز را خراب می‌کند.

حتی بعد مادی و دنیایی، عرض کردیم، در این بعد هم خراب‌کاری ایجاد می‌شود. یعنی آن‌ها هم که کارهای دنیایی دستشان است، مشاغلی دستشان است، مسئولیت‌هایی دستشان است، یک وقت به همین حدی که هستند، قانعند. یک وقت نه، سعی می‌کند یک مقداری کیفیت کارش را، کمیت کارش را بهترش بکند. ما که الان این مسئولیت را به من دادند، نباید حساب این را بکنم که به من به اندازه ۸ ساعت حقوق می‌دهند مثلاً، و نمیدانم حقوقم به نظر می‌آید فلانی است، با این مقدار از کیفیت کار می‌سازد، بیشتر هم نه. در اداره است، می‌بینی چرا کار را بد می‌کند؟ می‌گوید من دیگر در همان حدی که حقوق می‌گیرم، کار می‌کنم.

یعنی آدمیزاد این‌جوری است کارش. در کارهای فردی‌اش هم همین‌جور؛ آدم می‌بیند ایرادهایی در کارش هست، در صدد اصلاحش برنمی‌آید.

تحلیل اوصاف مؤمن در حدیث شریف

لذا امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ»... مؤمن! که حالا می‌خواهند مثلاً یکی از ویژگی‌هایش را بگویند، اگر می‌خواهید ببینید ایمانِ قابل قبول برای ما در یک فردی هست یا نه، یکی از صفاتش این است: «لَا یُصْبِحُ وَ لَا یُمْسِی إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ».

«لَا یُصْبِحُ وَ لَا یُمْسِی» یعنی همواره، همیشه. مختص به یک حالت و شأن خاصی‌اش نیست. همیشه این‌جوری هست که یک بعدِ بدبینی نسبت به خودش دارد، بله. در کارها، در تصمیماتش، در اشتباهاتش، در مشکلاتی که با بقیه پیدا می‌کند، یک بعدی از این در او هست.

یعنی بعضی وقت‌ها آدم می‌بیند اکثراً این‌جوری‌اند؛ وقتی مثلاً می‌روند به مشکلی برمی‌خورند، می‌روند در صدد اصلاحش، حتی در مشورت‌ها بارز است، هرچه از خودش هست عیبی در آن نیست؛ هرچه عیب هست، مال طرف‌های دیگر است. یعنی وقتی یک مشکلی پیدا شده، آدم نمی‌بیند یک مقدار نگاه کند ببیند چقدرش تقصیر خودش است و... هرچه هست، تقصیر بقیه است. یا تقصیر زنِ آدم است، یا تقصیر شوهرِ آدم است، یا تقصیر بچه‌ی آدم است، یا تقصیر هم‌بحثِ آدم است، یا تقصیر استادِ آدم است، یا تقصیر مدرسه‌ی آدم است، یا تقصیر مسئولِ آدم است. بالاخره همه‌اش تقصیر بقیه است. نمی‌بیند آدم در خودش، بله.

خب، این اولِ ایراد کارهای آدم است. اولش همین است، بله. همین‌جا کار خراب است. یک‌طرفه به قاضی می‌رود و می‌خواهد قاضی هم به نفع همین رأی صادر کند. نمی‌شود که.

لذا خیلی وقت‌ها هست وقتی افرادی مراجعه می‌کنند—فرض بگیرید به قاضی، به هرکسی برای مشورت—در قضایایی که مربوط به بقیه می‌شود، می‌بینی آن چیزی که تنهایی آمده می‌گوید، یک‌چیزی است؛ اگر آن طرفِ دعوایش را بیاوری و حضوری بگذاری کنارش بگویی حالا بگو ببینم، چیزهایی که می‌گوید یک مقدار فرق می‌کند، بله.

اینجا چون تا او نیست، می‌شود زد. آدم هرچه هست را ببندد به او، خوبی‌هایش هم مال خودش، بله. حالا که او می‌آید، می‌بیند نه، همه را هم نمی‌تواند ببندد به او [خنده کوتاه]. یک‌ذره‌اش هم مال خودش است. به کرات این مسئله تجربه شده است.

چرا آدم این‌جور است؟ سر خودش کلاه می‌گذارد، عجیب است! سر خودش کلاه می‌گذارد. خب شما هرچه هست خوبی‌ها را ببندی به خودت، بدی را ببندی به آن طرف، بعد قاضی هم نفهمد و رأی را به نفع شما بدهد، خب مشکل که حل نمی‌شود. با همین مقدمات که شما چیدی، بله، حتماً حق با شماست. یک‌طرفه به قاضی رفتن همین است دیگر. هرکه شمر هم که باشد، اگر یک‌طرفه برود به قاضی، حق با اوست... حکمِ حق را از قاضی می‌گیرد، بله، بر هر کاری که کرده.

خب چرا آدم این‌جور است؟ لذا همین باعث می‌شود در تصمیماتش آدم بد تصمیم می‌گیرد. در قضاوت‌هایش بد قضاوت می‌کند. نمی‌تواند تصمیم درست بگیرد. نمی‌تواند در مشکلی که پیش آمده آن اشکال اصلی کار را پیدا کند. چون گاهی وقت‌ها اشکال اصلی کار یواش‌یواش سر نخ‌اش می‌رسد به خود آدم! [خنده کوتاه] نمی‌خواهد به اینجا برسد. نباید به من برسد، و به هرکس برسد الا من.

لذا ایشان می‌فرماید ما این ایمان را قبول نداریم. «لَا یُصْبِحُ وَ لَا یُمْسِی»، همیشه این‌جور؛ چه در روز که بیرون سر و کار دارد، چه در شب که در خانه است و گرفتار. چرا عیب خودش را آدم نمی‌بیند؟ «إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ»، به خودش بدبین است، خودش را متهم می‌داند. بنابراین یکی از صفات مؤمن این است که بدبین است، تهمت‌زن است، [سرفه] عیب‌جو است. اما نسبت به چه کسی؟ نسبت به خودش، نه نسبت به بقیه. «ظَنُونٌ عِنْدَهُ»، به خودش بدبین است.

لذا، چون این حالت را دارد، همواره چطور است؟ «زَارِیاً عَلَیْهَا»، عیب‌جوی خودش می‌شود. می‌گردد دنبال اینکه عیب کار کجا‌یش مال من بود. این نتیجه‌ی آن حالت است. وقتی آدم به خودش آن احساس را دارد، دنبالش می‌گردد عیب خودش را پیدا می‌کند. «زَارِیاً عَلَیْهَا»، عیب‌جو است. دومین صفت مؤمن این است که عیب‌جو است؛ در تشخیص عیب و پیدا کردن عیب، ید قھاری دارد. اما عیب‌جوی خودش است، نه عیب‌جوی بقیه.

معنای واقعی پیشرفت و افزایش سعه صدر

«مُسْتَزِیداً لَهَا»، خب، حالا وقتی این‌جور حالت‌هایی بود، خیلی‌ها دچار یأس و سرخوردگی و ضعف در تصمیم و اراده می‌شوند. ایشان می‌فرماید نه: «مُسْتَزِیداً لَهَا»، به تکاپو وامی‌دارد خودش را که اصلاحش کند و از اینی که هست برود جلوتر. هرجایی ایراد دارد کارش، درست کند. به هر کاری مشغول است، آن را بهترش کند.

«مُسْتَزِید»، یعنی همین که در فارسی می‌گویند «پیشرفت». این پیشرفت هم در امور دنیایی است، هم در آخرتی. مسئولین ما هم وقتی دنبال این می‌گردند که راهی پیدا کنند، می‌آیند مثلاً می‌گویند «شعار ما پیشرفت است». این پیشرفت را آن مسئولین دینی ما که این حرف را می‌زنند، منظور را از همین جاها فهمیدند دیگر، بله. پیشرفت یعنی این؛ یعنی در هرچه هستی برو جلوتر، به اینی که هستی قانع نشو. مشغول درسی؟ برو از این، کیفیتش را—آن مقدار که می‌توانی مخصوصاً کیفیت، کمیتش را—بیشتر کن.

دچار صفت بدی هستی؟ خب، اصلاحش کنید. آدم‌ها هرکسی، خیلی‌ها از بی‌صبری و بی‌تحملی خب رنج می‌برند. خب به عبارت صحیح‌تر، بی‌صبر نیستند، کم‌صبرند، کم‌حوصله‌اند. یعنی تا یک‌جایی صبر می‌کند، به یک نقطه‌ای که می‌رسد، دیگر آنجا می‌زند خراب می‌کند. خب، پیشرفت، «مُسْتَزِید» یعنی چه؟ یعنی حالا که فهمیدی «عه! عیب من این است که صبرم تا اینجاست، از اینجا یک قدم آن‌ورتر خراب می‌کنم؛ یک‌کم اگر زنه حرف بیشتر زد، شوهره حرف بیشتری زد، بچه‌ه کارهای بدتری کرد و ناملایم بود برای من، اینجا دیگر من از کوره درمی‌روم»، خب عیب من اینجاست.

«مُسْتَزِیداً لَهَا» یعنی خب تصمیم بگیر، این ظرفِت که تا اینجا رسیده حد و مرزش و بیش از این کشش ندارد، بکشونش آن‌ورتر. یک‌ذره بیشتر، بیشترش کن. تصمیم بگیر دفعه بعدی، همین که پیش می‌آمد و همیشه می‌خوردی زمین، به این نقطه که می‌رسیدی نخوری زمین، یک قدم برو جلوتر. اینجا را تحمل کن. کمک کردی، آن‌وقت ظرفش را آدم وسیع‌تر کرده. این سعه‌ی صدر را پیدا می‌کند آدم.

این‌ها نسخه‌ی پیشرفتِ اسلام است. عیبت را پیدا کن، پشتش اصلاح کن. هرچه عیب داری، که داری. حتماً هرکدامِ ما که اینجا نشسته‌ایم، بلا استثناء عیب داریم. و آن عیب‌ها نمی‌گذارد نه در بعد مادی‌مان جلو برویم، نه در بعد معنوی‌مان. به یک‌جایی می‌رسیم، متوقف می‌شویم. دلمان خوش می‌شود. عیب دارد آدم. از اخلاق خوب و پسندیده، خیلی‌هایش را نداریم؛ شروع کنیم. بعضی‌اش را داریم، کم است؛ در یک مرزی متوقف شده، بیشترش کن.

هر صفت بدی مقابلش صفت خوب و مفیدی برای انسان هست، که تا مرز خاصی این با آدم است. آن مرز که می‌رسد، رد می‌شود، می‌افتد در آن صفت بد. آن صفت بده خودش را نشان می‌دهد. خب آن مرز را ببر جلوتر.

آن وقت اگر آدم این مسیر را طی بکند، می‌رسد به «کَالصَّابِقِینَ قَبْلَکُمْ»، می‌رسد به همین سابقین. «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» همین‌هایند. همین‌جوری که یک‌دفعه‌ای از دل مادرشان سابقون نبودند که. این را داشتند در زندگی‌شان، در همه شئونشان. به اینی که بودند راضی نبودند، قانع نبودند. اینی که من هستم، کافی نیست.

ضرورت ماندن در حد تقصیر و خطرات خودرضایتی

لذا در روایات داریم که حضرات می‌فرمودند، همیشه دعا می‌کردند که خدا تو را از حد تقصیر خارج نکند. یعنی به تو توفیق بدهد که همیشه خودت را مقصر بدانی. همیشه در کارت خودت را مقصر بدانی.

لذا آدم‌های اهل تقوا، یکی از صفاتشان همین است که کمک می‌کند برای اینکه بتواند تقوا را بیشتر ادامه بدهد و محکم‌تر بشود. عیب‌ها را پیدا می‌کند، نقص‌ها را پیدا می‌کند، صفات بد را پیدا می‌کند—صفات خوب هم هست. صفات بد را باید یواش‌یواش از جلو آمد و اصلاحش کرد؛ صفات خوب را هم باید رفت جلو تا بیشترش کرد. همین‌جور در انسان این بیشتر می‌شود. همین‌طور که بیشتر شد و جلوتر رفت و این ظرف را همین‌طور وسیع‌تر کرد، یواش‌یواش از آن بدی‌ها کم می‌شود، کم می‌شود، کم می‌شود تا تمام می‌شود. یکی‌یکی صفات خوب در انسان شدت می‌گیرد، زیاد می‌شود، و آن صفات بد یواش‌یواش از بین می‌رود. و به این مرحله که رسید، می‌رسد به «نفس مطمئنه».

آن نفس که اماره بود در قرآن کریم، «أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» بود، این‌جوری بود دیگر؛ با یک ظرف تنگ و ضیقی داشت طی می‌کرد، می‌ساخت، زندگی می‌کرد همین‌جور. گرفتاری‌هایش را هم می‌چشید. همین‌طور سر تا پای زندگی آدم پر می‌شود از گرفتاری‌هایی که منشأش نفس خود آدم است. و به خاطر همین صفات بدش دچار این گرفتاری‌ها می‌شود. اما وقتی رفت جلو، این مسیر «مُسْتَزِیداً لَهَا» همین‌جور از او کار کشید، کار کشید، کار کشید، نگرفت بخوابد، دچار تنبلی نشد، همین‌طور کار کشید جلو رفت، کم‌کم تمام می‌شود، می‌شود نفس مطمئنه. آن بدی‌ها خب تمام شد؛ همه‌اش خوب، صفات خوب.

لذا ما در روایات داریم—به کرات عرض کردیم—این را گوشزد می‌کردند که به اینی که هستی قانع نباش، خودت را مقصر بدان. اگر از این حد تقصیر آمدی بیرون و به این وضعت عادت کردی، دلت خوش شد، اولِ قدمِ پس‌رفتِ آدم می‌شود. چون اینی که آدم دارد، برای آدم نمی‌ماند. خطر اینجاست؛ که اگر آدم در صدد این نباشد که صفات خوبش را بیشتر کند یا صفات بدش را از بین ببرد، زمینه‌هایی در انسان هست و شرایطی در بیرون هست که آدم با آن‌ها مواجه می‌شود، کم‌کم می‌بیند آن مقدار از صفت خوب هم که دارد، دیگر دارد کم می‌شود.

چون اگر من هم صبر داشته باشم، بیرونِ من کسانی هستند که نگذارند من صبر داشته باشم. اعصاب آدم را می‌ریزند به هم! [خنده حضار] عواملی هست همیشه با آدم، از بیرون، که نگذارد آدم... آن وقت من اگر به آن حد از صبرم قانع بشوم، تا آن مرزی که عرض شد پیش بروم و جلوتر نروم، آن عوامل آدم را عقب‌تر می‌کشند. می‌بیند آدم: «عه! قبلاً من این صفت خوب را... این صفت را بیشتر داشتم مثلاً. صبرم بیشتر بود، اما حالا کمتر شد.» چرا؟ منشأش همین است، که آن وقت آن مقداری که داشتی جلوتر نبردی. نگفتی چرا این مقدار است، یک مقدار هم ببرم جلوتر، یک مقدار بیشترش کنم. چون کم بماند، به هر حدی نگهش داری، کم می‌شود؛ بیشتر نمی‌شود. مگر آدم جدیّت به خرج بدهد، بیشترش کند. لذا همه صفات خوب انسان‌ها در معرض این هست که کم بشود و از بین برود، و صفات بد انسان‌ها در معرض این هست که بیشتر و بیشتر بشود، یا صفات بدی که نداشته، همین‌جور در آدم رشد کند. می‌بیند چند سال بعد، بدتر شده.

بنابراین خیلی این دو کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام حکیمانه است. نسخه‌ی اصلاح دنیا و آخرتت در این بعد است که مربوط به نفس انسان می‌شود؛ که «نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ»، به خودش بدبین است. «فَلَا یَزَالُ زَارِیاً عَلَیْهَا»، لذا همواره عیب‌جوی خودش است، «وَ مُسْتَزِیداً لَهَا»، مأیوس نمی‌شود، راه می‌افتد و جدیّت به خرج می‌دهد و بیشترش می‌کند.

داستان عابد بنی‌اسرائیل و فضیلت خودملامتی

حسن بن جهم از امام کاظم علیه‌السلام نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «إِنَّ رَجُلًا فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَبَدَ اللَّهَ أَرْبَعِینَ سَنَةً»؛ یک بنده خدایی در بنی‌اسرائیل ۴۰ سال خدا را بندگی کرد. «ثُمَّ قَرَّبَ قُرْبَاناً فَلَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ». یک قربانی کرد، قبول نشد از او.

خب آدم گاهی ظاهر و شمایل بندگی را دارد، اما یک ایرادهایی در کار آدم هست. فکر می‌کند بنده است، فکر می‌کند شایسته خداست، اما آن ایرادها را دارد. چون آن ایرادها را دارد، خدا هم شایستگی‌اش را قبولش نمی‌کند؛ نیست دیگر.

«قَرَّبَ قُرْبَاناً فَلَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ فَقَالَ لِنَفْسِهِ»؛ برگشت به خودش گفت: «مَا أُتِیتُ إِلَّا مِنْكِ وَ مَا الذَّنْبُ إِلَّا لَكِ»؛ این بلایی که به سرم آمد که قبول نشد، تقصیر خودت است. این گناه، منشأش خودت هستی. خودت یک کاری کردی که نشد. نه از خدا طلب‌کار بشود، نه دنبال این و آن بگردد که: آره مثلاً زن و بچه نگذاشتند من آدم بشوم! همه‌اش این زنه غر زد، همه‌اش این شوهره نمیدانم طلب‌کاری کرد، غر زد. ما خیلی مشکلات زندگی‌مان همین چیزهاست دیگر، بله.

«قَالَ»؛ ایشان فرمودند که: «فَأَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَیْهِ»؛ خدای متعال در دلش انداخت، فهمید، الهام کرد، هرچه: «ذَمُّكَ لِنَفْسِكَ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَتِكَ أَرْبَعِینَ سَنَةً»؛ همین مذمتی که خودت را کردی و برگرداندی ایراد کار را به خودت، از آن عبادت ۴۰ ساله‌ات این افضل بود.

چون این آدم را اصلاح می‌کند. وقتی آدم به این نقطه برسد و آن زمانی که برسد به اینجا که برگردد یک نگاهی به خودش بیندازد که این مشکل را از ناحیه خودش اصلاح بکند، آدم پیشرفت می‌کند. و الا ۴۰ سال، ۵۰ سال، ۸۰ سال عبادت می‌کند، به این عبادت قانع است. به این صفات با این عبادات قانع است، همین. که اکثریت همین‌جوری هستیم، گرفتار می‌شویم همین‌جور. یعنی به اینی که هستیم قانعیم. ۴۰ سال، ۵۰ سال عبادت می‌کنیم، جلوتر نمی‌رویم.

و فرمودند: آن مذمته بهتر است. از صفات مؤمن این است، آدم این بعدِ بدبین بودن به خودش در رفتارش، گفتارش، این‌هایش برجسته است، نه بدبینی به بقیه. «ذَمُّكَ لِنَفْسِكَ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَتِكَ أَرْبَعِینَ سَنَةً».

سفارش امام باقر (ع) به جابر و تبیین مفهوم تقصیر

جابر جعفی می‌گوید که امام باقر علیه‌السلام به من فرمود: «یَا جَابِرُ لَا أَخْرَجَكَ اللَّهُ مِنَ النَّقْصِ وَ التَّقْصِیرِ». خدا تو را هیچ‌وقت از نقص و تقصیر خارجت نکند.

یعنی چه؟ یعنی هیچ‌وقت دچار این حالت نشوی که خودت را دیگر بی‌عیب و نقص ببینی، خودت را مقصر دیگر ندانی. همیشه در یک حالتی باشی که خودت را ناقص و در رفتارت مقصر حساب کنی. چون واقعیت این است ها! این‌ها توهمی نیست که می‌خواهند برای ما درست کنند بگویند «آن‌ها حالا سرت را بند کن به آن، ولو خوب آدمی هستی ها!». واقعیتِ آدم این است.

در یک نقطه‌ای هرکسی متوقف است؛ در صفات خوب و در صفات بد متوقف است. صفات بدش می‌ماند در یک جایی، کمتر نمی‌شود؛ صفات خوبش هم می‌ماند در یک جایی، بیشتر نمی‌شود. این عمده مشکل است؛ در حالی که بیش از این هست. تازه این‌ها برمی‌گردد به صفات انسان.

یک بعد هم برمی‌گردد به اعمال عبادی انسان، که آدم اصلا در پیشگاه خدای متعال و آن چیزی که حق بندگی و عبادتش هست، خودش را مقصر بداند. آن که حالا ما حرفمان روی آن نیست؛ در آن دیگر همه اظهار عجز و ضعف و نقص می‌کنند: «ما عبدناک حق عبادتک». آنجا آدم... پیامبر اکرم صریح و واضح اظهار عجز و نقص می‌کند. حالا آن بماند برای ما؛ ما در همین دو دو تا چهار تای اخلاق و رفتارهایمان این مشکل را داریم.

سفارش امام کاظم (ع) به فضیل بن یونس و دعا برای ثبات ایمان

فضیل بن یونس «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه‌السلام قَالَ»؛ ایشان فرمودند—امام کاظم علیه‌السلام—: «أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ».

امام کاظم علیه‌السلام به این فضیل بن یونس فرمودند زیاد این را بگو، این را زیاد از خدا بخواه، این دعا را زیاد بکن: که خدایا من را از معارین قرار نده. معارین یعنی همین‌هایی که ایمانشان ضعیف است، با یک امتحان، با یک مشکلی زود از ایمانشان کم می‌شود، از دستشان می‌پرد. ایمان عاریه‌ای است، ریشه‌دار نیست که در مشکلات و طوفان مشکلات نلرزد، از دست ندهد، کمش نکند. عاریه‌ای است؛ آمده و حالا بر اثر علل و عواملی ایجاد شده، بعد هم زود می‌پرد می‌رود. به کمترین چیزی ایمان از دست می‌رود یا کم می‌شود از اینی که هست. یکی این که بترس و از خدا بخواه که جزء این‌ها نشوی، ایمانت مستقر بشود در قلبت. این‌قدر محکم بشود که با هرچه از این چیزها مواجه می‌شوی ندهی، از اینی که هستی کمتر نشوی دیگر.

«وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ»؛ خدایا من را از این حد تقصیر خارج نکن، از اینکه خودم را مقصر بدانم. این واقعیت را درک بکنم که مقصرم و کم دارم، ناقصم.

«قُلْتُ أَمَّا الْمُعَارُونَ فَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ الرَّجُلَ یُعَارُ الدِّینَ ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْهُ»؛ معارون را قبلاً شنیدیم، فهمیدیم، گفتید برایمان؛ که معارون همین‌ها هستند، که عاریه‌ای است دین در دلشان، یک وقت هم «یَخْرُجُ مِنْهُ»؛ می‌رود، می‌پرد، از دست می‌رود. یا در اسباب و یک مشکلاتی، امتحان‌هایی پیش می‌آید از دست می‌دهد.

«فَمَا مَعْنَى لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ؟» اما این «لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ» یعنی چه؟

«فَقَالَ علیه‌السلام: كُلُّ عَمَلٍ تُرِیدُ بِهِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَكُنْ فِیهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِكَ»؛ در همه کارهایت خودت را مقصر حساب کن. هر کاری که داری برای خدا می‌کنی: نماز می‌خوانی، خب نقص دارد؛ توجه کن نقص داری، الناقصی، باید اصلاحش کنی. عبادت می‌کنی، ناقصی داریم دیگر.

«فَإِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ مُقَصِّرُونَ». همه مردم بینشان و بین خدا مقصرند خلاصه، کم گذاشتند. خیلی قبلاً زدند خراب کردند، دیگر شتر دیدی ندیدی! [خنده حضار] خدا خیلی‌هایش را اگر توبه کرده بخشیده، بله. حالاش هم که این است، بعدش هم که معلوم نیست چه باشد.

کاربرد عملی اصول اخلاقی در کانون خانواده و خاتمه

لذا خیلی این دو مسئله در رشد... این دو سه مسئله‌ای که عرض شد، در رشد انسان مهم است و این نسخه‌ی امیرالمؤمنین همه‌چیز را اصلاح می‌کند. حتی آن‌ها که می‌خواهند دنیا را اصلاح بکنند، از این کانال باید رد بشوند تا درست بشود. برگردند عیب‌ها را، عیب‌های خودمان ببینیم کجاست، بعد ببریم جلو. جدیّت به خرج بدهیم ببریم جلو.

در بعد شئون نفسی خودمان و فردی خودمان و خانوادگی خودمان هم همین است. در خانواده ما با مشکلی مواجهیم، از مشکلات گرفته تا بدون مشکل؛ حالا اصلا بحث مشکل نیست. آقا سعی کند بهتر بکند اوضاعش را در خانه، خانم سعی کند بهتر بشود از اینی که هست، در مواجهه با آقا، در مواجهه با بچه، در کارهای در زندگی‌اش. بهترش کن. مثلاً همین غذایش را یک‌کم بهترش کند [خنده کوتاه حضار].

فرق نمی‌کند! این «مُسْتَزِید» همین‌جور در همه شئون کارهای آدم‌ها هست. همین‌جور جلو می‌رود آدم، به یک حدی قانع نیست. ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند که از این حالت تقصیر خودمان را هیچ‌وقت خارج نبینیم.

نثار ارواح طیبه‌ی همه انبیاء و اولیاء، مخصوصاً همه حضرات معصومین علیهم‌السلام، و همه شهداء و روح مطهر حضرت امام، سه صلوات بفرستید.

 

گزیده

۱. پایه‌ی اصلی پیشرفت انسان مؤمن

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به مطلب مهمی اشاره فرموده‌اند که یکی از خلق‌های مهم مؤمن چیست؛ خلقی که از پایه‌های اساسی پیشرفت انسان مؤمن است. ایمان مراتب دارد و یک مرتبه‌اش همین کفِ آن است که کسی اهل‌بیت را به امامت قبول کند. اما حضرات معصومین علیهم‌السلام به این کف راضی نیستند و می‌خواهند انسان جلوتر برود. لذا در بسیاری از روایات، وقتی می‌خواهند مؤمن را تعریف و توصیف کنند، تعابیر دیگری غیر از شهادتین و ولایت امیرالمؤمنین به‌کار می‌برند. آنان مؤمن واقعی را با آن ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری تعریف می‌کنند. آن چه ایشان می‌فرمایند نسخه‌ای جامع است که هم به درد دنیا و هم به درد آخرت می‌خورد و هر دو را آباد و اصلاح می‌کند.

۲. حقیقت نفس اماره و خطر آن

در تربیت اسلامی توجه خاصی وجود دارد که انسان به خودش و اصلاح خودش بپردازد. ما یک «خود»ی داریم که همین خودِ ماست و اصلاح‌شده نیست؛ گرفتاری‌ها و مفاسدی در اخلاق و رفتارمان دارد. نفسمان نفسِ خوبی نیست و «اماره» است. نفس نسبت به کار سوء و بد، بسیار فرمان‌دهنده است و به حد کم راضی و قانع نمی‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «نفس، اماره است». اماره به چه چیزی؟ به سوء، بدی و بدبختی! چه دنیایی باشد و چه آخرتی، همه چیز را خراب می‌کند؛ در حالی که انسان فکر می‌کند دارد کار را درست می‌کند، اما آن را خراب‌تر می‌سازد. تا این نفس بر تصمیمات حاکم است، گرفتاری‌ها اصلاح نخواهد شد.

۳. خودشیفتگی نفس و ریشه‌ی صفات رذیله

این نفس از ویژگی‌هایش این است که خوشش نمی‌آید عیب و ایرادی در خودش پیدا کند یا ببیند، بلکه بیشتر دوست دارد نسبت به خودش زیور و زینت ببیند. از همین‌جاست که صفات بدی مثل تکبر، عُجب و ریا حاصل می‌شود؛ چرا که انسان نمی‌خواهد جهات بدی را که در خود دارد ببیند. البته این عیوب وجود دارند، نه اینکه بنا باشد بگردد و چیزی دست‌وپا کند. اما انسان این عیوب را نمی‌بیند و صرفاً چند صفت خوبِ خود را خیلی بزرگ می‌بیند. به خاطر همین صفات بد، طبیعتاً در کارهایش و در مواجهه با بقیه به گرفتاری برمی‌خورد، اما هیچ‌گاه این مشکلات را به خودش برنمی‌گرداند.

۴. فرار از خودانتقادی و مقصر دانستن دیگران

یکی از پایه‌های خرابی انسان در همه شئون زندگی این است که به عیب و تقصیر خود توجهی ندارد و زود از آن می‌گذرد. اگر ببیند جایی خطای او باعث خرابی کار شده، سریع آن را به علل و عوامل دیگر برمی‌گرداند تا خود را مقصر نداند؛ در حالی که منشأ بسیاری از مشکلات، خودِ انسان است. تا این حقیقت باور نشود، انسان پیشرفت نمی‌کند و هر روز با همان مشکلات قبلی روبرو است. رضایت دادن به وضع موجود، انسان را متوقف می‌زند. حتی در کارهای دنیایی و شغلی نیز اگر انسان به همان حدِ موجود قانع شود و در صدد ارتقاء کیفیت کارش برنیاید، دچار رکود و خراب‌کاری می‌شود.

۵. ویژگی اصلی مؤمن: بدبینی به خود و عیب‌جویی از خویشتن

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در بیان ویژگی مؤمن می‌فرمایند: «لَا یُصْبِحُ وَ لَا یُمْسِی إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ». مؤمن همواره و در همه حال یک بعدِ بدبینی نسبت به خودش دارد. اکثراً وقتی به مشکلی برمی‌خورند، هرچه عیب است مال طرف مقابل می‌دانند؛ اما مؤمن نسبت به خودش بدبین و متهم‌کننده است. صفت برجسته مؤمن این است که عیب‌جو است، اما عیب‌جوی خودش، نه عیب‌جوی بقیه! او در تشخیص عیب و پیدا کردن نقص‌های خود ید طولایی دارد. لذا همواره «زَارِیاً عَلَیْهَا» است؛ یعنی می‌گردد تا ببیند کجای کار و تقصیر مال خودش بوده است تا همان را اصلاح کند.

۶. معنای واقعی پیشرفت: افزایش سعه صدر

مؤمن با دیدن عیوب خود مایوس نمی‌شود، بلکه «مُسْتَزِیداً لَهَا» است؛ یعنی خود را به تکاپو وامی‌دارد تا کارش را بهتر کند و جلوتر برود. معنای واقعی «پیشرفت» در اسلام همین است که انسان به آنچه هست قانع نشود. اگر ظرفیت و صبر انسان تا مرز مشخصی است و از آن به بعد از کوره درمی‌رود، باید تصمیم بگیرد ظرفیت خود را بکشاند آن‌ورتر و سعه صدر بیشتری پیدا کند. انسان باید عیبش را پیدا کند و پشت سر آن به اصلاح بپردازد. با این نگاه و تلاش مداوم است که انسان گام‌به‌گام جلو می‌رود و در مسیر «سابقون» قرار می‌گیرد.

۷. ضرورت ماندن در حد تقصیر و رسیدن به نفس مطمئنه

در روایات تاکید شده که همواره از خدا بخواهید شما را از «حد تقصیر» خارج نکند؛ یعنی همیشه خود را در کارها مقصر بدانید. اگر انسان از حد تقصیر بیرون آمد و به وضع موجودش عادت کرد و دلخوش شد، آن نقطه آغاز پس‌رفت اوست. زیرا شرایط بیرونی همواره وجود دارند و اگر انسان صفات خوبش را بیشتر نکند، همان مقدار صفت خوبی هم که دارد کم‌کم از دست می‌رود. اگر انسان مداوم از خودش کار بکشد و دچار تنبلی نشود، بدی‌ها یواش‌یواش از بین می‌روند، صفات خوب شدت می‌گیرند و انسان در نهایت به مقام «نفس مطمئنه» دست پیدا می‌کند.

۸. داستان عابد بنی‌اسرائیل و فضیلت خودملامتی

امام کاظم علیه‌السلام فرمودند: عابدی در بنی‌اسرائیل ۴۰ سال عبادت کرد، سپس قربانی آورد اما از او پذیرفته نشد. او به جای طلب‌کار شدن یا مقصر دانستن دیگران، به خودش گفت: «این بلا که سرت آمد و قربانی‌ات قبول نشد، تقصیر خودت است و منشأ گناه خودت هستی.» در این هنگام خدای متعال به او الهام فرمود: «این مذمتی که از خودت کردی و ایراد کار را به خودت برگرداندی، از آن ۴۰ سال عبادتی که کردی افضل و برتر بود!» چرا که همین خودانتقادی و اصلاح عیوب خویشتن است که باعث پیشرفت واقعی انسان می‌شود.

۹. دعای امام باقر (ع) و حقیقت تقصیر در عبادات

امام باقر علیه‌السلام به جابر فرمودند: «خدا تو را هیچ‌گاه از نقص و تقصیر خارج نکند.» یعنی هیچ‌وقت دچار این حالت نشوی که خود را بی‌عیب ببینی و مقصر ندانی؛ بلکه همیشه خود را ناقص و در رفتارت مقصر حساب کنی. این یک واقعیت است، نه توهم؛ زیرا انسان در هر نقطه‌ای که باشد متوقف است و حق بندگی را آن‌طور که باید به جا نیاورده است. همچنین امام کاظم علیه‌السلام سفارش فرمودند که این دعا را زیاد بخوانید: «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ»؛ خدایا ایمانت را در دلم مستقر کن و مرا از حد تقصیر خارج نساز.

۱۰. معنای واقعی تقصیر و کاربرد آن در خانواده

امام کاظم علیه‌السلام در توضیح «عدم خروج از تقصیر» فرمودند: «در هر کاری که برای خدای عزوجل انجام می‌دهی، خودت را نزد خویش مقصر بدان؛ چرا که همه مردم در کارهایشان میان خود و خدا مقصر هستند.» این نسخه امیرالمؤمنین علیه‌السلام همه‌چیز را اصلاح می‌کند. حتی در کانون خانواده، به جای متهم کردن دیگران، آقا و خانم باید سعی کنند رفتار و وظایف خود را نسبت به همسر و فرزندان بهتر از آنچه هست بکنند و به حد موجود قانع نباشند. اگر انسان عیوب خود را ببیند و جدیت به خرج دهد، اوضاع در همه شئون زندگی اصلاح خواهد شد.

فهرست

1️⃣ حقیقت ایمان و مراتب آن

◽️ فراتر رفتن از حدِ حداقل در ایمان و امامت

◽️ تعریف مؤمن در روایات با اوصاف اخلاقی و رفتاری

2️⃣ اصلاح نفس؛ ریشه اصلاح دنیا و آخرت

◽️ نقش کلیدی خودشناسی در سامان‌یافتن امور

◽️ حقیقتِ «نفس اماره» و تمایل آن به سوء و ناپاکی

3️⃣ خودشیفتگی نفس و فرار از تقصیر

◽️ تکبر و عُجب؛ محصولِ ندیدن عیوب خویشتن

◽️ مقصر دانستن دیگران در گرفتاری‌های فردی و اجتماعی

4️⃣ اوصاف برجسته مؤمن در کلام امیرالمؤمنین (ع)

◽️ بدبینی نسبت به خود و دوری از خودرضایتی

◽️ عیب‌جویی از خویشتن به جای عیب‌جویی از بقیه

5️⃣ معنای واقعی پیشرفت و سعهٔ صدر

◽️ «مُسْتَزِیداً لَهَا»؛ تلاش مداوم برای ارتقای ظرفیت وجودی

◽️ اصلاح رفتار و افزایش صبر در مواجهه با مشکلات

6️⃣ ضرورت ماندن در «حد تقصیر»

◽️ خودملامتی؛ عامل اصلی رشد و برتری بر ۴۰ سال عبادت

◽️ خطر پس‌رفت اخلاقی در صورت قانع شدن به وضع موجود

7️⃣ ثبات ایمان و کاربرد اخلاق در خانواده

◽️ دعا برای ثبات قدم و نلرزیدن در طوفان امتحان‌ها

◽️ مسئولیت‌پذیری و ارتقای رفتار در کانون خانواده

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

نسخه امیرالمؤمنین (ع) برای پیشرفت

موضوع: صوت کامل سخنرانی