صوت کامل سخنرانی

بررسی عیوب اخلاقی و حقوق اجتماعی در اسلام

۱ بازدید
پست
  • 📜 خطبه آغازین و حدیث نبوی

  • 👁️ عیب اول: دیدن عیوب دیگران و کوری نسبت به عیوب خود

  • 🎯 عیب دوم: سرزنش دیگران بر خطایی که خود قادر به ترک آن نیست

  • 🗣️ عیب سوم: آزار هم‌نشین با سخنان بی‌هوده و توجیه‌های غلط

  • 🤝 اهمیتِ احسان و حق همسایگی در اسلام

  • 🧳 حکایتِ امام صادق (علیه‌السلام) و مسئولیت در قبال همراهان و مسافران

  • 👂 شکرگزاری هنگام دیدن افراد مبتلا به بلا و حکایتِ عیادت مردِ کر

  • 🤲 ثوابِ شکرگزاری و دعای دفعِ بلا در کلامِ معصوم

بررسی عیوب اخلاقی و حقوق اجتماعی در اسلام

  • 📜 خطبه آغازین و حدیث نبوی

  • 👁️ عیب اول: دیدن عیوب دیگران و کوری نسبت به عیوب خود

  • 🎯 عیب دوم: سرزنش دیگران بر خطایی که خود قادر به ترک آن نیست

  • 🗣️ عیب سوم: آزار هم‌نشین با سخنان بی‌هوده و توجیه‌های غلط

  • 🤝 اهمیتِ احسان و حق همسایگی در اسلام

  • 🧳 حکایتِ امام صادق (علیه‌السلام) و مسئولیت در قبال همراهان و مسافران

  • 👂 شکرگزاری هنگام دیدن افراد مبتلا به بلا و حکایتِ عیادت مردِ کر

  • 🤲 ثوابِ شکرگزاری و دعای دفعِ بلا در کلامِ معصوم

متن

 حدیث نبوی

 

عن النبی صلی‌ الله‌ علیه و آله: «کَفَى بِالْمَرْءِ عَیْباً أَنْ یَنْظُرَ مِنَ النَّاسِ إِلَى مَا یَعْمَى عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ یُعَیِّرَ النَّاسَ بِمَا لَا یَسْتَطِیعُ تَرْکَهُ، وَ یُؤْذِیَ جَلِیسَهُ بِمَا لَا یَعْنِیهِ».

اگر این عیب‌ها در آدم باشد، حتی اگر هیچ عیب دیگری نداشته باشد جز همین‌ها، کافی است؛ بس است برای اینکه آدم معیوب حساب بشود و کارش گیر باشد.

عیب اول: دیدن عیوب دیگران و کوری نسبت به عیوب خود

یکی اینکه، یک چیزهایی را از بقیه عیب می‌بیند که خودش هم دارد. یعنی به همسرش، به یک چیزی گیر می‌دهد که خودش هم همان را دارد. به رفیقش، به مردم، به هر کسی. عیب‌هایی را از مردم خوب می‌بیند و می‌فهمد و گیر می‌دهد، توبیخ می‌کند، سرزنش می‌کند؛ در حالی که همان [عیب] را وقتی نگاه کنی، در خودش هست. این یک گرفتاری است؛ یک عیب اساسی است در انسان.

«یَنْظُرَ مِنَ النَّاسِ إِلَى مَا یَعْمَى عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ»؛ خودش چشمش کور است و خودش را نمی‌بیند، اما از بقیه را خوب [می‌بیند]. بعضی‌ها گیراییِ عیبشان، یعنی گیراییِ عیب به بقیه در آن‌ها خیلی قوی است، در حالی که عین همان‌ها و حتی بدترش را خودش دارد. این خطری است برای انسان که در این حالت باشد.

عیب دوم: سرزنش دیگران بر خطایی که خود قادر به ترک آن نیست

«وَ یُعَیِّرَ النَّاسَ بِمَا لَا یَسْتَطِیعُ تَرْکَهُ»؛ یا سرزنش می‌کند آدم‌ها را به یک چیزهایی که خودش هم دارد و خودش هم نمی‌تواند آن‌ها را ترک بکند و کنار بگذارد. خودش دارد، منتها به او می‌گوید تو چرا داری؟

[مثلاً کسی] اذیتت دارد می‌کند، می‌گوید تو چرا اذیتم می‌کنی؟ حرفِ بی‌ربط و ناجور می‌زند، اما یک دفعه اگر طرف مقابل آن حرف را بزند، می‌گوید تو چرا می‌زنی؟ خودش شوخیِ بی‌جا می‌کند، اما اگر یک وقت دیگری آن کار را بکند، می‌گوید تو چرا می‌کنی؟ خودش کار نمی‌کند، اما اگر یک وقت دیگری کار نکند، می‌گوید تو چرا نمی‌کنی؟

عیبِ آدم [این است که] یک چیزی را از بقیه می‌بیند و سرزنش‌شان می‌کند که خودش هم دارد و ترکش نمی‌کند.

عیب سوم: آزار هم‌نشین با سخنان بی‌هوده و توجیه‌های غلط

«وَ یُؤْذِیَ جَلِیسَهُ بِمَا لَا یَعْنِیهِ»؛ گاهی وقت‌ها آدم‌ها با هم هستند، مثلاً یک چیزی به او می‌گوید و اونو ناراحت می‌کند، بعد می‌گوید: «نه، من منظوری نداشتم، قصدی نداشتم، شوخی کردم.» یک همچین حرف‌هایی را آدم می‌زند. [آیا] این حرفِ چیزی زد؟ آدم این حرف‌ها را می‌زند. حالا شاید هم واقعاً قصد داشته و دروغ می‌گوید که نداشتم، یا حالا [واقعاً هم] نداشته؛ حرف را می‌زند و بعد که می‌بیند خراب شد، می‌گوید قصد نداشتم، من منظوری نداشتم.

این کارِ آدم اشتباه است. یک وقت‌هایی توجیهِ غلطی که آدم از کارش می‌کند، همین است؛ یک حرفی را زده که نباید می‌زده و غلط بوده است. جایش نبوده، بد گفته، حرفش بد بوده، بیانش بد بوده، هر چه؛ ایراد و مشکل درست کرده است، بعد توجیه می‌کند و می‌گوید: «حالا من که منظوری نداشتم.» یعنی می‌خواهد سبکش کند و عیب را از روی دوشِ خودش بردارد. «حالا من که منظور نداشتم، حالا من شوخی کردم.» آقا شوخی کردی و یک چیزی گفتی، معنا نداشته دیگر؛ شوخی کردن و یک چیزی گفتن که معنا ندارد. شوخی که مجوزِ هر چیزی نیست. منظور نداشتن که به آدم اجازه نمی‌دهد هر حرفی را بزند. یک حرفی شما می‌زنی، آبروی یکی را می‌برد، دلِ یکی را می‌شکند و ناراحتش می‌کند، بعد هم آدم بگوید منظور نداشتم! خدا این را نمی‌پذیرد؛ این عذر نیست برای انسان.

این هم از آن عیب‌هاست؛ اینکه آدم طرف مقابلش و همنشینش را اذیت بکند به چیزهایی که بعد بگوید من قصدش را نداشتم، من منظور نداشتم یا من شوخی کردم. اذیت بکند و این‌جوری توجیه کند. این سه تا عیب در انسان است که همه‌اش هم برمی‌گردد به همین بُعد که انسان نسبت به خودش، متأسفانه توجیه‌گرِ خوبی است؛ عیب‌هایش را نمی‌پذیرد و نمی‌پسندد، آن‌وقت در بقیه چشمش خوب تیز است، اما نسبت به خودش کور و ضعیف است. از بقیه خوب توقع دارد که این‌ها عیب نداشته باشند، این ایرادش را برطرف کند، این مشکلش را برطرف کند، اما خودش همان کار را نمی‌کند و می‌گوید: «خب تو بکن.» نمی‌شود؛ تا ما خودمان ایراد داریم، و مخصوصاً همان ایراد را داریم، چه توقعی هست؟ طرف مقابلِ ما هم نگاه به ما می‌کند و می‌گوید اگر راست می‌گوید، چرا برای خودش نمی‌کند؟ خودش چرا این‌جوری است؟

این‌ها را باید آدم سعی کند و حواسش باشد. اسلام اجازه نداده است که آدم همین‌جور به آدم‌ها چشمش را تیز کند و یک وقت عیب‌گیری‌اش از آدم‌ها، از عیب‌گیریِ نسبت به خودش قوی‌تر باشد.

اهمیتِ احسان و حق همسایگی در اسلام

«أَحْسِنْ مُجَاوَرَةَ مَنْ جَاوَرَکَ تَکُنْ مُسْلِماً»؛ نسبت به همسایگانتان، نسبت به آن‌هایی که دور و برتان هستند، در یک آپارتمان یا در یک رده‌ای که هستید، احسان بکنید بالاخره. یک وقت آدم یک شله‌زردی یا چیزی می‌پزد، می‌دهد به در و همسایه مثلاً. یک چیزی احتیاج دارند، می‌آیند از آدم بگیرند، بدهد و اکراه به خرج ندهد. کاری دارند، مشکلی دارند، این‌ها را آدم باید حواسش باشد. این حالت‌هایی که در جامعه حاکم است، حالت‌های بدی است؛ همه خیلی از هم دورند. توجه نمی‌کند آدم به همین دور و بری‌ها و همسایه‌هایش. توجهش هم معمولی است؛ از همین سلام‌علیک شروع می‌شود تا یک مقدار آشناییِ بیشتر. همین هم بد نیست برای انسان. آدم یک کارهایی بکند که مصداقِ احسان هست. قدیم بیشتر بود، حالا خیلی کمتر شده است. همین کارها را می‌کردند؛ حلوا می‌پختند، شله‌زرد می‌پختند و در یک مناسبتی می‌دادند درِ خانه‌ی همسایه‌ها. چیزی احتیاج دارند، بدهد. آن‌وقت بعدش خودت هم یک چیزی احتیاج داری، طوری نیست بگیر، اما امانتداری بکنید. نسبت به همسایه هم خیلی اهمیت داده شده است تا شما مسلمان به حساب بیایید.

حکایتِ امام صادق (علیه‌السلام) و مسئولیت در قبال همراهان و مسافران

«دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام فَقَالَ لِی مَنْ صَحِبَکَ؟» من رفتم پیشِ ایشان، بعد به من فرمودند با چه کسی بودی؟ مثلاً از مسافرتی برمی‌گشته یا از بیرونِ شهر می‌آمده است. سؤال کردند ایشان از من که چه کسی همراهت بود؟ «قُلْتُ رَجُلٌ مِنْ إِخْوَانِی»؛ [فرمودند]: «قَالَ فَمَا فَعَلَ؟»؛ چه‌کار کرد؟ «فَقُلْتُ مُنْذُ دَخَلْتُ الْمَدِینَةَ لَمْ أَعْرِفْ مَکَانَهُ»؛ دیگر بعد از اینکه ما رسیدیم قم، من نفهمیدم حالا این کجا رفت مثلاً. در سفرِ قم و در اتوبوس و قطار و این‌ها با هم بودند، بعدش دیگر حالا که می‌خواست بیاید قم، من نفهمیدم این کجا رفت و چه‌کار کرد. مثلاً مسافر بوده و دنبال جایی می‌گشته است. پیش می‌آید که شما با کسی مثلاً با هم می‌روید مشهد یا یک جایی، آن‌ها هم مثل شما مسافرند؛ وقتی می‌رسد، خب هر کسی به راهِ خودش می‌رود. حالا او یک وقت آن‌جا [جایی] پیدا نکرده مثلاً و بلد نیست. این هم گفت من از وقتی رسیدیم به قم، دیگر نفهمیدم این کجا رفت.

ولی ایشان فرمودند: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ مَنْ صَحِبَ مُؤْمِناً أَرْبَعِینَ خُطْوَةً سَأَلَهُ اللَّهُ عَنْهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ چهل قدم با یکی مصاحب شدی، در یک چنین وضعیتی، در قیامت خدا از تو می‌پرسد که چه‌کارش کردی؟ رسیدی ببینی جایی گیرش آمد؟ یک زنگ بزن بپرس فلانی، تو چه‌کار کردی؟ حالا یا شما هم یک جایی پیدا می‌کنی برایش و کمکش می‌کنی و گره از کارش وا می‌کنی، یا اگر هم یک وقت جا پیدا کرده باشد، خب خوشحال می‌شوی. ایجاد کردن این حد از خوشحالی بین مؤمنین در اسلام مطلوب است. لذا در قیامت، امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند چهل قدم با یکی همراه بشود و برسد، بعد او بی‌جا بماند و شما باجا باشید و می‌توانستی خدمتی به او بکنی و کاری بکنی برایش اما نکردی، فردا جوابش را باید در قیامت بدهی. یک چیزهایی که در قیامت از آدم سؤال می‌کنند، دایره‌اش حتی وسیع است، بله، در این حد هم هست. حالا مسائلی را در روایات ذکر کرده‌اند که آن‌ها مصداق هستند؛ این هست که معطل شود آدم در قیامت و یکی‌اش هم این است. این واجب نیست‌ها، ولی می‌پرسند؛ مثلاً چه‌کار کردی؟ حالا اگر یک وقت جایی رفتید، مشهدی جایی، یکی باهاتون بود، بعداً شماره‌اش را بگیرید؛ بعد اگر رسیدی و یک جا پیدا کردی، یک زنگی به او بزن ببین او کجا رفت، چه‌کار کرد و چطور شد؟ حالا شما یک وقت کاری از دستت برنمی‌آید و اوضاع به هم ریخته است، ولی همین‌قدر که به فکرش باشی، مهم است. گاهی در اسلام این دستور است که وقتی کار از آدم برنمی‌آید، یعنی گره او را نمی‌تواند وا کند، اما همین‌قدر که نشان می‌دهی برایت مهم است، ارزش دارد که طرف چه‌کار کرد، چه شد و تو فکرش هستی و دغدغه داری؛ این مطلوبِ اسلام است. خدا از این چیزها خوشش می‌آید، بله.

شکرگزاری هنگام دیدن افراد مبتلا به بلا و حکایتِ عیادت مردِ کر

فرمودند که در بحثِ شکر، این را خواندیم که از امام باقر (علیه‌السلام) یک سری روایت داریم؛ قبلاً هم عرض کردیم و دوباره من عرض می‌کنم. یک سری روایت داریم در این مسأله که هر وقت یک کسی را دیدید مبتلا شده، خدا را حمد کنید برای اینکه آن بلا و گرفتاری که الآن او دارد را شما الآن ندارید. خدا را حمد کنید، نه به این جهت که خوشحالم که او دارد، بلکه به این جهت که خدا آن را به آدم نداده است و حالا همان بلا را او دارد. یکی مریض است، یکی گرفتاری دارد، یک چیزی پیدا شده برایش. اگر [حمد] بکنی، فرمودند: «تَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا نَظَرْتَ إِلَى الْمُبْتَلَى مِنْ غَیْرِ أَنْ تُسْمِعَهُ»؛ تا یک جوری حمد کنی که او نشنود؛ اگر بشنود ناراحت می‌شود.

مثل آن طرف که کر بود و می‌خواست برود به عیادتِ یک مریضی؛ [این‌طور] نشود دیگر. می‌گویند این که کر بود، می‌خواست برود عیادت همسایه‌شان که مریض بود. بعد گفت من که آن‌جا بروم، نمی‌دانم این چه می‌گوید و نمی‌فهمم. قاعدتاً یک چیزهایی می‌پرسد از من و من هم جوابش را همین الآن آماده می‌کنم. مثلاً می‌گویم: «خب حالت خوبه؟» او می‌گوید: «الحمدلله بهترم.» من هم می‌گویم: «الحمدلله که بهتری.» مثلاً: «چی‌چی می‌خوری؟ چه دارویی می‌خوری؟» می‌گوید: «فلان چیز را می‌خورم.» می‌گویم: «ان‌شاءالله شفاست.» می‌گویم: «خب دکترت کیه؟» می‌گوید: «فلانی.» می‌گویم: «ان‌شاءالله دستش شفاست.»

گفت بعد رفت آن‌جا و سؤال پرسید که: «بله، حالت چطوره؟» گفت: «دارم می‌میرم!» گفت: «دکترت کیه؟» گفت: «عزرائیل!» گفت: «دستش شفاست ان‌شاءالله!»  گفت: «چی‌چی می‌خوری دارو؟» گفت: «زهر مار!» گفت: «ان‌شاءالله شفا پیدا می‌کنی!»

خب حالا، آن‌جا هم اینجوریست، بله.

ثوابِ شکرگزاری و دعای دفعِ بلا در کلامِ معصوم

«مَا مِنْ عَبْدٍ رَأَى مُبْتَلًى فَیَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَدَلَ عَنِّی مَا ابْتَلَاکَ بِهِ»؛ خدا را حمد می‌کند که این گرفتاری که الآن برای تو هست را من ندارم. «وَ فَضَّلَنِی عَلَیْکَ بِالْعَافِیَةِ»؛ عافیت داد به من و فعلاً حالا من این را ندارم. «اللَّهُمَّ عَافِنِی مِمَّا ابْتَلَیْتَهُ بِهِ»؛ من را حفظ کن خدایا. ارزشِ آن نداشتنِ گرفتاری را آدم آن‌جا می‌فهمد. در این گرفتاری‌ها آدم [متوجه] می‌شود. مثلاً آدم که یک وقت می‌رود در این خانه‌ی سالمندان، یا می‌رود در این آسایشگاه‌ها، یا می‌رود در این بیمارستان‌ها، آن‌جا می‌بیند و ارزشش را آدم می‌فهمد؛ این مریضی یا گرفتاری‌هایی که آدم‌ها دارند و به آدم نداده است. و اگر این را بگویید: «إِلَّا لَمْ یُبْتَلَ بِذَلِکَ الْبَلَاءِ أَبَداً ان‌شاءالله»؛ این را بگویید، خدا آن را از او دور می‌کند.

«اللَّهُمَّ إِنِّی لَا أَسْخَرُ»؛ حالا او گرفتار شده و من به او نمی‌خندم و او را مسخره نمی‌کنم، «وَ لَا أَفْخَرُ»؛ فخرفروشی هم نمی‌کنم که حالا ما نداریم الحمدلله، به آن معنای بدش. «وَ لَکِنْ أَحْمَدُکَ عَلَى عَظِیمِ نَعْمَائِکَ عَلَیَّ»؛ شکر می‌کنم تو را برای اینکه این نعمت‌های عظیم را به من داده‌ای که من الآن گرفتاریِ بدتری ندارم؛ یا گرفتاری ندارم، یا اگر گرفتاری هم دارم، اما از آن بدترهایش را ندارم. از بدترش هست دیگر. ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند. و صلی الله علی محمد.

 

گزیده

۱. عیوب سه‌گانه‌ای که انسان را معیوب می‌کند

اگر این سه عیب در انسان باشد، حتی اگر هیچ عیب دیگری نداشته باشد، برای معیوب حساب شدن او و گره خوردن کارش کافی است: اول اینکه عیب‌هایی را از مردم می‌بیند و سرزنش می‌کند که خودش هم دقیقاً همان‌ها را در رفتار خود دارد؛ دوم اینکه دیگران را بر خطایی سرزنش می‌کند که خودش هم توانایی ترک آن را ندارد؛ و سوم اینکه هم‌نشین خود را با سخنان بی‌هوده و آزاردهنده به رنج می‌اندازد. انسان باید مراقب باشد که عیب‌گیری‌اش از دیگران، از عیب‌گیری نسبت به خودش قوی‌تر نشود.

۲. خطرِ کوری در شناخت عیوب خویشتن

یکی از بزرگ‌ترین گرفتاری‌های انسان این است که عیب‌هایی را در مردم به خوبی می‌بیند و می‌فهمد و به خاطر آن‌ها دیگران را توبیخ و سرزنش می‌کند؛ اما وقتی به خودش نگاه می‌کنی، همان عیوب در خودش هست. این عیب اساسی، مصداق همان کلام نبوی است که فرمودند شخص نسبت به خود کور است و خودش را نمی‌بیند، اما عیب دیگران را خوب می‌بیند. بعضی‌ها عیب‌جویی‌شان نسبت به بقیه بسیار قوی است، در حالی که عین همان‌ها و حتی بدترش را در خود دارند و این وضعیتی بسیار خطرناک برای انسان است.

۳. سرزنش دیگران بر خطای خود

انسان گاهی دیگران را به خاطر چیزهایی سرزنش می‌کند که خودش هم آن‌ها را دارد و نمی‌تواند کنار بگذارد. خودش آن رفتار را دارد، منتها به دیگری می‌گوید تو چرا این‌گونه‌ای؟ مثلاً خودش شوخی بی‌جا می‌کند، اما اگر دیگری بکند می‌گوید تو چرا می‌کنی؟ خودش کار نمی‌کند، اما اگر دیگری کار نکند می‌گوید تو چرا نمی‌کنی؟ این عیب بزرگی است که انسان چیزی را از بقیه ببیند و سرزنششان کند، در حالی که خودش هم همان را دارد و ترکش نمی‌کند. تا وقتی خودمان همان ایراد را داریم، چه توقعی از طرف مقابل است؟

۴. شوخیِ بی‌جا؛ مجوزی برای آزار دیگران نیست

گاهی آدم‌ها با حرف‌هایشان دیگران را ناراحت می‌کنند و بعد برای توجیه می‌گویند: «من منظوری نداشتم، قصدی نداشتم یا شوخی کردم.» وقتی می‌بینند کار خراب شد، می‌خواهند عیب را از روی دوش خود بردارند. اما شوخی کردن مجوز هر چیزی نیست و منظور نداشتن به آدم اجازه نمی‌دهد هر حرفی را بزند. حرفی که آبروی کسی را ببرد، دل کسی را بشکند و ناراحتش کند، با توجیهِ منظور نداشتم پاک نمی‌شود. خدا این را نمی‌پذیرد و این رفتار، عذری موجه برای انسان نیست.

۵. ریشه‌ی عیب‌جویی: توجیه‌گری نسبت به خود

انسان نسبت به خودش توجیه‌گر خوبی است؛ عیب‌هایش را نمی‌پذیرد و نمی‌پسندد، اما در مقابل، چشمش در دیدن عیوب بقیه خوب تیز است. از بقیه توقع دارد که عیب نداشته باشند و ایرادشان را برطرف کنند، اما خودش همان کار را نمی‌کند. طرف مقابل هم نگاه به ما می‌کند و می‌گوید اگر راست می‌گوید، چرا برای خودش نمی‌کند؟ خودش چرا این‌جوری است؟ اسلام اجازه نداده است که آدم همین‌جور به آدم‌ها چشمش را تیز کند و عیب‌گیری‌اش از مردم، از عیب‌گیریِ نسبت به خودش قوی‌تر باشد.

۶. حق همسایگی و مرزهای مسلمانی

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «نسبت به همسایگانتان و کسانی که دور و برتان هستند، در یک آپارتمان یا هر محیطی که هستید، احسان کنید تا مسلمان به حساب بیایید.» آدم باید کارهایی بکند که مصداق احسان باشد. اگر چیزی احتیاج دارند به آن‌ها بدهد و اکراه به خرج ندهد. اگر کاری یا مشکلی دارند، آدم باید حواسش باشد. این حالت‌هایی که در جامعه حاکم شده و همه از هم دورند، درست نیست. در اسلام به حق همسایه اهمیت زیادی داده شده است.

۷. مسئولیت چهل‌قدم همراهی با یک مؤمن

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: اگر چهل قدم با کسی مصاحب و همراه شدی، در قیامت خدا از تو می‌پرسد که برای او چه‌کار کردی؟ آیا وقتی به مقصد رسیدی، بررسی کردی ببینی جایی برای ماندن پیدا کرد یا نه؟ چهل قدم همراهی مسئولیت می‌آورد؛ اگر او بی‌جا بماند و شما باجا باشید و می‌توانستید خدمتی به او بکنید اما نکردید، فردا باید جوابش را در قیامت بدهید. در این حد خوشحالی ایجاد کردن بین مؤمنین و دغدغه داشتن برای گره‌گشایی از کار هم‌سفران، مطلوب اسلام است.

۸. ارزش دغدغه‌مندی و به فکر دیگران بودن

گاهی در اسلام دستور این است که حتی اگر کار از دستت برنمی‌آید و نمی‌توانی گرهی از کار طرف مقابل وا کنی، همین‌قدر که نشان می‌دهی او برایت مهم است، ارزش دارد. اینکه به فکرش باشی، شماره‌اش را بگیری، جویای احوالش شوی و دغدغه داشته باشی، مطلوب اسلام است و خدا از این چیزها خوشش می‌آید. انسان نباید نسبت به همراهان و اطرافیان خود بی‌تفاوت باشد؛ حتی یک احوال‌پرسی و نشان دادن اینکه در فکرشان هستی، در پیشگاه خدا ارزشمند است.

۹. شکرانه‌ی سلامت در مواجهه با اهل بلا

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: هر وقت کسی را دیدید که به بلا، بیماری یا گرفتاری مبتلا شده است، خدا را حمد کنید؛ نه به این جهت که از گرفتاری او خوشحالید، بلکه به این خاطر که خدا آن بلا را به شما نداده است. ارزشِ نعمتِ سلامتی و نداشتنِ گرفتاری را آدم در این موقعیت‌ها یا با رفتن به بیمارستان‌ها و آسایشگاه‌ها می‌فهمد. البته باید طوری حمد و شکر خدا را به‌جا آورد که فرد مبتلا نشنود و دل‌شکسته و ناراحت نشود.

۱۰. حقیقت شکر و پناه بردن به عافیتِ الهی

انسان وقتی فرد مبتلایی را می‌بیند باید بگوید: «خداوندا، تو را حمد می‌کنم که این گرفتاری را از من دور کردی و به من عافیت دادی. خدایا من را از این بلا حفظ کن.» اگر کسی این شکر را به‌جا آورد، خدا آن بلا را از او دور می‌کند. این شکرگزاری نباید از روی مسخره کردن یا فخرفروشی به فرد گرفتار باشد، بلکه باید حمد واقعی به خاطر نعمت‌های عظیم الهی باشد؛ چرا که همیشه گرفتاری‌های بدتری هم وجود دارد و انسان باید قدردان عافیتِ خویش باشد.

فهرست

1️⃣ پیامدهای عیوب اخلاقی در زندگی

◽️ کفایتِ یک عیب برای معیوب شدن انسان و گره خوردن کارها

◽️ لزوم تقدمِ عیب‌جویی از خود بر عیب‌جویی از دیگران

2️⃣ عیب اول: کوری در شناخت عیوب خویشتن

◽️ سرزنش و توبیخ مردم به خاطر عیوبی که در خودِ انسان است

◽️ حقیقتِ کلام نبوی درباره کور بودن انسان نسبت به نفس خود

3️⃣ عیب دوم: ملامت دیگران بر خطای خود

◽️ بازداشتن مردم از رفتاری که خودِ انسان توانایی ترک آن را ندارد

◽️ توقع بی‌جا از طرف مقابل در حالِ پافشاری بر خطای خویش

4️⃣ عیب سوم: آزار هم‌نشین و توجیه‌های غلط

◽️ شکستن دل دیگران با شوخی‌های بی‌جا و سخنانِ بی‌هوده

◽️ عدم پذیرش عذرِ «منظوری نداشتم» در پیشگاه خداوند

5️⃣ حق همسایگی و مرزهای مسلمانی

◽️ احسان به همسایگان و گره‌گشایی از آنان به عنوان شرط مسلمانی

◽️ انتقاد از دوری و بی‌تفاوتی حاکم بر جامعه‌ی امروز

6️⃣ حق هم‌سفری و مسئولیت در قبال همراهان

◽️ بازخواست در قیامت به خاطر چهل قدم همراهی با یک مؤمن

◽️ ارزش دغدغه‌مندی و به فکرِ احوال اطرافیان بودن در اسلام

7️⃣ حقیقتِ شکر و ستایش در مواجهه با اهل بلا

◽️ سپاسگزاری پنهانی از نعمت عافیت با دیدنِ افراد مبتلا

◽️ حکایت آموزنده‌ی عیادتِ مردِ کر از همسایه‌ی بیمار