آثار، علائم و لوازم محبت الهی و نقش تربیتی ابتلائات
صوت کامل سخنرانی
1397/09/02
پست

 آثار، علائم و لوازم محبت الهی و نقش تربیتی ابتلائات

❤️ ۱. تصدیق، لازمه‌ی محبت

⚖️ ۲. صدق در وعده الهی و ایرادهای خودمان

☀️ ۳. نشانه‌های رضایت از فعل حبیب

🤝 ۴. اعتماد و اشتیاق واقعی به خدا

۵. توجه ویژه به ذاکرین و مشتاقان

🌱 ۶. رفاقت و انس با پروردگار

💎 ۷. خصوصیت شاکر بودن و اهل ذکر

🩹 ۸. طبابت الهی و رحمت بر اهل معصیت

🔥 ۹. نقش گرفتاری‌ها در تطهیر ذنوب و اصلاح معایب

۱۰. حکایت وقوف در عرفات و امتحان صبر

⛈️ ۱۱. امتحان ظرفیت‌ها در شرایط نامطلوب

آثار، علائم و لوازم محبت الهی و نقش تربیتی ابتلائات

 آثار، علائم و لوازم محبت الهی و نقش تربیتی ابتلائات

❤️ ۱. تصدیق، لازمه‌ی محبت

⚖️ ۲. صدق در وعده الهی و ایرادهای خودمان

☀️ ۳. نشانه‌های رضایت از فعل حبیب

🤝 ۴. اعتماد و اشتیاق واقعی به خدا

۵. توجه ویژه به ذاکرین و مشتاقان

🌱 ۶. رفاقت و انس با پروردگار

💎 ۷. خصوصیت شاکر بودن و اهل ذکر

🩹 ۸. طبابت الهی و رحمت بر اهل معصیت

🔥 ۹. نقش گرفتاری‌ها در تطهیر ذنوب و اصلاح معایب

۱۰. حکایت وقوف در عرفات و امتحان صبر

⛈️ ۱۱. امتحان ظرفیت‌ها در شرایط نامطلوب

متن

أوحی الله تعالى الی داوود علیه السلام: «یا داوود مَن احبّ حبیباً صدّق قوله»؛ اگه کسی، کسی رو دوست داشته باشه، حرفش رو تصدیق می‌کنه. از آثار محبت همینه دیگه؛ اگه کسی واقعاً نسبت به کسی محبت و علاقه داشته باشه، حرفش رو می‌پذیره و روی حرفش حرف نمی‌آره. با تردید به حرفش نگاه نمی‌کنه.

تصدیق، لازمه‌ی محبت

تصدیق، لازمه‌ی محبته. هر مقدار که تصدیق نیست، اون مقدار محبت نیست. حالا فرقی نمی‌کنه که حبیب و محبوب کی باشه و آدم محبتش رو کجا خرج کرده باشه. در مورد خدای متعال هم همین‌جوره؛ اگه کسی ادعا می‌کنه خدا رو دوست داره، یکی از علائم صدق در این ادعاش همینه که هرچی خدا گفته و وعده داده، تصدیق می‌کنه.

اگه خدا گفت: «و مَن یتوکّل علی الله فهو حسبه»، تصدیق می‌کنه که راست می‌گه، می‌پذیره و باور می‌کنه که خدا کار رو درست می‌کنه؛ شما لازم نیست خیلی نگران باشی. وقتی خدا می‌گه: «و مَن یتّق الله یجعل له مخرجاً»، تصدیق می‌کنه؛ نمی‌گه حالا یه جاهایی هم نشد یا نمی‌شه.

«و یرزقه مِن حیث لا یحتسب» رو تصدیق می‌کنه. نمی‌گه که حالا اگر [روزی] کم بشه و قیمت‌ها بره بالا، من روزی از کجا بیارم؟ میده خدا. اگه گفته و شرط گذاشته، صادقه؛ شرط هم نذاشته باشه صادقه، فرقی نمی‌کنه. هرچی بگه صادقه. گاهی هم که شرط می‌ذاره، یعنی می‌گه از این راهِ این شرط [روزی] بیاد. خب، خدا با یه شرطی یه چیزی رو گذاشته که می‌ده. بعد [وقتی] اون شرط معلوم نیست خوب انجام می‌شه، [آدم] می‌گه: «پس چرا نداد؟»

صدق در وعده الهی و ایرادهای خودمان

[خدا] می‌گه: «من دروغ نمی‌گم که، من راست می‌گم. من روی وعده‌ام صادقم؛ خلف وعده نمی‌کنم اگه وعده دادم. پس اگر نتیجه نگرفتی لابد خودت یه ایرادی داری؛ به من مربوط نبود.» با خدا نیست، با خودمونه.

منتها آدم چون این حالت رو داره که تو هر عیب و ایراد و مشکلی، [تقصیر رو] می‌ندازه گردن یکی دیگه، این [حالت] رو نسبت به خدا هم داره؛ یعنی یه وقت چشم باز می‌کنه و می‌گه: «ما که این‌همه مثلاً تقوی داشتیم، تقوامون چی شد؟ خدا نکرد.» و به خدا بدبین می‌شه. لذا بعضی‌ها از این راه به خدا بدبین می‌شن. گول می‌خورن؛ یه چهار صباحی فکر می‌کنند اهل این مسائل‌ند، بعد هم دنبال نتیجه [می‌گردند و چون] نتیجه‌ای نمی‌بینند، برمی‌گردند.

پس تصدیق کن؛ اگه خدا گفت روزی می‌دم، هرجایی و اون‌جایی که گفته روزی می‌دم، می‌ده؛ ردخور نداره. منتها شما این‌قدر جوش نزن؛ می‌دم روزی رو. شما به حرف من گوش بده، من می‌دم و تأمینش می‌کنم. درست رو بخون مثلاً، این کار رو بکن، من می‌دم؛ گفته‌اش روش هست. حالا چرا ما باور نمی‌کنیم؟ [وقتی] باور نمی‌کنیم، [خدا هم ما رو] به خودمون واگذار می‌کنه؛ می‌گه خب، تو که منو قبول نداری، برو دنبال کار خودت.

نشانه‌های رضایت از فعل حبیب

«و مَن رضیَ بحبیبهِ رضیَ بفعلهِ»؛ اگه کسی نسبت به حبیبی و محبوبِ خود رضایت داشته باشه، خب این رضایت نسبت به چیشه؟ اون [فعل]، مرضیِ این باشه و اونو پسندیده باشه. یکی از علائمش اینه که هر کاری خواست و اراده‌ی او هست، رضایت میده و راضیه. ابراز نارضایتی نمی‌کنه از وضع موجود.

وضع موجودی داریم؛ این وضع موجود ممکنه در حالت خوشی و راحتی باشه، ممکنه هم از جهتی یا جهاتی، در حالت سختی و فشار باشیم. بالاخره تهِ خواست و اراده‌ی خدا سر همین بوده. اگه بخوای نارضایتی بکنی که چرا الآن این مشکله پیش اومد، یا چرا الآن اونی که شما می‌خواستی تو زندگی و کارت نشد، این نارضایتی به خرج دادن یعنی که آدم در محبتش به خدا صادق نیست.

اعتماد و اشتیاق واقعی به خدا

«و مَن وثقَ بحبیبهِ اعتمدَ علیه»؛ اگه کسی راست می‌گه و اطمینان داره به خدا، خدا رو باور داره، قبول داره و بهش اطمینان داره، خب تکیه می‌کنه بهش؛ دیگه [خدا هم] حلش می‌کنه. از چیزی جوش نمی‌زنه و نگران نیست که یه وقت نشه؛ [نباید] اضطراب و دلهره داشته باشه که یه وقت نشد مثلاً؛ میشه، درستش می‌کنه خدا. نمی‌خواد دل ببندی به یکی دیگه، [چون از اون] نداری. اگه ذهن و فکرت رو بستی به یکی دیگه که حالا اگه کم آوردم یا نداشتم او می‌ده، ناامید می‌شی. یا [اگر فکر کنی] او این کار رو برام می‌کنه، یا الآن این گرفتاری رو او حل می‌کنه، خدا آدم رو ناامید می‌کنه؛ اون محبت، کاذبه آدمه.

«و mَن اشتاقَ الی حبیبهِ جدّ فی السّیرِ الیه»؛ اگه کسی راست می‌گه و نسبت به کسی مشتاقه و اشتیاق داره، نمی‌شینه بگه خودبه‌خود خودش درست می‌شه، نه؛ «جدّ فی السّیرِ الیه»، جدیت به خرج می‌ده که برسه بهش. حالا مشتاق چیه؟ مشتاق خداست، مشتاق حضرته؛ «جدّ فی السّیرِ الیه». نمی‌شینه بگه خب می‌آد دیگه، درست می‌شه؛ چه‌جوری از خودش بره بالا؟ [باید تلاش کنه تا] رفت بالا، بیاد؛ آدم باید ببره. جدیت به خرج میده آدم.

توجه ویژه به ذاکرین و مشتاقان

«یا داوود ذکری للذّاکرین»؛ من یادم، توجهم و عنایت خاصم مال اوناییه که اونا نسبت به من همین‌جورند. وقتی ما برای خدا خیلی تره خرد نمی‌کنیم، انتظار هم نباید داشته باشیم خدا خیلی تره‌ای برای ما خرد کنه. با ما مثل بقیه سپری می‌کنه؛ یعنی سر تا پا رحمتش ما رو گرفته، زنده‌ایم، نفس می‌کشیم، می‌ریم، می‌آییم، می‌خوریم، می‌خوابیم؛ این‌ها پر از رحمتند. همه مثل بقیه، مثل کفار، مثل غیرکفار، مثل همه. اما یه چیز ویژه‌ای بخوایم، نه؛ یه جا گرفتار بشیم و بخوایم زود تا به خدا گفتیم «بده»، اون هم بگه «می‌دم»، نه. اگه تره خرد کردیم واسه خدا به وقتش، خب اون هم هست وگرنه نه. اون‌جاها هم با همون‌جور که با بقیه برخورد می‌کنه، با ما برخورد می‌کنه.

یعنی بقیه رو گاهی مشکلاتشون رو حل می‌کنه، گاهی هم نمی‌کنه؛ گاهی فشارشون می‌د‌ه و حل می‌کنه، گاهی هم نمی‌ده. بالاخره کجدار و مریز طی می‌شه دیگه. با ما هم مثل بقیه؛ یعنی نباید انتظار یه خط ویژه‌ای داشته باشیم نسبت به خودمون که از اون طریق مشکلمون زودتر حل بشه، نه. «ذکری للذّاکرین»؛ شما هر مقدار به من بیشتر اهمیت می‌دی و بیشتر یاد من هستی، منم همون مقدار بیشتر [به یادت هستم].

«و جنّتی للمطیعین»؛ بهشتم مال ایناست که به حرف من گوش می‌دن. «و حبّی للمشتاقین»؛ این‌هایی که اشتیاق دارند و اشتیاقشون رو خرج می‌کنند، ابراز می‌کنند و نشون می‌دن؛ عبادت می‌کنند، شب تا صبح همش رو نمی‌خوابن، یه ذره‌اش رو پا می‌شن و دو کلام با خدا حرف می‌زنند، حبّ من هم مال ایناست. من هوای این‌ها رو به طور خاص دارم. همون‌جور که اونا اشتیاق دارن، من هم محبتم رو خرجشون می‌کنم.

رفاقت و انس با پروردگار

«و انا خاصّةٌ للمحبّین»؛ من مال اینام که منو دوست می‌دارند، به همین چیزی که گفته شد. من مال اینام؛ این‌ها رفیقِ ویژه‌شون منم، انسشون با منه. خدا هم همه‌جا هست، همه‌جا هست؛ لذا یکی با خدا رفیق بشه دیگه تنهایی معنی نداره.

مرحوم آقا هم گفتند این‌جا یه کسی نشسته بود -حالا یه کسی نشسته بود، خودِ ایشون- می‌گفتند یه کسی نشسته بود، یکی از در وارد شد و گفت: «تنهایی؟» بعد اون بهش گفت که: «نه، [حالا که] اومدی تنها شدم.» آدم‌ها با همدیگه انس می‌گیرند، اما اونی که با خدا انس می‌گیره، تازه انگار وقتی بقیه می‌آن تنها می‌شه؛ تازه انسش درمی‌آد دیگه. یکی دیگه گرفت توجه و یاد آدم رو تا خدا.

«و انا خاصّةٌ للمحبّین»؛ من مال اینام که منو دوست می‌دارند. «اهل طاعتی فی ضیافتی»؛ این‌هایی که گوش به حرف من بدن، تو مهمونیِ منند. خلاصه‌اش من پذیراییِ ویژه ازشون می‌کنم. همه سر سفره‌ی خداند، اما از این‌ها خدا ویژه، یه ویژه‌سازی می‌کنه.

خصوصیت شاکر بودن و اهل ذکر

«و اهل شکری فی زیادتی»؛ این‌هایی که از این خصوصیتِ شاکر بودن نعمت‌ها برخوردارند. این یه خصوصیتیه؛ متأسفانه مثل خیلی خصوصیات دیگه، این هم در کم افرادی پیدا می‌شه. افرادی که شاکرند و این بعدِ شاکر بودن درشون برجسته‌است، نعمت‌بینند، توجه دارند به نعمت‌ها و نعمت‌دهنده؛ توجه دارند، قدرشناسند و شکر زیاد می‌کنند، بله. این‌ها رو خدا نعمت‌ها رو ازشون نمی‌گیره که هیچ، بیشترش هم می‌کنه.

«و اهل ذکری فی نعمتی»؛ این‌هایی که اهل یاد منند و زیاد توجه می‌کنند به من، نعمتِ خاص من بهشون می‌دم.

طبابت الهی و رحمت بر اهل معصیت

«و اهل معصیتی لا اؤیسهم من رحمتی»؛ اهل معصیت رو هم من مأیوسشون نکردم از رحمتم، نمی‌کنم؛ ناامیدشون نمی‌کنم. «ان تابوا فانا حبیبهم»؛ اگر توبه کنند، خب خدا گفته دوستشون می‌دارم، دوستشون می‌دارم. «و ان دعوا فانا مجیبهم»؛ اگر از بقیه ببرند و بیایند طرف من، اجابتشون می‌کنم و کمکشون می‌کنم. «و ان مرضوا فانا طبیبهم»؛ اگه مریضم بشن خودم شفاشون می‌دم.

«اداویهم بالمحنِ و المصائبِ»؛ یکی از دواهای داروخونه‌ی من برای اهل معصیت، سختی‌ها، محنت‌ها و مصیبت‌هاست. این‌ها دوای منه برای آدم‌های معصیت‌کار؛ این‌ها داروی خداست که آدم رو گرفتار کنه. بله، تو گرفتاری‌ها بعضی‌ها رشد می‌کنند، بعضی تو گرفتاری‌ها اصلاح می‌شن. بعضی با یه مصیبتِ بزرگی که سرشون اومد، آدم می‌بینه دیگه یه ذره سر به راه‌تر شده؛ مثلاً بچه‌اش مرده، یه ذره سر به راه‌تر شده. چون مصیبت سنگینی اومد، خیلی اون سفتی و سنگینیِ قلبش رو شکست و سر به راه‌تر شد.

نقش گرفتاری‌ها در تطهیر ذنوب و اصلاح معایب

«اداویهم بالمحن و المصائب لاطهّرهم من الذّنوبِ و المعایبِ»؛ علتی که خدا آدم رو گرفتار می‌کنه [همینه]. هر نامُلایمی برای آدم پیش می‌آد، مثل همین‌جا که شما می‌خوای بری، بینت با یه کسی یه مشکلی پیش می‌آد سر رانندگی و ماشینت و جابه‌جا کردن و پس و پیش کردن، تا برسی تو خونه زنه گیر می‌ده بهت، بچه اذیت بکنه، تا مشکلات دیگه که همین‌جور آدم داره؛ فرقی نمی‌کنه. همه‌ی این‌ها برای این است که دو بعد درش هست؛ یکی تطهیر از ذنوبه، یکی هم اصلاح معایبه.

خدا می‌خواد با همین [نامُلایمات]، عیب‌ها رو اصلاح کنه. نماز که عیب آدم رو اصلاح نمی‌کنه؛ نماز عبادت می‌کنه آدم خدا رو، یاد می‌کنه خدا رو، توجه می‌کنه؛ اما نماز می‌خونه آدم، آدم کم‌ظرفیتی هم هست، آدم کم‌صبر و حوصله‌ای هم هست، آدم تندی هم هست. نماز این‌ها رو اصلاح نمی‌کنه؛ روزه این‌ها رو اصلاح نمی‌کنه خیلی. عبادات ما این‌ها رو اصلاح نمی‌کنه؛ اون خودِ گرفتاری، آدم رو اصلاح می‌کنه.

حکایت وقوف در عرفات و امتحان صبر

خب، تو عرفات همین‌جوره؛ عبادتی که اون‌جا هست همین وقوف در عرفات است، همین که باشند اون‌جا. حالا اون‌جا بیکارند، یه عده زیاد هستند پاسوربازی هم می‌کنند تو عرفات و تو صحرا و این‌ها؛ چون بیکارند دیگه نمی‌دونن چه‌کار کنند. مرحوم آقا هم گفتند این‌ها چند تا دستشویی گذاشته بودند مال این‌همه جمع، چندین سال پیش. بعد خب صف گرفته بودند مردم، صف بود برای دستشویی. بعد یه کسی اومد گفت که: «این‌جا عملش چیه؟ تو این صحرا.» خیلی کم‌صبر و حوصله هم بود، همین‌جور نگران بود، سر صف هی بند می‌کرد به آدم‌ها. مواظب بود کسی نیاد تو صف یه وقت جلوش رو بگیره. هی می‌گفت: «در بزن، در بزن، بگو بیاد بیرون.»

کم‌صبر و حوصلگی اینه دیگه؛ همه‌جا خودش رو یه جور نشون میده، جوّ هم همینه. هی مراقب [که] کسی نیاد تو صف، از اون‌ور هم اونی که رفته تو، سر وقت باید بیاد بیرون. پس خلاصه این‌جوری آدم با همه درگیره، بله. یه آدم رو کرد به من و گفت: «این‌جا عملش چیه؟» گفتم: «عملش همینه که همین‌جا وایسی، صف کنی، همین‌جا وایسی؛ این‌جا عملش همینه.»

حالا خب آدم این‌جوریه دیگه؛ آدم فکر می‌کنه باید همیشه شرایط خوب باشه، مساعد باشه تا مثلاً خوب بشه. دنبال یه شرایط مطلوبی می‌گرده که با اون شرایط مطلوب تصمیم بگیره مثلاً دیگه گناه نکنه، یا تصمیم بگیره دیگه درس‌خون باشه مثلاً. خب دیگه، پس بمونه تا اون شرایط مطلوب پیش بیاد؛ پیش نمی‌آد که. می‌آی این مشکلم رو حل بکنی، یه چیز دیگه پیش می‌آد؛ اینو درست می‌کنی، یه چیز دیگه. وضع شرایط مطلوب اصلاً آدم درست نمی‌کنه؛ شرایط مطلوب توش کسی در نمی‌آد. «لاطهّرهم من الذّنوبِ و المعایبِ»، بله. لذا باید آدم توجه داشته باشه. الآن می‌ری خونه، حواست باشه؛ همین الآن با خودم. گاهی این‌جور هست؛ تصمیم می‌گیره یه کاری رو بکنه، همون‌جا خدا یه چیز می‌ذاره تو کاسه کوزه‌اش، کوبیده می‌شه‌ حساب.

امتحان ظرفیت‌ها در شرایط نامطلوب

فردا می‌آد می‌گه: «همین دیشب که من تصمیم گرفتم عصبانی نشم، یه چیزی پیش اومد که سقف خونه رو کم بود بیارم پایین!» همون‌جا یه چیزی پیش [می‌آد]. حالا بله، شما اگه اون‌جور شرایطی هم پیش اومد، مواظب باشید دیگر سقف رو نیارید پایین. چون آدم یه وقت تصمیم می‌گیره، بعد خیلی فکر می‌کنه درست شد؛ یه چیز خدا پیش می‌آره که بفهمه نه، هنوز خیلی کم‌ظرفیتی و کم‌حوصله‌ای.

ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کنه از این فرصت‌ها و موقعیت‌ها و نعمت‌هایی که خدا بهمون می‌ده، استفاده کنیم.

 

گزیده

۱. ملاک و نشانه محبت واقعی

«یا داوود مَن احبّ حبیباً صدّق قوله»؛ اگر کسی، کسی را دوست داشته باشد، حرفش را تصدیق می‌کند. از آثار محبت همین است؛ اگر کسی واقعاً نسبت به کسی محبت و علاقه داشته باشد، حرفش را می‌پذیرد و روی حرفش حرف نمی‌آورد و با تردید به حرف او نگاه نمی‌کند. تصدیق، لازمه‌ی محبت است. هر مقدار که تصدیق نیست، همان مقدار محبت نیست. حالا فرقی نمی‌کند که حبیب و محبوب چه کسی باشد و آدم محبتش را کجا خرج کرده باشد. در مورد خدای متعال هم همین‌طور است؛ اگر کسی ادعا می‌کند خدا را دوست دارد، یکی از علائم صدق در این ادعایش همین است که هرچه خدا گفته و وعده داده است را تصدیق می‌کند.

۲. آرامش در سایه توکل و تقوا

اگر خدا گفت: «و مَن یتوکّل علی الله فهو حسبه»، تصدیق می‌کند که راست می‌گوید، می‌پذیرد و باور می‌کند که خدا کار را درست می‌کند؛ شما لازم نیست خیلی نگران باشید. وقتی خدا می‌گوید: «و مَن یتّق الله یجعل له مخرجاً»، تصدیق می‌کند؛ نمی‌گوید حالا یک جاهایی هم نشد یا نمی‌شود. «و یرزقه مِن حیث لا یحتسب» را تصدیق می‌کند و نمی‌گوید که حالا اگر روزی کم بشود و قیمت‌ها بالا برود، من روزی از کجا بیاورم؟ می‌دهد خدا. اگر گفته و شرط گذاشته، صادق است؛ شرط هم نگذاشته باشد صادق است و فرقی نمی‌کند. هرچه بگوید صادق است. گاهی هم که شرط می‌گذارد، یعنی می‌گوید از این راهِ این شرط روزی می‌آید.

۳. ریشه بدبینی به خدا و فرافکنی‌های ما

خدا می‌گوید: «من دروغ نمی‌گویم، من راست می‌گویم. من روی وعده‌ام صادقم؛ خلف وعده نمی‌کنم اگر وعده دادم. پس اگر نتیجه نگرفتی لابد خودت یک ایرادی داری؛ به من مربوط نبود.» با خدا نیست، با خودمان است. منتها آدم چون این حالت را دارد که در هر عیب و ایراد و مشکلی، تقصیر را می‌اندازد گردن یکی دیگر، این حالت را نسبت به خدا هم دارد؛ یعنی یک وقت چشم باز می‌کند و می‌گوید: «ما که این‌همه مثلاً تقوی داشتیم، تقوایمان چه شد؟ خدا نکرد.» و به خدا بدبین می‌شود. لذا بعضی‌ها از این راه به خدا بدبین می‌شوند، گول می‌خورند؛ یک چهار صباحی فکر می‌کنند اهل این مسائل هستند، بعد هم دنبال نتیجه می‌گردند و چون نتیجه‌ای نمی‌بینند، برمی‌گردند.

۴. تصدیق و باور تمام‌عیار وعده‌های الهی

پس تصدیق کن؛ اگر خدا گفت روزی می‌دهم، هرجایی و آن‌جایی که گفته روزی می‌دهم، می‌دهد؛ ردخور ندارد. منتها شما این‌قدر جوش نزن؛ می‌دهم روزی را. شما به حرف من گوش بده، من می‌دهم و تأمینش می‌کنم. درست را بخوان مثلاً، این کار را بکن، من می‌دهم؛ گفته‌اش رویش هست. حالا چرا ما باور نمی‌کنیم؟ وقتی باور نمی‌کنیم، خدا هم ما را به خودمان واگذار می‌کند؛ می‌گوید خب، تو که من را قبول نداری، برو دنبال کار خودت. اگر کسی نسبت به حبیب و محبوب خود رضایت داشته باشد، این رضایت نسبت به چیست؟ آن فعل، مرضیِ این باشد و آن را پسندیده باشد. یکی از علائمش این است که هر کاری خواست و اراده‌ی او هست، رضایت می‌دهد و راضی است.

۵. رضا به قضا و تسلیم در برابر اراده حبیب

ابراز نارضایتی نمی‌کند از وضع موجود. وضع موجودی داریم؛ این وضع موجود ممکن است در حالت خوشی و راحتی باشد، ممکن است هم از جهتی یا جهاتی، در حالت سختی و فشار باشیم. بالاخره تهِ خواست و اراده‌ی خدا سر همین بوده است. اگر بخواهی نارضایتی بکنی که چرا الآن این مشکله پیش آمد، یا چرا الآن آن چیزی که شما می‌خواستی در زندگی و کارت نشد، این نارضایتی به خرج دادن یعنی که آدم در محبتش به خدا صادق نیست. اگر کسی راست می‌گوید و اطمینان دارد به خدا، خدا را باور دارد، قبول دارد و به او اطمینان دارد، خب تکیه می‌کند به او؛ دیگر خدا هم حلش می‌کند. از چیزی جوش نمی‌زند و نگران نیست که یک وقت نشود.

۶. آفت تکیه بر غیر خدا و محبت‌های کاذب

نباید اضطراب و دلهره داشته باشد که یک وقت نشد مثلاً؛ می‌شود، درستش می‌کند خدا. نمی‌خواهد دل ببندی به یکی دیگر، چون از او نداری. اگر ذهن و فکرت را بستی به یکی دیگر که حالا اگر کم آوردم یا نداشتم او می‌دهد، ناامید می‌شوی. یا اگر فکر کنی او این کار را برایم می‌کند، یا الآن این گرفتاری را او حل می‌کند، خدا آدم را ناامید می‌کند؛ آن محبت، محبت کاذب آدم است. اگر کسی راست می‌گوید و نسبت به کسی مشتاق است و اشتیاق دارد، نمی‌نشیند بگوید خودبه‌خود خودش درست می‌شود، نه؛ «جدّ فی السّیرِ الیه»، جدیت به خرج می‌دهد که برسد به او. نمی‌نشیند بگوید خب می‌آید دیگر، درست می‌شود؛ آدم باید تلاش کند.

۷. سنت الهی در مواجهه با بندگان

وقتی ما برای خدا خیلی تره خرد نمی‌کنیم، انتظار هم نباید داشته باشیم خدا خیلی تره‌ای برای ما خرد کند. با ما مثل بقیه سپری می‌کند؛ یعنی سر تا پا رحمتش ما را گرفته، زنده‌ایم، نفس می‌کشیم، می‌رویم، می‌آییم، می‌خوریم، می‌خوابیم؛ این‌ها پر از رحمت هستند. همه مثل بقیه، مثل کفار، مثل غیرکفار، مثل همه. اما یک چیز ویژه‌ای بخوایم، نه؛ یک جا گرفتار بشویم و بخواهیم زود تا به خدا گفتیم «بده»، او هم بگوید «می‌دم»، نه. اگر تره خرد کردیم واسه خدا به وقتش، خب آن هم هست وگرنه نه. آن‌جاها هم با همان‌جور که با بقیه برخورد می‌کند، با ما برخورد می‌کند. یعنی بقیه را گاهی مشکلاتشان را حل می‌کند، گاهی هم نمی‌کند.

۸. پاداش الهی برای ذاکرین و مطیعین

شما هر مقدار به من بیشتر اهمیت می‌دهی و بیشتر یاد من هستی، من هم همان مقدار بیشتر به یادت هستم. بهشتم مال این‌هاست که به حرف من گوش می‌دهند. این‌هایی که اشتیاق دارند و اشتیاقشان را خرج می‌کنند، ابراز می‌کنند و نشان می‌دهند؛ عبادت می‌کنند، شب تا صبح همه‌اش را نمی‌خوابند، یک ذره‌اش را پا می‌شوند و دو کلام با خدا حرف می‌زنند، محبت من هم مال این‌هاست. من هوای این‌ها را به طور خاص دارم. همان‌جور که آن‌ها اشتیاق دارند، من هم محبتم را خرجشان می‌کنم. من مال این‌هایم که من را دوست می‌دارند. این‌ها رفیقِ ویژه‌شان منم، انسشان با من است. خدا هم همه‌جا هست؛ لذا یکی با خدا رفیق بشود دیگر تنهایی معنی ندارد.

۹. فلسفه سختی‌ها و مصائب در زندگی

یکی از دواهای داروخانه‌ی من برای اهل معصیت، سختی‌ها، محنت‌ها و مصیبت‌هاست. این‌ها دوای من است برای آدم‌های معصیت‌کار؛ این‌ها داروی خداست که آدم را گرفتار کند. بله، در گرفتاری‌ها بعضی‌ها رشد می‌کنند، بعضی در گرفتاری‌ها اصلاح می‌شوند. بعضی با یک مصیبتِ بزرگی که سرشان آمد، آدم می‌بیند دیگر یک ذره سر به راه‌تر شده است. چون مصیبت سنگینی آمد، خیلی آن سفتی و سنگینیِ قلبش را شکست و سر به راه‌تر شد. علتی که خدا آدم را گرفتار می‌کند همین است. هر نامُلایمی برای آدم پیش می‌آید، برای این است که دو بعد در آن هست؛ یکی تطهیر از ذنوب است، یکی هم اصلاح معایب. خدا می‌خواهد با همین نامُلایمات، عیب‌ها را اصلاح کند.

۱۰. نقش گرفتاری‌ها در تربیت و اصلاح نفس

نماز که عیب آدم را اصلاح نمی‌کند؛ نماز عبادت می‌کند آدم خدا را، یاد می‌کند خدا را، توجه می‌کند؛ اما نماز می‌خواند آدم، آدم کم‌ظرفیتی هم هست، آدم کم‌صبر و حوصله‌ای هم هست، آدم تندی هم هست. نماز این‌ها را اصلاح نمی‌کند؛ روزه این‌ها را اصلاح نمی‌کند خیلی. عبادات ما این‌ها را اصلاح نمی‌کند؛ آن خودِ گرفتاری، آدم را اصلاح می‌کند. آدم فکر می‌کند باید همیشه شرایط خوب باشد، مساعد باشد تا مثلاً خوب بشود. دنبال یک شرایط مطلوبی می‌گردد که با آن شرایط مطلوب تصمیم بگیرد مثلاً دیگر گناه نکند. وضع شرایط مطلوب اصلاً آدم درست نمی‌کنه؛ شرایط مطلوب تویش کسی در نمی‌آید. یک چیز خدا پیش می‌آورد که بفهمد نه، هنوز خیلی کم‌ظرفیتی و کم‌حوصله‌ای.

فهرست

1️⃣ مفهوم و نشانه‌های محبت واقعی

◽️ ملاک حقیقی محبت در تصدیق و پذیرش کلام محبوب

◽️ پیوند ناگسستنی میزان تصدیق با مراتب محبت

2️⃣ باور صادقانه به وعده‌های الهی

◽️ آرامش و کفایت در سایه توکل و تقوا

◽️ پذیرش بی‌قید و شرط رزاقیت پروردگار در سختی‌ها

3️⃣ ریشه‌یابی بدبینی به پروردگار

◽️ فرافکنی عیوب خود و متهم کردن وعده‌های الهی

◽️ آفت دنیازدگی، عجله و بازگشت از مسیر حق

4️⃣ مراتب تسلیم، اطمینان و اشتیاق

◽️ رضایت قلبی به اراده محبوب در خوشی و سختی

◽️ آفت تکیه بر غیر خدا و سقوط در محبت‌های کاذب

◽️ ضرورت جدیت و تلاش عملی در مسیر اشتیاق الهی

5️⃣ سنت‌های الهی در مواجهه با بندگان

◽️ تناسب عنایت ویژه پروردگار با میزان توجه بنده

◽️ شمول رحمت عام الهی و پاداش ویژه برای مطیعین

◽️ حقیقت رفاقت و انس با خدا و رفع تنهایی حقیقی

6️⃣ شفای الهی و فلسفه مصائب و گرفتاری‌ها

◽️ ابتلائات و سختی‌ها؛ داروی تربیتی پروردگار برای اهل معصیت

◽️ نقش بی‌بدیل گرفتاری‌ها در تطهیر ذنوب و اصلاح معایب نفس

7️⃣ تربیت نفس در بستر نا‌ملایمات

◽️ ناتوانی عبادات فردی در اصلاح تامِ ظرفیت و صبر انسان

◽️ واهمه‌ی شرایط مطلوب و ضرورت حفظ ظرفیت در تلخی‌ها

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

آثار، علائم و لوازم محبت الهی و نقش تربیتی ابتلائات

موضوع: صوت کامل سخنرانی