حکمت‌های مشکلات و مقامات صابرین
صوت کامل سخنرانی
پست

1️⃣   گفتگوی پیامبر (ص) و جبرئیل درباره هدایای الهی

2️⃣ 🌤️ مفهوم واقعی صبر در خوشی و ناخوشی

3️⃣ 🤐 نهی از شکایت به خلق و گلایه از تقدیر

4️⃣ ⏳  اهمیت و ابعاد گوناگون صبر در زندگی و طلبگی

5️⃣ 🛑  سرزنش غرور در علم و قدرت

6️⃣ 🤲  دعا و پافشاری در آن به عنوان راه تقرب

7️⃣ ⚖️  حکمت‌های تأخیر یا عدم اجابت دعا

8️⃣ ⚠️ عواقب سوءاستفاده از نعمت‌ها و دعای پایانی

حکمت‌های مشکلات و مقامات صابرین

1️⃣   گفتگوی پیامبر (ص) و جبرئیل درباره هدایای الهی

2️⃣ 🌤️ مفهوم واقعی صبر در خوشی و ناخوشی

3️⃣ 🤐 نهی از شکایت به خلق و گلایه از تقدیر

4️⃣ ⏳  اهمیت و ابعاد گوناگون صبر در زندگی و طلبگی

5️⃣ 🛑  سرزنش غرور در علم و قدرت

6️⃣ 🤲  دعا و پافشاری در آن به عنوان راه تقرب

7️⃣ ⚖️  حکمت‌های تأخیر یا عدم اجابت دعا

8️⃣ ⚠️ عواقب سوءاستفاده از نعمت‌ها و دعای پایانی

متن

قال جبرائیل علیه‌السلام للنبی صلی‌الله علیه و آله: «یا رسول‌الله، إنّ الله تبارک و تعالی أرسلنی إلیک بهدیّةٍ لم یُعطِها أحداً قبلک».

گفتگوی پیامبر (ص) و جبرئیل درباره هدایای الهی

جبرئیل به پیامبر اکرم فرمود: «خداوند هدیه‌ای فرستاده که قبل از تو به کسی نداده است».

«قال رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله: قلتُ: وما هی؟» [پیامبر فرمود] چیست؟

«قال: الصبر، وأحسنُ منه». فرمود: صبر، و بهتر از صبر.

«قلتُ: وما هو؟ قال: الرضا، وأحسنُ منه».

عرض کردم: آن چیست؟ فرمود: رضا و رضایت، و بهتر از آن.

«قلتُ: وما هو؟» عرض کردم: آن بهتر چیست؟

«قال: الزهد، وأحسنُ منه». فرمود: زهد، و بهتر از آن.

«قلتُ: وما هو؟ قال: الإخلاص، وأحسنُ منه».

«قلتُ: وما هو؟ قال: الیقین، وأحسنُ منه».

«قلتُ: وما هو؟ قال: إنّ مدرجةَ ذلک التوکّلُ علی الله عزّوجلّ».

[عرض کردم: آن چیست؟ فرمود:] بالاترین رتبه و پایه برای همه این‌ها، توکل بر خدای عزوجل است.

عرض کردم: «یا جبرائیل، فما تفسیرُ الصبر؟ قال: تصبرُ فی الضّراء کما تصبرُ فی السّرّاء».

مفهوم واقعی صبر در خوشی و ناخوشی

در حالت خوشی و راحتی و وقتی اوضاع خوب است، همه صابرند. در آن حالت، صبر کردن چندان [سخت] نیست. اما وقتی اوضاع دگرگون می‌شود و چیزهایی پیش می‌آید که پا روی سیم اعصاب آدم می‌گذارند، آن‌جاست که صبر واقعی معلوم می‌شود؛ این‌که همان‌طوری که در وضعیت خوب صبوری، در آن‌جا هم همان‌جور صبر داشته باشی. نه این‌که فقط در خوشی و راحتی صبور باشی و در گرفتاری‌ها زود به هم بریزی.

«وفی الفاقةِ کما تصبرُ فی الغِنی».

یک وقت وضعت خوب است، پول تو جیبت کافی است و احساس خوبی داری، چون مال و منال هست. یک وقت هم نیست؛ آن‌وقت که نیست، چیزهایی از بی‌صبری برای آدم پیش می‌آید. انسان باید عین همان وقتی که داشت، در روزگاری هم که ندارد، صبر داشته باشد.

«وفی البلاءِ کما تصبرُ فی العافیة».

در حالت عافیت که هیچ بلایی گریبان‌گیرت نیست، حالت خوش است. آن وقتی هم که مبتلا می‌شوی، باید چشمت عین همین حالت باشد.

 نهی از شکایت به خلق و گلایه از تقدیر

یکی از مصادیق صبر این است:

«فلا یشکو حالَه عند الخلق بما یصیبُ من البلاء».

وقتی انسان به بلایی و گرفتاری‌ای مبتلا شد، نباید شکایتش را پیش خلق ببرد. آدم پیش خلق شکایت نمی‌کند. این شکایاتی که مردم می‌کنند و از یک گرفتاری‌شان پیش همدیگر می‌نشینند و می‌گویند: «آره، این‌جور شده و حالم این‌جوریه و نمی‌دونم وضعم فلانه و...»، این‌ها گله و شکوه است که آدم پیش خلق می‌برد. این خوب نیست و بد چیزی است.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

«مَن شکا مصیبةً نزلت به، فإنّما یشکو ربّه».

کسی که مصیبت و گرفتاری‌ای به او دچار شده، اگر برود پیش این و آن شکایتش را بکند، اظهار ناراحتی کند و اظهار اندوه و گرفتاری نماید که: «آره، این‌جورم...» — خب هستند دیگر، مریضی می‌آید می‌گوید: «چه بگویم؟ مریضم، پول ندارم، نمی‌دانم فلان شده، آن‌جای کار لنگ شد» — این حالتی است که آدما می‌گیرند و خودشان شروع می‌کنند به گله و شکایت کردن. کسی که از گرفتاری پیش‌آمده گله و شکایت کند، در واقع دارد از پروردگارش گله و شکایت می‌کند.

بالاخره امور عالم تنظیم شده است. خیلی از این‌ها هم تأثیر کار خودت است؛ چوبی است که خدا پشت سر کار خودت گذاشته است. پس از چه کسی گله و شکایت می‌کنی؟ چون در آن حالت، آدم که از خودش گله نمی‌کند، بلکه از این بلا و گرفتاری‌هایی که درست شده گله می‌کند. اگر دقت هم بکنی، مردم درست شدنِ گرفتاری‌ها را نسبت به خودِ آدم نمی‌دهند؛ همان‌طور که خودِ آدم هم آن را نسبت به خودش نمی‌دهد و می‌اندازد گردن خدا. آن‌جا که آدم کم می‌آورد می‌گوید: «خب، هرچه خدا مقدر کرده است؛ خدا این‌جوری خواست». یعنی این بخشش را می‌اندازد گردن خدا، و این هم از مصادیق بی‌صبری است.

 اهمیت و ابعاد گوناگون صبر در زندگی و طلبگی

صبر خیلی مهم است. در قرآن کریم، صبر از اوصافی است که خداوند درباره‌اش فرموده است. هرجا که صابران را ستوده، گویی چک سفید به آن‌ها می‌دهد و می‌گوید هرچه می‌خواهی بنویس و بردار. صبر از مسائل مهم و اساسی در زندگی انسان است؛ همان «تواصی به صبر». اساسی‌ترین ویژگی عباد صالح که دارند از زندگی سود می‌برند، این است که زیاد بقیه را به صبر دعوت می‌کنند.

چون خیلی از گرفتاری‌ها علاج اساسی فوری ندارند که الان بروی بگویی: «آقا، من یک گرفتاری دارم، همین الان یک نسخه به من بدهید تا فردا شب خوب شده باشم و تمام». در بعضی امور باید صبر کنی؛ حالا یا با همین صبرت درست می‌شود، یا اصلاً درست هم نمی‌شود که باز هم باید صبر کنی و تحمل نمایی. حتماً هرکسی، بلااستثنا با گرفتاری‌هایی در زندگیش مواجه می‌شود که تنها راه مواجهه با آن‌ها صبر و تحمل است و هیچ راه دیگری هم نیست. گاهی وقت‌ها راه درمانی وجود ندارد؛ بعضی گرفتاری‌ها درمان می‌شوند و بعضی هم درمان نمی‌شوند که درمانشان به صبر و حلم آدم بستگی دارد. آدم وقتی قرآن می‌خواند، می‌بیند خدا نسبت به صابرین می‌فرماید:

«وبشّرِ الصابرین، الذین إذا أصابتهم مصیبة... أولئک علیهم صلواتٌ من ربّهم ورحمة». باران رحمت الهی بر سرشان می‌ریزد و مشمول رحمت خدا، صلوات خدا و رحمت خدا می‌شوند و همه‌چیز شامل حال‌شان می‌گردد. پس صبر از پایه‌های اساسی زندگی آدم است؛ چه در مشکلات، چه در ترک گناه — که بعضی گناه‌ها مخصوصاً این‌جوری است — چه در انجام واجبات، چه در ادامه دادن عبادات و چه در درس خواندن.

یکی از پایه‌های اصلی طلبگی هم صبر است. طلبه‌هایی که صبر دارند [موفق می‌شوند]. این طلبگی خیلی وقت‌ها دیر جواب می‌دهد و معمولاً این‌جوری است. سال‌ها آدم بندِ همین مسائل و مقدمات است. دیگران می‌روند دانشگاه و چهار سال، پنج سال، شش سال، هفت سال بعد دکتر می‌شوند؛ اما این‌جا بعد از ده سال، طلبه هنوز دارد مقدمات می‌خواند. طلبگی دیر جواب می‌دهد.

در زندگی خانوادگی هم همین‌جور است؛ مشکلاتی هست. زن بدخلق است، زن فلان‌طور است، صبر می‌خواهد. بچه فلان‌جور است، صبر می‌خواد. پدر و مادر یک‌جورند، صبر می‌خواهد. خودِ آدم یک‌جور است، بقیه هم همین‌جور. معاشرت با افراد صبر می‌خواهد. کارهای آدم صبر می‌خواهد. خیلی وقت‌ها کار آدم، نقشه و برنامه آدم آن‌جور که می‌خواهد پیش نمی‌رود و جور دیگری می‌شود؛ این صبر می‌خواهد. خلاصه سر تا پای زندگی دنیا، چون «حُفّت یا محفوفةٌ بالمکاره»، خودِ دنیا این‌جوری است. خوشیِ مطلق در آن نیست و معنی ندارد. این‌طور نیست که ما یک روزی کاملاً خوش باشیم؛ این خوشی‌ها خیلی دوام ندارد و دنیا با همین ناملایمات پر شده است. این مکاره و چیزهای بد و ناخوشایند، صبر می‌خواهد؛ لذا این‌قدر مهم است.

همان عبادتی که آدم می‌کند، دوامش صبر می‌خواهد تا برای آدم عادت بشه و در آن عبادت تثبیت گردد؛ این صبر می‌خواهد. از خیلی چیزهای حلال گاهی گذشتن، صبر می‌خواهد. بعضی حلال‌ها هست که آدم باید از آن‌ها بگذرد تا گرفتار چیز بدتری نشود، و این صبر می‌خواهد.

«فلا یشکو... تصبرُ فی الضّراء کما تصبرُ فی السّرّاء، وفی الفاقة کما تصبرُ فی الغِنی، وفی البلاءِ کما تصبرُ فی العافیة، فلا یشکو حالَه عند الخلق بما یصیبُ من البلاء». پیش خلقِ خدا نرو و زبان به شکایت باز نکن؛ اگر چنین کنی، خدا آدم را ول می‌کند. آدم می‌رود پیش خلق و زبان به گله و شکایت باز می‌کند، در حالی که دارد از خدا پیش مخلوقِ خدا [گلایه می‌کند]...

اون‌های دیگر هم هست بالاخره... آن‌ها را بعداً [می‌گویم]...

 سرزنش غرور در علم و قدرت

نسبت به غرور هم در روایات نکاتی هست. آدم وقتی یک چیزی دارد، مغرور می‌شود. در روایت، با یک چیزهای خیلی ساده این غرور آدم را پنچر کرده‌اند.

«قل لصاحبِ العلم»؛ مثلاً یک کسی یک مقدار علمش زیاد می‌شود و به علمش مغرور می‌گردد. «لا یغترّ بکثرةِ علمه»؛ یک وقت به کثرت علمت مغرور نشوی. «فإن اغترّ»؛ اگر یک وقت دچار آن حالت شدی، یک سؤال را جواب بده، شما که خیلی علم داری! سؤالش هم خیلی ساده است: «متی یموت؟» یعنی چه؟ یعنی کی می‌میری؟ شما که خیلی علم داری، بفرمایید ببینیم کی می‌میری؟ علم آدم هرچه هم که باشد، یک سؤال به این سادگی و دو کلمه‌ای را نمی‌تواند جواب بدهد.

«وقل لصاحبِ العزّ والشدّةِ القوی لا یغترّ بقوّته»؛ به کسی که خیلی زورش زیاد است، بگو به این زور بازویت گول نخور. «فإن اغترّ بقوّته»؛ یک کار بکند. چه‌کار کند؟ «فلیَدفعِ الموتَ عن نفسه». اگر خیلی زورت زیاد است، این مرگ را پس هول بده عقب! خیلی زور داری دیگر، نگذار بیاید سراغت. چیزهایی که آدم به آن‌ها مغرور می‌شود و یک وقت فکر می‌کند خبری است، واقعیتش همین است؛ با یک کمترین چیزی کار آدم تمام است.

 دعا و پافشاری در آن به عنوان راه تقرب

«مَن رجا معروفی، ألحّ فی مسألتی». اگر یک وقتی چیزی می‌خواهی و خوبی می‌خواهی — هرچه که باشد؛ پول می‌خواهی، ماشین می‌خواهی، چیزی بهتر از پول و ماشین می‌خواهی، پایین‌تر می‌خواهی، بالاتر می‌خواهی، هرچه که برایت خیلی مهم است و می‌خواهی — «ألحّ فی مسألتی»؛ در درخواست کردن و دعا کردن اصرار کنید، هرچه که برایتان مهم است. حالا آدم به مقدار وسعت نظرش، ایمانش و همتش یک چیزی می‌خواهد؛ تهِ خطش بالاخره همان حد است، همان چیزی است که فکرش را گرفته و برایش مهم است و اساساً احساس می‌کند به آن نیاز دارد. به هر حال، «مَن رجا معروفی، ألحّ فی مسألتی»؛ شما در دعا اصرار بکن و بخواه.

«فإنّی لستُ بغافلٍ عن خلقی». حالا شما می‌خواهی، اما یک وقت هرچه هم اصرار می‌کنی خدا نمی‌دهد. خدا می‌فرماید: «من که غافل نیستم، می‌بینم و خبر دارم که شما می‌خواهی. ولکن أُحبّ أن یسمعَ ملائکتی زجیجَ الدعاءِ من عبادی، وتری حفَظتی تقرّبَ بنی آدم إلیّ بما أنا مقوّیهم علیه ومسبّبه لهم». من دوست دارم که ملائکه‌ام صدا و زجّه‌ی دعای بندگانم را در این اصراری که دارند بشنوند، و این ملائکه تقرّب بنی‌آدم به من را با دعا ببینند.

نکته‌اش سر همین‌جاست که این اصرارِ آدم در دعا، سبب تقرّب آدم به خداست. یعنی غیر از آن چیزی که آدم از خدا می‌خواهد، خودِ همین اصرار، مقرّب به سوی خداست. وقتی آدم روی چیزی به خدا اصرار می‌کند، خودِ آن خواسته بالاخره یک چیزی است، اما مهم‌تر از آن، این فایده‌ای است که در آدم حاصل می‌شود؛ وگرنه اگر اصرار نمی‌کرد، از این راه تقرّب محروم بود. این هم یک راه تقرّب است.

خیلی‌ها این راه به رویشان باز می‌شود؛ کسانی که ممکن است عمری هم هیچ‌وقت اهل نماز و هیچ کار دینی نباشند، یک وقت یک گرفتاری پیدا می‌کنند و اولین چیزی که به آن متوسل می‌شوند، دعاست. یعنی آن‌هایی هم که نمازخوان نیستند، روزه‌گیر نیستند و هیچی نیستند، یک‌دفعه خودشان یا بچه‌شان سرطان می‌گیرد یا اتفاقی می‌افتد، اهل دعا می‌شوند. اول از همه، این یک راهِ دم‌دست‌ترین و بهترین راه است که آدما سریع با خدا ارتباط می‌گیرند.

چقدر کسانی را آدم می‌بیند و دیده است و باز هم هست، که در اثر یک مشکل بزرگی که برایشان پیش آمد و این بابِ دعا به رویشان باز شد، مقدمه‌ای شد تا یک ذره بیشتر به طرف خدا بروند. آدم می‌بیند مثلاً طرف بچه‌اش مرد، یک ذره بیشتر حواشش را جمع کرد و یک ذره بهتر شد؛ نماز نمی‌خواند، نمازخوان شد. حالا شاید حاجتش هم دستش نیامد و بچه‌اش هم مرد، یا آن حاجت را خدا به او نداد.

حکمت‌های تأخیر یا عدم اجابت دعا

اما چون متأسفانه آدما این‌جوری هستند که در حالت معمول، توجه خاصی به خدا ندارند — چه نمازخوان‌ها و چه نمازنخوان‌ها. نمازخوان‌ها هم نماز می‌خوانند، اما آن مغزِ توجه و التفات و یاد را نسبت به خدا ندارند. نمازهایشان سر تا پا غفلت است، عباداتشان سر تا پا غفلت است و کلاً توی یک باغ دیگر هستند. یعنی روزها بر آدم می‌گذرد و آن توجه خاص به خدا را نمی‌کند، ولو اینکه نماز می‌خواند؛ اما آن توجه را ندارد. آن چیزی که آدم را می‌اندازد تو آن توجه، همین گرفتاری‌هاست. یعنی ما این‌قدر بدبختیم که خدا برای این‌که یک مقداری از آن توجه‌ها را نصیب حال‌مان کند — چون آن توجه‌ها آدم را نگه می‌دارد وگرنه آدم به مرور از بین می‌رود و هی بدتر می‌شود — آن حالت‌ها آدما را بیشتر می‌برد طرف خدا. راهش چیست؟ راهش گرفتار کردن است؛ گرفتار بشود تا مجبور شود با خدا آن توجه را برقرار کند. خیلی‌ها البته کک‌شان نمی‌گزد و فرقی هم نمی‌کند برایشان، اما بعضی‌ها چرا، از همین استفاده می‌کنند.

لذا یک جهتِ تأخیر در اجابت دعای آدم، همین است. چون خدا می‌داند اگر این را الان به او بدهد، خب تمام می‌شود و باز می‌شود همان آدم سابق؛ پس یک ذره معطل بشود تو این حاجتش. می‌گویند الان این کار را کردی خدا حاجتت را می‌دهد، اما او می‌بیند من الان دعا کردم ولی الان نداد. در حالی که همین الان که دعا کردی، مُهرش را زده‌اند که بهت بدهند، اما یک وقت چند وقت تأخیر می‌اندازند تا یک چهار روزی یک ذره توجه به خدا را تمرین کنی؛ این‌جوری می‌شود بله. بعضی‌ها به خاطر این است.

بعضی‌ها را هم خدا نمی‌دهد. چرا؟ «ابن آدم تسألنی فأمنعُک لعلمی بما ینفعُک». یک وقت هم یک چیزهایی را می‌خواهی، اما من بهت نمی‌دهم؛ چون می‌دانم به نفعت نیست و به صلاحت نیست که بهت بدهم. این به صلاحت نیست. تو الان داری ظاهرش را نگاه می‌کنی و می‌بینی چیز خوبی است، اما از پشت پرده‌اش خبر نداری که به صلاحت نیست.

«ثمّ تُلّح علیّ بالمسألة»؛ خب می‌خواهی و من نمی‌دهم، ولی اصرار می‌کنی. وقتی اصرار می‌کنی، من می‌دم: «فأعطیتُک ما سألتَ». آن چیزی را که می‌خواهی و اصرار کردی و من صلاحت نمی‌دانستم، چون اصرار می‌کنی بهت می‌دهم. اما مشکل چیست؟ «فتستعینُ به علی معصیتی»؛ همان چیزی را که نمی‌خواستم بهت بدهم و خودت اصرار کردی و گرفتی، می‌اندازی تو کار معصیت.

«فأهمّ بهتکِ سترک»؛ تا یک جایی وقتی آدم معصیت می‌کند، خدا می‌پوشاند، اما بعد از آن یک وقت پرده را می‌زند کنار.

«فتدعونی فأسترُ علیک»؛ بعد دوباره از من می‌خواهی که این افتضاحِ بارآمده پوشانده بشه. چون یک وقت‌هایی گناه آدم می‌زند بیرون و معلوم می‌شود و بقیه می‌فهمند آدم چه‌کار کرده است. آدم دوباره پشت بندش دعا می‌کند: «خدایا بپوشانش و عواقبش را از من بگیر».

«فکم من جمیلٍ أصنعُ معک وکم من قبیحٍ تصنعُ معی»؛ تو کلاً رابطه‌ات با من این‌جوری است؛ بهت نمی‌دهم، اصرار می‌کنی، می‌دانم به صلاحت نیست. اصرار می‌کنی بهت می‌دهم، می‌اندازی تو معصیت. حالا که انداختی تو معصیت، بعد می‌گویی درستش کن! عوارض و آثار معصیتت را می‌گویی حالا درستش کن. خب خراب شد دیگر.

«یوشکُ أن أغضبَ علیک غضبةً لا أرضی بعدها أبداً».

 عواقب سوءاستفاده از نعمت‌ها و دعای پایانی

خلاصه حواست باشد؛ یک وقت در اثر معصیت، ممکن است چیزهایی را بخواهی و در همان حین معصیت من هم بهت بدهم، اما دچار غضبی از جانب من می‌شوی که هیچ‌وقت پشت سرش رضایت من حاصل نمی‌شود. چون بعضی وقت‌ها خواسته چیزایی را از خدا، و خدا به او داده، اما بعد از آن دیگر برنگشته طرف خدا. وضعش خیلی توپ شده و دیگر رفت که رفت و برنمی‌گردد؛ در حالی که همان نداشتن برایش راحت‌تر بود. خیلی وقت‌ها آدم اگر نداشته باشد، خیلی چیزها برایش راحت‌تر است تا این‌که حرص و ولع بگوید باید داشته باشی و بروی تأمینش کنی. می‌رود تأمینش کند، به آب و آتش می‌زند درستش کند، و گرفتار می‌شود.

ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند؛ مراقبت کنیم.

گزیده

۱. تفاوت صبر در خوشی و ناخوشی

در حالت خوشی، راحتی و وقتی اوضاع خوب است، همه صابرند و در آن حالت، صبر کردن چندان سخت نیست. اما وقتی اوضاع دگرگون می‌شود و ناملایمات پیش می‌آیند، آن‌جاست که صبر واقعی معلوم می‌شود. صبر واقعی این است که همان‌طوری که در وضعیت خوب صبوری، در گرفتاری‌ها نیز همان‌جور صبر داشته باشی؛ نه این‌که فقط در خوشی و راحتی صبور باشی و در سختی‌ها زود به هم بریزی. انسان باید عین همان وقتی که مال و منال دارد، در روزگاری هم که ندارد و در فقر است، صبر داشته باشد. در حالت عافیت که هیچ بلایی گریبان‌گیر انسان نیست، حالش خوش است؛ اما هنر اصلی این است که آدم وقتِ ابتلا و بلا نیز صابر باشد.

۲. مرز میان گلایه از تقدیر و شکایت به خلق

وقتی انسان به بلایی و گرفتاری مبتلا می‌شود، نباید شکایتش را پیش خلق ببرد. آدم پیش خلق شکایت نمی‌کند. این شکایاتی که مردم می‌کنند و از گرفتاری‌شان پیش همدیگر می‌نشینند و می‌گویند، این‌ها گله و شکوه است که آدم پیش خلق می‌برد؛ این خوب نیست و بد چیزی است. کسی که مصیبتی به او دچار شده، اگر برود پیش این و آن شکایتش را بکند و اظهار اندوه نماید، در واقع دارد از پروردگارش گله و شکایت می‌کند. بالاخره امور عالم تنظیم شده است. خیلی از این گرفتاری‌ها هم تأثیر کار خودمان و چوبی است که خدا پشت سر کار خودمان گذاشته است؛ پس چرا باید از خدا پیش مخلوق گله کنیم؟

۳. صبر؛ تنها راه مواجهه با گرفتاری‌های دنیا

خیلی از گرفتاری‌ها علاج اساسیِ فوری ندارند که الان بروی بگویی: «من یک گرفتاری دارم، همین الان یک نسخه به من بدهید تا فردا شب خوب شده باشم و تمام». در بعضی امور باید صبر کنی؛ حالا یا با همین صبرت درست می‌شود، یا اصلاً درست هم نمی‌شود که باز هم باید تحمل نمایی. حتماً هرکسی، بلااستثنا با گرفتاری‌هایی در زندگیش مواجه می‌شود که تنها راه مواجهه با آن‌ها صبر و تحمل است و هیچ راه دیگری هم نیست. گاهی وقت‌ها راه درمانی وجود ندارد و بعضی گرفتاری‌ها درمان نمی‌شوند، که درمانشان به صبر و حلم آدم بستگی دارد. پس صبر از پایه‌های اساسی زندگی آدم است.

۴. حقیقت دنیا و ضرورت تحمل ناملایمات

خلاصه سر تا پای زندگی دنیا، چون «مَحفوفَةٌ بِالْمَکَارِه» (پیچیده در ناخوشایندها) است، خودِ دنیا این‌جوری است. خوشیِ مطلق در آن نیست و معنی ندارد. این‌طور نیست که ما یک روزی کاملاً خوش باشیم؛ این خوشی‌ها خیلی دوام ندارد و دنیا با همین ناملایمات پر شده است. این مکاره و چیزهای بد و ناخوشایند، صبر می‌خواهد و لذا این‌قدر مهم است. همان عبادتی که آدم می‌کند، دوامش صبر می‌خواهد تا برای آدم عادت بشود و در آن عبادت تثبیت گردد. حتی از خیلی چیزهای حلال گاهی گذشتن، صبر می‌خواهد. بعضی حلال‌ها هست که آدم باید از آن‌ها بگذرد تا گرفتار چیز بدتری نشود و این صبر می‌خواهد.

۵. تلنگری به غرور در علم و قدرت

انسان وقتی یک چیزی دارد، نباید مغرور شود. به کثرت علمت مغرور نشوی؛ اگر یک وقت دچار آن حالت شدی، یک سؤال را جواب بده: «مَتی یَمُوت؟» یعنی کی می‌میری؟ علم آدم هرچه هم که باشد، یک سؤال به این سادگی و دو کلمه‌ای را نمی‌تواند جواب بدهد. همچنین کسی که خیلی زورش زیاد است، نباید به این زور بازویش گول بخورد؛ اگر خیلی زورت زیاد است، این مرگ را پس هول بده عقب و نگذار بیاید سراغت! چیزهایی که آدم به آن‌ها مغرور می‌شود و یک وقت فکر می‌کند خبری است، واقعیتش همین است؛ با یک کمترین چیزی کار آدم تمام است و غرور انسان پنچر می‌شود.

۶. اصرار در دعا؛ راهی برای تقرب به خدا

خداوند می‌فرماید: «من که غافل نیستم، می‌بینم و خبر دارم که شما حاجتی داری. ولکن دوست دارم که ملائکه‌ام صدا و زجّه‌ی دعای بندگانم را در این اصراری که دارند بشنوند، و ملائکه تقرّب بنی‌آدم به من را با دعا ببینند». نکته‌اش سر همین‌جاست که این اصرارِ آدم در دعا، سبب تقرّب آدم به خداست. یعنی غیر از آن چیزی که آدم از خدا می‌خواهد، خودِ همین اصرار و پافشاری، مقرّب به سوی خداست. وقتی آدم روی چیزی به خدا اصرار می‌کند، خودِ آن خواسته بالاخره یک چیزی است، اما مهم‌تر از آن، این فایده و تقربی است که در اثر اصرار در دعا حاصل می‌شود.

۷. پشت‌پرده گرفتاری‌ها و توجه به پروردگار

انسان‌ها در حالت معمول، توجه خاصی به خدا ندارند؛ نمازهایشان گاهی غفلت است و کلاً توی یک باغ دیگر هستند. یعنی روزها بر آدم می‌گذرد و آن توجه خاص به خدا را نمی‌کند. آن چیزی که آدم را می‌اندازد تو آن توجه، همین گرفتاری‌هاست. یعنی ما گاهی به این حد می‌رسیم که خدا برای این‌که یک مقداری از آن توجه‌ها را نصیب حال‌مان کند — چون آن توجه‌ها آدم را نگه می‌دارد — ناملایماتی قرار می‌دهد. راهش گرفتار شدن است؛ گرفتار بشود تا مجبور شود با خدا آن توجه را برقرار کند. این گرفتاری‌ها دمی است برای این‌که سریع با خدا ارتباط بگیریم و به او توجه کنیم.

فهرست

1️⃣ هدایای الهی به پیامبر (ص)

  • ◽️ مراتب تکاملی صبر، رضا، زهد، اخلاص و یقین

  • ◽️ توکل بر خدای عزوجل به عنوان بالاترین رتبه و پایه

2️⃣ حقیقت و تفسیر کاربردی صبر

  • ◽️ ضرورت پایداری یکسان در زراء (سختی) و سراء (خوشی)

  • ◽️ سنجش عیار صبر در هنگام فقر و بلاء

3️⃣ مرزهای گلایه و شکایت به خلق

  • ◽️ نهی از افشای گرفتاری‌ها و گله‌مندی نزد مخلوق

  • ◽️ بازخوانی حدیث امام صادق (ع) درباره شکایت به پروردگار

4️⃣ ابعاد و مصادیق صبر در شئون زندگی

  • ◽️ نقش کلیدی و بنیادین صبر در مسیر طلبگی

  • ◽️ ضرورت تحمل ناملایمات و مکاره در ساختار دنیا

5️⃣ آسیب‌شناسی غرور در علم و قدرت

  • ◽️ پاسخ به سؤال «متی یموت؟» برای تنبه صاحبان علم

  • ◽️ عجز صاحبان قدرت در دفع مرگ از خویشتن

6️⃣ دعا و اصرار؛ ابزار تقرب به پروردگار

  • ◽️ پافشاری در مسألت به عنوان مایه تقرب بنی‌آدم

  • ◽️ اشتیاق الهی به شنیدن زجیج (ناله) دعای بندگان

7️⃣ حکمت‌های اجابت و پیامدهای معصیت

  • ◽️ تأخیر در اجابت جهت تمرین و استمرار توجه به خدا

  • ◽️ عواقب اصرار بر خواسته‌های غیرمصلحت‌آمیز و سقوط در معصیت

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

حکمت‌های مشکلات و مقامات صابرین

موضوع: صوت کامل سخنرانی