مفهوم بندگی و خودشناسی در ارتباط با خدا
صوت کامل سخنرانی
1396/12/04
پست

این صوت با وجود ضعف کیفیت ضبط، جهت بهره‌مندی علاقه‌مندان به نسخه شنیداری جلسه منتشر می‌شود.

🕋 مفهوم بندگی و خودشناسی در ارتباط با خدا

🤝 مفهوم بندگی و ارتباط با خدا

🌱 استمرار در تقوا و غربالگری بندگان

😈 نقش شیطان و بهره‌برداری از هوای نفس

🛑 موانع پایداری در مسیر بندگی

🔍 ضرورت خودشناسی و شناخت نقاط ضعف شخصی

🎯 تمرکز بر اصلاح نفس به جای ملامت دیگران

مفهوم بندگی و خودشناسی در ارتباط با خدا

این صوت با وجود ضعف کیفیت ضبط، جهت بهره‌مندی علاقه‌مندان به نسخه شنیداری جلسه منتشر می‌شود.

🕋 مفهوم بندگی و خودشناسی در ارتباط با خدا

🤝 مفهوم بندگی و ارتباط با خدا

🌱 استمرار در تقوا و غربالگری بندگان

😈 نقش شیطان و بهره‌برداری از هوای نفس

🛑 موانع پایداری در مسیر بندگی

🔍 ضرورت خودشناسی و شناخت نقاط ضعف شخصی

🎯 تمرکز بر اصلاح نفس به جای ملامت دیگران

متن

مفهوم بندگی و ارتباط با خدا

در رابطه با ارتباط انسان با خدا، مهم‌ترین مسئله‌ای که در قرآن کریم مطرح شده، مسئله بندگی خداست. نسبتی که خدا بین خودش و ما برقرار می‌کند، نامش بندگی است.

عده زیادی موفق نمی‌شوند، چون خودشان نمی‌خواهند؛ گوش به حرف خدا نمی‌دهند، یا اگر هم گوش بدهند، گاهی گوش می‌دهند و کم گوش می‌دهند. کامل گوش نمی‌دهند. همه‌جا بنده نیستند، بلکه یک‌جاهایی هم خودشان استادند!

همچین نسبتی بین خدا و هیچ بنده‌ای نیست؛ همه شاگردند و همه بنده خدا هستند و باید باشند. تکویناً همه بنده‌اند، اما تشریعاً همه زیر بار نمی‌روند. مهم‌ترین مسئله در قرآن کریم در این ارتباط با خدا این است که این نسبت برقرار است. ما هیچ نسبت دیگری با خدا از این نسبت‌های تشریعی نداریم، جز این که این [نسبت بندگی]، همه‌چیز در آن هست. وگرنه ما تکویناً بنده و عبد خداییم، مخلوق خداییم و مرزوق خداییم؛ این چیزها را خدا به ما می‌دهد، اما از ما یک چیز خواسته و آن اینکه همه‌جا بنده‌اش باشیم. البته خودشان هم فرمودند که اکثریت زیر بار نمی‌روند؛ خودش از اول می‌دانست. اکثریت بنا ندارند همیشه گوش بدهند؛ یا هیچ‌وقت گوش نمی‌دهند یا گاهی گوش می‌دهند و گاهی گناه می‌کنند. گاهی چیزی را که واجب است، زیر پا می‌گذارند.

استمرار در تقوا و غربالگری بندگان

مسئله دومی که در اینجا و در قرآن کریم مطرح شده، مسئله ادامه دادن این تقواست. حالا ممکن است یک عده‌ای موفق بشوند و گوش به حرف خدا بدهند؛ یک هفته، دو هفته، یک ماه، دو ماه، یک سال، دو سال؛ اما ادامه دادنش یک مسئله مهم‌تری است که باز دوباره در این عده اقلی که موفق می‌شوند گوش به حرف خدا بدهند، اکثریت می‌ریزند و غربال می‌شوند. عده زیادی از این اقل، باز تقوا را ادامه نمی‌دهند. خدا آن وعده‌هایی را که می‌دهد نسبت به بنده‌های خوبش، این‌ها مال کسانی است که ادامه می‌دهند؛ نه یک سال و دو سال، و نه فقط آن وقتی که حالشان جاست و شرایطشان فراهم است، بلکه همیشه ادامه می‌دهند.

نقش شیطان و بهره‌برداری از هوای نفس

از آن طرف، شیطان دست به کار است؛ از این نفس اماره خبیث ما استفاده می‌کند و هر جا بتواند، آدم را گرفتار می‌کند. عده زیادی را نمی‌گذارد که بیایند تو خط تقوا. از راه‌های مختلف؛ آن‌ها را می‌ترساند، بی‌میلشان می‌کند. می‌ترسند و می‌گویند: «اگر بخواهیم به حرف خدا گوش بدهیم، مثلاً دیگر نمی‌شود دروغ بگوییم؛ دروغ هم نگویی کارت پیش نمی‌رود.» و خیلی مسائل دیگر و گرفتاری‌هایی که پیش می‌آید. احساس می‌کند این گرفتاری‌ها در اثر رعایت تقوا و گوش به حرف خدا دادن است; این‌ها را مرتبط به آن [تقوا] می‌کند و می‌ترسد. یکی از راه‌های شیطان همین است که می‌ترساند. یکی از راه‌هایش هم مسائل دیگری است؛ مثلاً بی‌میلی و بی‌انگیزه بودن. چیز خاصی پشت آن [تقوا] نمی‌بیند؛ احساس نمی‌کند، چون اکثریتی که نگاه کرده، مثل خودش بوده‌اند. آن اقلی هم که از تقوا استفاده کرده‌اند، یا آدم در عمرش به آن‌ها برنمی‌خورد، یا اگر هم برخورد کند، آن‌ها که نمی‌آیند بگویند چه استفاده‌هایی کرده‌اند؛ آن‌ها که نشان نمی‌دهند. لذا مردم به این سمت نمی‌روند. چشم و گوش همه‌شان را دنیا پر می‌کند؛ حالا هر کسی هم به اندازه دنیای خودش. مردم عادی با دنیای خودشان که همین چیزهاست و ما طلبه‌ها هم با دنیای خودمان و مسائلی که متناسب با خودمان است. از اول تا آخر دنبال همین‌ها هستیم.

موانع پایداری در مسیر بندگی

این عده اقل، موفق می‌شوند همیشه به حرف خدا گوش بدهند و تقوا را ادامه دهند. اما شیطان دست به کار می‌شود؛ اکثریت را نمی‌گذارد بیایند به حرف خدا گوش بدهند. یک عده‌ای از این مرحله می‌گذرند و شیطان را پس می‌زنند، اما وقتی وارد این خط می‌شوند، در ادامه دچار مشکل می‌شوند و در ادامه زمین می‌خورند. چرا؟ چون از اول بنای محکمی ندارن که این مسئله را کامل پیاده کنند. گاهی هم مشکلشان این است که اصلاً خیلی از مسائل تقوا را نمی‌دانند. خیلی از مسائلی که آدم باید در احکامش و در اخلاقش داشته باشد را نمی‌دانند. همین‌طور یک آدمی از اول تا آخر همان‌جور صاف و بدون تغییر بوده و دست به [اصلاح] خودش نمی‌زند؛ مستقل، مستبد و خودرأی پیش می‌رود و این، آدم را زمین می‌زند. یک‌جاهایی کار آدم ایراد دارد و زمین می‌خورد. بعد که بلند می‌شود، به این خط بدبین می‌شود، ثمره‌ای در خودش نمی‌بیند و کم‌کم این بدبینی را به بقیه هم سرایت می‌دهد و به بقیه تهمت می‌زند؛ و این مسائل پیش می‌آید.

ضرورت خودشناسی و شناخت نقاط ضعف شخصی

آدم باید حواسش باشد و خوب مراقب خودش باشد. آدم باید خیلی از نفس خودش بترسد؛ خیلی باید بترسد. شیطان فقط دنبال این است که از همین سرمایه‌ای که ما داریم — که نفس اماره ماست — استفاده کند و یک‌جا آدم را زمین بزند؛ دقیقاً از همان‌جایی که نقطه ضعف ماست. همان‌جا، همان‌جا. به هر مقدار که آدم مستبد و خودرأی باشد و زیر بار دستور خدا نرود، از همان جاهایی که نخواسته فکر و عملش را تنظیم کند و زیر بار نرفته، شیطان او را زمین می‌زند. در آن مقداری از اعمالش که خوب مراقبت نکرده، حواسش را جمع نکرده و کار را محکم نکرده، او را زمین می‌زند. آدم تندی است؛ شیطان مترصد است تا از این تندی یک‌جا استفاده کند و آدم را زمین بزند. با زن و بچه است؛ یک‌جا زمینه‌اش پیش می‌آید و شیطان از این زمینه‌ای که آدم در خودش دارد — که مثلاً در مسئله تندی ضعیف است، یعنی تندمزاج است و خیلی شدید تندی می‌کند — یک‌جا استفاده می‌کند و آدم را زمین می‌زند؛ یک‌جا که نباید داد بزند، یا نباید تندی کند، تندی می‌کند. خلاصه شیطان از ضعف آدم استفاده می‌کند؛ هر جا نقطه ضعف آدم باشد، استفاده می‌کند. یا نمی‌گذارد آدم به حرف خدا گوش بدهد، یا اگر هم به حرف خدا گوش داد، فردا از همان نقطه ضعفی که خوب و درست به آن اهمیت نداده، مراقبت نکرده و دست به اصلاحش نزده، استفاده می‌کند و آدم را گرفتار می‌کند. شیطان جیب آدم را دقیقاً از همان جاهایی که ضعف دارد می‌زند.

باید آدم ببیند و خُلق و عملش را با آن چیزی که خدا خواسته تطبیق بدهد و بعد هم مراقبت کند. اگر آدم مراقب خودش نباشد، یک‌وقت می‌بیند یک حرفی زد، یک کاری کرد، یا یک چیزی گفت که کار را بدتر و خراب کرد. چندین سال زحمت کشیده، نماز خوانده، روزه گرفته، تقوا پیشه کرده و این کارها را انجام داده، اما شیطان دقیقاً در همان نقطه ضعفش او را زمین زده است؛ شیطان از آن استفاده می‌کند. خوب باید آدم حواسش به این مسائل باشد. هر جا ضعیف هستیم، با خودمان مماشات نکنیم و به نفسمان اجازه ندهیم ما را گرفتار کند. هیچ‌کسی نمی‌تواند ادعا کند من ضعف ندارم، الا بنده‌های خاصی که خدا دارد. همه ما جزو کسانی هستیم که ضعف داریم؛ پس خودمان باید مراقب خودمان باشیم. همان‌جا که ضعف داریم، شیطان استفاده می‌کند و زمینمان می‌زند. زمینه‌مان خراب است، فکرمون مخدوش است، به آدم‌ها بدبین هستیم، بدفکریم؛ شیطان از این‌ها استفاده می‌کند و یک‌جا آدم را گرفتار سوءظن و تهمت می‌کند و زمینش می‌زند. زبان آدم ول است و کنترل ندارد؛ یک‌جا که حواست نیست استفاده می‌کند و زمینت می‌زند. یک حرفی که نباید بزنی را می‌زنی و بعد هم نمی‌شود درستش کرد. بعضی وقت‌ها آدم کارهایی می‌کند که عواقبی دارد که دیگر وقتی درصدد تدارک آن عواقب برمی‌آید، نمی‌تواند و زیر بارش می‌ماند. بعضی گناهان را می‌شود با یک توبه اصلاح کرد که توبه‌اش هم سبک است؛ اما بعضی گناهان را نمی‌شود. توبه‌اش هزینه دارد و سنگین است. چون سنگین است، آدم زیر بارش نمی‌رود و هیچ‌وقت توبه نمی‌کند و آن گناه همیشه باقی می‌ماند.

لذا به خودمان نباید اجازه بدهیم؛ بدترین دشمنمون خودمان هستیم. همین خودمان که تصمیمی می‌گیریم و می‌گوییم: «الان این کار را بکن» در حالی که نباید بکنیم و شاید عقل خودمان هم بگوید نکن؛ یا می‌گوییم: «این حرف را بزن» در حالی که نباید بزنیم و شاید عقل خودمان هم بگوید نگو؛ یا می‌گوییم: «این پیام را بده» در حالی که نباید بدهیم و با اینکه عقل درست کار می‌کند و می‌فهمد، اما به هر حال این کارها را انجام می‌دهد و کار خودش را خراب می‌کند. بعد هم سر خودش کلاه می‌گذارد و توجیه می‌کند. بدترین آفت بعد از آن هم همین توجیه کردن است؛ می‌گوید: «مگه من چی گفتم؟» خیلی وقت‌ها آدم‌ها در روابطشان حرف‌هایی به هم می‌زنن و وقتی می‌بینند بد شد، توجیهش می‌کنند: «مگه من چی گفتم؟ من که خواستم عیبت را به تو هدیه بدهم!» یا می‌گوید: «مگه من چی گفتم؟ خواستم تو را اصلاح کنم.» یا «مگه من چی گفتم؟ چیزی نبود، خواستم...»؛ خلاصه آدم توجیه می‌کند. آدمیزاد در توجیه کردن ید طولایی دارد و قهار است. این هم از آن چیزهایی است که شیطان استفاده می‌کند تا نگذارد آدم بیاید در این خط؛ توجیه می‌کند. بعد هم که مرتکب خطا شد، با اینکه ممکن است نفسش در آن تهِ دلش بپذیرد و انصاف به خرج دهد که اشتباه کرده، اما سریع خودش یک راه دیگر می‌جوید و آن، همین مسئله توجیه کردن است.

خودمحوری در پذیرش اشتباهات و سیره اولیای خدا

بنابراین آدم نباید از این نفسش غافل بشود. یا جزو بنده‌های خاص خدا هستیم — که خب آن‌ها که هستند، دیگر گرفتار این همه اعمال و مشغولیت‌ها و اضطراب‌های فکری و آشفتگی‌هایی که ما داریم، نیستند؛ آن‌ها بنده خدایند، شاگرد خدایند، ادعا ندارند، حرف نمی‌زنند و در کار خودشان پیش می‌روند و اصراری به حرف خود ندارند — یا جزو آن‌ها نیستیم که قطعاً اکثراً نیستیم. پس باید چه کار کنیم؟ باید از خودمان بترسیم، بیش از آنکه از این و آن بترسیم. بیش از اینکه از هر کسی بترسیم، باید از خودمان بترسیم؛ چون این نفس، سرمایه بزرگی در دست شیطان است و از آن استفاده می‌کند و شیطان خوب بر آدم مسلط است. اینکه در قرآن کریم آمده که شیطان از پایین و بالا و پس و پیش و همه جا می‌آید و شما را احاطه می‌کند و گرفتارتان می‌کند، به خاطر همین است؛ یعنی احاطه‌اش از یک جهت و دو جهت نیست، از هر جهت است. از هر جایی که آدم شاید فکرش را هم نمی‌کند، آدم را گرفتار می‌کند. از هر نقطه ضعفی که آدم دارد، استفاده می‌کند و او را زمین می‌زند؛ حرفی می‌زند که دیگر نمی‌شود درستش کرد، نظری می‌دهد که دیگر نمی‌شود درستش کرد، یا عملی انجام می‌دهد که بعد عواقبش را نمی‌شود درست کرد. باید خیلی مراقب بود; وگرنه این امتحان‌هایی که پیش می‌آید و آدم در آن‌ها گرفتار می‌شود، دیر یا زود سراغ ما هم می‌آید تا زمینمان بزند و این زحمت‌هایی را که تا حالا کشیده‌ایم — چقدر کار کردیم، عبادت کردیم، زحمت کشیدیم — همه را با یک عمل مختصر از ما بگیرد.

به همین خاطر است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بسیار می‌فرمودند که مراقب خودتان باشید:

«طُوبَى لِمَنْ خَافَ نَفْسَهُ» یا «رَاقَبَ نَفْسَهُ»؛ خوشا به حال کسی که مراقب خودش است و همواره حواسش به خودش است که یک وقت کاری نکند، حرفی نزند یا عملی انجام ندهد که گرفتار شود.

تمام دغدغه‌اش همین بود. لذا این‌جور افراد، بیشترین کسی را که متهم می‌کنند، خودشان هستند. در مسائل مختلف، خودشان را متهم می‌کنند؛ نه اینکه ضعف و ایرادشان را بیندازند گردن دیگری. این خیلی مهم است. کسانی در مسیر بندگی پیش می‌روند که در ضعف‌ها و نقایصشان، کس دیگری را متهم نمی‌کنند، بلکه خودشان را متهم می‌کنند. اگر درسش ضعیف است، نمی‌نشیند یکی‌یکی تقصیرها را بیندازد گردن استاد و این و آن؛ نمی‌اندازد گردن نظام آموزشی و نظام پرورشی و فلان چیز. می‌اندازد گردن خودش: «خودت چه کار کردی برای خودت؟» همه‌چیز که از جای دیگر نیست؛ در همین نظام آموزشی، عده‌ای هم پیشرفت کردند و بار خودشان را بستند؛ پس آن‌ها چه؟ پس اساساً مشکل چیز دیگری است. اساساً در همه جا مشکل خود آدم است. اگر نپذیرد، فردا روزی که چشم باز می‌کند و به عمر تباه‌شده‌اش نگاه می‌کند، می‌بیند: «آه! بله، من آنجا با فلان استاد درس خواندم و چیزی یاد نگرفتم چون استادم فلان بود؛ آن نظام آموزشی فلان بود؛ آن یکی فلان بود.»؛ همه‌چیز و همه‌کس متهم هستند الا خودش! آن وقتی آدم موفق است که متهم اساسی، خودش باشد؛ خودش. اینکه می‌فرمایند:

«طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ»

امیرالمؤمنین می‌فرماید خوشا به حال آن کسی که این‌قدر مشغول به خودش است و عیب‌هایش درگیرش کرده که اصلاً ملتفت عیوب مردم نیست؛ مشغول شده به عیب‌های خودش. ذهنش و فکرش و دیدش نسبت به اعمال دیگران نیست و کاری ندارد که چه کسی چه کار کرد. این‌قدر مشغول است؛ این خیلی آدم خاصی است. این خیلی دارد زحمت می‌کشد و خدا هم کمکش می‌کند. لذا در صفات این‌ها، امیرالمؤمنین یکی از صفاتی را که به خصوص ذکر می‌کنند، همین است که نسبت به نفسش مراقبتش زیاد است.

تمرکز بر اصلاح نفس به جای ملامت دیگران

این چشم آدم و فکر و ذهن آدم که مثل یک دوربین است، این دوربین را برگردانده و به جای اینکه همواره این‌طرف و آن‌طرف را نگاه کند، نگاه به خودش می‌کند که: «خودت چه عیبی داری؟» نگاه کن به کارهای خودت، به اعمال خودت؛ خودت عیب نداری؟ در بدترین شرایط هم که آدم باشد، می‌تواند خودش را نجات بدهد. در بدترین صحنه گناه هم که باشد، آدم می‌تواند خودش را نجات بدهد. در بدترین ضعف‌های علمی و درسی هم که از لحاظ محیطی گرفتار باشد، باز می‌تواند خودش را نجات بدهد. فردا نباید ما کسی را مقصر بدانیم و بشماریم جز خودمان. اگر در تقوا پیش نرفتیم، جز خودمان کسی را نباید مقصر بدانیم. اگر در علم پیش نرفتیم، جز خودمان کسی را نباید مقصر بدانیم. اگر این‌جوری بودیم، مطمئناً موفق می‌شیم از پس این نفس بربیاییم. اما اگر این‌جور نبودیم، نه؛ عمر که گذشت و سال‌ها که سپری شد و چشم باز کردیم، این و آن را مقصر خواهیم کرد؛ اگر امروز نکنیم، فردا خواهیم کرد. در مسائل دیگر هم همین‌جور است؛ زندگی تشکیل می‌دهیم و هر چه پیش می‌آید، عیب را از همسرمان می‌بینیم؛ عیب را از فرزندمان می‌بینیم؛ عیب را از این و آن می‌بینیم. در مباحثه همواره عیب را از هم‌بحثی می‌بینیم؛ در مسائل معاشرتی عیب را از معاشرمان می‌بینیم. این‌ها همه چیزهایی است که آدم در آن‌ها گرفتار است. باید مواظبت کرد که به این نفس اماره مهلت نداد. باید باور کنیم؛ هر مقدار این سخن پیغمبر اکرم را باور کردیم، موفق می‌شویم و هر مقدار هم که باور نداریم، موفق نمی‌شویم از پس آن بربیاییم. چه فرمود؟ فرمود:

«أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»

از همه بدتر و دشمن‌تر با تو، این و آن نیست؛ خودت دشمن‌ترینِ افرادی نسبت به خودت. غیر از خودت هم کسی «أَعْدَى عَدُوّ» نیست. شیطان هم از خودت استفاده می‌کند. چرا شیطان با بنده‌های خاص خدا کاری ندارد؟ چون آن‌ها این زمینه را ندارند تا از آن استفاده کند. اما چرا با ما کار دارد؟ چون ما این زمینه را داریم؛ آن زمینه، خودِ ما هستیم که ایرادهایی داریم و اصلاح نمی‌کنیم و به این گرفتاری‌ها دچار شده‌ایم و یا خواهیم شد.

ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند مراقب خودمان باشیم، پاسبان خودمان باشیم و محافظ بگذاریم برای خودمان که نگذارد خودمان رها شویم. آن محافظ هم خودمان هستیم؛ خودمان باید به فکر خودمان باشیم. اگر بودیم، درست می‌شود؛ وگرنه فردا به همه‌چیز بدبین می‌شیم ان‌شاءالله.

نثار ارواح طیبه کسانی که عمرشان را در این راه سپری کردند و نثار ارواح طیبه همه حضرات معصومین (علیهم‌السلام)، همه شهدا و امام شهدا صلواتی بفرستید.

 

گزیده

۱. حقیقت بندگی و ارتباط انسان با خدا

«در رابطه با ارتباط انسان با خدا، مهم‌ترین مسئله‌ای که در قرآن کریم مطرح شده، مسئله بندگی خداست. نسبتی که خدا بین خودش و ما برقرار می‌کند، نامش بندگی است.»

عده زیادی موفق نمی‌شوند، چون خودشان نمی‌خواهند؛ گوش به حرف خدا نمی‌دهند، یا اگر هم گوش بدهند، گاهی گوش می‌دهند و کم گوش می‌دهند. کامل گوش نمی‌دهند. همه‌جا بنده نیستند، بلکه یک‌جاهایی هم خودشان استادند! چنین نسبتی بین خدا و هیچ بنده‌ای نیست؛ همه شاگردند و همه بنده خدا هستند و باید باشند. تکویناً همه بنده‌اند، اما تشریعاً همه زیر بار نمی‌روند. مهم‌ترین مسئله در قرآن کریم در این ارتباط با خدا این است که این نسبت برقرار باشد.

۲. تفاوت بندگی تکوینی و تشریعی

«ما هیچ نسبت دیگری با خدا از این نسبت‌های تشریعی نداریم، جز این که این نسبت بندگی، همه‌چیز در آن هست.»

وگرنه ما تکویناً بنده و عبد خداییم، مخلوق خداییم و مرزوق خداییم؛ این چیزها را خدا به ما می‌دهد، اما از ما یک چیز خواسته و آن اینکه همه‌جا بنده‌اش باشیم. البته اکثریت زیر بار نمی‌روند؛ خدا خودش از اول این را می‌دانست. اکثریت بنا ندارند همیشه گوش بدهند؛ یا هیچ‌وقت گوش نمی‌دهند یا گاهی گوش می‌دهند و گاهی گناه می‌کنند. گاهی چیزی را که واجب است، زیر پا می‌گذارند.

۳. چالش استمرار در تقوا و غربالگری

«مسئله مهم‌تر، مسئله ادامه دادن این تقواست؛ نه یک سال و دو سال، و نه فقط آن وقتی که حال انسان جاست و شرایط فراهم است، بلکه همیشه.»

حالا ممکن است یک عده‌ای موفق بشوند و گوش به حرف خدا بدهند؛ یک هفته، دو هفته، یک ماه، دو ماه، یک سال، دو سال؛ اما ادامه دادنش یک مسئله مهم‌تری است که باز دوباره در این عده اقلی که موفق می‌شوند گوش به حرف خدا بدهند، اکثریت می‌ریزند و غربال می‌شوند. عده زیادی از این اقل، باز تقوا را ادامه نمی‌دهند. خدا آن وعده‌هایی را که می‌دهد نسبت به بنده‌های خوبش، این‌ها مال کسانی است که ادامه می‌دهند و همیشه بر عهد خود پایدار می‌مانند.

۴. سوءاستفاده شیطان از ترس‌ها و توهمات انسان

«شیطان دست به کار است؛ از این نفس اماره خبیث ما استفاده می‌کند و هر جا بتواند، انسان را گرفتار می‌سازد و نمی‌گذارد که بیاید در خط تقوا.»

شیطان از راه‌های مختلف وارد می‌شود؛ انسان را می‌ترساند و بی‌میلش می‌کند. انسان‌ها می‌ترسند و می‌گویند: «اگر بخواهیم به حرف خدا گوش بدهیم، مثلاً دیگر نمی‌شود دروغ بگوییم؛ دروغ هم نگویی کارت پیش نمی‌رود.» و خیلی مسائل دیگر و گرفتاری‌هایی که پیش می‌آید. انسان احساس می‌کند این گرفتاری‌ها در اثر رعایت تقوا و گوش به حرف خدا دادن است؛ این‌ها را مرتبط به تقوا می‌کند و می‌ترسد.

۵. غفلت از تقوا به دلیل جاذبه‌های دنیا

«یکی از راه‌های شیطان همین است که می‌ترساند؛ یکی از راه‌هایش هم مسائل دیگری است؛ مثلاً ایجاد بی‌میلی و بی‌انگیزه بودن.»

انسان چیز خاصی پشت تقوا نمی‌بیند و اهمیت آن را احساس نمی‌کند، چون اکثریتی که نگاه کرده، مثل خودش بوده‌اند. آن اقلی هم که از تقوا استفاده کرده‌اند، یا انسان در عمرش به آن‌ها برنمی‌خورد، یا اگر هم برخورد کند، آن‌ها که نمی‌آیند بگویند چه استفاده‌هایی کرده‌اند؛ آن‌ها که نشان نمی‌دهند. لذا مردم به این سمت نمی‌روند. چشم و گوش همه‌شان را دنیا پر می‌کند؛ حالا هر کسی هم به اندازه دنیای خودش.

۶. ریشه شکست‌های معنوی در سستی بنیان‌ها

«یک عده‌ای از مرحله اول می‌گذرند و شیطان را پس می‌زنند، اما وقتی وارد این خط می‌شوند، در ادامه دچار مشکل شده و زمین می‌خورند.»

چرا؟ چون از اول بنای محکمی ندارند که این مسئله را کامل پیاده کنند. گاهی هم مشکلشان این است که اصلاً خیلی از مسائل تقوا را نمی‌دانند. خیلی از مسائلی که انسان باید در احکامش و در اخلاقش داشته باشد را نمی‌دانند. همین‌طور یک آدمی از اول تا آخر همان‌گونه صاف و بدون تغییر بوده و دست به اصلاح خودش نمی‌زند؛ مستقل، مستبد و خودرأی پیش می‌رود و همین ویژگی، انسان را زمین می‌زند.

۷. نفوذ شیطان از معبر نقاط ضعف انسان

«شیطان فقط دنبال این است که از همین سرمایه‌ای که ما داریم — یعنی نفس اماره ما — استفاده کند و یک‌جا انسان را زمین بزند؛ دقیقاً از همان‌جایی که نقطه ضعف ماست.»

به هر مقدار که انسان مستبد و خودرأی باشد و زیر بار دستور خدا نرود، از همان جاهایی که نخواسته فکر و عملش را تنظیم کند، شیطان او را زمین می‌زند. در آن مقداری از اعمالش که خوب مراقبت نکرده، حواسش را جمع نکرده و کار را محکم نکرده، او را زمین می‌زند. اگر انسان تندمزاج باشد؛ شیطان مترصد است تا از همین تندی استفاده کند و او را زمین بزند.

۸. آسیب‌شناسی زبان و رفتارهای مهارنشده

«همه ما جزو کسانی هستیم که ضعف داریم؛ پس خودمان باید مراقب خودمان باشیم. همان‌جا که ضعف داریم، شیطان استفاده می‌کند و زمینمان می‌زند.»

زمینه‌مان خراب است، فکرمان مخدوش است، به آدم‌ها بدبین هستیم؛ شیطان از این‌ها استفاده می‌کند و یک‌جا انسان را گرفتار سوءظن و تهمت می‌کند و زمینش می‌زند. زبان انسان کنترل ندارد؛ یک‌جا که حواسش نیست استفاده می‌کند و زمینش می‌زند. یک حرفی که نباید بزند را می‌زند و بعد هم نمی‌شود درستش کرد. بعضی وقت‌ها انسان کارهایی می‌کند که عواقبی دارد که دیگر وقتی درصدد تدارک آن عواقب برمی‌آید، نمی‌تواند و زیر بارش می‌ماند.

۹. آفت توجیه خطاها و فرار از پذیرش واقعیت

«بدترین آفت بعد از خطا نیز همین توجیه کردن است؛ آدمی در توجیه کردن خطاها ید طولایی دارد و بسیار قهار است.»

خیلی وقت‌ها انسان‌ها در روابطشان حرف‌هایی به هم می‌زنند و وقتی می‌بینند بد شد، توجیهش می‌کنند: «من که خواستم عیبت را به تو هدیه بدهم!» یا می‌گویند: «خواستم تو را اصلاح کنم.» این هم از آن چیزهایی است که شیطان استفاده می‌کند تا نگذارد انسان در خط بندگی بماند. بعد از ارتکاب خطا، با اینکه ممکن است نفسش در تهِ دل بپذیرد که اشتباه کرده، اما سریع خودش یک راه دیگر می‌جوید و آن، همین توجیه کردن است.

۱۰. ملامت خویش؛ شاه‌کلید موفقیت در بندگی

«کسانی در مسیر بندگی پیش می‌روند که در ضعف‌ها و نقایصشان، کس دیگری را متهم نمی‌کنند، بلکه خودشان را متهم می‌سازند.»

اگر کسی در کارش ضعیف است، نمی‌نشیند تقصیرها را بیندازد گردن استاد، نظام آموزشی یا دیگران. کار را می‌اندازد گردن خودش: «خودت چه کار کردی برای خودت؟» همه‌چیز که از جای دیگر نیست؛ در همان شرایط، عده‌ای هم پیشرفت کردند؛ پس اساساً در همه جا مشکل خود انسان است. اگر این حقیقت را نپذیرد، فردا روزی که چشم باز می‌کند، می‌بیند همه‌چیز و همه‌کس متهم هستند الا خودش!

فهرست

1️⃣ حقیقت بندگی و ارتباط انسان با خدا

◽️ بندگی تشریعی؛ تنها نسبت حقیقی میان پروردگار و بندگان

◽️ بندگی تکوینی؛ تسلیم ناگزیر همگانی در برابر بندگی اختیاری

2️⃣ استمرار در تقوا و سنت غربالگری

◽️ شرط تداوم؛ اهمیت تقوای پایدار در تمام شرایط زندگی

◽️ سنت غربال؛ ریزش اکثریت در مسیر استمرار تقوا

3️⃣ نقش هوای نفس و وسوسه‌های شیطان

◽️ ابزار شیطان؛ بهره‌برداری مستقیم از نفس اماره خبیثه

◽️ تاکتیک هراس؛ ایجاد ترس از فقر، بی‌میلی و توهم بی‌نیازی

4️⃣ موانع پایداری و ریشه‌های سقوط

◽️ سستی بنیان‌ها؛ تزلزل در مبانی و ناآگاهی از احکام تقوا

◽️ خودرأیی و استبداد؛ لجاجت در مسیر و بدبینی به بندگی

5️⃣ نفوذ شیطان از معبر نقاط ضعف

◽️ معبر آسیب‌پذیر؛ ضربه نهایی شیطان از ضعیف‌ترین نقاط نفس

◽️ مراقبت از رفتارهای مهارنشده؛ لزوم مهار تندمزاجی‌های درونی

6️⃣ آفت توجیه خطاها و گناهان

◽️ مهارت در توجیه؛ قهار بودن انسان در کتمان و توجیه اشتباهات

◽️ عواقب سنگین؛ خطرات گناهان غیرقابل جبران و توبه‌های سخت

7️⃣ ملامت نفس؛ شاه‌کلید بندگی

◽️ متهم اول؛ ضرورت ملامت خویشتن به جای ملامت دیگران

◽️ سعادت در خودمشغولی؛ تمرکز بر عیوب خود به جای عیوب مردم

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

مفهوم بندگی و خودشناسی در ارتباط با خدا

موضوع: صوت کامل سخنرانی