

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله الاعظم فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
عرض شد که امام صادق (علیهالسلام) در روایتی فرمودند که از نعمتهای بزرگ خدا بر انسان، عقل است؛ که عقل را خدا به انسان داده و به واسطه عقل، انسان متمایز میشود از سایر مخلوقات خدا. و چون این نعمت عقل را به او داده است که با آن بتواند خوب زندگی بکند، این عقل فکر میکند و تصمیم میگیرد. میتواند هم در مسیر بد ورود کند، فکر کند و تصمیم بگیرد و هم در مسیر درست. اما اینکه کدام مسیر درست است و کدام غلط، خود عقل دیگر نمیفهمد و نمیتواند تشخیص دهد.
عقل قبول میکند که خدا هست، ما را هم خلق کرده و برنامه و هدفی هم داشته است. اما اینکه دیگر خدا چه دستوری میدهد، چه کارهایی را باید کرد و چه کارهایی را نباید کرد، دیگر اینجا نمیتواند؛ چون متصل نیست به منبع علم الهی و حکمت الهی که چه چیزی محبوب خداست و چه کارهایی مبغوض خداست. عقل همین چیزی است که خدا به انسان داده و آنقدر قدرت ندارد که سرکشی کند به آنجا و ببیند در علم خدا چه خبر است، چه چیزی مبغوض و چه چیزی محبوب خداست.
لذا خدا انبیاء را میفرستد که برنامهریزی کنند و برنامه را از جانب خدا به انسان بدهند تا طبق آن برنامه، عقل بر اساس آن زندگی کند، تصمیم بگیرد و در آن مسیر حرکت کند. بیرون از آن مسیر هم میتواند باشد. همه خوبها و بدها عقل دارند؛ بدها از عقل استفاده میکنند و بدی میکنند، خوبها هم از عقل استفاده میکنند و خوبی میکنند. اما خدا خواسته عقل در آن مسیر قرار بگیرد تا تصمیم بد نگیرد و راه غلط نرود.
لذا ایشان فرمودند دیگر عقل نمیفهمد چه چیزی محبوب خداست و چه چیزی نیست. اینجا میفهمد که باید رفت و یاد گرفت.
از اینجا طلب علم و علمآموزی (یعنی علم دین و یاد گرفتن آن) بابش باز میشود. خود عقل ما را هل میدهد که پس باید بروی و یاد بگیری؛ هر عاقلی این را میفهمد. نمیتواند در قیامت به خدا بگوید من نمیدانستم؛ چرا که باید میرفت مسائلش را یاد میگرفت. انسان عقل داشت و عقلش میگفت «برو».
«فَلَمْ یَجِدْ عَقْلَهُ یَدُلُّهُ عَلَی ذَلِکَ»
عقلش که نمیتواند او را به تنهایی به آنجا ببرد.
«وَ عَلِمَ أَنَّهُ لَا یُوصَلُ إِلَیْهِ إِلَّا بِالْعِلْمِ وَ طَلَبِهِ»
باید برود و علم یاد بگیرد. از اینجا مسئله علم و آموختن علم دین مطرح شده است. تا اینجا میفهمیم که این چیز خوبی [تنها] نیست، بلکه چیز لازمی است که هر کسی که خدا این نعمت عقل را به او داده و آدم است، برود یاد بگیرد. مسائل چه چیزی را؟ مسائل دینش را. آن چیزهایی که محبوب خداست و آن چیزهایی که مبغوض خداست را باید برود یاد بگیرد.
لذا از اینجاست که ما دستهای از روایات و فرمایشات حضرات را داریم که اینها بحث علم را مطرح کردهاند. علم هم همین است؛ علم دین است، نه علمهای دیگر. چون آن علمها نبوده و بعداً خیلی یواشیواش از جاهای دیگر آمد، رسید به مسلمانها، رشد کرد و هر اتفاقی افتاد. این علم است که عقل ما را میکشاند سمتش که برو و یاد بگیر چه چیزی طاعت خدا و چه چیزی معصیت خداست. این را یاد بگیر؛ چرا که اگر یاد نگیری آسیب میبینی.
لذا در این کتاب شریف کافی که مهمترین کتاب ما شیعیان است، مرحوم کلینی همین کار را کرده است. ترتیب کتاب را اینطور تنظیم کرده که اول بحث عقل، نعمت عقل و فواید عقل مطرح شده است. بعد از اینجا، راه باز میکند به مسئله علم و روایاتی که در باب آموختن علم دین است؛ که باید به سمت آن برویم.
از امام صادق (علیهالسلام) نقل است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ»
یکی از واجبات است؛ واجب است آدم برود و علم دینش را یاد بگیرد. هر چیزی که مربوط به دینش هست و لازم است و خدا لازم میداند را باید برود و یاد بگیرد.
حالا ما یک وقت طلبهایم؛ طلاب آمدهاند چه کار کنند؟ آمدهاند تو حوزه که بروند تو این خط که بتوانند آن چیزهایی را که طاعت و معصیت خداست، همیشه به دست بیاورند. بفهمند از قرآن و عترت که چه چیزی محبوب خدا و چه چیزی مبغوض خداست. این یک هدف طلبگی است دیگر؛ طلبگی این است. آدم باید خوب درس بخواند که زبان قرآن کریم و زبان روایات را یاد بگیرد تا بفهمد اینها وقتی حرفی میزنند، چه میگویند. خب ما فاصله گرفتهایم، آنوقت نبودهایم و حالا خیلی فاصله داریم. یک مقدار احتیاج هست هم از حیث زبان که برویم عربی یاد بگیریم، هم اینکه یک سری مسائل و قواعدی را یاد بگیریم که بتوانیم اینها را بفهمیم.
انتهای مسیر این است، منتها این به این زودیها که حاصل نمیشود؛ این نیاز دارد چندین سال آدم درس بخواند و زحمت بکشد تا این مسئولیت را به عهده بگیرد. مردم کارهای دیگر دارند و این شخص موظف است بنشیند دستورهای دین را در هر زمان و مطابق با هر شرایطی که پیش میآید، به دست بیاورد که خدا چه چیزی را واجب و چه چیزی را حرام میداند. یاد بگیرد و بعد هم به مردم یاد بدهد. این مال بعدترهاست که آدم زحمت بکشد و برسد به آنجا که بتواند این علم را به دست بیاورد. اما الآن چی؟ الآن که نمیشود بگوییم مینشینیم کنار تا آن را به دست بیاوریم. همین الآن ما هم مثل بقیهایم؛ همانطور که بر همه لازم است بروند مسائل دینشان را یاد بگیرند، بر ما هم لازم است.
لذا باید برویم یاد بگیریم. آن کتابی که در آن همه مسائل هست، رساله است. همه واجبات و محرمات را در آن مقداری که تشخیص دادهاند، در آن ریختهاند؛ مابقیاش را هم گفتهاند اگر نمیدانی بپرس. برود آدم دنبال این مسئله و علم یاد بگیرد. آنها که زمان حضرات بودند، میرفتند در خانه آنها. حالا ما که آنها را [به صورت ظاهر] نداریم؛ باید برویم رساله مرجع تقلید عادل و با تقوا را بگیریم، بخوانیم و عمل کنیم. و این یک امر مستحب و تفننی نیست، بلکه امری واجب است در کنار سایر واجبات.
«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ»
خدا کسانی را که در مسیر یاد گرفتن دینشان حرکت میکنند، برنامهریزی میکنند، وقت میگذارند، رساله میخوانند، میروند مسئله میپرسند، میروند از علمایی که مسئله بلدند و چیزهای دین را میدانند وقت میگذارند، یاد میگیرند و مسئله میپرسند؛ خدا اینها را دوست دارد و کارشان محبوب خداست.
از ابوالحسن (علیهالسلام) سوال شد:
«سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): هَلْ يَسَعُ النَّاسَ تَرْكُ الْمَسْأَلَةِ عَمَّا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ؟»
آیا مردم میتوانند چیزهایی را که بلد نیستند، بگویند ما یاد نمیگیریم تا مسئولیتمان سنگین نشود؟ چون بعضی تصور میکنند اگر یاد بگیری، بارت سنگین میشود و همان یاد نگیری راحتتری. آیا چنین اجازهای دارد انسان که بگوید من یاد نمیگیرم که بعد اگر از عهده عملش برنیامدم، لااقل نگویند تو که بلد بودی؟ آیا چنین چیزی میشود؟
«فَقَالَ: لَا.»
هیچکسی مجوز چنین کاری ندارد که بگوید من یاد نمیگیرم که گرفتار نشوم؛ بلکه باید برود یاد بگیرد.
از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نقل است که میفرمایند:
«سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يَقُولُ: أَيُّهَا النَّاسُ، اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ.»
مردم! بدانید وقتی دینتان کامل و درست میشود که آن چیزی را که خدا میخواهد، کامل و جامع انجام دهید، نه ناقص. ما مشکل دیندارهایمان این است که دینشان تکهپاره است؛ یک تیکه از دین دارند، یک تیکه را از خودشان دارند و یک تیکه را هم از آن چیزهایی که همینطور شنیدهاند و با عقل خودشان تشخیص میدهند، عمل میکنند؛ در افعال، حرفها و کارهایشان. یک چیزی را از دین میگیرند و یک چیزی را هم خودشان ضمیمه میکنند. خب اینطور نمیشود.
مثل یک آدمی است که میخواهد برود بدنسازی؛ همه بدن را باید متعادل بالا بیاورد، اما برود فقط یک جایش را رشد بدهد و مابقی را رها کند؛ چقدر ناموزون میشود؟ لذا بعضی وقتها چوبی که مردم میخورند از ناحیه متدینین و باعث میشود فاصله بگیرند، این است که دین را خوب و کامل بلد نیستند و خوب و کامل عمل نمیکنند؛ یک جایش را میگیرند و یک جایش رهاست. یک مسائلی را میگیرند و عمل میکنند چون شنیدهاند، و یک مسائلی را هم نه. آنوقت ناقص است و دینداری کامل نیست. آن دینداریای نیست که خدا میخواهد جامع باشد؛ یعنی خلقوخو، رفتار، اعمال و باورها همه مطابق دستور خدا باشد. اینجوری نیست و این باعث میشود زدگی ایجاد کند برای عدهای و ندانند بعد از آن چه کار کنند.
بنابراین، وقتی دین انسان کامل میشود که دنبال علم برود، یاد بگیرد و عمل کند. وقت بگذارد؛ یک علم که حالا مصداقش همین است، یعنی برود رساله بخواند، برود بپرسد چیزهایی را که بلد نیست. برود سراغ همینها که واجبتین است و خیلی روی اینها تأکید کردهاند.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در ادامه میفرمایند:
«أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ»
طلب علم مهمتر از هر چیزی است؛ از طلب مال هم واجبتر است.
«إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَکُمْ، قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَیْنَکُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَیَفِی لَکُمْ»
مقداری از رزق را خدا برای هر کسی مقدر کرده است؛ بخواهد یا نخواهد، به او میرسد. به شرطی که تو این مسیر باشد، برود دینش را یاد بگیرد و عمل کند. آن رزق میرسد، نگران نباش.
«وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ»
اما علم همه جا نیست؛ علم را باید راه بیفتی بروی، بپرسی و یاد بگیری. نمیشود آدم آن را رها کند.
از ابیعبدالله (علیهالسلام) روایت است که فرمودند:
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُؤُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند اینقدر این مسئله که بروند دینشان را یاد بگیرند مهم است که من دوست میدارم اگر میشد، میزدیم و شلاق به سر اینها میزدیم که بروند علمشان را یاد بگیرند و همینطور یادگیری دینشان را رها نکنند. میزدیم [تا غفلت نکنند].
«تَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیٌّ»
بروید دینتان را یاد بگیرید. در قرآن کریم خدا دستور میدهد همه پا نشوید بروید جنگ؛ یک عده هم بمانید پیش پیغمبر اکرم و دین یاد بگیرید که آنها که برمیگردند، به آنها یاد بدهید. همه نمیشود بروند؛ یک عده باید بمانند و علم دین را یاد بگیرند. یاد بگیرید؛ چرا که اگر کسی این کار را نکند، «فهو اعرابی». اعرابیها چه کسانی هستند؟ بادیهنشینها و صحرانشینها. خدا مذمت میکند اینها را در قرآن کریم: «الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا».
به حدی بود که دستور دادند کسانی که از اینها میآیند و دین یاد میگیرند، وقتی میداند و میبیند برگشته و دوباره مثل آنها میشود و از دینش و علمآموزی دینش دور میشود، حق ندارد برگردد؛ جایز نیست و همینجا بماند. این را واجب کردهاند؛ حق نداشت کسی برگردد برود دوباره در میان آنها، چون آدمهایی هستند که اصلاً کار به دین ندارند و همینجور زندگی حیوانی دارند. میگوید اگر شما هم دین یاد نگیرید، با آنها و مثل آنها میشوید؛ همان چیزهایی که خدا نسبت به آنها میگوید و مذمت میکند، شامل حال شما هم میشود.
خب، این نسبت به اصل این مسئله که لازم است آدم وقت بگذارد، دینش را یاد بگیرد. آدم یک وقت نگاه نکند ببیند در یک سری مسائل، حالا ما، خود آنهایی که حتی طلبه هم هستند، مسئلهاش پیداست بلد نیستند. چند سال آدم باشد تو حوزه، اما در عمل آدم گرفتار باشد؟ چون تو حوزه که رساله نمیدهند دست ما؛ رساله را خودمان باید برداریم و بخوانیم. باید هم بخوانیم. یک سری کارها را یاد نمیگیریم، آنوقت بعد چشم باز میکنیم میبینیم نماز خراب شد، روزه خراب شد؛ یک چیزهای واجب بود که بلد نبودیم و انجام ندادیم. یک سری کارهای حرام بود که بلد نبودیم و مرتکب شدیم. بعد میگوییم خب بلد نبودیم؛ میگوید خب چرا بلد نبودی؟ میرفتی یاد میگرفتی اینها را.
حالا کسی که زحمت میکشد و این کار را میکند، خیلی برایش ثواب و اجر و مزد گذاشتهاند. این وقتی که آدم میگذارد برای این کار، تلاشی که میکند، حتی قدمهایی که برمیدارد برود علم یاد بگیرد، علم دین را یاد بگیرد، وقتی که میگذارد رساله میخواند، وقتی که میگذارد میرود پیش علما که دینش را یاد بگیرد؛ از آنجایی که راه میافتد تا به آنجا برسد، همهاش در حال عبادت است.
چقدر شنیدهایم این مسائل را؟ اینها را اینقدر گفتهاند که این مسئله را در ذهن ما بالا ببرند. فکر نکنیم حالا یک وقت میگذاریم مسائل دینیمان را یاد میگیریم، وقتمان میرود، درسهایمان مانده یا وقت تلف میشود. نه، اینقدر مهم است و از همه چیز مهمتر است که آدم وقت بگذارد برای این کار. نه اینکه بیاید و چند روز برود و بگوید نه، وقت نشد من مسائل شرعیام را بخوانم و یاد بگیرم؛ چرا وقت نشد؟ اهمیت قائل نیست آدم. آن واجبتر است. وگرنه با این درسها که ما الآن علم دین یاد نمیگیریم؛ ما تو مقدماتش هستیم. الآن چه کار کنیم؟
«مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَطْلُبُ فِیهِ عِلْماً سَلَکَ اللَّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَی الْجَنَّةِ»
در راهی راه افتادهای که بروی دینت را یاد بگیری؛ مجلسی، جایی که آنجا میروی دین یاد میگیری و چیزهایی از دینت را بیشتر میفهمی. این راه، راه بهشت است و انشاءالله خدا منتهیاش میکند به بهشت.
«وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًی بِهِ»
ملائکه اینقدر تواضع میکنند و تکریم میکنند کسی را که راه افتاده و دارد میرود وقت گذاشته تا چیزهای مفیدش را یاد بگیرد. باید آدم حواسش را جمع بکند. این مهمتر است، گول نخوریم یک وقت؛ پشیمان میشود آدم اگر وقت نگذارد و این کارها را نکند.
یک زمانی مرحوم آیتالله خوشوقت که تشریف میآوردند قم، خب من جلسهشان بود و اینها. بعد به بعضی که مثلاً گفته میشد شرکت کنید، مفید است، خوب است و چیزهای خوبی یاد میگیرید و به درد میخورد، میگفتند مثلاً راهمان دور است. ما آنور قمیم، ما اینور قمیم و آنور قمیم. حالا الآن دیگر هرچه هم بخواهد دنبالش بدود، پیدایش نمیکند! ایشان وقت میگذاشت از تهران میآمد اینجا یاد بدهد، بعد یک آدم حاضر نبود از آنور قم بیاید اینور قم! نباید آدم سرش کلاه برود. اینهمه حدیث میگویند و ما خواندهایم؛ از آن اول منیة المرید را دادند خواندیم که تویش همین مسائل بود، برای چه بود؟ یعنی اینها چیزهایی نیست که همینجور گوشه طاقچه باشد و همینجور یک چیزی خاصی برای خودش باشد؛ نه، مصداقش همین است که آدم در هر شرایطی که فراهم میشد، وقت میگذاشت و میرفت این کار را میکرد. وقت بگذارد مسائلش را یاد بگیرد؛ اینها هم همینهاست مصادیقش.
«وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ وَ إِنَّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السَّمَاءِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ حَتَّی الْحُوتُ فِی الْبَحْرِ»
اگر همه آسمانیها و زمینیها و حتی ماهی دریا استغفار میکردند، چقدر استغفار میشد؟ اینقدر خدا اجر میدهد به کسی که در راه تحصیل علم دین دارد زحمت میکشد.
«وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَی الْعَابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَی سَائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ»
ماه نسبت به بقیه ستارهها در شب چهارده چه جوری است؟ اینجوری است عالم نسبت به عابد؛ کسانی که اهل فقط عبادتند و علم دین ندارند.
«وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَم| یُوَرِّثُوا دِینَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَکِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ»
علما وارثان انبیاء هستند؛ انبیاء پول، مال و منالی نداشتند بگذارند. چه گذاشتند؟ علم. آن حرفهایی که از آنها ماند، آن چیزهایی که از پیغمبر اکرم مانده و رسیده به ما، اینها همان چیزهاست. علما و کسی که میرود یاد میگیرد، اینها را به ارث میبرد که بهترین چیز است. «فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ»؛ خیلی بهره بالایی میبرد.
همینقدر کافی است. انشاءالله خدا توفیق مرحمت کند آن مقداری از مسائل دینمان را هم که بلد نیستیم و لازم و واجب است و مبتلا به آن هستیم، یاد بگیریم و مشمول این روایات بشویم انشاءالله.
نثار ارواح طیبه همه انبیاء، مخصوصاً خاتم انبیاء و همه حضرات معصومین (علیهمالسلام) و همه شهدا و امام شهدا سه صلوات بفرستید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
از نعمتهای بزرگ خدا بر انسان عقل است؛ خدا عقل را به انسان داده تا به واسطه آن از سایر مخلوقات متمایز شود و خوب زندگی کند. این عقل فکر میکند و تصمیم میگیرد؛ عقل میتواند هم در مسیر بد ورود کند و هم در مسیر درست. اما اینکه کدام مسیر درست است و کدام غلط، خود عقل دیگر نمیفهمد و نمیتواند تشخیص دهد. عقل قبول میکند خدا هست، ما را خلق کرده و هدفی داشته است؛ اما اینکه خدا چه دستوری میدهد و چه کارهایی را باید کرد و چه کارهایی را نباید کرد، دیگر اینجا نمیتواند؛ چون عقل به تنهایی متصل به منبع علم الهی نیست.
خدا انبیاء را میفرستد تا برنامهریزی کنند و برنامه را از جانب خدا به انسان بدهند تا عقل بر اساس آن برنامه زندگی کند، تصمیم بگیرد و در آن مسیر حرکت کند. بیرون از آن مسیر هم عقل میتواند باشد؛ بدها از عقل استفاده میکنند و بدی میکنند، خوبها هم از عقل استفاده میکنند و خوبی میکنند. اما خدا خواسته عقل در مسیر هدایت قرار بگیرد تا تصمیم بد نگیرد و راه غلط نرود. لذا عقل به تنهایی نمیفهمد چه چیزی محبوب خداست و چه چیزی نیست؛ اینجاست که انسان درمییابد باید برود و دستورات الهی را یاد بگیرد.
از اینجا طلب علم و علمآموزی (یعنی یاد گرفتن علم دین) بابش باز میشود. خود عقل ما را هل میدهد که پس باید بروی و یاد بگیری؛ هر عاقلی این را میفهمد. انسان نمیتواند در قیامت به خدا بگوید من نمیدانستم؛ چرا که باید میرفت و مسائلش را یاد میگرفت. انسان عقل داشت و عقلش میگفت «برو». عقل به تنهایی نمیتواند انسان را به مقصد برساند و انسان میداند که به هدف نخواهد رسید مگر با علم و طلب آن. پس هر کسی که نعمت عقل را دارد، باید برود و مسائل دینش را یاد بگیرد.
روایات زیادی از معصومین داریم که بحث علم را مطرح کردهاند. علم حقیقی همان علم دین است. این علم است که عقل ما را به سمتش میکشاند که برو و یاد بگیر چه چیزی طاعت خدا و چه چیزی معصیت خداست. در کتاب شریف کافی که از مهمترین کتابهای شیعه است، ترتیب کتاب اینطور است که اول بحث عقل و نعمت آن مطرح شده و بعد راه باز میشود به مسئله علم و روایاتی که در باب آموختن علم دین است؛ چرا که واجب است انسان به سمت یادگیری طاعت و معصیت حرکت کند.
طبق روایت امام صادق (علیهالسلام)، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «طلب علم بر هر مسلمانی واجب است». این یکی از واجبات بزرگ است؛ واجب است انسان برود و علم دینش را یاد بگیرد. هر چیزی که مربوط به دین اوست و خدا آن را لازم میداند، باید برود و یاد بگیرد. بر همه مردم لازم است بروند مسائل دینشان را یاد بگیرند؛ چرا که این یک امر مستحب و تفننی نیست، بلکه امری واجب است در کنار سایر واجبات. باید برای یادگیری دین برنامهریزی کرد و وقت گذاشت.
از امام کاظم (علیهالسلام) سوال شد: آیا مردم میتوانند چیزهایی را که بلد نیستند بپرسند و یاد نگیرند تا مسئولیتشان سنگین نشود؟ چون بعضی تصور میکنند اگر یاد بگیری، بارت سنگین میشود و همان یاد نگیری راحتتر است! آیا چنین اجازهای دارد انسان که بگوید من یاد نمیگیرم که بعد اگر از عهده عملش برنیامدم، لااقل به من خرده نگیرند؟ امام در پاسخ فرمودند: «خیر، هرگز چنین اجازهای نیست». هیچکسی مجوز چنین کاری را ندارد که بگوید من یاد نمیگیرم تا گرفتار نشوم؛ بلکه آموختن تکالیف بر همه واجب است.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: «بدانید کمال دین، طلب علم و عمل کردن به آن است». مردم! بدانید وقتی دینتان کامل و درست میشود که آن چیزی را که خدا میخواهد، به صورت کامل و جامع انجام دهید، نه ناقص. مشکل بعضی از دیندارهای ما این است که دینشان تکهپاره است؛ یک تیکه از دین را دارند، یک تیکه را از خودشان دارند و یک تیکه را هم با عقل خودشان تشخیص میدهند و عمل میکنند. در حالی که کمال دینداری در این است که علم را بیاموزیم و به آن عمل کنیم.
وقتی انسان دین را کامل بلد نباشد و کامل عمل نکند، یک جایش را میگیرد و یک جایش رهاست. یک مسائلی را عمل میکند چون شنیده است و یک مسائلی را هم نه. آنوقت این دینداری ناقص است و کامل نیست؛ آن دینداریای نیست که خدا میخواهد جامع باشد. یعنی خلقوخو، رفتار، اعمال و باورها همه باید مطابق دستور خدا باشد. اگر دینداری جامع نباشد، زدگی ایجاد میکند و مردم را از دین فاصله میدهد. بنابراین، دین انسان وقتی کامل میشود که دنبال علم برود، همه آن را یاد بگیرد و عمل کند.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: «بدانید طلب علم از طلب مال بر شما واجبتر است؛ زیرا مال تقسیمشده و ضمانتشده است که عادلی آن را بین شما تقسیم کرده و به آن وفا میکند. اما علم در نزد اهلش ذخیره شده و شما مأمورید آن را از اهلش طلب کنید، پس آن را بجویید». مقداری از رزق را خدا برای هر کسی مقدر کرده و به او میرسد؛ به شرطی که انسان در مسیر بندگی باشد و دینش را یاد بگیرد. اما برای به دست آوردن علم دین باید حرکت کرد و آن را آموخت.
در روایات آمده است که پیامبران دینار و درهمی به ارث نمیگذارند، بلکه ارث آنها علم است؛ پس هر کس سهمی از آن بردارد، بهره فراوانی برده است. علما وارثان انبیاء هستند؛ کسی که میرود و علم دین را یاد میگیرد، بهترین چیز را به ارث میبرد. ارزش وقت گذاشتن برای فهم احکام دین تا این حد بالا است. انشاءالله خدا توفیق دهد آن مقداری از مسائل دینمان را هم که بلد نیستیم و لازم و واجب است و به آن مبتلا هستیم، به خوبی یاد بگیریم و به آن عمل کنیم.
1️⃣ چیستی عقل و مرزهای ادراک آن
◽️ عقل؛ موهبت الهی و مرز تمایز انسان از سایر مخلوقات
◽️ محدودیت عقل در تشخیص خیر و شر و ارزشهای الهی
2️⃣ بعثت انبیاء؛ راهنمای عقل در مسیر هدایت
◽️ ارسال پیامبران جهت ارائه برنامه زندگی و هدایت عقل
◽️ نقش شریعت در مصونیت عقل از تصمیمات نادرست و مسیرهای انحرافی
3️⃣ ضرورت و وجوب عقلی تفقه در دین
◽️ حکم عقل به لزوم آموختن تکالیف و احکام الهی
◽️ نفی عذر جهل در پیشگاه الهی و مسئولیت همگانی یادگیری
4️⃣ جامعیت در دینداری و پرهیز از نگاه تکبعدی
◽️ کمال دین در پیوند ناگسستنی علموزی و عملگرایی
◽️ آسیبهای دینداری ناقص و کاریکاتوری در جامعه
5️⃣ اولویت طلب علم بر طلب مال
◽️ تضمین رزق مادی و ضرورت تلاش برای کسب رزق معنوی (علم دین)
◽️ لزوم رجوع همگانی به رساله عملیه مراجع عظام تقلید
6️⃣ جایگاه بیبدیل و پاداش اخروی طالبان علم
◽️ پاداشهای الهی، استغفار موجودات و تواضع ملائکه برای پویندگان علم
◽️ تفاوت مقام عالم و عابد و جایگاه علما به عنوان وارثان انبیاء
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی