
🕌 معارف بلند زیارت جامعه کبیره؛ تبیین مقام امام و حقیقت تقوا

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا أبیالقاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله الاعظم فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
در این زیارت شریفه که قرائت شد، مطالب مهمی هست و مضامین بلند و ارزشمندی را امام هادی (علیهالسلام) یاد دادهاند؛ معارفی در شناخت ائمه معصومین (علیهمالسلام) در حدی که ظرفیت ما گنجایش آن را دارد، نه در حدی که خودِ آنها هستند. این حدی که به درد ما میخورد و ظرفیت ما گنجایش پذیرش آن را دارد، مطالب اصلی و مهمی است که ایشان در این زیارت مطرح کردهاند و جایگاه امام را به شکل کامل و وافی تبیین میفرمایند.
یکی از قسمتهایی که لازم است باز تذکر داده شود و بیان گردد، این فقره از دعاست که نسبت به اعمال، رفتار و گفتار معصومین (علیهمالسلام) سخن میگوید که رفتار و گفتار آنها حول چه مسائلی بوده و شامل چه چیزهایی میشده است. آن فقره این است: «فِعلُکُمُ الخَیر»
در کارهای شما هیچ کار شر و بدی پیدا نمیشود. هر کس با شما بود، کنار شما قرار گرفت و به شما نگاه کرد، همهاش عمل خیر دید؛ بلکه نه اینکه عمل خیر چیزی باشد که آنها [ابتدا به آن] نگاه کنند و بعد انجامش دهند، بلکه خودِ فعلِ آنها عین خیر است. هر کاری که انجام میدهند خیر است و هر کاری که میکردند، عین خیر و مطابق با آن چیزی بود که خدای متعال میخواست.
اینطور نیست که ما بیاییم معیاری بگذاریم و بگوییم این کار، کارِ خیر و صحیح و درستی است و آنها باید این را انجام میدادند؛ تا بعد در زندگیشان چیزهایی را بخوانیم و با آن معیارِ ساختگیِ خودمان بسنجیم که کارشان برای چه بوده است. خیر، همان کاری که آنها میکردند عین خیر بود. اگر عفو میکردند، همان خیر بود؛ اگر عفو نمیکردند، همان خیر بود. اگر میجنگیدند، همان خیر بود و اگر صلح میکردند، باز همان خیر بود. خودِ آنها و فعلشان مصداق خیر است؛ نه اینکه خیر چیزی [جداگانه] باشد که آنها سعی کرده باشند خود را مطابق با آن سازند. خداوند آنها را آنقدر درست، تمیز و پیراسته تربیت کرده بود که هر چه از ایشان صادر میشد، عین خیر بود. این مسئلهی اول؛ «فعلکم الخیر».
پس تمام افعال شما حول محور خیر است. اینکه پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) راجع به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: «الحق مع علی و علی مع الحق»، نشاندهندهی عینیت حق با ایشان است؛ یعنی حق چیزی نیست که علی (علیهالسلام) دنبال آن بدود، بلکه خودِ علی عین حق است و هر کاری که انجام دهد حق است. حق با علی است و علی با حق است.
این تقدیم و تأخیرها، هر کدام محتوای خود را دارد و به تنهایی معنای خاصی را میرساند؛ اما وقتی هر دو را کنار هم میگذاریم، این نتیجه حاصل میشود که حقیقت حق با ایشان عینیت دارد. نه اینکه ما بنشینیم و معیاری در کنار بگذاریم و بسنجیم که چرا فلان کار را آنگونه انجام دادند و آنگونه انجام ندادند؛ چرا ندارد!
بسیاری از شیعیان هم که نسبت به ائمه (علیهمالسلام) دچار انحراف یا حداقل گرفتار شبهه میشدند، ریشهاش همین بود که فکر میکردند قاعدهای وجود دارد که ائمه باید طبق آن عمل کنند. امام حسن (علیهالسلام) نیز با همین مشکل مواجه شدند؛ وقتی صلح کردند، چرا عدهای از حتی خالصترین شیعیان با ایشان آنگونه برخورد کردند؟ چون خیر و حق را از ایشان جدا میدانستند؛ [با خود میگفتند] ائمه باید خیر و حق را بروند و پیدا کنند و انجام دهند، خیر و حق آن چیزی است که ما میفهمیم و آنها هم باید همین را انجام میدادند! به همین دلیل به امام حسن مجتبی (علیهالسلام) جسارت کردند و با تعابیر بسیار نامناسبی با ایشان برخورد نمودند.
این باور نادرست در طول تاریخ همواره باعث نقصان معرفت و آسیب به شیعیان شده است. ما هم امروز همینطوریم؛ آنچه از ائمه (علیهمالسلام) به ما میرسد عین خیر است و حق را باید با آنها شناخت، نه آنها را با حق! آنها کسانی نیستند که بتوان حق را در کفه دیگری گذاشت و عملکردشان را با آن تطبیق داد. این همان معرفت پایینی بود که مثلاً در جنگ جمل باعث شد کسی به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بگوید: «نمیدانم حق با توست یا با آنها؟» و ایشان فرمودند که باید حق را شناخت تا اهل حق را شناخت. این مربوط به آغاز کار است؛ اوج این مسئله در کلام امام هادی (علیهالسلام) در زیارت جامعه کبیره است که میفرماید: «و الحق معکم»؛ حق همراه شماست، «و فیکم و منکم و الیکم و انتم اهله و معدنه». هر چه راجع به حق وجود دارد، اساسش شما هستید، نه اینکه شما دنبال حق بروید؛ حق دنبال شما میدود.
«و عادتکم الاحسان»؛ یکی از ویژگیهایی که شما در رفتار و کارهای خود به آن عادت دارید، این است که جز کار نیکو و خیر از شما صادر نمیشود و اهل احسان هستید؛ همان محسنینی که در قرآن کریم آمده و مصداق کامل آن، ائمه (علیهمالسلام) هستند.
مسئلهی دیگر این است که میفرماید: «و وصیتکم التقوی». کلام شما اگر در یک کلمه خلاصه شود، آن کلمه «تقوا» است؛ یعنی گوش به فرمان خدا بودن و مراقبت کردن از خود در برابر اوامر الهی، تا مبادا فرمان او را زیر پا بگذاریم. نعمتهایی که خداوند از سر تا پا به ما ارزانی داشته را در مسیرهایی که راضی نیست خرج نکنیم؛ چشم خود را از حرام ببندیم، گوش را از حرام، زبان را از حرام و دست و پا را از گناه مصون بداریم. ذهن، خیال، فکر، گمان و باور خود را نسبت به دیگران از حرام حفظ کنیم.
سفارش شما در یک کلمه خلاصه میشود: به حرف خدا گوش بدهید و بنده خدا باشید؛ مابقی امور هم دور همین محور میچرخد. این محور اساسی را باید همواره مد نظر داشته باشیم. در عمل، هر چقدر در این مسیر موفق شویم، به ائمه (علیهمالسلام) نزدیکتر میشویم و هر گناه، ما را از ایشان دور میسازد.
باور آدمها یکسان نیست؛ همه میدانند تقوا و اطاعت از خدا چقدر مهم است، اما آن را باور نکردهاند. باور، چیزی فراتر از دانستن است. مشکل ما در دانستن نیست، بلکه در باور قلبی ماست. به همین دلیل، میزان دلسوزی انسانها برای عاقبت خودشان متفاوت است. بعضیها بیشتر دلشان برای خودشان میسوزد و در صدد اصلاح رفتار خویش و تطبیق آن با دستورات خدا هستند، اما برخی دیگر حواسشان مدام پرتِ دیگران است.
این خطر در کمین ما طلبهها بیشتر است؛ بیشتر حواسمان به دیگران است که قرار است دنبال ما بیایند و ما آنها را هدایت کنیم، در نتیجه از خودمان غافل میشویم. یک وقت چشم باز میکنیم و میبینیم کسانی که از نظر سنی یا جهات دیگر از ما عقبتر بودند، از ما جلو زدهاند و ما هنوز در ایمان ده سال پیش خود در جا میزنیم و باورمان به خدا عمیقتر نشده است. برای همین باید روی این موضوع تأمل کرد: «و وصیتکم التقوی».
این زیارت به ما یاد میدهد که هم خودمان باور کنیم و در عمل پیاده سازیم، و هم بدانیم که اگر فردا خواستیم به مردم دین یاد بدهیم، از این اصل اساسی غافل نشویم. نباید روی منبر فقط بحثهای کلی، فلسفی، ایدئولوژی، جهانبینی و از این دست مطالب تحویل مردم بدهیم، اما کلاممان یک کلمه مردم را به سمت خدا هدایت نکند! این شیوهها انسانساز نیست. سخنرانیهای صرفاً تئوریک بدون جهتدهی به سمت بندگی، مشکلی را حل نمیکند.
باید حواسمان باشد که مخاطبان نباید ببینند که از اول تا آخر حرفها و سخنرانیهای ما، اثری از تقوا و بندگی نیست. ریشهی این ضعف در خود ماست؛ چون باورمان نسبت به این حقیقت ضعیف است و سرمایهگذاری واقعی روی تقوا نکردهایم، در نتیجه کلاممان اثرگذار نیست. روی منبر همهچیز میگوییم جز آنچه باید بگوییم! گاهی هم نگرانیم که اگر از تقوا بگوییم، منبرمان خلوت شود!
اگر خودمان حقیقت بندگی را باور کرده بودیم، کلاممان اثرگذار میشد. فردا روزی که هدایت افکار مردم را به دست گرفتیم، خداوند از ما بازخواست خواهد کرد که چرا نتوانستیم یا نخواستیم آنها را به سمت بندگی هدایت کنیم و از معصیت دور سازیم؟ مگر نفرموده است: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»؟ چرا مسیر دیگری را رفتیم؟ آنجا دیگر نمیتوان با توجیهات ظاهری سر خدا کلاه گذاشت!
ریشهی عمدهی مشکلات فردی و خانوادگی ما در همین دوری از بندگی و تقواست. اگر نگاهی به روابط خانوادگی، دوستانه و اجتماعی بیندازیم، میبینیم آسیبها ناشی از ترک واجبات و ارتکاب محرمات است. قدم اول در حل این مشکلات، خودِ من هستم؛ نه همسرم، نه فرزندم، نه پدر و مادرم و نه دوستانم. ما نباید راه را گم کنیم و مدام تقصیرها را به گردن دیگران بیندازیم.
بزرگترین دشمن انسان نفس اوست: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک». ما بیش از هر کسی با خودمان دشمنی میکنیم و این مشکلات، آثار همین خوددشمنی است. شیطان هم دشمن ماست، اما غفلت خودِ ما آسیب بزرگتری است. این آسیبها ناشی از این است که در عمل به تقوا کم گذاشتهایم. امام هادی (علیهالسلام) در این زیارت، بهویژه به ما که لباس سربازی دین را پوشیدهایم، هشدار میدهد که باید خودمان ابتدا آراسته به تقوا باشیم تا بتوانیم دیگران را هدایت کنیم. مردم اگر ببینند خودِ ما در کارهایمان پایبند نیستیم، از دین فاصله میگیرند.
پس راه را نباید گم کرد؛ راه چه در عمل و چه در گفتار همین است. سفارش ائمه (علیهمالسلام) در یک کلمه خلاصه میشود و آن «تقوا» است. عصارهی همهی هدایتهای آنها تقواست. هر چقدر بیشتر در این مسیر تلاش کنیم، باورمان عمیقتر میشود و کلاممان نیز نفوذ بیشتری پیدا میکند.
اگر در عمل به تقوا پایبند باشیم، این باور در جان ما رسوخ میکند و بر زبانمان جاری میشود و بر مخاطب اثر میگذارد؛ چرا که از باور قلبی سرچشمه میگیرد، نه از محفوظاتی که شب قبل برای سخنرانی آماده کردهایم.
انشاءالله خدای متعال به برکت مجاهدتها و صبوریهای امام عسکری (علیهالسلام) به ما نیز توفیق بندگی و تقوا عنایت فرماید تا زحمات و سختیهایی که ائمه (علیهمالسلام) در این راه کشیدهاند را با گناه زیر پا نگذاریم.
نثار ارواح طیبهی معصومین (علیهمالسلام)، شهدای گرانقدر و امام شهدا، صلواتی بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
در این زیارت شریفه، مطالب مهمی وجود دارد و مضامین بلند و ارزشمندی را امام هادی (علیهالسلام) در شناخت ائمه معصومین (علیهمالسلام) یاد دادهاند؛ در حدی که ظرفیت ما گنجایش آن را دارد، نه در حدی که خودِ آنها هستند. این حدی که به درد ما میخورد و ظرفیت ما گنجایش پذیرش آن را دارد، مطالب اصلی و مهمی است که ایشان در این زیارت مطرح کردهاند تا جایگاه امام را به شکل کامل و وافی برای ما تبیین کنند.
در کارهای شما هیچ کار شر و بدی کسی پیدا نمیکند. هر که با شما بود و کنار شما قرار گرفت و نگاه کرد، همهاش عمل خیر دید. بلکه نه اینکه عمل خیر چیزی باشد که آنها به آن نگاه کنند و انجامش بدهند، بلکه خودِ فعلِ آنها خیر است؛ هر کاری که آنها میکنند خیر است. هر کاری که میکردند عین خیر و مطابق با آن چیزی بود که خدای متعال میخواست.
نباید ما بیاییم معیاری بگذاریم و بگوییم این کار، کار خیر و صحیح و درستی است و آنها باید این را انجام میدادند؛ تا بعد در زندگیشان چیزهایی را بخوانیم و با آنچه خودمان گذاشتهایم بسنجیم و بپرسیم این کارشان برای چه بود. خیر، همان کاری که آنها میکردند خیر بود. اگر عفو میکردند همان خیر بود؛ اگر عفو نمیکردند همان خیر بود؛ اگر میجنگیدند همان خیر بود و اگر صلح میکردند همان خیر بود.
اینکه پیامبر اکرم (ص) درباره امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «الحق مع علی و علی مع الحق»، نشاندهنده عینیتِ او با حق است. یعنی حق چیزی نیست که علی دنبال آن بدود؛ علی خودش حق است در هر کاری که انجام دهد. حق با علی است و علی با حق است. وقتی این دو محتوا در کنار هم قرار میگیرند، این نتیجه حاصل میشود؛ یعنی عینیتِ علی با حقیقتِ حق.
ریشهی انحراف بسیاری از شیعیان یا گرفتار شدنشان در شبهه نسبت به ائمه (ع)، این بود که فکر میکردند قاعدهای وجود دارد که آنها باید طبق آن عمل کنند. امام حسن (ع) نیز با همین مشکل برخورد کردند؛ وقتی صلح کردند، چرا عدهای از خالصترین شیعیان با ایشان آنگونه برخورد کردند؟ چون خیر و حق را از ایشان جدا میدانستند و گمان میکردند آنها باید بروند و حق را پیدا و انجام دهند.
کلام شما وقتی نگاه میکنید در یک کلمه خلاصه میشود؛ تقوا. یعنی گوش به حرف خدا دادن و مراقبت و حفظ خود نسبت به اطاعت فرمان خدا، تا مبادا آن فرمان را زیر پا بگذاریم. نعمتهایی که خدا از سر تا پا به ما داده است را در جاهایی که خدا راضی نیست خرج نکنیم؛ چشم، گوش و زبان خود را از حرام ببندیم و خود را از گناه حفظ کنیم.
باور انسانها یکی نیست؛ همه میدانند تقوا و گوش به فرمان خدا بودن خیلی مهم و خوب است، اما باور نمیکنند؛ چرا که باور غیر از دانستن است. مشکل در دانستن نیست، بلکه مشکل در باور انسانهاست که در این مسئله با هم تفاوت دارند. از این رو، میزان دلسوزی آنها برای عاقبت خودشان فرق دارد؛ برخی بیشتر دلشان به حال خودشان میسوزد و در پی اصلاح هستند.
این خطر در کمین ما مبلغان بیشتر است؛ بیشتر حواسمان پیش عدهای است که میخواهند دنبال ما بیایند و باید آنها را هدایت کنیم؛ حواسمان به آنهاست و از خودمان غافل میشویم. یک وقت چشم باز میکنیم و میبینیم چه بسا کسانی که از نظر سنی و جهات دیگر از ما عقبتر بودند، یکباره از ما جلو زدهاند و ما هنوز در ایمان ده سال پیش خود ماندهایم.
بدترین مسئله در همه جا و مشکل اصلی پیرامون من، خودم هستم؛ این را باید باور کنیم. «أعدی عَدُوِّکَ نَفسُکَ»؛ بدترین دشمنان تو، نفس خودت است. انسان بیش از همه با خودش دشمنی دارد و مشکلات زندگی، آثار همین دشمنی آدم با خودش است. شیطان هم دشمن انسان است، اما خودِ آدم بدتر با خودش دشمنی میکند.
یکی از آثار عمل صالح این است که علاوه بر مطابقت فعل انسان با دستور خدا، باور قلبی نیز در انسان تقویت میشود. هنگامی که این باور تقویت شد، زبان اثر خود را میگذارد. اگر حرفی بزنیم، در مخاطب اثر خواهد داشت؛ چرا که منشأ آن باور قلبی است، نه محفوظات و مواردی که شخص شب قبل حفظ و مرور کرده است.
1️⃣ شناخت مقام معصوم (ع) به قدر ظرفیت انسان
◽️ تبیین جایگاه امام در زیارت جامعه کبیره
◽️ تفاوت معرفت به قدر ظرفیت ما با حقیقتِ نامحدودِ امام
2️⃣ حقیقت و اصالت «فِعلُکُمُ الخَیر»
◽️ عینیت یافتن خیر در تمامی افعال و احوال معصوم (ع)
◽️ بینیازی عمل امام از سنجش با خطکشها و معیارهای بشری
3️⃣ عینیت امیرالمؤمنین (ع) با حقیقتِ حق
◽️ معنای عمیقِ واژه جامع «الحق مع علی و علی مع الحق»
◽️ ریشهیابی انحرافِ خواص در سنجش امام با ملاکهای شخصی
4️⃣ تقوا؛ سفارش محوری و کلامِ جامعِ اهلبیت (ع)
◽️ تجلی حقیقتِ «وصیتکم التقوی» در کنترل چشم، گوش و زبان
◽️ تفاوت و فاصله عمیقِ میان دانستنِ تقوا تا باور قلبی به آن
5️⃣ مسئولیت مبلغان و آفت غفلت از خودسازی
◽️ ضرورت جهتدهی منبرها و سخنرانیها به سمتِ بندگی و تقوا
◽️ خطرِ بزرگِ تمرکز بر هدایت دیگران و فراموشی نفسِ خویش
6️⃣ ریشهیابی مشکلات در دشمنی انسان با خویشتن
◽️ تجلی حقیقتِ «أعدی عَدُوِّکَ نَفسُکَ» در آسیبهای خانوادگی و اجتماعی
◽️ بیهودگی جستجوی ریشهی تمام مشکلات در رفتارِ دیگران
7️⃣ پاسداشت مجاهدتهای معصومین (ع)
◽️ ارزشگذاری صبر، رنجها و سختیهای امام عسکری (ع) در مسیر دین
◽️ عهدِ پرهیز از تضییعِ زحمات اهلبیت (ع) با ارتکاب گناه
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی