راز بقای اسلام و فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام)
صوت کامل سخنرانی
1396/06/31
پست

📌 راز بقای اسلام و فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام)

 

  • 🌱 مقدمه و آغاز سخن؛ ترسیم راه بندگی و جایگاه امامت

  • 🛡️ اهمیت حفظ ظاهر اسلام و فلسفه سکوت امیرالمؤمنین (ع)

  • ⚠️ انحراف در خلافت و روی کار آمدن یزید بن معاویه

  • ☀️ قیام اباعبدالله الحسین (ع)؛ تجدید حیات حقیقت دین

  • 💖 نقش بی‌بدیل محبت و عاطفه در هدایت خلق

  • 🖤 بقای اسلام و خط تشیع در پرتو مجالس حسینی

  • 📿 وظیفه ما در رونق شعائر و پیوند آن با تقوای الهی

راز بقای اسلام و فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام)

📌 راز بقای اسلام و فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام)

 

  • 🌱 مقدمه و آغاز سخن؛ ترسیم راه بندگی و جایگاه امامت

  • 🛡️ اهمیت حفظ ظاهر اسلام و فلسفه سکوت امیرالمؤمنین (ع)

  • ⚠️ انحراف در خلافت و روی کار آمدن یزید بن معاویه

  • ☀️ قیام اباعبدالله الحسین (ع)؛ تجدید حیات حقیقت دین

  • 💖 نقش بی‌بدیل محبت و عاطفه در هدایت خلق

  • 🖤 بقای اسلام و خط تشیع در پرتو مجالس حسینی

  • 📿 وظیفه ما در رونق شعائر و پیوند آن با تقوای الهی

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله الاعظم روحی فداه و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

وقتی خدای متعال راه بندگی رو ترسیم کرد، این راه احتیاج داشت به کسانی که به عنوان امام، تو این راه قرار بگیرن، جلو برن و بقیه [مردم] دنبال این‌ها حرکت کنند.

اما این راه، بعد از پیغمبر اکرم خراب شد و امام [برحق] برکنار گردید. یواش‌یواش مسلمون‌ها رفتند به اون سمتِ دیگه؛ سمتی که توش دیگه از بندگی خبری نبود، جز ظاهری از اسلام.

اهمیت حفظ ظاهر اسلام و فلسفه سکوت امیرالمؤمنین (ع)

به‌خاطر حفظ همون ظاهر هم—که حفظ همون ظاهر هم بسیار مهم بود—امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) سکوت کرد تا همین ظاهرِ اسلام حفظ بشه و اسم اسلام زنده بمونه. در سایه زنده موندنِ اسم اسلام، بعضی از مسائل اسلام هم زنده می‌موند؛ قرآن کریم محفوظ می‌موند و بعضی از مظاهرِ بندگی در اسلام حفظ می‌شد.

بعد از پیغمبر اکرم، این‌ها بلافاصله برگشتند و رفتند سراغ همون جاهلیتِ خودشون؛ می‌خواستند کاملاً به اون سمت برن. ولی چون اون عده‌ای که اومدن روی کار، به حسابِ خلافت پیغمبر اکرم اومده بودند، خودشون عملاً و علناً نیامدند رو در روی اسلام وایسن؛ بلکه به عنوان خلافت، سعی کردند ظاهر اسلام رو حفظش کنند. چون این ظاهر رو حفظ کردند، مردم هم برگشتند و به همین ظاهر پایبند موندند.

کاری که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کرد، همین بود. چون اگر ایشون می‌خواست به زور جلوشون وایسه، عده و عُدّه‌اش کم بود و کسی رو نداشت؛ خودش از بین می‌رفت و اون‌ها هم چون با اصل و اساسِ [دین] مشکل داشتند، یه دفعه‌ای کل اسلام رو می‌ذاشتند کنار. لذا ایشون این کار رو نکرد تا این ظاهر زنده بمونه.

انحراف در خلافت و روی کار آمدن یزید بن معاویه

این ظاهر همین‌جور که پیش می‌رفت، یواش‌یواش به مشکلات جدی برخورد. ظاهر اسلام این بود که یه عده‌ای به عنوان خلیفه پیغمبر اکرم اومدند روی کار؛ حالا یا به حساب این که مردم این‌ها رو آوردند، یا به حساب این که بعداً خودشون، همدیگر رو گذاشتند جای همدیگه. بالاخره اون روالی که خدای متعال تعیین کرده بود—که حق تعیین امام رو خودش به عهده گرفته بود—خراب شد و افتاد دست همین آدم‌ها. این آدم‌ها هم روی همون روال، هر کسی هر جور سلیقه‌اش بود، برای بعدی تعیین تکلیف می‌کرد.

اولی اومد روی کار و گفت مردم منو آوردند؛ بعد دومی رو گذاشت؛ دومی راه رو درست کرد که سومی بیاد روی کار؛ سومی، چهارمی و همین‌جور رفت جلو تا اومد رسید به یزید.

در مورد یزید، قضیه فرق داشت. خطر عمده یزید این بود که اون ظاهر اسلام رو هم می‌خواست از بین ببره؛ چون از اول هم [اسلام رو] نمی‌خواست و تو این برنامه‌ها نبود. پدرش با سیاست و سیاست‌ورزی، اون ظاهرِ اسلام رو حفظ می‌کرد، اما خودش نه. یه جوونِ ناپخته و مستی بود که همیشه توی همین حال خودش بود؛ حال مستی و این مسائل.

لذا اون وایساد و قسم خورد که من این‌ها رو از بین می‌برم. یعنی وقتی دید پایه‌های حکومتش محکمه، دید هیچ احتیاجی نیست که بخواد به عنوان خلیفه پیغمبر منصبی داشته باشه. خودش خودبه‌خود شده بود در رأس، و پایه‌های حکومتش رو هم پدرش محکم کرده بود؛ بعد از این که امام حسن (علیه‌السلام) رو زد کنار، بیعت گرفت؛ هم برای خودش و هم برای یزید برای بعدِ خودش. پایه‌اش محکم بود و احتیاجی هم نداشت که بخواد خلیفه پیغمبر باشه؛ می‌تونست خودش کاره‌ای باشه برای خودش. این باورش شده بود.

قیام اباعبدالله الحسین (ع)؛ تجدید حیات حقیقت دین

لذا سفت وایساد که اسلام رو از اصل از بین ببره. در زمان خودش هم خیلی کارها کرد؛ خیلی خرابی‌ها و خیلی مشکلات عمده برای مکه مکرمه و مدینه طیبه درست کرد. یه همچین دیدگاهی داشت.

امام حسین (علیه‌السلام) دیدند کار رسیده به این‌جا که دیگه ظاهرِ دین هم داره از بین میره. لذا ایشون یه راهی رو انتخاب کردند که هم ظاهر بمونه، هم واقعش—که خط تشیع هست—حفظ بشه. این راهی که ایشون انتخاب کردند، برای همین بود؛ این‌ها رو آدم باید توجه کنه. اون ظاهر باید می‌موند تا در سایه خودِ ایشون، واقعش هم حفظ بشه، وگرنه کلاً از بین می‌رفت.

لذا ایشون این راه رو انتخاب کرد؛ رفتند تا آخر و به خوبی این کار رو انجام دادند. این راه فایده‌اش چیه؟ فایده‌اش اینه که نوع مردم، وقتی شما بتونی محبتشون رو جلب بکنی، می‌تونی اون‌ها رو به همون راهی که می‌خوای ببری. نوع مردم این‌جوری‌ان؛ محبتشون باید بره به یه سمتی، حالا به هر سمتی که شما ببریش؛ به سمت هر شخصی، به سمت هر راهی که ببری. مردم اگه یه جایی محبتشون گره خورد و این محبت شدت گرفت و به اعتقاد تبدیل شد، دیگه اون راه حفظ میشه.

چون مردم در عینی که خیلی مادی هستند، هیچ چیزی به اندازه اعتقاداتشون براشون مهم نیست؛ هیچ‌چی. لذا همیشه مردم توی هر دینی که هستند، کسانی که با اصول اعتقادات این‌ها شمشیر رو می‌کشن و علناً درمی‌افتن، زود حذف میشن. چون برای هر مردمی، توی هر جا و با هر دینی، اصول اعتقاداتشون مهمه؛ هیچ‌کس نمی‌تونه عملاً و علناً بیاد جلوش وایسه و بخواد از بین ببرش.

نقش بی‌بدیل محبت و عاطفه در هدایت خلق

راه هم همین بود و همیشه هم راه همینه. یعنی اگه آدم بخواد مردم رو به سمت بندگی خدا بکشونه—به هر راه درستی و به هر راه صحیحی—باید عقل رو به کار بندازه و ببینه چیکار میشه کرد که مردم، محبت و عاطفه و اعتقادشون به این راه گره بخوره. از این راه باید مردم رو برد. امام حسین (علیه‌السلام) این کار رو کرد.

هیچ راه دیگه‌ای هم نبود؛ نه دیگه می‌شد با مردم حرف زد، نه می‌شد کاری دیگه کرد، نه می‌شد حکومت رو عوض کرد؛ هیچ راهی نبود. چند سال دیگه اگه این حکومت دوام می‌آورد، کلاً اسلام از بین می‌رفت؛ همه‌اش.

خودِ اون‌ها هم بعد از این که امام حسین (علیه‌السلام) رو به شهادت رسوندند، همین باور رو پیدا کردند که مانع اصلی رفت و دیگه کار تمام شد. [چنان که یزید گفت:] «لا خبرٌ جاء و لا وحیٌ نزل»؛ نه خبری اومده و نه وحیی نازل شده! این‌ها همه‌اش بازی بنی‌هاشم بود با حکومت! به اسم پیغمبری و به اسم اسلام و این چیزها. یزید بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام)، در قالب شعری این رو گفت که من منکر همه این‌ها هستم و هیچ‌کدوم رو قبول ندارم؛ نه پیغمبری بوده و نه چیزی؛ ظالمانه هم اومدند اجداد ما رو کشتند و من هم بحمدالله و المنة تلافیش رو درآوردم! اون بلایی که توی جنگ بدر سر اجداد ما اومد، ما انتقامش رو گرفتیم و بساط اسلام رو جمع کردیم؛ تمام شد!

این باور رو اون‌ها هم پیدا کرده بودند و راهش رو هم در این می‌دیدند که ایشون رو از بین ببرند. غافل از این که خب ایشون یه جوری—که بهتر از اون‌ها بلد بود—این کارها رو انجام داد که این مسئله‌ای که عرض شد، محقق بشه.

چون آدم‌ها این‌جوری هستند؛ این بُعدِ مهمی در انسان‌هاست که وقتی ظلمی رو نسبت به مظلوم می‌بینند، خیلی بدشون میاد؛ فرق نمی‌کنه، مظلوم کافر هم که باشه، همین‌جوره. الان شما هر جایی توی تلویزیون یا اخبار ببینی دارن یه عده رو ظالمانه می‌کشن، خب آدم دلش رحم میاد؛ نگاه نمی‌کنه ببینه اینه یا اون. اسلام هم همچین حرفی نزده که اگه یه عده دارن مظلومانه کشته میشن، نگاه کن ببین اگه کافرند بگو نوش جونشون! یا اگه فلانند، نه؛ اسلام همچین حرفی نزده. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) عکسِ این حرف رو زد و خلاف این رو فرمود.

لذا چون این بُعد در انسان‌ها هست، وقتی ظلم نسبت به مظلوم رو علنی ببینند، عواطفشون تحریک میشه. از این جهت میشه راهی باز کرد و حرف حق رو زد، یا هر حرف دیگه‌ای رو.

بقای اسلام و خط تشیع در پرتو مجالس حسینی

لذا ایشون این راه رو انتخاب کرد و یه جوری تنظیم کرد که این اتفاق، همیشه تاریخ وقتی نقل میشه—فرق نمی‌کنه حتی اون‌هایی که مسلمون هم نباشند—دلشون بسوزه و رحم بیاد، و به تبعش مسائل دیگه مطرح بشه.

تنها مسئله‌ای که اصل اسلام رو حفظ کرد و به تبعش خط تشیع رو نگه داشت، همین مسئله ایشون بود. هیچ چیز دیگه‌ای نمی‌تونست این رو حفظ بکنه؛ هیچ چیز دیگه. نه علما، نه حوزه‌های علمیه، نه مساجد، نه کتاب، هیچ‌کدام نمی‌تونند اسلام رو حفظ کنند. هیچ‌کس همچین قدرت و نفوذی رو نداره که بتونه اسلام رو حفظ کنه. هیچ مسئله مذهبی و دینی، و هیچ فرد و دسته و حکومتی نمی‌تونه اسلام رو حفظ کنه، جز ایشون. هر حکومتی هم اگه بخواد اسلامی باشه و دوام بیاره، باید حرکت ایشون توش برجسته باشه تا حفظ بشه.

مساجد چطور؟ مساجد مگه چند نفر آدم توش میرن و چقدر ارتباط دارند؟ علما چقدر مگه می‌تونن مردم رو اصلاح و هدایت کنند؟ مسائل مگه چقدر اثر گذاره؟ اما این هیئت‌ها و مجالس، همه رو دور هم جمع می‌کنه؛ همه جمع میشن.

لذا همین‌جور که ایشون همه چیزش رو داد برای این که این خط حفظ بشه، به تبعش ما هم باید همین کار رو بکنیم؛ ما هم باید حداقل یه کاری برای ایشون بکنیم. لذا این ایام که می‌رسه، خودِ علما هم اگه به درستی مسائل رو فهمیده باشند، می‌بینی آستین‌ها رو بالا می‌زنند و می‌روند توی همین راه، مثل بقیه مردم. توی این خط امام حسین (علیه‌السلام)، هیچ‌کسی هیچ شأنِ ویژه‌ای نداره؛ همه شأنشون به اینه که توی خط ایشون و نوکر ایشون باشند و این رو ابراز کنند و نشون بدند.

وظیفه ما در رونق شعائر و پیوند آن با تقوای الهی

این کار رو باید کرد؛ هم مسائل ایشون باید نقل بشه، هم هر چی از مجلس و برنامه‌های ایشون هست، باید رونق داده بشه. بزرگان گفتند هر جا چادری زدند و به اسم امام حسین (علیه‌السلام) مجلسی گرفتند، برید و گرمش کنید؛ نذارید این‌ها خلوت بشه. خلوت بشه، به تبعش اتفاق‌های بدی توش پیش میاد. حوزه هم بخواد حفظ باشه، باید این حقیقت در بین مردم زنده باشه. علما بخوان حفظ بشن، یا حکومت اسلامی بخواد حفظ بشه، بقا و همه چیزش به اینه؛ نه به هیچ احدی بند نیست، فقط به ایشون بنده. هر حکومت اسلامی هم بخواد بمونه، باید توی این راه بره و خودش رو خرجِ این راه بکنه. اگه نکرد، به همون مقدار عمرش کوتاه میشه.

همه چیز با این گره خورده؛ باید این رو درست کرد و تقویتش کرد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود شما با تقوا خودتون رو حفظ کنید، تقوا رو هم حفظ کنید و با حفظ تقوا، خودتون رو هم حفظ کنید. اثرش به این می‌رسه؛ وقتی تقوا رو حفظ کردی، فایده‌اش به خودت برمی‌گرده. تقوا که یک شخص نیست که احتیاج به حفظ داشته باشه، بلکه فایده‌اش اینه که وقتی من تقوا رو مراعات کردم، اون من رو حفظ می‌کنه.

این هم همین‌جوره؛ اگه می‌خوایم حفظ بشه، باید... اگه می‌خوایم خودمون حفظ باشیم، باید این مجالس و راه رو حفظش کنیم تا ان‌شاءالله این خط باقی بمونه؛ تا ان‌شاءالله امام عصر (علیه‌الصلوة والسلام) بیاییند. ایشون که بیایند، دیگه کار دست خودشونه و احتیاجی هم به این برنامه‌ها نیست.

ان‌شاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کنه که ما هم در راه حفظ این برنامه‌ها باشیم تا امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیایند و کار حل بشه ان‌شاءالله.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

گزیده

۱. فلسفه سکوت امیرالمؤمنین (ع)؛ مجاهدتی برای حفظ اساس اسلام

وقتی خدای متعال راه بندگی را ترسیم کرد، این راه احتیاج داشت به کسانی که به عنوان امام در این راه قرار بگیرند، جلو بروند و بقیه به دنبال آن‌ها حرکت کنند. اما این راه بعد از پیغمبر اکرم خراب شد و امام برکنار گردید. یواش‌یواش مسلمانان به سمتی رفتند که دیگر در آن از بندگی خبری نبود، جز ظاهری از اسلام. با این حال، حفظ همان ظاهر هم مهم بود؛ به همین خاطر، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) سکوت کرد تا همین ظاهر حفظ بشود و اسم اسلام زنده بماند. چرا که در سایه زنده ماندنِ اسم اسلام، بعضی از مسائل واقعی اسلام هم زنده می‌ماند؛ قرآن کریم محفوظ می‌ماند و بعضی از مظاهر بندگی در جامعه باقی می‌ماند.

۲. سیاست‌ورزی و ضرورت حفظ ظاهر دین در جامعه

بعد از پیغمبر اکرم، عده‌ای بلافاصله برگشتند و سراغ همان جاهلیت خودشان رفتند. آن‌ها می‌خواستند کاملاً به آن سمت بروند؛ ولی چون کسانی که روی کار آمدند، به حساب خلافتِ پیغمبر اکرم آمدند، خودشان عملاً و علناً نیامدند رو در روی اسلام بایستند. بلکه به عنوان خلافت، سعی کردند ظاهر اسلام را حفظ کنند. چون این ظاهر را حفظ کردند، مردم هم برگشتند و به همین ظاهر پایبند ماندند. کاری که امیرالمؤمنین (ع) کرد نیز همین بود؛ چرا که اگر می‌خواست به زور جلوی آن‌ها بایستد، عده و عُده‌اش کم بود و کسی را نداشت. خودش از بین می‌رفت و آن‌ها هم چون با اصل و اساسِ دین مشکل داشتند، یک‌باره کل اسلام را کنار می‌گذاشتند.

۳. مرز خطرناک یزید؛ تلاش برای نابودی کلِ حقیقت و ظاهر اسلام

در مورد یزید قضیه فرق داشت؛ خطر عمده او این بود که می‌خواست همان ظاهرِ اسلام را هم از بین ببرد. پدرش با سیاست‌ورزی، آن ظاهر را حفظ می‌کرد؛ اما خودش نه. او جوانی ناپخته بود که همیشه در حالِ مستی و این مسائل به سر می‌برد. لذا او ایستاد و قسم خورد که این بساط را از بین می‌برد. یعنی وقتی دید پایه‌های حکومتش محکم است، دید دیگر احتیاجی نیست که بخواهد به عنوان خلیفه پیغمبر منصبی داشته باشد. خودش را در رأس می‌دید و پایه‌های حکومتش را هم پدرش محکم کرده بود. پایه‌اش محکم بود و احتیاجی هم نداشت که بخواهد خلیفه پیغمبر باشد؛ می‌خواست خودش کاره‌ای باشد برای خودش.

۴. قیام اباعبدالله (ع)؛ راهبردی برای بقای ظاهر و باطن دین

امام حسین (علیه‌السلام) دیدند کار به جایی رسیده است که دیگر ظاهرِ دین هم دارد از بین می‌رود. لذا ایشان راهی را انتخاب کردند که هم ظاهر بماند و هم واقعیتِ آن، که خط تشیع است، حفظ بشود. این راهی که ایشان انتخاب کردند برای همین بود؛ این نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد. آن ظاهر باید می‌ماند تا در سایه خودِ ایشان، واقعیتش هم حفظ بشود، وگرنه دین کلاً از بین می‌رفت. لذا ایشان این راه را انتخاب کرد، تا آخر رفت و به خوبی این کار را انجام داد. فایده این راه این است که وقتی شما بتوانید محبت مردم را جلب کنید، می‌توانید آن‌ها را به همان راهی که می‌خواهید ببرید.

۵. قدرت بی‌نظیر اعتقادات؛ عمیق‌ترین لایه وجودی انسان‌ها

مردم در عینی که خیلی مادی هستند، هیچ چیزی به اندازه اعتقاداتشان برایشان مهم نیست؛ هیچ چیز. لذا همیشه مردم در هر دینی که باشند، با کسانی که با اصول اعتقاداتشان شمشیر می‌کشند و علناً درمی‌افتند، زود مخالفت و آن‌ها را حذف می‌کنند. چون اصول اعتقادات برای هر مردمی، در هر جا و با هر دینی، مهم است؛ هیچ‌کس نمی‌تواند عملاً و علناً بیاید جلوی آن بایستد و بخواهد آن را به صورت علنی از بین ببرد. راهِ هدایت هم همین است؛ یعنی اگر کسی بخواهد مردم را به سمت بندگی خدا بکشاند، باید عقل را به کار بیندازد و ببیند چه کار می‌شود کرد که محبت و عاطفه و اعتقاد مردم به این راه گره بخورد.

۶. فطرت ظلم‌ستیز انسان؛ بستر بیداری و پذیرش حقیقت

آدم‌ها این‌گونه هستند و این بُعدِ مهمی در انسان‌هاست که وقتی ظلمی را نسبت به مظلوم می‌بینند، خیلی بدشان می‌آید؛ فرق نمی‌کند، مظلوم حتی اگر کافر هم باشد، همین‌طور است. الان شما هر جایی در تلویزیون یا اخبار ببینید دارند یک عده را ظالمانه می‌کشند، دلِ انسان رحم می‌آید؛ نگاه نمی‌کند ببیند این است یا آن. اسلام هم هیچ‌وقت نگفته است که اگر عده‌ای دارند مظلومانه کشته می‌شوند، نگاه کن ببین اگر کافرند اعتنا نکن؛ نه، اسلام هرگز چنین حرفی نزده است. لذا چون این بُعد در انسان‌ها هست، وقتی ظلم نسبت به مظلوم را علنی ببینند، عواطفشان تحریک می‌شود و از این جهت می‌شود راهی باز کرد و حرف حق را زد.

۷. راز بقای اسلام؛ چرا هیچ پدیده‌ای جز امام حسین (ع) حافظ دین نیست؟

تنها مسئله‌ای که اصل اسلام و به تبع آن خط تشیع را حفظ کرد، مسئله امام حسین (ع) بود. هیچ چیز دیگری نمی‌توانست این را حفظ بکند؛ نه علما، نه حوزه‌های علمیه، نه مساجد، نه کتاب‌ها. هیچ‌کس چنین قدرت و نفوذی را ندارد که بتواند اسلام را حفظ کند. هیچ مسئله مذهبی، دینی و هیچ فرد و حکومتی نمی‌تواند اسلام را حفظ کند جز ایشان. مساجد مگر چقدر ارتباط دارند و علما چقدر می‌توانند مردم را هدایت کنند؟ اما این هیئت‌ها و مجالسِ سیدالشهدا (ع)، همه را دور هم جمع می‌کند. همین‌طور که ایشان همه چیزش را داد تا این خط حفظ بشود، ما هم باید حداقل کاری برای ایشان بکنیم.

۸. آینه تقوا؛ چگونه محافظت از دین، ما را محافظت می‌کند؟

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود شما با تقوا خودتان را حفظ کنید؛ تقوا را هم حفظ کنید و با حفظ تقوا، خودتان را هم حفظ کنید. اثرش به این می‌رسد؛ وقتی تقوا را حفظ کردید، فایده‌اش به خودتان برمی‌گردد. تقوا که یک شخص نیست تا احتیاج به حفظ شدن داشته باشد، بلکه فایده‌اش این است که وقتی من تقوا را مراعات کردم، تقوا مرا حفظ می‌کند. این راهِ سیدالشهدا (ع) نیز همین‌طور است؛ اگر می‌خواهیم حفظ بشود و اگر می‌خواهیم خودمان حفظ باشیم، باید این مجالس و این راه را حفظ کنیم تا ان‌شاءالله این خط باقی بماند و هدایت الهی در جامعه زنده و مستمر باشد.

فهرست

1️⃣ ترسیم راه بندگی و جایگاه امامت

◽️ نیاز راه بندگی به راهبری امام و پیشگامی در مسیر حق

◽️ انحراف در مسیر خلافت پس از پیامبر اکرم (ص)

2️⃣ اهمیت حفظ ظاهر اسلام و سکوت امیرالمؤمنین (ع)

◽️ ضرورت حیاتیِ زنده نگه داشتن نام اسلام و قرآن کریم

◽️ سیاست‌ورزی امیرالمؤمنین (ع) برای پیشگیری از نابودی کلِ دین

3️⃣ مرز خطرناک خلافت یزید و تغییر ماهیت حکومت

◽️ تفاوت اساسی یزید با حاکمان قبلی در نفی علنی ظاهرِ دین

◽️ تکیه بر قدرت مطلقه و تلاش برای ریشه‌کنی کامل اسلام

4️⃣ قیام اباعبدالله الحسین (ع)؛ تجدید حیات دین

◽️ انتخاب راهبردیِ شهادت برای حفظ توامانِ ظاهر و باطن اسلام

◽️ حقیقتِ خط تشیع به عنوان ضامن بقای اسلام واقعی

5️⃣ نقش عاطفه، محبت و عواطف فطری در هدایت خلق

◽️ گره خوردن عواطف و محبت مردم به عنوان بستر شکل‌گیری اعتقادات

◽️ تحریک وجدان بشری و عاطفه انسانی در مواجهه با مظلومیت

6️⃣ بقای اسلام در پرتو مجالس و شعائر حسینی

◽️ هیئت‌های حسینی به عنوان تنها محور بی‌بدیل جمع‌آوری و بیداری مردم

◽️ ناتوانی سایر نهادها در حفظ دین بدون تکیه بر حرکت سیدالشهدا (ع)

7️⃣ وظیفه جامعه در رونق مجالس و پیوند آن با تقوا

◽️ لزوم گرم نگه داشتن محافل حسینی و پرهیز از خلوت شدن آن‌ها

◽️ آینه تقوا؛ چگونگی محافظت متقابل جامعه و شعائر دینی از یکدیگر

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

راز بقای اسلام و فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام)

موضوع: صوت کامل سخنرانی