مقامات معنوی و اسرار سیر و سلوک در سایه صبر و توکل
صوت کامل سخنرانی
1391/01/05
پست

مقامات معنوی و اسرار سیر و سلوک در سایه صبر و توکل 👑

📜 روایت جبرئیل علیه‌السلام و پیشکش هدیه الهی به پیامبر اکرم (ص)

🪜 مراتب تکامل معنوی: از رضا و زهد تا اخلاص و یقین

🌪️ حقیقت صبر در سختی‌ها و گشایش‌ها

🗣️ نکوهش گله و شکایت از تقدیر الهی نزد خلق

📖 جایگاه حیاتی و پاداش بی‌حساب صبر در قرآن

📿 اصرار در دعا؛ نردبان تقرب به پروردگار

⏳ حکمت و برکتِ تأخیر در اجابت دعا

⚠️ استجابت از روی اصرار و خطر سقوط در معصیت

مقامات معنوی و اسرار سیر و سلوک در سایه صبر و توکل

مقامات معنوی و اسرار سیر و سلوک در سایه صبر و توکل 👑

📜 روایت جبرئیل علیه‌السلام و پیشکش هدیه الهی به پیامبر اکرم (ص)

🪜 مراتب تکامل معنوی: از رضا و زهد تا اخلاص و یقین

🌪️ حقیقت صبر در سختی‌ها و گشایش‌ها

🗣️ نکوهش گله و شکایت از تقدیر الهی نزد خلق

📖 جایگاه حیاتی و پاداش بی‌حساب صبر در قرآن

📿 اصرار در دعا؛ نردبان تقرب به پروردگار

⏳ حکمت و برکتِ تأخیر در اجابت دعا

⚠️ استجابت از روی اصرار و خطر سقوط در معصیت

متن

روایت جبرئیل علیه‌السلام و پیشکش هدیه الهی به پیامبر اکرم (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم.

جبرئیل علیه‌السلام بر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله آمد و گفت: «یا رسول الله، ان الله تبارک و تعالی ارسلنی الیک بهدیة لم یعطها احداً قبلک.»

جبرئیل بر پیامبر اکرم [صلی الله علیه و آله] نازل شد و عرض کرد: «خداوند هدیه‌ای برای شما فرستاده است که پیش از تو به هیچ کس دیگری عطا نفرموده.»

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «قلت و ماهی؟» پیامبر فرمودند: «من گفتم آن هدیه چیست؟»

جبرئیل گفت: «الصبر و احسن و احسن منه.» آن هدیه، صبر است؛ و آنچه که بهتر از صبر است.

مراتب تکامل معنوی: از رضا و زهد تا اخلاص و یقین

پیامبر اکرم فرمودند: «قلت و ماهو؟»؛ پرسیدم آن چیست که از صبر هم بهتر است؟

قال: «الرضا و احسن منه.» جبرئیل گفت: «مقام رضا و رضایت؛ و آنچه که از رضا هم بهتر است.»

پرسیدم: «آن چیست که از رضا بهتر است؟»

قال: «الزهد و احسن منه.» گفت: «مقام زهد؛ و آنچه که از زهد نیز بهتر است.»

پرسیدم: «آن چیست؟»

قال: «الاخلاص و احسن منه.» گفت: «مقام اخلاص؛ و آنچه که از اخلاص هم بالاتر است.»

پرسیدم: «آن چیست؟»

قال: «الیقین و احسن منه.» گفت: «مقام یقین؛ و آنچه که از یقین هم برتر است.»

پرسیدم: «آن برترین مرتبه چیست؟»

قال: «ان مدرجة ذلک التوکل علی الله عزوجل.» جبرئیل گفت: «همانا نردبان و پایه تمام این مقامات، توکل بر خدای عزوجل است.»

مرتبه‌ای که بالاترین زمینه بود، به این مقام توکل رسید. حالا جبرئیل یکی‌یکی این مقامات را تفسیر می‌کند.

حقیقت صبر در سختی‌ها و گشایش‌ها

پیامبر فرمودند: «یا جبرئیل فما تفسیر الصبر؟»؛ ای جبرئیل، تفسیر صبر چیست؟

قال: «تصبر فی الضراء کما تصبر فی السراء.»؛ در حالت سختی و گرفتاری همان‌گونه صبر کنی که در حالت آسایش و خوشی صبر می‌کنی.

در حالت خوشی و راحتی که اوضاع خوب است، خب همه صابر هستند و صبر کردن کاری ندارد! [خنده سخنران] اما وقتی اوضاع دگرگون می‌شود و مسائلی پیش می‌آید که روی سیم اعصاب آدم پا می‌گذارند، آنجاست که صبر واقعی معلوم می‌شود. حقیقت صبر آن است که همان‌طور که در حالت تجمل و خوشی صبوری، در وقت سختی هم همان‌گونه با صبر و استقامت رفتار کنی؛ نه اینکه فقط در خوشی و راحتی صبور باشی و تا گرفتاری پیش آمد، زود به هم بریزی.

«و فی الفاقة کما تصبر فی الغناء.»؛ در هنگام فقر و تنگدستی همان‌طور صبور باشی که در زمان بی‌نیازی و ثروتمندی صبوری. یک وقت وضع مادی آدم خوب است و پول کافی در جیب دارد، خب طبیعی است که احساس خوبی دارد؛ چون همه‌چیز فراهم است. اما یک وقت هم شرایط این‌طور نیست. آن وقتی که مال و منالی نیست، چیزهایی از بی‌صبری برای آدم پیش می‌آید. انسان باید یاد بگیرد عین همان وقتی که داشت، در وقت نداشتن هم صبر داشته باشد.

«و فی البلاء کما تصبر فی العافیة.»؛ در هنگام بلا و مصیبت همان‌گونه باشی که در زمان عافیت و سلامت هستی. در حالت عافیت که هیچ بلایی گریبان‌گیرت نیست، حالت خوش است؛ اما آن وقتی که مبتلا به بلا می‌شوی هم باید عینا همین حالت خوش و صبورانه را داشته باشی.

نکوهش گله و شکایت از تقدیر الهی نزد خلق

یکی از مصادیق مهم صبر این است: «فلا یشکو حاله عند الخلق بما یصیبه من البلاء.»؛ اینکه بنده حال و روز خودش را به خاطر بلایی که به او رسیده، نزد خلق شکایت نکند. انسان نباید گرفتاری‌اش را پیش خلق ببرد و شکایت کند.

این شکایتی که آدما پیش هم می‌کنند؛ اینکه از یک گرفتاری می‌نشینند پیش همدیگر و می‌گویند: «ما این‌جور شدیم، حالم این‌طوری است، نمی‌دانم وضعم فلانه»؛ این‌ها گله و شکوه‌ای است که آدم پیش خلق می‌برد و اصلا خوب نیست؛ بد چیزی است.

امام صادق علیه‌السلام در این باره فرمودند: «من شکا مصیبة نزلت به فانما یشکو ربه.»؛ هر کس از مصیبتی که به او رسیده نزد دیگران شکایت کند، همانا از پروردگارش شکایت کرده است.

کسی که مصیبتی یا گرفتاری‌ای به او دچار شده، اگر برود پیش این و آن شکایتش را بکند، اظهار ناراحتی کند و اندوه و گرفتاری‌اش را ابراز کند که: «آره، من این‌جورم»؛ (خب کسانی هستند که تا مریضی می‌آید، می‌گویند: «نه، چی بگم، حالم بد است و مریضم، پول ندارم، نمی‌دانم فلان شده، فلان کارهام لنگ شده»؛ این حالتی است که آدما را می‌گیرد و خودشان شروع می‌کنند به گله و شکایت). کسی که از گرفتاری پیش‌آمده گله و شکایت می‌کند، در واقع دارد از پروردگار خودش گله می‌کند.

باید دانست که همه‌چیز بالاخره تنظیم شده است. این گرفتاری‌ها خیلی وقت‌ها تقصیر خود انسان است؛ چوب و نتیجه‌ای است که خدا پشت سر کار خودت قرار داده است. پس از کی گله و شکایت می‌کنی؟ چون آدم در آن حالت که از خودش گله نمی‌کند؛ بلکه از این بلا و گرفتاری‌هایی که درست شده شکایت دارد. اگر دقت بکنید، مردم درست شدن این گرفتاری‌ها را نسبت به خودشان نمی‌دهند؛ همان‌طور که خود آدم هم خطاهایش را به خودش نسبت نمی‌دهد و همه را می‌اندازد گردن خدا! آنجایی که آدما کم می‌آورند، می‌گویند: «خب، خدا این‌طور مقدر کرده است، خدا این‌جوری خواست»؛ یعنی جنبه‌های منفی را می‌اندازند گردن خدا، و این هم از مصادیق بی‌صبری است.

جایگاه حیاتی و پاداش بی‌حساب صبر در قرآن

صبر خیلی مقام مهمی است. در قرآن کریم، صبر از اوصافی است که خداوند درباره‌اش فرموده هر جا سخن از صابرین است، گویی من چک سفیدی به آن‌ها می‌دهم و می‌گویم خودت هر چه می‌خواهی بنویس؛ پاداش بی‌حساب برایشان دارم.

صبر از مسائل بسیار مهم و اساسی در زندگی انسان است: «تواصوا بالصبر». اساسی‌ترین ویژگی عباد صالح که دارند از زندگی دنیا سود حقیقی می‌برند، این است که زیاد همدیگر را به صبر سفارش می‌کنند و به این راه می‌کشانند. چون خیلی از گرفتاری‌ها علاج اساسیِ فوری ندارند که الان بروی بگویی: «آقا من این گرفتاری را دارم» و الان هم یک نسخه به تو بدهند و فردا شب خوب شده باشی و تمام!

بعضی چیزها را باید فقط صبر کنی. حالا یا با همین صبرت کار درست می‌شود، یا اصلا درست هم نمی‌شود؛ اما وظیفه تو این است که صبر کنی و تحمل داشته باشی. یک سری گرفتاری‌ها حتما برای هر کسی، بلااستثنا، در زندگیش پیش می‌آید و همیشه با آن‌ها مواجه می‌شود که تنها راه مواجهه با آن‌ها، فقط و فقط صبر و تحمل است و هیچ راه دیگری هم ندارد. بعضی وقت‌ها راه درمانی نیست؛ بعضی گرفتاری‌ها درمان می‌شود و بعضی‌ها هم درمان نمی‌شود. درمان حقیقی برای آدم، در صبر و حلم اوست.

وقتی انسان قرآن می‌خواند، می‌بیند خدا چطور نسبت به صابرین عنایت دارد: «وبشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة... اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة.» این‌ها کسانی هستند که باران رحمت الهی بر سرشان می‌ریزد؛ مشمول رحمت خدا، صلوات خدا و همه‌چیز می‌شوند.

صبر از پایه‌های اساسی زندگی آدم است؛ چه در مشکلات، چه در ترک گناه (که بعضی گناهان مخصوصا جوری هستند که ترکشان صبر عجیبی می‌خواهد)، چه در انجام واجبات، چه در تداوم عبادات و چه حتی در درس خواندن. از پایه‌های اصلی طلبگی هم همین صبر است؛ طلبه‌هایی که صبر دارند رشد می‌کنند. طلبگی خیلی وقت‌ها دیر جواب می‌دهد و معمولا روال معنوی این‌گونه است؛ سال‌ها آدم پاگیر مقدمات و مسائل علمی می‌شود.

در دانشگاه افراد با چهار سال، پنج سال، شش سال یا هفت سال درس خواندن دکتر می‌شوند؛ اما اینجا طلبه ده سال است که هنوز دارد مقدمات می‌خواند! کار معنوی دیر جواب می‌دهد. در زندگی هم همین‌طور است؛ مشکلاتی هست؛ زنش بدخلق است یا فلان عیب را دارد، صبر می‌خواهد؛ بچه‌اش فلان‌طور است، صبر می‌خواد؛ پدر و مادر به گونه‌ای دیگرند، صبر می‌خواهد. حتی خود آدم با خودش، با حالات خودش، محتاج صبر است. بقیه مسائل هم همین‌طور؛ تعامل با افراد و پیشبرد کارهای آدم همگی صبر می‌خواهند.

خیلی وقت‌ها کار آدم، نقشه و برنامه آدم آن‌طور که دلش می‌خواهد پیش نمی‌رود و جور دیگری می‌شود؛ اینجا صبر می‌خواهد. خلاصه اینکه پایه زندگی دنیا چون «حفت بالامکاره» [یا محفوف بالامکاره] و با ناگواری‌ها پیچیده شده، خود دنیا این‌گونه است. خوشیِ مطلق در آن نیست و معنا ندارد؛ این‌طور نیست که ما همیشه خوش باشیم؛ خوشی دنیا دوامی ندارد و با این سختی‌ها آمیخته شده است. با این حساب، در مواجهه با این مکاره و مسائل ناخوشایندی که برای انسان پیش می‌آید، صبر لازم است و از این جهت اهمیت دارد. همه عباداتی هم که آدم انجام می‌دهد، دوامش بستگی به صبر دارد تا برای آدم عادت و ملکه شود و در آن عبادت تثبیت گردد.

حتی گاهی گذشتن از برخی امور حلال هم صبر می‌خواهد؛ بعضی حلال‌ها هست که آدم باید از آن‌ها بگذرد تا گرفتار چیزهای بدتری نشود و این هم صبر می‌خواهد.

جبرئیل فرمود: «تصبر فی الضراء کما تصبر فی السراء، فی الفاقة کما تصبر فی الغناء، و فی البلاء کما تصبر فی العافیة فلا یشکو حاله عند الخلق بما یصیبه من البلاء.» انسان نباید پیش خلق خدا زبان به شکایت باز کند؛ این کار آدم را ناامید می‌کند و خدا هم آدم را رها می‌سازد. وقتی آدم پیش خلق می‌رود و زبان به گله و شکایت باز می‌کند، در واقع دارد از خدا پیش مخلوق خدا شکایت می‌کند! اوصاف دیگر هم در این روایت هست که بعدا به آن‌ها می‌پردازم.

خطرات غرور علمی و جسمانی و راه علاج آن

درباره غرور هم در روایات نکات مهمی هست؛ آدم تا یک کمالی پیدا می‌کند، مغرور می‌شود. در روایات آمده که غرور آدم را با چیزهای خیلی ساده‌ای پنچر می‌کند!

«قل لصاحب العلم...»؛ مثلا به کسی که یک مقدار علمش زیاد شده و به علمش مغرور گشته، بگو: «لا یغتر بکثرة علمه.»؛ به کثرت و زیادی علمت مغرور نشو. «فان اغتر...»؛ اگر دچار آن حالت غرور شدی، بیا و یک سؤال ساده را جواب بده؛ تو که این‌قدر علم داری، این سؤال خیلی ساده را بگو: «متی یموت؟»؛ یعنی این آدم کی می‌میرد؟ [خنده سخنران] تو که این‌قدر علم داری، بفرما ببینیم خودت کی می‌میری؟ علم آدم هر چقدر هم که بالا باشد، یک سؤال به این سادگی و دو کلمه‌ای را نمی‌تواند جواب بدهد.

«و قل لصاحب العز القوی لا یغتر بقوته.»؛ و به کسی که صاحب قدرت و نیروی جسمانی قوی است بگو به این زور بازویت گول نخور. «فان اغتر بقوته...»؛ اگر به قوتش مغرور شد، بگو یک کار انجام دهد؛ چه‌کار کند؟ «فلیطفئ الموت عن نفسه.»؛ اگر خیلی زورت زیاد است، این مرگ را از خودت دفع کن و پس بزن! [خنده سخنران] خیلی زور داری دیگر، خب نگذار مرگ سراغت بیاید! چیزهایی که آدم به آن‌ها مغرور می‌شود و یک وقت فکر می‌کند خبری است، واقعیتش همین است؛ با یک کمترین چیزی کارش تمام است.

اصرار در دعا؛ نردبان تقرب به پروردگار

خداوند می‌فرماید: «من رجا معروفی الح فی مسئلتی.»؛ هر کس به خیر و احسان من امید دارد، در خواستن از من اصرار کند. اگر یک چیز خوبی می‌خواهید، هر چه که باشد؛ پول می‌خواهید، ماشین می‌خواهید، یا چیزهای بسیار بهتر از پول و ماشین می‌خواهید؛ مقامات پایین‌تر یا بالاتر، هر چه که برایتان مهم است و می‌خواهید، در طلب آن اصرار کنید. حالا آدم به مقدار وسعت نظرش، ایمانش و همتش یک چیزی از خدا می‌خواهد؛ ته خطش بالاخره در همان حد فکری خودش است و همان چیزی است که فکرش را گرفته، برایش مهم است و احساس می‌کند به آن نیاز دارد. به هر حال پروردگار می‌فرماید در دعا اصرار بکنید و بخواهید.

«فانی لست بغافل عن خلقی.»؛ همانا من از بندگانم غافل نیستم. خب، حالا شما چیزی می‌خواهی و یک وقت هر چه هم اصرار می‌کنی، خدا نمی‌دهد! خدا می‌فرماید: «من که غافل نیستم، می‌بینم و خبر دارم که شما فلان چیز را می‌خواهی، و لکن احب ان یسمع ملائکتی زجیج الدعاء من عبادی و تری حفظتی تقرب بنی آدم الی بما انا مقویهم علیه و مسببه لهم.»؛ بلکه من دوست دارم ملائکه‌ام صدای ناله و ضجه دعای بندگانم را در اثر اصراری که دارند بشنوند، و فرشتگان نگهبانم تقرب و نزدیک شدن فرزندان آدم را به من به وسیله دعا ببینند.

نکته اساسی درست همین‌جاست؛ که این اصرار آدم در دعا، خودش سبب تقرب آدم به خداست. یعنی سوای آن چیزی که آدم از خدا می‌خواهد، خودِ همین اصرار کردن، مقرب انسان به خداست. اینکه آدم روی یک مطلبی به خدا اصرار می‌کند، آن خواسته خودش یک چیزی است بالاخره؛ اما مهم‌تر از آن، این فایده‌ای است که در آدم حاصل می‌شود؛ چون همین توجهات است که آدم را نگه می‌دارد وگرنه انسان به مرور از بین می‌رود و حالش بدتر می‌شود. این حالت اصرار، آدما را بیشتر به طرف خدا می‌برد و این خودش یک راه تقرب است.

خیلی‌ها هم هستند که این راه به رویشان باز می‌شود؛ کسانی که ممکنه عمری هم هیچ‌وقت اهل نماز و کار دینی نبوده‌اند، یک وقت که یک گرفتاری سخت پیدا می‌کنند، خیلی اهل دعا می‌شوند. اولین چیزی که آدما در سختی به آن متوسل می‌شوند، دعاست. یعنی آن‌هایی هم که نمازخوان نیستند، روزه‌گیر نیستند و اهل این مسائل نیستند، یک‌دفعه که پسرشان سرطان می‌گیرد، بچه‌شان سرطان می‌گیرد یا مشکلی پیش می‌آید، سست و تسلیم می‌شوند. اول از همه، از یک راهِ دم‌دست‌ترین و بهترین راه که آدما سریع با خدا ارتباط می‌گیرند، یعنی از راه دعا، وارد می‌شوند.

چقدر کسانی را آدم می‌بیند و دیده است (و باز هم هستند) که در اثر یک مشکل بزرگی که برایشان پیش آمد، این باب دعا به رویشان باز شد و همان مقدمه‌ای شد تا یک ذره بیشتر به طرف خدا بروند. آدم به چشم می‌بیند؛ مثلا طرف بچه‌اش مرد، یک ذره بیشتر حواسش را جمع کرد، یک ذره آدم بهتری شد؛ نماز نمی‌خواند، نمازخوان شد. حالا شاید حاجت اصلی‌اش هم برآورده نشد و بچه‌اش هم فوت کرد، یا خدا آن حاجت خاص را به او نداد، اما این برکت را داشت.

متأسفانه آدما این‌جوری هستند که در حالت عادی، توجه خاصی به خدا ندارند؛ چه نمازخوان‌ها و چه غیرنمازخوان‌ها. نمازخوان‌ها هم نماز می‌خوانند اما آن لطفِ توجه، التفات حقیقی و یاد قلبی را نسبت به خدا ندارند. نمازهاشان گاهی سر تا پا غفلت است، عباداتشان غفلت است و کلا ذهنشان در باغ دیگری است! روزها برای آدم می‌گذرد و آن توجه خاص به خدا را ندارد، ولو اینکه نماز هم بخواند؛ آن مغزِ توجه را ندارد. آن چیزی که آدم را پرت می‌کند تو این توجه حقیقی، همین گرفتاری‌هاست.

ما این‌قدر ضعیف هستیم که خدا برای اینکه یک مقداری از آن توجهات نصیب حالمان بشود، سختی می‌فرستد؛ چون همان توجهات است که آدم را نگه می‌دارد وگرنه آدما به مرور زمان معنویتشان از بین می‌رود و بدتر می‌شوند. آن حالتِ نیاز، آدما را بیشتر می‌برد طرف خدا. راهش چیست؟ راهش گرفتار شدن است؛ گرفتار بشود تا مجبور بشود با خدا آن ارتباط و توجه را برقرار کند. خیلی‌ها این‌طورند؛ البته خیلی‌ها هم ککشان نمی‌گزد و فرقی هم به حالشان نمی‌کند، اما بعضی‌ها چرا، از همین موقعیت استفاده می‌کنند.

حکمت و برکتِ تأخیر در اجابت دعا

لذا یک جهت تأخیر در اجابت دعای آدم، همین است. چون خدا می‌داند اگر الان این حاجت را به تو بدهد، غائله تمام می‌شود و دوباره می‌شوی همان آدم سابق! صلاح می‌داند یک ذره معطل بشوی تو این حاجتت. به آدم می‌گویند: «الان این کار را کردی خدا حاجتت را می‌دهد»؛ اما آدم می‌بیند الان دعا کرد و هم‌اکنون مستجاب نشد. در حالی که همان موقع که دعا کردی، مهر قبولی‌اش را زده‌اند که به تو بدهند، اما یک وقت چند وقت تأخیر می‌اندازند تا بنده چند روزی یک ذره توجه به خدا را تمرین کند. این‌جوری می‌شود، بله؛ بعضی تأخیرها به خاطر این مسئله است.

استجابت از روی اصرار و خطر سقوط در معصیت

یک وقت‌هایی هم خدا حاجتی را نمی‌دهد، چرا؟ «ابن آدم تسألنی فامنعک لعلمی بما ینفعک.»؛ ای فرزند آدم، تو از من چیزی می‌خواهی و من منعت می‌کنم، چون خودم می‌دانم چه چیزی به صلاح و نفع توست. این به صلاحت نیست؛ این را الان اگر من به تو بدهم، تو ظاهرش را نگاه می‌کنی و می‌بینی چیز خوبی است، اما از پشت‌پرده‌اش خبر نداری که چه بلایی به سرت می‌آورد.

«ثم تله علی بالمسئلة...»؛ با این حال، می‌خواهی و من نمی‌دهم، ولی تو مدام اصرار می‌کنی. اصرار می‌کنی و من سرانجام به تو می‌دهم؛ «فاعطیتک ما سألت...»؛ آن چیزی را که می‌خواستی و اصرار کردی، با اینکه صلاحت نمی‌دانستم، ولی چون خیلی اصرار کردی به تو می‌دهم. اما مشکل چیست؟ «فتستعین به علی معصیتی.»؛ همان چیزی را که نمی‌خواستم به تو بدهم و خودت با اصرار گرفتی، می‌بری و در راه معصیت من خرج می‌کنی!

«فاهم بفتک سترک.»؛ تا یک جایی وقتی آدم معصیت می‌کند، خدا پرده‌پوشی می‌کند؛ اما بعد از حدّی، پرده را می‌زند کنار. «فتدعونی فاستر علیک.»؛ بعد که پرده کنار رفت، دوباره دعا می‌کنی و می‌خواهی که این افتضاحِ بارآمده پوشانده بشود؛ چون یک وقت‌هایی گناه آدم می‌زند بیرون و معلوم می‌شود و بقیه می‌فهمند آدم چه‌کار کرده است. آدم دوباره پشت‌بندش دعا می‌کند: «خدایا بپوشانش، این رسوایی را از من بگیر».

خداوند می‌فرماید: «فکم من جمیل اصنع معک و کم من قبیح تصنع معی.»؛ چقدر من به تو نیکی می‌کنم و چقدر تو در عوض با من بدی می‌کنی! کلا رابطه‌ات با من این‌جوری است؛ به تو نمی‌دهم چون می‌دانم به صلاحت نیست، اصرار می‌کنی. وقتی اصرار کردی به تو می‌دهم، می‌اندازی‌اش تو کار معصیت! حالا که انداختی تو معصیت و کار خراب شد، بعد می‌گویی درستش کن و می‌خواهی عوارض و آثار معصیتت را برطرف کنم.

«یوشک ان اغضب علیک غضبة لا ارضی بعدها ابداً.»؛ حواست باشد، یک وقت در اثر معصیت ممکنه چیزهایی را بخواهی و در همان حینِ معصیت من هم به تو بدهم، اما دچار غضبی از جانب من بشوی که هیچ‌وقت پشت‌سرش رضایت من حاصل نشود. چون بعضی وقت‌ها آدما خواسته‌اند چیزهایی را از خدا و خدا هم به آن‌ها داده است، اما بعد از آن دیگر برنگشته‌اند طرف خدا؛ وضعشان خیلی توپ شده و کلا رها کرده‌اند و دیگر برنمی‌گردند. همان نداشتن برایشان راحت‌تر و بهتر بود. خیلی وقت‌ها اگر آدم بعضی چیزها را نداشته باشد، راحت‌تر است تا اینکه داشته باشد و به خاطر حرص و ولعِ نگهداری‌اش برود سراغ کارهای دیگر. می‌رود تأمینش کند، خودش را به آب و آتش می‌زند تا درستش کند و گرفتار می‌شود.

ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند و ما را هدایت بفرماید. و صل علی محمد.

گزیده

۱. هدیه بی‌نظیر خداوند به پیامبر اکرم (ص)

جبرئیل علیه‌السلام بر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله آمد و گفت: «یا رسول الله، ان الله تبارک و تعالی ارسلنی الیک بهدیة لم یعطها احداً قبلک.» جبرئیل بر پیامبر اکرم نازل شد و عرض کرد: خداوند هدیه‌ای برای شما فرستاده است که پیش از شما به هیچ کس دیگری عطا نفرموده است. پیامبر فرمودند: من گفتم آن هدیه چیست؟ جبرئیل گفت: «الصبر و احسن و احسن منه.» آن هدیه، صبر است و آنچه که بهتر از صبر است. پیامبر اکرم فرمودند: پرسیدم آن چیست که از صبر هم بهتر است؟ گفت: مقام رضا و رضایت و آنچه که از رضا هم بهتر است. پرسیدم: آن چیست که از رضا بهتر است؟ گفت: مقام زهد و آنچه که از زهد نیز بهتر است.

۲. توکل؛ نردبان و پایه تمام مقامات معنوی

پیامبر اکرم فرمودند: پرسیدم آن چیست که از زهد نیز بهتر است؟ جبرئیل گفت: مقام اخلاص و آنچه که از اخلاص هم بالاتر است. پرسیدم: آن چیست؟ گفت: مقام یقین و آنچه که از یقین هم برتر است. پرسیدم: آن برترین مرتبه چیست؟ جبرئیل گفت: «ان مدرجة ذلک التوکل علی الله عزوجل.» همانا نردبان و پایه تمام این مقامات، توکل بر خدای عزوجل است. مرتبه‌ای که بالاترین زمینه بود، به این مقام توکل رسید. حالا جبرئیل یکی‌یکی این مقامات را تفسیر می‌کند. پیامبر فرمودند: ای جبرئیل، تفسیر صبر چیست؟ گفت: «تصبر فی الضراء کما تصبر فی السراء.»؛ در حالت سختی و گرفتاری همان‌گونه صبر کنی که در حالت آسایش و خوشی صبر می‌کنی.

۳. عیار واقعی صبر در تلاطم سختی‌ها

در حالت خوشی و راحتی که اوضاع خوب است، قطعاً همه صابر هستند و صبر کردن کاری ندارد! اما وقتی اوضاع دگرگون می‌شود و مسائلی پیش می‌آید که روی اعصاب آدم پا می‌گذارند، آنجاست که صبر واقعی معلوم می‌شود. حقیقت صبر آن است که همان‌طور که در حالت خوشی صبوری، در وقت سختی هم همان‌گونه با صبر و استقامت رفتار کنی؛ نه اینکه فقط در خوشی و راحتی صبور باشی و تا گرفتاری پیش آمد، زود به هم بریزی. «و فی الفاقة کما تصبر فی الغناء.»؛ در هنگام فقر و تنگدستی همان‌طور صبور باشی که در زمان بی‌نیازی و ثروتمندی صبوری می‌کنی. انسان باید یاد بگیرد عین همان وقتی که داشت، در وقت نداشتن هم صبر داشته باشد.

۴. حقیقت صبر در مواجهه با فقر و مصیبت

یک وقت وضع مادی آدم خوب است و پول کافی در جیب دارد، خب طبیعی است که احساس خوبی دارد؛ چون همه‌چیز فراهم است. اما یک وقت هم شرایط این‌طور نیست. آن وقتی که مال و منالی نیست، چیزهایی از بی‌صبری برای آدم پیش می‌آید. انسان باید یاد بگیرد عین همان وقتی که داشت، در وقت نداشتن هم صبر داشته باشد. «و فی البلاء کما تصبر فی العافیة.»؛ در هنگام بلا و مصیبت همان‌گونه باشی که در زمان عافیت و سلامت هستی. در حالت عافیت که هیچ بلایی گریبان‌گیرت نیست، حالت خوش است؛ اما آن وقتی که مبتلا به بلا می‌شوی هم باید عینا همین حالت صبورانه را داشته باشی.

۵. آسیب‌های گله و شکایت از تقدیر الهی نزد خلق

یکی از مصادیق مهم صبر این است: «فلا یشکو حاله عند الخلق بما یصیبه من البلاء.»؛ اینکه بنده حال و روز خودش را به خاطر بلایی که به او رسیده، نزد خلق شکایت نکند. انسان نباید گرفتاری‌اش را پیش خلق ببرد و شکایت کند. این شکایتی که آدما پیش هم می‌کنند و می‌نشینند پیش همدیگر و می‌گویند ما این‌جور شدیم و وضعم فلانه، این‌ها گله و شکوه‌ای است که آدم پیش خلق می‌برد و اصلا خوب نیست و بد چیزی است. امام صادق علیه‌السلام در این باره فرمودند: «من شکا مصیبة نزلت به فانما یشکو ربه.»؛ هر کس از مصیبتی که به او رسیده نزد دیگران شکایت کند، همانا از پروردگارش شکایت کرده است.

۶. ریشه گرفتاری‌ها و فرار انسان از مسئولیت خویش

کسی که از گرفتاری پیش‌آمده گله و شکایت می‌کند، در واقع دارد از پروردگار خودش گله می‌کند. باید دانست که همه‌چیز بالاخره تنظیم شده است. این گرفتاری‌ها خیلی وقت‌ها تقصیر خود انسان است؛ چوب و نتیجه‌ای است که خدا پشت سر کار خودت قرار داده است. پس از کی گله و شکایت می‌کنی؟ چون آدم در آن حالت که از خودش گله نمی‌کند؛ بلکه از این بلا و گرفتاری‌هایی که درست شده شکایت دارد. آدما کم که می‌آورند، می‌گویند خدا این‌طور مقدر کرده است، خدا این‌جوری خواست؛ یعنی جنبه‌های منفی را می‌اندازند گردن خدا، و این هم از مصادیق بی‌صبری است.

۷. صبر؛ پاداش بی‌حساب الهی و تنها راه مواجهه با بلا

در قرآن کریم، صبر از اوصافی است که خداوند درباره‌اش فرموده هر جا سخن از صابرین است، گویی چک سفیدی به آن‌ها می‌دهم و پاداش بی‌حساب برایشان دارم. صبر از مسائل بسیار مهم و اساسی در زندگی انسان است. اساسی‌ترین ویژگی عباد صالح که دارند از زندگی دنیا سود حقیقی می‌برند، این است که زیاد همدیگر را به صبر سفارش می‌کنند. چون خیلی از گرفتاری‌ها علاج اساسیِ فوری ندارند. یک سری گرفتاری‌ها حتما برای هر کسی در زندگیش پیش می‌آید که تنها راه مواجهه با آن‌ها، فقط و فقط صبر و تحمل است و هیچ راه دیگری هم ندارد. درمان حقیقی برای آدم، در صبر و حلم اوست.

۸. فلسفه گرفتاری‌ها و بیداری قلب‌های غافل

ما این‌قدر ضعیف هستیم که خدا برای اینکه یک مقداری از آن توجهات نصیب حالمان بشود، سختی می‌فرستد؛ چون همان توجهات است که آدم را نگه می‌دارد وگرنه انسان به مرور زمان معنویتش از بین می‌رود و بدتر می‌شود. این حالتِ نیاز، آدما را بیشتر می‌برد طرف خدا. راهش چیست؟ راهش گرفتار شدن است؛ گرفتار بشود تا مجبور بشود با خدا آن ارتباط و توجه حقیقی را برقرار کند. لذا یک جهت تأخیر در اجابت دعای آدم، همین است. چون خدا می‌داند اگر الان این حاجت را به تو بدهد، غائله تمام می‌شود و دوباره می‌شوی همان آدم سابق! صلاح می‌داند یک ذره معطّل بشوی تو این حاجتت.

۹. اصرار در دعا و راز تقرب به پروردگار

خداوند می‌فرماید: هر کس به خیر و احسان من امید دارد، در خواستن از من اصرار کند. پروردگار می‌فرماید: من از بندگانم غافل نیستم و خبر دارم، بلکه دوست دارم ملائکه‌ام صدای ناله و ضجه دعای بندگانم را در اثر اصراری که دارند بشنوند. نکته اساسی درست همین‌جاست؛ که این اصرار آدم در دعا، خودش سبب تقرب آدم به خداست. یعنی سوای آن چیزی که آدم از خدا می‌خواد، خودِ همین اصرار کردن، مقرب انسان به خداست. اینکه آدم روی یک مطلبی به خدا اصرار می‌کند، آن خواسته خودش یک چیزی است بالاخره؛ اما مهم‌تر از آن، این فایده‌ای است که در آدم حاصل می‌شود.

۱۰. خطر استجابت‌های زیان‌بار و سقوط در معصیت

یک وقت‌هایی هم خدا حاجتی را نمی‌دهد، چون می‌داند به صلاح و نفع تو نیست. تو ظاهرش را نگاه می‌کنی و می‌بینی چیز خوبی است، اما از پشت‌پرده‌اش خبر نداری که چه بلایی به سرت می‌آورد. با این حال، مدام اصرار می‌کنی و خدا سرانجام به تو می‌دهد. اما مشکل چیست؟ همان چیزی را که خدا نمی‌خواست به تو بدهد و خودت با اصرار گرفتی، می‌بری و در راه معصیت خرج می‌کنی! کلا رابطه‌ات با من این‌جوری است؛ به تو نمی‌دهم چون می‌دانم به صلاحت نیست، اصرار می‌کنی. وقتی اصرار کردی به تو می‌دهم، می‌اندازی‌اش تو کار معصیت و کار را خراب می‌کنی.

فهرست

1️⃣ نزول جبرئیل (ع) و اهداى هدیه بی‌نظیر الهی

◽️ پیام‌آوری جبرئیل (ع) و اختصاص هدیه ویژه به پیامبر اکرم (ص)

◽️ تبیین مراتب کمال معنوی از صبر و رضا تا اخلاص و یقین

2️⃣ توکل؛ نردبان و پایه تمام مقامات معنوی

◽️ جایگاه بنیادین توکل بر خدای عزوجل در سیر و سلوک

◽️ آغاز تفسیر مقامات معنوی توسط امین وحی

3️⃣ حقیقت صبر و عیار واقعی آن در تلاطم سختی‌ها

◽️ پایداری یکسان در حالت سختی (ضراء) و حالت آسایش (سراء)

◽️ آزمون صبوری در هنگام فقر و تنگدستی (فاقه) و مصیبت (بلاء)

4️⃣ نکوهش گله و شکایت از تقدیر الهی نزد خلق

◽️ ممنوعیت شکایت از بلایای تقدیرشده نزد بندگان

◽️ ریشه‌یابی گرفتاری‌ها و فرار انسان از مسئولیت خطاهای خویش

5️⃣ پاداش بی‌حساب الهی و جایگاه حیاتی صبر در دین

◽️ پاداش بی‌حساب صابرین در قرآن و بشارت‌های الهی

◽️ تداوم عبادات، واجبات و رشد معنوی در گرو پایداری و صبر

6️⃣ فلسفه بلاها و اسرار تقرب به پروردگار با اصرار در دعا

◽️ بیداری قلب‌های غافل به وسیله گرفتار شدن و سختی‌ها

◽️ اصرار در دعا به عنوان نردبان تقرب و پیوند سریع با خدا

7️⃣ حکمت تأخیر در اجابت و خطر سقوط در معصیت

◽️ فلسفه تأخیر در استجابت جهت تداوم توجه بنده به حق

◽️ خطر استجابت‌های اصرارآمیز زیان‌بار و عواقب شوم گناه

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

مقامات معنوی و اسرار سیر و سلوک در سایه صبر و توکل

موضوع: صوت کامل سخنرانی