خطبه امیرالمؤمنین (ع) پیرامون عیب‌جویی از نفس و پایه‌های پیشرفت مؤمن
صوت کامل سخنرانی
1391/01/04
پست

📌 خطبه امیرالمؤمنین (ع) پیرامون عیب‌جویی از نفس و پایه‌های پیشرفت مؤمن

1️⃣ 🔹 برکات دنیوی و اخروی کلام امیرالمؤمنین (ع)

2️⃣ 🧠 حقیقت نفس اماره و محدودیت‌های عقل

3️⃣ 🔍 ریشه‌یابی مشکلات و فرار از خودارزیابی

4️⃣ ⚖️ ویژگی‌های مؤمن در کلام امیرالمؤمنین (ع)

5️⃣ 📈 معنای واقعی پیشرفت و اصلاح در دین

6️⃣ ⚠️ خطرات عافیت‌طلبی و ایستایی در اخلاق

7️⃣ 📜 روایات معصومین (ع) پیرامون تقصیر نفس

8️⃣ 🏗️ ضرورت استمرار مجاهدت در زندگی فردی و خانوادگی

خطبه امیرالمؤمنین (ع) پیرامون عیب‌جویی از نفس و پایه‌های پیشرفت مؤمن

📌 خطبه امیرالمؤمنین (ع) پیرامون عیب‌جویی از نفس و پایه‌های پیشرفت مؤمن

1️⃣ 🔹 برکات دنیوی و اخروی کلام امیرالمؤمنین (ع)

2️⃣ 🧠 حقیقت نفس اماره و محدودیت‌های عقل

3️⃣ 🔍 ریشه‌یابی مشکلات و فرار از خودارزیابی

4️⃣ ⚖️ ویژگی‌های مؤمن در کلام امیرالمؤمنین (ع)

5️⃣ 📈 معنای واقعی پیشرفت و اصلاح در دین

6️⃣ ⚠️ خطرات عافیت‌طلبی و ایستایی در اخلاق

7️⃣ 📜 روایات معصومین (ع) پیرامون تقصیر نفس

8️⃣ 🏗️ ضرورت استمرار مجاهدت در زندگی فردی و خانوادگی

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا ابوالقاسم محمد وعلى آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الأرضین، ولعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

در خطبه‌ای که از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هفته گذشته خواندیم، ایشان به مطلب مهمی اشاره کرده بودند نسبت به اینکه یکی از خلقیات مهم مؤمن چیست؛ که این خلق، از پایه‌های اساسی پیشرفت انسان مؤمن است. مؤمن هم، خب یک مرتبه‌ای از مؤمن، مراتب دارد دیگر ایمان؛ یک مرتبه‌اش همین کفش است که کسی قبول می‌کند این‌ها را به امامت. اما همین‌طوری می‌رود بالا؛ حضرات معصومین (علیهم‌السلام) به این کف راضی نیستند. می‌خواهند آدم جلوتر برود. واسه همین تو خیلی از روایات، وقتی می‌خواهند مؤمن را تعریف کنند، توضیح بدهند یا چیزی راجع بهش بگویند، یک تعابیر دیگری هست غیر از شهادتین و ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). با آن‌ها مؤمن را توصیف می‌کنند و مؤمن را با آن‌ها تعریف می‌نمایند.

برکات دنیوی و اخروی کلام امیرالمؤمنین (ع)

آن چیزی که ایشان اینجا می‌فرمایند، یک چیزی است که به درد همه‌کس و در همه‌جا می‌خورد؛ هم به درد دنیامون می‌خورد و هم به درد آخرتمون می‌خورد. هم دنیا را این چند کلمه‌ای که ایشان فرمودند اصلاح می‌کند، هم آخرت را آباد می‌کند؛ همه را با هم دارد؛ دو سه تا کلمه است. نسخه‌ای است حتی برای کسانی که می‌خواهند دنیا را خوب اداره بکنند. با همین نسخه اگر هرکسی مسئولیتی پیدا می‌کند، با این نسخه پیش برود خیلی کار بهتر از این می‌شود؛ خیلی کارها سر و سامان می‌گیرد. از این گرفتاری‌هایی که ما داریم و بوده و خواهد هم بود، درمی‌آیند. اما خب این مسئله مغفوله، بله.

حقیقت نفس اماره و محدودیت‌های عقل

و آن این است که در روایات و کلاً پایه اساسی که در اسلام هست، در تربیت اسلام، این است که توجه خاصی می‌دهند انسان را به خودش و اصلاح خودش. ما یک خودی داریم که خودمونی‌ام؛ یعنی چیز دومی نیستیم، همین خودمون. خودمون اصلاح‌شده نیستیم، گرفتاری‌هایی داریم، مفاسدی تو اخلاق و رفتارمون هست. نفسمون، نفس خوبی نیست؛ نفسمون، نفس اماره است. نسبت به کار سوء و بد، اماره است؛ یعنی خیلی یک کار ازش سر می‌زند. به یک حد کمی راضی نیست، قانع نیست. این تعبیری است که در قرآن کریم برای ما هست: نفس، اماره است. اماره‌ی به چی؟ به چی خیلی آدم را هل می‌دهد، دستور می‌دهد و می‌کشونه آدم را به آن سمت؟ به سوء؛ به بدی و بدبختی. حالا دنیایی باشه یا آخرتی، فرق نمی‌کنه؛ همه را خراب می‌کنه. فکر می‌کنه داره درست می‌کنه، اما خراب‌ترش می‌کنه. لذا تا این نفس اماره هست و این نفس اماره مشغول به کار کردنه، مشغول به تصمیم‌گیریه، همین‌جور هم انسان در زندگی فردیش خرابکاری زیاد هست، هم در زندگی اجتماعیش و اصلاح هم نمیشه. وگرنه انسان همین نفس اماره، عقل هم داره؛ اما اگه با عقل اصلاح می‌شد الان جوامع پیشرفته اصلاح شده بودند دیگه. جوامع پیشرفته خیلی جاها از نعمت عقل و علم استفاده زیاد کردند؛ اما این چیکارشون کرده؟ به چه اوضاعی کشونده اونا رو؟ اوضاعشون معلومه.

با این‌ها انسان اصلاح نمیشه. این نفس، ابزار اصلاحش این‌ها نیست؛ دونستن و عقل ابزار اصلی اصلاحش نیست، بله. اماره‌ی به سوء هست؛ احتیاج داره که بهش یاد بدهند که چیکار باید بکنی و با خود این نفس آدم چه‌جوری برخورد بکنه. این نفس از ویژگی‌هاش اینه که خوشش نمیاد. عرض کردیم خوشش نمیاد که خیلی عیب و ایرادی در خودش پیدا بکنه یا ببینه؛ بیشتر دوست میداره خودش نسبت به خودش زیور و زینت ببینه. از همین‌جاست که خیلی صفات بد مثل تکبر و عجب و ریا و این چیزها حاصل میشه. چون نمی‌خواد در خودش جهات بدی که داره رو ببینه. داره، نه اینکه بناست بگرده یه چیزی دست و پا کنه؛ داره، اما نمی‌بینه این‌ها رو. یه چند تا صفت خوب که داره اونا رو خیلی می‌بینه.

ریشه مشکلات و فرار از خودارزیابی

به خاطر اون جهات بدی که تو نفس انسان هست و اون صفات بدی که هست، خب طبیعتاً تو کارهای خودش و در کارهایی که با بقیه مواجه هست، به چیزهای ناپسندی برمی‌خوره؛ چیزهایی که خوب نیست، گرفتاری‌هایی، مشکلاتی. این‌ها را انسان خیلی به خودش برنمی‌گردونه؛ بیشتر مقصر را بقیه می‌بینه تا خودش و این خیلی مهمه. یکی از پایه‌های خرابی انسان در همه شئون زندگیش همینه، که توجه نداره خیلی به عیب و تقصیر خودش. از روش یا اصلاً کاری نداره یا اگه توجهی هم بکنه زود از روش رد میشه. یعنی اگه ببینه یه جایی خطای این و کار غلط این و تصمیم غلط این باعث خرابی کار شد، خودش هم حتی تصدیق می‌کنه که این خرابکاری رو این باعثش شد ولی زود از روش میگذره؛ در همین حد میگه خب حالا ممکنه منم نبود این کار رو می‌کردم، فرضاً، یا حالا. یا حتی اون کارش رو برمی‌گردونه به علل و عوامل دیگری، که اگه نمی‌دونم فلان نشده بود من این‌جوری نکرده بودم. ریشه‌یابی می‌کنه سریع تقصیر خودش رو؛ نسبت به خودش خلاصه‌ش در یک کلمه، خودش رو مقصر نمیدونه. در حالی که بسیاری از مشکلات انسان منشأش خود انسانه. این رو باید آدم باور بکنه؛ تا این رو باور نکنه همین اونیه که هست. هر روز با همون آش و همون کاسه داره پیش میره؛ فرقی نمی‌کنه، جلو نمیره. چون چیزی که جلوی پیشرفت انسان رو تو هر نقص و عیبش می‌گیره همینه؛ همین‌جور خفته است، خوابیده است. همین‌جور به همین وضعی که داره، قانعه و این همه چیز رو خراب می‌کنه.

حتی بعد مادی و دنیایی... دنیایی رو عرض کردیم در این بعد هم خرابکاری ایجاد میشه. یعنی اونایی هم که کارهای دنیایی دستشونه، مشاغلی دستشونه، مسئولیت‌های دستشونه، یه وقت به همین حدی که هستن قانعن. یه وقت نه، سعی می‌کنه یه مقداری کیفیت کارش رو، کمیت کارش رو بهترش بکنه. من که الان این مسئولیت بهم دادند نباید حساب این رو بکنم که به من به اندازه ۸ ساعت حقوق میدند مثلاً و نمی‌دونم حقوقم به نظر میاد فلانه، با کیفیت این مقدار از کیفیت کار می‌سازم بیشتر هم نه. تو اداره است می‌بینی چرا کار رو بد می‌کنه؟ میگه من دیگه در همون حدی که حقوق می‌گیرم کار می‌کنم. یعنی آدمیزاد این‌جوریه کارش. تو کارهای فردیش هم همین‌جور؛ آدم می‌بینه ایرادهایی تو کارش هست، در صدد اصلاحش برنمیاد.

ویژگی‌های مؤمن در کلام امیرالمؤمنین (ع)

لذا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «إنَّ المُؤمِنَ» مؤمن، که حالا می‌خوان مثلاً یکی از ویژگی‌هاش بگند؛ اگه می‌خواید ببینید ایمان قابل قبول برای ما در یه فردی هست یا نه، یکی از صفاتش اینه: «لَا يُصْبِحُ وَ لَا يُمْسِي إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ». لا یصبح و لا یمسی یعنی همواره، همیشه؛ مختص به یه حالت و شأن خاصیش نیست. همیشه این‌جوری هست، که یه بعد بدبینی نسبت به خودش داره، بله، در کارها، در تصمیماتش، در اشتباهاتش، در مشکلاتی که با بقیه پیدا می‌کنه. یه بعدی از این درش هست. یعنی بعضی وقت‌ها آدم می‌بینه اکثراً این‌جوری‌ان؛ وقتی مثلاً می‌رند مشکلی برمی‌خورند، می‌رند در صدد اصلاحش، حتی تو مشورت‌ها بارزه؛ هرچی از خودش هست، عیبی توش نیست. هرچی عیب هست مال طرف‌های دیگه است. یعنی وقتی یه مشکلی پیدا شده، آدم نمی‌بینه یه مقدار نگاه کنه ببینه چقدرش تقصیر خودشه و هرچی هست تقصیر بقیه است. یا تقصیر زن آدمه، یا تقصیر شوهر آدمه، یا تقصیر بچه آدمه، یا تقصیر هم‌بحث آدمه، یا تقصیر استاد آدمه، یا تقصیر مدرسه آدمه، یا تقصیر مسئول آدمه؛ بالاخره همه‌ش تقصیر بقیه است. نمی‌بینه آدم تو خودش، بله. خب این اول ایراد کار آدم، اولش همینه، بله. همین‌جا کار خرابه. یه طرفه به قاضی میره و می‌خواد قاضی هم به نفع همین رأی رو صادر کنه؛ نمیشه که.

لذا خیلی وقت‌ها هست، وقتی افرادی که مراجعه می‌کنند فرض بگیر به قاضی، به هرکسی برای مشورت، در قضایایی که مربوط به بقیه میشه، می‌بینی او چیزی که تنهایی اومده میگه یه چیزه. او اگر او طرف دعواش رو بیاری و حضوری بذاری کنارش بگی حالا بگو ببینم، چیزایی که میگه یه مقدار فرق می‌کنه، بله. اینجا چون یه سری حرف‌ها تا اون نیست میشه زد، آدم هرچی هست رو ببنده به اون، خوبی‌هاش هم مال خودشه، بله. حالا که اون میاد می‌بینه همه رو هم نمی‌تونه ببنده به اون؛ یه سرش هم مال خودشه. به کرات این مسئله تجربه شده است. چرا آدم این‌جوره؟ با سر خودش کلاه میذاره، عجیبه، سر خودش کلاه میذاره. خب شما هرچی هست خوبی رو ببندی به خودت، بدی رو ببندی به او طرف، بعد قاضی هم نفهمه رأی رو به نفع شما بده، خب مشکل که حل نمیشه که. با همین مقدمات که شما چیدی، بله، حتماً حق با شماست. یه طرفه به قاضی رفتن همینه دیگه؛ هرکی شمر هم که باشه، اگه یه طرفه بره به قاضی حق با اونه. حق رو، حکم حق رو از قاضی می‌گیره، بله، بر هر کاری که کرده. خب چرا آدم این‌جوره؟ لذا همین باعث میشه تو تصمیماتش آدم بد تصمیم می‌گیره، تو قضاوت‌هاش بد قضاوت می‌کنه. نمی‌تونه تصمیم درست بگیره. نمی‌تونه در مشکلی که پیش اومده، او اشکال اصلی کار رو پیدا کنه. چون گاهی وقت‌ها اشکال اصلی کار یواش‌یواش سر نخش میرسه به خود آدم؛ این نمی‌خواد به اینجا برسه. من نباید برسه؛ به هرکی برسه، الا من. لذا ایشون می‌فرماد این، ما این ایمان رو قبول نداریم. «لَا يُصْبِحُ وَ لَا يُمْسِي» همیشه این‌جوره. چه در روز که بیرون سر و کار داره، چه در شب که تو خونه است و گرفتار. چرا عیب خودشو آدم نمی‌بینه؟ «إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ» یعنی بدبینه، متهمه به خودش؛ خودش رو متهم می‌کنه. بنابراین یکی از صفات مؤمن اینه که بدبینه، تهمت‌زنه، عیب‌جویه. خب نسبت به کی؟ نسبت به خودش، نه نسبت به بقیه. «ظَنُونٌ عِنْدَهُ» به خودش بدبینه، «فَلَا يَزَالُ» لذا چون این حالت رو داره، همواره چطوره؟ «زَارِياً عَلَيْهَا» عیب‌جوی خودش میشه. می‌گرده دنبال اینکه عیب کار کجاش مال من بود. این نتیجه او حالته؛ وقتی آدم به خودش او حالت احساس رو داره، دنبالش می‌گرده عیب خودش رو پیدا می‌کنه. «زَارِياً عَلَيْهَا» عیب‌جوئه؛ این دومین صفت مؤمن. اینه که عیب‌جوئه، در تشخیص عیب و پیدا کردن عیب، ید قهاری داره. اما عیب‌جوی خودشه، نه عیب‌جوی بقیه.

معنای واقعی پیشرفت و اصلاح در دین

«مُسْتَزِيداً Lَهَا» خب حالا وقتی این‌جور حالت‌هایی بود، خیلیا دچار یأس و سرخوردگی و ضعف در تصمیم و اراده میشند؛ ایشون می‌فرماد نه، «مُسْتَزِيداً لَهَا» به تکون وا می‌دارد خودش رو که اصلاحش کنه و از اینی که هست بره جلوتر. هرجایی ایراد داره کارش، درست می‌کنه. هر کاری مشغوله، اونو بهترش کنه. مستزید یعنی همینی که تو فارسی میگند پیشرفت؛ این پیشرفت هم در امور دنیایی است، هم در آخرتی. مسئولین ما هم وقتی دنبال این می‌گردند که راهی پیدا کنند، میاند مثلاً میگند شعارمون پیشرفته. این پیشرفت، او مسئولین دینی ما که این حرف رو می‌زنند منظور... از همین جاها فهمیدند دیگه، بله. پیشرفت یعنی این؛ یعنی تو هرچی هستی برو جلوتر، به اینی که هستی قانع نشو. مشغول درسی، برو از این کیفیتش و او مقدار که می‌تونی مخصوصاً کیفیت، کمیتش رو بیشتر کن. دچار صفت بدی هستی، خب اصلاحش کنید.

آدما هرکسی خیلیا از بی‌صبری و بی‌تحملی خب رنج می‌برند. خب به عبارت صحیح‌تر، بی‌صبر نیستند که، کم‌صبرند، کم‌حوصله‌اند. یعنی تا یه جایی صبر می‌کنه، به یه نقطه‌ای که میرسه دیگه اونجا میزنه خراب می‌کنه. خب پیشرفت، مستزید یعنی چی؟ یعنی حالا که فهمیدی عیب من اینه که صبرم تا اینجاست، از اینجا یه قدم اوورتر خراب می‌کنم. یکم اگه زنه حرف بیشتر زد، شوهره حرف بیشتری زد، بچه‌یه کارهای بدتری کرد و ناملایم بود برای من، اینجا دیگه من از کوره در میرم. خب عیب من اینجاست. «مُسْتَزِيداً لَهَا» یعنی که خب تصمیم بگیر این ظرفِت که تا اینجا رسیده حد و مرزش، بیش از این کشش نداره، بکشونش اون‌ورتر. یه ذره بیشتر، بیشترش کن. تصمیم بگیر دفعه بعدی همینی که پیش می‌اومد و همیشه می‌خوردی زمین به این نقطه که می‌رسیدی، نخوری زمین؛ یه قدم برو جلوتر، اینجا رو تحمل کن. کمک کردی یه مقدار ظرفش رو آدم وسیع‌تر کرده. این سعه صدر پیدا می‌کنه آدم. اینا نسخه پیشرفتِ اسلامه. عیبِدو پیدا کن، پشتش اصلاح کن؛ هرچی عیب داری که داری. حتماً هر کدوم ما که اینجا نشستیم، بلااستثنا، عیب داریم و او عیب‌ها نمی‌ذاره نه در بعد مادی‌مون جلو بریم، نه در بعد معنوی‌مون. به یه جایی می‌رسیم، متوقف می‌شیم. دلمون خوش میشه. عیب داره آدم. از اخلاق خوب پسندیده، خیلیاش نداریم، شروع کنیم. بعضیش داریم، کمه، تو یه مرزی متوقف شده، بیشترش کن. هر صفت بدی مقابلش صفت خوب و مفیدی برای انسان هست، که تا مرز خاصی این با آدمه. اون مرز که میرسه رد میشه، میفته تو اون صفت بد؛ او صفت بده خودشو نشان میده. خب اون مرز رو ببر جلوتر.

اون‌وقت اگه آدم این مسیر رو طی بکنه، میرسه که «كَالسَّابِقِينَ قَبْلَكُمْ»؛ میرسه به همین سابقین. «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» همینایند. همین‌جوری که یه دفعه‌ای از دل مادرشون سابقون نبودند که؛ اینو داشتند تو زندگی‌شون، تو همه شئونشون. به اینی که بودند، راضی نبودند، قانع نبودند. اینی که من هستم، کافی نیست. لذا در روایات داریم که حضرات می‌فرمودند: همیشه دعا می‌کردند که خدا تو رو از حد تقصیر خارج نکنه. یعنی بدی توفیق و بده که همیشه خودت رو مقصر بدونی. همیشه تو کارت خودت رو مقصر بدونی. لذا آدم‌های اهل تقوا یکی از صفاتشون همینه که کمک می‌کنه برای اینکه بتونه تقوا رو بیشتر ادامه بده و محکم‌تر بشه همینه. عیب‌ها رو پیدا می‌کنه، نقص‌ها رو پیدا می‌کنه، صفات بد رو پیدا می‌کنه، صفات خوب هم هست. صفات بد باید یواش‌یواش از جلو اومد اصلاحش کرد. صفات خوب هم باید رفت جلو تا بیشترش کرد. همین‌جور در انسان این بیشتر میشه. همین طور که بیشتر شد و جلوتر رفت و این ظرف رو همین‌طور وسیع‌تر کرد، یواش‌یواش از اون بدی‌ها کم میشه، کم میشه، کم میشه تا تموم میشه. یکی‌یکی صفات خوب در انسان شدت می‌گیره، زیاد میشه و اون صفات بد یواش‌یواش از بین میره و به این مرحله که رسید، میرسد نفس مطمئنه. اون نفس که اماره بود در قرآن کریم، امارت به سوء بود، این‌جوری بود دیگه؛ با یه ظرف تنگ و ضیقی داشت طی می‌کنه، می‌ساخت، زندگی می‌کرد همین‌جور. گرفتاری‌هاش هم می‌چشید. همین‌طور سر تا پای زندگی آدم پر میشه از گرفتاری‌هایی که منشأش نفس خود آدمه و به خاطر همین صفات بدش این گرفتاری‌ها دچارش میشه.

خطرات عافیت‌طلبی و ایستایی در اخلاق

اما وقتی رفت جلو این مسیر، «مُسْتَزِيداً لَهَا» همین‌جور ازش کار کشید، کار کشید، کار کشید، نگرفت بخوابه، دچار تنبلی نشد، همین‌طور کار کشید جلو رفت، کم‌کم تموم میشه، میشه نفس مطمئنه. اون بدی‌ها خب تموم شد. همه‌ش خوب، صفات خوب. لذا ما در روایات داریم، به کرات عرض کردیم این رو گوشزد می‌کردند که تو اینی هستی قانع نباش، خودت رو مقصر بدون. اگر از این حد تقصیر اومدی بیرون و به این وضعت عادت کردی، دلت خوش شد، اول قدم پس‌رفت آدم میشه. چون اینی که آدم داره برای آدم نمی‌مونه، خطر اینجاست؛ که اگر آدم در صدد این نباشه که صفات خوبش رو بیشتر کنه یا صفات بدش رو از بین ببره، این زمینه‌هایی در انسان هست و شرایطی در بیرون هست که آدم باهاش مواجه میشه، کم‌کم می‌بینه اون مقدار از صفت خوب هم که داره دیگه داره کم میشه. چون اگه منم صبر داشته باشم بیرون من کسانی هستند که نذارند من صبر داشته باشم؛ اعصاب آدم رو می‌ریزند به هم. عواملی هست همیشه با آدم از بیرون که نذاره آدم. اون‌وقت من اگه به اون حد از صبرم قانع بشم، تا اون مرزی که عرض شد پیش برم جلوتر نرم، اون عوامل آدم رو عقب‌تر می‌کشونند؛ می‌بینه آدم اِ قبلاً من این صفت خوب رو، این صفت رو بیشتر داشتم مثلاً؛ صبرم بیشتر بود، اما حالا کمتر شده. چرا؟ منشأش همینه که اون وقتی اون مقداری که داشتی جلوتر نبردی، نگفتی چرا این مقداره، یه مقدار هم ببرم جلوتر، یه مقدار بیشترش کنم. چون کم بمونه، به هر حدی نگهش داری، کم میشه، بیشتر نمیشه؛ مگر آدم جدیت به خرج بده بیشترش کنه. لذا همه صفات خوب انسان‌ها در معرض این هست که کم بشه و از بین بره و صفات بد انسان‌ها در معرض این هست انسان که بیشتر و بیشتر بشه، یا صفات بدی که نداشته همین‌جور در آدم رشد کنه؛ می‌بینه چند سال بعد بدتر شده است.

بنابراین خیلی این دو کلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) حکیمانه است. نسخه اصلاح دنیا و آخرته در این بعدی که مربوط به نفس انسان میشه؛ که «نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ» به خودش بدبینه، «فَلَا يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَا» لذا همواره عیب‌جوی خودشه و «مُسْتَزِيداً لَهَا» مأیوس نمیشه، راه میفته جدیت به خرج میده بیشترش می‌کنه. حسن بن جَهم از امام کاظم (علیه‌السلام) نقل می‌کنه که ایشون فرمودند که: «إنَّ رَجُلًا فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ عَبَدَ اللَّهَ أَرْبَعِينَ سَنَةً» یه بنده خدایی تو بنی‌اسرائیل ۴۰ سال خدا را بندگی کرد. «ثُمَّ قَرَّبَ قُرْبَاناً فَلَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ» یه قربونی کرد، قبول نشد ازش. خب آدم گاهی ظاهر و شمایل بندگی رو داره؛ اما یه ایرادهایی تو کار آدم هست. فکر می‌کنه بنده است، فکر می‌کنه شاگرد خداست، اما او ایرادها رو داره. چون او ایرادها رو داره خدا هم شاید شاگردیش قبولش نمی‌کنه، نیست دیگه. «قَرَّبَ قُرْبَاناً فَلَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ. فَقَالَ لِنَفْسِهِ: مَا أُتِيتُ إِلَّا مِنْكِ وَ مَا الذَّنْبُ إِلَّا لَكِ» این بلایی که به سرم اومد که قبول نشد تقصیر خودته. این گناه منشأش خودتی؛ خودت یه کاری کردی که نشد. نه از خدا طلبکار بشه، نه دنبال این و اون بگرده که آره مثلاً زن و بچه نذاشتند من آدم بشم. همه‌ش این زنه غر زد، همه‌ش این شوهره نمی‌دونم طلبکاری کرد، غر زد. ما خیلی مشکلات زندگی‌مون همین چیزاست دیگه، بله. «قَالَ» ایشون فرمودند که: «فَأَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَيْهِ: ذَمُّكَ لِنَفْسِكَ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَتِكَ أَرْبَعِينَ سَنَةً». همین مذمتی که خودتو کردی و برگردوندی ایراد کار رو به خودت، از اون عبادت ۴۰ ساله این افضل بود. چون این آدما رو اصلاح می‌کنه. وقتی آدم به این نقطه برسه و اون زمانی که برسه به اینجا که برگرده یه نگاهی به خودش بندازه، که این مشکلو از ناحیه خودش اصلاح بکنه آدم پیشرفت می‌کنه. وگرنه ۴۰ سال، ۵۰ سال، ۸۰ سال عبادت می‌کنه به این عبادت قانعه، به این صفات با این عبادات قانعه، همین؛ که اکثریت همین‌جوری‌ام، گرفتار می‌شیم همین‌جور. یعنی به اینی که هستیم قانعیم. ۴۰ سال، ۵۰ سال عبادت می‌کنیم جلوتر نمیریم. گفتند، فرمودند او مذمته بهتره. پس از صفات مؤمن اینه، آدم این بعد بدبین بودن به خودش در رفتارش، گفتارش، ایناش برجسته‌تره، نه بدبینی به بقیه. «ذَمُّكَ لِنَفْسِكَ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَتِكَ أَرْبَعِينَ سَنَةً».

روایات معصومین (ع) پیرامون تقصیر نفس

جابر جُعفی میگه که: امام باقر (علیه‌السلام) به من فرمود: «يَا جَابِرُ لَا أَخْرَجَكَ اللَّهُ مِنَ النَّقْصِ وَ لَا التَّقْصِيرِ». خدا تو رو هیچ‌وقت از نقص و تقصیر خارجت نکنه. یعنی هیچ‌وقت دچار این حالت نشی که خودت رو دیگه بی‌عیب و نقص ببینی، خودت رو مقصر دیگه ندونی. همیشه در یه حالتی باشی که خودت رو ناقص و در رفتارت مقصر حساب کنی، چون واقعیتش اینه او. اینا توهمی نیست که می‌خوان برای ما درست کنند میگند اونا، حالا سرتو بند کن به اون، ولو خوب آدمی هستی؛ واقعیت آدم اینه. تو یه نقطه‌ای هر کسی متوقفه، در صفات خوب و در صفات بد؛ متوقفه. صفات بدش می‌مونه تو یه جایی، کمتر نمیشه، صفات خوبش هم می‌مونه تو یه جایی، بیشتر نمیشه. این او مشکلات، در حالی که بیش از این هست. تازه اینا برمی‌گرده به صفات انسان. یه بعد هم برمی‌گرده به اعمال عبادی انسان، که آدم اصلاً در پیشگاه خدای متعال و او چیزی که حق بندگی و عبادتش هست خودشو مقصر بدونه؛ او که حالا ما حرفمون رو اون نیست. تو اون دیگه همه اظهار عجز و ضعف و نقص می‌کنند؛ «مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ»، اونجا آدم... پیغمبر اکرم صریح و واضح اظهار عجز و نقص می‌کنند. حالا اون بمانند برای ما، ما تا همین دو دو تا چهار تای اخلاق رفتارهامون این مشکلو داریم.

فضل بن یونس «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلامُ) قَالَ» ایشون فرمودند که امام کاظم (علیه‌السلام): «أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْمُعَارِينَ وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ». امام کاظم (علیه‌السلام) به این فضل بن یونس فرمودند زیاد اینو بگو، اینو زیاد از خدا بخواه، این دعاها رو زیاد بکن، که خدایا منو از معارین قرار نده. معارین یعنی همینایی که ایمانشون ضعیفه، با یک امتحان، با یک مشکلی زود از ایمانشون کم میشه، از دستشون می‌پره. ایمان عاریه‌ایه، ریشه‌دار نیست، که تو مشکلات و طوفان مشکلات نلرزه، دست... از دست نده، کمش نکنه. عاریه‌ایه، اومده و حالا، بر اثر علل و عوامل ایجاد شده، بعد هم زود می‌پره میره. به کمترین چیزی ایمان از دست میره یا کم میشه از اینی که هست. یکی که بترس و از خدا بخواه که جزء اینا نشی، ایمانت مستقر بشه تو دلت. این‌قدر محکم بشه که هرچی این چیزا مواجه میشی ندی، از اینی که هست هی کمتر نشی دیگه. «وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ» خدایا منو از این حد تقصیر خارج نکن؛ از اینکه خودمو مقصر بدونم. این واقعیت رو درک بکنم که مقصرم و کم دارم، ناقصم. «قُلْتُ: أَمَّا الْمُعَارُونَ فَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ الرَّجُلَ يُعَارُ الدِّينَ ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْهُ» معارون رو قبلاً شنیدیم، فهمیدیم، گفتید برامون؛ که معارون همینان که عاریه‌ایه دین تو دلشون، یه وقت هم «يَخْرُجُ مِنْهُ» میره، می‌پره، از دست میدند. یه چهار صباحی یه مشکلاتی، امتحانایی پیش میاد از دست میدند. «فَمَا مَعْنَى لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ» اما این «لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِيرِ» یعنی چی؟ «فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلامُ): كُلُّ عَمَلٍ تُرِيدُ بِهِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَكُنْ فِيهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِكَ» تو همه کارات کم، مقصر حساب کن، هر کاری که داری برای خدا می‌کنی. نماز می‌خونی، خب نقص داره، توجه کن نقص داری، ناقصی، باید اصلاحش کنی. عبادت می‌کنی ناقصی داریم دیگه. «فَإِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ مُقَصِّرُونَ». همه مردم بینشون و بین خدا مقصران خلاصه‌ش، کم گذاشتند. خیلی قبلاً زدند خراب کردند، دیگه شتر دیدی ندیدی، خدا خیلی هاشو اگه توبه کرده بخشیده، بله. حالاش هم که اینه، بعدش هم که معلوم نیست چی باشه.

ضرورت استمرار مجاهدت در زندگی فردی و خانوادگی

لذا خیلی این دو مسئله در رشد این... دو سه مسئله‌ای که عرض شد در رشد انسان مهمه و این نسخه امیرالمؤمنین همه چیز رو اصلاح می‌کنه، حتی اونا که می‌خوان دنیا رو اصلاح بکنند، از این کانال باید رد شند تا درست بشه. برگردند عیب‌ها رو، عیب‌های خودمون ببینیم کجاست، بعد ببریم جلو، جدیت به خرج بدیم ببریم جلو. در بعد شئون نفسی خودمون و فردی خودمون و خانوادگی خودمون هم همینه. تو خانواده با مشکلی مواجهیم، از مشکلات گرفته تا بدون مشکل، حالا اصلاً بحث مشکل نیست. آقا سعی کنه بهتر بکنه اوضاعش رو تو خونه؛ خانوم هم سعی کنه بهتر بشه از اینی که هست، در مواجهه با آقا، در مواجهه با بچه، در کارهای تو زندگیش. بهترش کنه، مثلاً همین غذاش رو یکم بهترش کنه، فرق نمی‌کنه. این مستزید همین‌جور تو همه شئون کارهای آدم هست؛ همین‌جور جلو میره آدم، به یه حدی قانع نیست. ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کنه که از این حالت تقصیر خودمون رو هیچ‌وقت خارج نبینیم. نثار ارواح طیبه همه انبیاء و اولیاء، مخصوصاً همه حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و همه شهدا و روح مطهر حضرت امام،  سه صلوات بفرستید. 

گزیده

۱. معیار واقعی ایمان در کلام امیرالمؤمنین (ع)

در خطبه‌ای که از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خواندیم، ایشان به مطلب مهمی اشاره کرده بودند نسبت به اینکه یکی از خلقیات مهم مؤمن چیست؛ که این خلق، از پایه‌های اساسی پیشرفت انسان مؤمن است. ایمان مراتب دارد و یک مرتبه‌اش همین کف آن است که کسی ائمه را به امامت قبول کند. اما ایمان همین‌طوری بالا می‌رود و حضرات معصومین (علیهم‌السلام) به این کف راضی نیستند و می‌خواهند آدم جلوتر برود. واسه همین در خیلی از روایات، وقتی می‌خواهند مؤمن را تعریف کنند یا چیزی راجع به او بگویند، تعابیر دیگری هست غیر از شهادتین و ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). با آن‌ها مؤمن را توصیف می‌کنند و مؤمن را با آن‌ها تعریف می‌نمایند.

۲. نسخه‌ای جامع برای اصلاح دنیا و آخرت

آن چیزی که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند، یک چیزی است که به درد همه‌کس و در همه‌جا می‌خورد؛ هم به درد دنیامون می‌خورد و هم به درد آخرتمون می‌خورد. هم دنیا را این چند کلمه اصلاح می‌کند و هم آخرت را آباد می‌سازد؛ همه را با هم دارد و نسخه‌ای است حتی برای کسانی که می‌خواهند دنیا را خوب اداره بکنند. با همین نسخه اگر هرکسی مسئولیتی پیدا می‌کند، پیش برود خیلی کار بهتر از این می‌شود و کارها سر و سامان می‌گیرد. انسان از این گرفتاری‌هایی که ما داریم و بوده و خواهد هم بود، درمی‌آید. اما متأسفانه این مسئله در جامعه ما مغفول مانده است.

۳. ضرورت توجه به خویشتن و آفت نفس اماره

در تربیت اسلامی، پایه اساسی این است که توجه خاصی می‌دهند انسان را به خودش و اصلاح خودش. ما یک خودی داریم که خودمونی‌ام؛ یعنی چیز دومی نیستیم، همین خودمون. خود ما اصلاح‌شده نیستیم و گرفتاری‌هایی داریم؛ مفاسدی در اخلاق و رفتار ما هست. نفسمون، نفس خوبی نیست و نفس اماره است. نسبت به کار سوء و بد، اماره است؛ یعنی خیلی یک کار بد از آن سر می‌زند. به یک حد کمی راضی نیست و قانع نمی‌شود. این تعبیری است که در قرآن کریم برای ما هست: نفس، اماره است. انسان را به سمت سوء، بدی و بدبختی دستور می‌دهد و هل می‌دهد؛ همه چیز را خراب می‌کند.

۴. عقل، علم و ناتوانی آن‌ها در اصلاح نفس

تا این نفس اماره هست و مشغول به کار کردنه و مشغول به تصمیم‌گیری است، همین‌جور هم انسان در زندگی فردیش خرابکاری زیاد دارد، هم در زندگی اجتماعیش و اصلاح هم نمی‌شود. وگرنه انسان همین نفس اماره، عقل هم دارد؛ اما اگر با عقل اصلاح می‌شد الان جوامع پیشرفته اصلاح شده بودند. جوامع پیشرفته خیلی جاها از نعمت عقل و علم استفاده زیاد کردند؛ اما این عقل و علم چیکارشان کرده و به چه اوضاعی کشونده اونا رو؟ اوضاعشان معلوم است. با این‌ها انسان اصلاح نمی‌شود. این نفس، ابزار اصلاحش این‌ها نیست؛ دانستن و عقل ابزار اصلی اصلاح نفس نیستند.

۵. ریشه‌یابی مشکلات و توهم بی‌عیب بودن

نفس از ویژگی‌هایش این است که خوشش نمی‌آید ایرادی در خودش پیدا بکنه یا ببیند؛ بیشتر دوست می‌دارد خودش نسبت به خودش زیور و زینت ببیند. از همین‌جاست که خیلی صفات بد مثل تکبر، عجب و ریا حاصل می‌شود. چون نمی‌خواهد در خودش جهات بدی که دارد را ببیند. صفات بد را دارد، اما آن‌ها را نمی‌بیند؛ فقط یک چند تا صفت خوب که دارد را خیلی می‌بیند. طبیعتاً در کارهای خودش و در کارهایی که با بقیه مواجه است، به چیزهای ناپسندی برمی‌خورد؛ به گرفتاری‌ها و مشکلات. این‌ها را انسان خیلی به خودش برنمی‌گردونه؛ بیشتر مقصر را بقیه می‌بیند تا خودش و این آفت بزرگی است.

۶. فرار از مسئولیت و متهم کردن دیگران

یکی از پایه‌های خرابی انسان در همه شئون زندگیش همینه، که توجه ندارد خیلی به عیب و تقصیر خودش. یعنی اگر ببیند یه جایی خطای او و کار غلط او باعث خرابی کار شد، خودش هم حتی تصدیق می‌کند ولی زود از روش میگذره. در همین حد می‌گوید خب حالا ممکنه من هم نبودم این کار انجام می‌شد. یا حتی اون کارش را برمی‌گردونه به علل و عوامل دیگری، که اگه فلان چیز نشده بود من این‌جوری نکرده بودم. ریشه‌یابی می‌کند سریع تقصیر خودش را و خودش را مقصر نمی‌داند. در حالی که بسیاری از مشکلات انسان منشأش خود اوست. تا این را باور نکند، جلو نمی‌رود.

۷. معنای حقیقی عیب‌جویی از خود در کلام معصوم (ع)

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند مؤمن همواره این‌جوری هست که یک بعد بدبینی نسبت به خودش دارد در کارها، در تصمیماتش و در اشتباهاتش. مؤمن متهمه به خودش و خودش را متهم می‌کند. بنابراین یکی از صفات مؤمن اینه که بدبینه، تهمت‌زنه و عیب‌جویه؛ اما نسبت به خودش، نه نسبت به بقیه. به خودش بدبینه و لذا همواره عیب‌جوی خودش می‌شود. می‌گرده دنبال اینکه عیب کار کجایش مال من بود. در تشخیص عیب و پیدا کردن عیب، ید قهاری دارد اما عیب‌جوی خودش است، نه عیب‌جوی بقیه. وقتی انسان به این نقطه برسد، در صدد اصلاح خودش برمی‌آید.

۸. پیشرفت اخلاقی و وسیع‌تر کردن ظرفیت وجودی

مستزید یعنی همینی که در فارسی می‌گویند پیشرفت. پیشرفت یعنی این؛ یعنی در هر مرتبه‌ای که هستی برو جلوتر و به اینی که هستی قانع نشو. اگر درسی، برو از کیفیتش و کمیتش را بیشتر کن. اگر دچار صفت بدی هستی، اصلاحش کن. آدما خیلیا از کم‌صبری رنج می‌برند. یعنی تا یه جایی صبر می‌کند، به یه نقطه‌ای که می‌رسد دیگه آنجا می‌زند خراب می‌کند. پیشرفت یعنی حالا که فهمیدی عیب من این است که صبرم تا اینجاست، تصمیم بگیر این ظرفیت وجودی‌ات را بکشونی آن‌ورتر و یکم بیشترش کنی. تصمیم بگیر دفعه بعدی یک قدم بروی جلوتر و تحمل کنی تا ظرفیت وجودت وسیع‌تر بشود.

۹. ارزش خودانتقادی در پیشگاه خداوند

حسن بن جَهم از امام کاظم (علیه‌السلام) نقل می‌کند که مردی در بنی‌اسرائیل چهل سال خدا را بندگی کرد. سپس قربانی انجام داد اما از او قبول نشد. او به خودش گفت: این بلایی که به سرم آمد که قبول نشد، تقصیر خودت است و این گناه منشأش خودتی؛ خودت کاری کردی که نشد. خدای متعال به او الهام کرد: همین مذمتی که از خودت کردی و برگرداندی ایراد کار را به خودت، از آن عبادت چهل ساله افضل و برتر بود. چون این کار آدم را اصلاح می‌کند. وقتی آدم برگردد و نگاهی به خودش بیندازد و مشکلو از ناحیه خودش اصلاح بکند، پیشرفت می‌کند.

۱۰. اعتراف به تقصیر، راز ماندگاری صفات خوب

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: خدا تو را هیچ‌وقت از نقص و تقصیر خارجت نکنه. یعنی هیچ‌وقت دچار این حالت نشوی که خودت را بی‌عیب و نقص ببینی و خودت را مقصر ندانی. همیشه در حالتی باشی که خودت را ناقص و در رفتارت مقصر حساب کنی، چون واقعیت انسان همین است. اگر انسان در صدد این نباشه که صفات خوبش را بیشتر کنه یا صفات بدش را از بین ببره، شرایطی در بیرون هست که آدم باهاش مواجه میشه و کم‌کم می‌بیند اون مقدار از صفت خوب هم که دارد، دارد کم می‌شود. اگر صفات خوب را جلوتر نبری و بیشترش نکنی، کم می‌شود و از بین می‌رود.

فهرست

1️⃣ مراتب ایمان و معیار اخلاقی مؤمن

◽️ پایه‌های اساسی پیشرفت انسان مؤمن

◽️ تفاوت مرتبه کف ایمان با مراتب عالیه آن

2️⃣ ابعاد دنیوی و اخروی کلام امیرالمؤمنین (ع)

◽️ نسخه‌ای جامع برای اصلاح و آبادانی دنیا و آخرت

◽️ کلید سامان‌دهی به مسئولیت‌ها و رفع گرفتاری‌ها

3️⃣ حقیقت نفس اماره و محدودیت‌های عقل و علم

◽️ آفت نفس اماره در فرمان دادن به بدی و خرابی‌ها

◽️ ناتوانی عقل و علم محض در اصلاح و تغییر نفس

4️⃣ ریشه‌یابی مشکلات و آفت فرار از مقصردانستن خود

◽️ میل نفس به خودزیبانمایی و غفلت از صفات بد

◽️ توهم بی‌عیب بودن و متهم کردن دیگران در مشکلات

5️⃣ مفهوم مؤمنِ عیب‌جو و متهم کردن نفس

◽️ ضرورت بدبینی به خود و بازخوانی اشتباهات فردی

◽️ معنای واقعی عیب‌جویی از خویشتن در سیره مؤمنان

6️⃣ راز پیشرفت اخلاقی و سعه صدر

◽️ معنای پیشرفت (مستزید) در امور دنیوی و آخرتی

◽️ توسعه ظرفیت وجودی و افزایش آگاهانه صبر و تحمل

7️⃣ فضیلت اعتراف به تقصیر در پیشگاه خداوند

◽️ برتریِ مذمت نفس بر عبادت چهل‌ساله

◽️ ضرورت دائمی ناقص و مقصر دانستن خود در پیشگاه حق

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

خطبه امیرالمؤمنین (ع) پیرامون عیب‌جویی از نفس و پایه‌های پیشرفت مؤمن

موضوع: صوت کامل سخنرانی