عقل، احساسات و مهارت‌های زندگی (جلسه دوم نوجوانان)
صوت کامل سخنرانی
1405/01/27
پست

🧠 عقل، احساسات و مهارت‌های زندگی

(جلسه دوم نوجوانان)

📜 ریشه‌ی لغوی عقل و مفهوم آن

🌊 آسیب‌های ناشی از غلبه‌ی احساسات

🛑 ضرورت خودداری و مکس در تصمیم‌گیری

🔄 ارزش تکرار و مرور مسائل عقلانی

🤝 اهمیت مشورت و نفی خودرأیی

👨‍👩‍👦 مشورت با والدین و عبرت از بزرگترها

💎 تواضع و حق‌پذیری؛ ملاک رشد عقل

🏡 ضرورت عقلانیت و انعطاف در زندگی مشترک

🌱 مواجهه با واقعیات زندگی و اصلاح قبل از فرزندی

🎯 جمع‌بندی: حق‌پذیری و کاهش حساسیت‌های بیجا

# 103 / پایه‌های فکری، عقلانیت و سنت‌های الهی در مسیر زندگی (جلسه اول نوجوانان)

عقل، احساسات و مهارت‌های زندگی (جلسه دوم نوجوانان)

🧠 عقل، احساسات و مهارت‌های زندگی

(جلسه دوم نوجوانان)

📜 ریشه‌ی لغوی عقل و مفهوم آن

🌊 آسیب‌های ناشی از غلبه‌ی احساسات

🛑 ضرورت خودداری و مکس در تصمیم‌گیری

🔄 ارزش تکرار و مرور مسائل عقلانی

🤝 اهمیت مشورت و نفی خودرأیی

👨‍👩‍👦 مشورت با والدین و عبرت از بزرگترها

💎 تواضع و حق‌پذیری؛ ملاک رشد عقل

🏡 ضرورت عقلانیت و انعطاف در زندگی مشترک

🌱 مواجهه با واقعیات زندگی و اصلاح قبل از فرزندی

🎯 جمع‌بندی: حق‌پذیری و کاهش حساسیت‌های بیجا

متن

مفهوم عقل و آثار آن در زندگی

مفهوم عقل و ریشه‌ی لغوی آن

ما مطالب راجع به عقل گفتیم دیگه، درسته؟ خیلی به درد می‌خوره. یه وقت یه چیزی را آدم خیلی دوست داره انجام بده یا بره سمتش، ولی خب اونجا عقله [که جلوش رو می‌گیره]. کلمات عربی خیلی پخته‌ است؛ یعنی از یه چیزای جالبی مثلاً اومده این کلمه درست شده.

مثلاً عقل را شنیدید؟ این از «عِقال شتر» گرفته شده. عقال یعنی چی؟ پابند. پابندهایی بود مثلاً می‌زدند به پای شتر و سرش را با یه زنجیر وصل می‌کردند یه جا، که این شتر آزاد نباشه هر جا خواست بره؛ نره گم نشه، آسیب نبینه. بعد، این قوه‌ای که در انسان هست را اسمش را گذاشتند عقل؛ مثل اون پابند، نگه می‌داره آدم را. می‌گه یه جاهایی می‌خوای بری، نگهت می‌داره. یه کاری را می‌خواد آدم انجام بده، نگهت می‌داره. این حالت درش هست؛ این تشبیهش این‌طور حالتیه.

آسیب‌های ناشی از غلبه‌ی احساسات

بیشترین آسیبی هم که آدما می‌بینند، در تمام زندگی‌شون از همین چیزاست؛ که تو احساسات [تصمیم می‌گیرند]. حالا احساساتِ بد یا خوب؛ احساسات که می‌گیم همه طوری هست.

احساسات خوب یعنی مثلاً در حالت خوشحالی و رضایت و وقتی شرایط خوبه؛ اون حالت. آدم ممکنه... شما یه خبر خوشحال‌کننده می‌شنوی، چقدر احساسات انسان به هیجان درمیاد! مثلاً یا یک وضعیت خوبی پیش میاد، یک خبر خوبی می‌شنوی؛ اون هم احساساته. یا حالش جاست؛ یه وقتی هست آدم خیلی حالش جاست، سرحاله. همون جا هم احساساتی داره انسان. تو همون حالت هم ممکنه همون احساسات، آدم را به تصمیم غلط واداره.

مثلاً طرف احساساتی شده؛ احساسِ خوب، نه چنین احساسی [بد]، ولی یه تصمیمی گرفته بعد پشیمون شده که: «حالا خیلی احساساتی شدم این تصمیم را گرفتم. دقت نکردم، فکر نکردم که مثلاً من شرایطم با چنین تصمیمی جور نیست.» این تصمیم‌هایی که آدم تو احساسات خوب می‌گیره، گاهی افراطیه و غلطه مثلاً. فکر نکرده روش که: «حالا که الان این قول را دادی، یا این حرف را زدی، یا این تصمیم را گرفتی که یه کارو انجام بدی، خب نمی‌تونی؛ از عهده‌اش برنمیای، توانت نیست.»

احساسات بد هم مثل حالت خشم و عصبانیت [است] مثلاً. اون هم احساسات انسانه؛ خیلی تحریک می‌شه، به هیجان میاد، ولی تو جهت بد. تو اون حالت هم باز آدم حرف‌هایی می‌زنه، کارهایی می‌کنه، رفتارهایی می‌کنه که اون هم ازش مشکل درمیاد؛ تو عصبانیت. همه‌اش هم تجربه دارید؛ برای همه تجربه شده‌ است، در هر دو جهتش مخصوصاً.

ضرورت خودداری و مکث در تصمیم‌گیری

خب، همه این جاها اونی که به درد آدم می‌خوره همین عقله دیگه. آدم عاقل، چه تو احساسات خیلی خوب و چه تو احساسات خیلی بد، یه حالت خودداری داره. یعنی سریع نمی‌ره دنبال احساسش. یه چیزی مطرح می‌شه، یه فضایی پیش میاد، یه مسئله‌ای پیش میاد، می‌خواد تصمیم بگیره، مکس می‌کنه؛ فکر می‌کنه که: «من الان این کار را انجام بدم؟ این قول را بدم؟ تو این زمینه اصلاً وارد بشم؟ نشم؟»

یه شغل میاد به طرف پیشنهاد می‌دند، می‌چینند کنارش: «آره، درآمدش هم این‌قدره، این مزایا را هم داره، این چیزا را هم داره، این چیزا را هم داره»؛ همه‌چیزش میاد می‌بینه خوبه، سریع اقدام می‌کنه، سریع جواب بله را می‌گه. در حالی که باید خب فکر می‌کرد، می‌رفت روش خودش هم تحقیق می‌کرد.

خیلی زندگی آدما را اگر ببینید، یا خودتون را ببینید، یا دوروبری‌هاتون را ببینید، اینا همین مسائل توش هست؛ از تصمیم‌هایی که تو احساسات گرفتند، بدون فکر. چون یه لحظه‌ است؛ آدم یه چیزی پیش میاد خوشایندشه، دوست داره، فکر اونجا تعطیل می‌شه. در حالت احساسات، عقل متأسفانه ضعیف می‌شه. چرا ضعیف می‌شه؟ نه اینکه یعنی یه چیزیه حالت ضعف و قوت داره؛ یعنی دیگه آدم تقریباً هلش می‌داده اون عقب، کاری بهش نداره. این خیلی خطرناکه. و در تمام زندگی این‌قدر آدم به این احتیاج پیدا می‌کنه؛ این حالت براش پیش میاد.

ارزش تکرار و مرور مسائل عقلانی

خب، یکی احساسات بود. اون تصمیمی که طرف گرفت یا اون رفتاری که طرف کرد؛ ببین مثلاً حالت عصبانیت بود چقدر یه رفتار زشت بود، چقدر خودش را تحقیر کرد؛ این حالت، با رفتاری که داشت، یا حرفی که زد. اینا همه برای این است که آدم... این‌قدر با آدم راجع به این چیزا حرف می‌زنند، این‌قدر خدای متعال تو قرآن همین‌طور می‌گه: «تَعْقِلُونَ»، «تَعْقِلُونَ»، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ». ما این‌قدر با شما این حرفا را می‌زنیم که یه ذره فکر کنید، یه ذره عقلتون را به کار بندازید، رشد کنه عقلتون. برای همین [است]. چون اصلاً بحث دین و تکلیف و اینا هم که نباشه، زندگی آدم این مسئله را در بر داره.

خب، یکی احساسات بود. دیگه چی؟ بعضی وقت‌ها بحث‌هامون تکراری می‌شه، اما خوبه. یه آدم در مسائل این‌طوری هر چی بیشتر مرور کنه، برای خودش هم مفیده. بگرده مواردش را تو زندگی خودش و دوروبری‌هاش پیدا بکنه، براش مفیده، خیلی خوبه. یه چیزی در انسان تثبیت می‌شه؛ اون هم همین حرفاست. یه وقت تو یه بزنگاه مهمی تو زندگی، که ممکنه برای شما همین فردا پیش بیاد، شش ماه دیگه پیش بیاد، یک سال دیگه پیش بیاد، پنج سال دیگه پیش بیاد، همه اون چیزا که راجع بهش حرف زدیم، اونجا به درد می‌خوره. مکس می‌کنه آدم، یه ذره فکر می‌کنه؛ فکر کنم، زود نگم آره، زود نگم نه، زود پس نزنم، زود نرم سراغش، زود عقب نکشم، فکر کنم.

اهمیت مشورت و نفی خودرأیی

اگر فکرم به جایی نرسید چی کار کنم؟ خودرأی نباشم. نکنم [که خیال کنم] همه‌چی بلدم. تازه همه‌چی هم که بلد باشم، بازم وقتی مشورت می‌کنی [خوبه]. می‌فرماید: عاقل کسیه که با مشورت، عقل بقیه را به عقل خودش اضافه می‌کنه. هر کسی یه عقلی داره، یه فکری داره، یه تجربیاتی داره. ما هم یه عقل و فکر و تجربیاتی داریم، ولی خیلی ناقصه. عاقل با مشورت، عقل بقیه را هم میاره می‌چسبونه به عقل خودش، ضمیمه می‌کنه به عقل خودش.

یه راهی را که یه کسی رفته سال‌های عمرش هدر شده، خیلی شرایطش، خیلی استعدادهاش، امکاناتش شاید از بین رفت یه راهی را؛ شما با یه مشورت انگار این راهو رفتی. مشورت می‌کنه آدم که دیگه اون راه را اگر غلط بوده، دیگه نره. اینو ضمیمه می‌کنه به فکرش. و می‌گه عاقل کسیه که دنبال مشورته و با مشورت، عقل بقیه را، تجربه بقیه را به تجربه خودش ضمیمه می‌کنه.

مشورت با والدین و عبرت از بزرگترها

این بقیه کیان؟ هر کسی می‌تونه باشه؛ بزرگترهای ما، پدرهای ما، مادرهای ما، پدربزرگ و مادربزرگ‌ها. همین پدرامون، مادرامون؛ اینا بالاخره حداقل از لحاظ سنی که از ما جلوترند، به قول معروف چند تا پیرهن بیشتر پاره کردند. ممکنه یه گاهی بعضی حرف‌هاشون هم درست نباشه، اما بعضی حرف‌هاشون هم خوبه. حالا ولو بد می‌گه، ولی حرفو باید ببینی چی می‌گه؛ ممکنه یه چیز خوبی داره می‌گه، حرفش به‌جاست، خیلی به درد می‌خوره. همین پدرت، همین مادرت.

حالا عرض کردم ممکنه گاهی وقت‌ها پدر مادرها با بچه‌ها ممکنه بعضی‌ها خوب حرف نمی‌زنند؛ بهترین حرفو داره می‌زنه، اما چون خوب نمی‌گه، اثرش از بین می‌ره یا کم می‌شه. اما گاهی، بعضاً حتی رو نصیحت پدر مادرهاتون فکر کنید، برای خودتون. شاید این حرفش خیلی به درد من می‌خوره. مخصوصاً که بچه‌ها گاهی تو بعضی چیزا خب شبیه پدر مادراشونند دیگه، از لحاظ روحیات خب می‌خوره. این یه تجربه‌ای کرده؛ بزرگتری، کسی، هم‌سن، فرق نمی‌کنه.

حتی گاهی حرف خوب ممکنه یکی سنش از ما هم کمتر باشه. یه بچه می‌بینی، گاه یه حرفی می‌زنه، مثلاً تو جروبحث با پدر مادرش؛ این بچه‌ یه سنی هم نداره‌ها، اما یه چیزی می‌گه اصلاً پدره توش می‌مونه! یه طوری مچ پدره را می‌گیرد، توش می‌مونه.

تواضع و حق‌پذیری؛ ملاک رشد عقل

آدم عاقل، عقلش که پخته‌تر می‌شه، از همه چیزا استفاده می‌کنه. حالت تکبر و خودرأیی و قُد بودن، قُدی تو درش نیست که مثلاً حالا من خودم بلدم، یا حالا این می‌خواد... بچه می‌خواد به من چیزی یاد بده، یا حالا چیه؟ نه. مثلاً نرم می‌شه آدم.

[امام] رضا (علیه‌السلام) می‌فرمود: وقتی می‌خوای عقلت رشد کنه، باید تواضع داشته باشی. تواضع یکی از چیزاییه که عقل آدمو رشد میده. تواضع یعنی چی؟ یعنی همین؛ آدم پذیرش داشته باشه نسبت به حرف بقیه. پذیرش یعنی چی؟ یعنی شما یه وقت یه کسی میاد به شما یه حرفی می‌زنه، یا شما میاید به من یه حرفی می‌زنید، من همون اول عکس‌العمل خیلی بدی نشون می‌دم؛ ناراحت می‌شم، بدم میاد، پس می‌زنم. خب، وقتی این کارو می‌کُنم، طرف دیگه ممکنه سرد بشه دیگه، یه راه بسته می‌شه. خب این طرف ممکنه گاهی یه حرف‌های خوبی داره، یه چیزهای مفیدی داره، ولی دیگه وقتی می‌بینه در من این زمینه نیست، راهش کلاً بسته می‌شه. ممکنه یه جاهایی [تو] زندگی من، به خاطر همین که از حرف این محروم شدم، خسارتش را ببینم.

اما یه وقت شما می‌ری به یه کسی حرف می‌زنی، می‌بینی این نرمه؛ یعنی توجه می‌کنه شما داری چی می‌گی. توجه کردن غیر از اینه که حتماً اون حرفی که این می‌زنه درسته و من باید بپذیرم. نه، ممکنه یکی یه حرفی هم به شما می‌زنه غلط هم هست؛ یه چیزی به شما می‌گه غلطه، درست نیست، یه مقداری درست تشخیص نداده یا داره بی‌انصافی می‌کنه. ممکنه خب آدم واقعاً ببینه این حرف درست نیست و نپذیره، اما توجه کردن یه چیز دیگه است. توجه یعنی شما قشنگ پذیرایی می‌کنی، دل می‌دی، گوش می‌دی داره چی می‌گه. حالا بعد تصمیم با شماست که اینو ترتیب اثر بدید یا نه. این همین حالت تواضعه که آدم داشته باشه خوبه، خیلی خوبه. اینایی که عقلشون پخته‌ است، بدونید حتماً یه چنین چیزی حالا کم یا زیاد تو زندگی‌شون داشتند. یه چیزی که یکی میاد به آدم می‌گه تلخه بالاخره، سخته؛ مخصوصاً اگه بد بگه، با بد لحنی بگه، تو بد شرایطی بگه. این هم هست‌ها، حالا همه‌اش طرف ما نیست، اون هم مشکل دارد، ولی خب یه حالتی آدم باید داشته باشه، خیلی خوبه. خود عقل به آدم می‌گه همین حالت خیلی خوبه. یه جاهایی به درد آدم می‌خوره، آدم رشد می‌کنه. از یه چیز بدی آدم یه چیز خوبی را می‌فهمه. مثل اونی که می‌گن... گفتند: «ادب را از که آموختی؟» ها؟ آدم وقتی عقلش پخته می‌شه، حتی از بی‌ادب هم ادب یاد می‌گیره. از خفت و خواری‌ای که یه آدم سبک یا بی‌ادب دچارش شده، که ارزش و اعتبارش را پیش بقیه از بین برده، عبرت می‌گیره. بله.

پس این هم یکی از فایده‌های عقله که آدم را نرم می‌کنه. هم فایده عقله آدم نرم می‌شه، هم این نرمی کمک می‌کنه عقل رشد کنه. بعضی چیزا رابطه دوطرفه با هم دارند. یعنی شما اگر می‌خوای عقلت رشد کنه، یه مقدار آدم باید تواضعش بیشتر بشه، نرم‌تر بشه که عقلتون رشد کنه. هر چی نرم‌تر باشید عقل رشد می‌کنه، هر چی عقل بیشتر رشد کنه انسان تواضعش بیشتر می‌شه. این دو تا همدیگر را بازسازی می‌کنند، میان بالا. و هر چه عقل آدم پخته‌تر می‌شه، یه صفت‌های خوبی در انسان بیشتر رشد می‌کنه. و همه‌اش به عقل مرتبطه. هر چه عقل می‌ره بالا، بیشتر می‌شه، نفوذش تو زندگی و کارهای آدم بیشتر می‌شه. اون‌وقت صفات خوب که مرتبطه با عقله، در انسان رشد می‌کنه. هر چی اون بیشتر، عقل بیشتر، اینا بیشتر؛ هر چی اینا بیشتر، عقل بیشتر. این دیگه همدیگر را بازسازی می‌کنند، می‌برند... رشد می‌کنند. حالا اون صفات را هم بعداً می‌گیم؛ یکی‌ش همین تواضع و نرمی، که آدم تلاش کنه تو زندگی. یه کسی میاد یه چیزی به آدم می‌گه، حالا گاهی قصد و غرض بد داره، گاهی هم نداره. بعضی‌ها این‌جوری می‌شند دیگه.

ضرورت عقلانیت و انعطاف در زندگی مشترک

فردای ان‌شاءالله همه‌تون ازدواج خواهید کرد، بالاخره دیر یا زود. تو زندگی که بعداً پیش می‌ره، یکی از مشکلاتی که همسران با هم پیدا می‌کنند، همین مسئله‌ است. اصلاً... اصلاً نمی‌تونند با هم حرف بزنند. کمترین حرفی مرد به زنش می‌گه، به قول معروف می‌گن دیگه بالا چشمت ابرو، دیگه بهش نمی‌شه گفت. بعضی دیگه به یه حد می‌رسه دیگه نمی‌تونی بگی خدا بالا چشمت دو تا ابرو گذاشته! می‌گه: «چرا اینو گفتی؟» درسته؟ بعضی این‌قدر حساس می‌شند. این یکی از آسیب‌هاییه‌ که زندگی را تهدید می‌کنه. حالا نگاه نکن اول‌هاش خیلی خوبه و مثلاً همه‌چی خوب داره پیش می‌ره؛ بعداً نه. یواش‌یواش می‌رند به این سمت. شاید تو خانواده‌هایی که سال‌هاست با هم زندگی می‌کنند می‌بینید؛ پدر مادرها، اقوام، اینا. کمترین حرفی، یه وقت پدر میاد به مادر می‌گه، مادر برنمی‌تابه، خیلی... عکس‌العملش سنگین و شدیده، یه زلزله می‌شه؛ یا برعکس، مادر میاد به پدر می‌گه، پدر دیگه بهش برمی‌خوره با روحیه‌اش. این خیلی بده تو زندگی پیش بیاد، ولی پیش میاد؛ متأسفانه اکثر زندگی‌ها اینو دارند.

مواجهه با واقعیات زندگی و اصلاح قبل از فرزندی

اما زندگی هم که می‌کنی بالاخره هر چی پیش بری، مشکلاتی داره؛ مشکلات گاهی بیشتر هم می‌شه. پس دیگه آدم زندگی نکنه؟ واقعیاتیه در زندگی، باید باهاش مواجه بشی. به جای اینکه بخوای ازش فرار کنی، به قول معروف صورت‌مسئله را پاک کنی، باید باهاش مواجه بشی. پس بهتر اینه که بدونی چطور باهاش مواجه بشی، نه اینکه سعی کنه هی صورت‌مسئله را پاک [کنه]؛ می‌گه: «نه، حالا اصلاً چیزی نیست.» نه، بالاخره باهاش مواجه می‌شه؛ حالا الان و بعد نداره، ممکنه ده سال دیگه باهاش مواجه بشه. ولی واقعیاتیه، از حالا باید فکر بکنی. این خیلی مهم [است]. زندگی، خیلیا تا وقتی بهش می‌رسند می‌خواد حالا بدونه چطوری زندگی کنه؛ دیر شده.

تربیت فرزند؛ خیلیا تا خدا بهشون حالا دیگه فرزند میده، حالا یکی از سوال‌هایی که معمولاً می‌کنند اینه که: «خب، حالا برای تربیتش چی کار کنم؟» بعد ما می‌گیم دیر شد! الان که فرزند اومده که دیر شد، وقت گذشت. این فرزند شما فردا زیر دست شما میاد بالا، اخلاق و رفتار شما مستقیم روش تاثیر می‌ذاره. شما تا بچه نداشتی خودتو رها کردی، حالا که بچه‌دار شدی این‌قدر سرت شلوغ شده، کی می‌تونی دیگه خودتو درست کنی؟ من که تند و بداخلاقم، خب این تندی و بداخلاقی من را فردا بچه من هم می‌بینه، یاد می‌گیره. خب من کی باید خودمو درست کنم؟ قبل از اینکه بچه بیاد. چون وقتی بچه بیاد دیگه این‌قدر بچه کار داره، گرفتاری و زحمت و مشغولیت، دیگه آدم نمی‌شینه خودشو بخواد درست کنه، مشکل می‌شه. پس بعضی چیزها را از قبل باید [اصلاح کرد]. آره، خیلی هم زود.

بعضی‌ها پنجاه سالشونه دارند خودشون را درست می‌کنند؛ نه دیگه، این‌جوری هم نیست. اول باید خودتو اصلاح کنی، بله، ولی اولش شش ماهه، یک ساله. نه حالا بعضی مثلاً هستند ده ساله هنوز می‌گه: «من باید خودم را درست کنم.» خب کی دیگه؟ پس پیداست اصلاً نمی‌خوای خودتو درست کنی. خود درست کردن کار نداره؛ زوده، خیلی زوده. خیلی از صفات بداخلاقی آدم یک ماه، دو ماه، چهار ماه، شش ماه، یک سال تموم می‌شه؛ دیگه قشنگ حواستو جمع می‌کنی، زود تموم می‌شه.

جمع‌بندی: حق‌پذیری و کاهش حساسیت‌های بیجا

حالا منظوری که [هست]، از چیزاییه که خیلی به درد آدم می‌خوره. آدم مواجه می‌شه با شرایط زندگی؛ همین الانش و بعدش. همیشه با یه شرایطی مواجه می‌شه. اون کسی که نرم‌تره، حق‌پذیرتره، بیشترین استفاده را می‌بره، کمترین آسیب را هم [می‌بینه]. اما اون کسی که یه مقداری سفته یا تکبر داره، حرف‌پذیر نیست، این هم بیشترین خسارت را می‌بینه؛ حساسیتش هم بالا می‌ره. خیلیا رو طرف مقابل حساس می‌شند: «این حرف را برای چی زد؟ اون حرف را برای چی زد؟» این حرفا کم‌کم داره زیاد می‌شه.

مثلاً ازدواج کرده، رو رفتارهای اقوام همسر حساس می‌شه؛ رو رفتارها، حالا غیر از خود همسر، اقوامش. خیلی دعواهایی هست این وسط خانواده‌ها با هم دارند؛ حساس شدند که: «او حرف را برای چی به من زد؟ من خودم بلد بودم، این می‌خواسته منو ضایع کنه.» همه‌اش تو این بابه دعواها؛ مثل بچه‌ها. منتها بچه‌ها حسن‌شون در اینه که دعواشون سر همین چهار تا اسباب‌بازی و ایناست، زود هم با هم آشتی می‌کنند. هر چه سن آدم بالاتر می‌ره، دعواهاش بچه‌ است؛ بچه‌ی مثلاً می‌شه بیست ساله. دعواهاش دیگه تو این چیزا می‌ره و خسارت‌هاش هم بیشتر. همه یه جور بچه‌اند، منتها بچه‌های سه چهار ساله داریم و بچه‌های بیست ساله و سی ساله. دعواهایی که گاهی بزرگا با هم دارند، آدم می‌گه: «ای، این همون بچه‌ است، شده بچه چهل پنجاه ساله!» دعوایی که دارند با هم می‌کنند، از بالا که بهش نگاه می‌کنی، می‌بینی سر چی داری با هم دعوا می‌کنی؟ بچه‌هایی هستند که بزرگ شدند، منتها موضوع دعواشون خب دیگه اسباب‌بازی نیست، ولی همین چیزاست.

این حرفا همه‌اش، هم الان و هم بعداً خیلی به دردتون می‌خوره؛ بهش فکر کنید.]

گزیده

۱. حقیقت عقل؛ پابندی برای هدایت و حفاظت

عقل مانند عقال و پابند شتر است. در زبان عربی، عقال به پابندهایی می‌گفتند که به پای شتر می‌بستند تا آزاد نباشد هر جا که خواست برود، گم نشود و آسیب نبیند. قوه‌ای که در انسان هست نیز «عقل» نامیده شده است، زیرا مانند همان پابند، آدم را نگه می‌دارد. عقل در موقعیت‌هایی که انسان می‌خواهد [بدون فکر] برود یا کاری را انجام دهد، او را بازمی‌دارد و محافظت می‌کند. بیشترین آسیبی که انسان‌ها در تمام زندگی خود می‌بینند، ناشی از عدم حضور عقل و اتخاذ تصمیمات در شرایط غلبه احساسات است.

۲. خطرات تصمیم‌گیری در اوج احساساتِ مثبت

احساسات خوب و خوشحالی شدید نیز می‌تواند انسان را به سمت تصمیمات غلط سوق دهد. گاهی انسان یک خبر خوشحال‌کننده می‌شنود یا در وضعیت رضایت‌بخش و شرایط خوبی قرار می‌گیرد و احساساتش به هیجان درمی‌آید. در همین حالتِ سرحالی و خوشی نیز ممکن است احساسات، آدم را به تصمیم غلط وادارد. انسان در این شرایط تصمیمی می‌گیرد که بعداً پشیمون می‌شود و می‌گوید: «من خیلی احساساتی شدم و این تصمیم را گرفتم؛ دقت و فکر نکردم که شرایطم با چنین تصمیمی جور نیست.» تصمیمات در احساساتِ خوب، گاهی افراطی و غلط است.

۳. عواقب قول‌ها و تصمیم‌های افراطی

انسان نباید در هنگام هیجان و احساسات مثبت، تعهداتی فراتر از توان خود بپذیرد. گاهی آدم در شرایط احساسی، بدون اینکه روی عواقب کار فکر کند، تصمیمی می‌گیرد یا قولی می‌دهد؛ اما بعداً متوجه می‌شود که از عهده آن برنمی‌آید و توانش را ندارد. از سوی دیگر، احساسات بد مانند خشم و عصبانیت نیز انسان را به شدت تحریک می‌کند و به هیجان درمی‌آورد. انسان در حالت عصبانیت حرف‌هایی می‌زند و رفتارهایی از خود بروز می‌دهد که همگی مایه‌ی ایجاد مشکل در زندگی می‌شوند؛ این‌ها تجربیاتی است که همه در زندگی با آن مواجه شده‌اند.

۴. ویژگی عاقل؛ مکس و خودداری در طوفان هیجانات

آدم عاقل در احساسات خیلی خوب یا خیلی بد، حالت خودداری دارد و سریع دنبال احساسش نمی‌رود. وقتی مسئله یا فضای خاصی پیش می‌آید و انسان می‌خواهد تصمیمی بگیرد، عقل حکم می‌کند که مکس کند و فکر کند؛ از خود بپرسد: «آیا من الان این کار را انجام بدهم؟ این قول را بدهم؟ اصلاً وارد این زمینه بشوم یا نشوم؟» برای مثال، وقتی شغلی پیشنهاد می‌شود و تمام مزایا و درآمد آن را ردیف می‌کنند، انسان نباید سریع و بدون تحقیق اقدام کند و جواب بله بگوید؛ بلکه باید مکس کرده و ابتدا به درستی فکر کند.

۵. تعجیل در تصمیم‌گیری و تعطیلی عقل

در مواجهه با فضاهای خوشایند و جذاب، اگر انسان سریع اقدام کند، فکر و عقل او تعطیل می‌شود. خلی از آسیب‌های زندگی ناشی از تصمیماتی است که در فضای احساسی و بدون فکر گرفته شده است؛ زیرا در یک لحظه، چیزی پیش می‌آید که دوست‌داشتنی است و فکر در آنجا تعطیل می‌گردد. در حالت احساسات، عقل ضعیف می‌شود. ضعیف شدن عقل به این معناست که آدم آن را به عقب هل می‌دهد و کاری به آن ندارد؛ این وضعیت بسیار خطرناک است و انسان در تمام زندگی خود به این مکس و خودداری احتیاج پیدا می‌کند.

۶. مشورت؛ پیوند زدن عقل دیگران به عقل خود

عاقل کسی است که با مشورت، عقل بقیه را به عقل خودش اضافه و ضمیمه می‌کند. هر کسی فکر، عقل و تجربیاتی دارد. عقل و تجربیات فردی ما هر چقدر هم که باشد، باز هم ناقص است. انسان عاقل با مشورت کردن، عقل دیگران را به عقل خود ضمیمه می‌سازد. گاهی کسی راهی را رفته و سال‌های عمر، استعدادها و امکاناتش در آن مسیر هدر رفته است؛ انسان با یک مشورت، انگار آن راه را رفته است و متوجه می‌شود که اگر آن مسیر غلط بوده، دیگر آن را تکرار نکند.

۷. ضرورت استفاده از تجربیات و نصایح والدین

انسان عاقل باید از تجربیات بزرگترها و والدین که سن و تجربه‌ی بیشتری دارند، بهره ببرد. پدر و مادرها حداقل از لحاظ سنی جلوتر هستند و به قول معروف چند پیراهن بیشتر پاره کرده‌اند. حتی اگر گاهی لحن بیان آن‌ها خوب نباشد، انسان باید ببیند چه می‌گویند؛ چرا که ممکن است حرف خوب و به‌جایی بزنند که به درد بخورد. گاهی نصایح والدین به دلیل عدم بیان مناسب، اثرش کم می‌شود؛ اما انسان باید روی این نصایح فکر کند، چرا که روحیات فرزندان به والدین شبیه است و تجربه‌ی آن‌ها بسیار گره‌گشا خواهد بود.

۸. تواضع؛ کلید اصلی رشد و پختگی عقل

برای رشد و پختگی عقل، انسان باید تواضع و پذیرش نسبت به حرف دیگران داشته باشد. در کلام امام رضا (علیه‌السلام) آمده است که اگر می‌خواهی عقلت رشد کند، باید تواضع داشته باشی. آدم عاقل وقتی عقلش پخته‌تر می‌شود، از همه‌چیز استفاده می‌کند و حالت تکبر، خودرأیی و قُد بودن در او نیست که بگوید: «من خودم بلد هستم» یا «این بچه می‌خواهد به من چیزی یاد بدهد». تواضع یعنی انسان پذیرش داشته باشد و همون اول با عکس‌العمل بد و ناراحتی، حرف دیگران را پس نزند و راهِ راهنمایی را نبندد.

۹. توجه و گوش دادن؛ مهارتی فراتر از پذیرش محض

توجه کردن و گوش دادن به حرف دیگران، به معنای پذیرش کورکورانه نیست، بلکه نشانه سعه‌صدر است. توجه یعنی انسان قشنگ پذیرایی کند، دل بدهد و گوش کند که طرف مقابل چه می‌گوید. اگر حرف او غلط یا بی‌انصافی بود، انسان مجبور به پذیرش نیست؛ اما اصلِ توجه کردن و مهارت گوش دادن، امر دیگری است. انسان پخته حتی از خفت، خواری و رفتارهای یک آدم سبک یا بی‌ادب نیز عبرت می‌گیرد و ادب می‌آموزد. تواضع و عقل رابطه دوطرفه دارند؛ هرچه نرم‌تر باشید عقل رشد می‌کند و هرچه عقل رشد کند، تواضع بیشتر می‌شود.

۱۰. اصلاح اخلاق و روحیات؛ پیش از آغاز زندگی مشترک و فرزندی

انسان باید پیش از مواجهه با مسئولیت‌های بزرگ زندگی مانند ازدواج و فرزندی، به اصلاح اخلاق خود بپردازد. در زندگی مشترک، حساسیت‌های بیجا و عدم توانایی در گفتگو، آسیب‌های بزرگی به همراه دارد. همچنین در بحث تربیت فرزند، وقتی فرزند به دنیا می‌آید دیگر برای اصلاح خودِ انسان دیر شده است؛ زیرا مشغله‌ها اجازه نمی‌دهد. اخلاق و رفتار تند یا بدِ انسان، مستقیماً روی فرزند اثر می‌گذارد. بسیاری از صفات بد اخلاقی را می‌توان با تمرکز و حواس‌جمعی، ظرف چند ماه یا یک سال برطرف و اصلاح کرد و این کار باید از قبل انجام شود.

فهرست

1️⃣ مفهوم لغوی و کارکرد عقل

◽️ ریشه‌شناسی واژه‌ی عقل؛ معنای عِقال و پابند شتر

◽️ کارکرد عقل در بازداشتن انسان از آسیب‌ها و خطرات

2️⃣ طوفان احساسات و خطرات آن

◽️ آسیب‌های ناشی از تصمیم‌گیری در اوج احساسات مثبت و خوشحالی

◽️ تحریکات ناشی از احساسات منفی، خشم و عصبانیت

3️⃣ مهارت مکس و خودداری

◽️ ضرورت مکس، تأمل و خویشتن‌داری در مواجهه با هیجانات

◽️ عواقب تعجیل در انتخاب‌ها و خطر تعطیلی قوه عقل

4️⃣ جایگاه مشورت و نفی خودرأیی

◽️ حقیقت مشورت؛ پیوند زدن عقل دیگران به عقل خود

◽️ بهره‌گیری از تجربیات، نصایح و پهنای دید والدین و بزرگترها

5️⃣ تواضع؛ بستر رشد عقلانیت

◽️ کلام امام رضا (علیه‌السلام) در تلازم تواضع و رشد عقل

◽️ مهارت گوش دادن، سعه‌صدر و عبرت‌آموزی حتی از رفتارهای بیادبانه

6️⃣ عقلانیت در تشکیل خانواده و فرزندی

◽️ ضرورت حق‌پذیری و کاهش حساسیت‌های بیجا در زندگی مشترک

◽️ اهمیت اصلاح روحیات و صفات بداخلاقی پیش از والد شدن

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

عقل، احساسات و مهارت‌های زندگی (جلسه دوم نوجوانان)

موضوع: صوت کامل سخنرانی