شرح دعای مکارم‌الاخلاق و اسرار تکوینی مقام حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)
صوت کامل سخنرانی
1404/09/04
پست

شرح دعای مکارم‌الاخلاق و اسرار تکوینی مقام حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

🕌 مقدمه و ذکر فرازی از دعای مکارم‌الاخلاق

📊 تبیین مفهوم توفیق نیت و دسته‌بندی انسان‌ها در کارهای خیر

🧎‍♂️ آرزوی توفیق برای ثبات قدم در مسیر بندگی

🌪 مواجهه با بزنگاه‌های سلوک و بندگی در سختی‌ها

🏡 ضرورت حفظ تعادل اخلاقی در محیط خانواده و اجتماع

🌊 افق بی‌انتهای ظرفیت انسانی در شکیبایی و حلم

🏗 اتقان و استحکام در امور مادی و معنوی

🧠 عقل‌گرایی و اولویت‌بندی امور (اهم و مهم)

👑 ورود به بحث مناقب حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

🕯 مظلومیت و عدم درک کامل کمالات اهل‌بیت در دنیا

🌌 تبیین حدیث قدسی «لولاک لما خلقت الافلاک» و جایگاه تکوینی معصومین

💎 حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)؛ رکن و پایه‌ی اصلی خلقت و ولایت

🤲 دعا و فرجام سخن

شرح دعای مکارم‌الاخلاق و اسرار تکوینی مقام حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

شرح دعای مکارم‌الاخلاق و اسرار تکوینی مقام حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

🕌 مقدمه و ذکر فرازی از دعای مکارم‌الاخلاق

📊 تبیین مفهوم توفیق نیت و دسته‌بندی انسان‌ها در کارهای خیر

🧎‍♂️ آرزوی توفیق برای ثبات قدم در مسیر بندگی

🌪 مواجهه با بزنگاه‌های سلوک و بندگی در سختی‌ها

🏡 ضرورت حفظ تعادل اخلاقی در محیط خانواده و اجتماع

🌊 افق بی‌انتهای ظرفیت انسانی در شکیبایی و حلم

🏗 اتقان و استحکام در امور مادی و معنوی

🧠 عقل‌گرایی و اولویت‌بندی امور (اهم و مهم)

👑 ورود به بحث مناقب حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

🕯 مظلومیت و عدم درک کامل کمالات اهل‌بیت در دنیا

🌌 تبیین حدیث قدسی «لولاک لما خلقت الافلاک» و جایگاه تکوینی معصومین

💎 حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)؛ رکن و پایه‌ی اصلی خلقت و ولایت

🤲 دعا و فرجام سخن

متن

مقدمه و ذکر فرازی از دعای مکارم‌الاخلاق

صحبت درباره‌ی دعای مکارم‌الاخلاق بود. چند عبارتش رو عرض کردیم و رسیدیم به این نقطه که فرمودند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقْ بِطِفْلِكَ نِيَّتِي، وَصَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي، وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي

تبیین مفهوم توفیق نیت و دسته‌بندی انسان‌ها در کارهای خیر

در توضیح عبارت «وَوَفِّقْ بِطِفْلِكَ نِيَّتِي»، جلسه قبل عرض شد که انسان‌ها در کارهایی که انجام می‌دهند، به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ به‌خصوص در کارهای خوبی که تصمیم می‌گیرند انجام بدهند. هر کار خیر و خوبی، یا هر کاری که مورد پسند و عمل صالح هست و برمی‌گرده به انجام کار خیری یا اصلاح خودِ انسان؛ مثل اینکه بخواهد اخلاق و رفتارش رو اصلاح کند.

دسته اول، بعضی‌ها هستند که تصمیمی که می‌گیرند، تصمیمشان ضعیف هست؛ یعنی دوست دارد کار خوبی انجام بدهد و کارهای خیر رو اون مقداری که در توانش هست انجام بدهد، اما این تصمیم در وجودش ضعیف هست. این تصمیم تا یه جایی در وجودش هست، اما بعد در اثر شرایطی که پیش می‌آید، اون رو از دست می‌دهد.

دسته‌ی دوم آدم‌ها اونایی هستند که وقتی تصمیم می‌گیرند کار خوبی رو انجام بدهند، پای آن می‌ایستند، محکم هم می‌ایستند و ادامه می‌دهند؛ از انجام دادنش کوتاه نمی‌آیند. تنبلی، سستی و این‌طور چیزها مانعشان نمی‌شود. حالا یه وقتایی یه مانعی پیش می‌آید که دست خودِ آدم نیست، خب اون اشکالی ندارد؛ اما خیلی وقت‌ها آدم‌ها کارهای خیر رو که نمی‌توانند ادامه بدهند، به‌خاطر تنبلی و سستی و این حرف‌هاست.

آرزوی توفیق برای ثبات قدم در مسیر بندگی

امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «خدایا به من این توفیق رو بده که من از اون آدم‌های دسته‌ی دوم باشم.» یعنی اونایی که وقتی تصمیم می‌گرفتند، پای این تصمیم ایستاده‌اند، کوتاه نیامده‌اند و تا اونجایی که در توانشان بود کم نگذاشتند.

این خیلی مهمه؛ خیلی از انسان‌ها تصمیم می‌گیرند کارهای خوبی رو انجام بدهند. در قسمت‌های قبلی دعا عرض کردیم بهترین عمل چی هست؛ مثلاً بهترین کاری که انسان می‌تواند نیتش رو داشته باشد و بهترین تصمیمی که می‌تواند بگیرد، اینه که تصمیم بگیرد من هیچ‌وقت تا آخر عمرم از بندگی خدا دور نشوم و در هیچ شرایطی اون چیزی که خدا از من خواسته رو، حواسم باشه که زیر پا نگذارم. اگر خدا گفته یه چیزایی رو نگو، هرچند خیلی هم به من فشار می‌آید و دوست دارم بگم، ولی نگم. از اون‌طرف اگر چیزایی رو خدا گفته باید بگیم، حرف حقی رو سر جاش بزنیم، اونجا هم از ترس و خجالت و این چیزها کوتاه نیایم و حرف حق رو بزنم. هر کار درستی، هر عمل صالحی و هر اخلاق درستی؛ بهترین تصمیم، نیت و عمل همینه که آدم کاری کند تمام زندگیش تو خط بندگی خدا پیش بره. یعنی هرچی اومدن بهش گفتن که دین این رو می‌گه یا خدا این رو می‌گه، بحث نکند که چرا این رو می‌گه؟ آخه این مثلاً فلان هست، سخته، مشکله؛ این حرف‌ها تو کار نباشه. وقتی فهمید دستور خدا این هست، اون رو انجام بدهد.

فرمودند این بهترین کاره تو زندگی؛ یعنی تمام اعمال صالح رو که جمع کنیم، بهترین عمل صالح، تصمیم به انجام واجبات خداست در همه‌ی شرایط، و تصمیم به ترک گناهان خداست در همه‌ی شرایط. این بهترین کاریه که یک انسان می‌تواند انجام بدهد. درجه‌ی این عمل از همه‌ی مستحبات و از همه‌ی عبادات دیگه بالاتر هست.

مواجهه با بزنگاه‌های سلوک و بندگی در سختی‌ها

در این مسیر آدم‌ها دو دسته می‌شوند؛ بعضی‌ها کم می‌آورند، یعنی کم می‌گذارند و اون‌طور که باید جدی نمی‌گیرند. بالاخره تا حال و اوضاع خوبه پای کار هستند، اما وقتی اوضاع یه مقداری سخت شد، تلخ شد و به‌هم ریخت، نه، اینجا دیگه خدا رو بنده نیستند! دیگه شروع می‌کنند حرفایی که نباید بزنند رو می‌زنند، کارایی که نباید انجام بدهند رو انجام می‌دهند؛ الی ماشاءالله از این چیزها که زیاد هست. وقتی آدم مثلاً عصبانیه یا وقتی به‌هم ریخته، خیلی وقت‌ها دیگه اینجا جوریه که آدم خدا رو بنده نیست؛ فکر می‌کند آزاده و هرجور دلش بخواهد تصمیم می‌گیرد. این غلطه.

بزنگاه‌های خط بندگی خدا همین‌جاهاست. اون جاهای اساسی و مهمش همین‌جاهاست که انسان دلش نمی‌خواهد کار درست رو انجام بدهد و دلش می‌خواهد هرطور که خودش می‌پسندد عمل کند. این نقاط، بزنگاه است. مثل تو جاده‌ای که ما داریم حرکت می‌کنیم و پیچ‌وخم دارد؛ یه قسمت‌هایی از این جاده سخته طی کردنش، اگر حواسمون رو جمع نکنیم می‌افتیم، پامون می‌لغزه، می‌افتیم و آسیب می‌بینیم.

بزنگاه‌های مسیر بندگی خدا هم همون‌جاست؛ اونجایی که الان یه اتفاقی پیش می‌آید و عصبانی می‌شیم، همون‌جاست که یه اتفاقی پیش می‌آید و به‌هم می‌ریزیم و از حالت طبیعیمون درمی‌آییم. همون‌جاست که وقتی یه اتفاقی پیش می‌آید، اونجا دیگه کار درست رو، با اینکه می‌دونیم چیه ولی حاضر نیستیم انجام بدهیم. آدمِ عصبانی می‌دونه که خدا بهش اجازه نداده تو عصبانیت یا در هر حالی هر حرفی رو بزنه، مثلاً فحش بده، حرف بد بزنه یا اهانت کند؛ این‌ها رو می‌دونه ولی انجام می‌دهد. این‌ها بزنگاه‌هاست. یا مشکلی داره تو زندگی؛ صبرش تا جایی بوده که این مشکلو نداشته، حالا که این مشکلو پیدا کرده طاقتش کم شده؛ یعنی نمی‌خواهد صبر و حلم رو به خرج بدهد و بیاره وسط. این بزنگاهه.

فرقمون با اولیای خدا، با اونایی که خوب خدا رو بندگی می‌کنند، در همین‌جاست. ما به این نقطه‌های خاص که می‌رسیم عقب می‌نشینیم، کم می‌آوریم و پای کار نیستیم؛ اونا نه، اونا این بزنگاه‌ها رو رد می‌کنند، این نقاط حساس رو سپری می‌کنند و نمی‌گذارند این شرایط بهشون غلبه کند، بلکه این‌ها بر اون شرایط غلبه می‌کنند.

ضرورت حفظ تعادل اخلاقی در محیط خانواده و اجتماع

این جاده‌ایه که یه جاهاییش مشکله و سخته، ولی اون جاها رو که انسان رد کند، بعد دوباره هموار می‌شه. دوباره می‌رسه به یه نقطه‌ای؛ نقاط حادثه‌خیز که سخت می‌شه طی کردنش، یا جاده تنگه، یا راهزن هست، یا مسیر سُره و لغزنده‌است و یه مشکلی هست. اینجا دوباره می‌رسه به [نقطه سخت]. این‌ها چیاست تو زندگی ما؟ همین‌جاهاست که کم می‌آوریم، همین‌جاهاست که صبر و طاقتمون و اخلاق درستمون رو در اثر یه مشکلی از دست می‌دهیم.

یکی رو مثلاً می‌بینی با آدم‌های تو کوچه خیلی خوش‌اخلاق و صبوره، اما خیلی کمتر از اون رو تو خونه از همسرش نمی‌تواند تحمل کند، از بچه‌اش نمی‌تواند تحمل کند. خیلی بیشتر از اون رو در بیرون از خونه از بقیه تحمل می‌کند، اما کمتر از اون رو تو خونه نمی‌تواند تحمل کند. خب این‌که تنظیم نیست انسان! اون توان رو دارد که بتواند خودشو کنترل کند، فقط تو کوچه شرم و حیا مانعش می‌شه، اما تو خونه اون شرم و حیا نیست و راحته؛ لذا خودشو رها می‌کند، زود هم به‌هم می‌ریزه، زود هم عصبانی می‌شه و زود هم کارهای غلط و رفتارهای بد رو انجام می‌دهد. خب شما چطور می‌توانستی در بیرون از خونه جلوی بقیه خودت رو نگه داری؟ خب توی خونه هم باید بتوانی نگه داری تو همون موقعیت. این‌ها اون بزنگاه‌هاست. فرق ما با اولیای خدا تو همین‌جاهاست؛ این‌ها این‌ها رو رد می‌کنند، یعنی نمی‌گذارند تو این قسمت‌های حساس بمونه، زمین‌گیر بشه، سُر بخوره و از بین بره. رد می‌کنند و دوباره مسیر هموار می‌شه.

افق بی‌انتهای ظرفیت انسانی در شکیبایی و حلم

لذا عرض شد انسان ظرفیتش خیلی می‌تواند وسیع باشد. صبر مثلاً در انسان این‌قدر می‌تواند وسیع باشد که دیگه چیزی نباشد که انسان رو دچار بی‌صبر‌ی کند. به اون نقطه برسد که هیچ چیزی وجود نداشته باشد که بتواند صبرش رو از بین ببرد. هیچ چیزی وجود نداشته باشد که بتواند این رو از اخلاق درست باز بدارد، یعنی این رو به‌هم بریزد. انسان به اون نقطه می‌تواند برسد؛ یعنی دیگه مرز صبرش خیلی وسیعه و اون مملکت و دایره‌ی صبر و حلمش خیلی وسیع است که مرزهاش معلوم نیست کجاست. اصلاً معلوم نیست این به چی صبرش تموم می‌شه؟ به چی طاقتش تموم می‌شه؟ به چی عصبانی می‌شه، از کوره در می‌ره و کار غلط انجام می‌دهد؟ انسان می‌تواند این‌قدر رشد کند.

لذا فرمودند: «وَوَفِّقْ بِطِفْلِكَ نِيَّتِي» خدایا به من این قوت رو بده که تصمیم بگیرم برای درست شدن و اصلاح خودم، و تصمیمم رو هم که می‌گیرم، محکم پاش بایستم. این مهمه؛ این رو یاد میده ایشون. از صفات مؤمن اینه که وقتی کاری رو انجام می‌دهد، کامل انجام می‌دهد؛ چه کارهای مادی و دنیاییش رو، چه کارهای آخرتی رو. آدم مؤمن همه‌چیزش به قاعده‌است. هم آخرتش رو تأمین می‌کند، هم دنیاش رو به قاعده و درست، در حد و اندازه تأمین می‌کند. نعمت‌هایی که خدا بهش داده رو خوب حفظ می‌کند و نمی‌گذارد از بین بره. یه استحکامی در کارهاش، زندگیش و حتی استفاده‌اش از نعمت‌های مادی خدا هست.

اتقان و استحکام در امور مادی و معنوی

مثلاً همون قضیه‌ی معروف که نقل می‌کنند که پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یه قبری رو وقتی اون میت رو دفن کردند و خاک که می‌ریختند، خیلی محکم و درست‌حسابی انجام دادند این کار رو؛ سفت‌کاری کردند خلاصه‌اش. و بقیه گفتند: «آخه این‌که دیگه مرد اون زیره، حالا شما مگه چه فرقی می‌کنه این‌قدر؟» ایشون چی فرمود؟ به همین مضمون که خدا دوست دارد وقتی انسان کاری رو انجام می‌دهد، محکم و درست انجام بدهد؛ ولو کار دنیایی باشد، کار مادی باشد، درست انجام بدهد. خیلی وقت‌ها ما چوبش رو تو زندگیمون از اینجایی می‌خوریم که سهل‌انگاری می‌کنیم تو کارهامون؛ اتقان ندارد زندگیمون در اموری که مربوط به ما هست تو زندگی، محکم نیستیم و شُلیم. دقت در حد معمولش هم که باید داشته باشیم رو گاهی نداریم. مراقبت در حد معمولش رو، نه در حد افراطیش و وسواس، در حد معمولش که باید داشته باشیم رو نداریم.

همینه که امام سجاد (علیه‌السلام) در اواخر همین دعا یه جایی می‌فرماید: «خدایا به من کمک کن این چیزایی که روزی من کردی، این‌ها رو حفظشون کنم و نگذارم تلف بشن، نگذارم تلف بشه.» یه چیزی خدا به انسان داده، خب یه مراقبت معمولی باید بهش داشته باشم که این از بین نره. حالا بی‌خیالش شدن و مهم ندونستنِ انسان، این خوب نیست. هم دنیا رو خدا خواسته که درست، متقن و محکم، ولی در حد خودش انسان داشته باشد و حفظ کند، هم آخرتش تأمین باشد. از ویژگی‌های مؤمن این هست که کارهاش متقنه؛ چرا؟ چون تصمیماتش تصمیمات درست‌حسابیِ. کار رو نصفه انجام نمی‌دهد؛ یا کاری رو انجام نمی‌دهد، یا اگر انجام می‌دّه تا تهش می‌ره. اول فکر می‌کند، تدبیر می‌کند، ببینه اصلاً این کار کار من هست یا نه؟ من می‌توانم از عهده‌اش بربیام یا نه؟ خیلی وقت‌ها آدم شوق یه کاری رو دارد، میل به یه کاری دارد، سنگین برمی‌دارد بعد نمی‌تواند ادامه بدهد. الان وقتش نبوده انجام بدهد، یا این حجمی که برداشته و دارد انجام میده، این حجم درست نیست؛ ولی انگیزه‌اش زیاده، یه کاری رو سنگین برمی‌دارد، بد وقت برمی‌دارد، بعد هم نمی‌تواند ادامه بدهد. خیلی از ماها یه کارهای خوبی رو تو زندگی گاهی شروع کردیم، ولی رو احساسات که شروع کردیم، قاعده‌اش رو مراعات نکردیم؛ با افراط مثلاً شروع کردیم، وقتش نبوده انجام دادیم. از این کارها زیاد هست.

عقل‌گرایی و اولویت‌بندی امور (اهم و مهم)

حالا می‌فرماید: «خدایا به من این رو بده که من وقتی کاری رو انجام می‌دم، پای کار بمونم.» خب این مستلزم اینه که آدم فکر کند ببینه اصلاً این کار کار من هست یا نه؟ یه کسی هست مثلاً الان یه خانومی مثلاً خب فرض بگیرید در شرایط سنگین بچه‌داری هست، یا در یه شرایط سنگینی هست، حالا هم‌زمان می‌خواهد چند تا کار دیگه رو هم انجام بدهد. خب یه مقدار که آدم عاقلانه فکر کند، بعضی وقت‌ها می‌بینه خب نمیشه شما همه رو با هم جمع کنی؛ هم کار بیرون رو داشته باشی، هم درسشو بخونی، هم بچه‌داریشو بکنی، هم همسرداریشو بکنی، هم فلان کارو انجام بده، هم فلان کارو انجام بده. مگه یه انسان چقدر توان دارد؟ چقدر کار می‌تواند انجام بدهد؟ بعد می‌آید چند تا بار سنگین رو بلند می‌کند، هیچ‌کدومشون رو نمی‌تواند به مقصد برسونه. هیچ‌کدوم رو نمی‌تواند پیش ببرد، بعد چی میشه؟ اعصابش به‌هم می‌ریزه. بعد با شوهر درگیر می‌شه، با زمین و زمان درگیر می‌شه، از خودش ناراضی می‌شه، از همه‌چی ناراضیه، دلخوره، اعصابش به‌هم ریخته.

خب خدا به انسان عقل داده که بیاد اهم و مهم کند، نه هوای نفسش رو؛ این که بفرماید من چی دلم می‌خواهد. خیلی چیزها هست دل اون می‌خواهد اما الان وقتش نیست، الان وقتش نیست. باید یه مقداری به قول معروف دندون رو جگر بگذاریم، صبر کنیم، حوصله کنیم، وقتش که رسید انجام بدهیم. آدم مؤمن عاقله، یعنی عقل حاکمه درش، نه احساسات. الان وقت چیه؟ مهم‌ترین کار برای من چیه؟ این رو بده به اون. نه چی دلم می‌خواهد؛ خب خیلی چیزها ما دلمون می‌خواهد، اون‌وقت هیچ‌کدوم رو نمی‌تواند به درست انجام بدهد بعد چقدر خسارت از توش درمی‌آد. ولی آدم‌های مؤمنِ عاقل نه؛ می‌بینی کاری رو وقتی می‌خواهند انجام بدهند اول فکر می‌کنند، ببینه اصلاً من الان وقتش، شرایطش دارم برای انجام این کار یا نه؟ ندارم، نیست، نمی‌شه. وقتی نیست، نمی‌شه، خب نمی‌شه دیگه، انجام نمی‌دهد. اما یه کاری رو وقتی می‌بینه شرایطش هست، با تدبیر عاقلانه فکر می‌کند؛ اگر شرایطش هست شروع می‌کند، انجام می‌دهد و به ته خط هم می‌رسونه. می‌رسونه به سرانجام کار می‌رسه. این «وَوَفِّقْ بِطِفْلِكَ نِيَّتِي».

خدایا به من لطف کن به صفت لطیف بودنت، به من لطف کن. لطف هم یعنی آدم حواست جمع کند، دقت کند، توجه کند به ظرفیتش، شرایطش، ببینه چه کاری رو می‌تواند انجام بدهد، شروع کند انجام بدهد. چه کاری رم نمی‌تواند، کی باید انجام بدهد؟ بعداً، باشه بعداً ان‌شاءالله. اینو انجام بدهد ولی وقتی شروع می‌کند دیگه می‌ره تا انتها، مگر مانعی از غیر خودش پیش بیاد که نگذارد؛ خب بله اون هم ممکنه. گاهی هم کاری شروع می‌کنیم ولی موانع دیگری پیش می‌آید نمی‌گذارد انسان پیش برود. «وَوَفِّقْ بِطِفْلِكَ نِيَّتِي». ان‌شاءالله خدا به همه‌مون این توفیق رو مرحمت کند و این عقل رو در ما احیا کند، زمینه‌هاش رو قرار بدهد که بفهمیم چه کاری مهمه، چه کاری اهمه، چه کاری ضروریه. اول اینو خوب تشخیص بدهیم، وقتمون و عمرمون رو بگذاریم برای کارهای اهم، مهم‌تر، بعد پای کار بمونیم تا یکی‌یکی کارهامون به انجام برسه.

ورود به بحث مناقب حضرت فاطمه زهرا (س)

چون روز شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هست، حالا الحمدلله مجالس زیاد هست، حالا رفتیم استفاده کردیم. برای اینکه ما هم ان‌شاءالله از این فیض بهره‌مند بشیم، یه چند جمله‌ای هم عرض می‌کنیم در این باب.

ما متأسفانه دنیا و شرایط زندگی زمان ائمه و همیشه‌ی دوران‌ها، این بوده که هیچ‌کدوم از اولیای خدا نتونستند یه بخشی از کمالاتشون رو حتی بروز بدند؛ یه بخش قابل‌توجهی منظوره. ائمه‌ی معصومین ما و چهارده معصوم ما، این‌ها در کمالات خیلی بالان؛ دیگه هیچ‌کدوم از مخلوقات خدای متعال، ما این عقیده رو داریم که هیچ‌کدام از حتی انبیای الهی و حتی انبیای اولوالعزم، غیر از خاتم‌انبیاء، در کمالات و فضائل به درجه‌ی این چهارده معصوم نمی‌رسه. و این چهارده معصوم در کمالات و فضائل در یک نقطه و رتبه قرار دارند. هیچ‌کدام در کمالی بر دیگری برتری ندارد؛ از ایمان، از علم و از سایر صفات همه‌شون در یک درجه هستند.

البته جهات دیگری هست که گاهی به بعضی فضیلت داده؛ مثلاً خاتم‌انبیاء به‌خاطر نبوتشون و اتصالشون به وحی الهی و دریافت قرآن از این جهت فضیلت دارند بر سایرین، لذا همه‌ی حضرات معصومین نسبت به خاتم‌انبیاء اظهار ارادت می‌کنند، اظهار خاکساری و ارادت و محبت ویژه‌ای دارند. لذا در صدر مخلوقات خدای متعال از جهت جمیع فضائل، خاتم‌انبیاء قرار داره؛ هیچ‌کسی به مقام ایشون نمی‌رسه. بعدش هم امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و یازده فرزند معصومش. سرسلسله‌ی این‌ها که در درجه‌ی بالاتر از همه قرار داره خاتم‌انبیاء هست. از لحاظ سایر کمالات مثل علم و ایمان و سایر صفات خوب، این‌ها همه در یک رتبه‌اند، اما از این جهت ایشون این فضیلت رو بر همه‌ی معصومین دیگه دارد.

البته جهات دیگری هم هست که گاهی به بعضی فضیلت داده؛ مثلاً خاتم انبیا به خاطر نبوتشون و اتصالشون به وحی الهی و دریافت قرآن از این جهت فضیلت دارن بر سایرین، لذا همه‌ی حضرات معصومین نسبت به خاتم انبیا اظهار ارادت می‌کنن، اظهار خاکساری و ارادت و محبت ویژه‌ای دارن. لذا در صدر مخلوقات خدای متعال از جهت جمیع فضائل، خاتم انبیا قرار داره و هیچ کسی به مقام ایشون نمی‌رسه؛ بعدش هم امیرالمومنین و حضرت زهرا و یازده فرزند معصومش. سر سلسله‌ی این‌ها که در درجه‌ی بالاتر از همه قرار داره خاتم انبیا هست؛ از لحاظ سایر کمالات مثل علم و ایمان و سایر صفات خوب این‌ها همه در یک رتبه‌اند، اما از این جهت ایشون این فضیلت رو بر همه‌ی معصومین دیگه داره. حالا ما متأسفانه خیلی با پیغمبر اکرم آشنا نیستیم و شأن و مقام ایشون رو اون‌قدر توجه نداریم. حالا بماند.

مظلومیت و عدم درک کامل کمالات اهل‌بیت در دنیا

الغرض اینکه متأسفانه ظرفیت دنیا، ظرفیتش نبود و نیست این‌قدر که اولیای خدا یه بخش اعظمی از کمالاتشون رو بتونند بروز بدند. اونا این‌قدر شرایط همیشه بد بوده و هست که اولیای خدا معمولاً خیلی بخش کمی و سرسوزنی از فضایلشون بروز پیدا می‌کند. لذا ما مثلاً می‌بینیم از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) خیلی محدود مطلب داریم، از بروز کمالاتشون، و از سایر حضرات. مثلاً خیلی ائمه شاید مدت زیادی هم حتی زنده بودند ولی سرجمع کلماتشون و سخنانشون مثل یه جزوه هم شاید نیست؛ سرجمع اون چیزی که ازشون رسیده به ما، شاید در حد یه جزوه باشد. لذا اصلاً این عالم زمینه نداشت و ندارد که این‌ها بروز کنند. متأسفانه به‌خاطر ما انسان‌ها و مشکلات و شرایطی که برای اهل‌بیت پیش آوردند، این مسئله هست.

تبیین حدیث قدسی «لولاک لما خلقت الافلاک» و جایگاه تکوینی معصومین

ولی خب خدای متعال در این عبارت که «لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ» یک جایگاه خاصی رو تعریف می‌کنند، فوق همه‌ی این چیزها؛ که می‌فرماید اگه پیغمبر اکرم نبود خلقت معنا نداشت، چرا؟ چون خلقت هدفی دارد؛ هدف از خلقت بندگیه دیگه، در قرآن کریم هم هست. این هدف رو این‌ها به بهترین و کامل‌ترین وجهش انجام دادند؛ این‌ها، بعد هم بقیه‌ی کسانی که تو این مسیر و هدف قرار گرفتند به وسیله‌ی این‌ها تربیت شدند و به این هدف می‌رسند. لذا اگر بنا بود این‌ها نباشند، پیغمبر اکرم نباشد، اصلاً خلقت معنا نداشت؛ چون خدا کار بیهوده انجام نمی‌دهد. خدا تو قرآن می‌فرماید ما خیلی هم جدی، شوخی نگرفتیم و همه‌ی این بساط و برنامه‌ای که دارید می‌بینید پیاده شده، کاملاً جدی و هدفمند بوده؛ هدف داریم، یک سر سوزنی شوخی با کسی نداریم. شما اگه توی دنیا به حسابتون، به حساب‌وکتاب خودتون نرسیدید، در قیامت به حساب‌وکتابتون خواهند رسید. اگر اینجا برسیم، اونجا راحتیم؛ اگر اینجا نرسیم، اونجا پامون گیره. خدا شوخی ندارد، حساب می‌کند، مو رو هم از ماست می‌کشد؛ مگر اینکه کسی اینجا خودش حساب کار خودشو بکند، برسه که دیگه از حساب اونجا نجات پیدا کند. بتونه کامل برسه و از حساب اونجا خودش رو نجات بدهد.

خب خدای متعال هدفی داشته؛ اون هدف اگه بنا بود خاتم‌انبیاء نباشد محقق نمی‌شد، چون راه بندگی رو ایشون مبدأ و شروعش رو ایجاد کردند، بنیان نهادند و شروع کردند. بنا بود ایشون نباشد خلقت معنا نداشت؛ پس پایه‌ی خلقت و وجود همه‌ی مخلوقات و ما انسان‌ها، وجود پیغمبر اکرم است. بعد می‌فرماید: «لَوْلَا عَلِيٌ لَمَا خَلَقْتُكَ» بعد می‌فرماید: «خب خلقت پیغمبر اکرم بر پایه‌ی و امتداد خلقت امیرالمؤمنین هست، خلقت شما دو نفر بر پایه‌ی خلقت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هست.» یعنی ایشون اون پایه‌ی اصلی خلقتند، که اگر نبود نه امیرالمؤمنین نه پیغمبر اکرم، نه امامت نه رسالت، هیچ‌کدام به انجام نمی‌رسید. این‌ها بنا بود به انجام نرسه، خلقت معنا نداشت و کار خدای متعال کاملاً بیهوده بود. رسالت پیغمبر اکرم با امامت امیرالمؤمنین تازه کار درست می‌شد و به سرانجام می‌رسید؛ که خدا در عید غدیر فرمود:

$$\text{الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي}$$

برای این بود. تا اون وقت یعنی بدون امیرالمؤمنین کار ناقص بود و ناقصی بود که اگه بنا بود این‌طور ناقص بماند، اصلاً به درد نمی‌خورد و کلاً زیر سؤال می‌رفت. اون رسالت پیغمبر اکرم با امامت امیرالمؤمنین تازه کار درست می‌شد و به سرانجام می‌رسید. این هم از امیرالمؤمنین.

بعد می‌فرماید: «لَوْلَا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا» بعد می‌فرماید: «خب خلقت پیغمبر اکرم بر پایه‌ی و امتداد خلقت امیرالمؤمنین هست، خلقت شما دو نفر بر پایه‌ی خلقت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هست.» یعنی ایشون اون پایه‌ی اصلی خلقتند، که اگر نبود نه امیرالمؤمنین نه پیغمبر اکرم، نه امامت نه رسالت، هیچ‌کدام به انجام نمی‌رسید. این‌ها بنا بود به انجام نرسه خلقت معنا نداشت و کار خدای متعال کاملاً بیهوده بود.

حضرت زهرا (س)؛ رکن و پایه‌ی اصلی خلقت و ولایت

شخصیت حضرت زهرا در یک چنین جایگاهی قرار داره؛ نه اینکه رتبه‌ی کمالاتشون از بقیه بالاتره، رتبه‌ی کمالاتشون عرض شد با امیرالمؤمنین و پیغمبر اکرم و اون یازده امام یکی‌ان، ولی این فضیلت رو دارد ایشون؛ مثل پیغمبر اکرم که فضیلت نبوت رو دارد، این فضیلت رو حضرت زهرا دارند که با این مسائلی که بعد رحلت پیغمبر اکرم پیش اومد برای ایشون، این‌ها بود که رسالت و امامت رو حفظ کرد. اگر همین مسائل، همین چند روز و همین بساطی که بود نبود، هم رسالت کلاً نابود شده بود هم امامت کلاً از بین رفته بود؛ یک اتفاقی می‌افتاد که کلاً باب این‌ها بسته می‌شد. این جایگاه خاص ایشونه، یعنی این عبارت و جمله‌ای که شنیدیم «لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ» خیلی مهمه؛ یعنی کل خلقت عالم رو اگه ما به یک بنا و ساختمانی تشبیه کنیم، اون پایه‌ی اصلیش پیغمبر اکرمه، که اون پایه بر پایه‌ی ولایت امیرالمؤمنین استواره، که این دو پایه بر پایه‌ی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) استوار هست. این هم یکی از جهات کمال ایشون که شاید از این کمالی بالاتر برای ایشون ما نتونیم درک بکنیم؛ که همین‌قدر بدونیم که اون پایه‌ی زیرین و اساسی خلقت بر وجود ایشون بنا نهاده شده است.

اما خب دنیاست، دیگه کلاً ظرفیت ندارد و نداشته که این‌ها بتونند نشون بدند و بیش از این‌ها کمالاتشون رو نشون بدند؛ مخصوصاً ایشون در یک فرصت محدودی بعد پیغمبر اکرم بودند. تا پیغمبر اکرم بودند خورشید وجود ایشون همه‌جا نورافشانی می‌کرد و وجود این‌ها دیگه نورش در پرتو نور خورشید پیغمبر اکرم نشون داده نمی‌شد؛ مثل ماه بود در کنار خورشید. پیغمبر اکرم هم که از دنیا رفتند، این‌ها مدت زیادی نموندند و این مدت هم که موندن، به همین مسائل گذشت؛ لذا کلاً استفاده‌ای نبرد بشر از این‌ها، کلاً هم همین‌جور بود. حالا از ایشون مخصوصاً به شدت بی‌استفاده موند بشر و دیگه در قیامت جایگاه ایشون معلوم می‌شه.

دعا و فرجام سخن

ان‌شاءالله خدا به همه‌ی ما توفیق مرحمت کند در یک نقطه و مرحله‌ای قرار بگیریم که مورد رضایتشون باشیم. ما رو به عنوان یک شیعه، یه کسی که مثل سلمان که از دیدنش شاد می‌شدند و لذت می‌بردند، ان‌شاءالله خدا به همه‌ی ما هم این توفیق رو مرحمت کند که مایه‌ی سرور اهل‌بیت باشیم و وجودمون، حرکاتمون، حرفامون، کارامون، همه‌اش مایه‌ی زینت و افتخار اهل‌بیت باشد ان‌شاءالله. نثار ارواح طیبه‌ی همه‌شون، مخصوصاً روح مطهر حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) صلوات.

گزیده

۱. عیار سنجش ادعا در مسیر بندگی

انسان‌ها در کارهای خوبی که تصمیم می‌گیرند انجام بدهند، به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ هر کار خیر و خوبی، یا هر کاری که عمل صالح هست و برمی‌گردد به اصلاح خودِ انسان. دسته اول، بعضی‌ها هستند که تصمیمی که می‌گیرند، ضعیف است؛ یعنی دوست دارد کار خوبی انجام بدهد، اما این تصمیم در وجودش ضعیف است. این تصمیم تا یک جایی در وجودش هست، اما بعد در اثر شرایطی که پیش می‌آید، آن را از دست می‌دهد. اما دسته‌ی دوم آدم‌ها آن‌هایی هستند که وقتی تصمیم می‌گیرند کار خوبی را انجام بدهند، پای آن می‌ایستند، محکم هم می‌ایستند و ادامه می‌دهند؛ از انجام دادنش کوتاه نمی‌آیند و تنبلی، سستی و این‌طور چیزها مانعشان نمی‌شود.

۲. برترینِ اعمال در پیشگاه پروردگار

تمام اعمال صالح را که جمع کنیم، بهترین عمل صالح، تصمیم به انجام واجبات خداست در همه‌ی شرایط، و تصمیم به ترک گناهان الهی است در همه‌ی شرایط؛ این بهترین کاری است که یک انسان می‌تواند انجام بدهد. درجه‌ی این عمل از همه‌ی مستحبات و از همه‌ی عبادات دیگر بالاتر است. بهترین تصمیم، نیت و عمل همین است که آدم کاری کند تمام زندگیش تو خط بندگی خدا پیش برود. یعنی هرچه آمدند گفتند که دین این را می‌گوید یا خدا این را می‌گوید، بحث نکند که چرا این را می‌گوید؟ آخه این مثلاً فلان هست، سخته، مشکله؛ این حرف‌ها در کار نباشد. وقتی فهمید دستور خدا این هست، آن را انجام بدهد.

۳. شناخت نقاطِ بحرانی در سلوک الهی

بزنگاه‌های خط بندگی خدا همین‌جاهاست؛ آن جاهای اساسی و مهمش همین‌جاهاست که انسان دلش نمی‌خواهد کار درست را انجام بدهد و دلش می‌خواهد هرطور که خودش می‌پسندد عمل کند. این نقاط، بزنگاه است. مثل تو جاده‌ای که ما داریم حرکت می‌کنیم و پیچ‌وخم دارد؛ یک قسمت‌هایی از این جاده سخته طی کردنش، اگر حواسمان را جمع نکنیم می‌افتیم، پایمان می‌لغزه، می‌افتیم و آسیب می‌بینیم. بزنگاه‌های مسیر بندگی خدا هم همان‌جاست؛ همان‌جایی که انسان در حالت طبیعی نیست و وقتی یک اتفاقی پیش می‌آید، آنجا دیگر کار درست را، با اینکه می‌داند چیست ولی حاضر نیست انجام بدهد.

۴. تفاوت ما با اولیای خدا در طوفان شرایط

آدمِ عصبانی می‌داند که خدا بهش اجازه نداده تو عصبانیت یا در هر حالی هر حرفی را بزند، مثلاً فحش بدهد، حرف بد بزند یا اهانت کند؛ این‌ها را می‌داند ولی انجام می‌دهد. این‌ها بزنگاه‌هاست. یا مشکلی دارد تو زندگی؛ صبرش تا جایی بوده که این مشکلو نداشته، حالا که این مشکلو پیدا کرده طاقتش کم شده؛ یعنی نمی‌خواهد صبر و حلم را به خرج بدهد و بیاره وسط. فرقمون با اولیای خدا، با آن‌هایی که خوب خدا را بندگی می‌کنند، در همین‌جاست. ما به این نقطه‌های خاص که می‌رسیم عقب می‌نشینیم، کم می‌آوریم و پای کار نیستیم؛ آن‌ها نه، آن‌ها این بزنگاه‌ها را رد می‌کنند و نمی‌گذارند این شرایط بهشان غلبه کند.

۵. محک اخلاقِ واقعی در کانون خانواده

یکی را مثلاً می‌بینی با آدم‌های تو کوچه خیلی خوش‌اخلاق و صبوره، اما خیلی کمتر از آن را تو خونه از همسرش نمی‌تواند تحمل کند، از بچه‌اش نمی‌تواند تحمل کند. خیلی بیشتر از آن را در بیرون از خونه از بقیه تحمل می‌کند، اما کمتر از آن را تو خونه نمی‌تواند تحمل کند. خب این‌که تنظیم نیست انسان! آن توان را دارد که بتواند خودشو کنترل کند، فقط تو کوچه شرم و حیا مانعش می‌شود، اما تو خونه آن شرم و حیا نیست و راحته؛ لذا خودشو رها می‌کند، زود هم به‌هم می‌ریزه، زود هم عصبانی می‌شود و زود هم کارهای غلط و رفتارهای بد را انجام می‌دهد.

۶. افق بی‌انتهای صبر در روح انسانی

صبر در انسان این‌قدر می‌تواند وسیع باشد که دیگر چیزی نباشد که انسان را دچار بی‌صبر‌ی کند؛ به آن نقطه برسد که هیچ چیزی وجود نداشته باشد که بتواند صبرش را از بین ببرد. هیچ چیزی وجود نداشته باشد که بتواند این رو از اخلاق درست باز بدارد، یعنی این رو به‌هم بریزد. انسان به آن نقطه می‌تواند برسد؛ یعنی دیگر مرز صبرش خیلی وسیعه و آن مملکت و دایره‌ی صبر و حلمش خیلی وسیع است که مرزهاش معلوم نیست کجاست. اصلاً معلوم نیست این به چی صبرش تموم می‌شود؟ به چی طاقتش تموم می‌شود؟ به چی عصبانی می‌شود، از کوره در می‌رود و کار غلط انجام می‌دهد؟ انسان می‌تواند این‌قدر رشد کند.

۷. راز ماندگاری کارهای مؤمن؛ اتقان و تدبیر

از صفات مؤمن این است که وقتی کاری را انجام می‌دهد، کامل انجام می‌دهد؛ چه کارهای مادی و دنیاییش را، چه کارهای آخرتی را. آدم مؤمن همه‌چیزش به قاعده‌است. هم آخرتش را تأمین می‌کند، هم دنیاش را به قاعده و درست، در حد و اندازه تأمین می‌کند. کار را نصفه انجام نمی‌دهد؛ یا کاری را انجام نمی‌دهد، یا اگر انجام می‌دهد تا تهش می‌رود. اول فکر می‌کند، تدبیر می‌کند، ببیند اصلاً این کار کار من هست یا نه؟ من می‌توانم از عهده‌اش بربیام یا نه؟ خیلی وقت‌ها آدم شوق یک کاری را دارد، سنگین برمی‌دارد بعد نمی‌تواند ادامه بدهد.

۸. ریشه‌ی آشفتگی‌ها؛ عدم شناخت توان فردی

خیلی از ماها کارهای خوبی را تو زندگی گاهی شروع کردیم، ولی رو احساسات که شروع کردیم، قاعده‌اش را مراعات نکردیم؛ با افراط شروع کردیم، وقتش نبوده انجام دادیم. خدا به انسان عقل داده که بیاد اهم و مهم کند، نه هوای نفسش رو؛ این که بفرماید من چی دلم می‌خواهد. خیلی چیزها هست دل آدم می‌خواهد اما الان وقتش نیست. آدم چند تا بار سنگین را بلند می‌کند، هیچ‌کدامشان را نمی‌تواند به مقصد برسونه. هیچ‌کدام را نمی‌تواند پیش ببرد، بعد چی می‌شود؟ اعصابش به‌هم می‌ریزه. بعد با زمین و زمان درگیر می‌شود، از خودش ناراضی می‌شود، از همه‌چی ناراضیه و دلخوره.

۹. ضرورت حساب‌کشی از خود پیش از دادگاه الهی

خدا تو قرآن می‌فرماید ما خیلی هم جدی، شوخی نگرفتیم و همه‌ی این بساط و برنامه‌ای که دارید می‌بینید پیاده شده، کاملاً جدی و هدفمند بوده؛ هدف داریم، یک سر سوزنی شوخی با کسی نداریم. شما اگر توی دنیا به حسابتون، به حساب‌وکتاب خودتون نرسیدید، در قیامت به حساب‌وکتابتون خواهند رسید. اگر اینجا برسیم، آنجا راحتیم؛ اگر اینجا نرسیم، آنجا پایمان گیر است. خدا شوخی ندارد، حساب می‌کند، مو را هم از ماست می‌کشد؛ مگر اینکه کسی اینجا خودش حساب کار خودشو بکند، برسه که دیگه از حساب آنجا نجات پیدا کند. بتونه کامل برسه و از حساب آنجا خودش را نجات بدهد.

۱۰. حقیقت حدیث قدسی لولاک و محوریت حضرت زهرا (س)

کل خلقت عالم را اگر ما به یک بنا و ساختمانی تشبیه کنیم، آن پایه‌ی اصلیش پیغمبر اکرم (ص) است، که آن پایه بر پایه‌ی ولایت امیرالمؤمنین (ع) استواره، که این دو پایه بر پایه‌ی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) استوار هست. این هم یکی از جهات کمال ایشون که شاید از این کمالی بالاتر برای ایشون ما نتوانیم درک بکنیم؛ که همین‌قدر بدانیم که آن پایه‌ی زیرین و اساسی خلقت بر وجود ایشون بنا نهاده شده است. شخصیت حضرت زهرا در یک چنین جایگاهی قرار دارد و ایشان فضیلت حفظ رسالت و امامت را دارند.

فهرست

1️⃣ وفاق نیت و عیار تصمیم در کار خیر

  • ◽️ دسته‌بندی انسان‌ها در مواجهه با اعمال صالح

  • ◽️ مرز میان تصمیم‌های ضعیف و پایداری در عمل

2️⃣ حقیقت بندگی و بالاترین درجه‌ی اعمال

  • ◽️ التزام به واجبات و ترک گناهان در تمامی شرایط

  • ◽️ تسلیمِ مطلق در برابر فرامین الهی و نفی بهانه‌جویی

3️⃣ شناخت بزنگاه‌های سلوک و طوفان شرایط

  • ◽️ مواجهه با سختی‌ها و پیچ‌وخم‌های مسیر بندگی

  • ◽️ پایداری اولیای خدا در نقاط بحرانی و طوفان حوادث

4️⃣ محک اخلاق واقعی در کانون خانواده

  • ◽️ تناقض رفتاری در اجتماع و محیط خانه

  • ◽️ ضرورت حفظ حیا، مهار عصبانیت و کنترل خود

5️⃣ اتقان در عمل و پرهیز از رفتارهای احساسی

  • ◽️ سیره نبوی در محکم‌کاری و اتقان امور مادی و معنوی

  • ◽️ تدبیر، عقل‌گرایی و اولویت‌بندی توان فردی

6️⃣ جایگاه ولایی و مظلومیت معصومین (ع) در دنیا

  • ◽️ ظرفیت محدود جهان در درک و بروز کمالات اولیای الهی

  • ◽️ رتبه‌ی واحد چهارده معصوم در علم، ایمان و فضایل

7️⃣ اسرار تکوینی حدیث لولاک و محوریت حضرت زهرا (س)

  • ◽️ تبیین پیوند خلقت، رسالت و امامت

  • ◽️ نقش تکوینی و بی‌بدیل حضرت فاطمه (س) در حفظ دین

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

شرح دعای مکارم‌الاخلاق و اسرار تکوینی مقام حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

موضوع: صوت کامل سخنرانی