ابعاد سه‌گانه دین‌داری در انسان مسلمان
صوت کامل سخنرانی
1404/08/12
پست

📌 ابعاد سه‌گانه دین‌داری در انسان مسلمان

1️⃣ 🧠 فکر؛ ریشه و جهت‌دهنده مسیر زندگی انسان

2️⃣ 📖 بخش اول: عقاید و لزوم تنظیم آن با منابع دینی

3️⃣ 📗 بخش دوم: اعمال، احکام شرعی و اهمیت رساله

4️⃣ 🌱 هدف اصلی زندگی؛ رشد روحی و معنوی

5️⃣ 🤝 بخش سوم: اخلاق، متمم ایمان و محک دین‌داری

6️⃣ 🏺 اخلاق فاسد؛ نابودکننده اعمال و پایه‌های دین

7️⃣ 🛡️ آسیبِ اخلاقِ بد؛ تخریب چهره دین در جامعه

8️⃣ ✨ تبیین دعای مکارم‌العلاق امام سجاد (ع) و درجات ایمان

9️⃣ 🏔️ اهمیت یقین و محافظت از آن در برابر شداید

🔟 💎 نقش نیت و اخلاص در ارزش‌گذاری اعمال

1️⃣1️⃣ 🤍 نیت‌های ضعیف و کارهای خالصانه

ابعاد سه‌گانه دین‌داری در انسان مسلمان

📌 ابعاد سه‌گانه دین‌داری در انسان مسلمان

1️⃣ 🧠 فکر؛ ریشه و جهت‌دهنده مسیر زندگی انسان

2️⃣ 📖 بخش اول: عقاید و لزوم تنظیم آن با منابع دینی

3️⃣ 📗 بخش دوم: اعمال، احکام شرعی و اهمیت رساله

4️⃣ 🌱 هدف اصلی زندگی؛ رشد روحی و معنوی

5️⃣ 🤝 بخش سوم: اخلاق، متمم ایمان و محک دین‌داری

6️⃣ 🏺 اخلاق فاسد؛ نابودکننده اعمال و پایه‌های دین

7️⃣ 🛡️ آسیبِ اخلاقِ بد؛ تخریب چهره دین در جامعه

8️⃣ ✨ تبیین دعای مکارم‌العلاق امام سجاد (ع) و درجات ایمان

9️⃣ 🏔️ اهمیت یقین و محافظت از آن در برابر شداید

🔟 💎 نقش نیت و اخلاص در ارزش‌گذاری اعمال

1️⃣1️⃣ 🤍 نیت‌های ضعیف و کارهای خالصانه

متن

ابعاد سه‌گانه دین‌داری در انسان مسلمان

عرض شد در سه جهت، یک انسان مسلمان به عنوان یک مؤمن کامل شناخته می‌شه. هر سه جهت هم مهم هست؛ یکی از جهت عقاید و افکار هست. یه مؤمن باید افکار و عقایدش تنظیم شده باشه با اون‌چه که در دین اومده؛ که این مسئله مهمی هست. عقاید و افکار انسان جهت‌دهی می‌کنن به مسیر زندگی انسان. هر کسی به حسب عقیده‌ای که داره، براش یه چیزایی مهم هست، اولویت داره، یه چیزایی و کارهایی هم هست که اصلاً اهمیت نداره. تفاوتی که بین انسان‌ها وجود داره و با همدیگه متفاوت هستن، در همین هست که چه چیزی براشون اهمیت داره.

هر کسی رو می‌بینی یه چیزایی، کارایی و مسائلی براش خیلی مهمه که با نفر دیگه متفاوته. علتش چیه؟ علتش عقاید فرده، فکر فرد هست. فکر ما هر طوری تنظیم بشه، نتیجه‌اش کاراییه که انجام می‌دیم و چیزاییه که بهش اهمیت می‌دیم. یه کسی فکرش تنظیم شده، مثلاً نماز رو اهمیت میده، خیلی مهم می‌دونه و خیلی مقید می‌دونه که مثلاً ترک نشه و اول وقت خونده بشه؛ یه کسی دیگه‌ای در نقطه مقابلش قرار داره، نه چنین اهمیتی میده یا بدتر از اون، اصلاً قبول نداره. تفاوت اینا در چیه؟ در فکر و عقیده‌شونه. عقاید افراد وقتی متفاوت میشه، خب نتیجه کار هم فرق می‌کنه.

بخش اول: عقاید و لزوم تنظیم آن با منابع دینی

قسمت اول یک مؤمنِ درست‌حسابی، عقیده‌ست. عقاید باید طبق دین تنظیم بشه. راهش هم، عرض شد، اینه که از منبع اصلی دین استفاده بشه؛ یعنی قرآن و روایات. البته فهم قرآن و روایات هم کار همه نیست؛ فهم قرآن و روایات در مجموع، کار فقها و علمای ماست.

لذا به غیر از اونا، به کسی اجازه ندادن نظریه بده؛ مثلاً بیاد بگه من از دین این‌طوری می‌فهمم و بخواد حرف و عقیده و ذوق خودش رو به اسم دین ترویج بده. تنها منبعی که از طرف دین برای نشر دین تأیید شده، علما و فقهایی هستن که شناخت کافی دارن نسبت به دین. ما باید اعتقاداتمون رو با این‌ها تنظیم کنیم؛ بعضی عقایدمون غلطه که باید درستش کنیم، بعضی عقاید درسته که باید حفظش کنیم و محکمش کنیم. این قسمت اول.

بخش دوم: اعمال، احکام شرعی و اهمیت رساله

قسمت دوم مربوط به اعمال انسان میشه که خیلی‌اش با رساله و احکام شرعی مشکلش حل میشه؛ یعنی یکی از ویژگی‌های یه مؤمن اینه که زیاد با رساله و توضیح‌المسائل و مراجع و استفتا و سؤال شرعی سر و کار داره. رساله از دستش نمی‌فته؛ چون توش واجبات و گناهان را نوشتن. چیزایی که باعث میشه عمل انسان درست باشه و چیزایی که باعث میشه عمل انسان خراب باشه. این نماز که خدا قرار داده، با یه قوائدی می‌پذیره و با یه قوائدی این نماز روی انسان تأثیر داره. خیلیا نمازشون تأثیر نداره روشون، چرا؟ یکی از علتاش اینه که احکامش رو درست بلد نیستن.

در نماز ما چندین واجب داریم، این واجب‌ها رو بلد نیستن. همین‌طور اون شکل و صورت نماز رو که از پدر مادرا یاد گرفتن، میاد می‌خونه، ولی چون رساله نخونده متوجه نیست که این کار اینجا واجبه، اون کار اونجا جایز نیست، این‌طوری باید نماز رو بخونیم و اگه اون کارو کردیم نماز باطل میشه؛ این‌ها رو بلد نیستن. نماز خونده ولی باطل خونده، روزه گرفته گاهی باطل کرده و متوجه هم نشده. کارای دیگه انجام داده که گاهی باطل بوده.

به خاطر همین خدا تکلیف کرده که بر همه واجبه مسائلی رو که درگیرش هستن، برن یاد بگیرن. هیچ کتابی خوندنش واجب نیست جز رساله؛ حتی قرآن کریم رو هم خدا خوندنش رو واجب نکرده که بر آدم واجب باشه حتماً [کلش رو] بخونه، اما رساله خوندنش واجبه. کسی که رساله نخونه، بعد فردا به خاطر ندونستن مسئله‌ای کاریش خراب شده باشه و باطل شده باشه، ازش نمی‌پذیرن. می‌گن چرا رساله نخوندی؟ چرا مسائل رو یاد نگرفتی؟ چرا اهمیت ندادی؟ این که ۵۰ سال نماز خوندی، نمازات خراب بوده، ایراد داشته یا روزه گرفتی و زحماتتو به باد دادی.

هر چیزی قاعده‌منده. هر کسی هر سیستمی مشخص می‌کنه، براش قوائدی می‌ذاره. خدای متعال هم که سیستم نماز رو درست کرده برای ما انسان‌ها و کارای دیگه رو، براش قاعده گذاشته؛ گفته تو این قاعده و چارچوبه که من نماز رو می‌پذیرم و درست میشه و اثر داره. اگه از این چارچوب تبعیت نکنید و هرطور دلتون خواست نماز بخونید، درست نیست دیگه؛ اونی که من می‌خواستم نیست و اثر هم براتون نداره، خسته هم می‌شید. هر چیزی قاعده [داره]. قاعده‌اش کجاست؟ تو رساله‌ها.

لذا هیچ کتابی خوندنش واجب نیست جز رساله. انسان باید تا مادامی که مسائلی رو درگیره و یادش میره و مبتلا بهش هست، رساله از دستش نیفته. بخونه هر روز؛ باز کنه یه چندتا مسئله بخونه که یاد بگیره. این خیلی مهمه؛ یه چیز حاشیه‌ای در زندگیمون نیست، ما هدف از زندگی رو گم کردیم. هدف از حیات و زندگی که خدا به ما داده، رشدِ روحی و ایمانی و معنوی انسانه؛ که انسان خیلی رشد کنه و ایمانش بالا بره. خب راه رشدش هم در واجبات و محرمات خداست. تمام واجبات رو اگه کسی انجام بده و گناهان رو ترک کنه، به اون هدف خلقت می‌رسه. خب این واجبات هم قاعده داره، این قواعدش هم تو رساله نوشته شده. لذا در کل عالم، هیچ کتابی خوندنش به اهمیت رساله نیست.

نمی‌خوایم بگیم رساله مهم‌تر از قرآنه؛ رساله مهم‌تر از قرآن که نیست، رساله اومده آنچه رو که خدا در قرآن و اهل‌بیت تو روایات فرمودن، فقیه و دین‌شناس درآورده، جمع کرده و ریخته تو رساله؛ آورده تو رساله. ما چون فقیه و دین‌شناس نیستیم نمی‌تونیم از روایات و آیات تکلیفمونو بفهمیم، فقها می‌فهمن. اونا از قرآن و حدیث می‌ریزن تو رساله و به زبان ما به ما یاد میدن. از این جهت رساله این‌قدر اهمیت داره. خب این هم بخش دوم؛ یعنی یک مؤمن درست‌حسابی یکی از پایه‌های محکم ایمانش، اعمالشه که درستش کرده مطابق رساله. لذا کسی که رساله نمی‌خونه، مشکلات زیاد داره و از ایمان هم خیلی بهره‌ای نمی‌بره.

بخش سوم: اخلاق، متمم ایمان و محک دین‌داری

پایه سومِ یک مؤمن درست‌حسابی هم اخلاقه؛ یعنی عقایدم که درست باشه، تمام نماز و روزه‌هاش هم صحیح باشه طبق رساله، سومین رکن اخلاقه. اگه این اخلاق درست نباشه، دقیقاً مثل یه سه پایه‌ایه که روش دیگ بارگذاری شده است. این سه پایه هر کدوم از پایه‌هاش نباشه، بند نمیشه؛ هر کدوم از اینا نباشه درست نیست.

لذا مؤمنی که حتی عقایدش درسته، اعمالش هم درسته، مثلاً یه عمری مسجد میاد، این‌ور اون‌ور میره، عقاید صحیح رو یاد گرفته، نماز صحیح رو یاد گرفته، ولی تو سومین پایه که اخلاقه مشکل داره، این هنوز اون مؤمن که خدا می‌خواسته نیست. و اگه نماز می‌خونه، مسجد میره، روزه می‌گیره، مثلاً حجاب داره، اون رو هم که داره و این چیزا را هم که مراعات می‌کنه، پس چرا اوضاعش درست نمیشه؟ یعنی اون چیزی که خدا بخواد نیست و اون چیزایی هم که از خدا انتظار داره برآورده نمیشه؟ چون سه تا مسئله هست و سومینش به اخلاقه.

اخلاق درست نباشه، اونا رو هم از بین می‌بره؛ یعنی حالا هرچی هم این نمازخون باشه، مسجدی باشه، وقتی اخلاق خراب و فاسده، اهمیت نداره و ارزش نداره پیش خدا. لذا عرض کردیم خیلی جاها وقتی می‌اومدن به حضرات می‌گفتن فلانی خیلی نمازخونه، خیلی مسجدیه، خیلی دعا می‌خونه، ختم قرآن می‌گیره، روزه می‌گیره، چیکار می‌کنه، حضرات می‌فرمودن ببینید عقلش چطوره، ببینید اخلاقش چطوره. اصلاً اهمیت نمی‌دادن. یکی می‌گفت «عه! خوش به حالش، همیشه خدا توفیق داده هر سال میره اربعین»، «دائم میره مسجد»، «همیشه میره فلان کار»، این چیزا؛ اصلاً اینا مثلاً می‌اومدن... حالا بقیه فکرشون این بود، چون ما معیارهامون این چیزاست؛ می‌گیم فلانی خیلی آدم درسته، این همه‌ش نمازش اول وقته؛ خب این خیلی مهمه. یا همه‌ش مسجد میره یا همه‌ش فلانه و اینا. ولی اهل‌بیت این را به تنهایی نگاه نمی‌کردند؛ سریع می‌پرسیدند اخلاقشو بگو ببینیم چطوریه. اگه اخلاق باشه و اونا نباشه، کافی نیست؛ آن‌ها باشند و اخلاق نباشه، باز کافی نیست. سه تا رکن و جهت داره، سه تا چیز هست.

هر کدوم نباشد مؤمنش ناقصه؛ مثل کسیه که میره پرورش اندام — بارها این مثال رو زدیم — ولی به جای که مجموع اندام بدنش رو پرورش بده که با هم موزون و متوازن پرورش پیدا کنند، این نه، این بره بگه مثلاً «من فقط اومدم بازوهای دستامو پرورش بدم، دیگه بقیه بدنمو کاریش ندارم»؛ خب یه چیز بی‌ریخت بدفرمی می‌شه. مؤمنی هم که مثلاً حتی عقایدش درسته، کاراش هم درسته، نماز روزه‌اش هم درسته اما اخلاقش ایراد داره، یه همچین حالتی دارد. تو اون دو جهت خودش رو ورز داده، پرورش داده، تو جهت سوم ناقص گذاشته، لذا یه چیز نچسبِ ناجوریه.

بعد تیر آسیبش فقط به خودشم نمی‌خوره، به دین می‌خوره؛ چون این خیلی ادعا داره که اهل نمازه، ادعا داره که اهل دینه، ولی اخلاق ندارد. اخلاق نداشتن اینو به حساب دین می‌ذارن، به حساب مسجد می‌ذارن، به حساب نماز می‌ذارن. اون وقت هر کار غلطش این‌طوری مصادره می‌شه. لذا رو اخلاق خیلی حرف زده‌ند. پیغمبر اکرم با اینکه اومدند همه اینا رو درست کنند، هر سه جهت رو، ولی فرمودند: «انّی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق»، من اومدم مکارم اخلاق رو به مردم یاد بدم، کاملش کنم و در مردم رشد بدم، که این اخلاق درست شه. تو جامعه امروز ما، بیشتر از همه اخلاق خیلی آسیب داره می‌بینه و دیده است؛ اخلاق، یه سرجمع. همه چیزای بدی که تو جامعه هست، به یه نحوی به همین خلقیات آدما برمی‌گرده. متدین‌ها یه جور، غیرمتدین‌ها هم یه جور؛ هر کی یه جور.

تبیین دعای مکارم‌الاخلاق امام سجاد (ع) و درجات ایمان

لذا امام سجاد (علیه‌السلام) یکی از چیزایی که فرمودند در صحیفه که یاد بدن به ما، معیار بدن، که حالا ما شروع کنیم بر اساس یک معیاری اخلاقمونو درست کنیم؛ چون اخلاق هم باید از خدا یاد بگیریم که چه اخلاقی خوبه، چه اخلاقی بده. اگه بین آدما باشه، یه آدم میگه من این اخلاقو نمی‌پسندم، اون یکی میگه چرا من می‌پسندم؛ اختلاف نظرها که بین آدما هست. خاطر اینه که با دین کار ندارن. یه کسی میگه «من اینو می‌پسندم، این خوب خلقیه‌ای بنده خدا داره»، یکی دیگه میگه «نه، اصلاً هم خوب نیست، این اشکالو داره». خب بالاخره کدوم درسته؟ تعیینش با کیه؟ تعیینش با اینجاست؛ با اون کسایی است که با خداست و کسایی که خدا یادشون داده. چون خدا مخترع ماست؛ کسی که یه وسیله رو اختراع می‌کنه از همه بهتر بلده چی به صلاح اینه، چی به صلاح این نیست، این یه چیزیه همه عاقلا می‌پذیرند. حالا خدا هم که مخترع ماست، از همه بهتر می‌دونه چی به صلاح ماست، چی به صلاح ما نیست. گفته این‌ها واجبه به شما، چون همه صلاحش براتونه، خیلی هم لازمه. این چیزا هم گناهه، چون خیلی آسیب داره براتون. مثل این وسیله برقی می‌مونه که مخترعش یه دفترچه کنارش می‌ذاره، توش می‌نویسه این چیزا برای این وسیله برقی خوبه، این چیزا هم بده، آسیب بهش می‌زنه. اینجا هم خدا درست کرده برای ما و خدایی‌ها.

امام سجاد (علیه‌السلام) یه دعا دارن تو صحیفه به اسم مکارم‌الاخلاق، اخلاق خوبو یاد دادن. یکی دو جمله‌اش جلسات قبل عرض شد؛ اولین چیزی که از خدا خواستن این بود: «خدایا، مهم‌ترین چیزی که خیلی همه عمرم به دردم می‌خوره ایمانه، منتهی یه ایمان درست‌حسابی، نه ایمان ناقص». چرا؟ چون عرض شد ایمان هر مقدارش که ناقصه، همون مقداریه که آدم داره آسیب می‌بینه. اون کسی که از بداخلاقی داره آسیب می‌بینه، چون تو اون جهت ایمانش ناقصه؛ اگه ایمانش تو اون جهت کامل بود، اخلاقش هم خوب بود. اون کسی که کم‌صبره، چون ایمانش تو اون جهت کمه؛ اگه ایمانش کم نبود، صبرش زیاد بود، و سایر مسائل. ایمان ضعیف در معرض چی هست؟ از بین رفتن هست، در معرض زوال هست. لذا معمولاً آدما رو که ما می‌بینیم، در طول عمرشون پس‌رفت می‌کنند. مثلاً می‌بینی ۱۰ سال پیش خیلی بهتر مقید بود، تو این ۱۰ ساله، تو این چند ساله خیلی آسیب دیده؛ شل شده، کاهل شده نسبت به یه سری چیزا. چون شیطان خیلی تلاش می‌کنه، شبانه‌روز داره رنج و زحمت می‌کشه برای اینکه نذاره انسان‌ها اوضاعشون درست بشه. از اون نقاط ضعف ایمان ما وارد می‌شه. مثلاً یه کسی که خیلی مقیده به نمازوش، این شاید زورش به نماز این نمی‌رسه اما زورش به اون نقطه ضعف این می‌رسه؛ نقطه ضعفش چیه؟ نقطه ضعفش اخلاقشه، نقطه ضعفش پرحرفیشه‌، نقطه ضعفش بدبینیشه، نقطه ضعفش بددلیه که داره، نقطه ضعفش زبونشه. از همون استفاده می‌کنه. اینا دیگه زورش ممکنه به حجابش نرسه اما به زبونش می‌رسه. می‌گه نیازم نیست، من کاری تا می‌تونم کار ندارم با حجابش، من با زبونت کار دارم؛ لذا همه‌ش سرمایه‌گذاری می‌کنه رو زبون، رو زبان انسان. از اونجا زمین می‌زنه آدمو.

حالا امام سجاد می‌فرماید: «خدایا، اولین چیزی که من از تو می‌خوام اینه که کمکم کنی ایمانم رشد کنه، تقویت بشه، بالا بره، بیشتر بشه، قوی بشه؛ از اینایی نباشم که زود پس می‌کشن، زود وا می‌رن، زود آسیب می‌بینن، زود کم میارن، زود کم میارن». مشکلات زندگی مال همه‌ست؛ هیچ کسی تو دنیا نخواهد بود و وجود نداشته که مشکلات نداشته باشه. ولی بعضی زودتر از پا در میان، بعضی دیرتر، بعضی‌ها اصلاً از پا در نمیان؛ اینا تفاوت داره این جهتا توشون. «بلغ بآیمانی اکمل الایمان»، خدایا، ایمان منو به این حد ناقص و ضعیفی که هست که در معرض آسیب و از دست دادن هستم و یه شبهه بهش نماد به هم می‌ریزم، یه ذره فشار بهم میاد خیلی کارو خراب می‌کنم، از حد می‌گذرونم، زبونمو کنترل نمی‌کنم، بداخلاقی می‌کنم، بددهنی می‌کنم و ایمانم رو به باد می‌دم، خدایا، به من کمک کنی اینا رو کاملش کن. «بلغ بآیمانی اکمل الایمان». لذا هر نقطه ضعفی که در خودمون دیدیم، اون مقدار ایمانمون ضعیفه؛ حالا بستگی داره، دیگه هر کی در چقدر از نقاط ضعف اخلاقی برخوردار است. تو اون نقطه ایمان خالیه، چیزی وجود نداره؛ بعضی ۱۰ درصد، بعضی ۲۰ درصد، ۳۰ درصد، همین‌جور کم یا زیاد. برسم به اون حد اکملش.

اهمیت یقین و محافظت از آن در برابر شداید

«واجعل یقینی افضل الیقین»، خدایا، من به یه چیزایی باور دارم ولی خیلیا رو دیدم که به این چیزا باور و اعتقاد داشتن، بعداً از دست دادن. رفیقم بود، قوم‌وخیشمون بود، خیلی هم خوب بود، مقید بود، بعد حوادث روزگار یه طوری پیش اومد اینا را از دست داد. شبهه اومد سراغش، یه مشکلی تو زندگیش پیدا کرد، در اثر اون مشکل رابطه‌اش با خدا بد شد، رابطه‌اش با دین بد شد، یه امتحان سختی دچار شد. خب اونا هم یقین داشتن قبلاً به خدا؛ می‌گفتی خدا نیست، خدا فلان، ناراحت می‌شد. اگه چیزای خوب دینی رو زیر سؤال می‌بردی یا کسی اهانت می‌کرد، ناراحت می‌شد، ولی این الان این‌جوری دیگه نیست، خودشم مبتلا شده، ضعیف شده. چرا این‌جوری شده؟ چون یقین و باور انسان مثل ایمان در معرض آسیبه. تمام تلاششو شیطان می‌کنه اینو از آدم بگیره. یقین و باور آدم که از بین رفت، آدم آماده هر چیزی می‌شه؛ دیگه هر خسارت و آسیبی میشه. صبرش کم میشه، استرس و فشار روحیش شدید میشه، نارضایتی‌اش از زندگی زیادتر میشه، مشکلات براش سنگین‌تر میشه؛ کاه مشکل به کوهی از مشکل براش تبدیل میشه، این... اینا خسارتاشه، خسارت‌ها به آدم وارد میشه.

می‌فرماید: «خدایا، من یقین دارم به اینکه تو هستی، تو خوبی، تو هوای ما رو داری، می‌خوای اوضاع ما درست بشه. اما یه روزی ممکنه اینا را از دست بدم. من یقین دارم به خیلی چیزای خوب الان، ولی روش ننوشته ممکنه یه چند سال دیگه بقیه نگاه من کنن بگن عه اینم از دست رفت، مثلاً اینم خوب بود و این‌جوری نبود، چرا این‌طوری شد، مثلاً». اینم در معرض آسیبه. «واجعل یقینی افضل الیقین»، من بهترین یقین رو داشته باشم. بهترین یقین رو کسی داره که دیگه هر چی هم از فشارها و مشکلات و شبهه‌ها و ایناست سراغش بیاد، مثل کوه ثابت و استوار [ایستاده]. این‌قدر قوی شده، این‌قدر ریشه‌دار شده در زمین، هیچ چیزی نمی‌تونه اینو از پا در بیاره. اون وقت امتحان‌ها و مشکلات سنگین، خم به ابروش نمیاره. این چیزایی که ما در اوصاف انبیا و امام‌ها و اینا می‌شنویم از مصیبت‌ها و فشارهایی که می‌دیدند، ولی خم به ابرو نمی‌آوردند، مثل کوه ریشه‌دار و محکم بودند؛ یقین آدم به اون نقطه می‌رسه، می‌تونه برسه، که دیگه شیطان هم پسش برنیاد. هیچ کسی و هیچ چیزی نتونه، کوهی از مشکلات.

لذا خدا کارهای بزرگ و اساسی را برای حفظ دینش به دست انسان‌هایی می‌داد و می‌ده که خیلی یقینشون محکم هست، از پا در نمیان. مثلاً این کاری که امام حسین (علیه‌السلام) کرد، خب فقط از ایشون و امثال ایشون برمی‌اومد؛ یه حدی از باور و یقین به خدا دارن که هیچ چیزی نمی‌تونه اینا را اینا را وادار کنه به عقب کشیدن. و انبیا هم همین‌جور؛ مثلاً این‌همه مصیبت‌ها که اینا می‌دیدند، یک بار به خدا نمی‌گفتند که آخه ما یعنی پیغمبریم، ما یعنی آدم به این خوبی هستیم، ما داریم زحمت می‌کشیم دینت رو به مردم برسونیم، باید این‌قدر هم مصیبت ببینیم؟ حالا ما به چه چیزایی زبونمون باز میشه به گِله! اونا هم به چه چیزایی عمراً گِله نمی‌کردند! اونا مصیبت‌هاشون به خاطر چیزی بود که خدا قرار داده بود که باید دین خدا را به مردم می‌رسوندند، مصیبت‌هاشون اون‌طوری مصیبت می‌دیدند، در اون راه مصیبت می‌دیدند. اونم چه مصیبت‌هایی از جانب مردم! ولی هیچی نمی‌گفتند. ولی ما نه، ما چون خیلی ضعیفیم، مصیبت‌هامون همین مصیبت‌های شخصی‌ها خودمونه؛ مثلاً ما در راه نشر دین خدا و نمی‌دونم تبلیغ رسالت الهی و این چیزا مثلاً هیچ‌وقت عمراً تو این راه‌ها نبودیم که بخوایم حالا مصیبت‌ها و سختی‌هاشم بکشیم. مسائل‌مون هم مسائل شخصی و فردی زندگیمونه دیگه. و گاهی کأنه همه مشکلات عالم مال منه مثلاً، بعد هم زبان به گِله و شکایت از همه چیز و همه کس، از خدا و زمین و زمون و اینا؛ خب این یقین ضعیفه. قبول داریم خدا هست ولی ضعیفه، قوی نشده که جدا جدا کنه اینا را از هم، نقاط ضعف و قوت‌ها را جدا کنه، بدنه چیش مال خداست، چیش مال خودمونه، چیش باعثش خودمون بودیم، چیش باعثش خدا بوده؛ اینا را بلد نیستیم دیگه، یقین ضعیفه. اینا را حضرت داره تو فکر ما می‌ندازه که بریم تو فکرش که چیکار کنم ایمانم تقویت شه که همه فایده‌ش به خودم برسه. چیکار کنم یقینم زیاد بشه که تهش هم همه فایده‌ش به خودم می‌رسه، به کس دیگه هم نمی‌رسه؛ یعنی به خدا که نمی‌رسه، خدا که نیاز نداره.

نقش نیت و اخلاص در ارزش‌گذاری اعمال

«وانته بنيتي إلى أحسن النيات»، بعد هم می‌فرمایند خدایا، نیت، تصمیم، قصدم از کارا، بهترین قصدها باشند. شما یه وقت می‌بینی آدم یه کاری می‌کنه، قصدش بده؛ یه حرفی را به یکی می‌زنه، قصدش بده. حتی حرف خوبی را می‌زنه، ولی قصدش بده؛ قصدش اینه یه چیزی را به طرف بفهمونه. قصدش اینه حالش رو بگیره مثلاً، قصدش اینه ناراحتش کنه، قصدش اینه یه قصد بدی. تو خیلی چیزا ما ممکن ما با قصدمون داریم کار می‌کنیم، اون قصد بد آسیب می‌زنه. می‌فرماید یکی از چیزایی که از همین اول باید بهش حواسمون باشد، قصده، نیته. نیت هم خوب و بد داره. خود کار آدم ممکنه ظاهرش خوب باشه و ولی نیت بده، نیت بده؛ که خدا در قرآن می‌فرماید اگه یه کار خیری برای یکی کردید، باطلش نکنید، «لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى»، با چی؟ با منت، با اذیت؛ مثلاً. گاهی کار خوبه، اما هدف بده؛ گاهی کار خوبه، نیت بده. لذا اون کار دیگه ارزش نداره، خدا می‌فرماید باطل میشه. قصدهامونم باید خوب باشه.

اینکه نقل از امیرالمؤمنین که تو اون جنگ می‌خواست اون فرد قهرمان فلان قبیله را بکشه در لحظه آخر و اون آب دهان انداخت به طرف ایشون و ایشون پاشدند، رفتند و بعد برگشتند کارش رو تموم کردند، یعنی کار برای اصلاح نیته، داره تلاش می‌کنه این کار بزرگی که من دارم انجام می‌دم ضایعه‌ش نکنم با نیت بد. نیت بد، نیت‌های ضعیف. که حالا ما یه کار خوبو بکنم بقیه ببینند و تعریف کنند، اینو انجام بدم که به یه کسی یه چیزی را می‌خوام بفهمونم، به یکی یه چیزی را می‌خوام بفهمونم. این‌جوری نباشم. خالص، زلال، صاف و شفاف. آب وجود ما نباید کدر باشد، نباید این‌جوری باشد؛ زلال باید باشد. اگه حرفی می‌زنیم، بعضی‌ها وقتی حرف می‌زنند، تذکری می‌دند، نکته‌ای می‌گن، آدم احساس می‌کنه نه خیلی خالصانه‌ست، هیچ قصد و غرضی نداره. ولی بعضی‌ها هم نه، یه قصد و غرضی به شکل مرضی در وجودش هست؛ می‌خواد یه چیزی را بفهمونه، یه چیز بدی را.

اینا نیت‌هامونو درست کنیم. ببین اول حضرت شروع نکردند بگن این اخلاق بده، اون اخلاق خوبه. چقدر حرفای بزرگی دارند می‌زنند، چه دعاهای بزرگی دارند می‌کنند! خدایا، ایمانم بره بالا، یقین و باورم به چیزای خوب خیلی محکم بشه، نیت و قصدم تو کارا بهترین نیت‌ها باشه، «و بعملی إلى أحسن الأعمال»، بعدِ نیت و قصد نوبت به خود کار می‌رسنه، کارم بهترین کارا باشد. از کارهای سطح پایین انجام ندم، کارهای دست بالا، درست‌حسابی. که حالا یه مقدار دیگه اینا توضیح داره، ان‌شاءالله جلسات آینده عرض می‌کنیم. ان‌شاءالله خدا به همه اون توفیق مرحمت کنه که در راه اصلاح اخلاق‌مون قدم برداریم؛ اصلاح عقایدمون، اعمال‌مون و اخلاق‌مون.

گزیده

۱. فکر؛ ریشه و جهت‌دهنده مسیر زندگی انسان

عقاید و افکار انسان، جهت‌دهی می‌کنند به مسیر زندگی انسان. هر کسی به حسب عقیده‌ای که دارد، برایش یک چیزهایی مهم است و اولویت دارد؛ یک چیزهایی و کارهایی هم هست که اصلاً اهمیت ندارد. تفاوت انسان‌ها در همین است که چه چیزی برایشان اهمیت دارد. هر کسی را می‌بینی یک چیزهایی، کارهایی و مسائلی برایش خیلی مهم است که با نفر دیگر متفاوت است. علتش چیه؟ علتش عقاید فرد و فکر فرد است. فکر ما هر طوری تنظیم بشه، نتیجه‌اش کارهایی است که انجام می‌دهیم و چیزهایی است که بهش اهمیت می‌دهیم. یک کسی فکرش تنظیم شده، مثلاً نماز را اهمیت می‌دهد و یک کسی دیگه‌ای در نقطه مقابلش قرار دارد و چنین اهمیتی نمی‌دهد. تفاوت این‌ها در فکر و عقیده‌شان است.

۲. رساله؛ قاعده و معیاری برای اثرگذاری اعمال

نماز که خدا قرار داده، با یک قوائدی می‌پذیرد و با یک قوائدی این نماز روی انسان تأثیر دارد. خیلی‌ها نمازشون تأثیر ندارد روشون، چرا؟ یکی از علت‌هایش این است که احکامش را درست بلد نیستند. در نماز ما چندین واجب داریم، این واجب‌ها را بلد نیستند. همین‌طور اون شکل و صورت نماز را که از پدر و مادرها یاد گرفته‌اند، می‌خوانند، ولی چون رساله نخوانده‌اند متوجه نیستند که این کار اینجا واجب است، اون کار اونجا جایز نیست؛ این‌ها رو بلد نیستند. نماز خوانده ولی باطل خوانده، روزه گرفته گاهی باطل کرده و متوجه هم نشده است. به خاطر همین، خدا تکلیف کرده که بر همه واجب است مسائلی را که درگیرش هستند، بروند یاد بگیرند. هیچ کتابی خوندنش واجب نیست جز رساله.

۳. هدف اصلی زندگی؛ رشد روحی و معنوی

ما هدف از زندگی را گم کرده‌ایم. هدف از حیات و زندگی که خدا به ما داده، رشدِ روحی، ایمانی و معنوی انسان است؛ که انسان خیلی رشد کند و ایمانش بالا برود. راه رشدش هم در واجبات و محرمات خداست. تمام واجبات رو اگه کسی انجام بدهد و گناهان را ترک کند، به اون هدف خلقت می‌رسد. این واجبات هم قاعده دارد و این قواعدش هم تو رساله نوشته شده است. لذا در کل عالم، هیچ کتابی خوندنش به اهمیت رساله نیست. رساله آمده آنچه رو که خدا در قرآن و اهل‌بیت فرموده‌اند، فقیه و دین‌شناس درآورده، جمع کرده و ریخته تو رساله. فقها از قرآن و حدیث می‌ریزند تو رساله و به زبان ما به ما یاد می‌دهند.

۴. اخلاق؛ پایه سوم و متمم ایمان

پایه سومِ یک مؤمنِ درست‌حسابی، اخلاق است؛ یعنی عقایدم که درست باشد، تمام نماز و روزه‌هایش هم صحیح باشد طبق رساله، سومین رکن اخلاق است. اگه این اخلاق درست نباشد، دقیقاً مثل یک سه پایه‌ای است که روش دیگ بارگذاری شده است. این سه پایه هر کدام از پایه‌هایش نباشد، بند نمی‌شود؛ هر کدام از این‌ها نباشد درست نیست. لذا مؤمنی که حتی عقایدش درست است، اعمالش هم درست است، مثلاً یک عمری مسجد می‌آید، عقاید صحیح را یاد گرفته، نماز صحیح را یاد گرفته، ولی تو سومین پایه که اخلاق است مشکل دارد، این هنوز اون مؤمنی که خدا می‌خواسته نیست. اگر اخلاق درست نباشد، اون‌ها را هم از بین می‌برد؛ وقتی اخلاق خراب و فاسد است، اهمیت و ارزش ندارد پیش خدا.

۵. اخلاق فاسد؛ نابودکننده اعمال و پایه‌های دین

اهل‌بیت به تنهایی به نماز و اعمال نگاه نمی‌کردند؛ سریع می‌پرسیدند اخلاقش را بگو ببینیم چطوریه. اگه اخلاق باشد و اون‌ها نباشد، کافی نیست؛ آن‌ها باشند و اخلاق نباشد، باز کافی نیست. هر کدام نباشد مؤمنش ناقص است؛ مثل کسی است که می‌رود پرورش اندام، ولی به جای اینکه مجموع اندام بدنش رو پرورش بدهد که با هم موزون پرورش پیدا کنند، برود بگوید من فقط آمدم بازوهای دستم را پرورش بدهم! خب یک چیز بی‌ریختِ بدفرمی می‌شود. مؤمنی هم که مثلاً حتی عقایدش درست است، کارایش هم درست است، اما اخلاقش ایراد دارد، یک چنین حالتی دارد. تو اون دو جهت خودش رو ورز داده، تو جهت سوم ناقص گذاشته، لذا یک چیز نچسبِ ناجوری است.

۶. آسیبِ اخلاقِ بد؛ تخریب چهره دین در جامعه

تیرِ آسیبِ اخلاقِ بد، فقط به خودش نمی‌خورد، به دین می‌خورد؛ چون این فرد خیلی ادعا دارد که اهل نماز است، ادعا دارد که اهل دین است، ولی اخلاق ندارد. اخلاق نداشتنِ این فرد را به حساب دین می‌گذارند، به حساب مسجد می‌گذارند، به حساب نماز می‌گذارند؛ اون وقت هر کار غلطش این‌طوری مصادره می‌شود. لذا رو اخلاق خیلی حرف زده‌اند. پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با اینکه آمدند همه این‌ها را درست کنند، فرمودند: «انّی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق»، من آمدم مکارم اخلاق را به مردم یاد بدهم، کاملش کنم و در مردم رشد بدهم. تو جامعه امروز ما، بیشتر از همه اخلاق خیلی آسیب دارد می‌بیند. همه چیزهای بدی که تو جامعه هست، به یک نحوی به همین خلقیات آدم‌ها برمی‌گردد.

۷. ایمان ضعیف و نقطه‌ضعف‌هایی که شیطان می‌شناسد

ایمان ضعیف در معرض از بین رفتن و زوال است. شیطان خیلی تلاش می‌کند، شبانه‌روز دارد رنج و زحمت می‌کشد برای اینکه نگذارد انسان‌ها اوضاعشان درست بشود. از اون نقاط ضعف ایمان ما وارد می‌شود. مثلاً یک کسی که خیلی مقید به نمازش است، شیطان شاید زورش به نماز این نرسد، اما زورش به اون نقطه ضعف این می‌رسد. نقطه ضعفش چیه؟ نقطه ضعفش اخلاقش است، نقطه ضعفش پرحرفی‌اش است، نقطه ضعفش بدبینی‌اش است، نقطه ضعفش بددلیه که دارد، نقطه ضعفش زبونش است؛ از همون استفاده می‌کند. این‌ها دیگه زورش ممکنه به حجابش نرسد اما به زبونش می‌رسد. می‌گوید نیازی هم نیست، من با حجابش کار ندارم، من با زبونت کار دارم؛ لذا همه‌اش سرمایه‌گذاری می‌کند رو زبان انسان و از اونجا زمین می‌زند آدمو.

۸. یقین؛ کوه استواری که در شداید خم نمی‌شود

«واجعل یقینی افضل الیقین»؛ بهترین یقین رو کسی دارد که دیگه هر چی هم از فشارها و مشکلات و شبهه‌ها سراغش بیاید، مثل کوه ثابت و استوار ایستاده است. این‌قدر قوی شده، این‌قدر ریشه‌دار شده در زمین، هیچ چیزی نمی‌تواند این را از پا در بیاورد. اون وقت امتحان‌ها و مشکلات سنگین، خم به ابرویش نمی‌آورد. این چیزهایی که ما در اوصاف انبیا و امام‌ها می‌شنویم از مصیبت‌ها و فشارهایی که می‌دیدند، ولی خم به ابرو نمی‌آوردند، مثل کوه ریشه‌دار و محکم بودند؛ یقین آدم به اون نقطه می‌تواند برسد که دیگه شیطان هم پسش برنیاید. لذا خدا کارهای بزرگ و اساسی را برای حفظ دینش به دست انسان‌هایی می‌دهد که خیلی یقینشان محکم هست و از پا در نمی‌آیند.

۹. نیت و اخلاص؛ شرط باطل نشدن کارهای خوب

«وانته بنيتي إلى أحسن النيات»؛ خدایا نیت، تصمیم و قصدم از کارها، بهترین قصدها باشند. شما یک وقت می‌بینی آدم یک کاری می‌کند، قصدش بده؛ یک حرف خوبی را می‌زند، ولی قصدش بده؛ قصدش اینه یک چیزی را به طرف بفهماند، قصدش اینه حالش را بگیرد، قصدش اینه ناراحتش کند. قصدِ بد، آسیب می‌زند. خدا در قرآن می‌فرماید اگر یک کار خیری برای کسی کردید، باطلش نکنید؛ «لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى»، با منت و با اذیت باطلش نکنید. گاهی کار خوب است، اما هدف بد است؛ گاهی کار خوب است، نیت بد است. لذا اون کار دیگه ارزش ندارد و خدا می‌فرماید باطل می‌شود. قصدهایمان هم باید خوب باشد.

۱۰. نیت‌های ضعیف و کارهای خالصانه

نیت‌های ضعیف این است که بگوییم: من یک کار خوب را بکنم بقیه ببینند و تعریف کنند، یا این را انجام بدهم که به یک کسی یک چیزی را بخواهم بفهمانم! این‌جوری نباشیم؛ خالص، زلال، صاف و شفاف. آب وجود ما نباید کدر باشد، زلال باید باشد. اگر حرفی می‌زنیم، بعضی‌ها وقتی حرف می‌زنند یا تذکری می‌دهند، آدم احساس می‌کند خیلی خالصانه است و هیچ قصد و غرضی ندارد؛ ولی بعضی‌ها هم نه، یک قصد و غرضی به شکل مرضی در وجودش هست و می‌خواهد یک چیز بدی را بفهماند. بیاورید نیت‌هایمان را درست کنیم. خدایا نیت و قصدم تو کارها بهترین نیت‌ها باشد و کارم بهترین کارها باشد؛ کارهای دست‌بالا و درست‌حسابی انجام بدهم.

فهرست

1️⃣ عقاید و افکار؛ جهت‌دهنده مسیر زندگی

◽️ تأثیر عقیده بر تنظیم اولویت‌ها و تفاوت انسان‌ها

◽️ لزوم هماهنگی فکر با معیارها و منابع دین

2️⃣ مبانی تصحیح عقاید و فهم دین

◽️ قرآن و روایات؛ منابع اصلی و بنیادین شناخت دین

◽️ نقش فقها و علما در فهم درست و ممانعت از اعمال ذوق شخصی

3️⃣ اعمال عبادی و ضرورت قانون‌مندی

◽️ نماز و روزه؛ طاعت‌های قاعده‌مند و اثرگذار بر انسان

◽️ جایگاه حیاتی رساله عملیه در صحت یا بطلان اعمال

4️⃣ رشد روحی؛ هدف اصلی حیات انسان

◽️ واجبات و محرمات؛ مسیر اصلی رشد معنوی و خلقت

◽️ لزوم انس دائمی با توضیح‌المسائل و احکام شرعی

5️⃣ اخلاق؛ پایه سوم و متمم ایمان

◽️ نقش اخلاق در پایداری و پذیرش پایه‌های دیگر دین

◽️ سیره اهل‌بیت (علیه‌السلام) در سنجش مؤمن با تراز اخلاق

6️⃣ آسیب‌شناسی بداخلاقی و تضعیف ایمان

◽️ تخریب چهره دین و مسجد در جامعه به سبب اخلاق فاسد

◽️ زبان و خلقیات بد؛ نقاط ضعف مورد استفاده شیطان برای زوال ایمان

7️⃣ حفظ ارکان باطنی؛ یقین، نیت و عمل برتر

◽️ یقین استوار؛ کوه پایداری در مواجهه با شداید و شبهات

◽️ اخلاص و نیت زلال؛ شرط ارزش‌گذاری و باطل نشدن اعمال

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

ابعاد سه‌گانه دین‌داری در انسان مسلمان

موضوع: صوت کامل سخنرانی