

متن
تنظیم ابعاد وجودی مؤمن و جایگاه اخلاق
بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين. والصلاة والسلام على سيدنا ونبينا، أبي القاسم محمد، وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين، سیّما بقية الله في الأرضين.
عرض شد یک مؤمن در سه جهت باید خودش را تنظیم کند: یک جهت مربوط به اعتقادات است، یعنی همان عقاید و افکاری که دارد. یک جهت مربوط به اعمالش است؛ کارهایی که انجام میدهد باید مطابق با دستور دین باشد. جهت سوم هم بحث اخلاق است؛ اخلاقش هم باید اخلاقِ خداپسند باشد.
جایگاه عقاید، اعمال و اهمیت ویژه اخلاق
در قسمت عقاید، به مرور و به تدریج در ضمن مباحث، مسائل مهمی از عقاید هم انشاءالله مطرح میشود. در قسمت اعمال هم به عنوان احکام و مسائل شرعی، مسائل مهمی هست که باید انسان بدونه؛ انسان باید به رساله مراجعه کند و مسائل را بگوید، که در این جلسه هم بنا بود جزء کار باشد.
قسمت سوم که خیلی مهم هست، قسمت اخلاق است. حالا ما هم در قسمت عقاید در جامعه مشکل داریم، در قسمت احکام هم بین متدینین، مردم و مسجدیها مشکل داریم. خیلیها مقداری از احکامشان را نمیدانند و نمیروند یاد بگیرند. ولی یک مشکل خیلی بدتر، مشکل اخلاق است که متأسفانه در جامعه ما خیلی کمرنگ شده و... به هر حال. حالا گفتن ندارد خیلی حرفها، ولی سرجمع اگر حساب بکنیم، در بعد اخلاق، جامعه ما متأسفانه خیلی مشکل دارد. همانطور که عرض کردیم، ما الان نمیخواهیم مشکل اخلاق را در بین بقیه مردم پیدا کنیم و حرف بزنیم.
نمود دینداری در جامعه متدینین
مسئله اصلی ما اخلاق است در جامعه متدینها؛ کسانی که متدینند، کسانی که مسجدیاند. یعنی دیگر خیلی زشت است مثلاً فرد اهل مسجد باشد، متدین باشد ولی اخلاقِ بد داشته باشد. این را خیلی باید توجه کنیم. یعنی یک فرد متدین — که یعنی مثلاً ما هستیم — در بعد اخلاقی خیلی باید ممتاز باشد. اصلاً نمودِ متدین یعنی دیندار؛ نمودِ اصلی دینداریِ یک فرد، در اخلاقش خودش را نشون میدهد. همین. یعنی ما میخواهیم ببینیم چقدر یک فرد دیندار است، باید به اخلاقش دقت کنیم ببینیم در بعد اخلاقی چقدر موفق است و چه امتیازات اخلاقیای دارد.
مشکل ما، عرض کردم، در جامعه متدینین است. حالا غیرمتدینها، آنهایی که اهل نماز نیستند، اهل مسجد نیستند، اینها را کاری نداریم فعلاً. بحث ما اینها نیست؛ بحث ما مجموعه کسانی است که دیندارند و دینداری را تابلوی خودشان قرار دادهاند؛ به عنوان یک آدم مسجدی، اهل جماعت، اهل حجاب. [سرفه سخنران] اینجا مسئولیت ما سنگین میشود. چرا؟ چون تابلوی دین را ما در اختیار گرفتهایم. یک کسی که حالا اهل این مسائل نیست، دیگر تابلوی دین به دست نگرفته است. واضح دارد نشون میدهد من مثلاً متدین نیستم، من دین ندارم، دین را قبول ندارم؛ یا نماز را قبول ندارم، یا نمیخوانم، یا هرچی. خب این هرطوری باشد، خسارتش فقط برای خودش است. اخلاقش هم هرطور باشد، خسارتش برای خودش است.
اما خسارت ما دو جهت پیدا میکند؛ هم به خودمان برمیگردد هم به دین. مثلاً یک کسی خیلی مقید است، مسجد میرود، اما بداخلاق است. یا یکی از اخلاقهای بد را در خودش دارد. حالا اخلاقهای خوب و بد را به تدریج عرض میکنم. این فرد وقتی هم که مسجد میرود و بین فامیل و اقوام معروف میشود، مشهور میشود که این اهل مسجد است، اهل نماز است، اهل حجاب است، این اخلاقش مصادره میشود به حساب مسجد. میگویند: «خب این است دیگر، مسجدیها اینان مثلاً» یا «در مسجد اینها را یادشان میدهند»، «مسلمانها اینان مثلاً، دیندارها اینان، متدینها، باحجابها، چادریها». اینطوری میشود، بخواهیم نخوایم. حالا هرچی هم با خودمان بگوییم که نه، اشتباه میکنند، نباید اینجوری قضاوت کنند، خب میکنند دیگر.
سنجش ایمان با ترازوی اخلاق و عقل
لذا یک مسئله مهمی که مطرح هست و اصلاً در دین — منهای اینکه حالا مردم چه میگویند — مطرحه، این است که مسئله اصلی انسان، مسئله خلقوخو و اخلاقش است. اصلاً ایمانِ فرد را با اخلاقش میسنجند. امام باقر (علیهالسلام) فرمود: کاملترین ایمان را آن کسی دارد که بهترین اخلاق را دارد؛ «إنَّ أکمَلَکُم إیماناً أحسَنُکُم خُلُقاً». کاملترین ایمان را بالاترین و بهترین و خوشاخلاقترینتان دارید. حالا هرچی اخلاق ضعیفتر، ایمان ضعیفتر؛ هرچی ایمان ضعیفتر، اخلاق ضعیفتر. وقت این جمع میشود با اینکه آدم اهل مسجد هم باشد، ولی بداخلاق هم باشد، ایمانش هم ضعیف باشد. اخلاق خیلی مسئله مهمی است و گمشده مهم جامعه امروز ماست، مخصوصاً در خودِ قشر متدین.
گولِ... خیلی این را تأکید کردهاند. گولِ نماز و روزه افراد را نخورید. ما بعضی شبها بین صلاتین در مسجد روایاتش را میخواندیم که هر وقت معمولاً پیش حضرت، هرکدام از حضرات میآمدند مثلاً از یکی تعریف میکردند که این خیلی اهل مسجد است، این خیلی اهل نماز است، اهل روزهست، اهل مجلسه، مجالسِ خوبه، اهل این چیزها هست، خیلی اینها... حضرت اعتنایی نمیکردند. یعنی مثل ما نبودند که بگویند: «عه! خوش به حالش! خدا چه توفیقی بهش داده» و اینها. نه.
سؤال که میکردند خیلی وقتها روی عقلِ فرد بود؛ میگفتند نگاه کنید این عقلش چطوری است؟ روایت خیلی زیاد بود. به حضرت گفتند فلانی خیلی آدم بافضیلتی است، خیلی متدین است، اهل این چیزهای خیر است و اینها. حضرت فرمودند: «کیفَ عقلُهُ؟»؛ مثلاً عقلش چطوری است؟ بعد این اخلاق را... بعد این عقل را در روایات ربط میدادند به اخلاق. یعنی عقل... هرجایی آدم ضعف اخلاقی دارد، در همان نقطه ضعف عقل دارد.
مثلاً یک کسی بداخلاق است؛ این بداخلاقی یعنی در همان جهت عقلش که مربوط به اخلاقش میشود — خوشاخلاقی بداخلاقیش — خالی است. اینقدر قدرت و کشش ندارد عقلش که به این تفهیم کند که بابا راهش بداخلاقی نیست، راهش خوشاخلاقی است. یا یک کسی که حسود است، عقلش آن مقدار ضعف دارد؛ آن تیکه از عقل را ندارد که به حسادت افتاده است. یا یک کسی که بدفکر است، نسبت به آدمها یک حالت بدبینی و بدفکری دارد، آن قسمت عقل را از دست داده؛ آنجا عقلش ناقصه. بعد اول میگفتند ببینید این عقلش چطوری است؟ اخلاقش چطوری است؟ یعنی اصلاً نمیآوردند که اوه! عجب! این چقدر مثلاً متدین است، نماز میخواند، نمیدانم دعا میخواند، چیکار میکند. اینها اصلاً معیار اول و اصلی نیست؛ چون دین آمده اخلاق را درست کند.
بعثت برای تکمیل مکارم اخلاق و پیوند آن با ایمان
این حدیث را چقدر شنیدهایم: «إنّی بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ». من اصلاً مبعوث شدم مکارم اخلاق را به شما یاد بدهم و کاملش کنم در وجودشان. اینهمه چیز که پیغمبر اکرم یاد دادند و مبعوث شده بودند برایش، ایشون دست گذاشتند روی جهت اخلاقش. من آمدم اخلاقتان را درست کنم. اصلاً دین آمده اخلاقها را درست کند.
بعد اخلاق که شروع میکند اصلاح بشود، عقل رشد میکند. عقل؛ چون دین ما به عقل خیلی اهمیت میدهد. انسان عاقلِ پخته. راهی که عقل پخته بشود هم یکی از پایههای اصلیش را در اخلاق میدانند؛ که آدم شروع کند آن نقاط ضعفش را پیدا کند، اصلاح کند و درستش کند. و الا نمازخوان هم هست، همیشه بود. بعضیها، خیلیها سرِ عادته میافتند به نماز. سرِ عادته مسجد میروند، سرِ عادته خیلی کارها را دارند. البته این عادتها بد نیست ها! کسی فکر نکند عادت چیز بدی است؛ اما کافی نیست. این آدم را اصلاح نمیکند. عادت به یک کاری آدم را اصلاح نمیکند. ممکنه مسجد میرود چون میبیند اگر نرود دیگر عقب میافتد از بقیه، یا میگویند عه چرا نیامده، یا عادت کرده، خوششه، آنجا براش خوبه. نه، این مسئله اصلی براشان نیست در دین. مسئله اصلی برمیگردد به اینکه شما قبل مسجد، بعد مسجد، توی مسجد، رفتار آدم و اخلاق آدم چطوری است.
شرح دعای مکارم الاخلاق امام سجاد (ع) و اصالت ایمان
امام سجاد این دعا را فرمودند، دعای بیستم صحیفه: مکارم الاخلاق و مرضی الافعال. فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم صل على محمد وآله». خب عرض کردیم جلسه قبل چرا ایشون در صحیفه خیلی صلوات میفرستند. اینجا در این صحیفه که دقت کنید، در دعاها صلوات زیاد میفرستند، عرض کردیم.
جمله اولی که ایشون شروع کردند به بیانش، خیلی جمله مهمی بود. یعنی ایشون در این دعا که دارند یکییکی مکارم اخلاق را یاد میدهند که ما متدینها را با اخلاق تربیت کنند، قبل از اینکه شروع کنند بگویند خب حالا اخلاق خوب اینه و اینه و اینه، اول دارند یک چند تا مطلب دیگر را بیان میکنند. ظاهراً احساس میکند آدم بخواهد بخواند میگوید اینها که مثلاً کجایش ربطی به اخلاق دارد؟ اما اینها زیربنای اخلاق آدم است. اینها هدف از اصلاح اخلاق آدم است.
آن دعای اول را بعد صلوات ایشون چه قرار میدهند؟ «وَبَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ». خدایا، این ایمانی که من دارم، کافی نیست. چرا؟ چون ایمان اگر ضعیف باشد، در معرضِ از بین رفتن است؛ در معرض از بین رفتن است. شما ببینید خیلیها مثلاً در اتفاقاتی که مثلاً میافتد در طول روزگار، ایام سال، مسائلی که پیش میاد، اتفاقها، فتنهها، مسائل مختلف که پیش میاد، به تدریج میبینی مثلاً طرف قبلاً نماز میخواند، حالا کاهلنماز شده؛ یا اصلاً نماز نمیخواند. قبلاً حجاب داشت، الان مثلاً شل شده یا ول کرده. قبلاً اعتقادات درست و صحیح داشت، الان شل شده در این اعتقادات؛ یا کلاً ول کرده. این آدمیزاد تا شیطان رجیم هست، ولش نمیکند؛ رهایش نمیکند، چون قسم خورده است.
لذا هرچی ایمان ما داریم، یک بخشی از ایمان کامل را نداریم. ایمان کامل مثلاً میگوییم صد درصد، بعضیها پنج درصد دارند، بعضی ده درصد، بعضی بیست درصد، بعضی سی درصد. آن مقداری از ایمان که نداریم، خطرناکه؛ چون همینطور یواشیواش مثل ویروس سرایت میکند، این مقداری که داریم را هم از بین میبرد. میخورد، یواشیواش مثل خوره میافتد به این ایمان داشته ما، اینها را از بین میبرد و ضعیفش میکند.
خطر ضعف ایمان و نمود آن در اخلاق ناپسند
آن مقداری از ایمان که نداریم، کجاها خودش را نشون میدهد؟ عرض کردیم اخلاق. یعنی من اگر بیام مطالعه کنم خودم را، ببینم مثلاً من چه اخلاقهای بدی دارم؟ من تندم، بداخلاقم، حسودم، عجولم، بدبینم، بدفکرم، بددهنم. اینها هرکدام از این اخلاق بد را اگر داشته باشیم، در همان نقطه ایمانمان ضعیف است؛ یعنی از صد درصد یک درصدی را از دست دادهایم، نداریم، به دست نیاوردهایم. آنجا خطرناکه. یعنی آن مقداری که ایمان نیست، که خودش را در این اخلاق بد من دارد نشون میدهد، آنجا مثل خوره میآید این جاهایی هم که ایمان دارم را از من میگیرد. یواشیواش این جاهایی هم که ایمان دارم شل میشوند، ضعیف میشوند. حوادث روزگار و فتنههای روزگار، یک طوری است دست از سر آدم برنمیدارد تا هرچی از ایمان دارد از آدم بگیرد.
مهمترین سرمایه ما هم از نظر دین ایمانه. اگر کسی از شما پرسید مهمترین سرمایه چیه، مهمترین سرمایه ما بعد عقل، به عنوان یک انسان عاقل، ایمان آدم است. وقت این ایمانه که به درد آدم در زندگی میخورد. عرض کردیم از آن طرف هرچی اخلاق خوب داریم و کار خوب میتوانیم انجام بدهیم، ریشهاش به ایمان آدم برمیگردد. ایمان اگر ضعیف باشد، آدم کمصبر میشود. ایمان اگر ضعیف باشد، آدم تند و خشن میشود. ایمان اگر ضعیف باشد، آدم عجول میشود، آدم حسود میشود، آدم بدفکر میشود، بدبین میشود. این قسمتها یعنی ایمان نیست، ضعیف است. سرمایه ما در همه چیز ایمانه، لذا اولین دعایی که امام سجاد (علیهالسلام) یاد میدهند در مکارمالاخلاق همینه: «وَبَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ».
ضرورت استمرار در تکمیل و تثبیت ایمان
خدایا، من یک وقت فکر نکنم ایمانی که دارم بسه و این بس نیست؛ این در معرضِ ضعیف شدن و از بین رفتن است. به من کمک کن شروع کنم ایمانم را تکمیل کنم، بیشترش کنم. اینجا داره ایشون زمینه درست میکند که ما بهتر به این دعا توجه کنیم؛ چون در این دعا میخواهند یواشیواش آن کارهایی که باعث میشود ایمان آدم تقویت بشود را یاد بدهند. آن کارهایی هم که باعث میشود ایمان ضعیف بشود، آنها را هم یاد میدهند. از اینجا دارند میفرمایند که ما با ایمان کار داریم. آی متدینها، ما با ایمان کار داریم. ایمانی که داریم هم باید بپذیریم کافی... بله؟ کافی نیست. خطرناکه آن مقداری که نداریم و ضعیفه.
شاهدش هم همینه که بیشتر از آن که آدمها بهتر بشوند، در طول زمان بدتر میشوند. یعنی بیشتر، ایمانشان را از دست میدهند؛ در تغییرات، دینی را از دست میدهند. خیلیها را ما سراغ داریم ده سال، بیست سال پیش خیلی به نماز مقید بود، الان نیست. مجلس میگرفتند، مجلس عروسی میگرفتند خیلی مقید بودند به گناه آلوده نشود، الان دیگر نیست. میگوییم: «عه! مثلاً چرا اینجوری مجلس میگیری؟» میگویند: «حالا جوانند دیگر، حالا یک شب که هزار شب نمیشود که». ده سال پیش اگر به یک کسی به تو میگفت که یک چنین مجلسی برگزار کنی، سایهاش را هم با تیر میزدی؛ چطور بعد چند سال آدم اینقدر عوض میشود؟ ایمان را از دست دادهاند. آن قسمت از ایمانش که بهش اجازه نمیداد گناه کند، آن قسمت از ایمان را از دست داده است. منبع و ریشه از دست رفته، حالا راحت گناه میکند دیگر، مثل آب خوردن.
لذا ببینید امام سجاد روی چه جملهای دست میگذارند. به ما بگویند مکارم اخلاق را بگو، شروع میکنیم میگوییم بداخلاق، خوشاخلاق، فلان فلان فلان، این دعاها را میکنیم. امام سجاد میفرماید: «وَبَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ». که عرض شد از لحاظ لغت عرب هم، اینجا ایشون یک تأکید خاصی دارند روی این جمله؛ این باء، «بِإِیمَانِی»، این باء، باء اضافه است. در کلام عرب مثلاً یک مثل اینجا باء اضافه، جمله را تأکید میکند. یعنی انگار دو بار دارند ایشون دعا میکنند این دعا را؛ دو بار میفرماید: «وَبَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ».
اصالت ایمان و اخلاص در سنجش اعمال عبادی
واسه همینه در قرآن کریم خدا همیشه میفرماید: «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»، «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ». «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى»، آی کسی یک کار خوبی کرد، حالا چه زن چه مرد، فرقی نمیکند، «وَهُوَ مُؤْمِنٌ». خدای متعال تأکید دارد ایمان را ذکر کند. میگوید به شرطی که ایمان داشته باشد؛ چون خیلی کافرها هم گاهی وقتها کارهای خوب انجام میدهندها، اما ایمان ندارند. میفرماید ایمان باید باشد؛ اگر ایمان باشد، «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً». آن کسی که عمل صالح میکند و ایمان دارد، حیات طیبه بهش میدهیم. یعنی آدمها که هستیم ماها همه، به تعبیر قرآن، مردهایم. مردهایم. یک راه دارد که زنده بشوی و آن هم عمل صالحی است که با ایمان همراه باشد. آن وقت زنده میشود آدم. «فَلَنُحْیِیَنَّهُ» یعنی مرده است، زندهاش میکند. کسی که اخلاق ندارد مرده است، کسی که ایمان ندارد، ایمانش ضعیف است مرده است؛ بدحاله، بدروحه، بدفکره، بدبینه. همه این بدیها جمع میشود یواشیواش در آدم، میشود مرکز این بدیها. بینشش، نگاهش، زبانش، قضاوتش، همه چیزش بده. بعضیها وقتی آدم باهاشان مینشیند، واقعاً آدم دلمرده میشود از بس که بدبینه یا حرفهای بد میزند، یا بدبینی به خرج میدهد، یا تنده، یا طلبکاره، یا ناراحته، یا شاکیه، یا عیبجویه. همش این بدیها در آدم جمع شده است. حالا اینها مرده است، قرآن میفرماید مرده، مرده متحرک.
وقت خدا میخواهد ما را زنده کند؛ قدم اولش، مسئله اول، ایمان را مطرح کرد. چرا ایمان؟ عمل صالح به تنهایی کافی نیست. کافر عمل صالح انجام میدهد ولی چون ایمان ندارد کافی نیست؛ چرا؟ چون خدا این ایمان... ایمان یعنی چه؟ یعنی ایمان به خدا. خدا میخواهد ما وقتی هم کار خوب میکنیم برای خدا انجام بدهیم. کفار کار خوب هم که میکنند برای خدا که نیست که، برای شهرته. خدا ندارند. برای اینه که خودشان را نشون بدهند. تهش همین چیزها درمیاد دیگر؛ اگر خدا را حذف کنیم، کار خوب برای چی میکنند؟ خدا را که قبول ندارند، قیامت را هم که قبول ندارند. ها؟ تصور کنیم یک لحظه کفر را در خودمان؛ نه خدا قبول داریم نه قیامت، حالا واسه چی کار خوب انجام بدهی؟ بعد کار خوب که انجام میدهی برای کی انجام داری میدهی؟ نه خدایی هست نه قیامتی. اما ایمان که اینقدر تأکید دارند برای اینه؛ که میخواهند مؤمن، یعنی این انسان وقتی یک کار خوبی انجام میدهد برای خدا و قیامتش انجام بدهد، نه برای اینکه به فلانی بفهمونه منم این کارهام، یا نه برای اینکه شهرت پیدا بکنه، اسمش سر زبانها بیفته، نه برای اینکه این و او بدانند و ببینند، نه برای اینکه منمن کند که من این کارو کردم. اینها همه مال کسی هست که خدا را ندارد؛ اما آن که خدا دارد، وقتی کار انجام میدهد میدهد به خدا، برای خدا. کی لیاقت دارد کار خیر را برای او انجام بدهیم؟ هیشکی، همه مثل همینیم. باید بدهیم به آن کسی که ارزشش را دارد کار را برای او انجام بدهیم و ایمان برای همین مطلبه که وقتی ما کار خوب میکنیم، میرویم نماز برای خدا، میرویم مسجد برای خدا، نه برای اینکه خودمان را نشون بدهم. ایمان به خاطر همینه.
لذا امام سجاد اول مسئله ایمان را مطرح میکند. چی؟ فکر ما و عقیده ما را دارد تنظیم میکند ایشون؛ میفرماید یکی از عقاید مهم و مسائل مهم این است که توجه داشته باشید که ایمانتان به این قدری که دارید کفایت نمیکند، خطرناکه؛ یعنی در معرض خطرید. خطریدِ چی؟ از دست دادن این مقداری از ایمان که دارید. کی این خطر رفع میشود؟ وقتی شروع کنیم یکییکی این نقاط خطر را اصلاحش کنیم، نقاط حادثهخیز جاده اصلاح بشود.
تمثیل انسان کمایمان به ظرف آبکش و فرجام تلخ ریزش درون
ما که ایمانمان ضعیفه، مثل آبکش میمانیم، به تعبیر یکی از بزرگان. میفرمود آدمها مثل آبکشن، سبد آبکش، چجوریه؟ وقتی داخل آب میکنی، پر آبه. وقتی میاریش بیرون، هیچی ندارد، خالی خالیه. این سوراخهای آبکش چجوری درست شده؟ اینها همه اخلاقهای بد ماست، گناهان ماست. اینها سوراخ کرده وجودمان را. یک کار خوب هم که میکنیم زود از دست میدهیم. این ظرف پر میشود، از داخل آب که میاد بیرون خالی میشود.
حالا میخواهند با اخلاق این سوراخها را پرش کنند؛ پرش کنند که وقتی داخل حوض آب میرود، وقتی سرمایه خوبی را جمع میکند، چی بشود؟ هرجایی هست این سرمایه باهاش باشد، نه تا از آب آمد بیرون همه آباش... تموم شد. این سوراخها همون گناهان ماست، همون اخلاقهای بد ماست، یکییکی سوراخ کرده است. چیزی ته کیسه برامون نمیماند. میخواهند به این وضع نیفتیم، به این گرفتاری نیفتیم، گول نمازمان را نخوریم، گول عبادتمان را نخوریم، گول دعامان را نخوریم، گول مسجدمان را نخوریم، گول هیچچیمان را نخوریم. معیار روی ایمانه و اخلاق. این دو تا اصلند، حالا اگر این دو تا باشد، آن وقت بقیه چیزها ارزش دارند؛ نباشد خیلی ارزششان ارزشی نیست.
«وَبَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ». انشاءالله خدا به همه ما توفیق مرحمت کند که بتوانیم ایمانمان را در حدی که از شر شیطان و نفس اماره نجات پیدا کنیم، برسانیم. پروردگارا، به محمد و آل محمد به ما ایمان کامل، عقل کامل و اخلاق الهی کامل عنایت بفرمای.
گزیده
۱. ارکان سهگانه شخصیت یک مؤمن
یک مؤمن باید خودش را در سه جهت تنظیم کند: جهت اول مربوط به اعتقادات، عقاید و افکاری است که دارد. جهت دوم مربوط به اعمال اوست؛ یعنی کارهایی که انجام میدهد باید مطابق با دستور دین باشد. جهت سوم نیز بحث اخلاق است؛ اخلاق مؤمن هم باید اخلاقی خداپسند باشد. در این میان، بحث اخلاق بسیار مهم است. ما هم در قسمت عقاید در جامعه مشکل داریم و هم در قسمت احکام، بین متدینین و مسجدیها مشکلاتی دیده میشود. خیلیها مقداری از احکام خود را نمیدانند و برای یادگیری آن اقدام نمیکنند؛ ولی یک مشکل بسیار بدتر، مشکل اخلاق است که متأسفانه در جامعه ما خیلی کمرنگ شده است. اگر سرجمع حساب بکنیم، جامعه ما در بُعد اخلاق متأسفانه مشکلات بسیاری دارد.
۲. اخلاق؛ ترازوی واقعی سنجش دینداری
مسئله اصلی ما اخلاق در جامعه متدینها، مسجدیها و کسانی است که متدین هستند. بسیار ناپسند است که فردی اهل مسجد و متدین باشد، ولی اخلاق بد داشته باشد. به این موضوع باید توجه زیادی کنیم. یک فرد متدین باید در بُعد اخلاقی بسیار ممتاز باشد. اصلاً نمودِ متدین یعنی دیندار و نمودِ اصلی دینداریِ یک فرد، در اخلاق او خودش را نشان میدهد. اگر میخواهیم ببینیم یک فرد چقدر دیندار است، باید به اخلاقش دقت کنیم و ببینیم در بُعد اخلاقی چقدر موفق است و چه امتیازات اخلاقی دارد. مشکل ما در جامعه متدینین است؛ وگرنه مجموعه کسانی که دینداری را تابلوی خود قرار دادهاند و به عنوان آدم مسجدی و اهل حجاب شناخته میشوند، مسئولیت سنگینتری دارند چون تابلوی دین را در اختیار گرفتهاند.
۳. خسارت مضاعف بداخلاقیِ متدینین
اگر فردی که اهل دین نیست بداخلاق باشد، خسارتش فقط برای خودش است؛ اما خسارت ما [متدینین] دو جهت پیدا میکند: هم به خودمان برمیگردد و هم به دین. وقتی فردی مسجدی و نمازخوان بین فامیل و اقوام معروف باشد، اخلاقش به حساب مسجد مصادره میشود. مردم میگویند: «مسجدیها و مسلمانها اینگونه هستند و در مسجد اینها را یادشان میدهند». اینطوری میشود، بخواهیم یا نخواهیم. به همین دلیل است که اصلاً در دین، مسئله اصلی انسان، مسئله خلقوخو و اخلاق اوست. اساساً ایمانِ فرد را با اخلاقش میسنجند. امام باقر (علیهالسلام) فرمودند: کاملترین ایمان را آن کسی دارد که بهترین اخلاق را داشته باشد. کاملترین ایمان متعلق به خوشاخلاقترینِ شماست. بسیار جای تأسف است اگر آدم اهل مسجد باشد، ولی ایمان و اخلاقش ضعیف باشد.
۴. اخلاق؛ هدف اصلی بعثت پیامبر (ص)
این حدیث را چقدر شنیدهایم که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «إنّی بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ»؛ من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را به شما یاد بدهم و آن را در وجودتان کامل کنم. پیامبر اکرم دقیقاً روی جهت اخلاق دست گذاشتهاند و فرمودهاند من آمدم اخلاقتان را درست کنم. اصلاً دین آمده است تا اخلاقها را درست کند. وقتی اخلاق شروع به اصلاح شدن میکند، عقل انسان رشد میکند؛ چون دین ما به عقل اهمیت زیادی میدهد. راه پخته شدن عقل نیز در اخلاق نهفته است. آدم باید شروع کند و نقاط ضعفش را پیدا و اصلاح کند. وگرنه نمازخوان و مسجدی بودن، اگر سرِ عادت باشد کافی نیست و آدم را اصلاح نمیکند. مسئله اصلی در دین، رفتار و اخلاق آدم است.
۵. رابطه مستقیم ضعف ایمان با اخلاق ناپسند
مهمترین سرمایه ما بعد از عقل، ایمان است و این ایمان است که در زندگی به درد آدم میخورد. از آن طرف، هرچه اخلاق خوب داریم و کار خوبی که میتوانیم انجام بدهیم، ریشهاش به ایمان آدم برمیگردد. اگر ایمان ضعیف باشد، آدم کمصبر میشود. اگر ایمان ضعیف باشد، آدم تند، خشن و عجول میشود. اگر ایمان ضعیف باشد، آدم حسود، بدفکر و بدبین میشود. این قسمتهای ناپسندِ اخلاقی یعنی ایمان نیست و ضعیف است. سرمایه ما در همه چیز ایمان است، لذا اولین دعایی که امام سجاد (علیهالسلام) در مکارمالاخلاق یاد میدهند همین است: «وَبَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ». خدایا، من یک وقت فکر نکنم ایمانی که دارم بس است؛ این ایمان [ضعیف] در معرض از بین رفتن است.
۶. خطر ریزش و دگرگونی ایمان در طول زمان
ما باید بپذیریم ایمانی که داریم کافی نیست و اگر ضعیف باشد، خطرناک است. شاهدش هم این است که در طول زمان، بیشتر از آنکه آدمها بهتر بشوند، بدتر میشوند و در تغییرات روزگار، دین خود را از دست میدهند. خیلیها را سراغ داریم که سالها پیش بسیار به نماز مقید بودند یا در مجالس خود مراقبت میکردند که به گناه آلوده نشوند، اما اکنون دیگر آنگونه نیستند. اگر سالها پیش به آنها میگفتی چنین گناهی انجام دهید، هرگز قبول نمیکردند؛ اما چطور بعد از چند سال اینقدر عوض میشوند؟ چون ایمان را از دست دادهاند. آن قسمت از ایمانشان که اجازه نمیداد گناه کنند، از دست رفته است. وقتی منبع و ریشه از دست برود، گناه کردن راحت میشود.
۷. حیات طیبه؛ پاداش پیوند ایمان و عمل صالح
خداوند متعال در قرآن کریم تأکید دارد که ایمان را در کنار عمل صالح ذکر کند: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً». آن کسی که عمل صالح میکند و ایمان دارد، حیات طیبه به او میدهیم. یعنی آدمها به تعبیر قرآن بدون ایمان مردهاند؛ یک راه دارد که زنده بشوی و آن هم عمل صالحی است که با ایمان همراه باشد. کسی که اخلاق و ایمان ندارد، مرده است؛ بدحال، بدروح، بدفکر و بدبین است. همه این بدیها یواشیواش در آدم جمع و مرکز بدیها میشود. اما کسی که عمل صالح میکند و ایمان دارد، خداوند او را زنده میکند. کسی که اخلاق ندارد مرده است، ولی خدا میخواهد ما را زنده کند و مسئله اول، ایمان است.
۸. تفاوت اساسی کار خوب مؤمن با غیرمؤمن
عمل صالح به تنهایی کافی نیست؛ کافر هم عمل صالح انجام میدهد ولی چون ایمان به خدا ندارد، کافی نیست. خدا میخواهد ما وقتی کار خوب میکنیم، آن را برای خدا انجام بدهیم. کفار کار خوبی هم که میکنند برای خدا نیست، برای شهرت است یا برای این است که خودشان را نشان بدهند. اگر خدا و قیامت را حذف کنیم، کار خوب برای چیست؟ ایمان به این خاطر است که میخواهند مؤمن وقتی یک کار خوبی انجام میدهد، آن را برای خدا و قیامتش انجام بدهد؛ نه برای اینکه به فلانی بفهماند من هم اینکارهام، یا برای اینکه شهرت پیدا کند و اسمش سر زبانها بیفتد. کسی که خدا را دارد، وقتی کار انجام میدهد، آن را خالصانه به خدا میسپارد.
۹. تمثیل تکاندهنده ظرف آبکش و گناهان ما
ما اگر ایمانمان ضعیف باشد، مثل آبکش میمانیم. آدمهای کمایمان مثل آبکش هستند؛ وقتی داخل آب میکنی پر از آب است، اما وقتی آن را بیرون میآوری هیچی ندارد و خالیِ خالی است. این سوراخهای آبکش، همان اخلاقهای بد و گناهان ماست که وجودمان را سوراخ کرده است. به همین دلیل، یک کار خوب هم که میکنیم زود از دست میرود؛ این ظرف پر میشود، اما بیرون که میآید خالی میگردد. حالا میخواهند با اخلاق این سوراخها را پر کنند تا وقتی داخل حوض آب میرود و سرمایه خوبی را جمع میکند، این سرمایه با او بماند. این سوراخها همان گناهان و اخلاقهای بد ماست که باعث میشود چیزی ته کیسه برامون نماند. نباید بگذاریم به این وضع بیفتیم.
۱۰. اصالت ایمان و اخلاق بر تمام عبادات
ما نباید گول نماز، عبادت، دعا و مسجدمان را بخوریم؛ نباید گول هیچچیزمان را بخوریم. معیار اصلی روی «ایمان» و «اخلاق» است. این دو تا اصل هستند؛ اگر این دو اصل باشند، آن وقت بقیه چیزها ارزش دارند. اگر اینها نباشند، بقیه عبادات خیلی ارزشی ندارند. امام سجاد (علیهالسلام) به همین دلیل اول مسئله ایمان را مطرح میکنند، چون عقیده ما را تنظیم میفرمایند. ایمانی که اکنون داریم کفایت نمیکند و در معرض خطر است؛ خطرِ از دست دادنِ همین مقداری از ایمان که داریم. این خطر زمانی رفع میشود که شروع کنیم و یکییکی این نقاط خطر و اخلاقهای بد را اصلاح نماییم تا سرمایههای معنوی ما حفظ شوند.
فهرست
1️⃣ ابعاد سهگانه شخصیت مؤمن
◽️ تنظیم عقاید، اعمال و اخلاقِ خداپسند
◽️ کمرنگ شدن بُعد اخلاق در جامعه
2️⃣ تابلوی دین و مسئولیت متدینین
◽️ تجلی و نمود اصلی دینداری در اخلاق
◽️ خسارت مضاعف بداخلاقیِ اهل مسجد به دین
3️⃣ سنجش ایمان با ترازوی عقل و اخلاق
◽️ پیوند مستقیم عقلانیت با خوش-اخلاقی
◽️ نفی ملاک بودنِ صِرفِ نماز و عباداتِ عادتی
4️⃣ اخلاق؛ هدف اصلی بعثت و پویایی عقل
◽️ مبعوث شدن پیامبر (ص) برای تتمیم مکارم اخلاق
◽️ اصلاح اخلاق ناپسند به عنوان شرط رشد عقل
5️⃣ حفاظت از سرمایه ایمان در برابر ریزش
◽️ خطرِ مداومِ از دست رفتنِ ایمانِ ضعیف
◽️ لزوم استمرار در تکمیل و تثبیت ایمان در طول زمان
6️⃣ حصول حیات طیبه در پرتو ایمان
◽️ ارزش یافتنِ عمل صالح فقط در کنار ایمان به خدا
◽️ خروج انسان از دلمردگی و رسیدن به زندگی پاکیزه
7️⃣ تمثیل ظرف آبکش و فرجام گناهان
◽️ سوراخ شدن ظرف وجود انسان با اخلاق ناپسند
◽️ هدر رفتنِ سریعِ دستاوردهای عبادی و اعمال خیر
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
- 🔸اخلاق فردی
- 🔸اخلاق اجتماعی
- 🔸خانواده
📲 شناسه در شبکههای اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir
مکارم الاخلاق و مرضی الافعال (شرح دعای بیستم صحیفه سجادیه)
موضوع: صوت کامل سخنرانی