ابعاد سه‌گانه دین‌داری و کمال ایمان در دعای مکارم‌الاخلاق
صوت کامل سخنرانی
1404/07/30
پست

ابعاد سه‌گانه دین‌داری و کمال ایمان در دعای مکارم‌الاخلاق

🧩 ارکان متدینین و اهمیت ایمان

📜 جهت اول: بعد اعتقادی و باورها

🔍 سیره حضرت عبدالعظیم حسنی در عرضه عقاید

⚖️ مرجع صالح برای عرضه اعتقادات

🕋 جهت دوم: بعد احکام و مسائل شرعی

🌸 جهت سوم: بعد اخلاق و فضایل انسانی

🪞 عیب‌جویی از خود؛ نشانه مؤمن واقعی

📿 صحیفه سجادیه و راه تبیین معارف اخلاقی

🍂 آسیب‌پذیری اخلاق در جامعه و رسالت امام سجاد (ع)

✨ اسرار و جایگاه صلوات در صحیفه سجادیه

🌱 حقیقت ایمان و ضرورت ارتقای آن

📚 نکات ادبی و تفسیری عبارت «بلغ بایمانی»

ابعاد سه‌گانه دین‌داری و کمال ایمان در دعای مکارم‌الاخلاق

ابعاد سه‌گانه دین‌داری و کمال ایمان در دعای مکارم‌الاخلاق

🧩 ارکان متدینین و اهمیت ایمان

📜 جهت اول: بعد اعتقادی و باورها

🔍 سیره حضرت عبدالعظیم حسنی در عرضه عقاید

⚖️ مرجع صالح برای عرضه اعتقادات

🕋 جهت دوم: بعد احکام و مسائل شرعی

🌸 جهت سوم: بعد اخلاق و فضایل انسانی

🪞 عیب‌جویی از خود؛ نشانه مؤمن واقعی

📿 صحیفه سجادیه و راه تبیین معارف اخلاقی

🍂 آسیب‌پذیری اخلاق در جامعه و رسالت امام سجاد (ع)

✨ اسرار و جایگاه صلوات در صحیفه سجادیه

🌱 حقیقت ایمان و ضرورت ارتقای آن

📚 نکات ادبی و تفسیری عبارت «بلغ بایمانی»

متن

ارکان متدینین و اهمیت ایمان

ما در دین سه بخش داریم، سه بخش مهم داریم که یک انسان متدین و دین‌دار را با این سه بخش تعریف می‌کنند؛ یعنی یک آدمِ مؤمنِ متدین این سه تا جهت باید در او باشد تا یک مؤمن به حساب بیاد، مسلمانِ مؤمن به حساب بیاد. اگر این سه جهت در او باشد، مؤمن واقعی به حساب میاد و بعد از آثارِ آن ایمان هم استفاده می‌کنه. چون ایمان فوایدی دارد، آثاری دارد که ما باید از آن‌ها استفاده کنیم. هیچ چیزی از این ایمان و اسلام ما به نفع خدا نیست و برای خدای متعال نیست؛ همۀ نفع و فایده‌اش به خود ما می‌رسد. حالا برای اینکه این فایده‌اش کامل بشود، سه جهت را خدا در آن قرار داده است.

جهت اول: بعد اعتقادی و باورها

یکی جهت اعتقادی هست؛ یعنی یک سری اعتقادات و عقاید و افکاری هست که ما باید این‌ها را داشته باشیم. یک سری عقایدی هم هست که نباید این‌ها را داشته باشیم. خیلی چیزهایی هست که ما در طول زندگی‌مان به آن‌ها اعتقاد پیدا می‌کنیم؛ یا از پدران و مادران‌مان داریم، یا به تدریج به آن‌ها اعتقاد پیدا می‌کنیم. یک چیزهایی هم هست که به آن‌ها اعتقاد نداریم؛ حالا یا از قبل اعتقاد نداشتیم، یا به تدریج ممکنه اعتقادمان را از دست بدهیم.

این‌ها را باید درستش بکند انسان؛ ببیند کدام یک از این اعتقادات و عقایدی که کلاً دارد، کدامش درست است و باید باشد، کدامش غلط است و نباید باشد. چرا؟ چون اعتقاد تأثیر دارد در رفتار انسان. آدم‌ها به تبع اعتقادشان است که هر رفتاری را دارند. مثلاً یک کسی که اهل نماز است، اهل مسجد است، با آن کسی که مثلاً اهل نماز نیست یا اهل مسجد نیست، تفاوت اول‌شان برمی‌گردد به لحاظ اعتقادی. این یک اعتقادی در او شکل گرفته که این او را می‌کشاند سمت مسجد؛ اما آن یکی این اعتقاد را ندارد، قبول ندارد، باور ندارد.

اعتقاد خیلی مهم است. ما بیشترِ تفاوت آدم‌ها را که نگاه می‌کنیم بر اساس اعتقادات‌شان است؛ حتی تفاوت‌های عملی‌شان را که می‌بینیم. مثلاً یک کسی به یک چیزی اهمیت می‌دهد، یک کسی به آن اهمیت نمی‌دهد. شما خودتان و بقیه را که نگاه می‌کنید، بقیه که با آن‌ها آشنا هستید می‌بینید بعضی‌ها نسبت به یک چیزهایی اهمیت می‌دهند، یک کسانی دیگر اصلاً آن اهمیت را قائل نیستند. به چه برمی‌گردد؟ به عقاید ما. حالا آن عقیده درست است یا درست نیست؟ باید اصلاحش کنیم، ببینیم.

سیره حضرت عبدالعظیم حسنی در عرضه عقاید

حضرت عبدالعظیم حسنی علت اینکه این‌قدر ممتاز بودند، این بود که ایشان این کار را می‌کردند؛ یعنی آن چیزهایی را که اعتقاد داشتند به امام (علیه‌السلام)، به امام هادی (علیه‌السلام) عرضه می‌کردند. گفتند من این چیزها را اعتقاد دارم، عقیده‌ام این است، فلان چیز این است، فلان چیز این است، عقیده‌ام این‌هاست؛ شما ببینید اعتقادم درست است یا غلط است.

نه اینکه مثلاً اعتقادی ما داریم از بچگی، از پدران و مادران‌مان داریم، حالا بگوییم این حتماً درست است مثلاً؛ این بوده دیگر، همه همین را قبول دارند؛ یا اصلاً بین مردم معروف است، همه این را قبول دارند. معلوم نیست حالا این چیزی که معروف هست و مثلاً حالا همه قبول دارند چیز درستی باشد؛ اصلاً نمی‌شود رویش حساب باز کرد. ما الان نمی‌خواهیم مثال بزنیم ولی یک اعتقادات معروفی هست بین مردم که خیلی هم درست نیست؛ خیلی هم معروف است، ولی درست هم نیست. یعنی هیچ دلیل درستی براش نداریم.

اما این‌قدر این اعتقاد محکم شده، متیقن شده که اصلاً کسی شاید نمی‌تواند خلافش حرف بزند؛ اگر حرف بزند محکوم می‌شود که چرا مثلاً این حرف را زد. خب و تأثیر دارد در رفتار آدم، در فکر آدم، در عمل آدم به عنوان یک مؤمن. پس یک بخشی از کار ما اعتقادی است؛ یعنی باید اعتقادات‌مون را درست کنیم، عرضه کنیم.

مرجع صالح برای عرضه اعتقادات

به کی باید عرضه بکنیم؟ به هر کسی نمی‌شود عرضه کرد. اعتقاد دینی را فقط کسانی که فقیه‌اند و عالمِ دینند می‌شود به آن‌ها عرضه کرد. در دین اجازه ندادند به هیچ کسی آدم اعتقاداتش را عرضه کند، جز کسانی که خودشان فقیه‌اند یا از فقها و علما درستش را یاد گرفتند.

نه اینکه ما گوش‌مان را بسپاریم به هر کسی؛ هر جایی یک مقدار مطالعاتی دارد، می‌آید برامون صحبت می‌کند، چون صرفاً مطالعاتی دارد یا صرفاً حرفِ حرف‌های قشنگی می‌زند، اعتقادات‌مون را هم باید با او تنظیم کنیم؛ نه. اعتقاد باید از منبع معتبر باشد که این هم یک بحثی دارد اگر یک زمانی فرصت شد عرضه می‌کنم. پس یک بخشی از دین اعتقادات هست که باید درست بشود تا مؤمن از جهت اعتقادی به او بگویند مؤمن. این‌ها توضیح دارد، حالا اشارهٔ مختصری داریم عرض می‌کنیم.

جهت دوم: بعد احکام و مسائل شرعی

بخش دوم احکام است. احکام و مسائل شرعی است که یک مؤمن باید به آن‌ها مقید باشد و بلد باشد. مؤمن یکی از چیزهایی که همیشه دم دستش است و خیلی با آن سر و کار دارد، احکام است و همین مسائل شرعی، همین رساله خواندن. این آدم را از خیلی از این اشتباهات، از خطاها، از کوتاهی‌ها دور می‌کند.

یک عمری انسان ممکنه نماز می‌خواند، روزه می‌گیرد، کاری انجام می‌دهد، اهل این چیزها هست ولی به خاطر اینکه مسأله‌اش را نمی‌دانسته، خراب انجام داده؛ نمازش مشکلی داشته، روزه‌اش مشکلی داشته. یک جاهایی به مالش خمس تعلق می‌گرفته، بلد نبوده؛ یک جاهایی اجازهٔ تصرف در مالش را نداشته؛ یک جاهایی مسائل مختلفی هست که این‌ها را وقتی آدم بلد نباشد، باز به مشکل می‌خورد.

مؤمن واقعی این جنبهٔ دوم را هم دارد؛ یعنی پایهٔ دوم ایمان ما برمی‌گردد به احکام شرعی‌مون و مسائل دینی‌مون که خیلی مهم است. باید این‌ها را یاد بگیریم، باید براش وقت بگذاریم و آن چیزی هم که در روایات خیلی داریم توصیه کردند، اصلش بر این قضیه استوار است که آدم مسائل شرعی‌اش را خیلی خوب یاد بگیرد. باز این هم تقلیدی نباشد از آن چیزهایی که از پدر و مادرش فقط شنیده و همین‌طور از بقیه دیده. باید گاهی مسائلی هست که آدم بلد نیست، باید برود یاد بگیرد، بخواند.

لذا خواندن رساله، رسالهٔ توضیح‌المسائل این‌قدر اهمیت دارد. یک جاهایی هم کمک می‌کند به آدم که اگر کسی حتی حرف اشتباهی زد، کار اشتباهی کرد، با همین چیزی که یاد گرفته از رساله می‌تواند بفهمد: آقا این حرف غلط است شما دارید می‌زنید، این کار غلط است دارید انجام می‌دهید، به چه دلیل؟ رساله. باز احکام مسائل شرعی را هم نمی‌شود از هر کسی رفت یاد گرفت؛ آن هم باید از فقها و علما یاد بگیریم. این هم دوباره جاش اینجاست، موردش اینجاست، باید از آن‌ها یاد بگیریم. ما نمی‌شود همین‌طور مسأله بلد نیستیم، همین‌طوری به بغل‌دستی‌مون بگوییم چه می‌شود، فلان می‌شود، او هم بگوید فکر کنم فلان می‌شود، بعد تمام شد رفت. این راهش نیست؛ از راه درستش باید رفت، مسائل شرعی را یاد گرفت، مطالعه کرد. این هم بخش دوم ایمان.

جهت سوم: بعد اخلاق و فضایل انسانی

بخش سوم داریم برمی‌گردد به اخلاق؛ خلق‌و‌خوی آدم، کلاً به آن می‌گویند اخلاق. این بخش سوم هم اگر نباشد در کار ما و به آن توجه نکنیم، حواسمان را به آن جمع نکنیم، این پایهٔ ایمان ضعیف است، این مؤمن واقعی نیست.

لذا در خیلی روایات وقتی می‌خواهند مؤمن را معرفی کنند، آن نشانه‌هایی که می‌دهند، این نشانه‌ها برمی‌گردد به، بعضی‌ش برمی‌گردد به اخلاقش؛ یعنی با اخلاقش می‌شود محک زد که این واقعاً مؤمن است یا نه. مسجد رفتن، نماز خواندن، مقید بودن به نماز یک بخشی از کار است، اخلاق یک بخش دیگری از کار است. اگر اخلاق درست نشود، آن‌ها هم نفع‌شان را نمی‌توانند برسانند؛ یعنی عقیدهٔ خوب هم آدم داشته باشد، احکام شرعی‌اش هم خوب بلد باشد، اخلاق اگر مجموعهٔ اخلاقِ درست‌و‌حسابی و آن که دین خواسته از ما، اگر نداشته باشیم، آن‌ها هم اثرش را از دست می‌دهند.

لذا جمع می‌شود ما می‌بینیم مثلاً طرف خیلی اهل نماز و مسجد است ولی بداخلاق است. می‌شود مثلاً چون رفته آن بعد دوم را درست کرده، اهل نماز است؛ رساله گفته نماز باید بخوانید، این نماز واجب است، می‌خواند؛ اما چون اخلاق ندارد، از آن نمازش هم فایده‌ای نمی‌برد. پس این بخش سوم خیلی مهم است. پیغمبر اکرم فرمودند: «إنّی بُعِثتُ لأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخلاقِ». من اصلاً آمدم که این بخش سوم مخصوصاً، این را درستش کنم بین شماها.

چون اخلاق خیلی زود در بین آدم‌ها آسیب می‌بیند، می‌میرد. آدم‌ها بددل می‌شوند، بدفکر می‌شوند، بددهن می‌شوند، بدگو می‌شوند، بدزبان می‌شوند؛ قضاوت‌های بیجا و زود و نابهنگام و غلط، رفتارهای تند، رفتارهای غلط، حسادت، تندخویی، خشم و غضب بیجا، خشم و غضب افراطی؛ این‌ها مجموعاً مسائلی است و چیزهای دیگر، که این‌ها آدم را آسیب می‌زند. لذا دیگر ارزش انسان فقط نمی‌رود، وقتی این سه جهت را توجه کنیم دیگر به یکی به صرفِ نمازش تحسینش نمی‌کنیم، به صرف اینکه مسجد همیشه می‌رود تحسین نمی‌کنیم. مسجد رفتن خیلی مهم است اما یک چیز که مهم است باید اخلاقش را هم زیر نظر داشته باشیم. از این مسجد رفتن چقدر اخلاقش عوض شده؟

آن‌وقت یک وقت می‌بینید یک کسی این‌قدرها مقید نبوده مثل این، نه اینکه کلاً مسجدی نبوده ولی مثل این هم این‌قدر نبوده، ولی اخلاقش را که درست کرده، بهشتی می‌شود. چون فرمودند بیشتر امت من یا از تقوا می‌روند بهشت یا از اخلاق خوب؛ اخلاق خوب، اخلاقش را درست کرده، اصلاحش کرده.

عیب‌جویی از خود؛ نشانه مؤمن واقعی

هر کسی هم باید خودش را مطالعه کند، خودش را مطالعه کند. در دین ما را سمتِ جهت می‌دهند به اینکه توجه‌مون را ببریم سمت خود ما. آدم مؤمن یکی از نشانی‌هاش این است که خیلی عیب‌جویی خودش را می‌کند؛ عیب‌جو است منتها عیب‌جویی بقیه نه، عیب‌جوی خودش. دغدغه‌اش در این است که خودش فلان‌جا چه اشتباهی کرد، چه حرف اشتباهی زد.

اگر دیدیم یک کسی نه برعکس است، مثلاً خیلی از این‌و‌اون عیب می‌گیرد، اشکال می‌گیرد، خیلی قوت و قدرتِ عیب‌جویی‌اش بالاست، از همه شاکی است، از همه عیب می‌گیرد، از همه اشکال می‌گیرد، به نحوی ناراحت است از خیلی‌ها، در مسائل مختلف بیشتر بقیه را مقصر می‌داند، اصلاً خیلی معلوم نیست جای خودش را به این راحتی بپذیرد که تقصیرِ [اوست]، این یعنی یک قسمتی از ایمان را ندارد. به این مؤمن نمی‌گویند. به او مؤمن نمی‌گویند ولو نمازش را هم می‌رود مسجد بخواند ها، اما به او مؤمن نمی‌گویند؛ چون در دین، دین‌دار واقعی، مؤمن واقعی با هم این‌ها را باید داشته باشد؛ یعنی هم عقیدهٔ درست، هم عمل درست، هم اخلاق درست، سه تاش باید با هم باشد.

صحیفه سجادیه و راه تبیین معارف اخلاقی

لذا یکی از دعاهایی که امام سجاد (علیه‌السلام) در صحیفه دارند، دعای مکارم‌الاخلاق است؛ شاید مهم‌ترین دعای صحیفه باشد، دعای مکارم‌الاخلاق. در این دعا ایشون آن اخلاق درست را یاد می‌دهند، اخلاق غلط را هم یاد می‌دهند که فلان‌جا این کار درست است، فلان‌جا و موقعیت هم این کار غلط است.

ما حالا نیت داریم که ان‌شاءالله ضمن این برنامه‌ای که هست، ان‌شاءالله احکام گفته بشود، مسائل شرعی گفته بشود، در مسجد هم گفته بشود، که بعد احکام‌شون را توجه داشته باشند، از آن دور نباشند؛ البته کافی هم نیست، آدم باید خودش هم مطالعهٔ احکام داشته باشد، صرفِ اینکه فقط بنشیند در مسجد و این‌ور‌و‌اون‌ور برامون بگویند کافی نیست، یک مطالعه‌ای هم نیاز دارد. احکام را آنجا ان‌شاءالله و در خود این مجلس ان‌شاءالله بیان می‌کنند. آن چیزی که ما داریم، بخش عمده‌اش برمی‌گردد به اخلاق و ضمنش عقاید؛ عقاید درست و صحیحی که آدم باید داشته باشد. اخلاق هم محورِ مباحث، مطالبی است که امام سجاد (علیه‌السلام) در دو سه تا از دعاها بیان کردند. در حداقل دو تا از دعاها ایشون مجموعهٔ اخلاق خوب و بد را ذکر کردند، بیان کردند. با این پیش می‌رویم که ببینیم مجموعاً اخلاق درست و غلط را چی می‌دانند که ما فکرمون را تنظیم کنیم.

و بدانیم که حتماً یک جاهایی اشکال دارد. اولین قدم برای اصلاح انسان اینه که بپذیرد اشتباهاتی دارد، اشکالاتی دارد. اگر یک کسی این براش سخته، بداند ایمانش ضعیف است. امیرالمؤمنین می‌فرمایند مؤمن، مؤمن واقعی یکی از ویژگی‌هاش اینه که خیلی دست‌و‌پا می‌زند، خیلی براش مهم است که عیب و ایرادهاش را پیدا کند، کشف کند، اصلاح کند؛ خیلی ممنونِ کسانی است که یک وقت عیبش را به او بگویند، چون عیب ما وقتی در ما می‌ماند، گاهی وقت‌ها خودمون به آن توجه نداریم، همهٔ انسان‌ها این‌جوری‌اند. گاهی وقت‌ها به عیب و اشکال‌شون توجه ندارند، ملتفت نیستند؛ این‌قدر عادت کرده به این ایراد، اصلاً ملتفت نیست این ایراد است، اشکال دارد، این رفتار درست نیست، که شما همیشه این‌طوری هستید، این‌طوری وارد می‌شوی، این‌طوری می‌روی، این‌طوری حرف می‌زنی با آدم‌ها، این غلط است. ولی چون آدم خودش عادت کرده گاهی نمی‌فهمد، می‌گوید مگه من اخلاقم چطوره؟ خب اخلاق اشکال دارد.

این مشکلات را گاهی بقیه می‌فهمند، خود آدم نمی‌فهمد؛ به زبان بقیه جاری می‌شود، این خیلی خوبه. در روایات می‌فرمایند مؤمن خوشحال می‌شود که اشکالش را به او می‌گویند، اشکالش را به او می‌گویند خوشحال می‌شود؛ چرا؟ چون می‌داند که اشکالی که من دارم، این اشکال اگر به من نمی‌گفت این بنده خدا، این در من می‌ماند. من خودم یا حواسم نبود، من به آن عادت داشتم، من خودم هیچ‌وقت ملتفت نمی‌شدم این را برطرفش کنم. خدا خیرش بدهد فلانی را آمد به من گفت.

لذا ما داستان زیاد داریم از آدم‌های بزرگ، مؤمن، خوب، که از این چیزها براشون پیش میآمد. یک کسی حتی یک بچه، یک چیزی را بهشون گفت؛ گاهی وقت‌ها یک بچه می‌بینی اشکال و عیب آدم را از خود آدم بهتر می‌بیند و می‌فهمد. مواجه می‌شدند با یک چنین موقعیتی، یک کسی اشکالی دیده و بهشون می‌گفت، خیلی ممنونش بودند؛ چرا؟ چون همهٔ نفعش را برای خودم می‌دانم، از یک اشکال و ایراد در آمدم، فهمیدم که من این را دارم. مؤمن این‌طوریه؛ می‌پذیرد، قدم اول می‌پذیرد که اشکال دارد، ایراد دارد، توجیه نمی‌کند. توجیه‌گری و گردن این‌و‌اون انداختن و تقصیر فلانی است و این‌ها، در کارش نیست. تا به او می‌گویند اینجا این مشکله، اینجا این کارت ایراد دارد، می‌رود در فکر، نکنه درست می‌گویند، شاید درست می‌گویند. یک عمر آدم با یک اشکالی و ایرادی پیش می‌رود بعد هم از دنیا می‌رود، هیچ‌وقت هم یا کسی به او نگفت این ایراد را داری یا اگر هم گفت نخواست بپذیرد، زورش میآمد؛ تکبر و غرور نذاشت بپذیرد.

آسیب‌پذیری اخلاق در جامعه و رسالت امام سجاد (ع)

حالا مسألهٔ اصلی ما مسألهٔ اخلاق است. باید بدانیم چون ما متأسفانه در جامعهٔ ما هر چه پیش می‌رویم آن چیزی که خیلی آسیب می‌بیند و دارد می‌میرد و از بین می‌رود، مسألهٔ اخلاق است. جامعه کدام جامعه؟ کاری به جامعهٔ غیرمتدین نداریم، در خود جامعهٔ متدینین‌مون است که تقیداتی دارند بحمدالله، خدا را شکر به نماز، به حجاب، به فلان، این‌ها تقیداتی دارند اما یک سری اخلاق‌ها، تعطیل است. یک پایهٔ ایمان نیست، هر کسی یک جایی کارش می‌لنگد. گاهی یکی می‌بینی اخلاقش خوبه، نماز نمی‌خواند، اهل مسجد نیست؛ یکی اهل مسجد است اخلاقش خوب نیست، بالاخره شیطون هر کسی را هر طور بتواند رویش کار می‌کند. اگر پسِ کسی بر نیامد که نماز را از او بگیرد، اخلاقش را از او می‌گیرد؛ پسش بر نیاید اخلاقش را بگیرد، نمازش را از او می‌گیرد. تلاش می‌کند، کوتاه نمیاد، هر جایی بتواند از آدم یک سرمایه‌ای را بگیرد، می‌گیرد، فرقی نمی‌کند. تلاشش مخصوصاً برای آن‌هایی که می‌خواهند آدم‌های خوبی باشند هم بیشتره، خیلی تلاش می‌کند.

ما هم نباید کوتاه بیاییم، ما اول باید بپذیریم اشکال داریم، خب حالا این اشکال‌ها را کی به ما یاد می‌دهد؟ امام سجاد (علیه‌السلام)، کس دیگه‌ای هم نیست که به ما یاد بدهد، ایشون یاد می‌دهند. ما ان‌شاءالله این دعای مکارم‌الاخلاق را می‌خوانیم در جلسات اگر عمری باقی باشد و خدا توفیق بدهد، که کم‌کم یواش‌یواش هم فکر و اعتقادمون را با این مطالبی که ایشون می‌فرمایند اصلاح کنیم، هم هم اخلاق‌مون را با این چیزهایی که ایشون می‌فرمایند تطبیق بدهیم.

در این دعا که دعای بیستم صحیفه هست، حالا ان‌شاءالله جلسه‌های آینده اگر خواستید صحیفه بیاورید که از رو متنش ببینید. دعای بیستم صحیفه «فِی مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَرْضِیِّ الْأَفْعَالِ»، اخلاق خوب و کارهایی که مورد رضایت خداست، این‌ها را بیان کردند.

اسرار و جایگاه صلوات در صحیفه سجادیه

اولین جملهٔ ایشون صلوات هست؛ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ». [صداى صلوات حاضرين] ایشون یکی از ویژگی‌های صحیفه و دعاهای ایشون همین هست که خیلی صلوات می‌فرستند. علتش هم این هست که خب ایشون در یک شرایطی بوده‌اند که اهل بیت بسیار در مضیقه و فشار بوده‌اند از یک طرف، از یک طرف هم خیلی طرد شده بودند در جامعهٔ اسلامی، اهل بیت خیلی مهجور و مظلوم شده بودند.

مردم به شدت فاصله داشتند از اهل بیت، قضیهٔ کربلا هم پیش اومده بود، حکومت هم حساس شده بود رو اهل بیت؛ چون بعد قضیهٔ کربلا حکومت ترسید، بنی‌امیه ترسیدند گفتند این‌ها اگر شرایط براشون مهیا بشود، قیام می‌کنند، آن داستان کربلا جلو چشم‌شون بود. لذا امام سجاد (علیه‌السلام) فاصله گرفتند از مردم؛ حتی ایشون وقتی از شام برگشتند مدینه، تا مدت‌ها در خود شهر مدینه نرفتند، بیرون مدینه یک چادری زدند آنجا زندگی می‌کردند. از مردم فاصله داشتند، خیلی در متن مردم نمی‌رفتند چون مردمِ مدینه... کلاً مردم، مسلمون‌ها عمدتاً میونهٔ خوشی با اهل بیت نداشتند.

لذا امام سجاد (علیه‌السلام) راه دعا را پیش گرفتند که آن چیزهایی که می‌خواستند به مردم یاد بدهند را با دعا یاد می‌دادند؛ که هم اهمیت دعا را بفهمانند، هم هم آن مطالب را یاد بدهد. لذا ما از ایشون عمدتاً همین صحیفه را داریم که دعاست. منتها این دعاها دعایی نیست که ما بنشینیم بخوانیم مثلاً ثوابش را ببریم بعد هم پاشیم برویم دنبال کارمون، این‌ها همان چیزیه که امام سجاد (علیه‌السلام) می‌خواسته یاد بدهد به ما. بنشیند برامون بگویند، بفرمایند که چی درسته چی غلط، یادمون بدهند؛ نشد، شرایط آن‌طوری نبود، با زبان دعا شروع کردند یاد دادن. لذا ما صحیفه را باید این‌طوری بهش نگاه بکنیم که کتابی است، کتاب راهنماست، کتاب هدایت است، با زبان دعا. کتابی است که به ما یاد می‌دهد چیزهایی را که باید بدانیم، با زبان دعا.

اولین کاری که کردند صلوات زیاد فرستادند که کسایی که می‌شنوند می‌بینند اهمیت این خاندان را بیشتر متوجه می‌شن؛ اینکه جملاتی را می‌فرمایند، بعد صلوات می‌فرستند، دوباره یک چیزهایی می‌فرمایند، بعد صلوات می‌فرستند. چرا؟ چون نگاه ما الان به جامعهٔ الانِ خودمون نکنیم که به اهل بیت توجه داریم، علاقه داریم، مراسم می‌گیریم، اسم‌شون را داریم؛ آن‌جا اصلاً این‌جوری نبود، ممنوع بود اسم این‌ها را بردن، مردم با این‌ها قهر بودند، رابطه نداشتند. لذا امام سجاد (علیه‌السلام) مرتب صلوات می‌فرستد که مردم بفهمند که این خاندان، که خاندانِ پیغمبر اکرمند یک جایگاه خیلی بزرگی دارند که ما باید بین دعاهامون به این‌ها صلوات بفرستیم، به این‌ها درود بفرستیم، در دعاهامون اسم از این‌ها بیاریم، برای این‌ها سلام و صلوات بفرستیم تا دعامون قبول بشود. با همین کار می‌فهماندند که این جایگاهِ این اهل بیت و این خاندان کجاست. لذا سرِ اینکه شما می‌بینید اونایی که صحیفه را مطالعه کنند می‌بینند زیاد صلوات فرستاده شده، یکی‌ش اینه، غیر از ارزشی که خود صلوات دارد، یک جنبه‌اش جنبهٔ تعلیمی بود.

حقیقت ایمان و ضرورت ارتقای آن

جملهٔ اول‌شون صلوات هست، جملهٔ دوم‌شون می‌فرمایند: «وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ». اولین چیزی که ایشون در این دعا می‌فرمایند اینه که یک عقیده‌ای را به ما می‌دند. گفتیم یک بخشی‌ش عقیدهٔ درست است، بخشی از ایمان عقیدهٔ درست است. یک عقیده‌ای را باوری را به ما یاد می‌دهند، آن باور هم اینه که ما ایمانی که داریم نباید به این حدّی که هست قانع باشیم، اکتفا کنیم؛ باید ایمان‌مون را ببریم بالاتر، «بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ»، خدایا این ایمان من را که ضعیف هست و درجه‌اش کمه و پایینه، ببر برسان به بالاترین درجهٔ ایمان، بالاترین درجهٔ ایمان. اولین دعا را این بیان [می‌فرمایند].

چرا؟ چون مهم‌ترین سرمایهٔ ما ایمان‌مون است. ایمان ماست که در همهٔ زندگی به دردمون می‌خورد. اخلاق خوب با ایمان درست می‌شود. مقید بودن به وظایف‌مون با ایمان است. صبرمون در مشکلات زیربناش ایمان است. همه چیز در آن ایمان به درد می‌خورد. ما حتی در بعد اجتماعی هم همین‌جوره. مردم مثلاً ما در یک شرایطی قرار می‌گیریم مردم دچار سختی‌ان، بهشون می‌گیم مقاومت کنید، صبر کنید؛ با دشمن زیاد داریم، صبر کنید، مقاومت کنید. این صبر و مقاومت پایه‌اش ایمان است، اگر ایمان ضعیف باشد، صبر و مقاومت هم نمی‌شود. اساس همه چیز ایمان است، به خاطر همین در قرآن اول خدا می‌فرماید: «آمنوا» بعد می‌فرماید: «و عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»، «آمنوا و عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»، «آمنوا و عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»؛ چون همه جای زندگی ایمان به درد می‌خورد.

شما اگر بخواهی در مقابل بداخلاقی همسرتون طاقت داشته باشید بتونید صبر کنید، ایمان می‌خواهید. آن ایمان است که صبر شما را تجهیز می‌کند؛ در مقابل فرزندتون بخواهید خوب تربیتش کنید، سختی‌هایی را تحمل کنید، صبر می‌خواهید، حلم می‌خواهید، آن صبر و حلم زیربناش ایمان است. ایمان است که انبار صبر و حلم آدم را پر می‌کند، تجهیز می‌کند. در همهٔ زندگی که ما صبر نیاز داریم، صبر پایه‌اش ایمان است. در سختی‌ها، کی کم میاره صبر، از صبر کم میاره؟ اونی که ایمانش ضعیف‌تره. اونی که ایمانش قوی‌تره، صبرش بیشتره. اونی که ایمانش قوی‌تره، اخلاق خوبِ دیگه‌اش هم تقویت‌تر شده، بیشتر رشد کرده.

پایهٔ همه چیز ایمان است. این را امام سجاد (علیه‌السلام) همین اول به ما یاد می‌دند، قبل از اینکه شروع کنند بگویند کدام اخلاق خوبه، کدام اخلاق بده، اول می‌گن خدایا به من کمک کن این ایمانم از این ضعفی که دارد بیارمش، قوت بهش بدهم، ببرمش بالا؛ چون هر چه ایمان برود بالا، صبر آدم بیشتر می‌شود، حلم آدم بیشتر می‌شود، حالِ خوشِ آدم بیشتر می‌شود، اخلاق آدم بهتر می‌شود، پایبندی آدم به وظایف شرعی‌اش بیشتر می‌شود، اینکه نماز را آدم بخواند، توفیقِ عبادتِ بیشتر پیدا بکند، توفیق نماز شب پیدا بکند، این‌ها ایمان می‌خواهد. همه چیز سر سفرهٔ ایمان مشخص می‌شود. بخاطر همین آن ایمان ضعیف زور ندارد بلند کند انسان را، ایمان باید قوی بشود، اول توجه می‌دهند به اینکه ایمانم را خدایا کمک کن که قوی بشود. این جملهٔ اول هست، ادامه هم مطالبی در همین زمینه می‌فرمایند، حالا فرصت نیست ان‌شاءالله در جلسات بعدی بیان می‌کنیم.

نکات ادبی و تفسیری عبارت «بلغ بایمانی»

«بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ»، بلّغ یعنی حالا کسایی که می‌خواهند کلماتش را بدونند، بلّغ یعنی برسون، «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ»؛ بلّغ، تبلیغ یعنی رسوندن. «بِإِیمَانِی»، ایمان، ایمان من را برسان به چی؟ «أَکْمَلَ الْإِیمَانِ»، کامل‌ترین درجهٔ ایمان. این «بِـ»ـیی که سر ایمان هم اومده، در ادبیات عرب می‌گن «بای زائده». این لازم نبوده بیاید ولی اومده؛ یعنی می‌توانست بفرماید «بَلِّغْ إِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ». لازم نبود این «بِـ» بیاید، حالا چرا اومده؟ در قواعد عربی می‌گن «باء» مثلاً که زائده هست، اضافه هست، وقتی که میاید می‌خواهد جمله تأکید بشود رویش، برای اینکه تأکید بکنند رو جمله یک حرفِ اضافه میارن یه جاهایی، مثل حرفِ «باء». وقتی ادبیات عرب آدم بدونه، خب این نکات این‌طوری رم متوجه میشه؛ یعنی حضرت دارند تأکید می‌کنند این جمله را، انگار دو بار می‌فرماید خدایا ایمان من را به کامل‌ترین درجهٔ ایمان برسان، خدایا ایمان منو به کامل‌ترین درجهٔ ایمان برسان، این تأکیدِ این جمله‌ است که کأنّه دو بار تکرار شده؛ این هم توضیح عبارتش.

ان‌شاءالله خدا به همه‌مون توفیق مرحمت کند که اخلاق خوب، اعمال خوب، عقاید خوب بتونیم تحصیل کنیم که در سایهٔ همهٔ این‌ها ان‌شاءالله ایمان‌مون رشد کند. پروردگارا به محمد و آل محمد به ما ایمان قوی و کامل عنایت بفرما.

گزیده

۱. ارکان متدینین و فواید ایمان واقعی

ما در دین سه بخش مهم داریم که یک انسان متدین و دین‌دار با این سه بخش تعریف می‌شود؛ یعنی یک آدم مؤمنِ متدین این سه جهت باید در او باشد تا مؤمن واقعی به حساب بیاید و از آثار آن ایمان استفاده کند. چون ایمان فوایدی دارد که ما باید از آن‌ها استفاده کنیم. هیچ چیزی از این ایمان و اسلام ما به نفع خدا نیست و برای خدای متعال نیست، بلکه همه نفع و فایده‌اش به خود ما می‌رسد. حالا برای اینکه این فایده‌اش کامل بشود، سه جهت را خدا در آن قرار داده است: یکی جهت اعتقادی هست، بخش دوم احکام است و بخش سوم به اخلاق برمی‌گردد که اگر این‌ها در کار ما نباشد، پایه ایمان ضعیف است.

۲. تأثیر عمیق اعتقادات بر رفتار انسان

یکی از بخش‌های مهم، جهت اعتقادی است؛ یعنی یک سری اعتقادات و افکاری هست که ما باید آن‌ها را داشته باشیم. این اعتقادات باید درست بشوند و انسان ببیند کدام یک از این اعتقاداتی که دارد کلاً درستی است و کدام غلط است. چرا که اعتقاد تأثیر مستقیم در رفتار انسان دارد و آدم‌ها به تبع اعتقادشان است که هر رفتاری را دارند. مثلاً یک کسی که اهل نماز و مسجد است با آن کسی که اهل نماز و مسجد نیست، تفاوت اولشان از لحاظ اعتقادی است. این یک اعتقادی در او شکل گرفته که او را می‌کشاند سمت مسجد. تفاوت آدم‌ها که نگاه می‌کنیم بر اساس اعتقاداتشان است و حتی تفاوت‌های عملی‌شان هم به عقاید برمی‌گردد.

۳. سیره حضرت عبدالعظیم (ع) در بررسی و عرضه عقاید

حضرت عبدالعظیم حسنی علت اینکه این‌قدر ممتاز بودند، این بود که آن چیزهایی را که اعتقاد داشتند به امام هادی (علیه‌السلام) عرضه می‌کردند. می‌گفتند من این چیزها را اعتقاد دارم، عقیده‌ام این است و شما ببینید اعتقادم درست است یا غلط. نه اینکه مثلاً اعتقادی را ما از بچگی و از پدران و مادرانمان داریم، بگوییم این حتماً درست است یا چون بین مردم معروف است همه این را قبول دارند. معلوم نیست چیزی که معروف هست و همه قبول دارند چیز درستی باشد و اصلاً نمی‌شود رویش حساب باز کرد. ما یک اعتقادات معروفی بین مردم داریم که خیلی هم معروف است ولی درست نیست؛ پس اعتقادات باید از منبع معتبر فقها و علما باشد.

۴. اهمیت احکام شرعی و رساله در زندگی مؤمن

بخش دوم احکام و مسائل شرعی است که یک مؤمن باید به آن‌ها مقید باشد و آن‌ها را بلد باشد. مؤمن یکی از چیزهایی که همیشه دم دستش است و خیلی با آن سر و کار دارد، احکام است و همین مسائل شرعی و رساله خواندن. این کار، آدم را از خیلی از اشتباهات، خطاها و کوتاهی‌ها دور می‌کند. یک عمری انسان ممکن است نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد، اما به خاطر اینکه مسأله‌اش را نمی‌دانسته، خراب انجام داده است؛ یا نمازش مشکلی داشته یا در مالش خمس تعلق می‌گرفته و بلد نبوده است. پایه دوم ایمان ما برمی‌گردد به احکام شرعی‌مون که خیلی مهم است و باید برای آن وقت بگذاریم و آن را یاد بگیریم.

۵. اخلاق؛ ملاک و محک اصلی ایمان

بخش سوم به اخلاق و خلق‌و‌خوی آدم برمی‌گردد. اگر اخلاق درست نشود، بخش‌های دیگر هم نفعشان را نمی‌توانند برسانند؛ یعنی عقیده خوب هم آدم داشته باشد و احکام شرعی‌اش را هم خوب بلد باشد، اگر مجموعه اخلاق درست را نداشته باشد، آن‌ها هم اثرشان را از دست می‌دهند. لذا جمع می‌شود که ما می‌بینیم مثلاً طرف خیلی اهل نماز و مسجد است ولی بداخلاق است. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند من اصلاً آمدم که مکارم اخلاق را درست کنم؛ چون اخلاق خیلی زود در بین آدم‌ها آسیب می‌بیند و می‌میرد. آدم‌ها بدگو، بدزبان و دچار حسادت، تندخویی و خشم می‌شوند؛ در حالی که با اخلاق می‌شود محک زد که این واقعاً مؤمن است یا نه.

۶. عیب‌جویی از خود؛ نشانه و فضیلت مؤمن

آدم مؤمن یکی از نشانه‌هایش این است که خیلی عیب‌جویی خودش را می‌کند؛ عیب‌جوی خودش است نه عیب‌جوی بقیه. دغدغه‌اش در این است که خودش فلان‌جا چه اشتباهی کرد و چه حرف اشتباهی زد. در روایات می‌فرمایند مؤمن خوشحال می‌شود که اشکالش را به او می‌گویند؛ چرا که می‌داند اگر به او نمی‌گفتند، این عیب در او می‌ماند. مؤمن این‌طوری است که می‌پذیرد و قدم اول می‌پذیرد که اشکال دارد و توجیه نمی‌کند. توجیه‌گری و گردن این و آن انداختن در کارش نیست و تا به او می‌گویند کارش ایراد دارد، می‌رود در فکر که نکند درست می‌گویند؛ چرا که یک عمر آدم با یک اشکالی پیش می‌رود و متوجه نمی‌شود.

۷. حقیقت ایمان و ضرورت ارتقای آن در کلام امام سجاد (ع)

مهم‌ترین سرمایه ما ایمانمان است؛ ایمان ماست که در همه زندگی به دردمون می‌خورد. اخلاق خوب با ایمان درست می‌شود، مقید بودن به وظایفمان با ایمان است و صبرمون در مشکلات زیربنایش ایمان است. اگر ایمان ضعیف باشد، صبر و مقاومت هم نمی‌شود و اساس همه چیز ایمان است. ایمان ضعیف زور ندارد که انسان را بلند کند و ایمان باید قوی بشود. امام سجاد (علیه‌السلام) در دعای مکارم‌الاخلاق می‌فرمایند: «وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ»؛ یعنی خدایا ایمان من را که ضعیف است، ببر برسان به بالاترین و کامل‌ترین درجه ایمان. حضرت با آوردن حرف «باء» تأکید می‌کنند تا ایمان تقویت بشود؛ چون هر چه ایمان بالا برود، اخلاق و صبر آدم بیشتر می‌شود.

فهرست

1️⃣ ارکان دین‌داری و حقیقت ایمان واقعی

◽️ مؤلفه‌های سه‌گانه انسان متدین

◽️ بازگشت تمام فواید ایمان به انسان

2️⃣ جهت اول: بعد اعتقادی و باورها

◽️ تأثیر مستقیم و عمیق اعتقادات بر رفتار

◽️ سیره حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در عرضه و بررسی عقاید

◽️ لزوم دریافت باورها از منابع معتبر و مراجع صالح

3️⃣ جهت دوم: بعد احکام و مسائل شرعی

◽️ نقش تقید به احکام و رساله در دوری از خطاها

◽️ لزوم اختصاص وقت برای یادگیری دقیق مسائل شرعی

4️⃣ جهت سوم: بعد اخلاق و فضایل انسانی

◽️ اخلاق به عنوان ملاک، محک و پایه اصلی ایمان

◽️ پیامدهای آسیب‌پذیری و زوال اخلاق در جامعه

5️⃣ عیب‌جویی از خود و پذیرش خطاها

◽️ دغدغه اصلاح خود و خوشحالی از شنیدن عیوب

◽️ رد توجیه‌گری و لزوم پذیرش اشکالات فردی

6️⃣ صحیفه سجادیه؛ راه تبیین معارف و فضایل

◽️ آموزش اخلاق صحیح و غلط با زبان دعا

◽️ جایگاه تعلیمی صلوات در کلام امام سجاد (ع)

7️⃣ حقیقت ایمان و ضرورت ارتقای آن

◽️ ایمان به عنوان انبار و زیربنای صبر و مقاومت

◽️ تبیین عبارت «بلغ بایمانی» و درخواست کمال ایمان

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

ابعاد سه‌گانه دین‌داری و کمال ایمان در دعای مکارم‌الاخلاق

موضوع: صوت کامل سخنرانی