جایگاه بنیادی عقل، علم و دین در هندسه انسانیت
صوت کامل سخنرانی
1404/04/17
پست

جایگاه بنیادی عقل، علم و دین در هندسه انسانیت

🧠 بخش اول: مقدمه و فضیلت عقل

⚖️ بخش دوم: تقابل صفات خوب و بد در انسانیت

🌿 بخش سوم: عقل؛ امتیاز انسان بر حیوان و مایه هدایت

🌌 بخش چهارم: خداشناسی از طریق نظام خلقت و درک علم و جهل

📚 بخش پنجم: ضرورت آموختن و رفع خلأهای علمی

👤 بخش ششم: عجز عقل در شناخت جزئیاتِ پسند و ناپسند خدا

جایگاه بنیادی عقل، علم و دین در هندسه انسانیت

جایگاه بنیادی عقل، علم و دین در هندسه انسانیت

🧠 بخش اول: مقدمه و فضیلت عقل

⚖️ بخش دوم: تقابل صفات خوب و بد در انسانیت

🌿 بخش سوم: عقل؛ امتیاز انسان بر حیوان و مایه هدایت

🌌 بخش چهارم: خداشناسی از طریق نظام خلقت و درک علم و جهل

📚 بخش پنجم: ضرورت آموختن و رفع خلأهای علمی

👤 بخش ششم: عجز عقل در شناخت جزئیاتِ پسند و ناپسند خدا

متن

بخش اول: مقدمه و فضیلت عقل

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیّما بقیة الله فی الارضین.

یک روایتی سابقاً قسمتی از آن خوانده شد در باب ارزش و جایگاه عقل. امام صادق (علیه‌السلام) مطابق این روایت، اصل و اساس همه امور را، اموری که مربوط به انسان هست، و مبدأ [آن‌ها را عقل می‌دانند]. تعبیر روایت این بود: «اوّل الامور، مبدأ الامور، قوّة الامور و عمارة الامور»؛ یعنی همه آن‌چه که مربوط به انسان می‌شود، اگر بخواهد بعدِ انسانیت‌ش قوی و آباد باشد، مربوط به عقل می‌شود.

بخش دوم: تقابل صفات خوب و بد در انسانیت

مثلاً فرضا در همین صفات و اخلاقی که انسان دارد، آن صفات خوب، قوّت انسانیت ایجاد می‌کند برای انسان؛ یعنی انسانیتِ انسان پررنگ می‌شود. در مقابل آن، صفات بد که در انسان هست، اگر زیاد باشد و تقویت بشود، آن حیوانیت انسان تقویت می‌شود.

این به عقل بستگی دارد. آن‌جاهایی که انسان کار اشتباه انجام می‌دهد، گناه می‌کند، یا کار غلطی را انتخاب و انجام می‌دهد، عقل ضعیف است. و آن‌جایی که به عکس آن، کار درست را انجام می‌دهد، عقل‌ش قوی است و قوّت دارد.

انسانیت انسان و هرچه که مربوط به انسانیت انسان می‌شود، پایه و اساس‌ش عقل انسان است. آباد بودن آن به عقل انسان بستگی دارد. اگر عقل درست باشد، انسان یک انسان آبادی است از بعد انسانیت. اگر عقل ضعیف باشد، خرابه؛ یعنی ظاهر انسان را دارد، ولی در درون‌ش از انسانیت خبری نیست یا کم‌رنگ است. مثل یک بیابونی که هیچی در آن نیست، یا بیابونی که گاهی هم یک گیاهی در آن پیدا می‌شود، یک سرسبزی در آن پیدا می‌شود، اما کم‌رنگ است. آبادانی قلب و روح انسان و انسانیت انسان به عقل است؛ همه چیز به عقل است.

«إنَّ أَوَّلَ الْأُمُورِ وَ مَبْدَأَهَا وَ قُوَّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا الَّتِی لَا یَنْتَفِعُ شَیْءٌ إِلَّا بِهِ، الْعَقْلُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ زِینَةً لِخَلْقِهِ»

بخش سوم: عقل؛ امتیاز انسان بر حیوان و مایه هدایت

این عقل را خدا زینت انسان قرار داد. از بین همه مخلوقات، انسان از لحاظ ظاهر خب همان چیزهایی که بقیه دارند را او هم دارد. در بین حیوانات، نیازهایی انسان دارد که با سایر حیوانات مشترک است. اما امتیاز انسان از بین حیوانات و آن چیزی که زینت داده به انسان از بین همه، عقل است؛ «زِینَةً لِخَلْقِهِ وَ نُوراً لَّهُمْ».

حیوانات فقط غریزه در آن‌ها وجود دارد و بر اساس غریزه عمل می‌کنند؛ هیچ هدایتی و هیچ زمینه هدایت و رشدی در آن‌ها نیست. اما در انسان زمینه رشد و هدایت هست. آن چیزی که زمینه رشد و هدایت انسان است، عقل انسان است.

«فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ»؛ با عقل است که بنده‌های خدا، خدا را می‌شناسند. حیوانات هیچ ارتباطی با خدا نمی‌توانند برقرار کنند. آن که می‌تواند وجود خدا را درک کند، انسان است. به چه چیز می‌تواند درک بکند؟ به عقل‌ش؛ و الا از جهات دیگری با حیوانات مشترک است. آن‌ها نمی‌توانند خدا را درک کنند، ولی انسان می‌تواند. به خاطر چه؟ به خاطر عقل.

«فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ»؛ با عقل است که می‌فهمیم ما خالقی داریم و خودمان هم مخلوقیم. قبلاً هم مثال‌ش را زدیم؛ ما اختراع الهی هستیم و عقل این را درک می‌کند. ما مخترَعیم، یعنی آن چیزی که اختراع شده، و خدا هم مخترِع انسان است. این‌ها را عقل می‌فهمد.

«وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ»؛ این اختراع یک مخترعی دارد که به همه چیزِ این اختراع‌ش احاطه و اشراف دارد. هیچ چیزی‌ از آن نیست که از احاطه و اشراف او خارج باشد. اوست که تدبیر و اداره می‌کند این اختراع‌ش را. اوست که صحت و سقم، آن چیزی که صلاح آن است و آن چیزی که به ضرر آن است را می‌فهمد. آن خداست. این‌ها را چه کسی می‌فهمد؟ عقل درک می‌کند. «وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ»؛ آن که تحت تدبیر خدا قرار دارد، انسان است؛ این را عقل درک می‌کند.

بخش چهارم: خداشناسی از طریق نظام خلقت و درک علم و جهل

بعد می‌فرمایند:

«وَ اسْتَدَلُّوا بِعُقُولِهِمْ عَلَى مَا رَأَوْا مِنْ خَلْقِهِ مِنْ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ وَ شَمْسِهِ وَ قَمَرِهِ وَ لَیْلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ بِأَنَّ لَهُ وَ لَهُمْ خَالِقاً وَ مُدَبِّراً لَمْ یَزَلْ وَ لَا یَزُولُ * وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِیحِ»

با عقل‌شان هست که چیزهایی را که می‌بینند، از آسمان و زمین و ماه و خورشید و شب و روز، از همه این چیزهایی که در عالم هست و این نظم و انسجامی که در بین این‌ها برقراره، انسان می‌فهمد که این اختراع عظیم، مخترع بزرگی دارد، مخترع حکیمی دارد. مخترعی دارد که قدرت‌ش زیاد است، مخترعی دارد که علم‌ش عظیم است و توان‌ش بالاست.

بعد می‌فرماید: «وَ بِالْعَقْلِ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِیحِ»؛ با عقل یک سری چیزهای خوب و بد را می‌تواند از هم تشخیص بدهد. عقل یک مقداری کارایی دارد در این‌که چه چیزهایی خوب است و چه چیزهایی بد است.

«وَ أَنَّ الظُّلْمَةَ فِی الْجَهْلِ وَ أَنَّ النُّورَ فِی الْعِلْمِ»؛ عقل است که درک می‌کند و می‌فهمد که هرچه انسان علم داشته باشد و بداند، بهتر است تا جاهل باشد. انسان می‌بیند کسانی را که جاهلند، کسانی که خیلی چیزهایی که باید بلد باشند را بلد نیستند، چقدر تو زندگی‌شان آسیب می‌خورند؛ هم در زندگی مادی و دنیایی‌شان، هم در زندگی آخرتی‌شان و از بعد آخرتی‌شان. و به عکس، آن‌هایی که علم‌شان، درک‌شان و فهم‌شان بیشتر است، از این جهات آسیب‌شان کمتر است و کمتر آسیب می‌بینند. آن‌ها علم دارند و با علم است که می‌فهمند چه کار بکنند.

انسان‌هایی که مثل انبیا، مثل انسان‌های عالم و صالح، این‌ها که می‌دانند خیلی چیزها را که چه کار باید بکنند، از چه می‌دانند؟ خب از علم است دیگر. از آن علم بهره‌مند شدند. علم به آدم یاد می‌دهد، مثل نور می‌ماند که فضای تاریک را روشن می‌کند. الان این‌جا تا برق نیست، نور نیست؛ هرچه نور کمتر باشد، ظلمت بیشتر می‌شود و انسان راه را، مانع را، در را، پنجره را و هر چیزی را نمی‌تواند درست تشخیص بدهد. اما وقتی نور بیاد، این‌ها را می‌تواند تشخیص بدهد. آن‌وقت علم مثل آن نور می‌ماند.

هر مقدار این نور بیشتر همه‌جای زندگی ما را پر کرده باشد، خب بیشتر می‌دانیم چه کار می‌کنیم. انسان‌ها تفاوت دارند دیگر؛ بعضی‌ها علم‌شان و فهم‌شان محدود است، بعضی‌ها بیشتر است، بعضی‌ها بیشترتر است. تفاوت‌شان در چیست؟ در محدوده‌اش است. بعضی در یک محدوده خاصی چیز می‌دانند، بعضی خیلی بیشتر چیزهایی می‌دانند، چیزهایی که به درد بخور زندگی‌شان هست.

مثل همین‌جا، که الان این‌جا تشکیل شده از سالن و چندتا اتاق و قسمت‌های دیگر. حالا گاهی بعضی جاها نور وجود ندارد؛ آن‌جایی که نور نیست، خب مبهم است، انسان جاهل است و نمی‌داند چه کار باید بکند. ولی وقتی همه‌جا نور باشد، انسان به همه‌جا اشراف دارد. انسان هم همین‌طور است؛ هرچه علم، یعنی علم دین، از چیزهای مفید به حال‌ش بیشتر برود یاد بگیرد، مثل دقیقاً همین حالت و مثال است، که زوایای بیشتری از زندگی مادی و معنوی‌اش تأمین می‌شود و می‌فهمد چه کار بکنه.

بخش پنجم: ضرورت آموختن و رفع خلأهای علمی

این‌ها را همه عقل درک می‌کند. دانستن بهتر است، نه ندانستن. نه این‌که آدم خودش را رها کند، همان چیزهایی که از پدران و مادران‌ش یاد گرفته، بگوید همین‌ها بس است. نه، ما خیلی چیزها را یاد نگرفتیم و خیلی چیزها را باید برویم یاد بگیریم تو زندگی‌مان. هم زندگی مادی‌مان و دنیایی‌مون؛ در هر چیزی باید از متخصص‌ش رفت یاد گرفت، هیچ‌کسی همه چیز بلد نیست. مخصوصاً زندگی آخرتی‌مان.

خیلی چیزها هست، خیلی رفتارها هست، تصمیم‌ها هست، این‌ها تأثیر مستقیم دارد نسبت به آخرت انسان. اگر انسان خودش را رها کند و نداند چه کاری درست و چه کاری غلط است، یک تصمیمی می‌گیرد که اثر بزرگ دارد نسبت به آخرت‌ش؛ حالا یا اثر بد دارد یا اثر خوب دارد. باید این‌ها را برود یاد بگیرد.

حضرت دارند یواش‌یواش زمینه ارزش و اهمیت علم و یادگیری دین و علم دین را زمینه‌سازی می‌کنند. این کتاب کافی و کتاب‌های حدیثی ما شیعه، ترتیب تنظیم فصل‌هایش این‌طوری است: اولین فصل کتاب، فصل عقل و جهل است. اول بحث می‌کنند و روایت می‌آورند و آیه می‌آورند درباره عقل. که این آیه چیزایی بود که خیلی‌هایش را چند جلسه‌ای عرض کردیم و گفتیم مسئله عقل را. اول با عقل کار می‌کنند. بعد از راه عقل، می‌رسانند انسان را به خدا و به این‌که باید برویم چیزهایی که خدا خواسته و گفته و یاد داده را برویم یاد بگیریم، که ارزش یادگیری حرف‌های خدا مشخص بشود.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: عقل است که وقتی نگاه می‌کند، می‌بیند خب آن که بیشتر بلده، خیلی به نفع‌ش است. خیلی چیزها هست ما نمی‌دانیم، آن‌جا به درِ بسته می‌خوریم و فضا برامون مبهم می‌شود. نمی‌دانیم این کار درست است، درست نیست، این تصمیم را من بگیرم، نگیرم. خب یک خلأ علمی داریم، آن‌جا خلأ هست، چیزی نیست که کمک‌مان کند. اما یک انسانی که آن خلأش پر شده، یعنی آن‌جا هم می‌داند چه کار بکند. در زندگی در هر موقعیتی قرار بگیرد، می‌تواند تشخیص بدهد چه کار بکند، یا در عمده موقعیت‌ها و شرایطی که قرار می‌گیرد می‌تواند تشخیص بدهد.

آن که بهتر می‌تواند و بیشتر علم و آگاهی دارد، خب بیشتر به نفع‌ش است. اولین نفع‌ش برای خود اوست. انسان با یادگیری آن چیزهایی که در دین گفته شده به نقطه‌ای می‌رسد که از لحاظ همه مسائل دینی، هیچ احتیاجی ندارد به هیچ‌کسی. مسائل دینی دایره‌اش هم وسیع است. از بعد همین مسائل دینی هم هست که مسائل دنیایی آدم هم درست تأمین می‌شود؛ یعنی همان دین هست که آدم را می‌کشاند و تثبیت می‌کند در چی؟ در مثلاً مشورت کردن، در رجوع به متخصص.

در علوم دنیایی، هیچ‌کسی نیست که در همه چیز متخصص باشد. اما دین است که بن‌مایه این است که انسان همه‌جا رجوع کند به متخصص. باز این‌هایی که دینداری‌شان قوّت دارد واقعاً به معنای درست کلمه، این‌ها آدم‌های سرخودی هم نیستند، در مسائل دیگر هم تابعند. مرحوم امام این‌جوری بود، متخصص چه دارد می‌گوید؟ مقام معظم رهبری هم همین‌جور. این‌که من هرچه پیش می‌آید خودم بلدم همه چیزش را، و سرخود باشد انسان؛ حالا بله، یک چیزهایی را از خودِ همان متخصص یاد می‌گیرد انسان، خب بعداً تو زندگی‌اش از آن چیزهایی که یاد گرفته می‌آید استفاده می‌کند. اما خیلی چیزها هم هست ما نمی‌دانیم، باید از متخصص‌ش مراجعه کنیم. آن که دیندارتر است در این مسئله کارش راحت‌تر است و مشکل‌ش حل است.

نیاز نیست کلی تبلیغات بکنند، قانون بگذارند، جریمه بگذارند که شما باید بروید مثلاً به متخصص رجوع کنید. نه، دین این را به او یاد داده است. پس دینداریِ آدم درست بشود، این جهات دنیایی آدم هم درست می‌شود. آدمِ دیندار احتیاج ندارد پلیس و مراقب و دوربین برایش بگذارند، نیاز ندارد. خودش چون دیندار است، چون مقید است به این‌که یک وقت کاری خلاف دین و خلاف دستور خدا انجام ندهد، قانون‌ش را هم مراعات می‌کند. اصلاً احتیاج ندارد برایش پلیس بگذارند، جریمه کند، سخت‌گیری کند، تا این به زورِ این چیزها بتواند قانون را مراعات بکند. نه، از درون‌ش بن‌مایه‌ای دارد که خود به خود مقید هست به این‌که کار درست را انجام بدهد.

لذا هرچه تقوا در جامعه ما بیشتر پیاده بشود، حتی در این چیزها هم خرج و مخارج دولت می‌آید پایین. ماه رمضان که می‌شود، بعدِ ماه رمضان گزارش که می‌دهند، می‌گویند چقدر آمار جرم و جنایت و این چیزها کم می‌شود. این چیزها می‌آید پایین، این‌قدر هزینه برای دادگستری و پرونده و قاضی و خرج‌های دیگرِ دولت و تصادفاتی که در اثر مراعات نکردن قانون پیش می‌آید، این‌ها خب می‌رود کنار. یک آدم با تقوا این‌ها را دارد دیگر، خرج هم رو دست دولت و مملکت و بیت‌المال و این‌ها هم نمی‌گذارد. دین این‌قدر فایده دارد.

حالا ما اگر بخواهیم مردم‌مان درست بشوند، حتی در این مسائل، باید دین‌شان را تقویت کنیم. دین تقویت بشود، برایش واجبات و محرمات مهم بشود، دیگر خودش دنبال‌ش می‌رود که چه واجب است، چه گناه است، چه باید مراعات کنیم و چه را باید رها کنیم. خودش دنبال‌ش است دیگر. بعد به او فردا بگویی آقا این کار هم باید باشد، این مراعات قانون هم باید باشد، خودش می‌گوید باشه، چشم. چون طرف‌ش خداست، نه چون طرف‌ش دوربین و پلیس و قوه قضاییه و دادگاه و زندان است. از ترس این‌ها نیست که، با خداست. چون با خداست، این‌ها را دارد، خرج‌ش هم کم می‌شود و خرج نمی‌گذارد رو دست دولت.

بخش ششم: عجز عقل در شناخت جزئیاتِ پسند و ناپسند خدا

اما آدم سرکش، آدم قُد، آدم مغرور، آدم متکبر، همین‌طور با همه‌جا درگیر است. زیر بار هیچ قاعده و قانونی هم که نمی‌خواهد برود، هیچی هم که نمی‌پذیرد، با همه چیز هم که درگیر است، از همه چیز هم که شاکی است، پرخرج هم هست. هزینه‌اش هم رو دولت و رو بیت‌المال و رو خودش و برای خودش و این‌ها هم زیاد است. این‌هاست. این‌ها عقل است. دین عقل انسان را تقویت می‌کند و عقل این چیزهایش شکوفا می‌شود در آن. می‌گوید آقا این‌قدر قُد نباش دیگر، تو همه چی بلد هم نیستی که، این‌جا باید بروی به متخصص‌ش مراجعه کنی، این‌قدر هم سخت‌ش نکن. برو راحت ببین متخصص چه می‌گوید، طبق آن عمل کن و شاید، احتمال‌ش زیاد است به نتیجه برسی، شاید هم نرسی. ولی خب راه عاقلانه را طی کردی.

این‌ها، حضرت می‌فرماید این‌ها چیزایی است که با عقل [به دست می‌آید]؛ «فَهَذَا مَا دَلَّهُمْ عَلَیْهِ الْعَقْلُ». عقل این همه فواید دارد. چرا عقل ما، عقل خیلی مردم در جامعه این همه چیز از تویش در نمی‌آید؟ چون این را دفن‌ش کردند، لگدمال‌ش کردند، لِه‌اش کردند و به حاشیه راندند. خودرأیی، تکبر، غرور، همه چی بلد بودنی که آدم احساس می‌کند، این‌ها [عقل را دفن می‌کند].

«قِیلَ لَهُ»؛ بعد یکی به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کرد: «فَهَلْ یَکْتَفِی الْعِبَادُ بِالْعَقْلِ دُونَ غَیْرِهِ»؛ خب حالا این عقل که این‌قدر فایده دارد، بس هست؟ یا نه، چیز دیگری هم نیاز است؟ ایشون باز دوباره از راه عقل وارد می‌شوند و با خودِ عقل این را جواب می‌دهند. می‌فرماید ببین، دین، دینِ متقن، این‌که مؤمن واقعی عقل‌ش هم محکم است، ریشه‌دار است، متقن است حرف‌هایش، کارهایش، تصمیمات‌ش، در همین است دیگر.

همین را دوباره با عقل جواب می‌دهند: «إنَّ الْعَاقِلَ لِدَلَالَةِ عَقْلِهِ أَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ»

عاقل عقل‌ش به او می‌گوید خدا هست و وجود خدا عین حق است، هیچ شک و تردیدی در آن نیست. «...وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّهُ»؛ خدا مخترع ما هست. «وَ عَلِمَ أَنَّ لِخَالِقِهِ مَحَبَّةً وَ أَنَّ لَهُ کَرَاهِیَةً»؛ بعد می‌فهمد که خدا یک چیزهایی را دوست دارد و یک چیزهایی را بدش می‌آید. این خدا که مخترع است، از باب همین اختراعی که کرده، می‌گوید یک چیزهایی خوب است، یک چیزهایی بد است. آن مخترع می‌آید می‌گوید این کارها را نسبت به این اختراع باید مراعات کنید، این کارها را هم نباید بکنید. این‌ها را عقل می‌فهمد.

«أَنَّ لِخَالِقِهِ مَحَبَّةً وَ أَنَّ لَهُ کَرَاهِیَةً وَ أَنَّ لَهُ طَاعَةً وَ أَنَّ لَهُ مَعْصِیَةً»؛ عقل می‌فهمد خب این خدا یک حرفایی هم دارد دیگر، گوش باید بدهیم. یک حرفایی هم می‌زند که نکنیم، یک چیزهایی را هم می‌گوید باید انجام بدهیم، این‌ها را باید گوش بدهیم. خدا طاعت دارد، خدا معصیت دارد و نافرمانی نسبت به او می‌تواند صورت بگیرد.

حالا خدا چه چیزهایی را دوست دارد و چه چیزهایی را دوست ندارد؟ جواب بدهید. نمی‌فهمد دیگر.

«فَلَمْ یَجِدْ عَقْلَهُ یَدُلُّهُ عَلَى ذَلِکَ»؛ این‌که حالا این خدا چه چیزایی را می‌گوید خوب است، مثل این وسیله اختراع شده، ما حالا می‌دانیم مخترعی هم دارد، ولی می‌گوییم خب حالا مخترع‌ش هرچه می‌خواهد بگوید مهم نیست، من خودم می‌فهمم چه چیز به صلاح این وسیله هست، چه چیز به صلاح‌ش نیست. شما که نمی‌فهمی که.

خب این را باید حق را به خدا هم بدهیم دیگر. خدا هم وقتی ما را آفریده، ما که خودمان نمی‌توانیم تشخیص بدهیم چه چیز به صلاح‌مان است و نیست. چه چیز را خدا می‌گوید باید، چه چیز را می‌گوید نباید، از چه چیز خوش‌ش می‌آید، از چه چیز بدش می‌آید. این‌ها را عقل می‌فهمد. بعد عقل می‌فهمد که من نمی‌فهمم. عقل می‌فهمد که من نمی‌فهمم، که خب خدا حرف‌ش چیست. آن وسیله هم که اختراع می‌شود درش را باز می‌کنیم دفترچه راهنماش را پیدا کنیم ببینیم چه می‌گوید، نمی‌گویم خودم بلدم. خودت بلد نیستی که. آن دفترچه راهنما را باید پیدا کنی.

«فَلَمْ یَجِدْ عَقْلَهُ یَدُلُّهُ عَلَى ذَلِکَ وَ عَلِمَ أَنَّهُ Lَا یُوصَلُ إِلَیْهِ إِلَّا بِالْعِلْمِ وَ طَلَبِهِ»؛ بعد می‌فهمد خب این چیزها را که من خودم که نمی‌توانم با عقلم بفهمم. من عقلم نهایت یک چیزایی را که می‌بیند و تجربه می‌کند می‌تواند بفهمد، بیش از آن هم نه. این‌که بتواند بفهمد خب حالا من چه چیزایی به صلاح کلی زندگی‌ام هست، چه چیزایی به صلاح‌ام نیست، چه چیزایی به ضررم است، چه چیزایی مفید به حالم است، این‌ها را که عقل نمی‌تواند بفهمد که. پس چه راهی هست؟ راهش علم است، برویم یاد بگیریم دیگر. «وَ أَنَّهُ Lَا یَنْتَفِعُ بِعَقْلِهِ»؛ با عقل‌ش نمی‌تواند این چیزها را بفهمد.

«فَوَجَبَ عَلَى الْعَاقِلِ طَلَبُ الْعِلْمِ»؛ حالا عاقل عقل‌ش می‌کشاندش تا این‌جا، می‌گوید خب تو که همه چی بلد نیستی که، پس باید بروی یاد بگیری. پس باید یک وقتی بگذاری دینت را، دین یعنی چه؟ یعنی همان چیزهایی که خدا به عنوان دفترچه راهنما فرستاده، این‌ها را یاد بگیری. چرا؟ چون به ضرر خودت است یاد نگیری. چون وقتی یاد نگیری یک جاهایی سرِ خود یک تصمیمایی می‌گیری خسارت‌بار. این عمرِ این وسیله را کم می‌کنی و خراب‌ش می‌کنی.

الان بعضی‌ها هستند وسایل برقی تو خونه‌شان طرف مثلاً مادره همین‌طور از وسیله برقی استفاده می‌کند، بعد یک جاهایی هم به مشکل می‌خورد نمی‌داند، دیگر همین‌جور خودش سرِ خود یک کاری می‌کند، بعد خسارت هم بار می‌آید. بعد می‌گوید شما یک بار این دفترچه را خواندی؟ می‌گوید نه، مثلاً. نخواندم. می‌گوید حالا یک بار اگر نگاه کرده بودی، این مشکل را نوشته بود چه‌جوری حل‌ش کنی، یا چه کار کنی که اصلاً این مشکل پیش نیاید. خب یک بار می‌خواندی. نه، ما خودمان همین‌طور می‌زنیم دکمه‌ها را ببینیم چه می‌شود. بعد خسارت هم بار می‌آورند، تازه این‌جا عقله کار نمی‌کرده درست.

عقل تا کار می‌کند می‌گوید بابا، تو که همه چی بلد نیستی که، چه کاریه زحمتی داری، این دفترچه را وا کن ببین چه نوشته تویش. حالا شما می‌خندید، این دنیامون یک جوره، آخرت‌مون هم همین بلا را سرش آوردیم. آخرت‌مون هم همین. عقل می‌گوید باید شکوفا باشد مثلاً، همه چی بلد نیستیم، حیفه. نمی‌ارزد، من می‌توانستم بفهمم این راهش چیست، نرفتم بفهمم، خسارت بار آورد. و چیزهای آخرتی پرِ خسارت است؛ یعنی یک عمری انسان یک چیز را نرفته یاد بگیرد، همین‌جور یک راهی را رفته، بعد شاید خدا بهش لطف کند می‌فهمد چقدر اشتباه کردی. آرزو می‌کند کاش عمرم برمی‌گشت مثلاً ۱۰ سال پیش، ۲۰ سال پیش، ۳۰ سال پیش، این چیزها را فهمیده بودم، یک جور دیگری زندگی می‌کردم. می‌گوید خب همین الان دیگر.

«فَوَجَبَ عَلَى الْعَاقِلِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْأَدَبِ الَّذِی Lَا قِوَامَ لَهُ إِلَّا بِهِ»؛ حالا این‌قدر مهم است که آدم برود دین‌ش را یاد بگیرد، یک چیز قشنگ و خوب و جالبی نیست که فقط گوشه زندگی و در حاشیه باشد، حالا هر وقت وقت شد، حال بود، حوصله‌اش را داشتم، بروم یاد بگیرم. نه، باید با کله بروی، محکم بروی، تند بروی. «فَوَجَبَ عَلَى الْعَاقِلِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْأَدَبِ الَّذِی Lَا قِوَامَ لَهُ إِلَّا بِهِ»؛ چون عقل تو با دینت حفظ می‌شود، انسانیت انسان با دین‌ش حفظ می‌شود.

انسان‌های دیندار به معنای درست‌ش، نه به معنای این چیزی که تو جامعه ما هست؛ دیندار یعنی مثلاً طرف اخلاق ندارد ولی چون خیلی نمازِش را سر وقت می‌خواند، شده دیندار. ما خسارت‌مون متأسفانه همینه‌ دیگر، دیندارها تو جامعه ما این بعدی‌اند مثلاً. آن‌وقت زننده‌اند. طرف مثلاً صله رحم ندارد، ولی این‌اش را مقید [است]، اخلاق ندارد ولی فلان چیز را خیلی مقید [است]. دین به معنای کامل‌ش است، آن‌وقت دین به معنای کامل‌ش که باشد، عقل هم تویش کامله.

عقلِ کامل، ادبِ درست حسابیِ کامل [را به همراه دارد]. این‌ها را یاد می‌دهد به آدم؛ کجا حرف بزن، کجا حرف نزن، چطور حرف بزن، چطور رفتار کن، نسبت به کدام انسان چه عکس‌العملی را نشان بده، این‌ها می‌شود ادب. این‌ها با چه چیز به آدم یاد داده می‌شود؟ راهش چیست؟ علم دین است و عقل.

این فایده، از این‌جا امام صادق (علیه‌السلام) راه باز کردند برای اهمیتِ یادگیریِ دین. علم هم که این‌جاها می‌گویند تو روایات، وقتی می‌گویند علم، منظور علم دین است. علوم دیگر بسته به نیاز جامعه است، ارزش‌ش و اهمیت‌ش به نیاز جامعه است و واجب کفایی‌اند. یعنی آن مقداری که جامعه نیاز دارد، واجب کفایی است یک عده بروند یاد بگیرند، متخصص‌ش بشوند و نیاز جامعه را برطرف کنند، ارزش دارد. ارزشمند است چون هرکدام یک بخشی از نیاز مردم و جامعه را برطرف می‌کند، آن‌هایی که این ویژگی را دارد.

اما آن علمی که واجب عینی است و به همه هم واجبه، فرق نمی‌کند چه شغلی دارند، چه سمتی دارند، در چه جایگاهی هستند، چه حرفه‌ای، صنعتی، علم دین است؛ یادگیری علم دین است. این واجبه. همه بهشان واجبه احکام‌شان را باید یاد بگیرند، احکامی که مبتلا بهشان هست. بهشان واجبه عقاید صحیح اصلی را باید یاد بگیرند. بهشان واجبه اخلاق اصلی و مهمی که وقتی آدم یاد نگیرد از بندگی خدا خارج می‌شود برود یاد بگیرد، این‌ها به همه واجبه، به همه واجبه؛ هر سمتی می‌خواهد داشته باشد، هر تخصصصی می‌خواهد داشته باشد، این‌ها به او واجبه. این علم خیلی مهمه، چون این علمه که انسان را به انسانیت خودش حفظ می‌کند. علوم دیگر مال تأمین احتیاجات دنیایی انسانه. آن علمی که مال زیربنای دنیا و آخرت انسانه، علم دین است.

سایر علوم دنیای انسانه، ربط مستقیمی به آخرت ندارند. نیاز مادی انسان‌هاست، باید هم تأمین بشود. آن می‌شود واجب کفایی، علم دین واجب عینی؛ یعنی گردن تک‌تک افراد هست، یک عده هم بروند یاد بگیرند کفایت نمی‌کند. در چه حدی؟ در حدی که آدم آنچه که خدا برِش لازم کرده و واجب کرده، همین چیزا که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود، این‌ها را بلد بشود. خدا چه چیزایی را می‌گوید باید؟ باید یاد بگیرد، واجب عینی است. چه چیزایی می‌گوید نباید؟ باید یاد بگیرد. چرا؟ چون اگر یاد نگیرد خسارت سنگین است. این اختراع بزرگ الهی ضایع می‌شود.

این اختراع الهی که فقط مادی‌ش مهم نیست، فقط چشم و گوش و دست و پایش مهم نیست، حالا همه این‌ها را هم برود [پیش] متخصص‌ش؛ چشم‌ش سالم، دندون‌ش سالم، گوش‌ش سالم، بدن‌ش سالم. خب این که فقط نشد که، این‌ها باید سالم باشد، آخرت آدم هم باید آباد باشد، روح انسان هم باید سالم باشد. روح، آرامش روحی، این با دین است. اصل و اساس‌ش با دین است، با دینداری است. این دینداری هم دنیا را درست می‌کند، هم آن مشکلات را حل می‌کند، هم آخرتی‌ها را، هم روح انسان را.

این اختراع بزرگ الهی، خدا راضی نیست ضایع بشود. این مخترع گفته من یک اختراع به این مهمی کردم، «تَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»؛ چه اختراع بزرگی کردم. اما نمی‌گذارم ضایع بشود، نباید ضایع‌ش کنید. نباید ضایع‌ش کنی، باید خوب از آن استفاده کنی. این چشم باید خوب از آن استفاده بشود، گوش باید خوب از آن استفاده بشود، وقت باید خوب از آن استفاده بشود، روح باید خوب از آن استفاده بشود؛ همه این چیزهایی که به انسان داده خدا، باید خوب از آن استفاده بشود. راضی نیست این اختراع ضایع بشود، کرامت داده به انسان. می‌گوید من راضی نیستم از این کرامتت فاصله بگیری، زبونتو به هر طرفی خواستی بچرخونی. چشمِت را به هر چیزی که خواستی ببینی بندازی. فکر و عقل و ذهنت را به هر چیزی خرج کنی، نه. جایش را، قاعده‌اش را باید تنظیم کنی.

حالا قاعده‌اش چیست؟ می‌شود علم دین. او به ما یاد می‌دهد که چشم چه چیزایی را نباید ببیند، گوش چه چیزایی را نباید بشنود، فکر سراغ چه فکرایی نباید برود، روح انسان به چه چیزایی نباید مشغول بشود، دست و پا به چه چیزایی نباید خرج بشود، این‌ها را با دین، خدا به ما یاد می‌دهد. همه‌اش هم برای خودمونه، که این اختراع، سالم و طولانی و درست حسابی کار بکند و مفید باشه.

ان‌شاءالله خدا به همه‌مون این عقل و دین را و قوّت عقل را مرحمت کند که بتوانیم تو این زمینه تقویت بشویم، تو این زمینه پیشرفت داشته باشیم و برسیم به آن نقطه مطلوبی که خدا برامون قرار داده که همه اثر و فایده‌اش هم برای خودمون و اطرافیان خودمون هست. نثار ارواح طیبه همه انبیا و اوصیای انبیا و علما و شهدا، که همه‌شون زحمت کشیدند تا این حرف‌ها و این راه به ما برسد، ما بفهمیم، بخوانیم، یاد بگیریم، نثار روح همه‌شون صلواتی عنایت بفرمایید.

گزیده

۱. عقل؛ ریشه و اساس انسانیت

امام صادق (علیه‌السلام) اصل و اساس همه امور را، اموری که مربوط به انسان هست، و مبدأ آن‌ها را عقل می‌دانند. تعبیر روایت این بود: «اوّل الامور، مبدأ الامور، قوّة الامور و عمارة الامور»؛ یعنی همه آن‌چه که مربوط به انسان می‌شود، اگر بخواهد بعدِ انسانیت‌ش قوی و آباد باشد، مربوط به عقل می‌شود. مثلاً فرضا در همین صفات و اخلاقی که انسان دارد، آن صفات خوب، قوّت انسانیت ایجاد می‌کند برای انسان؛ یعنی انسانیتِ انسان پررنگ می‌شود. در مقابل آن، صفات بد که در انسان هست، اگر زیاد باشد و تقویت بشود، آن حیوانیت انسان تقویت می‌شود. این به عقل بستگی دارد. آن‌جاهایی که انسان کار اشتباه انجام می‌دهد، گناه می‌کند، یا کار غلطی را انتخاب و انجام می‌دهد، عقل ضعیف است. و آن‌جایی که به عکس آن، کار درست را انجام می‌دهد، عقل‌ش قوی است و قوّت دارد.

۲. ویرانی درون؛ پیامد ضعف عقل

انسانیت انسان و هرچه که مربوط به انسانیت انسان می‌شود، پایه و اساس‌ش عقل انسان است. آباد بودن آن به عقل انسان بستگی دارد. اگر عقل درست باشد، انسان یک انسان آبادی است از بعد انسانیت. اگر عقل ضعیف باشد، خرابه؛ یعنی ظاهر انسان را دارد، ولی در درون‌ش از انسانیت خبری نیست یا کم‌رنگ است. مثل یک بیابونی که هیچی در آن نیست، یا بیابونی که گاهی هم یک گیاهی در آن پیدا می‌شود، یک سرسبزی در آن پیدا می‌شود، اما کم‌رنگ است. آبادانی قلب و روح انسان و انسانیت انسان به عقل است؛ همه چیز به عقل است. این عقل را خدا زینت انسان قرار داد. از بین همه مخلوقات، انسان از لحاظ ظاهر خب همان چیزهایی که بقیه دارند را او هم دارد. اما امتیاز انسان از بین حیوانات و آن چیزی که زینت داده به انسان از بین همه، عقل است.

۳. امتیاز انسان بر حیوان؛ زمینه رشد و هدایت

حیوانات فقط غریزه در آن‌ها وجود دارد و بر اساس غریزه عمل می‌کنند؛ هیچ هدایتی و هیچ زمینه هدایت و رشدی در آن‌ها نیست. اما در انسان زمینه رشد و هدایت هست. آن چیزی که زمینه رشد و هدایت انسان است، عقل انسان است. با عقل است که بنده‌های خدا، خدا را می‌شناسند. حیوانات هیچ ارتباطی با خدا نمی‌توانند برقرار کنند. آن که می‌تواند وجود خدا را درک کند، انسان است. به چه چیز می‌تواند درک بکند؟ به عقل‌ش؛ و الا از جهات دیگری با حیوانات مشترک است. آن‌ها نمی‌توانند خدا را درک کنند، ولی انسان می‌تواند. به خاطر چه؟ به خاطر عقل. با عقل است که می‌فهمیم ما خالقی داریم و خودمان هم مخلوقیم. ما اختراع الهی هستیم و عقل این را درک می‌کند. ما مخترَعیم و خدا هم مخترِع انسان است. این‌ها را عقل می‌فهمد.

۴. نظام شگفت‌انگیز خلقت و نشانه‌های مخترع بزرگ

این اختراع یک مخترعی دارد که به همه چیزِ این اختراع‌ش احاطه و اشراف دارد. هیچ چیزی‌ از آن نیست که از احاطه و اشراف او خارج باشد. اوست که تدبیر و اداره می‌کند این اختراع‌ش را. اوست که صحت و سقم، آن چیزی که صلاح آن است و آن چیزی که به ضرر آن است را می‌فهمد. با عقل‌شان هست که چیزهایی را که می‌بینند، از آسمان و زمین و ماه و خورشید و شب و روز، از همه این چیزهایی که در عالم هست و این نظم و انسجامی که در بین این‌ها برقراره، انسان می‌فهمد که این اختراع عظیم، مخترع بزرگی دارد، مخترع حکیمی دارد. مخترعی دارد که قدرت‌ش زیاد است، مخترعی دارد که علم‌ش عظیم است و توان‌ش بالاست. با عقل یک سری چیزهای خوب و بد را می‌تواند از هم تشخیص بدهد.

۵. علم و جهل؛ تقابل نور و ظلمت در زندگی

عقل است که درک می‌کند و می‌فهمد که هرچه انسان علم داشته باشد و بداند، بهتر است تا جاهل باشد. انسان می‌بیند کسانی را که جاهلند، کسانی که خیلی چیزهایی که باید بلد باشند را بلد نیستند، چقدر تو زندگی‌شان آسیب می‌خورند؛ هم در زندگی مادی و دنیایی‌شان، هم در زندگی آخرتی‌شان. و به عکس، آن‌هایی که علم‌شان، درک‌شان و فهم‌شان بیشتر است، از این جهات آسیب‌شان کمتر است و کمتر آسیب می‌بینند. علم به آدم یاد می‌دهد، مثل نور می‌ماند که فضای تاریک را روشن می‌کند. الان این‌جا تا برق نیست، نور نیست؛ هرچه نور کمتر باشد، ظلمت بیشتر می‌شود و انسان راه را، مانع را و هر چیزی را نمی‌تواند درست تشخیص بدهد. اما وقتی نور بیاد، این‌ها را می‌تواند تشخیص بدهد. آن‌وقت علم مثل آن نور می‌ماند.

۶. عقلِ بیدار و ضرورتِ رجوع به متخصص

انسان با یادگیری آن چیزهایی که در دین گفته شده به نقطه‌ای می‌رسد که از لحاظ همه مسائل دینی، هیچ احتیاجی ندارد به هیچ‌کسی. و از بعد همین مسائل دینی هم هست که مسائل دنیایی آدم هم درست تأمین می‌شود؛ یعنی همان دین هست که آدم را می‌کشاند و تثبیت می‌کند در رجوع به متخصص. در علوم دنیایی، هیچ‌کسی نیست که در همه چیز متخصص باشد. اما دین است که بن‌مایه این است که انسان همه‌جا رجوع کند به متخصص. باز این‌هایی که دینداری‌شان قوّت دارد واقعاً به معنای درست کلمه، این‌ها آدم‌های سرخودی هم نیستند، در مسائل دیگر هم تابعند. متخصص چه دارد می‌گوید؟ این‌که من هرچه پیش می‌آید خودم بلدم همه چیزش را، و سرخود باشد انسان؛ درست نیست. خیلی چیزها را ما نمی‌دانیم، باید از متخصص‌ش مراجعه کنیم.

۷. تقوا؛ پلیس درونی و کاهش هزینه‌های جامعه

پذیرش دینداریِ آدم درست بشود، این جهات دنیایی آدم هم درست می‌شود. آدمِ دیندار احتیاج ندارد پلیس و مراقب و دوربین برایش بگذارند، نیاز ندارد. خودش چون دیندار است، چون مقید است به این‌که یک وقت کاری خلاف دین و خلاف دستور خدا انجام ندهد، قانون‌ش را هم مراعات می‌کند. اصلاً احتیاج ندارد برایش پلیس بگذارند، جریمه کند، سخت‌گیری کند، تا این به زورِ این چیزها بتواند قانون را مراعات بکند. نه، از درون‌ش بن‌مایه‌ای دارد که خود به خود مقید هست به این‌که کار درست را انجام بدهد. لذا هرچه تقوا در جامعه ما بیشتر پیاده بشود، حتی در این چیزها هم خرج و مخارج دولت می‌آید پایین. یک آدم با تقوا این نشانه‌ها را دارد دیگر، خرج هم رو دست دولت و مملکت و بیت‌المال نمی‌گذارد. دین این‌قدر فایده دارد.

۸. علمِ دین؛ دفترچه راهنمای اختراع انسان

این وسیله اختراع شده، ما حالا می‌دانیم مخترعی هم دارد، ولی می‌گوییم من خودم می‌فهمم چه چیز به صلاح این وسیله هست، چه چیز به صلاح‌ش نیست. شما که نمی‌فهمی که. خب این را باید حق را به خدا هم بدهیم دیگر. ما که خودمان نمی‌توانیم تشخیص بدهیم چه چیز به صلاح‌مان است و نیست. آن وسیله هم که اختراع می‌شود درش را باز می‌کنیم دفترچه راهنماش را پیدا کنیم ببینیم چه می‌گوید، نمی‌گویم خودم بلدم. عقل تا کار می‌کند می‌گوید بابا، تو که همه چی بلد نیستی که، چه کاریه زحمتی داری، این دفترچه را وا کن ببین چه نوشته تویش. حالا شما می‌خندید، این دنیامون یک جوره، آخرت‌مون هم همین بلا را سرش آوردیم. پس باید یک وقتی بگذاری دینت را، یعنی همان چیزهایی که خدا به عنوان دفترچه راهنما فرستاده، یاد بگیری.

۹. واجب عینی؛ علمی که نجات‌بخش روح و آخرت است

علم دین واجب عینی است؛ یعنی گردن تک‌تک افراد هست، یک عده هم بروند یاد بگیرند کفایت نمی‌کند. در چه حدی؟ در حدی که آدم آنچه که خدا برِش لازم کرده و واجب کرده، این‌ها را بلد بشود. خدا چه چیزایی را می‌گوید باید؟ باید یاد بگیرد، واجب عینی است. چه چیزایی می‌گوید نباید؟ باید یاد بگیرد. چرا؟ چون اگر یاد نگیرد خسارت سنگین است. این اختراع بزرگ الهی ضایع می‌شود. این اختراع الهی که فقط مادی‌ش مهم نیست، فقط چشم و گوش و دست و پایش مهم نیست. این‌ها باید سالم باشد، آخرت آدم هم باید آباد باشد، روح انسان هم باید سالم باشد. روح، آرامش روحی، این با دین است. اصل و اساس‌ش با دین است، با دینداری است. این دینداری هم دنیا را درست می‌کند، هم آن مشکلات را حل می‌کند.

۱۰. تفاوت آدمِ دین‌مدار با انسانِ سرکش و پرخرج

خدا راضی نیست این اختراع ضایع بشود، کرامت داده به انسان. می‌گوید من راضی نیستم از این کرامتت فاصله بگیری، زبونتو به هر طرفی خواستی بچرخونی. فکر و عقل و ذهنت را به هر چیزی خرج کنی، نه. جایش را، قاعده‌اش را باید تنظیم کنی. حالا قاعده‌اش چیست؟ می‌شود علم دین. اما آدم سرکش، آدم قُد، آدم مغرور، آدم متکبر، همین‌طور با همه‌جا درگیر است. زیر بار هیچ قاعده و قانونی هم که نمی‌خواهد برود، هیچی هم که نمی‌پذیرد، با همه چیز هم که درگیر است، پرخرج هم هست. هزینه‌اش هم رو دولت و رو بیت‌المال و رو خودش و برای خودش زیاد است. دین عقل انسان را تقویت می‌کند و عقل این چیزهایش شکوفا می‌شود در آن. می‌گوید این‌قدر قُد نباش، برو راحت ببین متخصص چه می‌گوید و طبق آن عمل کن.

فهرست

1️⃣ جایگاه بنیادی عقل در هندسه انسانیت

◽️ عقل؛ اصل، اساس و مایه آبادانی امور انسان

◽️ تقابل صفات خوب و بد در تقویت انسانیت یا حیوانیت

2️⃣ عقل؛ مرز متمایزکننده انسان و حیوان

◽️ غریزه حیوانی در برابر عقل و ظرفیت رشد انسانی

◽️ عقل؛ ابزار شناخت خالق، مفهوم مخلوقیت و تدبیر الهی

3️⃣ خداشناسی و نظام‌مندی خلقت از دریچه عقل

◽️ استدلال عقلی بر آفرینش آسمان، زمین و نظم شب و روز

◽️ تشخیص حسن از قبیح و درک تقابل نور علم با ظلمت جهل

4️⃣ ضرورت آموختن و رفع خلأهای علمی

◽️ عقل و ناتوانی آن در شناخت جزئیات پسند و ناپسند الهی

◽️ علم دین؛ دفترچه راهنمای اختراع انسان و بندگی متقن

5️⃣ دینداری حقیقی؛ پلیس درونی و مایه انضباط اجتماعی

◽️ تقوا و قانون‌مداری خودجوش بدون نیاز به اهرم‌های نظارتی

◽️ نقش دینداری جامع در تنظیم اخلاق، صله رحم و رجوع به متخصص

6️⃣ علم دین؛ واجب عینی و زیربنای دنیا و آخرت

◽️ تمایز علوم دنیایی (واجب کفایی) با علم دین (واجب عینی)

◽️ ضرورت آموختن احکام، عقاید صحیح و اخلاق بندگی

7️⃣ عقلِ شکوفا در برابر سرکشی و غرور

◽️ پذیرش تخصص و راه عاقلانه در برابر قُد بودن و خودرأیی

◽️ نقش عقل و علم دین در حفظ کرامت و سلامت روح انسان

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

جایگاه بنیادی عقل، علم و دین در هندسه انسانیت

موضوع: صوت کامل سخنرانی