تبیین راه انحصاری قرآن در تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی
صوت کامل سخنرانی
1404/03/27
پست

تبیین راه انحصاری قرآن در تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی

👤 ویژگی‌های انسان و تمایل طبیعی به محبوبیت

📉 تمایل به محبوبیت و دوری از نقص

انحراف در مسیر کسب محبوبیت و رفتارهای نادرست

⚔️ کمال محبوبیت: تحسین و امنیت در دل دشمنان

🏅 نقطه‌ای از کمال که دشمن را به تحسین وامی‌دارد

🤝 انصاف در جبهه‌ی دشمن

⚠️ آسیب‌شناسی محبوبیت‌های ظاهری و موقت

🪵 راه‌های بی‌بنیان و پر از آفت

زوال عنوان‌ها، مقام‌ها و ثروت‌های دنیوی

🧠 کیاست عقلانی و رجوع به مخترع و آفریدگار انسان

⚖️ عقل و زیرکی در جمع بین دنیا و آخرت

🔍 شناخت نیازها از طریق آفریننده

📖 سنت الهی در قرآن: ایمان و عمل صالح

🎯 اصالت ایمان در جهت‌دهی به اعمال

💎 حقیقت عمل صالح و حسن فاعلی

تدریج و استقامت در مسیر جلب وداد الهی

🏗️ مفهوم «سیجعل» و لزوم پایداری

📜 جلوه‌های تاریخی تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی

🕌 امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در آیینه‌ی اعتراف دشمنان

🤲 زوال اعتبارهای وابسته به غیرِ کمالات نفسانی

تبیین راه انحصاری قرآن در تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی

تبیین راه انحصاری قرآن در تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی

👤 ویژگی‌های انسان و تمایل طبیعی به محبوبیت

📉 تمایل به محبوبیت و دوری از نقص

انحراف در مسیر کسب محبوبیت و رفتارهای نادرست

⚔️ کمال محبوبیت: تحسین و امنیت در دل دشمنان

🏅 نقطه‌ای از کمال که دشمن را به تحسین وامی‌دارد

🤝 انصاف در جبهه‌ی دشمن

⚠️ آسیب‌شناسی محبوبیت‌های ظاهری و موقت

🪵 راه‌های بی‌بنیان و پر از آفت

زوال عنوان‌ها، مقام‌ها و ثروت‌های دنیوی

🧠 کیاست عقلانی و رجوع به مخترع و آفریدگار انسان

⚖️ عقل و زیرکی در جمع بین دنیا و آخرت

🔍 شناخت نیازها از طریق آفریننده

📖 سنت الهی در قرآن: ایمان و عمل صالح

🎯 اصالت ایمان در جهت‌دهی به اعمال

💎 حقیقت عمل صالح و حسن فاعلی

تدریج و استقامت در مسیر جلب وداد الهی

🏗️ مفهوم «سیجعل» و لزوم پایداری

📜 جلوه‌های تاریخی تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی

🕌 امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در آیینه‌ی اعتراف دشمنان

🤲 زوال اعتبارهای وابسته به غیرِ کمالات نفسانی

متن

ویژگی‌های انسان و تمایل طبیعی به محبوبیت

تمایل به محبوبیت و دوری از نقص

یکی از ویژگی‌های انسان این هست که علاقه‌مند هست طوری باشه و طوری زندگی کنه که دیگران نسبت به اون محبت داشته باشند؛ و چیزهایی که باعث بشه در نظر بقیه از لحاظ اخلاق، رفتار، شخصیت و سایر مسائل افت داشته باشه یا نقص حساب بشه، هر کسی دوست داره این‌ها را در زندگیش نداشته باشه.

ولی آنچه که انسان در این مسئله بهش علاقه داره، عمده‌ش همونه که در دل بقیه جایی داشته باشه و نسبت به فرد محبت داشته باشند؛ بقیه انسان رو دوست داشته باشند، انسان رو قبول داشته باشند، به انسان توجه کنند، حرف انسان اعتبار داشته باشه و همه این چیزهایی که پیرامون این مسئله می‌گرده. هیچ انسان عاقلی نیست که معمولی باشه، عادی باشه و براش مهم نباشه که حالا بقیه آیا اون رو دوست دارند یا ندارند، یا آیا قبولش دارند یا ندارند. این به طور طبیعی در انسان‌ها هست.

انحراف در مسیر کسب محبوبیت و رفتارهای نادرست

منتها انسان‌ها برای رسیدن به این مطلب و این مسئله‌ی مهم و این خواست مهمی که دارند، گاهی راه‌هایی رو می‌رند که اون راه‌ها راه درستی نیست. برای افزایش محبوبیت در جامعه دست به کارهایی می‌زنند؛ برای افزایش محبوبیت در بین انسان‌ها، در بین اقوام، در بین دوستان، در بین کسانی که انسان به نحوی باهاشون ارتباط داره، به کارهایی و رفتارهایی دست می‌زنند که اون کارها درست نیست. اون کارها [انسان رو] به این نتیجه نمی‌رسونه. حالا ولو ممکنه ظاهرش هم کار درستی باشه و کار غلطی نباشه، اما اون کار انسان رو به این نتیجه نمی‌رسونه.

کمال محبوبیت: تحسین و امنیت در دل دشمنان

نقطه‌ای از کمال که دشمن را به تحسین وامی‌دارد

خدای متعال می‌دونست که انسان یه چنین ویژگی دارد و به این مسئله نیاز داره. هیچ کسی از اینکه در بین انسان‌ها، در بین اقوام و در بین کسانی که اونو می‌شناسند، یک انسان منفوری باشه یا یک انسان مطرودی باشه، خوشش نمیاد و چیز درستی هم نیست. اون وقت و اون چیزی درسته که انسان طوری باشه که حتی گاهی در نقطه‌ای از کمالات قرار بگیره که کسانی هم که با او دشمنند، از ته دل تحسینش کنند؛ و از ته دل خیالشون راحت باشه، خاطرشون جمع باشه که از جانب این فرد به اونا آسیبی نمی‌زنه و آسیبی نمی‌رسه. یه وقت به این حد انسان می‌رسه که حتی دشمنان انسان، انسان رو تحسین می‌کنند.

انصاف در جبهه‌ی دشمن

مثلاً کسی با کسی دشمن میشه، ولی می‌دونه که اگر فلانی با من دشمن شده، اگه فلانی با من رابطه‌ش قطع شده، ولی نسبت به من بی‌انصافی نمی‌کنه؛ نسبت به من از حد انصاف خارج نمیشه. مثلاً اسرار منو فاش نمی‌کنه، اون چیزهایی که از من می‌دونه رو نمی‌گه و به ظلم نسبت به من نمی‌افته.

یه وقت انسان در این حد می‌تونه پیش بره و رشد کنه که به جایی برسه که حتی کسانی که باهاش ارتباطشون رو قطع می‌کنند، قلباً تحسینش کنند و در دل احساس امنیت و آرامش دارند نسبت به چنین فردی؛ که [بگویند] این حالا اگه ازش جدا شدیم، اگه الان رابطه‌ش با من قطع شد، اگه این مشکل پیش اومد، ولی از انصاف خارج نمیشه. خیال آدم از این جهت راحته.

این خیلی نقطه مهمیه؛ یعنی نه فقط در بین دوستان و کسانی که انسان را می‌شناسند و ارتباطشون با انسان درست هست و خراب نشده [بلکه در همه جا]. انسان چنین ارتباطی حاکم باشه که بقیه قلباً انسان رو دوست داشته باشند، میل داشته باشند به ارتباط و از این جهت مشکلی نداشته باشند، احساس امنیت و آرامش می‌کنند؛ خب بیشتر از اون و قوی‌تر از اون نسبت به دشمنان انسان هم هست و کسانی که به هر دلیلی ممکنه با انسان رابطه‌شون به هم بخوره.

آسیب‌شناسی محبوبیت‌های ظاهری و موقت

راه‌های بی‌بنیان و پر از آفت

چه‌جور میشه به چنین چیزی رسید که در این نقطه انسان قرار بگیره که محبوب قلوب افراد باشه، انسان‌ها باشه؟ انسان‌ها تحسینش کنند، انسان‌ها تعظیمش کنند، تکریمش کنند، قلباً قبولش داشته باشند و موجه باشه در بین انسان‌ها. این رو خدای متعال در قرآن کریم یک راه براش مشخص کرده، که این راه باید طی بشه؛ که از آثار این راه همین مسئله هست و انسان به این نقطه می‌رسه. به این نقطه می‌رسه بدون آفت.

از راه‌های دیگه‌ای هم ممکنه به این نقطه برسه، اما پر از آفت. مثلاً یک کسی از راه دیگری، از راه غلطی میاد محبوب دل بقیه میشه؛ از راه درستی نیست، از راه صحیحی نیست. میاد... خب این محبوبیتی که این‌طوری دچار انسان میشه و برای انسان پیش میاد، این‌ها عمدتاً موقتیه، ریشه‌دار نیست و به اندک چیزی هم از بین میره.

زوال عنوان‌ها، مقام‌ها و ثروت‌های دنیوی

مثلاً خیلی‌ها چون مثلاً فرضاً یک بازیگر خبره‌ای‌اند، محبوب دل یه عده‌ای‌اند؛ یک ورزشکار ورزیده‌ای‌اند، محبوب دل یه عده‌ای‌اند؛ چون پولداره، یه عده قبولش دارند؛ چون این مسئولیت و این سمت و این مقام رو داره، به تبع این مقام، یه عده یه چنین احساسی نسبت بهش دارند و دنبالند که باهاش ارتباط بگیرند. اما همه این‌ها را وقتی می‌بینیم، پر از آفته، پر از گرفتاریه، پر از مشکلاتی هست برای خود فرد که چه‌طور به این مسیر، به این قسمت و این نقطه رسیده؛ و از حالا به بعد هم که رسیده، پر از آفت هست تو زندگیش، براش.

بعد هم موقتیه؛ یعنی تا مادامی که او عنوان هست، این حالت براش هست. وقتی او عنوان رو از دست بده، دیگه این حالت هم از دست میره. تا مقام داره، احترامش می‌گذارند، وقتی اون مقام را از دست داد، اعتبارش از دست میره. تا ثروت داره، این‌طوریه. تا سنش و شرایطش اجازه بازیگری بهش میده، این رو داره. به محض اینکه از کار افتاد و سنش رفت بالا، منتقل می‌شه به خانه سالمندان؛ در غربت و تنهایی و بی‌کسی از دنیا می‌رند و همین‌جا درد غربت و بی‌کسی رو می‌چشند. این‌ها راهی نیست که انسان بتونه بهش تکیه کنه، بهش اعتماد داشته باشه. همه دوست دارند محبوب باشند، اما راه این‌ها نیست.

خیلی راه‌ها و خیلی کارها انسان‌ها می‌کنند که خودشونو اثبات کنند، که چهره‌ای باشند، که موجه باشند، که معتبر باشند؛ اما همه این کارها و راه‌ها بسیار آفت داره، عوارض داره، گرفتاری داره. اگر بر فرض دنیایی هم توش باشه، هیچ از آخرت توش نخواهد بود. این‌ها تا رسیدن به این نقطه خیلی چیزها رو زیر پا گذاشته‌اند، خیلی حریم‌ها رو شکسته‌اند، خیلی نقاط حیا و عفت رو کنار گذاشته‌اند تا رسیده به این نقطه که حالا در اوج یه شهرتیه و یه محبوبیتیه. عقبشون خیلی عقبه سنگینیه، پیشینه و سابقشون خیلی سابقه بدیه. خیلی کارها رو انجام دادند که نباید انجام می‌دادند؛ خیلی کارهایی رو نباید انجام می‌دادند، انجام دادند، خب رسیده به این نقطه. این نقطه رسیدن ده تا راه داره، اما این راه‌ها آفت داره، آسیب داره. شاید دنیای آدمو تأمین کنه که حتماً کامل نمی‌کنه، اما بر فرضم بکنه، آخرتی برای آدم باقی نمی‌ذاره.

کیاست عقلانی و رجوع به مخترع و آفریدگار انسان

عقل و زیرکی در جمع بین دنیا و آخرت

یه طور باید آدم زیرک باشه و زندگی کنه و بر اساس اون زیرکی، هم دنیا داشته باشه و هم آخرت داشته باشه؛ نه فقط دنیا، اما آخرت که جای اصلی ماست، اون از دست بره. هم دنیا هم آخرت. این زیرکی از شئون عقله، از چیزهایی است که عقل درک می‌کنه و می‌تونه با یه مقدار تأمل و فکر البته [بهش برسه]؛ از اون چیزهای واضح و بدیهی نیست، از اون چیزهایی است که یک مقداری تجربه می‌خواد، نمونه می‌خواد، شاهد می‌خواد. این چیزها رو می‌خواد کنار هم بچینه، عبرت بگیره و بفهمه.

خدای متعال می‌دونست انسان چنین ویژگی دارد و چنین نیازی هم داره. عقل وقتی کیاست به خرج بده و به کار بیفته، طبق همون چیزهایی که سابق عرض کردیم، اینجا رو هم می‌سپاره به خدا و اینجا رو هم سراغ خدای متعال میره، که ببینه آیا خدای متعال هم یه راهی، یه نسخه‌ای، یه چیزی قرار داده که مثلاً انسان اگه این راهو بره، این کارو انجام بده، بشه محبوب دیگران؟ بشه موجه و معتبر پیش دیگران حتی؟ هم آخرت داشته باشه، هم خدا رو داشته باشه، هم خلق خدا رو داشته باشه، همه رو داشته باشه. چرا فقط مردمو داشته باشه، ولی خدا رو نداشته باشه؟ چرا راهی بره که خدا ازش ناراضیه، حالا ولو یه عده‌ای هم ازش راضی‌اند؟ خدا دوستش نداره، ولو یه عده‌ای هم دوستش دارند. خدا کسی حسابش نمی‌کنه، ولو یه عده‌ای هم اینو حساب می‌کنند. این عقل درست کار نکرده دیگه.

شناخت نیازها از طریق آفریننده

عقل می‌گه طبق همون چیزهایی که قبلاً گفتیم، از اون مخترع، از اون کسی که انسان را آفریده بپرسه انسان؛ سراغ بگیره که آیا این اختراعی که شما درست کردید، قرار دادید و یه چنین نیازی هم داره، یه چنین مسئله‌ای هم براش مهم هست... این نیاز رو داره، نیاز رو داره. مثل همون وسیله‌ست که اون نیاز رو داره، اون اختراعیه، اون وسیله‌ای که نیازهایی داره؛ این نیازها چه‌جوری رفع میشه؟ همون مخترع می‌دونه. اینجا هم همینه؛ این نیاز داره به این توجه، نیاز داره به این مقبولیت، به این محبوبیت، به این اعتبار. این نیاز داره، این تشنه‌ست، دوست داره. خب راهش چیه؟

این رو عقل می‌رسونه؛ از کارهایی که عقل می‌کنه همینه، که انسان رو دوباره سر همین هم می‌بره پیش خدا، که ببینه چه راهی هست برای این. خدای متعال هم در قرآن کریم راه داده براش، یه راه هم داده. او راه که خدا میده، خدای متعال، یه تیر چند نشون به انسان یاد میده بزنه. یعنی کمان میده دست انسان، تیری میده دست انسان؛ این‌ها ویژگی‌هاش اینه که چند نشانه رو هدف می‌رند، نه یکی رو می‌زنه یکی رو از بین ببره، از یکی بمونه و غافل بشه؛ نه، این ویژگی داره که وقتی می‌زنه چند تا هدف رو می‌زنه. یعنی هم دنیا رو می‌زنه هدف، هم دنیا رو داره و هم آخرت رو. هم خدا رو داره و هم مردم؛ هم انسان‌ها رو. نیاز نیست خودش بره خودش رو اثبات کنه، بلکه با این کار که انجام بده و این تیر و کمون رو که مهیا کنه، اثبات میشه. نیاز نیست بخواد به یه تکلف و زحمت و اذیتی، غیر از اون راهی که خدا قرار داده، خودش رو بندازه تا بخواد خودش رو اثبات کنه. خب راه دیگه‌ای بره بخواد خودش رو اثبات کنه و نشون بده، اون راه‌ها نتیجه‌ای نمی‌گیره انسان. اگه بدتر نشه، گاهی بهترش نمی‌کنه که.

سنت الهی در قرآن: ایمان و عمل صالح

اصالت ایمان در جهت‌دهی به اعمال

راهش چیه؟ این آیه شریفه. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»؛ کسانی که دو ویژگی داشته باشند... یک کمان و یک تیری. اون کمانشون چیه؟ «آمَنُوا». ایمان داشته باشند. اگه ایمان نباشه به خدا، اگه پای ایمان وسط نباشه، یعنی پای خدای متعال وسط نباشه، این به اون نتیجه که می‌خواد نمی‌رسه. این فوقش می‌تونه بشه مثلاً یک فوتبالیست حرفه‌ای که در حد همون اعتبارش به همون توپ زدنشه مثلاً. نهایت اعتبارش همینه که خوب می‌تونه شوت کنه و توپ بزنه و گل بزنه. تمام اعتبارش به اینه، نه به عقلش مثلاً، نه به چیزهای دیگه‌ایه که انسانیت انسان به اونا استواره. نه، این خوب توپ می‌زنه. یا این خوب ادا درمیاره، بازی می‌کنه، نقشش رو خوب بازی می‌کنه، خوب می‌تونه ادا دربیاره؛ کلاً اعتبار یک فرد میره رو این. نه، این‌ها جاهایی است که خدا مطرح نیست.

ایمان باید باشه، پای خدا وسط باشه؛ پای اینکه من بخوام خودم رو اثبات کنم مطرح نمیشه، پای اینکه بخوام خودم رو نشون بدم مطرح نمیشه، خدا. چرا پای ایمان میاد اینجا وسط؟ چرا در قرآن زیاد می‌گه «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»؟ عمل صالح فقط نمی‌گه خدا، نمیگه کارهای خوب انجام بده. قبل از عمل صالح می‌گه باید خدا رو داشته باشی، ایمان به خدا داشته باشی، که او عمل صالح را هم برای خدا بده انسان؛ اون کاری که خدا صالح می‌دونه رو انجام بده، اون کاری را، راهی که خدا قرار میده رو بره، نه راهی که خودش می‌شینه نقشه می‌کشه، طرح میده، برنامه می‌ریزه. اونا نتیجه نمی‌گیره؛ یه چیز رو حواسش هست، ده تا چیز رو حواسش نیست. خیلی چیزها رو آفت‌هاشو نمی‌تونه بفهمه، عاقبتش رو نمی‌تونه بفهمه، تهش رو نمی‌بینه، بعدش رو نمی‌بینه، حاشیه‌ش رو نمی‌بینه، هیچ چیزیشو نمی‌بینه، فقط خودشو داره می‌بینه در یک حد محدودی. اما بعدش چی میشه؟ خب تو حالا تا اینجایی که بازیگری خوب می‌کنی، یه عده‌ای دوستت دارند چون خوب ادا درمیاری؛ اما یه روز که دیگه ادا نمی‌تونی بیاری، از کار می‌افتی، مریض میشی، پیر میشی، دیگه کاریت ندارند، می‌ذارندت سالمندان. به دردشون نمی‌خوری؛ او محبت، پایه و قوامش ادا درآوردن تو بود، اون دیگه تهش بیش از این چیز خاصی نیست؛ نه از عقل تو کاری داشتن باهاش و استفاده‌ای می‌بردند که حالا از پیر هم که شدی، از کار هم افتادی، عقلت به دردشون بخوره، نه چیز دیگری، هیچی. خب این راه‌ها رو رفتی، این هم یه راهیه، یه عده‌ای می‌رند، اما درست نیست.

«آمَنُوا»؛ باید پای خدا وسط باشه برا دو تا چیز: یکی اینکه پای ما وسط نباشه، ما دنبال این نباشیم که خودمون رو بندازیم وسط، خودمون رو مطرح کنیم، خودمون رو اثبات بکنیم، خودمون رو نشون بدیم؛ دو، برای اینکه اون کاری رو که خدا می‌گه انجام بدیم، انجام بدیم، نه باز اون کاری که خودمون صلاح می‌دونیم برای رسیدن به این هدف انجام بدیم.

حقیقت عمل صالح و حسن فاعلی

«آمَنُوا» بعد که ایمان هست، چی؟ «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»؛ کارهای صالح و درست رو انجام دادن، کارهای ناصالح رو ترک کردن، کارهایی که خدا صلاحیتش رو قبول نداره، کارهایی که خدا درست نمی‌دونه، راه‌هایی که خدا رد کرده و نمی‌پذیره. کار درست، صحیح؛ نه کاری که توش فقط من می‌خوام دنبال این باشم که یا کار خودش غلطه و گناهه، یا این کار خوبی هم هست ولی نیتم خرابه؛ نیتم، قصدم از اون کار، قصد خرابیه‌، این هم خب میشه کار غلط. چون پایه عمل صالح و اساسش به دو چیزه: یکی خود اون کار که کار درستی باشه از نظر خدا، یکی نیت انجام او کاره که نیتش هم نیت الهی باشه، برای خدا باشه، نه برای چیزی از جانب خود انسان و رسیدن به این چیزها. یعنی پای این چیزها و این فکرا و این نیت‌های غلط نباید باشه تا خدا بده. این‌ها نباید بیاد وسط تا خدا بده تازه؛ دست خداست. اینکه کیو انسان‌ها دوست بدارند و چه دید و باوری نسبت بهش داشته باشند، این با خداست. دل‌ها دست خداست. یه وقت هم از راه غلط به سمت کسی هدایت میشه، یه وقت از راه درست. اونی که از راه درست هدایت بشه اون اساسیه، اون ریشه‌داره، اون کیاست و زیرکیه، اون یک تیر چند نشونه، اون هم دنیا داره هم آخرت داره، اون هم خدا رو داره هم خلق خدا رو داره، همه رو داره. اما اگه اون نباشه نه.

تدریج و استقامت در مسیر جلب وداد الهی

مفهوم «سیجعل» و لزوم پایداری

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ»؛ ای کسی که ایمان داره، عمل صالح هم ضمیمه ایمانش کنه؛ عمل صالح یعنی کار درست با نیت خوب، نه نیت ضعیف و غلط و بد. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»؛ اگر این کار رو ادامه بده. کار درستی انجام داده، نیتش هم خوب بوده، اما همین الان دنبال نتیجه‌ست. همین الان نمیشه. یکی از اون عمل‌های صالح، صبره؛ استمراره، استقامته. که حالا شما کاری انجام دادید، درست هم بود، خوب هم بود، نیت هم درست بود، باشه؛ یک عمری انسان خیلی کارها کرده که یا خود کار درست نبوده، یا نیتش درست نبوده، حالا یه دفعه می‌خواد با یه دونه کار، با دو تا کار، همه چی حل بشه، تموم شه بره؟ نه. اینجا استقامت می‌خواد، صبر می‌خواد. لذا اینجا خدا می‌فرماد «سَیَجْعَلُ»؛ «سَیَجْعَلُ» اونایی که عربی بلدند می‌دونید دیگه، یعنی بعداً، الان نه. یعنی بعداً خدا این کار رو خواهد کرد. چرا می‌گه بعداً؟ چون ایمان داشتن به خدا و بعد کنارش عمل صالح، این کار صالح و نیت خوب و این‌ها رو، اینو باید ادامه بده. مال یه روز و دو روز و یه هفته و دو هفته نیست که من یک عمر هر جور خواستم بودم، حالا می‌خوام به دو هفته، به یه ماه، همه مسائل حل بشه و همه آثار خوب هم بار بشه؛ خب نه دیگه. این کجی و خرابی و این‌ها زیاد بار اومده، این تا میاد این شهر خراب شده آواربرداری بشه و بعد زیرساختش آماده بشه و بعد ساخت روش پا بگیره، بنا بشه، زمان می‌بره. این مراحل باید طی بشه، این‌ها همش استمرار می‌خواد، استقامت می‌خواد، صبر می‌خواد. لذاست که در قرآن خدا زیاد حرف از صبر می‌زند. خیلی جاها به درد می‌خوره، یکی‌ش هم اینجاست. یکی‌ش هم اینجاست که آدم بتونه او کار خوب رو حفظش کند، نگهش دارد؛ شروع نکند با بی‌صبری و کم‌صبری، اون کار خوبش رو کم‌ارزش کنند، اون اثر کار خوبش رو کم کنند، از بین ببرند، ضعیف کنند. تا ضعیف میشه هم تو چشم خلق خدا ضعیف می‌شید هم تو چشم خود خدا. ضعیف میشه دیگه، اثرش میاد پایین.

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»؛ خدای رحمان از رحمت وسیع و گسترده‌ش کاری می‌کنه که اون‌هایی که می‌شناسندش و انسان‌های درستی‌اند و سالمی‌اند، دوستش خواهند داشت. چون کم‌کم صلاحیت و درست بودن و پاکی و طهارت و عقل درست و این‌ها رو درش می‌بینند، یواش‌یواش. می‌گن حرفش، عقلش، فکرش، رفتارش، کاراش، تنظیم‌شده‌ست، درسته؛ خود به خود محبت ایجاد میشه. امنیت خاطر پیدا می‌کنند بقیه، می‌دونند حالا اگر ازشون دور شد، باهاشون یه روزی دشمن شد، اسرارشون رو بر ملا نمی‌کنه، آبروشون رو نمیبره چون حالا دشمن شده. لذا اینه که عرض کردیم یه وقت نه فقط دوستان انسان، که دشمنان انسان هم ممکنه در دلشون تعظیم می‌کنند چنین کسی رو.

جلوه‌های تاریخی تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در آیینه‌ی اعتراف دشمنان

در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) [هست] که معاویه... خیلی در تاریخ نقل شده که چقدر دیگه نمی‌تونست به زبون نیاره؛ که چه جاهایی پیش می‌آمد که فضائلی از امیرالمؤمنین، زمینه‌ای فراهم می‌شد که یک نمونه و مثال برجسته‌ای داشته باشد، گاهی خود معاویه مثال می‌زد از فضائل امیرالمؤمنین. یا بعضی اصحاب، اصحاب امیرالمؤمنین می‌آوردند پیش معاویه، بعضی‌شون حالا چه خوبشون، چه بدشون که حتی از امیرالمؤمنین جدا شده بودند، دشمن شده بودند، فاصله گرفته بودند؛ وقتی می‌آمدند اونجا خیلی حرف‌هاشون خواندنیه، که بعضاً می‌افتادند رو وادی انصاف چقدر از امیرالمؤمنین تمجید می‌کردند. بعد کانّ مشاعره‌ای و مسابقه‌ای بیان فضائل امیرالمؤمنین می‌افتاد بینشون؛ یکی اون می‌گفت، یکی معاویه می‌گفت. بله، بعد مخفی‌ش می‌کردند می‌گفتند خب حالا این حرف‌ها رو جای دیگه نزنید، به ضرر ماست. این‌جوری میشه مثلاً. دشمنان انسان هم انسان رو تحسین می‌کنند، چه برسه به دوستان انسان.

پس یه راهیه، راهش هم تنها و انحصاری همینه، هیچ راه دیگه‌ای هم وجود ندارد. اون که خداست و ما رو آفریده، اون که به ما آشناست و همه چیز ما رو می‌دونه، اون می‌گه این راهو باید برید. اگه می‌خواهید یه آدم مطلوب و محبوبی هم باشید، از این جهت موجه باشید و معتبر باشید، نمی‌خواد خودتو اذیت کنی، به زور بخوای اثبات کنی، از یه راه‌های دیگه. تو فقط مواظب کارهات باش، عمل صالح داشته باش، بعد ادامه بده، درست میشه. ایمان داشته باش، عمل صالح داشته باش، ادامه بده، درست میشه. نمی‌خواد دنبال کارهایی بری که بقیه می‌رند برای اینکه محبوب بشند. قصدها و نیت‌هایی از انجام کارهایی ولو کارهای خیر دارند، ولی اون قصد و نیت‌ها خوب نیست، خیلی جالب نیست، بده. اونا به درد نمی‌خورند، اونا درست نمیشه کار؛ یه جاشو درست می‌کنی یه جاش خراب میشه. الان موقتی نتیجه برات حاصل میشه، دوام نداره. بعد بدجوری از دلت در میاد، از دماغت در میاد اصلاً دیگه؛ او لذتی که بردی موقت از اون اعتبار و محبت، بعد بدجوری از بین میره.

زوال اعتبارهای وابسته به غیرِ کمالات نفسانی

مثل خیلی‌ها... عبرت جلو چشمامون هست دیگه؛ این‌هایی که اعتبارشون به یه چیز دیگه‌ایه، غیر از چیزهای درونیشون. مثلاً مقامی داره؛ چون مقام داره بهش احترام می‌ذارند، فردا که عزل میشه، فردا که رأی نمیاره، دیگه کسی کاریش ندارد. پول داره؛ چون پول داره فلانه، اون روز ورشکست کنه کسی کاریش ندارد. ادا خوب درمیاره؛ چون ادا خوب درمیاره یه عده می‌دوند امضا ازش می‌گیرند، بعد که از کار بیفته و ریخت و قیافه رو از دست بدهد کاریش ندارند که. این‌ها همین‌جوره. اعتبار انسان به این‌ها نیست که، اعتبار انسان به عقلشه، به اخلاقه، به رفتارشه، کارهای او تا آخر عمر با آدم هست.

مرحوم امامِ [خمینی] هشتاد نود ساله، یه جوری بود که جوون‌های پونزده شونزده هفده هجده بیست ساله، تربیت‌شده زمان پهلوی و شاه و اون مفاسد و اون چیزها، این‌جور محبت بهش داشتند، قبولش داشتند، که امام چون گفته این باید بشه، باید بشه، رو زمین نباید بمونه. امام گفته. یه پیرمرد هشتاد نود ساله، حالا نه یه کسی که هم‌سن خودشون باشه و هم‌سنشون باشه و این‌ها، نه؛ یه اون‌چنان کسی این‌قدر دل‌ها در اختیارش قرار می‌گرفت، عاقبت‌بخیری هم براش داشت، نه مثل خیلی این‌ها عاقبت‌به‌شر می‌شن از بین می‌رند.

مرحوم آقای بهجت مثلاً؛ این‌ها چی بودند؟ مثلاً واقعاً آدم می‌بینه قیافه‌ای هم نداشتند اصلاً، هیچ مثلاً. ولی چه‌جور بود؟ آدم‌ها از اطراف و از جاهای مختلف، آدم می‌دید دفعه طرف از کجا، که شهرهای دور پا شده اومده بود مسجد که مثلاً ایشون رو ببینه. از فلان کشور خارج، یه چیزی شنیده بوده، دلش جذب شده بوده، پا شده بوده بیاد این‌ها رو ببینه. نه یک قدمی برمی‌داشتند برای محبوبیت، نه یک کاری انجام می‌دادند، نه یک تکلفی خودشون رو می‌انداختند، نه به یک کاری دست می‌زدند که بخواهند خودشون رو اثبات بکنند، بلکه به عکسش عمل می‌کردند ولی خدا بهشون می‌داد. لذا اونی که می‌دوه سمت خدا و بندگی خدا و از دنیا فراریه، دنیا به سمتش می‌دوه و التماسش می‌کنه و بالعکس؛ و اونی که می‌دوه سمت دنیا، همین‌طور باید خفت و خواریِ دنبال دنیا دویدن و دنیا رو فراهم کردن بچشه، آخرش هم اون‌جوری که بخواد یا بهش نمی‌رسه، یا اگه بهش برسه، دوام ندارد.

نیایش و فرجام سخن

ان‌شاءالله خدا به همه ما این عقل و این فهم رو مرحمت کنه که به این نقطه برسیم که انسان زیرکی باشیم و راهی رو بریم تو زندگیمون، که اون راه هر کسی طی کرد، خیلی از آثار خوب و مفیدش رو هم در دنیا دید، هم در آخرت.

نثار ارواح طیبه همه کسانی که در این راه بودند و ما رو با این راه آشنا کردند، مخصوصاً خاتم انبیا، حضرات معصومین، علمای ربانی... 

گزیده

۱. میل طبیعی انسان به محبوبیت و ترس از نقص

یکی از ویژگی‌های انسان این است که علاقه‌مند است طوری زندگی کند که دیگران نسبت به او محبت داشته باشند. هر کسی دوست دارد مسائلی که باعث می‌شود در نظر بقیه از لحاظ اخلاق، رفتار و شخصیت دچار افت شود و نقص حساب بیاید را در زندگی‌اش نداشته باشد. آنچه انسان در این مسئله به آن علاقه دارد، عمده‌اش این است که در دل بقیه جایی داشته باشد و نسبت به او محبت بورزند. بقیه انسان را دوست داشته باشند، او را قبول داشته باشند، به او توجه کنند و حرفش اعتبار داشته باشد. هیچ انسان عاقلی نیست که معمولی و عادی باشد و برایش مهم نباشد که آیا بقیه او را دوست دارند و قبولش دارند یا خیر؛ این تمایل به طور طبیعی در انسان‌ها وجود دارد.

۲. انحراف در مسیر کسب محبوبیت و رفتارهای نادرست

انسان‌ها برای رسیدن به مطلب مهمِ محبوبیت و این خواست بااهمیت، گاهی راه‌هایی را می‌روند که راه‌های درستی نیستند. آن‌ها برای افزایش محبوبیت در جامعه، در بین انسان‌ها، اقوام، دوستان و کسانی که به نحوی با آن‌ها ارتباط دارند، به کارها و رفتارهایی دست می‌زنند که درست نیستند. آن کارها انسان را به نتیجه مورد نظر نمی‌رسانند؛ حالا ولو اینکه ظاهر آن‌ها هم کار درستی باشد و کار غلطی به نظر نرسد، اما آن مسیرها انسان را به این نتیجه واقعی نخواهند رساند. انسان نباید برای جلب توجه بقیه، به رفتارهایی دست بزند که اصالت و ارزش واقعی اخلاقی او را در جامعه و در نظر دیگران مخدوش می‌کند.

۳. کمال محبوبیت؛ نقطه‌ای که دشمن را به تحسین وامی‌دارد

خدای متعال می‌دانست که انسان چنین ویژگی دارد و به این مسئله نیاز دارد؛ چرا که هیچ‌کس از منفور یا مطرود بودن خوشش نمی‌آید. آن فرجامی درست است که انسان در نقطه‌ای از کمالات قرار بگیرد که حتی کسانی که با او دشمن هستند، از ته دل تحسینش کنند و خیالشان راحت و خاطرشان جمع باشد که از جانب این فرد به آن‌ها آسیبی نمی‌رسد. یه وقت به این حد انسان می‌رسد که حتی دشمنان، او را تحسین می‌کنند. مثلاً کسی با دیگری دشمن می‌شود، ولی می‌داند که اگر او با من دشمن شده یا رابطه‌اش قطع گردیده، اما بی‌انصافی نمی‌کند، از حد انصاف خارج نمی‌شود، اسرار را فاش نکرده و به ظلم نمی‌افتد.

۴. امنیت خاطر و انصاف در جبهه دشمنان

انسان می‌تواند در رشد خود به جایی برسد که حتی کسانی که با او ارتباطشان را قطع می‌کنند، قلباً تحسینش نمایند و در دل احساس امنیت و آرامش داشته باشند؛ به طوری که بگویند اگر از او جدا شدیم یا رابطه‌مان قطع شد، ولی او از انصاف خارج نمی‌شود و خیالمان از این جهت راحت است. این خیلی نقطه مهمی است که چنین ارتباطی حاکم باشد که بقیه قلباً انسان را دوست داشته باشند، میل به ارتباط داشته و احساس امنیت کنند. این حالت، قوی‌تر از رابطه با دوستان، در نسبت با دشمنان انسان و کسانی که به هر دلیلی ممکن است رابطه‌شان با او به هم بخورد نیز صادق است.

۵. آسیب‌شناسی محبوبیت‌های ظاهری و بی‌بنیان

چطور می‌شود به این نقطه رسید که انسان محبوب قلوب، موجه و معتبر باشد؟ خدای متعال در قرآن کریم راهی مشخص کرده که باید طی شود تا انسان بدون آفت به این نقطه برسد. از راه‌های دیگر نیز ممکن است به این نقطه رسید، اما آن مسیرها پر از آفت و غلط هستند. محبوبیتی که از راه‌های نادرست برای انسان پیش می‌آید، عمدتاً موقتی است، ریشه‌دار نیست و به اندک چیزی از بین می‌رود. مثلاً برخی به خاطر سِمَت، مسئولیت یا مقامی که دارند، عده‌ای به تبع آن مقام به آن‌ها علاقه‌مند می‌شوند و دنبال ارتباط هستند؛ اما این مسیرها پر از آفت، گرفتاری و مشکلات برای خود فرد است.

۶. زوال عنوان‌ها و اعتبارهای موقت دنیوی

اعتبارهای ظاهری موقتی هستند؛ یعنی تا مادامی که آن عنوان هست، این حالت احترام هم وجود دارد. وقتی فرد آن عنوان را از دست بدهد، این حالت هم از دست می‌رود. تا مقام دارد، احترامش می‌گذارند و وقتی آن مقام را از دست داد، اعتبارش می‌رود. به محض اینکه فرد از کار افتاد و سنش بالا رفت، در غربت و تنهایی و بی‌کسی قرار می‌گیرد. این‌ها راهی نیستند که انسان بتواند به آن‌ها تکیه و اعتماد کند؛ همه دوست دارند محبوب باشند، اما راهش این‌ها نیست. خیلی‌ها برای اینکه خود را اثبات کنند کارهایی می‌کنند، اما همه این راه‌ها بسیار آفت، عوارض و گرفتاری دارد و آخرتی برای آدم باقی نمی‌گذارد.

۷. عقل، زیرکی و جمع میان دنیا و آخرت

انسان باید زیرک باشد و بر اساس آن زیرکی، طوری زندگی کند که هم دنیا داشته باشد و هم آخرت؛ نه اینکه فقط دنیا را بچسبد و آخرت را که جای اصلی است از دست بدهد. این زیرکی از شئون عقل است که عقل آن را درک می‌کند و با مقداری تأمل و فکر به دست می‌آید. این امر از چیزهای واضح و بدیهی نیست، بلکه مقداری تجربه، نمونه و شاهد می‌خواهد تا انسان آن‌ها را کنار هم بچیند، عبرت بگیرد و بفهمد. عقل وقتی کیاست به خرج دهد، کار را به خدا می‌سپارد و سراغ خدای متعال می‌رود تا ببیند چه راهی قرار داده که انسان با آن، هم دنیا و آخرت را داشته باشد و هم خلق خدا را.

۸. حقیقت ایمان و اصالت عمل صالح برای خدا

خداوند در قرآن راه را مشخص کرده و می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا». اگر پای ایمان و خدای متعال وسط نباشد، انسان به نتیجه واقعی نمی‌رسد. پای ایمان که وسط می‌آید، یعنی انسان نباید دنبال مطرح کردن و اثبات خودش باشد؛ بلکه باید کاری که خدا می‌گوید را انجام دهد. عمل صالح یعنی کاری که خدا صالح می‌داند، نه راهی که فرد خودش نقشه می‌کشد و برنامه می‌ریزد. پایه عمل صالح به دو چیز است: یکی خودِ کار که از نظر خدا درست باشد، و دیگری نیت انجام آن که نیت الهی و برای خدا باشد، نه برای چیزی از جانب خود انسان؛ در این صورت است که دل‌ها که دست خداست همراه می‌شوند.

۹. لزوم استقامت و تداوم در مسیر جلب محبت الهی

خداوند در قرآن می‌فرماید: «سَیَجْعَلُ»؛ یعنی بعدها خدا این کار را خواهد کرد و محبت را قرار می‌دهد؛ چرا که ایمان و عمل صالح را باید ادامه داد و مال یک روز و دو روز نیست. این کارها استقامت، استمرار و صبر می‌خواهد. لذا در قرآن خدا زیاد از صبر حرف می‌زند و یکی از جاهایی که صبر به درد می‌خورد اینجاست؛ که آدم بتواند کار خوب را حفظ کند و نگه دارد. نباید با بی‌صبری و کم‌صبری، آن کار خوب را کم‌ارزش کرد و اثرش را از بین برد؛ چرا که اگر ضعیف شود، هم در چشم خلق خدا و هم در چشم خدا ضعیف می‌شود و اثرش پایین می‌آید.

۱۰. اعتبار واقعی انسان به عقل و اخلاق اوست

خدای رحمان از رحمت وسیعش کاری می‌کند که انسان‌های درست و سالم، فرد صالح را دوست داشته باشند؛ چون کم‌کم صلاحیت، پاکی، طهارت و عقل درست را در او می‌بینند و خود به خود محبت ایجاد می‌شود. بقیه امنیت خاطر پیدا می‌کنند و می‌دانند حتی اگر روزی رابطه‌شان قطع شد، او آبرویشان را نمی‌برد. اعتبار واقعی انسان به عنوان‌های ظاهری مثل مقام، پول یا مهارت‌های موقت نیست که با رفتن آن‌ها از بین برود؛ بلکه اعتبار انسان به عقل، اخلاق و رفتار اوست که تا آخر عمر با آدم می‌ماند. کسی که به سمت خدا و بندگی حرکت کند، دنیا به سمتش می‌دود و التماسش می‌کند.

فهرست

1️⃣ میل طبیعی انسان به محبوبیت

◽️ تمایل به تسخیر قلوب و اعتبار اجتماعی

◽️ هراس طبیعی از نقص، افت شخصیت و منفور شدن

2️⃣ انحراف در مسیر کسب محبوبیت

◽️ راه‌های بی‌بنیان، موقت و پر از آفت دنیوی

◽️ رفتارهای نادرست و کارهای اشتباه برای جلب توجه

3️⃣ کمال محبوبیت در جبهه دشمنان

◽️ رسیدن به نقطه‌ای از کمال که دشمن را به تحسین وامی‌دارد

◽️ انصاف، امنیت خاطر و عدم بی‌انصافی در زمان قطع ارتباط

4️⃣ عقل، کیاست و زیرکی

◽️ جمع میان دنیا و آخرت با مقداری تأمل و عبرت

◽️ رجوع عقل به مخترع و آفریدگار برای شناخت نیازها

5️⃣ سنت الهی: ایمان و عمل صالح

◽️ اصالت ایمان و عدم تلاش برای اثبات خودخواهانه‌ی خویش

◽️ حقیقت عمل صالح، حسن فاعلی و نیت الهی

6️⃣ تدریج و استقامت در مسیر وداد الهی

◽️ مفهوم «سیجعل» و لزوم پایداری و تداوم در کار صالح

◽️ نقش صبر و استقامت در حفظ و نگهداری آثار خوب

7️⃣ اعتبار واقعی در برابر اعتبارهای پوشالی

◽️ زوال عنوان‌ها، مقام‌ها، ثروت‌ها و بازیگری‌های موقت

◽️ ماندگاری عقل و اخلاق و التماس دنیا به سمت بنده خدا

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

تبیین راه انحصاری قرآن در تسخیر قلوب و محبوبیت واقعی

موضوع: صوت کامل سخنرانی