عقل، معیار سنجش و دایرمدار تکالیف الهی
صوت کامل سخنرانی
1404/03/20
پست

🧠 عقل، معیار سنجش و دایرمدار تکالیف الهی

⚖️ عقل؛ سنجه حقیقی پاداش و ارزش انسان

📜 فلسفه احکام؛ چرا شریعت به دفترچه راهنما نیاز دارد؟

🌍 انسان و جهان؛ اختراع الهی و قوانین محافظت از آن

⚔️ تمایز کارکرد عقل رحمانی و عقل شیطانی (ابزار مکر)

💎 تأثیر عقل بر عمق، ارزش و کیفیت عبادات

🕊️ نقش کلیدی اخلاص در آفت‌زدایی از کار خیر

🚫 عقلانیت یا وسوسه؟ نکوهش وسواس در کلام امام صادق (ع)

📖 کمال عقل؛ شرط نبوت و رسالت الهی

🌟 اوصاف اولوالالباب در قرآن کریم

عقل، معیار سنجش و دایرمدار تکالیف الهی

🧠 عقل، معیار سنجش و دایرمدار تکالیف الهی

⚖️ عقل؛ سنجه حقیقی پاداش و ارزش انسان

📜 فلسفه احکام؛ چرا شریعت به دفترچه راهنما نیاز دارد؟

🌍 انسان و جهان؛ اختراع الهی و قوانین محافظت از آن

⚔️ تمایز کارکرد عقل رحمانی و عقل شیطانی (ابزار مکر)

💎 تأثیر عقل بر عمق، ارزش و کیفیت عبادات

🕊️ نقش کلیدی اخلاص در آفت‌زدایی از کار خیر

🚫 عقلانیت یا وسوسه؟ نکوهش وسواس در کلام امام صادق (ع)

📖 کمال عقل؛ شرط نبوت و رسالت الهی

🌟 اوصاف اولوالالباب در قرآن کریم

متن

جایگاه بنیادین عقل در هندسه تکالیف الهی

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین.

صحبت درباره عقل و جایگاه عقل در اسلام بود؛ به عنوان سرمایه بزرگ انسان که ملاک و معیار در همه چیز است. آنچه از تکلیف، ثواب، عقاب و مسائل دیگر هست، دایرمدار عقل است؛ میزان و معیار سنجش افراد بر اساس عقل است.

عقل؛ سنجه حقیقی پاداش و ارزش انسان

در روایت خواندیم که امام صادق (علیه‌الصلاة‌والسلام) از قول رسول خدا فرمودند: «اذا بلغکم عن رجل حسن حال فانظروا فی حسن عقله فانما یجازی بعقله». یعنی وقتی به شما آمدند و گفتند فلانی خیلی آدم خوبی است، خوش‌به‌حالش، چنین و چنان است و این‌قدر اهل عبادته و اهل این کارهاست، فرمودند نگاه کنید ببینید عقلش چقدر پخته است؟ قوت عقلش چقدر است؟ چون آن پاداش، آن ثواب و آن بهره‌ای که از عبادت‌ها می‌برد، به مقدار عقلش است‌.

بعضی‌ها نماز را — آن‌ها که اهل نمازند — می‌خوانند؛ مکلفند و نماز می‌خوانند، باید هم بخوانند. روزه هم می‌گیرند؛ خیلی کارها را انجام می‌دهند، اما گاهی انسان یک عمر از عمرش می‌گذرد ولی هنوز نمی‌داند یا دقیقاً نفهمیده و تو ذهنش جاگیر نشده که مثلاً فایده نماز چیست؟ اصلاً نماز چه چیزهایی در خودش دارد؟ این سوره حمد چرا در نماز قرار داده شده به عنوان یک جزء ثابت؟ این‌ها را عقل یواش‌یواش درک می‌کند.

یا انسانی پنجاه سال نماز خوانده، اما یک بار با خودش نگفته است که چرا تو نماز، از بین همه سوره‌های قرآن کریم، این سوره حمد انتخاب شده؟ چه ویژگی‌ای در این سوره هست که این، جزء ثابتی است که نمی‌شود عوضش کرد و ازش نگذشته‌اند؟ هر جا نماز هست، سوره حمد هست؛ حالا چه نمازهای واجب یومیه، چه سایر نمازها. نماز که واجب هست، سوره حمد هم توش ثابت قرار گرفته و هست؛ چرا؟

فلسفه احکام؛ چرا شریعت به دفترچه راهنما نیاز دارد؟

اصلاً نماز چرا خدا قرار داده به این شکل و این وضعیت در این پنج وعده؟ روزه چرا خدا اصرار دارد مثلاً یک ماه، آدم‌ها روزه بگیرند؛ آن هم تو هوای گرم تابستان، تو آن روزهای طولانی و با آن سختی‌هاش؟ یک ماه باید روزه بگیرند. جایگزین هم براش قرار نداده که مثلاً بگوید هر کس هر وقت خواست بگیرد، ولی مثلاً یک ماه را پر کند؛ تو ماه رمضان، تو یک ماه مشخصی گفته این باید انجام بشه، نه وقت دیگری؛ نمی‌پذیرد. پشت سر هم باید باشد، نه یکی در میان و دو تا در میان.

اگه گاهی دست ما بود، یه جور دیگه تنظیم می‌کردیم همه این‌ها را؛ سلیقه ما یه چیز دیگه‌ای بود و ممکن بود طور دیگری تنظیم کنیم. اما خدای متعال این‌جوری تنظیم کرده؛ چرا؟ چه چیزی درش هست؟ چرا انسان می‌رود کار می‌کند، زحمت می‌کشد، تلاش می‌کند و درآمدی دارد، بعد این درآمد را باید یه بخشیش را مثلاً بیاید زکات بدهد، یه بخشیش را بیاید خمس بدهد؟ چرا مثلاً امر به معروف و نهی از منکر را خدا قرار داده؟ آیا خدا می‌خواسته بنده‌ها را — نعوذبالله — اذیت کند، تحت فشار قرار بدهد و یک مشکلی این وسط ایجاد کند یا مسائل دیگری در کار است؟

بعضی وقت‌ها انسان‌ها که عقلشان پخته‌تر است، این مسائل را حل می‌کنند؛ نه از باب لجبازی و دشمنی و این مسائل، بلکه از باب درست فهمیدنِ دین و فهم مسائل دینی. این‌ها برمی‌گردد به قوت عقل انسان، به دقت انسان و به فهم انسان. آن کسی که این چیزها را حل کرده باشد و عقلش فهم کرده باشد و درش جاگیر شده باشد که این چیزها برای چیست، استفاده‌اش از عبادات و انجام عبادات براش یه جور دیگری است؛ فرق می‌کند با یک کسی که این‌طور نیست.

مثلاً نماز را یه چیز اضافه‌ای حساب می‌کند که حالا خدا — کانَّ نعوذبالله — همین‌طور خواسته سر ما بند بشود، گفته حالا پاشو صبح نماز بخون، ظهر بخون، شب بخون؛ حالا یه مقدار سرت بند باشد! نه؛ درست باید متوجه بشود آدم که این جهات برای چی آمده؟ این چیزها برای چی قرار داده شده به این شکل و این حالت؟

انسان و جهان؛ اختراع الهی و قوانین محافظت از آن

یک عمری انسان دارد زندگی می‌کند ولی هنوز درست نفهمیده چه راهی هست تو زندگی من که اگه آن راه را طی کنم اوضاعم بهتر می‌شود؟ اگه آن راه را طی کنم، بعضی از مشکلاتم بهتر حل می‌شود؟ اگه آن راه را طی بکنم، شاید هم دنیام بهتر باشد هم آخرتم بهتر باشد؟ اصلاً چنین راهی وجود دارد؟ چنین چیزی اصلاً هست؟ چه چیزهایی هست که خیلی به انسان آسیب می‌زند؟

مثالش را بارها زدیم؛ انسان، اختراع الهی است؛ مثل وسایلی که بشر اختراع می‌کند. این اختراع، یه مراقبت‌هایی دارد؛ برای محافظت است و برای نگهداری ازش، یک کارهایی را باید انجام داد و یک کارهایی را نباید انجام داد. یک عاقل می‌نشیند این‌ها را با خودش فکر می‌کند و دنبالش می‌رود. من هم یه اختراع الهی‌ام؛ این دنیا هم اختراع الهی است. چطور اختراعات ما دفترچه راهنما دارد کنارش، اما ما با این همه عظمت، با این همه پیچیدگی، با این همه بساط و اوضاعی که داریم می‌بینیم از خودمان و از همه موجودات و مخلوقات خدا، همین‌طور رهاییم؟ ما همین‌طور هیچ قاعده و قانونی نباید داشته باشیم؟ هیچ خیر و صلاحی برامون وجود ندارد؟ هیچ شر و بدی برامون وجود ندارد؟

چطور آن وسیله را می‌پذیریم که یک کارهایی باید نسبت بهش انجام داد تا بیشتر حفظ بشود و عمرش طولانی‌تر بشود؟ یک کارهایی را هم نباید کرد تا باز عمرش طولانی بشود، محفوظ باشد و آسیب نبیند؟ وقتی آن وسیله یه مشکلی می‌خورد یا یه خرابی پیدا می‌کند، چطور رجوع می‌کنیم به آن دفترچه راهنما؟ چطور رجوع می‌کنیم به متخصصش، به آن نصابش، به آن شرکتش و به آن نمایندگی‌ش که این را درست کنند؟ خب، یه انسان هم دقیقاً همین چیزها را دارد در خودش؛ این هم مشکلاتی پیدا می‌کند، مسائلی پیدا می‌کند. چون یه راهی هست، بالاخره یه چیزی هست و یه درمانی دارد دردش و مشکلش.

تمایز کارکرد عقل رحمانی و عقل شیطانی (ابزار مکر)

انسان‌های عاقل، عقل به این معنا [دارند]؛ نه عقلی که جلسه قبل هم روایتش را خواندیم؛ نه عقلی که تو روایت بود مثلاً از معاویه پرسیده بودند و امثال معاویه در طول تاریخ، و امثال انسان‌های بدی که از عقلشان بدترین استفاده‌ها را می‌برند. خب، آن عقل مثل چاقویی می‌ماند که می‌توانست استفاده خوب ازش بشود، ولی استفاده بد دارد ازش می‌کند. این عقل [حقیقی] این فایده‌ها را که عرض کردیم دارد، این استفاده‌ها را دارد؛ ولی به هر حال عقل یه نیرویی است که هر جا به کارش انداختی، به کار می‌افتد.

من عقلم را استفاده کنم چطور به بقیه ظلم کنم، چطور حق بقیه را بخورم، چطور سر بقیه کلاه بگذارم؟ این هم با عقل [ابزاری] است. از آن طرف، چطور به مردم خدمت بکنم، چطور بهتر کار انجام بدهم و کارهای خیر را بیشتر انجام بدهم؟ این هم با عقله. آن یه کارایی از عقل است، این هم یه کارایی از عقل؛ این قوتی است در انسان و کارایی دارد؛ حالا تا ما در کدام مسیر قرارش بدهیم؟

تأثیر عقل بر عمق، ارزش و کیفیت عبادات

عقل این مسائل درش هست و این ویژگی‌ها را دارد. عقل است که انسان را پخته می‌کند و رشد می‌دهد. عقل است که وقتی درست ازش استفاده بشود، از عبادت هم آدم بهره بیشتری می‌برد؛ نه اینکه عمری بگذرد و هنوز براش یه سری چیزها فهم نشده و جا نیفتاده باشد. لذا ثواب انسان‌ها و بهره انسان‌ها از عبادات متفاوت است؛ به چیست؟ به عقلشان است. همین نماز مغرب که الان پا می‌شویم می‌خوانیم، یه کسی این نماز را می‌خواند و چقدر استفاده می‌برد، یه کسی هم می‌خواند و استفاده‌ای نمی‌برد؛ که به تعبیر رسول خدا، در حد همین است که یک کلاغی به زمین نوک بزند! تمام استفاده‌اش همین قدر است که خم و راست شده و دیگه بیش از این هم چیزی گیر آدم نمی‌آید؛ این تفاوت‌ها به تفاوت عقل است.

فرمودند وقتی آمدند به شما گفتند فلانی خیلی اهل عبادته، فلانی خیلی کارش درست است، خدا بهش توفیق داده الان رفته آن کار را کرده، آن کار را کرده، این کارها را می‌کند، خدا بهش توفیق داده هر سال فلان کار را می‌کند، همیشه نمازش فلان جوره، چی و فلان و فلان و فلان؛ نگاه کنید ببینید عقلش چقدره؟ این عقل در اطاعت خدا چقدر به درد این خورده؟ در گناه نکردن چقدر به دردش خورده؟ چون عقل، آدم را می‌کشاند به این سمت که خدا هست و هر چه به حرفش گوش بدهی به صرفه‌تر است. او مخترعی است که فضولی تو کارش، جر و بحث کردن باهاش، زیر بارش نرفتن و به حرفش گوش ندادن، خسارت به خود من می‌زند که اختراع اونم.

منی که اختراع اونم که نمی‌دانم چی به صلاحمه و چی به صلاحم نیست؛ او می‌داند. همه عقلا این را پذیرفته‌اند. همه انسان‌های عاقل وقتی وسیله‌ای خراب می‌شه‌، نمی‌روند از یه نابلد بپرسند؛ اصلاً از آن کسی قاعده‌اش را یاد می‌گیرند که او درستش کرده است. اما در مورد خود ما انسان‌ها، نه؛ دیگه اینجا با خدا درگیریم!

خدای متعال می‌گوید این کارها باید انجام بشود تا حفظ بشوی، این کارها نباید انجام بشود تا حفظ بشوی؛ می‌گیم نه، من خودم بهتر بلدم! اصلاً چرا گفتی اینو؟ مثل دقیقاً آن است که ما به مخترع تلفن زنگ بزنیم و بگیم چرا تو دفترچه‌اش نوشتی که این کار را بکنید؟ تو نباید این را می‌نوشتی! می‌گوید من بهتر بلدم یا تو بهتر بلدی؟ چرا نوشتی این کار را انجام ندهید؟ چه اشکال دارد انجام بدهیم؟ خیلی هم خوبه، لذت می‌بریم! من می‌خوام از این وسیله‌ام این‌طوری استفاده کنم و کیفش را هم ببرم؛ چرا گفتی این کار را نکن؟ خب، این را عقل نمی‌پذیرد.

حالا همین‌ها دقیقاً نسبت به انسان و دین و برنامه‌ای که خدا با قرآن به عنوان دفترچه راهنما به انسان داده، همین‌ها دقیقاً برقراره؛ چون و چرا ندارد که. هیچ کسی به یک آدم عادی حق نمی‌دهد که بگوید من قبول ندارم این حرف مخترع این وسیله را که می‌گوید این کار را انجام بده یا آن کار را انجام نده؛ من قبول ندارم! همه بهش می‌گن تو این را ساختی یا او ساخته؟ او که ساخته می‌داند چی به صلاحشه، نه تو که اصلاً هیچ‌کاره بودی. اینجا هم همین‌جوره. انسان ضابطه‌اش با خدا باید این‌طوری باشد؛ یعنی او که من را درست کرده، خیر و صلاحم را بهتر از خودم و همه کسان دیگر می‌داند. وقتی روی چیزی اصرار دارد و می‌گوید این باید باشد، و روی چیزی اصرار دارد و می‌گوید نباید باشد، یه چیزی دارد توش؛ لابد آن که باید باشد جدی است، مهم است و وقتی نباشد من آسیب می‌بینم. آن هم که نباید باشد جدی است، مهم است و وقتی هست، اگه اتفاق بیفتد من آسیب می‌بینم.

این عقله؛ «ان الثواب علی قدر العقل». بهره انسان‌ها و ثوابی که آدم‌ها می‌برند یکی نیست. یه آدم دو رکعت نماز می‌خواند و بین زمین تا آسمان ثواب می‌برد، یه آدم دیگه هم همان دو رکعت را می‌خواند و یه چیز کم‌ارزشی و کمی خدا بهش می‌دهد؛ این هم همان نمازی را خواند که آن خواند، چرا این‌قدر فرق دارد؟ لذا فرق می‌کند یک انسان عاقلِ با تقوا نماز می‌خواند یا زیارت می‌رود یا قرآن می‌خواند یا عبادت می‌کند، با سایر انسان‌ها فرق دارد؛ این نماز کجا، آن نماز کجا؟ این کار خیر کجا، آن کار خیر کجا؟

نقش کلیدی اخلاص در آفت‌زدایی از کار خیر

اینجا خدا به این یاد داده وقتی کار خیری می‌کنی و برای بقیه کار می‌کنی، باید اخلاص داشته باشی؛ دنبال هیچ چیز دیگه نباید باشی. خب، این را این آدم یاد گرفته، زیر بار رفته و گوش داده است. اکثر آدم‌ها زیر بار نرفته‌اند، لذا خیلی می‌روند کار خیر هم می‌کنند اما همش دوست دارند نشان بدهند؛ همش دوست دارند عکس بگیرند نشان بدهند، فیلم بگیرند نشان بدهند، اعلام کنند، بگن، سر و صدا کنند. هم حین کار باید به همه نشان بدهیم، هم بعد کار باید توقع داشته باشیم و منتش را بگذاریم!

خب این آدم کارهاش و زحمتش را کشیده، اما چون عقلش کمک بهش نداد و نکشاندش به این سمت که ببین دقیقاً خدا چی می‌گه؟ وقتی می‌خوای برای مردم کاری بکنی، وقتی کلاً می‌خوای یه عبادتی یا کار خیری انجام بدهی، چه کارهایی را باید مواظب باشی؟ چه آفت‌هایی هست که باید مواظب باشی تا مبتلا نشوی؟ یکیش مثلاً اخلاص است. آن را خدا یاد می‌دهد و می‌گه‌ باید این کار با اخلاص باشد تا رشد کند و مفید باشد. ولی وقتی انسان عقل به خرج ندهد و استفاده نکند، اخلاص را می‌گذارد کنار؛ کار خیر می‌کند اما کار خیرش کم‌مایه، کم‌ارزش و کم‌اثر است. چون اخلاص ندارد، فقط می‌خواهد «منِ» خودش را اثبات کند یا می‌خواهد نشان بدهد من هم اهل این کارام، نشان بدهد من هم بلدم، نشان بدهد و بعد هم منتش را بگذارد، اذیتش را بکند، مشکلاتش را ایجاد کند؛ بعد هم می‌بیند چیزی آن‌ور تهش برامون نمونده است.

عقل، درصد ثواب و کیفیت عمل انسان را بالا می‌برد و ارزش عمل خیلی بالاست. لذا فرمود امیرالمومنین: کاری که انجام می‌دهید، اگه کنارش گناه نمی‌کنید، پیش خدا خیلی ارزش دارد؛ ولو کم بدانید — که باید هم کم بدانیم ما — ولی خدا پیشش ارزش قائله، چون کنارش گناه نیست و تقوا هست. اما کار زیادی که کنارش گناه هست، خیلی ارزشی ندارد پیش خدا. خدا نگاه نمی‌کند که ایشان خیلی سرش شلوغ است از کار خیر؛ نگاه می‌کند ببیند چقدر این با عقلش به این نتیجه رسیده و در عمل دارد پیاده می‌کند که گناه نباید بکند؛ این را نگاه می‌کند خدا.

عقلانیت یا وسوسه؟ نکوهش وسواس در کلام امام صادق (ع)

وقتی یکی به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کرد یه مردی هست که عاقله، در عین حال هم گفت فقط یه مشکلی که دارد اینه که تو وضو و این‌هاش وسواسی است؛ حضرت سریع فرمودند: این چه عقلی است «و هو یطیع الشیطان»؟ اصلاً جور در نمی‌آید بگی عاقل، از این‌ور هم یه چیزی بگی که توش اطاعت شیطان هست! دنبال شیطان می‌رود، از آن‌ور می‌گی عاقل؟ این که عقل نیست. اگه عقل بود زود مچش را می‌گرفت، زود دستش را می‌گرفت، زود می‌کشیدش این‌ور که نره دنبال شیطان و پدر خودش را دربیاره؛ این وسواسش رشد نکند، عمیق نشود، ریشه‌دار نشود و کیفیت بقیه کارهاش را از بین نبرد. می‌گرفت زود خودش را و دست و پایش را جمع می‌کرد. «و ای عقل له و هو یطیع الشیطان»؛ این چه عقلی دارد؟ این چه عقلی است که گوش به حرف شیطان می‌دهد و مطیع شیطان است؟ این‌جوری.

«ما قسم الله للعباد شیئاً افضل من العقل»؛ بهترین چیزی که خدا به انسان‌ها داده و در بینشان تقسیم کرده، عقله. «فنوم العاقل افضل من سهر الجاهل»؛ یه آدم عاقلِ این‌طوری — عاقلی که عقلش از اطاعت شیطان بازش داشته و عقلش این‌قدر قوت دارد که حاضر نیست دنبال شیطان حرکت کند — خوابش از عبادت یه آدمی که این‌طوری نیست بهتره؛ خوابش، خوابِ [او]، در حالی که خوابیده است! این خوابِ این را خدا بیشتر دوست دارد تا آن آدمی که دارد تلاشش را هم می‌کند تو عبادت، اما این عقل را ندارد؛ این عقلی که دست و پای این را تو اطاعت شیطان و تو گناه ببندد.

«و اقامة العاقل افضل من شخوص الجاهل»؛ آدم عاقلی که نتوانسته برود کار خیری را انجام بدهد و مانعی داشته — نتوانسته جنگ برود، نتوانسته جهاد برود، نتوانسته تبلیغ برود، نتوانسته فلان کار را انجام بدهد، نتوانسته کارهای خیر دیگری را انجام بدهد — موندنش از رفتن آن آدم‌هایی که این‌طور نیستند بهتر است. آن‌ها پا می‌شوند می‌روند خیلی کارها را انجام می‌دهند، اما این‌طور عقلی ندارند که خوب اطاعت خدا کنند و خوب جلوی اطاعت شیطان را بگیرند؛ ولی اینی که نتوانسته آن کارها را بکند، از آن‌هایی که آن کارها را کردند و این نعمت را نداشتند ارزشش بیشتر است. اقامة العاقل، موندن عاقل از رفتن و هجرت و جهاد و تبلیغ و همه چیز جاهل افضل است‌.

کمال عقل؛ شرط نبوت و رسالت الهی

«و لا بعث الله نبیاً و لا رسولاً حتی یستکمل العقل»؛ هیچ پیغمبر، نبی و رسولی نبوده مگر اینکه اول عقلش درست شده، بعد به بعثت و نبوت و رسالت رسیده است. اول عقلش را در این حد پخته کرده با اطاعت خدا و با دوری از شیطان، تا رسیده به این نقطه که به بعثت برسد؛ چون انبیاء باید پاک باشند، درست باشند و معصوم باشند. این باید این‌قدر عقلش پخته باشد که به هیچ وجه زیر بار هیچ نافرمانی و هیچ گناهی نره. انبیاء را تهدید می‌کردند، انبیاء را وعده‌های بزرگ بهشان می‌دادند؛ پست، مقام، پول، تهدید؛ تهدید خودشون، جونشون، زن و بچه‌شون، زندگی‌شون؛ همه این چیزها براشون بود، ولی عقل قوی داشتند که در مقابل هیچ کدام از این چیزها کم نمی‌آوردند.

«و یکون عقله افضل من جمیع عقول امته»؛ این پیغمبران عقلشان از همه امتشان بالاتر بود. اصلاً سمت هدایت را خدا به کسایی می‌دهد که از ویژگی‌های برجسته‌شان عقلشان است. این عقل باید این‌قدر قوی باشد که راه را از چاه خوب تشخیص بدهد، بعد هم سفت خودش را نگه دارد که تو چاه نیفتد و در همان راه درست حرکت کند. کلاً همین‌طوره؛ سمت هدایتگری که از سمت‌های بزرگ و توفیقات بزرگ الهی است که خدا به کسی بدهد، یکی از ویژگی‌هاش عقله.

«و لو بلغ جمیع العابدین فی فضل عباداتهم ما بلغ العاقل»؛ همه عابدین — عابد یعنی کسایی که اهل همین عباداتند که انجام می‌دهند، ظاهر خیری دارند و اهل کارهای خیرند، نماز می‌خوانند، خدمت می‌کنند، چه کار می‌کنند و از این کارها می‌کنند — همه عابدین با عباداتشان به آن چیزی که عاقل با عبادت بهش می‌رسد، نمی‌رسند. ولو خیلی چیزها را هم نتواند انجام بدهد، اما در فهمش، معرفتش، ایمانش او چنان قوت و قدرتی دارد و سرعتی دارد که از همه کارهایی که آن‌ها می‌کنند، این سرعتش با همان کارهای کمش بیشتر است. همه عابدین به آنچه که یک عاقل با عبادت بهش می‌رسد، با عباداتشان بهش نمی‌رسند. «و العقلاء هم اولوا الالباب».

اوصاف اولوالالباب در قرآن کریم

عقلا همان اولوالالبابند که در قرآن کریم خدا گاهی ذکر می‌کند؛ «و ما یذکر الا اولوا الالباب». قرآن کریم می‌فرماید، خدای متعال می‌فرماید اولوالالبابند که عبرت‌گیرند؛ عبرت تو زندگی‌شان هست، پندپذیرند، یادآوری می‌کنند آن جاهایی که آسیب دیدند، آن جاهایی که پایشان لغزیده، آن جاهایی که به چاله افتادند و به چاه افتادند، تا آن‌ها تکرار نشود. نعمت‌های خدا را یادآوری می‌کنند و خیلی چیزهایی که باید یادآوری کرد و بهش توجه کرد.

عقلا اولوالالبابند؛ الباب جمع لُب، لب هم یعنی عقل. اولوالالباب یعنی کسانی که عقل دارند. خب، همه عقل دارند ولی چون همه، این استفاده‌ها را از عقل نمی‌برند، به همه گفته نمی‌شه اولوالالباب؛ به کسانی که این‌طوری از عقل استفاده می‌کنند، گفته می‌شه اولوالالباب. این‌هایی که از خصلت‌هایشان و ویژگی‌هایشان اینه که اهل یادآوری‌ان، اهل توجه‌ان و اهل عبرتند؛ اهل خیلی از این چیزها هستند تو مایه این مسائل که انسان را رشد می‌دهد، نه اهل چیزهای بد، فکرهای بد، فکرهای پایین و پست، کارهای بد؛ اهل این‌ها نیستند.

ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق مرحمت کند که با عبادت و بندگی، عقلمان رشد کند، رشد کند و به جایی برسد که مصداق همین روایات باشیم.

نثار ارواح طیبه همه انبیاء و اوصیاء انبیاء، مخصوصاً خاتم انبیاء و همه حضرات معصومین و علمای ربانی و شهدا و امام شهدا، صلواتی عنایت کنید.

گزیده

۱. عقل؛ معیار حقیقی پاداش و سنجه اعمال انسان

میزان و معیار سنجش افراد بر اساس عقل است. رسول خدا فرمودند: «اذا بلغکم عن رجل حسن حال فانظروا فی حسن عقله فانما یجازی بعقله». یعنی وقتی به شما گفتند فلانی خیلی آدم خوبی است، این‌قدر اهل عبادت و این‌کارهاست، نگاه کنید ببینید عقلش چقدر پخته و قوت عقلش چقدر است؟ چون پاداش، ثواب و بهره‌ای که از عبادت‌ها می‌برد، به مقدار عقلش است‌. بعضی‌ها یک عمر از عمرشان می‌گذرد ولی هنوز درک نکرده‌اند که فایده و فلسفه عبادات چیست؟ این‌ها را عقل یواش‌یواش درک می‌کند.

۲. دین‌داری عاقلانه؛ عبور از پوسته و رسیدن به هسته احکام

بعضی‌ها نماز را می‌خوانند و روزه هم می‌گیرند و خیلی کارها را انجام می‌دهند، اما گاهی انسان یک عمر از عمرش می‌گذرد ولی هنوز تو ذهنش جاگیر نشده که مثلاً فایده نماز چیست و چه چیزهایی در خودش دارد؟ مثلاً چرا در نماز، از بین همه سوره‌ها، سوره حمد انتخاب شده که جزء ثابتی است که نمی‌شود عوضش کرد؟ انسان عاقل که عقلش پخته‌تر است، این مسائل را حل می‌کند؛ از باب درست فهمیدنِ دین و فهم مسائل دینی. این برمی‌گردد به قوت عقل انسان، به دقت انسان و به فهم انسان.

۳. جهان و انسان؛ اختراع الهی و ضرورت دفترچه راهنما

انسان، اختراع الهی است؛ مثل وسایلی که بشر اختراع می‌کند. این اختراع، مراقبت‌هایی دارد و برای محافظت و نگهداری از آن، یک کارهایی را باید انجام داد و کارهایی را نباید انجام داد. یک عاقل می‌نشیند فکر می‌کند؛ چطور اختراعات ما دفترچه راهنما دارد، اما ما با این همه عظمت و پیچیدگی، همین‌طور رهاییم و هیچ قاعده و قانونی نباید داشته باشیم؟ وقتی وسیله‌ای خراب می‌شود، به دفترچه راهنما و متخصصش رجوع می‌کنیم. انسان هم همین چیزها را دارد؛ چون یک راهی و یک درمانی برای درد و مشکلش وجود دارد.

۴. مرز میان عقل رحمانی و عقل ابزاری (مکر شیطانی)

انسان‌های عاقل، عقلِ حقیقی دارند؛ نه عقلی که امثال معاویه در طول تاریخ داشتند و از آن بدترین استفاده‌ها را می‌بردند. آن عقل [ابزاری] مثل چاقویی می‌ماند که می‌توانست استفاده خوب ازش بشود، ولی استفاده بد از آن می‌کنند. عقل یه نیرویی است که هر جا به کارش انداختی، به کار می‌افتد. استفاده کنم چطور به بقیه ظلم کنم، حق بقیه را بخورم یا سر بقیه کلاه بگذارم؟ از آن طرف، چطور به مردم خدمت بکنم و کارهای خیر را بیشتر انجام بدهم؟ این قوتی است در انسان؛ حالا تا ما در کدام مسیر قرارش بدهیم؟

۵. عقل؛ عامل ارتقای عمق، ارزش و کیفیت عبادات

عقل است که انسان را پخته می‌کند، رشد می‌دهد و وقتی درست از آن استفاده بشود، از عبادت هم آدم بهره بیشتری می‌برد. ثواب انسان‌ها و بهره آن‌ها از عبادات متفاوت است و این به عقلشان بستگی دارد. همین نماز مغرب را یک کسی می‌خواند و چقدر استفاده می‌برد، یک کسی هم می‌خواند و بهره‌ای نمی‌برد که به تعبیر رسول خدا، در حد این است که یک کلاغی به زمین نوک بزند! عقل، درصد ثواب و کیفیت عمل انسان را بالا می‌برد و ارزش عمل را خیلی بیشتر می‌کند.

۶. اخلاص؛ آفت‌زدایی از کارهای خیر و رشد اعمال

وقتی کار خیری می‌کنی و برای بقیه کار می‌کنی، باید اخلاص داشته باشی و دنبال هیچ چیز دیگری نباشی. اکثر آدم‌ها زیر بار نرفته‌اند، لذا خیلی می‌روند کار خیر هم می‌کنند اما همش دوست دارند نشان بدهند، عکس و فیلم بگیرند و اعلام کنند. وقتی انسان عقل به خرج ندهد، اخلاص را می‌گذارد کنار؛ کار خیر می‌کند اما کار خیرش کم‌مایه، کم‌ارزش و کم‌اثر است. چون اخلاص ندارد، فقط می‌خواهد «منِ» خودش را اثبات کند؛ در حالی که باید کار با اخلاص باشد تا رشد کند و مفید باشد.

۷. تلازم تقوا و عقل؛ ملاک اصلی ارزش‌گذاری نزد خدا

کاری که انجام می‌دهید، اگر کنارش گناه نمی‌کنید، پیش خدا خیلی ارزش دارد؛ ولو کم بدانید. ولی خدا پیشش ارزش قائله، چون کنارش گناه نیست و تقوا هست. اما کار زیادی که کنارش گناه هست، خیلی ارزشی ندارد پیش خدا. خدا نگاه نمی‌کند که فلان کس خیلی سرش شلوغ است از کار خیر؛ نگاه می‌کند ببیند چقدر این شخص با عقلش به این نتیجه رسیده و در عمل دارد پیاده می‌کند که گناه نباید بکند؛ این را نگاه می‌کند خدا.

۸. نکوهش وسواس؛ عقلانیت حقیقی در برابر اطاعت از شیطان

شخصی به امام صادق (ع) عرض کرد مردی هست که عاقل است، اما در وضو و این‌هایش وسواسی است. حضرت سریع فرمودند: این چه عقلی است در حالی که او از شیطان اطاعت می‌کند؟ اصلاً جور در نمی‌آید بگویی عاقل، اما در عملکردش اطاعت شیطان باشد! اگر عقل بود زود مچش را می‌گرفت، زود دستش را می‌گرفت و می‌کشیدش این‌ور که نرود دنبال شیطان و پدر خودش را دربیاورد؛ عقل دست و پای انسان را در اطاعت شیطان و در گناه می‌بندد.

۹. ارزش خواب عاقل بر بیداری و عبادت جاهل

بهترین چیزی که خدا به انسان‌ها داده و در بینشان تقسیم کرده، عقل است. خوابِ آدم عاقل — عاقلی که عقلش از اطاعت شیطان بازش داشته و قوت دارد — از عبادتِ آدمی که این‌طوری نیست بهتر است؛ خوابِ او، در حالی که خوابیده است! این خواب را خدا بیشتر دوست دارد تا آن آدمی که دارد تلاشش را هم تو عبادت می‌کند، اما این عقل را ندارد. موندنِ عاقل [در خانه به خاطر مانع]، از رفتن و هجرت و جهاد و تبلیغِ جاهل افضل و ارزشمندتر است‌.

۱۰. کمال عقل؛ شرط بنیادین نبوت و هدایتگری جامعه

هیچ پیغمبر، نبی و رسولی نبوده مگر اینکه اول عقلش درست شده، بعد به بعثت و نبوت و رسالت رسیده است. اول عقلش را در این حد پخته کرده با اطاعت خدا و با دوری از شیطان. عقل قوی داشتند که در مقابل هیچ کدام از تهدیدها و وعده‌های بزرگ کم نمی‌آوردند. اصلاً سمت هدایت را خدا به کسانی می‌دهد که از ویژگی‌های برجسته‌شان عقلشان است. این عقل باید این‌قدر قوی باشد که راه را از چاه خوب تشخیص بدهد و در همان راه درست حرکت کند.

فهرست

1️⃣ عقل؛ معیار حقیقی سنجش پاداش و اعمال انسان

◽️ سنجش ثواب و پاداش الهی بر اساس میزان پختگی عقل

◽️ عقل به عنوان سنجه، میزان و ملاک ارزیابی افراد

2️⃣ دین‌داری عاقلانه؛ درک فلسفه و هسته عبادات

◽️ عبور از پوسته تکالیف و فهم چرایی و حقایق احکام

◽️ عقل پخته؛ کلید کشف اسرار نماز و اجزای ثابت شریعت

3️⃣ قوانین محافظت از انسان در ساختار اختراع الهی

◽️ شریعت و دفترچه راهنما؛ ابزار صیانت از پیچیدگی‌های انسان

◽️ لزوم رجوع به متخصص و مخترع در هنگام بروز آسیب و خطا

4️⃣ مرز بنیادین میان عقل رحمانی و عقل ابزاری (مکر)

◽️ عقل حقیقی در مسیر اطاعت خدا و عقل معاویه‌ای در مسیر گناه

◽️ عقل به عنوان نیرویی دوجهته؛ مایه خدمت یا ابزار مکر و کلاهبرداری

5️⃣ نقش اخلاص در قبولی اعمال و آفت‌زدایی از کار خیر

◽️ اخلاص؛ عامل اصلی رشد، برکت و مانعِ منّت و خودنمایی

◽️ کارِ کمِ همراه با تقوا در برابر کارِ زیادِ آلوده به گناه

6️⃣ نکوهش وسواس و رابطه آن با طاعت شیطان

◽️ وسواس؛ نمودی از تبعیت شیطان و در تضاد با عقلانیت

◽️ عقل حقیقی؛ مهارکننده وسوسه‌ها و بندآورنده دستان شیطان

7️⃣ برتری عاقل در ساختار تکامل، نبوت و اولوالالباب

◽️ برتری خواب و سکون عاقل بر بیداری، هجرت و جهاد جاهل

◽️ کمال عقل؛ شرط بنیادینِ هدایتگری، بعثت و رسالت انبیاء

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

عقل، معیار سنجش و دایرمدار تکالیف الهی

موضوع: صوت کامل سخنرانی