مفهوم عقل و ابعاد گوناگون آن در زندگی
صوت کامل سخنرانی
1404/03/06
پست

👑 مفهوم عقل و ابعاد گوناگون آن در زندگی

🌱 تفاوت نگاه عمیق و سطحی در مراحل رشد انسان

⚠️ کاربرد عقل در مسیرهای انحرافی و مادی

📖 هدایت عقل به سوی حقایق الهی در قرآن

✨ حقیقت بندگی و معنای عقل در کلام امام صادق (ع)

🎭 تفاوت عقل واقعی و شیطنت در ماجرای معاویه

⚖️ حقیقت آزمایش عقل و جهل در خلقت الهی

📊 تفاوت ثواب و عقاب انسان‌ها بر اساس میزان عقل

🌴 ماجرای عابد بنی‌اسرائیل و سنجه‌ی عقلانی

🛑 هشدارهای عقلانی در زمینه‌ی وسوسه‌های شیطانی

مفهوم عقل و ابعاد گوناگون آن در زندگی

👑 مفهوم عقل و ابعاد گوناگون آن در زندگی

🌱 تفاوت نگاه عمیق و سطحی در مراحل رشد انسان

⚠️ کاربرد عقل در مسیرهای انحرافی و مادی

📖 هدایت عقل به سوی حقایق الهی در قرآن

✨ حقیقت بندگی و معنای عقل در کلام امام صادق (ع)

🎭 تفاوت عقل واقعی و شیطنت در ماجرای معاویه

⚖️ حقیقت آزمایش عقل و جهل در خلقت الهی

📊 تفاوت ثواب و عقاب انسان‌ها بر اساس میزان عقل

🌴 ماجرای عابد بنی‌اسرائیل و سنجه‌ی عقلانی

🛑 هشدارهای عقلانی در زمینه‌ی وسوسه‌های شیطانی

متن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَالَّلعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

مفهوم عقل و ابعاد گوناگون آن در زندگی

مطالبی درباره‌ی عقل عرض شد. ماهیت عقل و اون چیزی که از عقل ناشی می‌شه و فهمیده می‌شه، عرض شد جهات متعددی داره و در جهات مختلفی از زندگی به درد می‌خوره. عقل، همان فهمیدن هست. انسان گاهی مسائلی رو و خیلی چیزهای پیرامونش رو شاید با چشم می‌بینه و دقت می‌کنه؛ در این حد که با چشم می‌بینه و با گوش می‌شنوه، ولی فهم و فکرش رو گاهی اون‌طوری که باید ازش استفاده کنه و به کار بندازه، نمی‌ندازه؛ به‌ویژه در مسائل خیلی مهم زندگی.

مثال‌هاش زده شد. ما هر مقداری که شرایط و فضا را فراهم کنیم برای عقلمون، عقلمون هم در همون حد قرار می‌گیره. اون مثالی که زدیم؛ یک کسی در یک چاردیواری محصوره، خب عقلش فقط در حد همین چاردیواری می‌تونه فکر کنه و بفهمه. اما یک کسی نه، محدوده‌ی وسیع‌تری جلو چشمش و فهمش قرار می‌گیره؛ از یک محدوده‌ی تنگی می‌گذره و عبور می‌کنه و به یه محدوده‌ی وسیع‌تری خودش رو می‌رسونه. اون‌جا اشرافش بیش‌تره، احاطه‌اش بیش‌تره و عقل هم در فهم خیلی چیزها قوت بیش‌تری می‌گیره.

تفاوت نگاه عمیق و سطحی در مراحل رشد انسان

مثل خود سیر تکامل انسان؛ که هرچی بچه‌تر هست، ذهنیتش، مشغله‌های فکریش و دغدغه‌هاش در یه حدیه؛ هرچی بزرگ‌تر می‌شه این مشغله‌ها متفاوت می‌شه. چیزهایی که براش مهم هست و چیزهایی که فکرش رو مشغول می‌کنه، متفاوت‌تر می‌شه. هرچی از سن بچگی [فاصله می‌گیره]، این‌ها عمیق‌تر می‌شه. بچه‌ها خیلی وقت‌ها خب حتی بینشون اصطکاک پیش میاد، دعوا پیش میاد، ناراحتی پیش میاد، ولی در حد یک دعواییه که زود تموم می‌شه و می‌ره؛ اما بزرگ‌ها وقتی مثلاً در یه چنین شرایطی قرار می‌گیرن، مثل بچه‌ها نیستن، به عمقش فرو می‌رن.

به یک مسئله‌ای، اختلافی یا دعوایی که پیش میاد خیلی می‌پردازند. گاهی می‌شینن در جملات گفته شده، شنیده شده، در کارها، اتفاقات و عکس‌العمل‌ها فکر می‌کنند که مثلاً اون، این حرف رو برای چی زد؟ این رفتار رو برای چی کرد؟ این عکس‌العمل رو برای چی نشون داد؟ این حالت انسانه دیگه. لذا دعواها تو بزرگ‌ترها کینه‌ای‌تر، عمیق‌تر و ادامه‌دارتره؛ ولی تو بچه‌ها نه، چون عقلشون ضعیف‌تره به عمق خیلی چیزها نمی‌رسند و در صددش هم نیستند که برسند. دعواشون می‌شه، ناراحت می‌شن از دست هم، بعد خیلی هم راحت با یه چیزی جبران می‌شه و دوست می‌شن و تموم می‌شه می‌ره. خب راحت‌ترند؛ اما در بزرگ‌ترها که عقلشون بیش‌تره، این حالت بدتره در بزرگ‌ترها؛ یعنی این‌ها عقل دارند، عقلشون بیش‌تره، ولی نتیجه‌اش این شده که یک جاهایی این‌طوری، مسائل این‌طوری که تو زندگی پیش میاد، خسارتش سنگین‌تره. این هم از عقله دیگه؛ فهم داره، درک داره و به عمق مطالب فرو می‌ره.

از این‌که یه چیزی اون گفت و یه چیز هم من گفتم و تموم شد و رفت (مثل بچه‌ها که با یک کم‌ترین چیزی دعواشون تموم می‌شه و زود با هم دوست می‌شن)، گذشته. اون چیزهایی که گفته، می‌گه؛ اون چیزهایی که می‌شنوه و اون عمل و عکس‌العمل‌ها، همه رو ضبط می‌کنه تو ذهنش. بعد هم مرور می‌کنه، بعد هم بررسی می‌کنه. این وسط شیطون هم که رهاش نمی‌کنه، میاد می‌شینه و بعد بدتر می‌شه اوضاع؛ به کینه تبدیل می‌شه و دل‌خوری عمیق‌تر می‌شه. گاهی اختلاف‌هایی که بین آدم‌ها پیش میاد، تو صحنه‌ی اختلاف یا دعوا این‌قدر عمیق نیست؛ بلکه بعداً وقتی تو ذهن و فکرشون بهش می‌پردازند، عمیق می‌شه. غرض این‌که عقل این‌طور خاصیتی داره؛ به عمق مسائل پی می‌بره.

کاربرد عقل در مسیرهای انحرافی و مادی

حالا این عمق رو یا مثلاً انسان‌ها نوعاً در جامعه که می‌بینیم چطورند؛ سر هم کلاه می‌ذارند، به هم ظلم می‌کنند، حق هم رو می‌خورند؛ بعد به چه ترفندهایی که روز به روز جدیدتر و به‌روزتر می‌شه. چه راه‌هایی که بتونند مثلاً بیش‌تر همدیگر رو غارت کنند، بیش‌تر حق همدیگر رو بخورند، سر همدیگر کلاه بذارند. این‌ها با چی انجام می‌شه؟ با عقله دیگه. عقل می‌ره تو عمق یه سری مسائلی، از بین اون‌ها راه پیدا می‌کنه برای این‌که مثلاً بتونه سر مردم کلاه بذاره. این‌ها خاصیت‌های عقله دیگه.

اما بچه‌ها چون عقلشون ضعیفه، هیچ‌وقت راه‌های اون‌چنانی دیگه به ذهنشون نمی‌رسه؛ راه‌های مختصری دارند بینشون با همدیگه تو روابطشون. اما بزرگ‌ترها نه؛ جامعه رو می‌بینی روز به روز و به‌روز، ترفندهای جدیدی ایجاد می‌کنه بشر برای این‌که بتونند بهتر، دقیق‌تر و حساب‌شده‌تر سر هم کلاه بذارند؛ این هم با عقل.

این عقله؛ یعنی عقل رو هر جا به کارش بندازیم، خب نتیجه میده. حالا تو جهات خوب به کارش بندازیم، یا تو جهات بد به کارش بندازیم. کارش اینه که به عمق مسائل می‌ره، ارتفاع می‌گره؛ از یه چاردیواری خودش رو در میاره، ارتفاع می‌ره می‌گیره یا عمیق‌تر می‌شه. حالا چه در چیزهای بد، چه در چیزهای خوب.

هدایت عقل به سوی حقایق الهی در قرآن

از اون‌ور در مسائل خوب هم هست؛ اون چیزهایی که به ما یاد دادند، خدا در قرآن سوق میده که اگر می‌خواهید فکر کنید، تعقل کنید، بشینید مثلاً به یک چیزی ذهنتون رو مشغول کنید، به این چیزها فکر کنید. این چیزهایی که در قرآن هست که تو آیات میاد می‌گه: «لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» یا «يَتَفَكَّرُونَ»، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ». یعنی شما یه عقل دارید، خیلی نعمت بزرگیه، من خواستم که دادم بهتون؛ ولی خب شما نوعاً تو این چیزهای بد استفاده می‌کنید، ازش استفاده‌ی درست ببرید. عقل مال اون جهات درسته که من بهتون دادم، نه مال این‌که فکر کنید آتش فتنه رو داغ‌ترش بکنید، سر هم کلاه گذاشتن رو فنی‌تر و عمیق‌ترش بکنید، بهترش بکنید؛ نه، اون‌ها بنا نبود باشد. عقل بنا بود وقتی میاد، آدم خدا رو درک می‌کنه، این‌که به حرف خدا گوش بده رو بیش‌تر درک می‌کنه، بهتر درک می‌کنه؛ این چیزهاست، نه این‌که بره تو اون جهات.

حالا این دیگه بستگی به ما داره؛ تو هر چیزی عقلمون رو به کار بندازیم و حرکتش بدیم و ازش استفاده ببریم، تو اون چیز قوی‌تر می‌شه. لذا انسان‌های مکار و حیله‌گر، این‌ها خب با همین عقلشونه همه‌ی کارهایی که می‌کنند؛ هرچی پیش می‌ره پخته‌تر می‌شه تو اون کارها. از اون‌ور انسان‌های خوب که تو جهات خوب از عقلشون استفاده می‌کنند، هرچی پیش می‌رن پخته‌تر می‌شن تو استفاده‌ی بهتر از عقلشون، تا جایی که مسلط بشه بر عقلش، عقلش رو مسلط کنه بر همه‌ی چیزهای دیگه‌ای که داره؛ بر احساساتش، بر شهواتش، بر هوای نفسش، بر این چیزهای دل‌خواهش که دلش می‌خواد.

خدا هم می‌خواد ما این‌طوری بشیم، که دل‌خواه نباشیم؛ به خواهش دل معیارمون نباشه، افسارمون رو دلمون و خواهش دلمون به عهده نگیرد، عقلمون به عهده بگیره. اون به عهده بگیره، می‌بره جاهای خطرناک، تو همین چیزها که عرض کردیم؛ اما عقل که به عهده بگیره، کنترل می‌کنه آدم رو؛ قفل می‌زنه، دست‌بند می‌زنه، پابند می‌زنه، می‌گه این‌جا دیگه نمی‌شه بری، این‌جا نرو به صلاحت نیست، این فکرها رو دیگه نکن، بگذر برو، خوب نیست، به جاهای بد می‌کشه. این فکر شما شروع می‌کنی اما دیگه انتهاش با شما نیست، می‌بره تا ناکجاآباد، یه دعوایی درست می‌شه، مشکلی پیش میاد، ناراحتی پیش میاد.

جایگاه برتر عقل در هدایت و افق دید انسان

معیار تو همه چیز عقله در مورد انسان، در همه‌ی مسائل. همه چیز انسان رو عقلش میاد تعیین می‌کنه. هر انسانی با هر خواسته‌هایی، با هر عقایدی، با هر رنگ و لعابی که می‌بینیم، پایه و اساسش عقلشه. اولویت انسان‌ها با هم فرق داره که چی برای کی اولویت داره، این‌ها به خاطر عقله. همه چیز بر اساس عقله. منتها عقل رو خدا داده تو اون جهت‌ها که عرض شد به کار بیفته، تو جهت فهم مسائل عمیق‌تر زندگی. مسائل عمیق‌تر نه این‌که، نه این‌که من بیش‌تر دقیق‌تر ببینم چطور بتونم فلانی رو ضایعش کنم یا چطور بتونم خودم رو مطرح کنم؛ نه، می‌گه این‌ها مثل اون آدمی می‌مونه که افتاده تو یک چاردیواری، هرچی نگاه می‌کنه این چاردیواری محصور و قفس تنگ خودشو داره می‌بینه. یه ذره ارتفاع بگیر برو بالا.

وقتی ارتفاع می‌گیری می‌ری بالا، افق دید انسان وسیع‌تر می‌شه، دغدغه‌هاش از این‌که این دیوار این گوشه‌اش ترک داره و اون پرده جنسش اون‌طوریه و اون مبل و فرش مد و رنگش فلان شده و ست نیست و این‌ها، در میاد؛ می‌ره چی؟ این‌ها بالاتر. اون چیزهایی که می‌فهمه و درک می‌کنه خیلی وسیع‌تره، دغدغه‌هاش عوض می‌شه، افق دیدش عوض می‌شه. دین می‌خواد ما رو این‌طوری کنه، ببره این‌طور بالا که این‌قدر پایین نمونیم فقط با خودمون و بقیه بجنگیم؛ نه، بریم بالا در یک افق خیلی وسیع‌تری نگاه بکنیم به این‌که خدایی هست، آخرتی هست، من کی‌ام؟ کجام؟ تو این شهر بزرگ، جای من کجاست؟ من تو کدوم نقطه قرار دارم؟ کجا بناست برم؟ تو این کوچه، تو این خونه، این گوشه افتادم، کجا بناست برم؟ مقصد من کجاست؟ باید چیکار کنم تا به اون مقصد برسم؟ عقل می‌ره تو این فضاها وقتی رشدش بدیم، وقتی از این منجلاب چیزهای پایین و پست بیاریمش بالا، عادتش ندیم به این‌که بشینه رو حرف بقیه هی فکر کنه ببینه چرا این حرف رو زد؟ چرا اونو گفت؟ چرا این‌جوری کرد؟ چرا اون کار رو نکرد؟ این‌قدر پایین و سبک نباشه انسان، بره بالا.

بره، اولین چیز که درک می‌کنه که تو این کوچه پس‌کوچه‌ها نمی‌تونه خیلی بهش توجه کنه، خداست. بعد هم مسائل عمومی و مهم، همین‌ها که عرض کردیم. این شهر و این جایی که من دارم توش زندگی می‌کنم و مقصد من و مقصد همه‌ی این انسان‌ها کجاست؟ تهش چی می‌خواد بشه؟ در پس شلوغی‌های این شهر چی نهفته هست؟ چی قرار داده خدا؟ کجا داریم می‌ریم؟ اصلاً به کدوم سمت داریم حرکت می‌کنیم؟ برای چی هستیم؟ این‌ها فکر بالا می‌ره و خودش رو خرج پایین و محصور در پایین نمی‌کنه، می‌ره بالا.

حقیقت بندگی و معنای عقل در کلام امام صادق (ع)

بعد خب خیلی چیزها رو این وسط می‌فهمه، من‌جمله همینی که بارها گفتم، بالاخره همین مثالی که بارها زدیم؛ که خدای متعال که مخترع ما انسان‌ها هست، اون که آفریننده‌ی ما و همه‌ی انسان‌ها و همه‌ی موجودات هست، اون بهتر می‌دونه چی و چه چیزهایی برای ما ضرر داره، چه چیزهایی برامون مفیده؛ این‌ها رو فرستاده بهمون یاد داده؛ و عقل که پخته باشه می‌گه حالا این‌جا فکر و احساس و هوای نفس من می‌گه این کار رو انجام بده، ولی خدا می‌گه نه، اون کار رو انجام بده، این درست نیست. عقل این‌جا تعیین می‌کنه. وگرنه خدا گفته اختیار داری، می‌خوای به حرف من گوش بده، می‌خوای نده. «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا». من راه رو بهتون نشان دادم، می‌خوای گوش بده می‌خوای نده؛ بدید، هیچ نفعی برای من ندارید، ندید هم هیچ ضرری برای من ندارید، برای خودتونه اون چیزی که هست و باید باشد.

لهذا می‌گه راوی می‌گه از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم عقل چیه؟ «مَا الْعَقْلُ؟» فرمود: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ». عقل چند تا چیز رو خوب می‌فهمه: یکی خدا رو، یکی اون چیزی که مربوط به ارتباط ما با خداست که بندگیه، گوش به حرف دادنه. شما وقتی این وسیله رو می‌خرید، اگه می‌خواهید این وسیله سالم بمونه، همه‌ی انسان‌های عاقل می‌گن خب ببین اون سازنده‌اش تو دفترچه چی نوشته؟ هیچ کس عاقلی نمیاد بگه نه، من کار ندارم اون چی نوشته، من خودم بهتر می‌فهمم صلاح کار این وسیله چیه. اون نمی‌فهمه، او که او ساخته، اون می‌فهمه چی به صلاحشه، چی به صلاحش نیست؛ ما می‌گیم نه، من می‌فهمم، اون چیزی که او گفته غلطه. عقل تو همین چیزهای عادی و جزئی زندگی این‌ها رو می‌پذیره، تو مسائل کلی هم همین‌جور.

«مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ»؛ عقل اون چیزیه که شما رو می‌کشونه تو خط گوش به حرف خدا دادن، گوش به حرف خدای رحمان دادن؛ خدای رحمان، خدایی که از سر رحمتش و محبتش انسان‌ها رو خلق کرده، یک مقصد خیلی بزرگ و با نشاط و بهجت‌آوری برای ما قرار داده که برسیم به اون‌جا، می‌گه باید تلاش کنی به اون نقطه برسی. خدای رحمان از باب رحمتش، عقل می‌گه این خدای رحمان به حرفش گوش بده، «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ». بعد همین عقل آینده‌ای رو توجه می‌کنه، مقصدی رو می‌بینه، آخرتی رو توجه می‌کنه بهش، هدفی رو داره می‌بینه، می‌گه یک کار کن اون هدف، اون مقصد، اون جایگاه اصلیت تأمین بشه، «وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ».

تفاوت عقل واقعی و شیطنت در ماجرای معاویه

بعد راوی می‌گه پس معاویه چی بود؟ معاویه خب خیلی مکار بود، حیله‌گر بود، همه‌اش دوز و کلک، همه‌اش دوز و کلک، همه‌اش حقه‌بازی، این‌ها؛ خب اون هم که با عقلش این کارها رو می‌کرد، اون هم که عقل داشت. ولی عقل رو چیکار کرده بود؟ عقل رو همون که عرض کردیم، عقل رو کجا به کارش بندازی، تو چی به کارش بگیری. یک نعمت بزرگ خداست، مثل خیلی نعمت‌های دیگه، مثال می‌زنند به چاقو؛ این چاقو خود به خود چاقو که چیز بدی نیست که، اما بستگی داره دست کی باشه، کجا استفاده بشه. عقل هم همین‌جوره، دست ماست اختیارش. چیز بدی که نبود؛ ولی دست ماست، دست ماست، بعضی از چاقو، از عقل استفاده‌ی خوب می‌برند، بعضی‌ها هم جای بد استفاده می‌کنند. معاویه و امثال معاویه و همه‌ی انسان‌های بد و حقه‌باز و حیله‌گر، ویژگی‌شون چی بود؟ این عقل رو بردند تو یه خط دیگه، این‌جا دیگه بهش تو اسلام عقل نمیگن. حضرت فرمود: «تِلْكَ النَّكْرَاءُ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ، وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ».

عقل خیلی ارزشش بالاست، عقل فوایدش خیلی بزرگه. این ماهیت عقل رو عوض کرده، از بین برده، حقه‌باز کرده، حیله‌گر کرده، این موجود صحیح و سالم و تر و تمیز و نورانی رو به این روز و اوضاع انداخته. عقلش می‌گه فقط حقه‌بازی کن، فقط دنبال اون چیزی که دلت می‌خواد باش، با این‌که به حق می‌رسیدند این‌ها. معاویه و امثال معاویه حق براشون واضح بود، خودشون اعتراف می‌کردند، خودش برای امیرالمؤمنین اشک می‌ریخت، خودش اعتراف می‌کرد که اگر یک انسان تو عالم هست، اون نیست جز علی، اگه یک عقل تو دنیا هست نیست جز علی؛ ولی دیگه نمی‌تونه، وقتی عقل رو بردی تو یه مسیر بدی عادتش دادی، بره تو یه مسیری و همین‌طور پیش بره تو مسیر بد و خطرناک، دیگه بخوای هم نمی‌تونی برگردونی، یه دست انسان خارج می‌شه، خیلی خطرناک می‌شه. «تِلْكَ النَّكْرَاءُ»، این چیزی که معاویه داشت این اون چیزی نبود که عقل خدا از عقل می‌خواست و قرار داده بود، «تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ»؛ این شیطنته، این کار شیطانی کردنه، «شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ»؛ این عقل بهش نمی‌گن.

حقیقت آزمایش عقل و جهل در خلقت الهی

یا در روایت هست خدا وقتی عقل رو آفرید، این‌ها در قالبی بیان می‌کنند که برای انسان‌ها قابل فهم باشد، مسائل آن‌چنانی هست این‌ها که بیانش طبق واقعیتش سنگینه، لذا مثالی [می‌زنند]؛ مثل این‌که ما می‌خواهیم برای بچه‌ها مثلاً یه داستانی رو یا یه واقعیت یا اتفاقی رو تعریف کنیم، این اتفاق رو میاریم پایین، پایین، پایین، در حدی که بچه‌ها بفهمن، قصه‌وار مثلاً براشون می‌گیم تا اون مطلب رو بفهمن. خیلی وقت‌ها هم تو روایات یه سری چیزها همین‌جور کردند، این‌ها واقعیتش یه چیزیه که چون مادی نیست، قابل درک نیست برای ما انسان‌های مادی، لذا در قالب چیزهایی گفتند که انسان‌ها بهتر بفهمن.

خلاصه می‌فرماید خدا که عقل رو آفرید، بهش قدرت صحبت و تصمیم و اراده داد، همین حالت که در ما هست، اختیار و اراده و قدرت تکلم. بعد دستور بهش داد که برو، این رفت؛ دستور بهش داد برگرد، برگشت. یعنی اون چیز که خدا بهش می‌گفت انجام بده، پذیرفت، زیر بار رفت بدون چون و چرا، اون چیز که خدا گفت انجام نده، پذیرفت، زیر بار رفت بدون چون و چرا. که در نقطه‌ی مقابلش جهل رو فرمودند، که جهل خدا بهش گفت برو، یا مثلاً بهش گفت بیا، نکرد، زیر بار نرفت؛ [گفت] خودم می‌فهمم که صلاح هست بروم یا نه. بعد خدا فرمود: «وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ»؛ هیچ مخلوقی محبوب‌تر از تو من ندارم، «وَ لَا أَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ». عقل کامل رو من به کسانی که دوستشون دارم و محبت دارم بهشون می‌دم.

کمال عقل، اصل عقل رو به همه‌ی انسان‌ها خدا داد از باب محبتش؛ ولی راه نشون داده که این عقل کامل بشه، با همین چیزهایی که خدا تو دین قرار داده، با همین دستورات، بایدها و نبایدها که تو دفترچه راهنما نوشتن، گفته برای این وسیله، برای این اختراع که انسان هست، این کارها باید، این کارها هم نباید تا این وسیله حفظ بشه. این برای چیه؟ تهش اینه که این وسیله حفظ بشه، عقلش رشد کنه. بنابراین هرچی بنده محبوب‌تر پیش خدا، عقلش کامل‌تر. لذا ما می‌بینیم انسان‌هایی که خیلی محبوب خدایند، عقلشون هم از همه کامل‌تر، پخته‌ترند، چون همین‌طوری غل و زنجیرهای بد رو از دست و پای عقل باز کردند، از اون زندان و قفس درش آوردند، افق دیدش رو وسیع کردند که یه چیزی ببیند زود تصمیم بگیرد؛ در حالی که پشت این مسئله، پشت این قضیه خیلی مسائل هست، اون‌ها را هم باید ببینی بعد تصمیم بگیری، نه تا یه چیزی آدم شنید زود باور کنه بگه درسته، تا یه چیزی گفتند نیست زود باور کنه بگه غلطه؛ نه، انسان عمیق می‌شه، با تانی، با حوصله کار انجام میده، تصمیم می‌گیره، یه دفعه‌ای نمی‌ره تو دل خطر ناپخته؛ عمق پیدا می‌کنه کارهاش. هرچی بنده محبوب‌تر، عقلش کامل‌تر. کسانی رو که محبت من رو بتونن جلب کنند و من دوستشون بدارم، عقل این‌ها کامل می‌کنم. «أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ»؛ همه چیز هم بر اساس عقل، چون عقل داریم خدا امر و نهی کرده ما رو. حیوانات عقل ندارند، خدا امر و نهی نکرده، لذا تمام زندگی‌شون خلاصه می‌شه در همین خوردن و خوابیدن و این‌ها؛ این‌ها بعداً تموم، دیگه از بین می‌رن، نابود می‌شن. اما انسان نه.

تفاوت ثواب و عقاب انسان‌ها بر اساس میزان عقل

ثواب و عقاب هم همین‌طوریه، ثواب و عقاب انسان‌ها به مقدار عقلشونه، می‌دونید که. یعنی مثلاً نماز، مثلاً مثال بزنیم، این نماز یا یه کارهای خیری، هر کار خیری، در انسان‌ها ثوابش متفاوته به حسب عقل اون انسان. اون‌هایی که ایمانشون بیش‌تر، عقلشون بیش‌تر، ثوابشون هم بیش‌تره، از همون کاری که بقیه‌ هم انجام می‌دن، این‌ها هم انجام می‌دن. این‌ها هم نماز می‌خونند، بقیه هم می‌خونند، این‌ها کار خوب می‌کنند، بقیه هم می‌کنند از این کارها؛ اما ثواب و بهره‌ی این‌ها بیش‌تره. حساب و کتاب به مقدار عقله. از اون طرف گناه این‌ها هم سنگین‌تره البته. کسی که عاقل‌تره، گناهش هم سنگین‌تره. حساب و کتاب در قیامت به مقدار عقله؛ «إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا». به مقدار عقل، خدا ثواب میده.

بعد حضرت یه مثالی زدند، فرمودند ثواب، یکی کسی اومد پیش حضرت گفت فلانی خیلی اهل نماز و عبادته، مثلاً یه چیزی که تو عرف مثلاً متدینین می‌شه ملاک، که این مثلاً عباداتش خیلی زیاده. برتری و بهتری و این‌ها ملاکش رو ظاهر عبادات فرده، مثلاً این عبادات زیاد داره، این‌قدر نماز می‌خونه، این‌قدر روزه می‌گیره، خوش به حالش خدا بهش توفیق داده چقدر از این چیزها داره. تو دین می‌فرمایند این‌ها وقتی خیلی مفیده که ببینی عقلش چقدره. لذا می‌گه من اومدم به حضرت گفتم فلانی خیلی عبادت داره، خیلی متدینه؛ حضرت فوراً سری فرمود: «كَيْفَ عَقْلُهُ؟»، عقلش چه‌جوریه؟ یا یه روایت دیگه دوباره می‌گه پیش حضرت گفتند (راوی می‌گه از حضرت، که از رسول خدا)، که ایشون فرمود: «إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالِهِ»، وقتی اومدند از یه کسی پیش شما تعریف کردند که این خیلی آدم خوبیه، گول نخورید، «فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ»، نگاه کنید ببینید این عقلش چقدر پخته است تو کارهاش، تو رفتارش، تو تصمیماتش، همین‌طور عصبانی می‌شه، همین‌طور عجول می‌شه، همین‌طور کنترل دستش در میره، یا نه، یه حد و حدودی داره تو کارش؟ زود قضاوت می‌کنه، یا تأمل می‌کنه، تحقیق می‌کنه؟ زود هر حرفی رو از هر کسی قبول می‌کنه، یا تحقیق می‌کنه؟ زود تحت تأثیر احساساتش قرار می‌گیره، یا یه مقداری صبر می‌کنه فکر می‌کنه؟ این‌ها رو ببینید. وقتی اومدند گفتند فلانی خیلی خوبه، ببینید عقلش تو این چیزها، نه تو چیزهای حقه‌بازی و دوز و کلک، اون گفتند اون اصلا عقل نیست، ما اونو عقل حساب نمیاریم. او اصلا اولیات چیزهایی که عقل می‌فهمه رو نفهمیده. «فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَى بِعَقْلِهِ». این به اندازه‌ی عقلش خدا بهش ثواب میده.

ماجرای عابد بنی‌اسرائیل و سنجه‌ی عقلانی

بعد حضرت فرمودند که یه مردی از بنی‌اسرائیل بود، یه جایی تو یه جزیره‌ای داشت خدا را عبادت می‌کرد، خیلی جزیره‌ی سرسبز و خوش آب و هوا و پر درخت و پر جوی آب و این‌ها. یکی از ملائکه‌ی الهی دید این رو، به خدا عرض کرد که خدایا این من دوست دارم بدونم ثواب چقدر داره پیش تو؟ چقدر از این عبادت ثواب داره پیش تو؟ بعد خدا ثوابی که برای این قرار داده بود رو به این ملک که نشون داد، این تعجب کرد، دید خیلی کمه، ضعیفه. مثلاً براش خب چی بود؟ چرا این‌جور شده؟ خدا بهش اجازه داد که برو یه مدتی با این هم‌صحبت شو، برو باهاش زندگی کن ببین چرا این‌جور. این هم در یک صورت انسان اومد و با این مواجه شد و با هم یه صحبتی کردند و این به اون گفت که من شنیدم تو یه همچین جایی هستی و اومدم با همدیگه خدا رو عبادت کنیم.

یه روز که بود، صبح که شد، این ملک برگشت گفت: چقدر این خلاصه جای دنجی پیدا کردی به اصطلاح خودمون، برای عبادت. این هیاهوی انسان‌ها و شلوغی شهر و رفت و آمد انسان‌ها و این‌ها که دوره از این‌ها بدوره، چقدر هم با صفا و این‌ها، فقط می‌چسبه برای عبادت. بعد این عابد برگشت گفت که این‌جا می‌دونی همه چیزش خوبه ولی یه عیبی داره. گفت چه عیبی؟ گفت که این عیبش اینه که این‌جا خیلی علف هست، داره مثلاً هرز می‌شه، ضایع می‌شه، این‌ها. و من فهمیدم که خدا حمار و الاغ نداره، هنوز خلق نکرده؛ چون اگر خدا مثلاً یه حماری، الاغی، چیزی داشت، این علف‌ها نمی‌موند، لابد وقتی یه علف‌ها هست الاغ نیست که بخوره، خدا الاغ نداره، الاغ‌هاش تموم شده مثلاً، که این‌ها داره این‌جور ضایع می‌شه. به کل مثلاً استدلالش این بود که خدا مثلاً نداره، علتش هم اینه که این همه علف آخه مونده، وقتی نیست یه حیوونی که بخوره پس لابد خدا نداره، به ته کشیده چیزش. این‌ها مثلاً در این حد به عقلش رسیده بود.

بعد خب خدا به این ملک بهش فهموند دیگه قضیه از چه قراره. غرض این‌که انسان این‌طوریه، حالا این یه مثالِ یه قضیه است؛ مثالِ درست و ملموسش همین‌هاست که داریم می‌زنیم. ما خیلی وقت‌ها فکر و عقلمون رو فقط محصور این کردیم که فلانی چرا این حرف رو زد؟ فلانی چرا این‌جوری برخورد کرد؟ همه‌اش درگیریم با چیزهای ذهنی و فکریِ خیلی پایین و پست، همه‌اش هم ناراحتی، دل‌خور می‌شیم، زود به دل می‌گیریم، این دقیقاً مثل همون حالته. ولی می‌خوام ما ارتفاع بگیریم، بیایم بالا، اون کسی که می‌ره ارتفاع می‌گیره می‌ره بالا، اون کسی که تو هواپیما نشسته، دیگه این‌که فلان دیوار چرا فلان جاش ترک خورده و نمی‌دونم اون کوچه متراژش فلانه و رنگ این دیوار چرا زرده و این‌ها رو نمی‌بینه که. داره یه افق وسیعی رو نگاه می‌کنه، خودش رو و ذهن و فکرش دیگه به خرج این چیزهای پست و پایین و جزئی نمی‌شه که، میاد بالا، چیزهای مهم‌تره. لذا خودش رو خرج اون چیزهای مهم‌تر می‌کنه، معطل این چیزهای پایین نمی‌شه. انسان‌های خوبی که ما می‌بینیم حالا چه تو عبادت، چه تو خدمت به مردم، خیلی خوب به مردم خدمت می‌کنند، یه عده‌ایشون هم از دنیا رفتند یا شهید شدند این‌ها، به خاطر همینه‌؛ عقلا فرق داره. این عقلش می‌گه برو، زود خودتو معطل خیلی چیزها نکن، خیلی حرف و حدیث‌ها خودتو معطلش نکن، برو، برو به کارت برس. اما یک آدم پایین، یک آدمی که دست و پاش بسته شده به هوای نفسش، فقط درگیر همین چیزهای خاص و جزئی زندگیه، جلوتر نمی‌ره، بالاتر نمی‌ره. این‌ها فوایدی از عقل که در مسائل مختلف تو زندگی هست.

هشدارهای عقلانی در زمینه‌ی وسوسه‌های شیطانی

مثلاً می‌گه به حضرت گفتم که یه فلانی تو وضو و نمازش وسواسیه خلاصه، یه خلاصه‌اش مبتلاست دیگه. بعد ضمناً هم گفتم البته یه آدم عاقلیه مثلاً. بعد حضرت سریع فرمود: «أَیُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یُطِیعُ الشَّیْطَانَ؟»، چه عقلیه که این تابع شیطونه، مطیع شیطانه؟ «أَیُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یُطِیعُ الشَّیْطَانَ؟»، این چه عقلیه که دنبال شیطون می‌ره؟ آخه عقل که این نبود که. بعد می‌گه گفتم چه‌جوری می‌شه یعنی تابع شیطونه؟ حضرت فرمودند: برو بهش بگو این حالتی که سراغت اومده، این وضعیت که مبتلا شدی، این از کجا اومده؟ خیلی‌هاشون هستند هی می‌گن، می‌زنند به پاهاشون می‌گن استغفرالله، ببین امان از دست شیطون، شیطون آدم رو ول نمی‌کنه؛ مثلاً وسواسی که می‌شه آدم، خدا مبتلا نکنه ان‌شاءالله کسی رو به این درد، و خب دیگه یه وقت می‌فهمه نباد این کار رو بکنه، نباد فکرش رو به این مشغول کنه، این‌ها؛ ولی دیگه پسِ خودش انگار دیگه برنمی‌گرده. لعنت به شیطون هم می‌کنه، این کارها را هم می‌کنه و یعنی می‌فهمه مال شیطونه؛ اما دیگه پسِ خودش برنمی‌گردونه. اگه انسان اون‌جایی که جاشه، جلو شیطون وا نایستاد، محکم حرف خدا را گوش نکرد، وقت اون افسار انسان را محکم می‌کشه به سمت خودش و می‌بره، و می‌بره، بعد تا میایم بفهمیم که چی شد، می‌بینیم یه مشکل عمیق شده.

ان‌شاءالله خدا به همه توفیق مرحمت کنه که از این نعمت بزرگ با عبادت، با بندگی، با گوش به حرف خدا دادن، سرِ جا، سرِ وقت، درست، بتونیم خوب استفاده کنیم و عقلمون ان‌شاءالله بتونه بیش‌تر از این‌ها رشد کنه تا خودمون بهره‌مند بشیم. نثار ارواح طیبه‌ی همه‌ی کسانی که تلاش کردند، زحمت کشیدند، رنج بردند که عقلِ ما انسان‌ها را بیدار کنند، احیا کنند، تو مسیر درستِ خودش هدایت کنند، مخصوصاً همه‌ی انبیا و خاتم انبیا و حضرات معصومین و ارواح شهدا و علما، سه صلوات می‌فرستیم.

گزیده

۱. حقیقت عقل؛ فراتر از دیدن و شنیدن

حقیقت عقل، فهمیدن است. انسان گاهی مسائلی رو و خیلی چیزهای پیرامونش رو شاید با چشم می‌بینه و دقت می‌کنه؛ در این حد که با چشم می‌بینه و با گوش می‌شنوه، ولی فهم و فکرش رو گاهی اون‌طوری که باید ازش استفاده کنه و به کار بندازه، نمی‌ندازه؛ به‌ویژه در مسائل خیلی مهم زندگی. ما هر مقداری که شرایط و فضا را فراهم کنیم برای عقلمون، عقلمون هم در همون حد قرار می‌گیره. اون مثالی که زدیم؛ یک کسی در یک چاردیواری محصوره، خب عقلش فقط در حد همین چاردیواری می‌تونه فکر کنه و بفهمه. اما یک کسی نه، محدوده‌ی وسیع‌تری جلو چشمش و فهمش قرار می‌گیره؛ از یک محدوده‌ی تنگی می‌گذره و عبور می‌کنه و به یه محدوده‌ی وسیع‌تری خودش رو می‌رسونه. اون‌جا اشرافش بیش‌تره، احاطه‌اش بیش‌تره و عقل هم در فهم خیلی چیزها قوت بیش‌تری می‌گیره.

۲. ریشه‌ی دغدغه‌ها و اختلافات در عمق نگاه انسان

عقل خاصیتی دارد که به عمق مسائل پی می‌برد. بچه‌ها خیلی وقت‌ها خب حتی بینشون اصطکاک پیش میاد، دعوا پیش میاد، ناراحتی پیش میاد، ولی در حد یک دعواییه که زود تموم می‌شه و می‌ره؛ اما بزرگ‌ها وقتی مثلاً در یه چنین شرایطی قرار می‌گیرن، مثل بچه‌ها نیستن، به عمقش فرو می‌رن. به یک مسئله‌ای، اختلافی یا دعوایی که پیش میاد خیلی می‌پردازند. گاهی می‌شینن در جملات گفته شده، شنیده شده، در کارها، اتفاقات و عکس‌العمل‌ها فکر می‌کنند که مثلاً اون، این حرف رو برای چی زد؟ لذا دعواها تو بزرگ‌ترها کینه‌ای‌تر، عمیق‌تر و ادامه‌دارتره؛ ولی تو بچه‌ها نه، چون عقلشون ضعیف‌تره به عمق خیلی چیزها نمی‌رسند. گاهی اختلاف‌هایی که بین آدم‌ها پیش میاد، تو صحنه‌ی اختلاف یا دعوا این‌قدر عمیق نیست؛ بلکه بعداً وقتی تو ذهن و فکرشون بهش می‌پردازند، عمیق می‌شه.

۳. هوشیاری در برابر دام‌های ذهنی و وسوسه‌ها

گاهی شیطون رها نمی‌کنه و بعد بدتر می‌شه اوضاع؛ به کینه تبدیل می‌شه و دل‌خوری عمیق‌تر می‌شه. گاهی اختلاف‌هایی که بین آدم‌ها پیش میاد، تو صحنه‌ی اختلاف یا دعوا این‌قدر عمیق نیست؛ بلکه بعداً وقتی تو ذهن و فکرشون بهش می‌پردازند، عمیق می‌شه. غرض این‌که عقل این‌طور خاصیتی داره؛ به عمق مسائل پی می‌بره. حالا این عمق رو یا مثلاً انسان‌ها نوعاً در جامعه که می‌بینیم چطورند؛ سر هم کلاه می‌ذارند، به هم ظلم می‌کنند، حق هم رو می‌خورند؛ بعد به چه ترفندهایی که روز به روز جدیدتر و به‌روزتر می‌شه. چه راه‌هایی که بتونند مثلاً بیش‌تر همدیگر رو غارت کنند، بیش‌تر حق همدیگر رو بخورند، سر همدیگر کلاه بذارند. عقل می‌ره تو عمق یه سری مسائلی، از بین اون‌ها راه پیدا می‌کنه.

۴. ظرفیت عقل و دامنه‌ی انتخاب‌های ما

عقل رو هر جا به کارش بندازیم، خب نتیجه میده. حالا تو جهات خوب به کارش بندازیم، یا تو جهات بد به کارش بندازیم. کارش اینه که به عمق مسائل می‌ره، ارتفاع می‌گره؛ از یه چاردیواری خودش رو در میاره، ارتفاع می‌ره می‌گیره یا عمیق‌تر می‌شه. حالا چه در چیزهای بد، چه در چیزهای خوب. از اون‌ور در مسائل خوب هم هست؛ اون چیزهایی که به ما یاد دادند، خدا در قرآن سوق میده که اگر می‌خواهید فکر کنید، تعقل کنید، بشینید مثلاً به یک چیزی ذهنتون رو مشغول کنید، به این چیزها فکر کنید. عقل مال اون جهات درسته که من بهتون دادم، نه مال این‌که فکر کنید آتش فتنه رو داغ‌ترش بکنید، سر هم کلاه گذاشتن رو فنی‌تر و عمیق‌ترش بکنید، بهترش بکنید؛ نه، اون‌ها بنا نبود باشد.

۵. حاکمیت عقل بر خواهش‌های دل

عقل بنا بود وقتی میاد، آدم خدا رو درک می‌کنه، این‌که به حرف خدا گوش بده رو بیش‌تر درک می‌کنه. خدا هم می‌خواد ما این‌طوری بشیم، که دل‌خواه نباشیم؛ به خواهش دل معیارمون نباشه، افسارمون رو دلمون و خواهش دلمون به عهده نگیرد، عقلمون به عهده بگیره. اون به عهده بگیره، می‌بره جاهای خطرناک، تو همین چیزها که عرض کردیم؛ اما عقل که به عهده بگیره، کنترل می‌کنه آدم رو؛ قفل می‌زنه، دست‌بند می‌زنه، پابند می‌زنه، می‌گه این‌جا دیگه نمی‌شه بری، این‌جا نرو به صلاحت نیست، این فکرها رو دیگه نکن، بگذر برو، خوب نیست، به جاهای بد می‌کشه. این فکر شما شروع می‌کنی اما دیگه انتهاش با شما نیست، می‌بره تا ناکجاآباد، یه دعوایی درست می‌شه، مشکلی پیش میاد، ناراحتی پیش میاد.

۶. افق دید گشاده؛ رهایی از حصارهای کوچک

وقتی ارتفاع می‌گیری می‌ری بالا، افق دید انسان وسیع‌تر می‌شه. دغدغه‌هاش از این‌که این دیوار این گوشه‌اش ترک داره و اون پرده جنسش اون‌طوریه و اون مبل و فرش مد و رنگش فلان شده و ست نیست و این‌ها، در میاد؛ می‌ره چی؟ این‌ها بالاتر. اون چیزهایی که می‌فهمه و درک می‌کنه خیلی وسیع‌تره، دغدغه‌هاش عوض می‌شه، افق دیدش عوض می‌شه. دین می‌خواد ما رو این‌طوری کنه، ببره این‌طور بالا که این‌قدر پایین نمونیم فقط با خودمون و بقیه بجنگیم؛ نه، بریم بالا در یک افق خیلی وسیع‌تری نگاه بکنیم به این‌که خدایی هست، آخرتی هست، من کی‌ام؟ کجام؟ عقل می‌ره تو این فضاها وقتی رشدش بدیم، وقتی از این منجلاب چیزهای پایین و پست بیاریمش بالا.

۷. عقل کامل؛ هدیه خداوند به بندگان محبوب

عقل کامل رو من به کسانی که دوستشون دارم و محبت دارم بهشون می‌دم. کمال عقل، اصل عقل رو به همه‌ی انسان‌ها خدا داد از باب محبتش؛ ولی راه نشون داده که این عقل کامل بشه، با همین چیزهایی که خدا تو دین قرار داده، با همین دستورات، بایدها و نبایدها که تو دفترچه راهنما نوشتن. گفته برای این وسیله، برای این اختراع که انسان هست، این کارها باید، این کارها هم نباید تا این وسیله حفظ بشه. این برای چیه؟ تهش اینه که این وسیله حفظ بشه، عقلش رشد کنه. بنابراین هرچی بنده محبوب‌تر پیش خدا، عقلش کامل‌تر. لذا ما می‌بینیم انسان‌هایی که خیلی محبوب خدایند، عقلشون هم از همه کامل‌تر، پخته‌ترند، چون همین‌طوری غل و زنجیرهای بد رو از دست و پای عقل باز کردند.

۸. سنجه‌ی ارزش‌گذاری انسان‌ها؛ عمق عقل، نه کثرت عمل

وقتی اومدند از یه کسی پیش شما تعریف کردند که این خیلی آدم خوبیه، گول نخورید، «فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ»، نگاه کنید ببینید این عقلش چقدر پخته است. تو کارهاش، تو رفتارش، تو تصمیماتش، همین‌طور عصبانی می‌شه، همین‌طور عجول می‌شه، همین‌طور کنترل دستش در میره، یا نه، یه حد و حدودی داره تو کارش؟ زود قضاوت می‌کنه، یا تأمل می‌کنه، تحقیق می‌کنه؟ زود هر حرفی رو از هر کسی قبول می‌کنه، یا تحقیق می‌کنه؟ زود تحت تأثیر احساساتش قرار می‌گیره، یا یه مقداری صبر می‌کنه فکر می‌کنه؟ این‌ها رو ببینید. وقتی اومدند گفتند فلانی خیلی خوبه، ببینید عقلش تو این چیزها چطوره؛ «فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَى بِعَقْلِهِ». این به اندازه‌ی عقلش خدا بهش ثواب میده.

۹. تناسب حساب‌وکتاب الهی با میزان عقل

حساب و کتاب در قیامت به مقدار عقله؛ «إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا». به مقدار عقل، خدا ثواب میده. اون‌هایی که ایمانشون بیش‌تر، عقلشون بیش‌تر، ثوابشون هم بیش‌تره، از همون کاری که بقیه‌ هم انجام می‌دن، این‌ها هم انجام می‌دن. این‌ها هم نماز می‌خونند، بقیه هم می‌خونند، این‌ها کار خوب می‌کنند، بقیه هم می‌کنند از این کارها؛ اما ثواب و بهره‌ی این‌ها بیش‌تره. حساب و کتاب به مقدار عقله. از اون طرف گناه این‌ها هم سنگین‌تره البته. کسی که عاقل‌تره، گناهش هم سنگین‌تره. حساب و کتاب در قیامت به مقدار عقله.

۱۰. تامل و پختگی؛ ثمره‌ی آزادی عقل از بند نفس

انسان‌های خوب عقلشون پخته‌تره، چون غل و زنجیرهای بد رو از دست و پای عقل باز کردند؛ از اون زندان و قفس درش آوردند، افق دیدش رو وسیع کردند. که یه چیزی ببیند زود تصمیم بگیرد؛ در حالی که پشت این مسئله، پشت این قضیه خیلی مسائل هست، اون‌ها را هم باید ببینی بعد تصمیم بگیری. نه تا یه چیزی آدم شنید زود باور کنه بگه درسته، تا یه چیزی گفتند نیست زود باور کنه بگه غلطه؛ نه، انسان عمیق می‌شه، با تانی، با حوصله کار انجام میده، تصمیم می‌گیره، یه دفعه‌ای نمی‌ره تو دل خطر ناپخته؛ عمق پیدا می‌کنه کارهاش. هرچی بنده محبوب‌تر، عقلش کامل‌تر.

فهرست

1️⃣ چیستی عقل و ابعاد آن در زندگی

◽️ تفاوت حقیقتِ فهم با ظاهرِ دیدن و شنیدن

◽️ تناسب ظرفیت عقل با افق نگاه انسان

2️⃣ ریشه‌ی دغدغه‌ها و تفاوت نگاه عمیق و سطحی

◽️ فرو رفتن در عمق مسائل در مراحل رشد انسان

◽️ تحلیل رفتارهای پیرامونی و شکل‌گیری اختلافات

3️⃣ کارکرد عقل در ترفندهای مادی و انحرافی

◽️ نفوذ عقل در عمق مسائل برای منافع شخصی

◽️ بکارگیری عقل در ترفندهای به‌روز و کلاهبرداری‌ها

4️⃣ هدایت عقل به سوی افق‌های بالا در قرآن

◽️ سوق دادن انسان به تعقل و تفکر در آیات الهی

◽️ تسلط عقل بر احساسات، شهوات و هوای نفس

5️⃣ حقیقت بندگی و معنای عقل واقعی

◽️ بندگی رحمان و کسب بهشت؛ حقیقت عقل در کلام امام صادق (ع)

◽️ تفاوت ماهوی عقل الهی با مکر و شیطنت معاویه

6️⃣ سنجه‌ی ارزش‌گذاری انسان‌ها و پاداش الهی

◽️ ارزیابی پختگی عقل، فراتر از کثرت اعمال و عبادات

◽️ تناسب حساب‌وکتاب و ثواب و عقاب قیامت با میزان عقل

7️⃣ کمال عقل؛ ثمره‌ی آزادی از بند نفس

◽️ گشوده شدن غل و زنجیرهای نفس از دست و پای عقل

◽️ تصمیم‌گیری عمیق، با تانی و حوصله در سیره بندگان محبوب

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

مفهوم عقل و ابعاد گوناگون آن در زندگی

موضوع: صوت کامل سخنرانی