عقل؛ سرمایهٔ هدایت، تفکر و عبودیت
صوت کامل سخنرانی
1404/02/23
پست

🧠 عقل؛ سرمایهٔ هدایت، تفکر و عبودیت

🌱 ## اهمیت و جایگاه نعمت عقل

👥 ## تفاوت‌ها و تمایزهای انسان‌ها بر اساس عقل

⚠️ ## اهمیت سلامت عقل و عواقب آسیب به آن

🔭 ## مثال شهود عینی و تغییر افق دید با ارتقای عقل

🕸️ ## اسارت عقل در چارچوب‌های مادی و دنیوی

⚖️ ## نقش احکام الهی و گناهان در سقوط یا صعود عقل

📖 ## بررسی حدیث امام صادق (ع) پیرامون جایگاه عقل

⏳ ## فناپذیری انسان و تدبر عقل در نظام آفرینش

✨ ## لزوم احیای عقل برای خروج از منجلاب غفلت

🤲 ## دعا و جمع‌بندی پایانی

عقل؛ سرمایهٔ هدایت، تفکر و عبودیت

🧠 عقل؛ سرمایهٔ هدایت، تفکر و عبودیت

🌱 ## اهمیت و جایگاه نعمت عقل

👥 ## تفاوت‌ها و تمایزهای انسان‌ها بر اساس عقل

⚠️ ## اهمیت سلامت عقل و عواقب آسیب به آن

🔭 ## مثال شهود عینی و تغییر افق دید با ارتقای عقل

🕸️ ## اسارت عقل در چارچوب‌های مادی و دنیوی

⚖️ ## نقش احکام الهی و گناهان در سقوط یا صعود عقل

📖 ## بررسی حدیث امام صادق (ع) پیرامون جایگاه عقل

⏳ ## فناپذیری انسان و تدبر عقل در نظام آفرینش

✨ ## لزوم احیای عقل برای خروج از منجلاب غفلت

🤲 ## دعا و جمع‌بندی پایانی

متن

جایگاه و اهمیت نعمت عقل در آفرینش

خدای متعال بزرگ‌ترین نعمتی که به انسان عنایت فرمود، نعمت عقل است که از این نعمت، هیچ نعمتی بالاتر قرار نداره و همیشه، در همه‌جای زندگی به درد انسان می‌خوره. عقل در تعیین راه و روش زندگی، در شناخت خدا و ارتباط انسان با خدا و همچنین در جزئیات مسائل زندگی به درد انسان می‌خوره.

وقتی از جزئیات سخن گفته می‌شه، گاهی این جزئیات چیزهایی از جهت بیان مسائل دینی نیست، ولی برمی‌گرده به تصمیم‌هایی که انسان می‌خواد در لحظاتی از زندگی بگیره و امور را اهمّ و مهم کنه؛ اینکه چه کاری رو انجام بده و چه کاری رو انجام نده؟ به چه چیزی اولویت بده و به چه چیزی اولویت نده؟ عمدهٔ این تصمیم‌گیری‌ها، تعیینش با عقل انسان است.

تفاوت‌ها و تمایزهای انسان‌ها بر اساس مرتبهٔ عقل

هر کسی رو که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ویژگی‌هایی داره؛ یک رفتاری داره، یک اخلاقی داره، یک تفکری داره و در مسائل مختلف، نظرات خاصی داره. تک‌تک ماها این ویژگی رو داریم که یک روشی، یک نوع رفتاری، یک نوع حرف زدنی و یک اولویت‌بندی خاصِ خودمون رو داشته باشیم. این انسان، فلان کار رو در اولویت قرار می‌داده و بغل‌دستی‌ش، فلان کار دیگر رو اولویت می‌ده. تک‌تک ماها، به اندازهٔ تک‌تک‌مون، از این راه‌ها در پیش رو داریم و هر کس سلیقهٔ خاص خودش رو داره؛ اینکه در فلان موقعیت، این کار رو انجام بدیم یا اون کار رو؟

انسان‌ها با هم متفاوت‌اند. این تفاوت‌ها عمده‌ش برمی‌گرده به تفاوت عقل انسان‌ها؛ اینکه این عقل در چه مرحله‌ای و در چه حالت و وضعیتی قرار داره، چطوری ساخته شده، چه چیزهایی رو درک کرده، به چه چیزهایی توجه کرده، چه چیزهایی رو مهم می‌دونه و چه چیزهایی رو مهم نمی‌دونه؟ چه چیزهایی رو قبول داره و چه چیزهایی رو قبول نداره؟ چه چیزهایی رو اهمیت بیشتر می‌ده‌؟ این‌ها همه‌ش در زندگی، انسان رو کامل فرا گرفته. این تمایز انسان‌ها برمی‌گرده به تمایز همین عقل‌شان و فرق‌شان برمی‌گرده به فرق عقل‌شان و عواملی که در ساختن عقل انسان مؤثر بوده.

سلامت عقل و پیامدهای آسیب به آن

یکی از فواید عقل را قبلاً گفتیم؛ مهم‌ترین فایدهٔ عقل این است که درک و فهم نسبت به خدای متعال داره، البته وقتی که سالم باشه. اگر عقل آسیب‌دیده باشه، بدیهی‌ترین بدیهیات را هم انکار می‌کنه و زیر بار نمی‌ره. یه چیزهایی هست که در علوم هم می‌گن این‌ها دیگه بدیهی‌ترین بدیهیاته و روی این‌ها کسی بحثی نداره؛ اما ممکنه عقلِ بعضی، روی همون‌ها هم براش مشتبه‌ بشه، خراب بشه و به هم بریزه. به هر حال، عقل سرمایه‌ای‌ست که انسان رو در این جهت و جهات دیگر هدایت می‌کنه؛ از جمله در ارتباطش با خدا. نوع استفادهٔ انسان‌ها از عقل‌شان هم متفاوته که باز این خودش برمی‌گرده به مرتبهٔ عقل‌شان.

مثال شهود عینی و تغییر افق دید با ارتقای عقل

به عنوان مثال، یه وقت شما دمِ درِ خونه ایستادید؛ محدوده‌ای که دارید بهش توجه می‌کنید، اشراف دارید و فکرتون رو جلب می‌کنه، همین محدودهٔ دم در خونه‌ست. یه کوچه‌ای می‌بینید و چهار تا درِ خونه و دیوار و ساختِ خونه و چهار تا ماشین و چند تا آدمی که می‌رن و می‌آن؛ همهٔ محدودهٔ دید انسان می‌شه همین و در همین حدی است که چشمش می‌بینه.

اما حالا از همون نقطه شما یواش‌یواش ارتفاع بگیرید و برید بالاتر؛ از همون نقطه مستقیم و صاف برید بالا. انسان هرچه بالاتر می‌ره، محدودهٔ دیدش و اشرافش بیشتر می‌شه و چیزهای بیشتری رو می‌بینه و درک می‌کنه. هرچه بالاتر بره، این دید بیشتر می‌شه؛ فهم و درکش از جهاتی عمیق‌تر می‌شه، افق دیدش وسیع‌تر می‌شه و یک چیزهای کلی‌تر و اساسی‌تری رو می‌بینه.

انسان وقتی پایین ایستاده، فقط نگاه می‌کنه نهایت‌ش ببینه این کوچه و این خونه‌ها چطوری ساخته شدن. اما وقتی می‌ره خیلی بالا، روی ساختِ کلِ شهر نگاه می‌کنه، تامل می‌کنه، درکی داره و توجه می‌کنه. افق دید از جهات متعدد خیلی وسیع می‌شه و به همون میزان، فکر انسان، فهم انسان و دید انسان هم وسیع می‌شه.

اسارت عقل در چارچوب‌های مادی و دنیوی

عقل هم یه همچین حالتی داره. عقلی که خدا به انسان داده، خیلی قوهٔ درک و فهمش بالاست و چیزهای خیلی عظیم، حتی امور نادیدنی رو می‌تونه ببینه و درک کنه؛ اما به شرطی که ما اون رو پایین نیاریم. مشکل اکثر انسان‌ها این است که عقل رو پایین آوردن، کشیدنش پایین و در یه چاردیواری محصورش کردن.

لذا تمام تلاش و همت یک انسان عاقل—که می‌بینی عقل داره‌ها، ولی همهٔ همتش اینه که حالا چی بخوریم و کی بخوابیم؟ و همهٔ چارچوب فکری‌ش همینه که فلانی این‌جور حرفی زد و منم اونو گفتم؛ در همین چارچوب دور خودش می‌گرده؛ خیلی محدود، تنگ، پایین و پست.

اما یه کسی عقلش رو رشد داده و بالا برده؛ از خیلی چیزهایی که آدما درگیرش‌ان، فکرشون مشغوله، می‌بینن و توجه‌شون رو جلب می‌کنه و ذهن‌شون درگیر می‌شه، خودش رو نجات میده و می‌بره بالاتر و در افق خیلی وسیع‌تری قرار میده. شما در همون مثال هرچه بری بالاتر، دیگه حالا خیلی مهم نیست این در چه رنگه و اون در رنگش چطوره؛ اصلاً این‌ها رو دیگه آدم نمی‌بینه و وسیع‌تر از این‌ها فکر می‌کنه. به کل ساخت این شهر و نقشهٔ شهر و جایگاهش و موقعیت‌هاش و ظرفیت‌هاش اشراف پیدا می‌کنه؛ نه اینکه حالا این چهار تا درِ دورِ منو چه رنگی زدن، اون چهار تا مصالحش چی بوده و چیزهای دیگه‌ش چی بوده. می‌ره خیلی بالا.

عقلی که خدا به انسان داده، همچین حالتی داره؛ بستگی به این داره ما کجا محدودش کنیم، در کجا گیرش بندازیم، چه چارچوبی بذاریم دورش و در چه قفسی محصورش کنیم. این دیگه همون‌جوری پیش می‌ره. لذا انسان‌ها متفاوت‌اند؛ از لحاظ فهم و درک و عقل و نگاه و دید و همه چیزها متفاوت‌اند و فرق دارند. چون قفس عقلِ بعضی‌ها خیلی تنگه، بعضی خیلی وسیعه و بعضی هم عقل رو از قفس نجاتش دادن، راحتش کردن؛ پرواز می‌کنه، بالا می‌ره و چیزهای خیلی وسیعی رو درک می‌کنه، حتی چیزهایی که آدم با چشم نمی‌بینه.

نقش احکام الهی و گناهان در سقوط یا صعود عقل

مشکل بشر هم به همین‌جا می‌رسد؛ اینکه خدای متعال یه چیزهایی رو اومده واجب کرده و یه چیزهایی رو هم گناه اعلام کرده، به خاطر همین است که این‌ها دقیقاً همین اثر رو دارند. اثرشون اینه که عقل انسان و به تبع عقل، ایمان انسان همین‌طور می‌آد پایین و پایین و پایین؛ همهٔ چارچوب فکری‌ش و دغدغه‌ش می‌آد توی یه چیزهای خیلی پایینی خلاصه می‌شه؛ خیلی پایین، پست، کم، ضعیف و گاهی بد و غلط. همه‌ش درگیر فکرش [است] به کی چه جوابی بده، به کی چیکار کنه، چجوری خودش رو مطرح کنه، همه‌ش تو این چیزا می‌گرده؛ چی بخوره و بخوابه.

اما یکی می‌آد وسیع می‌شه. خدا با این دستورات و با این چیزهایی که داده، می‌خواد آدم بره بالا و خیلی وسیع بشه؛ درک و فهمش بالا بره و خیلی چیزها رو تا عمقِ خیلی زیادی بتونه ببینه و درک کنه؛ تا یک محدودهٔ خیلی وسیعی رو بتونه ببینه، پشت پرده رو ببینه. در پسِ این کوچه، در پسِ این محله و در پسِ این شهر، چه چیزهایی هست؟ چه خطراتی هست؟ چه فرصت‌هایی هست؟ عقل می‌تونه این‌طور باشه.

عقل به عنوان ابزار شناخت خدا و معنای تعقل در قرآن

از جمله چیزهای نادیدنی که عقل می‌تونه درک بکنه، خداست؛ ولی انسان گاهی انقدر خودش رو خراب کرده که همین مسئلهٔ واضح و بیّن رو دیگه درک نمی‌کند، چون خیلی پایین آورده خودش رو. تو این چارچوب پایینی که خودش قرار داده، فقط همین چیزهایی که جلو چشمشه و خیلی بهش نزدیکه و چشمش رو گرفته می‌بینه. افق دیدش تا همین حده، تا ته کوچه‌ست مثلاً و بیش از این هم نیست.

اما عقل وقتی باز بشه و به این چیزهایی که خدا خواسته توجه کنه، یا حتی قبل از اینکه بفهمه خدا چی می‌خواد، خود وجود خدا رو، خود اینکه انسان خیلی ارزشش بالاتر از این حرفاست که مشترک باشه در خواسته‌هاش با حیوانات و بگه همون حد و مرزی که اونا دارن منم دارم، از این‌ها خودش رو نجات میده.

لذا چیزهایی که در دین گفته می‌شه، ما الآن در قرآن کریم و در روایات، خیلی بحث «تعقلون» و «یعقلون» داریم. تو قرآن وقتی می‌خونید، می‌بینید؛ خدا می‌فرماید این‌ها رو ما می‌گیم: لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ، لعلّهم مثلاً یعقلون. این‌ها آیاتی‌ست لِاُولی‌الالباب. این یعقلون و تعقلون یعنی این، یعنی ما می‌خوایم شما خیلی وسیع‌تر از این‌ها بشید: قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ. این‌ها رو بیان می‌کنیم، آیات‌مون رو، نشانه‌هامون رو، چیزهایی که باهاش درگیرید و می‌بینید رو، برای اینکه عقل‌تون رشد کنه، عقل‌تون بیاد بالا و از این چیزهای پستِ پایین نجات پیدا کنه.

رهایی از جزئیات حقیر و توجه به اصل آفرینش

همه‌ش فکرش درگیر این نباشد که طرح اینو عوض کنم، اون فلان چیز رو عوض بکنم و دغدغه‌ش در حد همین چیزهای خیلی پایین و جزئی نباشه؛ بیاد بالا. عقل انسان رو وسیع می‌کنه. اون‌وقت از همین‌جا می‌رسه به اصلِ کار؛ عقل درک می‌کنه و می‌بینه. ما الآن در حالت عادی—مثال رو بارها زدیم—یه ساختمانی یا یه اختراعی وقتی قرار می‌گیره جلو چشم‌مون، هیچ انسان عاقلِ سلیم‌النَفسی نمی‌پذیره که کسی بیاد بهش بگه این ساختمون به این قشنگی، خودش ساخته شد؛ بگه کی اینو ساخته؟ بگه مثلاً نه، خودش ساخته شد، کسی نبود بسازدش، خودش اومد رو هوا قرار گرفت و رفت بالا!

یا این اختراع رو کی اختراع کرد؟ اولین سؤالاتی که هر انسان عاقلی می‌پرسه، می‌گه اینو کی ساخته و کجا ساخته؟ بنا و مهندس این معمار عظیم کی بوده؟ این اصلاً ابتداییات ذهن انسان‌هاست و کسی بهش یاد نداده؛ می‌پرسه کی اینو درست کرده؟ این‌ها رو درک می‌کنه. اگر بهش بگن این خودش شب خوابیدیم صبح پاشدیم دیدیم این آهن‌ها سر هم شده و شده این وسیله، هیچ عاقلی نمی‌پذیره.

از چیزهایی هم که عقل می‌فهمد، همینه. شما در این یه مقیاس انقدر جزئی و کوچکش، در حالت سلامت نفس و عقل نمی‌پذیرید که بگوید خودش اومد؛ حالا یه عالم به این بزرگی رو، چطور می‌شه انکار کرد نسبت بهش که این هم بالاخره یه کسی جمع‌وجورش کرده، درستش کرده، تنظیمش کرده، سر همش کرده، این رو اینجا گذاشته و اون رو اونجا گذاشته؟ اینا رو درک می‌کنه و بعد پله‌پله می‌آد پیش.

درکِ همین‌ها چیزهای سختی نیست؛ اما عجیبه انسان به طول عمرش یه بار هم نشینه بهش فکر کنه که من خدایی دارم، برنامه‌ای دارم، بساطی دارم و هدفی دارم تو زندگی. گاهی می‌شنوید در روایات هست و همه عقلا هم می‌گن که: رَحِمَ اللهُ امرَءً عَلِمَ مِن أَينَ وَ فِي أَينَ وَ إِلَى أَينَ؛ خدا رحمت کنه کسی که بدونه از کجا اومده، کجا هست و کجا می‌خواد بره. این‌ها چیزهایی‌ست که عقل در حالت عادی [بهش رسیدگی می‌کنه ولی] انسان‌ها به این‌ها توجه نمی‌کنند و محصورند تو قفس تنگ خودشون.

یه ذره از اون قفس بیان بیرون، سؤال می‌کنه که خب حالا من و این بساط عظیمی که خدا به پا کرده، این ما انسان‌ها با این برو بیایِ تو زندگی‌مون که هر کسی می‌ره و می‌آد و بساطی داره، بعد هم یه زمانی جمع می‌شه و می‌ره کنج قبرستون، تهش چیه؟ سرش چیه؟ هدفش چیه؟ پس و پیشش چیه؟ دنبال چی بوده‌ان؟ به کجا بناست برسیم؟ از کجا بودیم؟ اینجا چیکار می‌کنیم؟ اینجا باید چیکار بکنیم؟ این‌ها مسائلی‌ست که پیچیده نیست، اما نوع انسان‌ها ازش غافل‌ان. چون غافل‌ان، خیلی خودشون رو گم می‌کنند و خیلی پایین می‌آن. عقل ضعیف می‌شه، درک انسان پایین می‌آد و دیگه فهم و درک عمیقی ندارد نسبت به خیلی مسائل؛ توی یه چاردیواری که خودش درست کرده، محصور می‌افته و همه‌ش هم درگیر همین است که این رو این‌جور کنیم، اونو اون‌جا رنگ بزنیم، اینم این طرح بدیم؛ تو همین چاردیواری خودش می‌گرده.

بررسی حدیث امام صادق (علیه‌السلام) پیرامون جایگاه عقل

از امام صادق (علیه‌السلام) یه روایت طولانی هست؛ ایشون می‌فرماید: «إنَّ أَوَّلَ الأُمُورِ وَ مَبدَأَهَا وَ قُوَّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا الَّتِي لَا يُنتَفَعُ شَيءٌ إِلَّا بِهِ، العَقلُ»؛ اولین و اصلی‌ترین و اساسی‌ترین و مهم‌ترین چیزی که انسان از اون بهره می‌بره، عقله؛ «الَّذِي جَعَلَهُ اللهُ زِينَةً لِخَلقِهِ»، که عقل رو زینت ما انسان‌ها قرار داده. فرق‌مون با حیوانات—که افتضاح اوضاع‌شون از هر جهت عیان است—این است که خدا ما رو مزین کرده به نعمت بزرگ عقل که همرنگ و شبیه اونا نباشیم تو خوردن و خوابیدن و سایر مسائل. «زِينَةً لِخَلقِهِ وَ نُوراً لَهُم»؛ این عقل به انسان یاد میده چطور باشی و چطور نباشی و تاریکی‌ها رو روشن می‌کنه.

«وَ بِالعَقلِ عَرَفَ العِبَادُ خَالِقَهُم»، با عقلِ که بندگان خالق‌شون رو می‌شناسند؛ یعنی من که الآن خودم می‌دونم خودم کاره‌ای نبودم تو اومدن خودم و تو تشکیلات خودم؛ اصلاً خود من یه نفر، چه چیزهایی دست خودم بوده؟ کمتر چیزی‌ش دست خودم بوده. تو از چیزهای اساسی که اصلاً دست خودم نبوده، یکی دیگه‌ای کاره‌ای بوده؛ این‌ها رو عقل می‌فهمه. یعنی یک عمر، یه کسی به همچین مسائل ساده‌ای، یک بار هم نمی‌شینه فکر کنه. این‌ها مهمه، این‌ها عقل رو احیا می‌کنه و روح ایمان رو؛ اینطوری بذری توش پاشیده می‌شه و جوانه می‌زنه.

«وَ بِالعَقلِ عَرَفَ العِبَادُ خَالِقَهُم وَ أَنَّهُم مَخلُوقُونَ»، عقلِ که می‌گه تو رو کسی دیگری خلق کرده؛ اگه دست خودت بود، شاید یا اصلاً نمی‌آمدی یا اگه می‌آمدی زودتر می‌آمدی یا دیرتر می‌آمدی، یا یه جای دیگری می‌آمدی. اگه دست خودمون بود، خیلی تنظیماتش رو عوض می‌کردیم، دست ما نیست که.

«وَ أَنَّهُ المُدَبِّرُ لَهُم»، تدبیر هم با یکی دیگه‌ست؛ من کجا؟ کی؟ از کی؟ چه‌جور؟ «وَ أَنَّهُمُ المُدَبَّرُونَ»، همه‌مون تحت تدبیر الهی هستیم؛ اون خواسته که ما در این نقطه و این شرایط هستیم، اونایی‌ش که به اختیار ما ربطی نداره. یه چیزهایی که ما الآن درش هستیم به اختیار ما ربط داره و ما خودمون با اختیار خودمون اینطوری ساختیم؛ یه چیزایی‌ش هست نه، اصلاً به اختیار ما ربطی نداره؛ اینکه ما الآن تو این برهه اومدیم تو این دنیا، کی هم بعداً بناست بریم، چه حوادثی هم باهاش مواجه بشیم که ما درش تأثیری نداریم. پس مدبر، خداست و ما تحت تدبیر خداییم.

فناپذیری انسان و تدبر عقل در نظام آفرینش

«وَ أَنَّهُ البَاقِي وَ هُمُ الفَانُونَ»؛ ما ۵۰ سال دیگه، ۶۰ سال دیگه، ۱۰۰ سال دیگه هم نیستیم، او هست. قبل ما هم میلیاردها انسان همین مسیر رو طی کرده‌ان؛ یه وقتی نبودن بعد یه چارصباحی اومدن اینجا شلوغش کردن، بعد هم رفتن. سینهٔ قبرستون، ساکت و آرام خوابیدن. انگار نه انگار؛ وقتی آدم قبرستون می‌ره نگاه کنه ببینه این‌ها چه هیاهویی داشتن، چه برو بیایی داشتن، چه بساطی داشتن؛ ثروت داشتن، بعضی‌شون نداشتن، خوشبخت بودن، بدبخت بودن، گرفتار بودن، نبودن، همه طوری بودن؛ این‌ها همه صاف و آروم خوابیدن اینجا کأنه هیچ خبری نبوده. ۶۰ سال، ۷۰ سال، ۸۰ سال رفت هوا و هیچی؛ سوت و کور.

«وَ أَنَّهُ البَاقِي وَ هُمُ الفَانُونَ وَ استَدَلُّوا بِعُقُولِهِم عَلَى مَا رَأَوا مِن خَلقِهِ، مِن سَمَائِهِ وَ أَرضِهِ»؛ عقلِ درک می‌کنه این آسمونم که دست ما نبوده اینجوریه، زمینش هم که دست ما نبوده اینجوریه، این‌ها هم هست؛ «وَ شَمسِهِ وَ قَمَرِهِ»، خورشیدش، ماهش «وَ لَيلِهِ وَ نَهَارِهِ»، شبش، روزش؛ یک نظم خاصی حاکمه و در گردشه همین‌طور. همهٔ این سما و ارض و زمین و آسمون و همه چیز، یکی این‌ها رو آورده و خودشون نیامده‌ان و خودشون تنظیم نکرده‌ان.

«وَ عَرَفُوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القَبِيحِ»، با این عقلِ که آدم یه حدی از یه چیزهای خوب و بد رو می‌فهمه؛ حالا منهای دین، یه چیزهای مختصری از خوب و بد رو همه می‌فهمن. همه می‌فهمن یه سری کارها بده؛ دروغ مثلاً بده و هیچ‌کسی خوشش نمی‌آید بهش دروغ بگن، هیچ‌کسی خوشش نمی‌آید بهش ظلم کنن، هیچ‌کسی خوشش نمی‌آید بهش اهانت کنن؛ «وَ أَنَّ الظُّلمَةَ فِي الجَهلِ»، از اون‌ور هرچی چیزهای مفید و خوب رو انسان ندونه و تاریک باشه براش، گرفتار می‌شه؛ «وَ أَنَّ النُّورَ فِي العِلمِ»، هرچی تو این دنیا چیزهای بیشتری بدانیم از اینکه چطور باید زندگی کنیم، به نفع‌مونه؛ «فَهَذَا مَا دَلَّهُم عَلَيهِ العَقلُ»، این‌ها چیزهایی‌ست که عقل می‌فهمه.

لزوم احیای عقل برای خروج از منجلاب غفلت

این‌ها خواص عقلِ که یک راهی باز می‌شه برای اینکه یواش‌یواش یه ارتباطی بگیره با خدا. اول درک می‌کنه وجود خدا رو و خالق بودن خدا رو و مخلوق بودن ما رو و اینکه او داره اداره می‌کنه و ما تحت ادارهٔ او هستیم و همه چیز به دست ما نیست و همه چیز به دست اوست. اون‌وقت حالا اینجا یک راهی باز می‌شه برای ما انسان‌ها تو ارتباط دیگری با خدا. این ارتباطِ حالا ما با خدا، اینه که او خالق ماست، ما مخلوق؛ او مدبر ماست، ما مدبر اوییم؛ یعنی تحت تدبیر و تربیت اوییم.

«الحمد لله رب العالمین» رو قبلاً توضیح دادیم؛ رب العالمین یعنی همین؛ همه چیز در عالم، صفر تا صد، تحت تربیت و تدبیر و برنامهٔ الهی داره حرکت می‌کنه. بعد یه راهی باز می‌شه برای ما انسان‌ها تو ارتباط دیگری با خدای متعال که ان‌شاءالله ادامهٔ روایت رو بعداً عرض می‌کنیم.

این‌ها یه مباحث مهمیه که سوای اون مباحث اخلاقی و عملی و رفتاری، این‌ها هم باید هرازگاهی بهش پرداخته بشه؛ چون توجه به این مسائل و توجه به اهمیت این مسائل و جایگاه عقل، خودش یه فایدهٔ دیگری داره، غیر از اون‌چه که از مسائل دیگری مطرح هست. لذا این باید باشه و توجه به این‌ها ضرورت داره. تو قرآن کریم خدا همه‌طور مسائل مهمی رو مطرح کرده و یکی‌ش بحث عقله که عقل رو داره احیا می‌کنه.

خیلی‌ها که می‌بینی تو زندگی‌شون نمی‌تونن خودشون رو از یه منجلابی دربیارن، یه مشکلش این است که به عقل‌شون خیلی آسیب زدن. این عقل باید احیا بشه، این عقل باید زنده بشه. گاهی می‌میره، گاهی گرد و خاک غفلت روش می‌گیره و چشمش بسته می‌شه؛ بعد دیگه اون چیزی که صلاح و مصلحتشِ که باید بفهمه و همه می‌فهمن و خودش هم یک مقداری چشم‌هاش رو پاک کنه و درست کنه می‌فهمه رو، نمی‌فهمه. این‌ها جایگاه عقلِ که بهش پرداخته می‌شه به خاطر فوایدی که داره.

دعا و جمع‌بندی پایانی

ان‌شاءالله خدا به ما این توفیق و مرحمت کنه که زیربنای همهٔ خیرات و خوبی‌ها که عقل هست، این رو در ما بهتر کنه و تقویت کنه؛ که عقل‌مون برسه به اون نقطه‌ای که بفهمه هرچه خیر هست، همه‌ش صددرصد تو اطاعت خداست، تو بندگی خداست و هیچ‌جای دیگری خیری وجود نداره؛ ان‌شاءالله به این نقطه برسیم.

نثار ارواح طیبهٔ همهٔ کسانی که در رأس عقلا، عقلای عالم قرار داشتند و دارند، مخصوصاً خاتم‌الانبیاء [صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم] و حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و نثار ارواح طیبهٔ شهدا و علما و امام شهدا، صلواتی عنایت بفرمایید.

گزیده

۱. عقل؛ بالاترین نعمت و کلید تصمیم‌گیری‌های زندگی

بزرگ‌ترین نعمتی که خدای متعال به انسان عنایت فرمود، نعمت عقل است؛ که از این نعمت، هیچ نعمتی بالاتر قرار ندارد و همیشه، در همه‌جای زندگی به درد انسان می‌خورد. عقل در تعیین راه و روش زندگی، در شناخت خدا و ارتباط انسان با او، و در جزئیات مسائل زندگی به کار می‌آید. وقتی از جزئیات سخن گفته می‌شود، گاهی مقصود تصمیم‌هایی است که انسان در لحظاتی از زندگی می‌گیرد تا امور را اهمّ و مهم کند؛ اینکه چه کاری را انجام دهد و چه کاری را انجام ندهد؟ به چه چیزی اولویت بدهد و به چه چیزی اولویت ندهد؟ عمدهٔ این اولویت‌بندی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها، تعیینش با عقل انسان است.

۲. تفاوت رتبه‌های عقل؛ منشأ تنوع در رفتار و سلیقه‌ها

هر کسی را که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ویژگی‌هایی دارد؛ رفتاری دارد، اخلاقی دارد، تفکری دارد و در مسائل مختلف، نظرات خاصی دارد. تک‌تک ماها این ویژگی را داریم که یک روش، یک نوع رفتار، یک نوع حرف زدن و یک اولویت‌بندی خاصِ خودمان را داشته باشیم. انسان‌ها با هم متفاوت‌اند و این تفاوت‌ها عمده‌اش برمی‌گردد به تفاوت عقل انسان‌ها؛ اینکه این عقل در چه مرحله‌ای و در چه حالت و وضعیتی قرار دارد، چطوری ساخته شده، چه چیزهایی را درک کرده، به چه چیزهایی توجه نموده، چه چیزهایی را قبول دارد یا ندارد و به چه اموری اهمیت بیشتر می‌دهد؟ این‌ها همه‌اش در زندگی، انسان را کامل فرا گرفته است و این تمایزها برمی‌گردد به تمایز عقل‌شان.

۳. عقل آسیب‌دیده و انکار بدیهی‌ترین واقعیت‌ها

مهم‌ترین فایدهٔ عقل این است که درک و فهم نسبت به خدای متعال دارد، البته در صورتی که سالم باشد. اگر عقل آسیب‌دیده باشد، بدیهی‌ترین بدیهیات را هم انکار می‌کند و زیر بار نمی‌رود. چیزهایی هست که در علوم هم می‌گویند این‌ها دیگر بدیهی‌ترین بدیهیات است و روی این‌ها کسی بحثی ندارد؛ اما ممکنه عقلِ بعضی، روی همان‌ها هم دچار اشتباه بشود، خراب بشود و به هم بریزه. به هر حال، عقل سرمایه‌ای‌ست که انسان را در این جهت و جهات دیگر هدایت می‌کند؛ از جمله در ارتباطش با خدا. نوع استفادهٔ انسان‌ها از عقل‌شان هم متفاوت است که باز این خودش برمی‌گردد به مرتبهٔ عقل‌شان.

۴. افق دید انسان و مِلاکِ ارتقای مرتبهٔ عقل

انسان هرچه بالاتر می‌رود، محدودهٔ دیدش و اشرافش بیشتر می‌شود و چیزهای بیشتری را می‌بیند و درک می‌کند. هرچه بالاتر برود، این دید بیشتر می‌شود؛ فهم و درکش از جهاتی عمیق‌تر می‌گردد، افق دیدش وسیع‌تر می‌شود و یک چیزهای کلی‌تر و اساسی‌تری را می‌بیند. انسان وقتی پایین ایستاده، فقط نگاه می‌کند نهایت‌ش ببیند این کوچه و این خونه‌ها چطوری ساخته شده‌اند. اما وقتی خیلی بالا می‌رود، روی ساختِ کلِ شهر نگاه می‌کند، تامل می‌کند، درکی دارد و توجه می‌کند. افق دید از جهات متعدد خیلی وسیع می‌شود و به همون میزان، فکر انسان، فهم انسان و دید انسان هم وسیع می‌گردد. عقل هم یه همچین حالتی دارد.

۵. اسارت در قفس غفلت و روزمرگی‌های حقیر

عقلی که خدا به انسان داده، خیلی قوهٔ درک و فهمش بالاست و امور نادیدنی را هم می‌تواند ببیند و درک کند؛ اما به شرطی که ما آن را پایین نیاریم. مشکل اکثر انسان‌ها این است که عقل را پایین آورده‌اند، کشیده‌اند پایین و در یک چاردیواری محصورش کرده‌اند. لذا تمام تلاش و همت یک انسان، گاهی به این خلاصه می‌شود که حالا چی بخوریم و کی بخوابیم؟ و همهٔ چارچوب فکری‌ش همین می‌شود که فلانی این‌جور حرفی زد و من هم آن را گفتم؛ در همین چارچوب دور خودش می‌گردد؛ خیلی محدود، تنگ، پایین و پست. اما کسی که عقلش را رشد داده و بالا برده، خودش را نجات می‌دهد و در افق خیلی وسیع‌تری قرار می‌گیرد.

۶. گناه؛ عامل سقوط عقل و ایمان انسان

خدای متعال یک چیزهایی را واجب کرده و یک چیزهایی را هم گناه اعلام نموده است، به خاطر اینکه این‌ها دقیقاً اثر مستقیم دارند. اثرشان این است که عقل انسان و به تبع عقل، ایمان انسان همین‌طور می‌آید پایین و پایین و پایین‌تر؛ تا جایی که همهٔ چارچوب فکری و دغدغه‌اش می‌آید توی یک چیزهای خیلی پایینی خلاصه می‌شود؛ خیلی پایین، پست، کم، ضعیف و گاهی بد و غلط. همه‌ش درگیر فکرش است به کی چه جوابی بدهد، به کی چیکار کند، چجوری خودش را مطرح کند و همه‌اش در این چیزها می‌گردد؛ چی بخورد و بخوابد. اما انسان با دستورات الهی می‌تواند وسیع بشود، رشد کند، بالا برود و خیلی وسیع بشود.

۷. عقل؛ برهان قاطعِ وجود آفریدگار نظام هستی

عقل درک می‌کند و می‌بیند؛ هیچ انسان عاقلِ سلیم‌النَفسی نمی‌پذیرد که کسی بیاید به او بگوید این ساختمان به این قشنگی، خودش ساخته شده است یا کسی نبود بسازدش، خودش آمد روی هوا قرار گرفت و رفت بالا! یا بگوید این اختراع خودش شب خوابیدیم صبح پاشدیم دیدیم این آهن‌ها سر هم شده و شده این وسیله؛ هیچ عاقلی این را نمی‌پذیرد. شما در یک مقیاس انقدر جزئی، در حالت سلامت نفس و عقل نمی‌پذیرید که بگوید خودش آمد؛ حالا یک عالم به این بزرگی را، چطور می‌شود انکار کرد نسبت بهش که این هم بالاخره یک کسی جمع‌وجورش کرده، درستش کرده، تنظیمش کرده، سر همش کرده، این را اینجا گذاشته و آن را آنجا گذاشته است؟

۸. غفلت از پرسش‌های اساسی زندگی و سرانجام انسان

عجیبه انسان به طول عمرش یک بار هم نشیند به این فکر کند که من خدایی دارم، برنامه‌ای دارم، بساطی دارم و هدفی دارم در زندگی. در روایات هست که: «رَحِمَ اللهُ امرَءً عَلِمَ مِن أَينَ وَ فِي أَينَ وَ إِلَى أَينَ»؛ خدا رحمت کند کسی که بداند از کجا آمده، کجا هست و کجا می‌خواهد برود. انسان‌ها [گاهی] به این‌ها توجه نمی‌کنند و محصورند در قفس تنگ خودشان. یک ذره از آن قفس بیان بیرون، سؤال می‌کنند که خب حالا من و این بساط عظیمی که خدا به پا کرده، تهش چیه؟ هدفش چیه؟ پس و پیشش چیه؟ به کجا بناست برسیم؟ از کجا بودیم؟ اینجا چیکار می‌کنیم؟ اینجا باید چیکار بکنیم؟ نوع انسان‌ها از این امور غافل‌ان.

۹. تدبر در نظام عالم و تسلیم در برابر تدبیر الهی

در روایت از امام صادق (علیه‌السلام) آمده است که عقل به انسان یاد می‌دهد چطور باشد و چطور نباشد و تاریکی‌ها را روشن می‌کند. با عقل است که بندگان خالق‌شان را می‌شناسند و می‌فهمند که مخلوق هستند و او مدبر آن‌هاست. همه‌مون تحت تدبیر الهی هستیم؛ او خواسته که ما در این شرایط باشیم، آن‌هایی‌ش که به اختیار ما ربطی ندارد. آسمان و زمینش دست ما نبوده، خورشید و ماهش، شب و روزش؛ یک نظم خاصی حاکمه و در گردش است. عقل درک می‌کند که این‌ها هم همین‌جور است؛ یکی این‌ها را آورده و خودشان نیامده‌اند و خودشان تنظیم نکرده‌اند. ما تحت تدبیر او هستیم و همه چیز به دست اوست.

۱۰. احیای عقل؛ راه نجات از تاریکی غفلت

خیلی‌ها که می‌بینید در زندگی‌شان نمی‌توانند خودشان را از یک منجلابی دربیارند، یک مشکلش این است که به عقل‌شان خیلی آسیب زده‌اند. این عقل باید احیا بشود، این عقل باید زنده بشود. گاهی می‌میرد، گاهی گرد و خاک غفلت رویش می‌گیرد و چشمش بسته می‌شود؛ بعد دیگه اون چیزی که صلاح و مصلحتش است که باید بفهمد و همه می‌فهمند را، نمی‌فهمد. ان‌شاءالله خدا به ما این توفیق را مرحمت کند که زیربنای همهٔ خیرات و خوبی‌ها که عقل هست، این را در ما بهتر کند و تقویت کند؛ که عقل‌مان برسد به اون نقطه‌ای که بفهمد هرچه خیر هست، همه‌ش صددرصد در اطاعت خداست، در بندگی خداست و هیچ‌جای دیگری خیری وجود ندارد.

فهرست

1️⃣ عقل؛ بالاترین نعمت الهی در زندگی

◽️ نقش عقل در شناخت خدا و تعیین مسیر زندگی

◽️ جایگاه عقل در تصمیم‌گیری‌ها و تعیین اولویت‌ها

2️⃣ تفاوت انسان‌ها در آینهٔ عقل

◽️ تفاوت مرتبهٔ عقل؛ منشأ تنوع در رفتار و سلیقه‌ها

◽️ ویژگی‌ها، تفکرات و اولویت‌های خاص هر انسان

3️⃣ سلامت عقل و پیامدهای آسیب به آن

◽️ عقل سالم؛ ابزارِ درک و فهم نسبت به خدای متعال

◽️ عقل آسیب‌دیده؛ عاملِ انکار بدیهی‌ترین واقعیت‌ها

4️⃣ مراتب عقل و افق دید انسان

◽️ اسارت عقل در چارچوب مادی و روزمرگی‌های حقیر

◽️ ارتقای مرتبهٔ عقل و دست‌یابی به افق دید وسیع

5️⃣ نقش تکالیف الهی و گناهان در هدایت عقل

◽️ گناه؛ عاملِ سقوط فکری و دگرگونی ایمان انسان

◽️ دستورات الهی؛ مسیرِ توسعه، رشد و صعود عقل

6️⃣ عقل و برهان نظم در نظام آفرینش

◽️ ساختمان، اختراعات و عالم آفرینش؛ نیازمندِ صانع و پدیدآورنده

◽️ تدبر عقل در نظم شگفت‌انگیز آسمان، زمین، شب و روز

7️⃣ احیای عقل؛ راه نجات و حقیقت بندگی

◽️ رهایی از غفلت و پاسخ به پرسش‌های اساسیِ سرانجام انسان

◽️ تسلیم در برابر تدبیر الهی و درکِ انحصارِ خیر در طاعت خدا

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

عقل؛ سرمایهٔ هدایت، تفکر و عبودیت

موضوع: صوت کامل سخنرانی