عیار بندگی؛ فلسفه‌ی اختیار، امتحان و اخلاص در عمل
صوت کامل سخنرانی
1404/01/26
پست

عیار بندگی؛ فلسفه‌ی اختیار، امتحان و اخلاص در عمل

👑 بررسی آیات ابتدایی سوره ملک و حاکمیت مطلق الهی

🌍 قانون‌مندی، تکوین و تدبیر در عالم خلقت

🕊️ موهبت اختیار؛ تمایز انسان با سایر مخلوقات

⚖️ آزمایش الهی و فلسفه امتحان انسان

📝 ضرورت اثبات حقیقت و اتمام حجت برای خود انسان

💎 مفهوم کیفیت کار (أحسن عملاً) در کلام امام صادق (علیه‌السلام)

🎯 معیارهای سنجش ارزش عمل؛ خشیت و نیت صادقانه

💵 منفعت‌گرایی مادی یا بندگی بر اساس فرمان الهی

🌌 حقیقت اخلاص و ماندگاری عمل برای خدا

🌱 راهکارهای عملی تقویت کیفیت عمل و نیت

عیار بندگی؛ فلسفه‌ی اختیار، امتحان و اخلاص در عمل

عیار بندگی؛ فلسفه‌ی اختیار، امتحان و اخلاص در عمل

👑 بررسی آیات ابتدایی سوره ملک و حاکمیت مطلق الهی

🌍 قانون‌مندی، تکوین و تدبیر در عالم خلقت

🕊️ موهبت اختیار؛ تمایز انسان با سایر مخلوقات

⚖️ آزمایش الهی و فلسفه امتحان انسان

📝 ضرورت اثبات حقیقت و اتمام حجت برای خود انسان

💎 مفهوم کیفیت کار (أحسن عملاً) در کلام امام صادق (علیه‌السلام)

🎯 معیارهای سنجش ارزش عمل؛ خشیت و نیت صادقانه

💵 منفعت‌گرایی مادی یا بندگی بر اساس فرمان الهی

🌌 حقیقت اخلاص و ماندگاری عمل برای خدا

🌱 راهکارهای عملی تقویت کیفیت عمل و نیت

متن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ حَبِیبِنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ الْمَعْصُومِینَ

سِیَّمَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِینَ

وَاللَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ

بررسی آیات ابتدایی سوره ملک و حاکمیت مطلق الهی

در آیه‌ی شریفه در ابتدای سوره‌ی مبارکه‌ی ملک داریم؛ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُو عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.»

خدای متعال در ابتدا می‌فرماید که حکومت و ملکِ همه‌ی آسمان‌ها، زمین و همه‌ی مخلوقات به دست خدای متعال هست و هیچ مخلوقی، هیچ موجودی از دایره‌ی فرمان خدا بیرون نیست؛ هیچ‌کسی نمی‌تونه برخلاف اون چیزی که خدا براش تعیین کرده کاری انجام بده.

قانون‌مندی، تکوین و تدبیر در عالم خلقت

در تکوین، یعنی در همین عالمی که ما می‌بینیم، همه‌چیز طبق اون‌چه که خواست خدا هست پیش می‌ره. هر چیزی، هر اتفاقی، هر مسئله‌ای، هر قاعده و قانونی که در عالم خلقت و طبیعت حاکم هست، این‌ها به تدبیر الهی هست و همه‌ی موجودات طبق این قوانین و طبق اون چیزی که خدا خواسته عمل می‌کنند.

مثلاً قانون [جاذبه] که خدا قرار داده؛ قانون جاذبه‌ی زمین. این قانون جاذبه تا اون حدی که خدا قرار داده هست و به همون قاعده و شکلی که خدا قرار داده، وجود داره؛ تا اون‌جایی که قرار داده، هست و تخلف‌ناپذیره. این‌طور نیست که مثلاً جایی رو خدا اراده کرده باشه این قانون باشه، ولی نباشه، یا برعکس.

چیزهای دیگه هم همین‌جور؛ همه‌ی اون‌چه که در عالم هست، این‌ها طبق اراده و تدبیر الهی پیش می‌ره و حکومت، ملکیت، اختیار و اراده‌ی این‌ها به دست خداست.

موهبت اختیار؛ تمایز انسان با سایر مخلوقات

تنها یه چیز هست که در عالم، خدای متعال این‌طوری قرار نداده، بلکه بهش اختیار داده و اون انسان هست؛ انسان رو خدا بهش اختیار داده. سایر مخلوقات نه، اختیار ندارند؛ همون قانونی که خدا قرار داده برای زندگی‌شون و برای تأمین مایحتاج‌شون، طبق همون حرکت می‌کنند. مثلاً زمین می‌چرخه، دور خودش می‌چرخه، دور خورشید می‌چرخه؛ فرضاً مثلاً خورشید ساکنه یا حالا هر جوری که هست. این‌ها همه قوانینی هست که خدا قرار داده. این‌ها نمی‌تونند تخلف کنند و بگند: «من حالا امروز نمی‌خوام بچرخم، خسته شدم!» یا «می‌خوام برعکس بچرخم و حرکت توی مسیر عکسی داشته باشم!»

همه‌ی چیزهایی که می‌بینی، هر چی که درشون هست قانون الهی هست. یک بذر تو زمین کاشته می‌شه، قرار داده می‌شه، بعد سبز می‌شه، بزرگ می‌شه، درخت می‌شه، میوه میده؛ این چیزها، این‌ها همه همین قانون‌های خداست. یعنی خدا قانونش رو این‌طوری قرار داده که این بذر تو این شرایط، این اتفاقات براش بیفته و تا فلان حد پیش بره؛ فلان چیزها هم می‌تونه مانعش بشه، فلان چیزها هم می‌تونه کمکش باشه. همه‌ی اتفاقاتی که برای این میفته، این‌ها قوانین الهیه؛ خدا قرار داده و این هم نمی‌تونه تخلف کنه که مثلاً بگه: «نه، حالا با همه‌ی اینایی که هست من مثلاً نمی‌خوام سبز بشم، نمی‌خوام رشد کنم، نمی‌خوام ثمر بدم.» نه، همه مجبورند به اون‌چه که خدا خواسته و همون را انجام می‌دهند و همون داره انجام می‌شه. هیچ‌کسی و هیچ موجودی هم نمی‌تونه تخلف کنه.

فقط یه جا هست که خدا اختیار رو قرار داده و اون به انسان [است]؛ به انسان تو بعضی از مسائلش اختیار داده، تو بعضی‌ش هم نه. مثلاً این‌که انسان کی به دنیا بیاد، کجا به دنیا بیاد، چه ویژگی‌هایی داشته باشه از لحاظ جسمی، خلقی و روحی؛ این‌ها خیلی‌هاش، خیلی از این‌ها رو انسان اختیاری نداره. یه سری چیزهایی اختیار داده بهش که مثلاً وقتی بزرگ‌تر می‌شه می‌تونه این راه رو انتخاب کنه یا اون راه رو انتخاب کنه. تنها موجودی که بهش اختیار داده، موجود برجسته‌ای که بهش اختیار داده، انسان هست؛ در یک حدی.

آزمایش الهی و فلسفه امتحان انسان

در سایه‌ی این اختیار، بعضی‌ها راه درست رو پیش می‌گیرند و می‌رند، بعضیام راه غلط رو. خدا چی خواسته؟ خدا خواسته راه درست رو انسان پیش بره، ولی خب، اگه بنا بود اینجا هم انسان مجبور باشه، اصلاً دیگه خیلی قواعد و حکمت‌های الهی از بین می‌رفت. اینجا دیگه انسانِ خوب معنا نداشت؛ چون هر کسی که خوبی داره و راه خوبی رو انتخاب می‌کنه، به اختیار خودش نبوده که، مجبور بوده و همین راه رو رفته؛ و [اون هم که] راه بد رو انتخاب می‌کنه مجبور بوده و رفته. این دیگه نه انسان بد به بدیش مؤاخذه می‌شه و نه انسان خوب به خاطر خوبیش تکریم می‌شه و مستحق تعظیم و تکریم هست؛ نه اون ارزش داره و نه این بی‌ارزش؛ هیچی، مساوی می‌شند مثل سایر مخلوقات، تو اون چیزهایی که خدا برای شما قرار داده بود. وقتی بحث اختیار نباشه، خیلی چیزای دیگه از بین می‌ره و اصلاً بساط، یه چیز دیگه‌ای می‌شد و دیگه نیازی هم به خلقت نبود.

پایه‌ی اصلی این‌که خدا خلق کرده انسان رو و همه‌ی مخلوقات رو، همین بوده که جزءش اختیار انسان قرار بگیره؛ که انسان دائماً بین دو قطب خیر و شر، خدا و شیطان، نور و ظلمت و این چیزها قرار می‌گیره، انتخاب کنه کدومش رو می‌خواد بره و به کدوم سمت می‌خواد حرکت کنه. «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛ خدا مرگ و زندگی رو خلق کرده و قرار داده. بوران و گیاه‌ها که هست، این مسائلی که در همه‌ی اتفاقاتی که در بین انسان‌ها و عالم هست، همه‌ش برای همینه که این‌ها همه زمینه‌هایی‌ست برای خیرها و شرها که برای انسان پیش میاد تا انسان اختیار کنه؛ یا خیر رو یا شر رو. «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ» ما راه رو بهش نشون دادیم، «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»؛ یا راه خیر رو پیش می‌گیره و شاکر می‌شه یا راه شر رو پیش می‌گیره و دچار کفران نعمت الهی می‌شه.

ضرورت اثبات حقیقت و اتمام حجت برای خود انسان

شما را خلق کردیم تا ببینیم، تا معلوم بشه کی چند مرده حلاجه؟ کی چقدر ازش کار میاد؟ خدا که می‌دونست ولی ما که نمی‌دانیم. چون ما نمی‌دانیم، اگه این بساط و این حوادث و این مسائل نبود، همین‌طور صاف هر کسی می‌رفت اون جایی که حقش هست و استحقاقش هست. بهشتیا همین‌طور صاف می‌رفتند بهشت، جهنمیا می‌رفتند جهنم. اون‌وقت جهنمیا نمی‌پذیرفتند؛ می‌گفتند: «معلوم نبود، شاید ما می‌آمدیم دنیا آدم خوبی می‌شدیم!» نمی‌پذیرند؛ هیچ‌کسی نمی‌پذیره که بدون این‌که زمینه‌ی امتحان و امتحانات پیش بیاد و ببینه که چکاره است و به خودش اثبات بشه چکاره است، تا این‌ها پیش نیاد نمی‌پذیره.

مثلاً می‌گه: «خب ما خودمون می‌دونستیم.» مربی بگه: «من خودم می‌دونستم تو آدم موفقی نمی‌شی، همین‌جور بدون این‌که امتحان بدی من انداختمت امسال از این درس و از این پایه.» می‌پذیره؟ خب نمی‌پذیره. یا اون بگه: «من چون خودم می‌دونستم دیگه زحمت بهت ندادم که امتحان بدی، همین‌طور انداختمت؛ یه سال عقبت انداختم، حذفت کردم.» این رو انسان‌ها نمی‌پذیرند؛ می‌گند: «من که امتحان ندادم، من که نیامدم وسط.» به خود انسان باید اثبات بشه.

اینجاها که می‌فرماید که خدا بدونه یا ببینه، نه این‌که خدا نمی‌دونه و حالا باید پیش بیاد تا ببینه چی می‌شه! خدا که می‌دونه ما چکاره‌ایم، بعد چی می‌شیم و انتهای کارمون به کجا می‌رسه. این ماییم که خودمون نمی‌دانیم و چون نمی‌دانیم، اگر هر چیزی رو بدون این‌که استحقاقش رو داشته باشیم و چیزای بد بهمون بدند، فردا عذابمون کنند و بگند: «چون ما خودمون می‌دونستیم تو آدم بدی می‌شی، دیگه وقتتو تلف نکردیم، صاف آوردیمت جهنم»؛ این به کدوم عمل؟ به عمل نکرده جهنم میاد؟ لذا این بساط هست، این مسائل هست که به انسان‌ها، به خودشون ثابت بشه که چکاره‌اند.

فرق ما و انسان‌های خوب، اولیاء خدا، معلوم بشه برای خودمون؛ که ما به یک گناهان ساده و دم‌دستی نمی‌تونیم ازش بگذریم، اونا به اون امتحانات سنگین و گناهان سخت و زمینه‌های سختی که براشون پیش [می‌آمد]—اونایی که هیچ‌وقت در زندگی ما پیش نمیاد—امتحان می‌شدند و موفق می‌شدند. ما حداقل به خودمون اثبات بشه، خودمون بفهمیم که چقدر لیاقت داریم، چقدر ارزش داریم و چقدر اینی که هستیم [حق ماست]. خودمون نگیم: «چرا ما جای اونا نیستیم؟» خب ما خودمون باید نگاه کنیم ببینیم چی هستیم؟ لیاقتش رو داشتیم جای اونا باشیم یا نه؟ از یه گناهان ساده‌ای گاهی نمی‌گذریم، یه مقدار فشار و سختی گاهی خیلی بی‌تاب می‌شیم. خب لیاقت این‌که مسئولیت‌های سنگین خدا به ما واگذار کنه رو نداریم؛ خیلی به هم می‌ریزیم، از عهده‌ی اون تکلیف‌های مهم نمی‌تونیم بربیایم. چون نمی‌تونیم بربیایم، خدا به ما نسپرده؛ به کسایی سپرده که می‌تونستند، که لیاقتش رو داشتند، به اونا داده که اونا از عهده‌ی اون‌ها بربیایند و برآمدند؛ کار خدای متعال هم اون چیزی که خدا خواسته پیش رفته. و علی‌أی‌حال این‌ها خیلی بحث هست، کاری به این‌ها نداریم. مهم اینه خدا فرموده ما شما را خلق کردیم تا معلوم بشه که کی عملش از همه بهتره؛ «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا». کی عملش از همه بهتره؟

مفهوم کیفیت کار (أحسن عملا) در کلام امام صادق (علیه‌السلام)

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند که این آیه که خدا می‌فرماید «أَحْسَنُ عَمَلًا»، لیس یعنی «أَکثرُ عَمَلًا»؛ نه یعنی کی عملش بیشتره، کارهای صالح و عباداتش بیشتره، بلکه: «ولکن، أَصْوَبُکُمْ عَمَلًا»؛ کی عمل صالحش صواب‌تره، کی کارهاش صالح‌تره، شایسته‌تره. این ملاکه. یه کیفیت داریم تو کارها، یه کمیت. اصل اول با کمیت نیست، کیفیت کاره؛ کیفیت کار باید بالا باشه.

یه کسی یه بنایی می‌سازه، یه ساختمونی می‌سازه، ساده‌ام می‌سازه ولی خیلی خوب می‌سازه؛ محکم می‌سازه، جون‌دار می‌سازه. تو حوادث، تو زلزله‌ها، تو بارندگی، برف آمدن، این نشست نداره، نم نمی‌کشه، ترک نمی‌خوره، در و دیوارش آسیب نمی‌بینه. خونه ممکنه، این بنا رو ساده ساخته اما محکم ساخته. یه کسی هم ممکنه نه، خونه رو محکم نساخته اما خیلی قشنگ ساخته؛ مثل الان، خیلی کارهای امروزی این‌طوری شده. این ظاهرش خیلی قشنگه، خیلی رنگ و لعاب زیاد داره، تزیینات زیاد داره، تجملاتش زیاده، ظواهرش خیلی قشنگه اما از تو پوکه. یه مقدار که می‌گذره، در و دیوارهای خونه‌ها می‌بینی—خونه تازه ساختند، دو ساله ساختند، سه ساله ساختند—جا به جاش در و دیوارش ترک خورده، یه جاش نم کشیده، یه جاهاش خلاصه مشکلو پیدا کرده. از بیرون که نگاه می‌کنی نما بسیار مبهوت می‌کنه انسان رو، این قشنگه؛ اما از تو و درونش، پوکیده‌ است، پوسیده‌ است، پوچ است، یه همچین حالتی داره.

این‌ها فرق کیفیت و کمیت هست. بعضی‌ها هستند ممکنه از لحاظ کثرت و تعداد عمل، خیلی زمینه‌ی کارهای خیرِ زیاد درشون نیست، اما همون کارهای خیر و خوبی که دارند خیلی محکمه، ریشه‌داره، عمیقه. اون چیزهای مهم رو و اساس این بنیان و این ساختمان، اون اصلی‌ها رو خوب دارند؛ خوب به جا آوردند، خوب انجام می‌دند، خوب ساختند. فرعیات خیلی توش نرفتند، حالا به هر دلیلی، اما اصلی‌ها رو خوب انجام دادند. بعضیام برعکسند. اون چیز که برای خدای متعال مهمه، «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛ که ببینه کدومتون اعمالِ اعمالتون، کاراتون شایسته‌تره، درست‌تره، صحیح‌تره، بهتره، عاقلانه‌تره، خداپسندانه‌تره؛ اون مهمه پیش خدا. پس مسئله‌ی اول کمیت کار نیست، کیفیت کاره؛ کیفیت کار بالا باشه.

معیارهای سنجش ارزش عمل؛ خشیت و نیت صادقانه

حالا کیفیت کارهای انسان چه‌جوری بالا می‌ره؟ فرمود: «إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ». دو تا نشونه داره؛ الخَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْحَسَنَةُ. کارِ بهتر و شایسته‌تر وقتیه که—بستگی به شما داره؛ شمایی که کارها را انجام می‌دی، شمایی که نماز می‌خونی، روزه می‌گیری—خودتون چه‌طور آدمی هستید؟ خودتون از دو جهت؛ یک، خَشْيَةُ اللَّهِ، خداترسی در شما چقدر هست؟ چقدر انسان برای خدای متعال ارزش قائل است؟ چقدر از این‌که یه وقت خدای نکرده خلاف حرف خدا، فرمان خدا کاری انجام بده، گناهی انجام بده، چقدر براش مهمه که یه وقت گرفتار نشه؟ حرف خدا نسبت به من رو زمین نمونه.

ببینید، بحث‌مون سر چیه؟ سر اینه که کی «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛ کی عملش از همه بهتره. می‌گه می‌خوای ببینی کی عملش از همه بهتره، شما جزء اونا هستید یا نه؟ به خودتونو نگاه کنید. می‌گه خودتون این ویژگی رو دارید که خداترسی [داشته باشید]—نه انسان‌ها ترسی، نه چیز دیگری ترسیدن، نه چیز دیگه‌ای رو ملاحظه کردن؛ ملاحظه فقط با خدا، ترس از نافرمانی فقط نسبت به خدا—این‌ها ببینید چقدر در شما هست. هر کسی درش این بیشتر باشه عملش بهتره. عملش بهتره، آدمش بهتره، عملش بهتره. چی تعیین می‌کنه عمل ما بهتر باشه؟ خودمون، ویژگی‌های خودمون.

و الا این یه نفر نماز وامیسته می‌خونه الان، یه نفر دیگه هم می‌خونه؛ دو نفر وایسادند دارند نماز می‌خونند اما نماز این‌ها با هم فرق داره. از چه لحاظ فرق داره؟ از ظاهرش که یکیه؛ این سه رکعت خوند اونم سه رکعت خوند، این وضو گرفت اونم گرفت، این واجبات داشت، محرمات داشت، کارهاشون داشت، تو نمازش انجام داد، شرایطش این‌هاش داشت، ولی چرا این با این فرق داره؟ چون آدمش با اون آدم فرق می‌کنه. چون این آدم با اون آدم فرق داره، این از اون بهتره، نمازش بهتره؛ می‌شه «أَحْسَنُ عَمَلًا». نمازش بهتره. ماه رمضونه، این روزه گرفته اونم روزه گرفته؛ از این جهت فرقی ندارند اما این پیش خدا ارزش داره، اون نداره. فرقش به چیه؟ به آدمش. آدمش چقدر خداترسی داره؟ چقدر از این‌که از نافرمانی خدا رو کنه می‌ترسه؟ از گناه کردن فراریه؟ نسبت به دستورات خدا بیشتر مقیده؟ این اون وقت عملش می‌شه بهترین عمل. ما این رو می‌خوایم. نه این‌که این چون خیلی بیشتر نماز می‌خونه، پس ارزش نمازش بیشتر از اینه، یا این چون خیلی بیشتر روزه می‌گیره، ارزش روزه‌ش از این یکی بیشتره؛ به این بیشترها نیست. آدما گول می‌خورند، خدا گول نمی‌خوره. قبل و بعد نماز کار داره، قبل و بعد زیارت کار داره؛ این‌ها رو کار داره. می‌گه قبل و بعدش چکاره‌ای؟ اگه قبل و بعدش خوبی، این بهترین زیارت رو داری، بهترین نماز رو داری. «إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ»؛ چه عملش از همه بهتره؟ یکی که خَشْيَةُ اللَّهِ داشته باشه، از خدا ترسی داشته باشه. یکی‌ام نیت صادقه؛ قصد و نیت‌شم خوب باشه. این هم دومین مسئله که تعیین می‌کنه عمل آدم از همه بهتر می‌شه.

کمیت ملاک نیست، کیفیته. به چی برمی‌گرده؟ به من؛ در چی؟ خداترسی و قصدم. قصدم خوب باشه. قصدم از انجام کار خیر، قصد خوب باشه. قصد خوب چیه؟ قصد اینه که چون خدا دوست داره این کار رو، من انجام می‌دم؛ نه چون بقیه تشویقم بکنند، نه چون فلان منفعت بناست بهم برسه. ما را منفعت‌گرا بار نمی‌آرند؛ یه چیز بار می‌آرند ما را، اونم خداگرا. همین و السلام. همه‌چیزم با همین حل می‌شه؛ هر چی دیگه هم میاد وسط، خراب می‌کنه. هر چی انسان بیشتر می‌ره طرف خدا، و این‌که خداترسی؛ یعنی گوش به حرف خدا بده، مواظب باشه یه وقت حرف خدا زمین نمونه. دو، نیت و قصدش‌ام برای خدا باشه؛ چون خدا گفته می‌کنم، نه چون بناست بهم فلان فایده برسه. روزه می‌گیرم چون خدا گفته، و السلام؛ هیچ چی دیگه‌ام نیست. روزه می‌گیرم چون لاغر بشم؟ دیگه نه دیگه، دیگه این نیت صادقه نیست؛ این دیگه ارزش نداره. دیگه «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»ها رو از دست دادی؛ حالا برو لاغر شو! این اونی نیست دیگه خدا می‌خواد؛ این آدم‌ساز نیست دیگه، این تنت رو لاغر کرده، همین؛ فایده‌ی دیگه‌ای هم نداره. مهم‌تر از تن، عقل و روح انسان هست؛ اون چطور ساخته می‌شه؟ اون با خدا ساخته می‌شه، نه با این منفعت‌گرایی‌ها.

تفاوت نگاه توحیدی دین و عقل مادی بشر

این‌ها را کی غربیا می‌فهمند؟ هیچ‌وقت. کی شرقیا می‌فهمند؟ هیچ‌وقت. کی انسان‌ها می‌فهمند؟ هیچ‌وقت. این‌ها واقعیاتی‌ست که عقل بشر اصلاً نمی‌کشه خودبه‌خود بخواد بهش برسه. این‌ها واقعیاتی‌ست که با دین، انبیاء آمدند به ما داد زدند و گفتند؛ که آی بشر، یه واقعیاتی هست تو عمراً و ابداً عقلت بهش نخواهد رسید، تو نسخه‌ی درمانتو در هر چی دیگه پیدا خواهی کرد الا اونی که باید پیدا کنی؛ اون رو پیدا نخواهی کرد، اون رو ما بهت می‌گیم. اون‌ام همینه؛ با خدا بودن، با خدا ساختن، طرف خدا بودن، برای خدا بودن، برای خدا کار کردن و خدا را حاکم کردن؛ این مسئله هست. یا هر چی دیگه سود و منفعت و این حرفا بخوای دنبالش بری، داری خودت رو برجسته می‌کنی، داری خودت رو بالا می‌بری.

اهمیت قصد و نیت خالص در بندگی

پس دو تا چیز شد که این‌ها تعیین می‌کنه انسان عملش باشه بهترین عمل. اگه این دو تا در انسان پیدا شد، اون وقت نمازش بهترین نمازه، ولو حدش کم باشه؛ یعنی مثلاً نماز مستحب زیادی هم نداره، همین واجباتش رو خوب انجام میده، محرماتش رو خوب مراقبه؛ این‌ها باشین بهترین کارا را داره می‌کنه. وزنه‌ی عملش از اونایی که خیلی کارهای خیر دیگه می‌کنند اما این دو تا ویژگی درشون ضعیفه، این وزنه‌ی عمل این از اونا خیلی سنگین‌تره.

پس «إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ»؛ نیت صادق، دوز و کلک و این‌ها خب نداره. یه چیزی این وسط هست اونم خدا و برای خدا کار کردن. حرفی نزنیم، کاری نکنیم که بخوایم به کسی چیزی رو اثبات کنیم، به کسی چیزی رو بفهمونیم، خودمونو ثابت کنیم، نفعی به حال خودم برسه؛ نه، این نیت‌های بد که اصلاً بماند. تو صحیفه [سجادیه] عرض کردیم: «وَانْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ.» ببینید انسان‌سازی رو اهل‌بیت این‌جوری درست می‌کنند؛ شاکله‌اش چی بود. می‌ره رو قصد و نیت ما کار می‌کنه؛ این قصد و نیتت رو اصلاح کن، قصد و نیت‌های بد را از خودت دور کن. که چیزایی رو می‌خوای به بقیه بفهمونی، این‌ها رو بذار کنار؛ این حالای بد، این فکرای بد، این‌ها رو بریز دور. مسابقه تو بهترین نیت‌هاست، نه خوب و نیت خوب و بد؛ بدو بذار کنار اصلاً اون آدم نیست. آدم‌ها مسابقه‌شون تو نیت‌های خوبه که بهتره رو، «أَحْسَنِ النِّیَّاتِ». خدایا نیت و قصد منو تو کارا بهترینش قرار بده، نه اون خوبه فقط، اون خوبه هم نه، اون خوب‌تره، بالاتره؛ نیت، قصد. قصدهای بدِ آدم از خودش دور بکنه، هر کاری انجام می‌ده چون خدا خواسته؛ نهی از منکرم که می‌کنه چون خدا گفته می‌کنم، نه باز چون دوباره می‌خوام این رو ضایعش کنم و این رو تحقیرش کنم و این رو بهش بفهمونم فلان چیزو. نه اصلاً هیچی این حرفا نیست. چون خدا گفته اینجا باید این کارو بکنی، می‌کنه؛ و السلام. چون خدا گفته اون کارو نکن، نمی‌کنه. دیگه چی دیگه پشتش هست؟ کی خوشش میاد؟ کی بدش میاد؟ نفعی به من می‌رسد، نمی‌رسد، ضرری می‌رسد، نمی‌رسد، چی گیر من میاد؛ این‌ها اصلاً مطرح نیست. این‌ها اصلاً مطرح نیست. نیت‌های بد، قصدهای بد دیگه از آدم حذف می‌شه، حال و روح آدم از اون چیزای بد فاصله می‌گیره. دایره‌ی امتحان و میدان مسابقه بین خوب و خوب‌تر قرار می‌گیره؛ یه آدم بکشه با خودش این نیت بهتر. نیت بهتر چیه؟ همین، که پای خدا بیاد وسط دیگه.

حقیقت اخلاص و ماندگاری عمل برای خدا

ثُمَّ قَالَ: «الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ» چقدر این عبارات و روایات پرمحتواست، چقدر انسان‌سازه. کلی کتاب می‌شه نوشت از تو دل این حرفا برای انسان‌سازی؛ نسخه‌های شفای انسان‌ها و درمان انسان‌ها؛ چیزی که عمراً انسان‌ها فکرشون بهش نمی‌کشه، عقلشون بهش نمی‌کشه. این واقعیات رو به ما دارند یاد می‌دند که یک واقعیت اصل و اساسی هست به نام خدا، هر چی به این واقعیت انسان نزدیک‌تر بشه، هر چی بیشتر باهاش بسازه، هر چی بیشتر دل بهش بده، باهاش انس بگیره، طرفش بره، براش خرج بکنه، می‌ارزه؛ درست می‌شه. ولی این نباشه، هر چی می‌خوای حالا نسخه‌های قشنگ بپیچ، هیچی نیست؛ بپیچ هیچی نیست. «الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ.»

بعد فرمودند این‌که بتونی کار رو این‌قدر مراقبتش بکنی که خالص بشه، خالص بشه از چی؟ از این بدیا، از فکرای بد؛ یک، از همه‌ی چیزای بد خالص بشه، بره سمت خدا. دیگه پای این وسط نیست که من به کسی بخوام چیزی رو نشون بدم، اثبات کنم، بفهمونم، خودمو ثابت کنم، نفعی به حال خودم برسه؛ نه، یه چیز بیشتر نیست و اونم کارِ خدایی کردن. مراقبت بکنه انسان کار رو که یه وقت از این فکرای بد، نیت‌های بد، قصدهای بد، اهداف بد توش نیاد؛ این سخت‌تر از اصل انجام اون کاره. اخلاص خیلی سخته. اخلاص یعنی همین؛ آدم خالص می‌کنه عملش را از نیت‌های بد، فکرای بد. «وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِی لَا تُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.»

عمل خالص چیه؟ عملیه که فقط طرف حسابت خداست؛ نمی‌خوای غیر از خدا کسی ببینه و خلاصه‌اش دست بزنه و تشویق کنه. برای آدم مهم نیست، فقط یه چیز مهمه؛ خدا ببینه. فقط خدا عکسی از انسان داشته باشه در این حالت، تصویری از انسان داشته باشه در حالت این کار خیر، در حالت این عبادت. که امام باقر (علیه‌السلام) [داشتند] تلاش می‌کردند خیلی، عرق می‌ریختند؛ کسی گفت: «شما چرا این‌قدر زحمت می‌کشی؟» گفت: «چون دوست دارم خدا منو در این حالت ببینه»؛ در این حالتی که دارم مثلاً کار خیری انجام می‌دم. برای انجام کار خیر داره انسان زحمت می‌کشه، عرق می‌ریزه، رنج می‌کشه. دوست دارم آلبوم عکس‌شون پیش خدا قطورتر بشه تو هنگام انجام عمل خیر؛ یه آلبوم پرعکس‌تر بشه، پرتصویرتر بشه. تو کارهای خیر بیشتری، تو میدان‌های خیر بیشتری عکس من بیشتر باشه پیش خدا. جاهایی نباشه که میدان خیری هست، عمل خیری هست ولی من اونجا غایبم، عکسم نیست. تو عکس‌هاتون می‌بینید یه جایی یه دفعه یه عکسی هست، برنامه‌ی خوبی بوده، جا چیزی بوده ولی شما اونجا نیستید، افسوس می‌خورید می‌گید: «چطور من نبودم؟» حالا در قیامت آدم‌ها افسوس به این‌ها می‌خورند. خیلی از این صحنه‌ها و لحظات و موقعیت‌های خوبِ خیر برای انسان پیش آمد تو دنیا، اونجا می‌تونست پیش خدا عکس داشته باشه اما نداره، نیست، اونجا غایبه، اونجا حاضر نیست؛ این مسئله مهمه.

پس عمل خالص اینه که نمی‌خوای، دنبال این نیستی که کسی غیر از خدا از شما سپاسگزاری کنه، کسی غیر از خدا بخواد ببینه، کسی غیر از خدا نظاره‌گر باشه. دنبال این نیست آدم، فقط خدا. «وَ النِّیَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ»؛ اون وقت این نیت، از اصل اون کار بهتره. این نیت خیلی پاکه، خیلی تمیزه، خیلی رشد کرده، خیلی بالا رفته. حالا ممکنه تو عمل، آدم دست و پاش بسته باشه، نتونه خیلی کارهای خیری را انجام بدهد؛ اما وقتی نیتش، قصدش، فکرش، هدفش پاک باشه، تمیز باشه، خوب باشه، این انسان خیلی ارزشمنده. ولو دستش به انجام اون کار خیر نمی‌ره؛ چرا؟ چون راهش مثلاً بسته است، و این‌قدر مثلاً مال از لحاظ مال و ثروت مثلاً این‌قدر نداره که بتونه اون کار خیر رو انجام بده. طوری نیست؛ این قصد و نیتش که سالم و صالحه، اون ارزشش از اصل اون کار بیشتره؛ ان‌شاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کنه که این دو تا ویژگی رو، خَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ، یعنی خداترسی و نیت خوب، درست، صادقانه، این رو بتونیم تو زندگی‌مون پیاده بکنیم؛ ان‌شاءالله.

راهکارهای عملی تقویت کیفیت عمل و نیت

اگر این دو تا در انسان پیدا شد، اون وقت نمازش بهترین نمازه، ولو حدش کم باشه مثلاً؛ یعنی مثلاً نماز مستحب زیادی هم نداره، همین واجباتش رو خوب انجام میده، محرماتش رو خوب مراقبه؛ این‌ها باشین بهترین کارا را داره می‌کنه. وزنه‌ی عملش از اونایی که خیلی کارهای خیر دیگه می‌کنند اما این دو تا ویژگی درشون ضعیفه، این وزنه‌ی عمل این از اونا خیلی سنگین‌تره.

پس «إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ»؛ نیت صادق، دوز و کلک و این‌ها خب نداره. یه چیزی این وسط هست اونم خدا و برای خدا کار کردن. حرفی نزنیم، کاری نکنیم که بخوایم به کسی چیزی رو اثبات کنیم، به کسی چیزی رو بفهمونیم، خودمونو ثابت کنیم، نفعی به حال خودم برسه؛ نه، این نیت‌های بد که اصلاً بماند. تو صحیفه عرض کردیم: «وَانْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ.» ببینید انسان‌سازی رو اهل‌بیت این‌جوری درست می‌کنند؛ شاکله‌اش چی بود. می‌ره رو قصد و نیت ما کار می‌کنه؛ این قصد و نیتت رو اصلاح کن، قصد و نیت‌های بد را از خودت دور کن. که چیزایی رو می‌خوای به بقیه بفهمونی، این‌ها رو بذار کنار؛ این حالای بد، این فکرای بد، این‌ها رو بریز دور. مسابقه تو بهترین نیت‌هاست، نه خوب و نیت خوب و بد؛ بدو بذار کنار اصلاً اون آدم نیست. آدم‌ها مسابقه‌شون تو نیت‌های خوبه که بهتره رو، «أَحْسَنِ النِّیَّاتِ». خدایا نیت و قصد منو تو کارا بهترینش قرار بده، نه اون خوبه فقط، اون خوبه هم نه، اون خوب‌تره، بالاتره؛ نیت, قصد. قصدهای بدِ آدم از خودش دور بکنه، هر کاری انجام می‌ده چون خدا خواسته؛ نهی از منکرم که می‌کنه چون خدا گفته می‌کنم، نه باز چون دوباره می‌خوام این رو ضایعش کنم و این رو تحقیرش کنم و این رو بهش بفهمونم فلان چیزو. نه اصلاً هیچی این حرفا نیست. چون خدا گفته اینجا باید این کارو بکنی، می‌کنه؛ و السلام. چون خدا گفته اون کارو نکن، نمی‌کنه. دیگه چی دیگه پشتش هست؟ کی خوشش میاد؟ کی بدش میاد؟ نفعی به من می‌رسد، نمی‌رسد، ضرری می‌رسد، نمی‌رسد، چی گیر من میاد؛ این‌ها اصلاً مطرح نیست. این‌ها اصلاً مطرح نیست. نیت‌های بد، قصدهای بد دیگه از آدم حذف می‌شه، حال و روح آدم از اون چیزای بد فاصله می‌گیره. دایره‌ی امتحان و میدان مسابقه بین خوب و خوب‌تر قرار می‌گیره؛ یه آدم بکشه با خودش این نیت بهتر. نیت بهتر چیه؟ همین، که پای خدا بیاد وسط دیگه.

حقیقت اخلاص و ماندگاری عمل برای خدا

ثُمَّ قَالَ: «الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ» چقدر این عبارات و روایات پرمحتواست، چقدر انسان‌سازه. کلی کتاب می‌شه نوشت از تو دل این حرفا برای انسان‌سازی؛ نسخه‌های شفای انسان‌ها و درمان انسان‌ها؛ چیزی که عمراً انسان‌ها فکرشون بهش نمی‌کشه، عقلشون بهش نمی‌کشه. این واقعیات رو به ما دارند یاد می‌دند که یک واقعیت اصل و اساسی هست به نام خدا، هر چی به این واقعیت انسان نزدیک‌تر بشه، هر چی بیشتر باهاش بسازه، هر چی بیشتر دل بهش بده، باهاش انس بگیره، طرفش بره، براش خرج بکنه، می‌ارزه؛ درست می‌شه. ولی این نباشه، هر چی می‌خوای حالا نسخه‌های قشنگ بپیچ، هیچی نیست؛ بپیچ هیچی نیست. «الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ.»

بعد فرمودند این‌که بتونی کار رو این‌قدر مراقبتش بکنی که خالص بشه، خالص بشه از چی؟ از این بدیا، از فکرای بد؛ یک، از همه‌ی چیزای بد خالص بشه، بره سمت خدا. دیگه پای این وسط نیست که من به کسی بخوام چیزی رو نشون بدم، اثبات کنم، بفهمونم، خودمو ثابت کنم، نفعی به حال خودم برسه؛ نه، یه چیز بیشتر نیست و اونم کارِ خدایی کردن. مراقبت بکنه انسان کار رو که یه وقت از این فکرای بد، نیت‌های بد، قصدهای بد، اهداف بد توش نیاد؛ این سخت‌تر از اصل انجام اون کاره. اخلاص خیلی سخته. اخلاص یعنی همین؛ آدم خالص می‌کنه عملش را از نیت‌های بد، فکرای بد. «وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِی لَا تُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.»

عمل خالص چیه؟ عملیه که فقط طرف حسابت خداست؛ نمی‌خوای غیر از خدا کسی ببینه و خلاصه‌اش دست بزنه و تشویق کنه. برای آدم مهم نیست، فقط یه چیز مهمه؛ خدا ببینه. فقط خدا عکسی از انسان داشته باشه در این حالت، تصویری از انسان داشته باشه در حالت این کار خیر، در حالت این عبادت. که امام باقر (علیه‌السلام) [داشتند] تلاش می‌کردند خیلی، عرق می‌ریختند؛ کسی گفت: «شما چرا این‌قدر زحمت می‌کشی؟» گفت: «چون دوست دارم خدا منو در این حالت ببینه»؛ در این حالتی که دارم مثلاً کار خیری انجام می‌دم. برای انجام کار خیر داره انسان زحمت می‌کشه، عرق می‌ریزه، رنج می‌کشه. دوست دارم آلبوم عکس‌شون پیش خدا قطورتر بشه تو هنگام انجام عمل خیر؛ یه آلبوم پرعکس‌تر بشه، پرتصویرتر بشه. تو کارهای خیر بیشتری، تو میدان‌های خیر بیشتری عکس من بیشتر باشه پیش خدا. جاهایی نباشه که میدان خیری هست، عمل خیری هست ولی من اونجا غایبم، عکسم نیست. تو عکس‌هاتون می‌بینید یه جایی یه دفعه یه عکسی هست، برنامه‌ی خوبی بوده، جا چیزی بوده ولی شما اونجا نیستید، افسوس می‌خورید می‌گید: «چطور من نبودم؟» حالا در قیامت آدم‌ها افسوس به این‌ها می‌خورند. خیلی از این صحنه‌ها و لحظات و موقعیت‌های خوبِ خیر برای انسان پیش آمد تو دنیا، اونجا می‌تونست پیش خدا عکس داشته باشه اما نداره، نیست، اونجا غایبه، اونجا حاضر نیست؛ این مسئله مهمه.

پس عمل خالص اینه که نمی‌خوای، دنبال این نیستی که کسی غیر از خدا از شما سپاسگزاری کنه، کسی غیر از خدا بخواد ببینه، کسی غیر از خدا نظاره‌گر باشه. دنبال این نیست آدم، فقط خدا. «وَ النِّیَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ»؛ اون وقت این نیت، از اصل اون کار بهتره. این نیت خیلی پاکه، خیلی تمیزه، خیلی رشد کرده، خیلی بالا رفته. حالا ممکنه تو عمل، آدم دست و پاش بسته باشه، نتونه خیلی کارهای خیری را انجام بدهد؛ اما وقتی نیتش، قصدش، فکرش، هدفش پاک باشه، تمیز باشه، خوب باشه، این انسان خیلی ارزشمنده. ولو دستش به انجام اون کار خیر نمی‌ره؛ چرا؟ چون راهش مثلاً بسته است، و این‌قدر مثلاً مال از لحاظ مال و ثروت مثلاً این‌قدر نداره که بتونه اون کار خیر رو انجام بده. طوری نیست؛ این قصد و نیتش که سالم و صالحه، اون ارزشش از اصل اون کار بیشتره؛ ان‌شاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کنه که این دو تا ویژگی رو، خَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ، یعنی خداترسی و نیت خوب، درست، صادقانه، این رو بتونیم تو زندگی‌مون پیاده بکنیم؛ ان‌شاءالله.

گزیده

۱. موهبت اختیار؛ تمایز انسان با سایر مخلوقات

در عالم خلقت، خدای متعال تنها به انسان اختیار داده است و سایر مخلوقات اختیاری ندارند؛ آن‌ها طبق همان قانونی که خدا برای زندگی و تأمین مایحتاج‌شان قرار داده است، حرکت می‌کنند. مثلاً زمین و خورشید طبق قوانین الهی می‌چرخند و نمی‌توانند تخلف کنند و بگویند: «ما امروز خسته‌ایم و نمی‌خواهیم بچرخیم!» یا «می‌خواهیم برعکس بچرخیم!» همه‌ی چیزهایی که می‌بینید، قانون الهی است. یعنی خدا قانونش را این‌طوری قرار داده که یک بذر تو این شرایط، رشد کند و درخت و میوه شود؛ همه‌ی این‌ها قوانین الهی است و هیچ موجودی نمی‌تواند تخلف کند. فقط یک جا هست که خدا اختیار را قرار داده و آن هم انسان است. به انسان تو بعضی از مسائلش اختیار داده تا بتواند راهش را انتخاب کند.

۲. آزمایش الهی و فلسفه‌ی آزادی و امتحان انسان

در سایه‌ی موهبت اختیار، بعضی‌ها راه درست را پیش می‌گیرند و بعضی‌ها راه غلط را. خدا خواسته است که انسان راه درست را پیش برود، ولی اگر بنا بود اینجا هم انسان مجبور باشد، اصلاً قواعد و حکمت‌های الهی از بین می‌رفت و دیگر «انسانِ خوب» معنایی نداشت؛ چون هر کسی که راه خوبی را انتخاب می‌کرد، به اختیار خودش نبود، بلکه مجبور بود. آن کسی هم که راه بد را انتخاب می‌کرد، مجبور بود. این‌گونه دیگر نه انسانِ بد برای بدی‌اش مؤاخذه می‌شد و نه انسانِ خوب به خاطر خوبی‌اش تکریم می‌شد. وقتی بحث اختیار نباشه، خیلی چیزها از بین می‌رود. پایه‌ی اصلی خلقت انسان این بوده که با اختیار خود، بین دو قطبِ خیر و شر، انتخاب کند.

۳. ضرورت اثبات حقیقت و اتمام حجت برای خود انسان

خداوند می‌دانست ما چه‌کاره‌ایم، ولی ما خودمان نمی‌دانستیم. اگر این بساط امتحانات نبود و هر کسی صاف به همان‌جایی می‌رفت که استحقاقش را داشت، جهنمی‌ها نمی‌پذیرفتند و می‌گفتند: «معلوم نبود، شاید ما اگر می‌آمدیم دنیا، آدم خوبی می‌شدیم!» هیچ‌کسی نمی‌پذیرد که بدون زمینه‌ی امتحان، به خودش اثبات شود چه‌کاره است. خدا می‌داند انتهای کار ما به کجا می‌رسد، اما این ما هستیم که خودمان را نمی‌شناسیم. اگر هر چیزی را بدون استحقاق به ما می‌دادند یا فردا عذابمان می‌کردند و می‌گفتند چون ما می‌دانستیم تو آدم بدی می‌شوی، وقتت را تلف نکردیم و صاف آوردیمت جهنم، انسان نمی‌پذیرفت. این بساط امتحان هست تا انسان‌ها به خودشان، چکاره بودنشان ثابت شود.

۴. سنجش عیار واقعی انسان در میدان تکالیف سخت

فرق ما و انسان‌های خوب و اولیاء خدا باید برای خودمان معلوم شود؛ ما از یک گناه ساده و دم‌دستی نمی‌توانیم بگذریم، اما آن‌ها در امتحانات سنگین و گناهان سخت و زمینه‌های دشواری که هیچ‌وقت در زندگی ما پیش نمی‌آید، امتحان می‌شدند و موفق می‌شدند. ما حداقل باید به خودمان اثبات کنیم و بفهمیم که چقدر لیاقت و ارزش داریم. خودمان نگوییم چرا ما جای آن‌ها نیستیم؟ خب ما باید نگاه کنیم ببینیم چی هستیم؟ ما از یک گناه ساده گاهی نمی‌گذریم و با یک مقدار فشار و سختی خیلی بی‌تاب می‌شویم. خب لیاقت این‌که مسئولیت‌های سنگین خدا به ما واگذار شود را نداریم. خدا این تکالیف را به کسانی سپرده که لیاقتش را داشتند.

۵. مفهوم کیفیت کار و اصالت عیار عمل (أحسن عملاً)

امام صادق (علیه‌السلام) در تفسیر آیه‌ی «أَحْسَنُ عَمَلًا» فرمودند؛ منظور این نیست که چه کسی عملش بیشتر است و کارهای صالح و عبادات بیشتری دارد، بلکه منظور این است که: «أَصْوَبُکُمْ عَمَلًا»؛ یعنی چه کسی عمل صالحش صواب‌تر، شایسته‌تر و درست‌تر است. این کیفیت کار ملاک است، نه کمیت آن. یک کسی ساختمانی می‌سازد، ساده هم می‌سازد ولی خیلی خوب و محکم و جون‌دار می‌سازد که در حوادث و زلزله‌ها آسیب نمی‌بیند؛ این بنا ساده است اما محکم ساخته شده است. کس دیگری ممکن است خانه را محکم نسازد اما خیلی قشنگ بسازد که ظواهرش خیلی قشنگ است اما از درون پوک است. مسئله‌ی اول، کیفیت کار است که باید بالا باشد.

۶. معیارهای سنجش کیفیت عمل؛ خداترسی و نیت صادقانه

کیفیت کارهای انسان چه‌جوری بالا می‌رود؟ فرمود: «إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ». این امر دو نشانه‌ی اصلی دارد: «الخَشْيَةُ اللَّهِ» (خداترسی) و «النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ». کارِ بهتر و شایسته‌تر به خودِ شما بستگی دارد؛ شمایی که نماز می‌خوانید و روزه می‌گیرید، خودتان چه‌طور آدمی هستید؟ اول این‌که خداترسی در شما چقدر است؟ چقدر برای خدای متعال ارزش قائلید؟ چقدر از این‌که خلاف فرمان خدا کاری یا گناهی انجام دهید، می‌ترسید؟ ترس از نافرمانی فقط باید نسبت به خدا باشد. هر کسی این ویژگی در او بیشتر باشد، عملش بهتر است. آدم که بهتر باشد، عملش بهتر می‌شود. این ویژگی‌های خودمان است که تعیین می‌کند عملمان احسن باشد.

۷. تفاوت نماز و روزه‌ی ظاهری با بندگی حقیقی

دو نفر نماز می‌خوانند، از ظاهر که یکسان است؛ هر دو سه رکعت می‌خوانند، وضو می‌گیرند و واجبات را انجام می‌دهند، ولی چرا این نماز با آن نماز فرق دارد؟ چون آدمش با آن آدم فرق می‌کند. چون این آدم از آن بهتر است، نمازش بهتر می‌شود و می‌شود «أَحْسَنُ عَمَلًا». در ماه رمضان هم دو نفر روزه می‌گیرند و از این جهت فرقی ندارند، اما این یکی پیش خدا ارزش دارد و آن یکی ندارد. فرقش به چیست؟ به آدمش. آدمش چقدر خداترسی دارد؟ چقدر از نافرمانی خدا می‌ترسد و از گناه فراری است؟ چه چیزی تعیین می‌کند عمل ما بهتر باشد؟ خودمان و ویژگی‌های خودمان.

۸. منفعت‌گرایی مادی یا بندگی بر اساس فرمان الهی

قصد ما از انجام کار خیر، باید قصدِ خوب باشد. قصد خوب این است که بگوییم چون خدا این کار را دوست دارد، من انجام می‌دهم؛ نه برای این‌که بقیه تشویقم بکنند، یا فلان منفعت به من برسد. دین ما را منفعت‌گرا بار نمی‌آورد؛ بلکه ما را «خداگرا» بار می‌آورد. همه‌چیز هم با همین حل می‌شود و هر چیز دیگری که بیاید وسط، کار را خراب می‌کند. روزه می‌گیرم چون خدا گفته است، و السلام. اگر بگوییم روزه می‌گیرم چون لاغر بشوم، این دیگر نیت صادقه نیست و ارزش ندارد؛ با این کار دیگر «أَحْسَنُ عَمَلًا» را از دست داده‌ایم. این نیت دیگر آدم‌ساز نیست؛ تنت را لاغر کرده، اما فایده‌ی دیگری ندارد.

۹. حقیقت اخلاص؛ بندگی پنهان و رهایی از قضاوت‌ها

«الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ.» فرمودند این‌که بتوانی کار را این‌قدر مراقبت کنی تا خالص شود و به سمت خدا برود، سخت‌تر از اصل انجام دادنِ آن کار است. عمل خالص، عملی است که فقط طرف حسابت خداست؛ نمی‌خواهی غیر از خدا کسی آن را ببیند و برایت دست بزند و تشویق کند. برای آدم مهم نیست، فقط یک چیز مهم است: این‌که خدا ببیند. فقط خدا تصویری از انسان داشته باشد در حالت این کار خیر و این عبادت. عمل خالص، عملی است که فقط طرف حسابت خداست. نمی‌خواهی غیر از خدا کسی ببیند. برای آدم مهم نیست، فقط این‌که خدا ببینه. این نیت خالص، از اصلِ خود کار بهتر است.

۱۰. اصالت نیت پاک و ارزشمندی آن نزد خداوند

«النِّیَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ»؛ نیتِ خالص، از اصلِ آن کار بهتر است. این نیت خیلی پاک، تمیز و رشدکرده است. حالا ممکنه تو عمل، دست و پای آدم بسته باشد و نتواند خیلی کارهای خیر را انجام بدهد؛ اما وقتی نیتش، قصدش و هدفش پاک و خوب باشد، این انسان خیلی ارزشمند است. ولو دستش به انجام آن کار خیر نرسد؛ چرا؟ چون راهش بسته است یا مال و ثروت ندارد که بتواند آن کار خیر را انجام بدهد. طوری نیست؛ این قصد و نیتش که سالم و صالحه، ارزشش از اصل آن کار بیشتره. وقتی نیت، قصد و هدف انسان پاک و تمیز باشد، این انسان پیش خدا خیلی ارزشمند است.

فهرست

1️⃣ حاکمیت مطلق و تدبیر الهی در عالم

◽️ ملکیت و فرمانروایی همه‌جانبه‌ی خداوند بر جهان خلقت

◽️ نفوذناپذیری قوانین تکوینی و جریان تدبیر الهی در طبیعت

2️⃣ موهبت اختیار؛ تمایز انسان با سایر مخلوقات

◽️ تسلیمِ مطلق بودن سایر موجودات در برابر قوانین آفرینش

◽️ آزادیِ انتخاب انسان در تعیین مسیر حرکت و زندگی

3️⃣ آزمایش الهی و فلسفه‌ی آزادی انسان

◽️ نفی اجبار در بندگی و پیوندِ اختیار با ارزش‌های انسانی

◽️ حقیقتِ خلقت؛ انتخاب میان حق و باطل، خیر و شر

4️⃣ ضرورت امتحان و اتمام حجت برای انسان

◽️ بی‌معنا بودن عذاب یا پاداش، بدون سنجش عملی انسان

◽️ اثبات حقیقت و عیار واقعی انسان به خود او در میدان عمل

5️⃣ اصالت کیفیت و عیار عمل (أحسن عملاً)

◽️ نفی نگاه کمیت‌گرا به عبادات و اولویت‌بخشی به درستیِ عمل

◽️ تمثیلِ بنای محکم و پایدار در برابر ظواهر پوک و بی‌دوام

6️⃣ معیارهای کیفیت‌بخشی به عمل؛ خداترسی و نیت صادقانه

◽️ خشیت الهی و دوری از گناه، فراتر از نگاه و قضاوت مردم

◽️ بندگیِ محض بر اساس فرمان خدا، نه بر پایه‌ی منفعت‌گرایی

7️⃣ حقیقت اخلاص و اصالت نیت پاک

◽️ رهایی از تظاهر و سختیِ نگاه‌داشت عمل برای خداوند

◽️ ارزش والای نیتِ صادقانه، حتی در صورت ناتوانیِ عملی انسان

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

عیار بندگی؛ فلسفه‌ی اختیار، امتحان و اخلاص در عمل

موضوع: صوت کامل سخنرانی