
شرح دعای شریف مکارمالاخلاق؛ تبیین نیت صادقانه، صحت یقین و حقیقت تقوا
🔹 عناوین :

🔹 عناوین :
🔹 عناوین :
در توضیح عبارات دعای شریف مکارمالاخلاق، رسیدیم به این بخش از دعا: «اللَّهُمَّ وَ فِ_رْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي».
عبارت اول توضیح داده شد. فرمودند: «خدایا! به من این قدرت را بده، به لطف خودت، که وقتی نیت و تصمیمی میگیرم نسبت به کار خیری، این نیتم کامل و محکم باشد؛ در تصمیمم قرص و محکم باشم. از کسانی نباشم که وقتی تصمیم میگیرند به انجام کار خیری، در بین راه زود خسته میشوند، برمیگردند و سست میشوند».
عرض کردیم انسان باید اول دقت و توجه کند که کار خیری که میخواهد انجام بدهد، آیا الان شرایط، وضعیت، موقعیت و وقتش هست یا نه؟ این را هم باید در نظر بگیرد. بعضی کارها هست که شاید کار خوبی باشد، اما ممکن است شرایطِ آدم اجازه ندهد آن را انجام بدهد. بعد، فرد شروع میکند به انجام آن؛ به خاطر آن شوقی که دارد شروع میکند به انجامش، ولی ادامه پیدا نمیکند؛ چون مجموع شرایطش را خوب نسنجیده است. اینکه من که الان این کار را شروع کردم، آیا وضعیتم اجازه میدهد؟
مثلاً کسی بچهدار شده است و بچه دارد؛ خودِ بچهداری، به تنهایی خیلی از وقت، انرژی و شرایط آدم را به خودش اختصاص میدهد. حالا این فرد بخواهد همزمان یک کار مهم دیگری را هم ضمن این انجام بدهد—مثلاً میخواهد درس هم بخوند—شاید معدودی بتوانند اینها را با هم جمع کنند، ولی نوعاً نمیتوانند با هم جمع کنند.
این کار، وقتش الان نیست؛ وقتش در موقعیتی است که باید مناسب شرایط انسان باشد تا انجامش برای آدم آسیب نداشته باشد. اگر بخواهد همزمان با این مسئله، آن مسئلهی سنگین دیگر را هم پیگیری کند، نشان میدهد نمیتواند ادامه بدهد و خسارتش برای آدم سنگین است؛ روح و جسم آدم را خیلی تحتالشعاع خودش قرار میدهد و آسیب میزند.
حالا این یک مثال بود که عرض کردم؛ در مثال مناقشه نیست، ولی غرض این است که انسان باید به مجموع شرایطی که در آن هست توجه کند و اهم و مهم کند؛ ببیند الان چه کاری مهمتر است. گاهی انسان در دوراهی قرار میگیرد که هر دو راه، راههای خوبی هستند، ولی یکی اهم است و یکی مهم؛ یعنی یکی اهمیتش بیشتر است. ضرورت، ارزش و اهمیت یکی بیشتر است و دیگری نسبت به آن کمتر است.
خیلی وقتها ما آن چیزی را که دلمون میخواهد، مطابق با آن امرِ «مهم» است. مثلاً مثل همین مثال، شرایطش نیست که طرف هر دو تا را با هم جمع کند، خیلی هم دلش میخواهد مثلاً درس بخواند و رشد کند، اما به طور خاص شرایطش اجازه نمیدهد. اینجا «اهم» برای او، همان وضعیت بچهداریاش است. این اهم را فدای آن مهم کردن، اشتباه است. خیلی وقتها «مهم»، مطابق با خواست و میل نفس انسان است، ولی باید اینجاها عقلش را به کار بگیرد و ببیند: من الان دارم این مسئلهی مهمتر را فدای این کار [مهم] میکنم؟ آن مهمتر، ممکنه خیلی هم مطابق با میل و خواست ما نباشه، ولی وقتی مراعات نشود، خسارتهای سنگینی به بار میآورد.
عاقل فکر میکند که: من الان این کار را دارم انجام میدهم، آیا میتوانم ادامه بدهم؟ شرایط جسمی و روحیام اجازه میدهد ادامه بدهم یا نمیدهد؟ اگر نمیدهد، ولو خیلی دلم میخواهد، اما باید حالا صبر کنم و اجازه بدهم تا این وضعیت و شرایط مساعد بشود؛ اگر شد، کارم را ادامه بدهم.
حالا این نیت که اینجا فرمودند، نیت به طور کلی است؛ این مثال را برای کار خیر زدیم، اما بعضی نیتها ضروری است و از همه چیز اهمیتش بیشتر است. مثلاً آدم نیت و تصمیمش این باشد که هیچوقت گناه نکند؛ این از همه چیز اهم است. باید تمام شرایط زندگیاش را طوری تنظیم کند که هیچوقت به گناه نیفتد.
گاهی انسان در این دوراهیها قرار میگیرد. مثلاً کار خیری هست که میخواهد انجام بدهد، ولی میبیند همین کار خیر را که میخواهد انجام بدهد، از دلش ده تا گناه درمیآید. کار خیر است ها! اما به هر دلیلی، از دلش خیلی چیزهای بدی درمیآید. مثلاً میخواهد مجلسی بگیرد، یا هر مثال دیگری؛ کار خوبی میخواهد انجام بدهد، ولی میبیند من که الان میخواهم این کار را انجام بدهم، خیلی از تویش گرفتاری، گناه و چیزهای بد درمیآید؛ بگو مگو پیش میآید، حرف و حدیث توش پیش میآید، چیزهای ناراحتکننده و تلخی ایجاد میشود.
این گناه، بدتر از همهی اینهاست. این گناههایی که در اثر این چیزها پیش میآد، بدتر از آن [کار خیر] است و خیلی بد است. حالا آدم بگوید «من یک ثوابی میبرم»، اما هیچوقت هیچ ثوابی... همهی ثوابهای ما را هم که روی هم جمع بکنند، به اندازهی یک گناهی که انسان انجام میدهد، نمیتواند اثر آن گناه را از بین ببرد؛ چون هر یک گناهی خیلی سنگین است و اثرش زیاد است. این ثوابها نمیتواند در مقابل اثر آن گناه مقاومت کند.
لذا مهمترین نیتی که انسان باید داشته باشد این است که من در هر شرایطی، باید اوضاعم را خوب بسنجم و ببینم من با این کاری که میخواهم انجام بدهم، این راهی که میخواهم انتخاب کنم، این تصمیمی که دارم میگیرم—این کار ولو کار خیری هست و میخواهم انجام بدهم—از تویش نباید گناه دربیاید. اگر اسباب اختلاف، ناراحتی، بگو مگو، حرف و حدیث و تندی میشود، این کار ارزشش خیلی کم است؛ خیلی ارزشش کم است.
در روایت بود و قبلاً هم خواندیم؛ راوی میگفت من پیش امام صادق (علیهالسلام) عرض کردم که من عملِ خیرِ زیادی انجام ندادم. حضرت فرمودند... —حالا از این شکستهنفسیها که آدمها میکنند و پشتش هم هیچ واقعیتی نیست جز خودشرینکردن؛ این هم ظاهراً از همینها بود— برمیگردند میگویند «ما که نمیدانیم چی و فلان و این حرفها». حضرت فرمودند: «به جای این حرفها، استغفار کن و این حرفها را نزن. تو اگر راست میگویی، خیلی مواظبت کن که یک وقت تقوا را زیر پا نگذاری و گناه نکنی».
بعد فرمودند: انسان اعمالِ خیرش کم باشد ولی کنارش تقوا باشد، خیلی ارزشش بیشتر از آن کسی است که خیلی کارهای خیر انجام میدهد ولی کنارش گناه هم هست.
بعد راوی طرف میگوید: چطوری میشود مثلاً طرف، خیلی کارهای خوب انجام میدهد اما گناه هم میکند؟ خیلی کار خوب انجام میدهد، خیلی همه میگویند «به به! ایشان چقدر خدا بهش توفیق داده، زیارت میرود، چقدر اهل دعاست، چقدر اهل مسجد است، مفاتیح را زیر و رو میکند، زیارت که میرود چند ساعت در حرم هر چه هست انجام میدهد، همهی کارها را انجام میدهد»؛ این چطور مگر میشود با گناه جمع بشود؟
حضرت فرمودند: بله، خیلی راحت است. طرف همهی کارها را انجام میدهد، سفره میاندازد، این کار را انجام میدهد، آن کار را انجام میدهد، ولی یک وقت هم یک گناهی پیش آمد، انجامش میدهد. عصبانی شد، تند شد، برمیگردد تندیاش را هم میکند، دعوایش را هم میکند، اهانتش را هم میکند، بددهنی را انجام میدهد، بددلی را دارد، این کارها را هم انجام میدهد. حالا سفره هم خیلی میاندازد، زیارت هم خیلی میرود، کارهای خیرش هم خیلی طول و تفصیل دارد، اما گناه وقتی میآید هم انجام میدهد؛ حالا به حسب شرایط خودش.
فرمودند: آن کسی که نه، این کارها را ندارد و نمیتواند این کارها را انجام بدهد ولی گناه نمیکند و تقوا را مراعات میکند، این ارزش و اهمیتش از آن کسی که همهی کارها را میکند ولی گاهی گناه هم میگذارد کنارش، بیشتر است؛ خیلی بیشتر است. این را خدا از او قبول میکند؛ این کسی که تقوا دارد، خدا عملِ کمش را هم قبول میکند. اما آن [دیگری]، عملِ زیادش را هم قبول نمیکند و ارزش آنچنانی پیش خدا ندارد.
لذا بهترین نیت، «وَ أَحْسَنَ النِّـيَّاتِ» —که در عبارت قبل هم توضیح دادیم— یک جهتش همین است؛ انسان تصمیم داشته باشد که من در هیچ شرایطی، مواظب باشم گناه نکنم. آن چیزی که مصداق بندگی خداست، یعنی واجبات و محرمات، این را زیر پا نگذارم. بقیهی کارها، مستحب است و کار اضافه است؛ اما آن چیزی که برای خدا خیلی مهم است و ارزش خیلی زیادی دارد—که با فاصلهی خیلی زیاد هیچ عبادتی بهش نمیرسد—آن این است که یک کسی پیدا بشود، مرد این میدان باشد که هیچوقت گناه نکند. این خیلی دُرّ نایابی است.
آنجاها میدانش شلوغ است، بازارش شلوغ است؛ اما اینجا بازارش خلوت است و مسیرش خیلی کمرفتوآمد است؛ چون خیلیها آن کارها را حاضرند انجام بدهند، اما این را حاضر نیستند. بهش میگوید: «حالا تو قبل از اینکه فکر همه چیز باشی، مواظب باش همین وظایفی را که خدا بر شما قرار داده، خوب انجام بدهی». نه! آنها را حاضر است شب تا صبح عبادت کند و انجام بدهد، ولی این را نه. این برایش سخت است، این زورش میآید و برایش مشکل است.
«وَ أَحْسَنَ النِّـيَّاتِ» این بود؛ بهترین نیت این است که انسان یک چنین نیتی داشته باشد. بعد فرمودند: «وَ فِ_رْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي». حالا همان نیت بهتر، که نیت بندگی خداست، خدایا به من کمک کن من این را کامل و محکم پایش بایستم. نگذارم هیچ کسی، هیچ چیزی و هیچ شرایطی مانع من بشود در این مسیر؛ ملامت هیچ کسی و دلخوری هیچ کسی، مانع من نشود از اینکه من راه درست خودم را بروم.
«وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي».
خدایا من یقین دارم به خیلی چیزها. این هم در عبارت قبل شبیهش بود و توضیح دادیم. آدمها باور دارند نسبت به خدا، اما این باورها متفاوت است. گاهی وقتها آن کارهایی که انجام میدهند، با این باورشان منافات دارد. باور داریم خدا هست و میبیند؛ باور داریم خدا از ما چه میخواهد؛ ولی یک چیز دیگری را دلمان میخواهد انجام بدهیم، یک راه دیگری را دوست داریم برویم. این با آن باور منافات دارد؛ با آن باور منافات دارد.
ما میدانیم که هیچ چیزی پیش خدای متعال ارزشش بیشتر از تقوا نیست؛ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». پیش خدا ارزش به هیچکدام از این چیزهایی نیست که آدمها برای هم ارزش میدانند؛ که به این میگویند «خوش به سعادتت که این کار را کردی، خوش به سعادتت که آن کار را کردی». از نظر خدا سعادت، ملاکش روی تقوا و بندگی است. آن کسی که به این موفقه، خوش به سعادتش؛ آن کسی که به این موفق نیست، ولو موفق به سایر کارهای خیر، او آن سعادت حقیقی و اصلی را به دست نیاورده است. خلاصهاش منافات دارد؛ از یک طرف آدم میداند خدا برایش این مهمتر است—خب این را که میداند—اما از یک طرف دنبال یک چیزهای دیگر است؛ یک چیزهای دیگر برایش ارزشمند است.
مثلاً این فرد خیلی پولدار است، این فرد سِمت دارد و مسؤول است، این فرد شهرت دارد، این علمش خیلی بالاست؛ اینها نیست معیار پیش خدا، هیچکدام اینها پیش خدا معیار نیست. معیاری که پیش خدا هست، فقط روی عمل انسان است که چقدر موفق میشود تقوا داشته باشد. من هم باید با همین معیار خودم را تنظیم کنم؛ ببینم نسبت به این معیار چقدر فاصله دارم، با این خودم را درست کنم، نه با آن چیزی که دلم میخواهد. من دلم میخواهد یک کارهایی را انجام بدهم، ولو کارهای خیر، اما خدا آن را اولویت اول قرار نداده است؛ ولی من آن را اولویت اول قرار میدهم. این با آن یقینی که ما داریم به اینکه خدا چه چیزی را از همه بیشتر مهم میداند، منافات دارد.
و خیلی چیزهای دیگر؛ روزی دست خداست. به ما دستور داده خدای متعال بروید تلاش کنید روزی را به دست بیاورید. آدم باید تلاش کند از راههای صحیحش و درستش روزی را به دست بیاورد. از آن طرف هم فرمودند بالاخره هر کسی روزیاش در یک حدی مقدر شده است؛ یک حدی دارد، آن حد همیشه تأمین است و بهش میرسد؛ نگرانش نباید باشد. اگر از آن حد هم بیشتر نشد و چیزی از دست رفت، آدم از کسی دلخور نشود؛ ننشیند این و آن را مقصر کند که «اگر این فلان کار را کرده بود، بعد من فلان کار را کرده بودم، الان ارزش مالم اینقدر شده بود، الان فلان شده بود». این حساب و کتابها را هم نکند، این حساب و کتابها تمومی ندارد.
میفرماید از علائم صحت یقین انسان این است که هیچکسی را در آن میزان روزی که خدا بهش داده، متهم نمیکند؛ که «اگر فلانی نبود، من بیشتر گیرم آمده بود، اگر فلانی فلان کار را نکرده بود، من بیشتر برام بود». نه، یک حدی هست، آن حد هم برای انسان تأمین میشود و میرسد. اینکه به یک شکل غلطی و از راههای غلطی انسانها تلاش میکنند روزیشان بیشتر بشود، خیلی وقتها هم نمیشود. دست میزنند به کارهایی که مثلاً ثروتهای بادآورده نصیبشان بشود؛ هر چه تلاش میکنند، میبینند خیلی درنمیآید از تویش؛ یک چیز هم که درمیآید، یک جای دیگر رفت و از بین رفت. و امثال ذلک؛ حالا مثال زیاد دارد.
من در همهی آنچه که به تو یقین دارم، به خدای متعال یقین دارم، رفتارم و کارهایم منافات با آن یقین نداشته باشد.
من یقین دارم به اینکه آخرت هست و باید حساب و کتاب پس بدهم خلاصهاش نسبت به کارهایی که کردم؛ ولی عملم یک چیز دیگر نشان ندهد؛ که کأنّه من هم مثل آن آدم غربی که هیچ هدفی ندارد و هیچ آخرتی ندارد، من هم مثل او [باشم]. من نباید مثل او باشم. او زندگیاش را به سرگرمی طی میکند، به اتلاف عمر طی میکند؛ چون هدفی پشتش نیست. تهِ خطِ انسان مرگ است و السلام خداحافظ شما! وقتی تهِ خط مرگ باشد و بعد هم تمام، دیگر هیچ خبری نیست، نمیارزد در این دنیا آدم بخواهد به خودش سخت بگیرد؛ خیلی باید خودش را ول کند و راحت باشد؛ چون تهش که میمیرد تمام میشود.
اما به ما خبر دادهاند، اطلاع دادهاند که در پس این زندگی دنیا، یک روزی هست همه چیز را حساب و کتاب میکنند؛ و مطابق با آن حساب و کتاب، در ادامه زندگی به انسان میدهند؛ یا در بهشت یا در جهنم. مطابق با آن حساب و کتابی که در اثر اعمالمان در دنیا آنجا حاصل میشود، بهمان میدهند؛ حالا یا بهشت یا جهنم و همهی خوبیها و بدیهایش.
خب من که میدانم این هست، میدانم ولی کارهایی میکنم که با آن کسی که هیچ باوری به قیامت ندارد، یکی است؛ راحت هر حرفی را میزنم. یک حرف میزنی آبروی کسی میرود، یک حرف میزنی یکی سبک میشود، یک حرف میزنی یکی تحقیر میشود؛ خب بعد باید جواب بدهیم. وقتی جواب نداریم بدهیم، باید از اعمالمان برداریم بدهیم، از عذاب آن بر خودمان هموار کنیم. اینها هست ها! و آدمی که بداند قیامتی هست، اجازه نمیدهد به خودش که رها کند خودش را هر حرفی خواست بزند، هر طوری خواست عمل کند؛ نه، قید و بند دارد.
از صفات متقین، صفحهی اول سورهی بقره: «وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ». آدمهای باتقوا یکی از صفات برجستهشان این است که به آخرت یقین دارند. بگویید «خب همه یقین دارند، همه میدانند آخرت هست؛ چرا فقط برای متقین میگوید؟» متقین این یقین را در عملشان نشان میدهند. یک وقتی نگاه میکنی به کارهایش، میبینی این مفت و کمارزش خودش را، وقتش را، عمرش را و سرمایههایش را نمیفروشد. هر حرفی نمیزند و خط قرمز دارد؛ چون میداند باید جواب بدهد. نتوانست جواب بدهد، باید از خودش بدهد، از سرمایههایش بدهد، بار عذاب بقیه را باید تحمل کند؛ خب هر حرفی نمیزند. هر کاری نمیکند، طاقت میآورد و صبر میکند. سختیهای دنیا را به خودش هموار میکند و میپذیرد. بیصبری و کارهای غلطِ در اثر بیصبری را انجام نمیدهد؛ حرفهای غلطی که آدمها در حالت بیصبری میزنند را نمیزند. و این منافات دارد با آن یقین.
«وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي». خدایا! و آنچه که پیش توست، از لطف و کرم و رحمتت، یقین من را صحیح قرار بده. صحت یقین یعنی همین؛ یعنی رفتارم، حرفهایم و کارهایم نشان بدهد من واقعاً به آخرت یقین دارم؛ نشان بدهد من واقعاً به وجود خدا باور دارم.
یکی از علائمش همین است که انسان به حساب و کتاب خودش زود میرسد. آدمِ متقی به آخرت یقین دارد، نمیگذارد همینطور بدهیهایش روی هم جمع بشود. نماز قضا دارد، دغدغه دارد؛ بالاخره یواشیواش شروع میکند میخواند. روزه قضا دارد، دغدغه دارد؛ شروع میکند میگیرد؛ الان ایام سال خیلی خوب است برای روزه گرفتن. بدهی دارد، خمسی دارد، طلبی... بدهکاری به کسی دارد، حقی از کسی هست گردنش، میرود [و صاف میکند]. «حاسِبُوا قَبْلَ أَنْ تُحاسَبُوا»؛ قبل از اینکه به حساب شما برسند، حساب خودتان را برسید. اینها باور به قیامت است؛ چون میگوید بالاخره یک روزی حساب و کتاب که میکشند، من اینجا از خودم بکشم بهتر است تا آنور به آن وضع آنها بخواهند از من حسابکشی کنند؛ خیلی آن بدتر است. اینور حسابکشی میکند و حسابش را صاف میکند که دیگر آنور معطل حسابرسی نباشد.
«وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي». دیگر فرصت نیست، انشاءالله بقیهاش برای جلسهی آینده.
پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده؛ در صراط مستقیم ثابتقدم بدار؛ و در صراط مستقیم بمیران. به ما توفیق عمل صالح، نیت صالح، عمل با اخلاص، عنایت بفرما.
وقتی انسان نیت و تصمیمی نسبت به کار خیری میگیرد، این نیت باید کامل و محکم باشد و انسان در تصمیم خود قرص و محکم بایستد. نباید از کسانی بود که وقتی تصمیم به انجام کار خیری میگیرند، در بین راه زود خسته میشوند، برمیگردند و سست میشوند. انسان باید اول دقت و توجه کند کار خیری که میخواهد انجام دهد، آیا اکنون شرایط، وضعیت، موقعیت و وقتش هست یا نه؟ بعضی کارها شاید کار خوبی باشد، اما ممکن است شرایطِ آدم اجازه ندهد آن را انجام دهد. اگر مجموع شرایط خوب سنجیده نشود، کار در بین راه رها میشود. انسان عاقل ابتدا توان و وضعیت خود را میسنجد تا کاری که آغاز میکند، مستمر و پایدار بماند.
انسان باید توجه کند که بعضی کارها ممکن است به تنهایی خوب و پسندیده باشند، اما شرایط فعلی او اجازه انجامشان را ندهد. برای مثال، مدیریت همزمان چند مسئولیت سنگین، تمام وقت و انرژی فرد را به خود اختصاص میدهد. اگر در این وضعیت، کار مهم دیگری نیز به طور همزمان پیگیری شود، نشان میدهد مجموع شرایط درست سنجیده نشده است. این اقدام آسیبزا خواهد بود و ادامه دادن آن خسارت سنگینی به روح و جسم انسان میزند. بنابراین، پیش از هر اقدامی باید بررسی کرد که آیا موقعیت و ظرفیتِ انسان با آن کار تناسب دارد یا خیر، تا کار در میانهی راه با شکست و سستی مواجه نشود.
انسان باید به مجموع شرایطی که در آن قرار دارد توجه کند و کارها را «اهم و مهم» نماید تا ببیند در حال حاضر چه کاری مهمتر است. گاهی انسان در دوراهی قرار میگیرد که هر دو راه، راههای خوبی هستند، ولی یکی «اهم» است و دیگری «مهم»؛ یعنی یکی اهمیت و ضرورت بیشتری دارد. خیلی وقتها آنچه دل انسان میخواهد، مطابق با امرِ مهم است، در حالی که شرایطِ فعلی اجازه جمع کردن هر دو کار را نمیدهد. در این موقعیت، فدا کردن امرِ اهم برای کارِ مهم، اشتباهی بزرگ است. عاقل باید عقلش را به کار بگیرد و ببیند که نباید مسئلهی مهمتر را فدای میل نفسانی خود کند.
انسان عاقل پیش از ورود به هر کاری فکر میکند که آیا توانایی ادامهی آن را دارد؟ آیا شرایط جسمی و روحیاش اجازه میدهد کار را به سرانجام برساند یا خیر؟ اگر شرایط مهیا نیست، ولو اینکه خیلی دلش بخواهد آن کار را انجام دهد، باید صبر کند و اجازه دهد تا وضعیت و شرایط مساعد بشود. اگر شرایط فراهم شد، آنگاه کارش را با قدرت ادامه دهد. تندروی بدون سنجشِ واقعیتها، به سستی در بین راه میانجامد. ارزش کار به استمرار و کیفیت آن است، نه به شروعهای هیجانی که به خاطر عدم ارزیابی صحیح موقعیت، به سرعت به خستگی، عقبنشینی و رها کردن کار منجر میشود.
بعضی نیتها در زندگی ضروری هستند و از همه چیز اهمیت بیشتری دارند. بالاترین و بااهمیتترینِ نیات این است که تصمیم و نیت انسان بر این باشد که هیچوقت گناه نکند؛ این امر از همه چیز اهم است. انسان باید تمام شرایط زندگیاش را طوری تنظیم کند که هیچوقت به گناه نیفتد. گاهی انسان در دوراهیهایی قرار میگیرد که میخواهد کار خیری انجام دهد، اما میبیند از تویش گرفتاری، گناه و چیزهای بد درمیآید؛ بگو مگو پیش میآید و حرف و حدیث ایجاد میشود. این گناه و حواشی منفی آن، بدتر از خود آن کار خیر است. لذا واجب است که کارها به گونهای مدیریت شوند که زمینهساز معصیت نگردند.
گاهی انسان به بهانهی اینکه یک کار خیری انجام میدهد و ثوابی میبرد، حواشی منفی و گناههای ناشی از آن کار را نادیده میگیرد. اما باید دانست که اگر همهی ثوابهای انسان را روی هم جمع بکنند، به اندازهی یک گناهی که انجام میدهد، نمیتواند اثر آن گناه را از بین ببرد؛ چون هر یک گناه خیلی سنگین است و اثر وضعیِ زیادی دارد. ثوابها نمیتوانند در مقابل اثر آن گناه مقاومت کنند. لذا مهمترین نیتی که انسان باید داشته باشد این است که در هر شرایطی اوضاع را بسنجد تا از تویش گناه درنیاید. اگر کاری اسباب اختلاف، تندی و ناراحتی شود، ارزشش خیلی کم خواهد بود.
بر اساس روایات شریف، اگر اعمالِ خیر انسان کم باشد ولی در کنارش تقوا وجود داشته باشد، ارزش آن خیلی بیشتر از آن کسی است که کارهای خیر فراوانی انجام میدهد ولی در کنارش گناه هم میکند. انسان باتقوا کسی است که گناه نمیکند و حدود الهی را مراعات مینماید؛ خدا عملِ کم او را هم قبول میکند. اما کسی که اعمال خیرِ زیاد و پرطمطراقی دارد ولی گناه هم میکند، عملِ زیادش هم ارزش آنچنانی پیش خدا ندارد. ملاک بندگی و قبول اعمال، واجبات و محرمات است. مردِ این میدان بودن یعنی اینکه انسان تلاش کند تحت هیچ شرایطی تقوا را زیر پا نگذارد.
معنایِ «صحت یقین» این است که رفتار، گفتار و کارهای انسان نشان بدهد که او واقعاً به وجود خدا باور دارد و به آخرت یقین دارد. ما در زبان میگوییم باور داریم خدا هست و میبیند و میدانیم خدا از ما چه میخواهد؛ اما گاهی کارهایی انجام میدهیم که با این باور منافات دارد. از نظر خدا سعادت حقیقی، تقوا و بندگی است. پیش خدا معیارهای مادی مثل پول، سِمت، شهرت و علمِ مادی ملاک نیستند. معیار واقعی فقط روی عمل انسان است که چقدر موفق میشود تقوا داشته باشد. عاقل باید خود را با این معیار تنظیم کند و ببیند با آن چقدر فاصله دارد.
یکی از علائم صحت یقین انسان این است که به مقدر بودن روزی باور داشته باشد و هیچکسی را در میزان روزیِ خود متهم نکند؛ یعنی نگوید اگر فلانی نبود، من بیشتر به دست میآوردم. روزی حدی دارد که برای انسان تأمین میشود. از طرفی، انسان نباید مانند کسانی باشد که آخرت را باور ندارند و زندگیشان را به سرگرمی و اتلاف عمر طی میکنند؛ کسانی که تصور میکنند تهِ خطِ انسان مرگ است و تمام. آدمی که بداند قیامتی هست، هرگز به خود اجازه نمیدهد که رها باشد، هر حرفی را بزند و هر طوری خواست عمل کند؛ بلکه رفتار او واجد قید و بند و خط قرمز است.
انسان باتقوا یقینش را در عمل نشان میدهد؛ سرمایهی عمر و وقتش را مفت و کمارزش نمیفروشد، خط قرمز دارد و چون میداند باید جواب بدهد، هر حرفی را نمیزند. یکی از علائم یقین به آخرت این است که انسان زودتر به حساب و کتاب خودش میرسد. اگر نماز و روزه قضا، یا دین و بدهکاری به کسی دارد، دغدغهی ادا کردنش را دارد. طبق حدیث شریف «حاسِبُوا قَبْلَ أَنْ تُحاسَبُوا»؛ قبل از اینکه به حساب شما برسند، خودتان حساب خود را بکشید. انسان مؤمن در این دنیا با خود حسابکشی میکند و حسابش را صاف مینماید تا در آن جهان معطل حسابرسی نباشد.
1️⃣ تبیین نیت صادقانه و پایداری در کار خیر
◽️ حقیقت عزم راسخ و پایداری در تصمیمات الهی
◽️ آسیبشناسی سستی و عقبنشینی در میانهی راه
2️⃣ سنجش شرایط و مدیریت توان در زندگی
◽️ ضرورت ارزیابی موقعیت و ظرفیتِ فردی پیش از شروع عمل
◽️ پیامدهای ناگوار عدم تناسب کار با انرژی و روح انسان
3️⃣ هنر اولویتبندی؛ ترجیح «اهم» بر «مهم»
◽️ معیارهای عقلانی در دوراهیِ ترجیح امر اهم بر مهم
◽️ پیامدهای فدا کردن تکالیف اصلی به پای تمایلات نفسانی
4️⃣ نیت ترک گناه؛ بالاترینِ نیات در مسیر بندگی
◽️ ضرورت تنظیم تمام شرایط زندگی برای دوری از معصیت
◽️ آسیبشناسی حواشی منفی و گناههای ناشی از کارهای خیرِ بیضابطه
5️⃣ تقوا؛ ملاک اصلی قبولی اعمال پیش خدا
◽️ تلازم تقوا با ارزشگذاری و قبولی طاعاتِ اندک
◽️ نفی ارزش اعمالِ فراوانِ آلوده به گناه
6️⃣ حقیقتِ «صحت یقین» و آثار آن بر زندگی
◽️ بازتاب باور به خدا و روزیِ مقدر در رفتار انسان
◽️ تمایز فلسفه حیات مؤمن با نگاه مادیگرایانه به مرگ
7️⃣ ضرورت خودارزیابی پیش از دادگاه قیامت
◽️ قید و بندهای اخلاقیِ حاصل از یقین به آخرت
◽️ صاف کردن حسابها در دنیا بر اساس قاعدهی «حاسِبُوا قَبْلَ أَنْ تُحاسَبُوا»
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی