
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدا»
آرامشِ گمشده!
دفتر اول از مجموعه «بیان سَدید»
چهارده جلسه از فرمایشات ارزشمند حضرت استاد محمدی «حفظه الله»
تاریخ انتشار : 29 بهمن ماه سال 1404
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
روح؛ واقعیتی نادیدنی با نیازهای واقعی
انسانها دارای دو جهت اصلی هستند که همان جسم و روح است و همانطور که جسم نیازهایی دارد و تأمین آن نیازها ضروری است، روح انسان هم نیازهایی دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد. روح هم مثل جسم، گرسنه میشود و نیاز به تقویت و تغذیه دارد.
روح، یک واقعیت است که در انسان ها وجود دارد. انسان ها در حالت عادی تنها چیزهایی که با گوش میشوند، با چشم می بینند، احساس میکنند و با آنها سروکار دارند را قبول دارند اما از آنجا که روح با چشم دیده نمیشود عده ای وجود آن را انکار میکنند. این در حالی است که وجود روح در انسان واضح بوده و احساساتی که در انسان ها وجود دارد وجود روح را ثابت میکند بلکه واقعیت مرگ، جدا شدن روح از بدن است.
تک بعدی نبودن، ویژگی منحصربهفرد اسلام در بین ادیان موجود
از آنجا که خداوند متعال می دانست که انسان علاوه بر جسم، روح دارد دستوراتش را به نحوی تنظیم کرده است که موجب تقویت انسان در هر دو جهت شود. اتفاقا یکی از مزیت های اسلام نسبت به ادیان سابق، توجه کردن توامان به جسم و روح است و به نیازهای مادی و روحانی انسان توجه داشته و تک بعدی نیست. در دین یهود، از آنجا که زمینه مسائل معنوی و روحی در آنها وجود نداشت عمده ی آموزه های دینی شان «مادی» بود. در مسیحیت هم کاملا برعکس بود و مسائل مادی مطرح نبود اما در اسلام به هر دو جهت توجه شده است و در هر دو جهت دستورالعمل دارد. در قران کریم هم همینطور است و خداوند متعال فقط دعوت به آخرت نکرده و به دنیا هم توجه داده است البته به حدی از آن به مقدار رفع نیازهایشان بهره ببرند. لذا در اسلام به جسم هم توجه شده است اما جسم، مقصد و مقصود اصلی و نهایی نیست بلکه ابزاری برای تأمین برخی از نیازهای روحی است. لذا باید هم نیازهای روح تأمین شود و هم نیازهای جسم برطرف شود.
جایگاه «منفعت داشتن کارها» در تربیت دینی و غربی
دستوراتی که خداوند متعال به انسان ها می دهد در هر دو بعد است یعنی برخی از دستورات الهی مربوط به جهت مادی، جسمی و دنیایی انسان هاست و برخی دیگر مربوط به جهات معنوی و روحی انسان هاست و در برخی دیگر از احکام، هر دو جهت مطرح است. مسئله روزه ماه مبارک رمضان نیز از آن دست از مسائل است که هم فوائد جسمی دارد و هم فوائد روحی؛ اما مسئله اصلی و مهمتر که خداوند به خاطر تأمین آن، جسم را به انسان داده است، مسئله «روح» و «ایمان» انسانهاست. مهمترین تاثیر روزه، مربوط به روح و ایمان انسان است اگرچه از نظر جسمی هم فوائدی دارد ولی آنچیزی که در دستورات الهی باید مورد توجه قرار بگیرد این نیست که ما باید از انجام دادن این کارها حتما یک نفعی ببریم و اگر نفع قانع کننده مادی و دنیایی داشت انجام دهیم!
توجه به منافع مادی و دنیوی کارها در دین اسلام خیلی پررنگ نیست درحالیکه این مسئله در مکاتب تربیتی کنونی و نظام آموزشی، تربیتی و روانشناسی موجود در کشور بسیار مهم است. وجه این اهمیت در سایر مکاتب این است که محور در تربیت و فرهنگ غربی، انسان و منافع انسان است و به همه چیز با عینک منفعت انسان نگاه میکنند و هر باید و نبایدی که برای انسان ها مطرح شود باید یک نفعی برای انسان ها داشته باشد تا آن را بپذیرد و به آن گردن بنهد. از آنجا که خداوند متعال میدانست انسان ها چنین هستند و در اوج خودخواهی هستند و همه چیز را به نحوی برای خودشان میخواهند در اسلام هم برای برخی از دستورات، فوائدی مادی و دنیایی ذکر کردهاست ولی این به مرور کم رنگ میشود و هرچه انسان کار درست را با اخلاص که شرط موجود در عبادات است انجام دهد این بُعد در او ضعفتر میشود چون این بعد، چیز خوبی نیست و به جهت نقص و ضعف انسان است که از انجام دادن هر کار خوبی دنبال یک نفع و منفعت برای خودش میگردد.
نگاه مادی و منفعت محور به احکام؛ اشتباه ترین روش تبلیغ دینی!
در مسائل دینی هم همین طور است و تا حرف از روزهگرفتن میشود همه دنبال این هستند که یک منفعت جسمی و مادی برای آن پیدا کنند و از این طریق مخاطبین را چنین توجیه کنند که «ببین روزه گرفتن برای جسمت این فوائد را دارد!» و میکوشند تا به نحوی تاثیر مادی به دل مخاطب بنشیند و تصمیم بگیرد برای به دست آوردن آن منفعت، این عمل را انجام دهد. این روش تقریبا یک روش بسیار غلط و کم فائده است! این روش، با تربیت مادی که منفعت محور بوده و در همه مقاطع بر نظام آموزشی ما هم حاکم شده است متناسب است ولی با تربیت الهی تناسبی ندارد. در تربیت الهی، ارتباط انسان با خداوند متعال، و توجه به او و رشد ایمان به خداوند متعال مطرح است. در تربیت الهی، انسان هدفی را دنیال می کند که در راستای این مسائل است و تنها چیزی که در این نگاه مطرح است «خداوند متعال»، «توجه به خدا» و «بندگی او» میباشد. در این روش تربیتی، هرچه انسان رشد میکند و پیش میرود توجه به منافع ضعیف و ضعیفتر میشود. لذا در بندگان خوب خدا تقریبا این بعد وجود ندارد و اینطور نیست که وقتی یکی از دستورات دین را انجام می دهند به این توجه کنند که این کار چه فائده ای برای من دارد؟! بندگان خوب خداوند فقط در این فضا هستند که کاری را که مطلوب خداوند متعال است انجام دهند، چون آنها میدانند که خداوند متعال نیازی به این کارهای ما ندارد و اگر هم چیزی از ما خواسته است لابد چیزهای بزرگی در متن و کنار و در پس آن وجود دارد! خداوند که به چیزی که خودش خلق کرده است نیازی ندارد. اینچنین نیست که خداوند متعال یک نیازی داشته است که برای برطرف شدن آن، ما را خلق کرده باشد.
نقض شدن یافته های علمی پیشین؛ پاشنهآشیل تبلیغ منفعت محور!
روزه و واجبات و محرمات دیگر هم همین طور است. اینکه ما دنبال پیدا کردن منافع مادی مرتب بر آنها باشیم روش غلطی است. گاهی هم مبتنی بر یافته های علمی، فائده ای برای دستورات الهی مطرح میکنند و اتفاقا بعد از مدتی آن یافته علمی و آزمایشگاهی نقضمیشود! برخی از افراد برای دور کردن مردم از گناهان، بعضی از آثاری را که از طریق علمی ثابت شده است مطرح میکنند حالاینکه بعد از چهار صباحی ممکن است اینها نقض شود. اتفاقا موارد متعددی از اینها وجود داشته است. این راه کاملا غلط است و با تربیت الهی و راه صحیحی که انبیاء داشتند متفاوت است.
نحوه مواجهه انبیاء و بندگان خوب خدا در بربر دستورات الهی
انبیاء که بندگان خوب خدا بودند در مواجهه با دستورات خداوند متعال، «چشم» میگفتند و میرفتند و اصلا این ها را نمیپرسیدند که «خدایا اینها که از ما میخواهی چه فائده ای برای من دارد!» اینها اصلا اینطور نبودند و دقیقا به همین خاطر است که «انبیاء» شدند! اوامر الهی را به صورت تمام و کمال انجام میدانند. بقیه انبیاء اوصیاء، اهل بیت و اولیاء خدا هم اینطور بودند و این مسئله در آنها برجسته بود که از «خودخواهی» و «دنبال منافع شخصی بودن» گذشته بودند و تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت این بود که دستورات الهی به خوبی پیادهشود.
بنابراین حتی اگر هیچ فائده مادی و جسمی بر روزه مترتب نمیشد باز هم برای ایمان انسان خیلی چیز خوبی بود! این مسئله که انسان همه ایام دیگر سال فضایی را که در ماه رمضان هست، ندارد، خیلی خطرناک است. خدای متعال ماه رمضان را واجب کرده و اصرار داشته که این ماه، کامل و پشت سر هم روزه گرفته شود والا اگر به ما بود، ممکن بود بگوییم ماهی سه روز یا ماهی دو روز روزه بگیریم! اما خدا گفته که باید یک ماه پشت سر هم روزه بگیرید. اینها همگی حکمت و علت دارد و در رشد انسان تأثیر دارد.
برخی از برکات ماه مبارک رمضان برای بندگان
این ماه مبارک فرصت خاصی است. انسانهایی که خیلی وقت ها در غیر این ماه نماز صبحشان قضا میشود، در این ماه معمولا اول وقت میخوانند. متدینین در این ماه نمازهایشان را کاملتر میخوانند و علاوه بر اینکه نمازهایشان قضا نمیشود معمولا اول وقت میخوانند. خداوند متعال روزه را طوری با یک سری از قواعد طراحی کردهاست که انسان کنار روزه گرفتن، چند فایده دیگر از لحاظ ایمانی ببرد. مثلا نماز صبح که مهمترین نماز است و خیلی مهم است و از همه نمازها مهم تر است و همه هم بیشتر از دستش میدهند، در ماه مبارک تأمین میشود. چه بسا بعضیها نماز صبحشان را به دلیل سحری خوردن بیشتر سر وقت میخوانند تا نماز ظهر و مغرب چون مثلا یک وقت سر سفره افطار ممکن است باشند و نماز مغربشان به تاخیر بیفتد.
در طول روزهای ماه رمضان، خیلی خوب است که انسان راحت است و دغدغهای ندارد که الان چه بخوریم یا نیم ساعت دیگر چه بخوریم. وقتی انسان در ماه رمضان روزه میگیرد، دستگاه خوردن بسته میشود و وقت انسان به شکل دیگری سپری میشود. در این ماه شرایط عوض میشود و دیگر روزه داران دغدغه غذا خوردن ندارند. پرخوری که معمولاً افراد گرفتار آن میشوند، در طول روز حذف میشود که این امر بسیار خوبی است.
در این ماه، دعا و نماز بیشتر خواندهمیشود. خیلیها سه شب از ماه رمضان، احیا میگیرند درحالیکه در طول سال هیچ وقت آدمها به شب زنده داری و عبادت اینچنینی تننمیدهند. بهندرت افراد تمایل دارند که شب نیمه شعبان به احیا بروند و اصلا حالوهوای چنین عبادتی در سایر ایام سال برای خیلی ها وجود ندارد.
اهمیت حفظ استمرار «نخوردن» و «نیاشامیدن» در این ماه
کارهای خدا بسیار حکیمانه و پر منفعت است. اینکه یک ماه پشت سر هم روزه گرفته میشود، پشت سر هم بودنش مهم است. حتی برای افرادی که روزهشان باطل میشود، در رساله آمده است که اگر روزهتان باطل شد، تا شب چیزی نخورید و کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهید. حالا کسی که عذر دارد و نباید روزه بگیرد آنها بحثشان جداست. اما کسانی که به دلایلی روزه شان باطل شده این طور است که نباید تا افطار کاری که روزه را باطل میکند انجامدهند چون خدا میخواهد این استمرار حفظ شود و اگرهم یک موقع به دلیلی این روزه باطل شد، خب لااقل آن حالت را باید تا شب حفظ کند.
ضرورت استقبال از حال خوب و آنی در این ماه!
ماه رمضان فرصت بسیار خوبی است. انسان باید فرصتشناس باشد و از این فرصتها استفاده کند. گاهی احساسات هم در این ماه بر انسان حاکممیشود -که اتفاقا خیلی هم خوب است- و تصمیم میگیرد در این ماه کارهای معنوی بیشتری انجام دهد. آدم نباید با خود بگوید «من قبلا تجربه کرده ام که نتوانستم از این ماه استفاده کنم!» یا « من میدانم بعد از ماه رمضان دوباره به حالت اول برمیگردم پس بیخودی خودم را خسته نکنم!». انسان باید وقتی حال و احساسش برای انجام عبادتی مساعد است زود باید بلند شود انجام دهد و اجازه ندهد چیزی مانعش شود و موانع ذهنی، فکری و عملی جلوی او را بگیرند. اگر حال دارد که دو رکعت نماز بخواند، باید بلافاصله انجام دهد و مانع ایجاد نکند بلکه باید برنامهریزی کند که از این فرصتها بیشتر استفاده کند. توصیه شده است که زیاد قرآن بخوانید، استغفار کنید، توبه کنید و دعا کنید. اینها همه برای این است که انسان از فضای مادی به چیزی که اصل و هدف زندگی است، یعنی عبادات، منتقل شود.
بندگی؛ غایت زندگی و هدف خلقت
اصل و هدف زندگی عبادات و خداوند برای موفق شدن در این مسیر به ما نعمت حیات را داده است. منتهی ازآنجاییکه ما انسان ها مادی هستیم و نیاز به غذا، مسکن و پوشاک داریم به ما گفته است باید شغلی پیدا کنیم تا سقفی بالای سر داشته باشیم و بتوانیم غذا و پوشاکمان را تأمین کنیم. اما اینها هدف نیست! شغل و اشتغالاتمان هدف نیستند. اینها برای این است که اگر بناست 50، 60 یا 70 سال زندگی کنیم، گرسنه نمانیم و نمیریم! بدانید که دنیا و مادیات هدف نیست! هدف زندگی، عبادت در طول زندگی کردن است. بنده بودن و بندگی کردن، هدف خداوند از خلقت بوده است.
خداوند هدف از خلقت را عبادت و بندگی قرار داده است منتهی به دلیل نیازهای مادی انسانها، خداوند گفتهاست که انسانها باید کار کنند، کشاورزی یا هر شغل دیگری داشته باشند تا غذای خود را تأمین کرده و لباس و مسکن داشته باشند! اما بیش از این نیازی نیست و بقیهی وقت انسان باید به عبادات بگذرد.
ازآنجاکه باید جسم انسان زنده بماند و نیاز به مادیات دارد، خداوند گفته باید حواسمان باشد که جسممان سیر شود. مثلا مردان باید نیازهای خود و زن و فرزندانشان را تأمین کنند؛ نیازهایی مثل لباس، خوراک و مسکن. اما هدف چیزی فراتر از اینهاست. وقت و اشتغال انسان باید صرف چیزهای بالاتر و مهمتر شود. اما زندگی دنیوی انسانها برعکس شده است. هر چه پیش میرویم، مسائل دنیوی پررنگتر و چیزهای عبادی کمرنگتر میشود و به حاشیه زندگی میرود و مجبوریم عبادات را در یک گوشهای انجام بدهیم.
در ماه مبارک رمضان، انسانها بیشتر به هدفی که خدا برای زندگی قرار داده، نزدیک میشوند. درحالیکه انسانها غرق در دنیا، کارهای دنیایی، تأمین نیازهای دنیایی، تجملات و تشریفات خود شدهاند و هدف اصلی زندگی، که عبادات است به فرع و حاشیه زندگی تبدیلشدهاست. مثلاً اگر خیلی نمازخوان باشیم، نمازمان را میخوانیم ولی عبادات را یا تعطیل میکنیم یا بسیار کمرنگ میکنیم در حالی که آنها اصل بودهاند.
«رمضان»؛ فرصت فاصله گرفتن از خوی حیوانی و ضعف اعصاب
ماه مبارک رمضان فرصتی است که انسان میتواند از حالت مادی فاصله بگیرد و به مسائل عبادی توجه بیشتری کند. انسانها در این ماه، روزه میگیرند و طبیعتاً ضعیفتر و بیحالتر میشوند و دقیقا به همین علت، جنبه دنیوی در آنها ضعیفتر و جنبه معنوی، قویتر میشود. بنابراین انسان به هدفی که خدا برای او قرار دادهاست، نزدیکتر میشود و از آنچه که خودش به عنوان هدف قرار داده، فاصله میگیرد. انسان از حیوانیت فاصله بگیرد تا بتواند انسان درستی باشد. چون هرچه روح قویتر شود، حال معنوی انسان بهتر میشود و اعصاب نیز بهتر میشود. اگر روح ضعیف شود اعصاب هم ضعیف میشود و اینها باهم ارتباط دارند. اینها که ضعیف شد، ایمان ضعیف میشود و اخلاق بدتر میشود. در نتیجه، وضعیت زندگی به سمت وحشتخانه و جنگل میرود.
انشاءالله خدا به ما توفیق دهد که به ماه مبارک رمضان توجه بیشتری داشته باشیم و از این فرصت بهتر استفاده کنیم. نثار ارواح طیبه خاتم انبیا، همه حضرات معصومین (علیهمالسلام)، علما، شهدا و حضرت امام صلواتی بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه دوم: اصلیترین نیاز روح و راه رسیدن به آرامش در تربیت الهی و غربی
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
ایمان و توجه به خدا؛ مهم ترین نیز روح انسان
یکی از مهم ترین مسائل در مورد انسان و تربیت انسان، مسئله ایمان به خداست. اساسیترین نیازِ روح انسان، مسئله ایمان به خدا، توجه به خدا و باور نسبت به خدای متعال می باشد.
گفتیم که در انسان دو جهت وجود دارد :
- یک : جسم و بدن انسان که مادی است
- دو : روح انسان که معنوی بوده و مادی نیست.
این ها دو موجود و دو واقعیت هستند و هر یک از آنها نیازهای خاص خودشان را دارند.
همانطور که جسم انسان گرسنه میشود و نیاز به مراقب دارد، روح او هم گرسنه شده و محتاج مراقب است. بسیاری از این جهات و نیازها، بین روح و جسم مشترک هستند. لذا باید به اصل این نیازهای جسم و روح توجه کرد.
تفاوت انسان در مواجهه با نیازهای جسم و روح
بشر جسم را میبیند و نیازهای آن را درک میکند ولی از آنجا که روح را نمی بیند و احساسِ جسمی و مادی نسبت به آن ندارد، به روح توجه نمیکند و نیازهای روحش را درک نمیکند. همانطور که جسم ما وقتی گرسنه می شود نیاز به تقویت پیدا میکند و ما از گرسنگی اش اذیت میشویم روح هم برای تقویت شدنش نیاز به چیزهایی پیدا میکند و اگر به آن ها توجه نشود روح هم اذیت میشود. البته انسان این اذیت شدن روح را احساس میکند اما خیلی وقت ها نمی فهمد که :
- اولا: این [حالت نشاندهنده ی وجود] نیاز [ی در] روح انسان است
- ثانیا: این نیاز با چه چیزی برطرف میشود؟
انسان به راحتی جسم و نیازهای آن را درک میکند و دنبال برطرف کردن آنها می رود. مثلا گرسنه یا بیمار میشود و می فهمد که نیاز به دارو دارد و با مراجعه به پزشک، این نیاز را برطرف میکند. اما انسانها به این مطلب توجه ندارند که روح هم نیاز به تقویت دارد، به تغذیه احتیاج دارد، نیاز به مراقبت دارد و نیازمند رشد است. لذا روح انسان همه این نیازها را دارد : تغذیه، تقویت، مراقبت و رشد.
جسم انسان یک روز از بین خواهدرفت و تمام خواهدشد ولی این روح است که خداوند خواسته باقی بماند لذا برای همیشه باقی خواهند ماند درحالیکه نیازهایی دارد که باید آن ها را در دنیا تأمین کنیم چراکه روح تا ابد با آنها خواهدبود
توجه دادن به روح و نیازهای آن، یکی از اصلی ترین آموزه های انبیاء
یکی از مسائلی که انبیا آمدند تا انسان را به آن توجه بدهند همین مسئله است که «ای انسانها! شما روح دارید و این روح، اصل و اساس وجود شماست و اساسِ همه ادراکات، احساسات و حواسّ شما روح شما است و باید به آن توجه کنید!» اگر چشم میبیند به واسطه روح است و چون روح در آن هست میتواند ببیند و گوش تا وقتی روح در بدن انسان باشد میشنود. متقابلا روح هم به وسیله گوش است که این درک و شنیدن را دارد و به وسیله چشم است که این توانایی دیدن دارد. بنابراین بدن و روح ارتباطی تنگاتنگ دارند.
وقتی روح نباشد بدن تبدیل به میت و مرده میشود و چنین بدنی هیچ احساسی ندارد. لذا اگرچه این بدن چشم و گوش دارد ولی چون روح ندارد نمیبیند و نمیشنود.متقابلا روح هم برای اینکه ادراک داشته باشد و علم به دست بیاورد به چشمی که از اعضاء همین بدن است نیاز دارد و بهوسیله چشم و گوش چیزهایی را متوجه میشود و درک میکند. لذا چشم و گوش، ابزار روح برای ادراک هستند. این همان ارتباط تنگانگ بین روح و جسم است.
عرض کردیم که هم جسم و هم روح نیازمند توجه، مراقبت و رشد هستند و نیازهایی دارند. انسان نسبت به جسم میرود و نسبت به نیازهای جسم و چیزهایی که برای بدن مضرّ است شناخت و اطلاعات کافی را به دست می آورد. او قاعدتا به بررسی این مسئله می پردازد که چه چیزهایی برای او نیاز است و چه چیزهایی برای بدنش مضر است؟ بدنش به چه مراقبت هایی نیاز دارد؟ نوع تغذیه، آبوهوا، موقعیت مکانی و چیزهای دیگر که برای او مفید است را بررسی کرده و نسبت به آنها شناخت بهدستمیآورد. لذا نسبت به این جهات نیازی نبود که کسی بیاید و به انسانها چیزی را بیاموزد بلکه خود انسانها مبتنی بر تجربه می توانند به شناخت کافی در این عرصه دست پیدا کنند.
علت اهمیت بالای شناخت نیازهای روح
چیزی که شناخت نیازهایش مهم است روح است چراکه بشر واقعیت روح را درک نمیکند و نمیتواند شناختی نسبت به ماهیت و واقعیت آن داشتهباشد. یکی از عجائب کار خداوند متعال همین است که انسانی که یک عمر با روح همراه بوده است و اصل و اساس وجود او به همان روح است اصلاً نمیفهمد که ماهیت روحش چیست؟ نمی داند که روح چه جور وجودی است؟ بلکه تنها با نیازهای روح ممکن است درکی نسبت به روح به دست بیاورد. مثلا میفهمد که این روح نیازهایی دارد و برخی چیزها او را اذیت میکند و مثلا برخی مسائل ارتباط مستقیمی با وضعیت روح داشته و او را عصبی میکند. اینها واقعیاتی هستند که انسان باید به آن توجه کند و به این مسئله التفات داشته باشد که انسان نسبت به بُعد «روح» نمیتواند خودش این را تشخیص دهد که چه نیازهایی دارد و چه مراقبتهایی میخواهد؟ این مسائل را تنها خداوندی می داند که انسان را خلق کردهاست. به همین دلیل انبیاء را فرستادهاست تا دو واقعیت را در این بحث ما برای انسانها مشخص کنند :
- واقعیت اول: توجه به خدا که خودِ روح می تواند بهواسطه عقل، اصل وجود خدا را درککند.
- واقعیت دوم: واقعیتی به نام روح و آنچه که نیاز روح است را به انسانها یاد داده و توجه بدهند که روح انسانها نیازمند تقویت، تغذیه،رشد و مراقبت است تا بتواند سالم بماند. این مسئله هم با توحید الهی ارتباط پیدا میکند بلکه اساس این مسئله هم توحید است.
مهم ترین تغذیه و عامل تقویت روح
بهترین تغذیه روح، ایمان و باور به خداوند متعال بوده و در مرحله بعد، تقویت ایمان است. هرچه ایمان در انسان تقویت پیدا کرده و رشد کند روح انسان سالمتر میشود، و به جهت اینکه بهترین تغذیه روح، همین رشد ایمان است روح هم رشد کرده و تقویت میشود. بنابراین رشد و تقویت و سلامت روح در گرو این مسئله است که انسان توجه کند که همه چیزِ روح، وابسته به خداست.
غذاهایی که تهیه می کنیم و به جسم میدهیم تا رشد کرده و تقویت شود به درد روح نمیخورد و این چیزها غذای روح نیست. غذای اصلی روح توجه به خداوند متعال و ایمان به او است و ایمان به خدا عامل اصلی رشد، تکامل، تقویت و سلامت روح است. هرچه انسان ارتباطش را با خداوند متعال بهتر کرده و به او نزدیکتر بشود و به خدا تقرب پیدا کند، روحش سالمتر خواهد بود.
سابقا هم این را عرض کرده بودیم که در «تربیت الهی» این مسائل مطرح است. یعنی میبینیم که در تربیت الهی همه اش انسان را به یک جهت خاص هل میدهند و میکوشند تا او را از خوابی که در آن رفته است بیدار کنند. از همین رو دائما به او توجه میدهند، تذکرمیدهند، موعظه کنند که از خدای متعال و بندگی خداوند دور نشود. چون چنیننیست که خدای متعال نیاز و احتیاجی داشتهباشد و که لازم باشد برای برطرف کردن آن نیاز، ما را خلق کند! او که نیازی به ما و خلقت ما نداشت و تمامی فوائد و منافع خلقت برای خودِ ماست. آن فائده و منفعتی هم که از این خلقت عائدِ ما میشود در مسیر همین توجه به خداست. فائده اش بندگی خدای متعال و اطاعت از او و یاد خداست.لذا اینها [خلقت انسان ها با روح و جسم] همهاش در این مسیر است و این هم یک واقعیت از واقعیات عالم است.
رابطه هیجان و آرامش روحی در تربیت غربی و تربیت الهی
وقتی بشر این واقعیات را درک نکند یا نخواهد درک کند، راه دیگری نیست و الا همان تربیت غربی میشود. از آنجاکه تربیت غربی هیچ شناختی نسبت به روح نداشته و منکر معنویات و خدای متعال و خیلی از چیزهای دیگر است میخواهد با تقویت شدید جسم در بُعد حیوانیاش، به روحی که ما آنرا به عنوان یک واقعیت قبول داریم نشاط بدهد. یعنی در تربیت غربی تلاش میکنند تا جسم را حسابی فربه کنند، بزرگش کنند، درشتش کنند، تقویتش کنند. میکوشند تا نیازهای جسمی و حیوانی انسان را در حد افراط تأمین کنند تا انسان مثلاً به یک آرامشی برسد! این درحالی است که آرامش و نشاط برای روح است همانطور که اضطراب،استرس و آشفتگی فکر و خیال هم برای روح است. انسان هایی که در مسیر تربیت الهی قرار نگرفته اند نسخه صحیح تقویت روح و رسیدن به آرامش را نمیشناند و نسخه روح را در تقویت بُعدحیوانی می دانند و میگویند:
- اولا: انسان باید خیلی بخورد! همچنین باید متنوع هم بخورد.
- بعد هم کارهای دیگری که غربیها دارند را انجام دهد. مثلاً کنسرت گوش بدهد تا روحش شاد شود و حالش خوب شود. حتی خوب است که کارهای خطرناک و آنچنانی که از هیجان نشات میگیرد و میزان هیجان شخص را بالا میبرد انجامدهد. باید تلاش کند تا همواره در اوج هیجان زندگی کند چون احساس میکنند هرچه هیجان در انسان بیشتر شود، روحش با نشاطتر میشود.
غربیها کلاً نسخه آرامش روح و نشاط آن را در چیزهای دیگری می فهمند و میپیچند، لذا هرچه پیش میروند اوضاع بدتر میشود و و انسانها با عمل کردن به نسخه آنها حیوانیتر میشوند. غربیهایی که ما میبینیم و مظاهر تمدن غربی هستند در علم و صنعت خیلی پیشرفت کردهاند ولی همهی این پیشرفت ها در خدمت انسان، منافع شخصی،حزبی و گروهی انسانهاست. در سایه این پیشرفت ها انسان حیوانتر شده و تبدیل به حیوانی وحشی شدهاست که فقط به فکر منافع خودش است و دست به کارهای سبک، جلف و ناجور میزند.
جایگاه زن، والدین و خانواده در فرهنگ غربی
برای مثال در غرب برنامههایی که برای سرگرمی مردم میگذارند برنامههایی سبک است و خدا میداند چقدر به انسان توهین میکنند و چقدر در این برنامهها به زنها توهین میکنند و شأن زنها را پایین میآورند.بعد اسم این کار را هم «آزادیِ زن» میگذارند تا مبادا یک وقت به زنها برنخورد! ابه اسم «آزادیِ زن» اوج حقارت، پستی و سبکی را برای زنان ایجاد میکنند و زنها را حیواناتی قرار میدهند که به آنها صرفا یک نگاه خاص دارند که اوج مادّیّت و شهوت است و در این نگاه زن فقط به درد همین چیزها میخورد! به این ترتیب در فرهنگ غربی، شان زن پایین میآید و بلکه شان همه چیز پایین میآید. در این نوع از نگاه، خانواده شأن و ارزشی ندارد! پدر و مادر شأن و ارزشی ندارند! اصلا هیچ کسی هیچ حق و حقوقی ندارد! استاد، معلم، پدر و مادر، همسایه، همشهری و هممسلک هیچکدام هیچ حقی بر گردن ما ندارند! ما آزادِ آزادیم و هیچ قیدی هم نداریم که بخواهیم حتما نسبت به آن مراقبت داشته باشیم و نسبت به کسی چیزی را رعایت کنیم! لذا همه چیز را زیر سوال میبرند.
در این نوع از نگاه، پدر و مادر و خانواده هیچ شان،حریم و حقی ندارند بلکه اصلا خانواده ای نیست که بخواهد شأن و حریمی داشتهباشد. این فرهنگِ غربی است!
خودکشی؛ بالاترین آرامش در فرهنگ غرب!
اوضاع غربیها در ظلم به انسانها و جنایت هم که واضح و روشن است که هیچ درکی از انسانیت در آنها وجود ندارد. یعنی جایی نیست که دلشان رحم آمده و بسوزد و مانع از آواره کردن انسانهای بیگناه شود. اینها همه مظاهر تمدن غرب است که به اسم پیشرفته علمی و مادی،کاملا راه را گم کردهاند و میخواهند اینطوری بشر به یک آرامش برسد. کدام آرامش؟ اوج آرامشِ اینها در خودکشی است! لذا میبینید که آمار خودکشی در جوامع غربی بالا است. خب خودکشی عواملی دارد و عجیب اینجا است که در این جوامع درصد بالایی از خودکشی کننده ها کسانیاند که همه چیزشان تأمین بوده است! یعنی مشکلی نداشتند و مبتلا به فقر و نداری نبودهاند بلکه تمامی امکانات مادی که میخواستند در اختیارشان بوده است! یعنی او به نقطهای رسیده است که میگوید دیگر هیچ لذتی برایم باقی نمانده است که آن را تجربه نکرده باشم و دیگر به ته خط رسیدهام لذا بهترین کار این است که مثلاً بروم از یک نقطه مرتفعی به پایین بپرم! او میگوید دیگر چیزی باقی نمانده است که بتواند با هیجان و لذتی که دارد من را به آرامش و نشاط برساند و خوشایند من باشدلذا میگوید خودم را خلاص میکنم تا راحت شوم! این میشود اوج و نهایت یک انسان! این انتهای فکر و فهم یک انسان و ارزش اوست!
جایگاه دنیا و توجه به نیازهای مادی در تربیت الهی
اما در تربیت الهی چنین نیست. در تربیت الهی خدای متعال، انبیا را که بهترین بندگان خدا هستند را فرستاده است تا بشر را بیدار کنند و او را به این سمت بکشانند که «ای انسان! تو که مادی هستی و دائما با مادیات مشغول هستی برای این اشتغال به مادیات یک حدی را نگه دار! نیازهای مادی ات را تامینکن ولی دنیا را به عنوان هدف قرار نده! اسلام دنیا را خط نزده و نگفتهاست دنیا را کنار بگذار بلکه فرموده است «وَ لَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ ٱلدُّنۡيَا» یعنی بهره ات را از دنیا ببر. ولی این را هم فرموده است که «وَ ٱبۡتَغِ فِيمَا ءَاتَىٰكَ ٱللَّهُ ٱلدَّارَ ٱلۡأَخِرَةَ» یعنی هدفت باید تأمین آخرت باشد و مبادا دنیا را به عنوان هدف زندگیات قراردهی. از دنیا در چهارجوبی بهره ببر که منجر به رسیدن به آخرت و بهره خوب در آخرت باشد».
انسان نیازهایی مادی دارد که خداوند در او قرار داده است و باید تأمین شود. نیازهایی مثل خوردن، خوابیدن، ازدواج، تفریحهای سالم و امثال آن این از نیازهای انسان است. خداوند گفته است به رفع این نیازها بپرداز ولی در این حد که این بدنت محفوظ باشد، زندگیات از نظر مادی درست پیش برود و گرفتاری و مریضی پیدا نکنی! این ها را داشته باش تا بدنت در جهت آیاد کردن آخرت قوت به دست آورد! اگر در صدد آیاد کردن آخرتت باشی دنیا هم آباد میشود! انسانی که به دنبال آباد کردن آخرت است چنین نیست که تازه بخواهد از لحظه مرگ که شروع به انجام دادن کارهایی کند بلکه در همین زندگی دنیا شروع به انجام دادن کارهایی میکند که علاوه بر آیاد کردن آخرتش، همینجا دنیایش را هم آباد میکند.
بسیاری از کارهای خدای متعال، «یک تیر و چند نشان» است. مثلا میگوید آخرتت را آباد کنن درحالیکه اگر کسی آخرتش را آباد کند دنیایش هم آباد میشود. مگر جز این است که آخرت از راه اعمال صالح، کارهای خوب و اخلاق خوب آباد میشود؟ خب، معلوم است که این کارها، دنیا را هم آباد میکند!
وقتی من، کارها و رفتارم خوب باشد در حد خودم به آبادانی دنیا کمک کردهام. یعنی اگر من آدم خوبی باشم در هر جایی که باشم این خوبیهای من -در حدّ خودم- به بقیه سرایت میکند و لااقل بقیه از جانب من که تصمیم به درست کردن آخرتم گرفتهام هیچ شرّی نمیبیند. اگر من در شغلی مشغول به کار باشم و تصمیم به آباد کردن آخرتم داشته باشم طبیعتا آن کار را خوب انجام میدهم و نیازی به حراست و نظارت بر کار من وجود ندارد. آدمِ خوب، در هر شغل و سمت و موقعیتی که باشد کارهایش را خوب انجام می دهد، امانت دار است و به صورت خودکار حق دیگران را رعایت کرده و به کسی ظلم نمیکند. معلوم است که در این صورت دنیا هم آباد میشود.
بندگی خدا؛ «یک تیر و چند نشان» !
بنابراین تأمین نیاز روح، در توجه به خداست؛ در اطاعت خداست؛ در یاد خداست؛ در هر آنچیزی است که مربوط به خداست. با اینهاست روح انسان تقویت میشود؛ درست میشود؛ تغذیه میشود؛ محافظت میشود. درست شدن روح بر جسم انسان و حواشی او و حتی بر کسانی که با او مرتبط هستند تاثیر میگذارد و کمترینِ این آثار، این است که همه از شرّ انسان محفوظ هستند چون انسان برای ارتباط بهتر با خداوند متعال در مسیری قرار میگیرد که لازمهاش عمل صالح، کارهای خیر، اخلاق خوب و مخصوصاً ایمان است! وقتی عمل صالحی انجام میدهد هم خودش از آثار خوبِ آن عمل بهرهمند میشود و هم بقیه از آن منتفع میشوند و در سایه این عملِ صالح، ایمانش رشد میکند و این هم دوباره نمونه دیگری از «یک تیر و دو نشان» در دستورات الهی است. همهی کارهای خداوند متعال «یک تیر و چند نشان است» و چندین نشانِ خوب را هدف میگیرند. لذا وقتی خداوند دستور به انجام کاری می دهد یک اثرش بهره بردن از آثار خوب آن کار برای خود شخص و برای دیگران است و اثر دیگرش رشد ایمان است که از تمامی منافعی که میتوانیم به دستبیاوریم مهمتر و مفیدتر است. فائده و نفع داشتن کاری که انجام میدهیم نباید برایمان اهمیت داشته باشد بلکه مهمترین چیز، نزدیک شدن به خدای متعال است و در واقع، همه منفعتِ انسان در همین توجه به خدا، ایمان به خدا و تقرب به خداوند متعال است.
این کلید اصلی حل همه مشکلات روحی انسانهاست و اگر این اتفاق بیفتد دیگر انسان از نظر جسمی و روحی به خیلی از چیزهای دیگر نیازی نخواهدداشت. چنین انسانی از بسیاری از امور غنی و بینیاز میشود و در درونش چشمه و منبع عظیمی پیدا میکند که در همه جا و در هر چیزی کمک کار اوست. در این صورت انسان، در برابر مشکلات صبور میشود؛ سعه صدر دارد؛ حلم دارد؛ وسعت فهم و فکر و درک و نظر دارد؛ در خوشیها و راحتیها شاکر است و به نعمتهای الهی توجه دارد؛ در مواجهه با مشکلات فقط چیزهایی را که ندارد نمیبیند بلکه به چیزهایی هم که خداوند متعال به او دادهاست توجه دارد! در اوج مصیبت، شاکر است همانطور که در اوج خوشیها شاکر است. او در هر حالی صبر دارد. همهی اینها از آثار ایمان و رشد ایمان است. هرگاه ایمان انسان رشد کند صبر و بسیاری از ویژگیهای خوب در او تقویت میشود که هر کدام آثار خاص خودش را دارد.
مهمترین ملاک در سنجش تصمیمات درست از نادرست
انشالله خداوند به همهی ما توفیق دهد هر طور که هست ایمانمان را حفظ کنیم و مبادا در کارها و تصمیم گیریهایمان در مسیری قرار بگیریم که ایمانمان آسیب ببیند چراکه وقتی ایمانمان آسیب ببیند خودمان آسیب میبینیم. این معیار بزرگی در برابر بسیاری از تصمیماتی است که در زندگی با آنها مواجه میشویم و باید قبل از اینتصمیم به انجام کاری بگیریم باید به این توجه کنیم که اگر در این راه بروم و این کار را انجام دهم ایمانم حفظ میشود یا آسیب میبیند. این ملاک بسیار مهمی است که باید قبل از تصمیم گیری ها به آن توجهکنیم.
نثار ارواح طیبه همه انبیاء که زحمت کشیدند و این چیزهای خوب را به ما رساندند و به ما یاد دادند مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین علیهم السلام، شهدا و علمائی که زحمت کشیدند و این چیزها را به ما رساندند و یاد دادند، مخصوصا روح حضرت امام صلواتی ختم کنید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه سوم: «صفات خوب»؛ میوههای درختِ ایمان و بیان آفتهای پیشروی آن
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
بندگی و یاد خدا؛ غذای اصلی روح
عرض شد یکی از مسائلی که دربارهٔ انسان مطرح است، مسئلهٔ روح انسان است. قسمت اصلی وجود انسان، روح اوست. همهٔ اعمال، اخلاق و رفتار انسان به شاکلهٔ روحی او، شاکلهٔ فکر، فهم و شناخت انسان برمیگردد. این روح نیازمند توجه، تغذیه و تقویت است. خداوند متعال که خالق روح انسان و خالق انسان است، نیاز اصلی روح را در ایمان به خود و یاد خود قرار داده است. تأمین این نیاز با یاد خدا، بندگی خدا و توجه به خداوند متعال ممکن میشود. این موارد غذای اصلی روح انسان هستند و روح تا از اینها تأمین نشود، سیر نمیشود، به سلامت نمیرسد و به آرامش و آسایش کامل روحی دست نمییابد. اگر روح از اینها تأمین نشود، دچار اشکال، ضعف و مشکلات میشود. غذای اصلی روح همین مسئلهٔ ایمان به خدا، توجه به او و یاد خدا است و راه اصلی اینها نیز بندگی خداوند است.
رابطه «ایمان» با «تبلور و تقویت صفات خوب» در انسان
ایمانی که باید در انسان محقق شود، در یک حد و درجه و رتبه نیست، بلکه برخی از درجاتآن ضعیف و کم بوده و برخی درجات دیگر پررنگتر، قویتر و بالاتر است. هر درجهای از ایمان که انسان از آن بهرهمند باشد، فواید و آثاری برای او دارد ولی گاهی درجه ایمان فرد، آن نقطه ای در نظر خداوند متعال مطلوب است نیست. یعنی اصل ایمان خیلی مهم است ولی اگر این ایمان تقویت نشود و رشد نکند، ممکن است انسان همین مقدار را هم از دست بدهد و آسیب ببیند. از سوی دیگر، همه یا بسیاری از صفات خوبی که انسانها میتوانند بهدستبیاورند از حدّی از ایمان ناشی میشود و اگر ایمان ضعیف باشد، این صفات خوب نیز وجود نخواهدداشت. چراکه بسیاری از این صفات خوب یا همگی متوقف بر حدی از ایمان بوده و از دل این ایمان، این صفات خوب ناشی میشود. این مسأله مهم است.
خداوند متعال این صفات خوب انسان را تکوینا به ایمان مرتبط ساخته است و ریشه همه صفات خوب، ایمان انسان است. اگر کسی میخواهد همهٔ صفات خوب را که یک انسان میتواند داشته باشد، به دست بیاورد و داشته باشد، باید ایمانش را تقویت کند.
تقسیم شدن صفات خوب بین همه انسانها
صفات خوب بین همهٔ بشر تقسیمشده است. اینطور نیست که کسانی که ایمان ندارند، هیچ صفت خوبی هم نداشته باشند. اگر قرار بود هیچیک از آدمهای بیایمان هیچ صفت خوبی نداشتهباشند و همهٔ صفات بد در آنها جمعشده بود، زندگی بشر نمیتوانست ادامه پیدا کند و حفظ شود. لذا خداوند متعال این صفات خوب را در یک حدی بین همهٔ بشر تقسیم کرده است. اما کسانی که ایمان ندارند یا ایمانشان ضعیف است، نمیتوانند همهٔ صفات خوب را داشته باشند. انسان های بی ایمان یا افرادی با ایمانهای ضعیف، ممکن است یک، دو یا چند صفت خوب داشته باشند، اما همهٔ صفات خوب انسان را نمیتوانند به دست بیاورند چون مجموع اینها ناشی از ایمان به خدا است.
صفات خوب؛ میوههای درختِ ایمان!
ایمان به خدا مثل درختی است که همهٔ میوههای خوب در آن جمع شدهاست و مانند بذری است که ثمرات خوب از آن ناشی میشود. گاهی بذرهایی در وجود سایر انسانها وجود دارد که یک یا دو صفت خوب از آنها ناشیشده است، اما ایمان به مانند درختی است که همهٔ میوههای خوب در آن جمع شدهاست.
ضعف ایمان؛ آفت درختان مُثمِر انسانها !
تصور کنید شما باغی را نگاه میکنید که درختهای مختلفی دارد و هرکدام میوههای خاص خود را دارند. این درختها که میوههایی دارند، آفتها و آسیبهایی هم دارند. انسانهایی که از راه ایمان پیش نمیروند یا ایمان ندارند یا ایمانشان ضعیف است، مثل آن درختها هستند و اگرچه ممکن است یک یا دو یا چند صفت خوب داشته باشند، اما کنار این صفات خوب، چند ایراد و اشکال جدی نیز دارند و آفتهایی هم دارند. این درخت غیر از اینکه آن میوه را که جهت حُسن اوست دارد، در کنارش کلی اشکال و آفت دارد و چیزهای بدی از آن ناشی میشود.
اما یک درختی هست که هیچ آفتی در آن نیست و همه میوه های خوب درختان دیگر و بلکه بیشتر از آن در دل این درخت جمع شده است! هیچ آفتی هم ندارد! هیچ آسیبی هم برای هیچکس ندارد! آن درخت درخت ایمان به خداست.
اگر این درخت ضعیف باشد، ریشههایش کمتر باشد یا نحیف تر باشد، به نقطهٔ اوج نرسیده است و هنوز همهٔ میوهها را ندارد. ایمان مثل نهالی است که کاشته میشود و ابتدا مثل سایر درختها کممیوه است و آفتهایی هم ممکن است کنار آن باشد. اما هرچه این درخت رشد کند، آفتها کمتر میشوند و به میوههایش اضافه میشود تا به نقطهای برسد که هیچ آفتی ندارد و همهٔ میوههای خوب در آن جمعشدهاند. این نقطه، نقطهی مطلوب در انسان است که میتواند با ایمان به آنجا برسد و از صفات بد خلاصشود.
همهٔ مومنان که درجه اول از ایمان را دارند، در کنار صفات خوبی که دارند صفات بدی هم دارند. اما هرچه درخت ایمان تقویت و آبیاری شود، رشد میکند، ریشهدارتر و تنومندتر میشود، آفتها کم میشوند و میوههای خوب زیاد میشوند تا به نقطهای برسد که هیچ آفتی نداشتهباشد و همهٔ میوههای خوب را در حد اعلی داشتهباشد. این اثر ایمان است!
تقویت ایمان؛ نسخه واضح و روشن تربیت الهی برای رشد
تربیت الهی بر ایمان و تقویت ایمان استوار است و زندگی و تصمیمات او را در این جهت متمرکز میکند و پرحرفی و شلوغ کردن و کوچه پس کوچه و بیراهه رفتن در آن نیست! میداند آنچه که خدا به عنوان واقعیت قرار داده است این است! اگر این واقعیت را درک نکنیم، بیراهه میرویم و آدرس را گم میکنیم و تربیتمان اشکال پیدا میکند. اساس تربیت این است که همهٔ کارمان، افکارمان، حرفمان، دعوتمان، تبلیغاتمان و همتمان بر این باشد که هرچیزی که ایمانمان را تقویت میکند به دست آورده و حفظ کنیم و دنبال آن برویم و متقابلا از هرچیزی که ایمانمان را ضعیف میکند، فرار کنیم. هرچیز و هرکس و هر موقعیت و هر شرایطی!
تربیت غربی؛ مسکّنی که مشکل را درمان نمیکند!
خیلی از مسائل با همین نسخه تربیت الهی معلوم میشود و نتیجهٔ کار و جواب سؤال پیدا میشود. خیلی از سؤالات و موضوعات مبهمی که برای انسان در زندگی پیش میآید، با این ملاک حل میشود. این ملاک اصلی است و الا نسخههای بشری راه حل اصلی نبوده و صرفا مانند یک مسکن هستند. مسکن بی فایده نیست و مقداری درد را کاهش میدهد ولی مشکلات اصلی را حل نمیکند. مثل این که دندان از ریشه خراب باشد و درد کند و شما مرتب مسکن بخورید. این باعث میشود شما مشکلی که هنوز هست را احساس نکنید. نسخه های بشری و نسخه های غربی برای تربیت انسان ها همین است. آنها اگر خیلی نسخه درستی بپیچند، به انسانها مسکنی میدهند که مدتی درد را احساس نکنند. بنابراین گاهی به جای اینکه مشکل از ریشه حل شود صورت مسئله پاک میشود.
البته خدای متعال این طور قرار نداده است که انسانها خودشان نتوانند هیچ مشکلی را حل کنند. گاهی آنها هم میتوانند، اما آن درمان اصلی و اساسی نیست. درمان اصلی، اساسی، ریشهدارتر و مفیدتر همان است که تلاش کنیم جهتدهی کارمان، زندگی و تصمیماتمان بر این استوارباشد که ایمان خودمان و اطرافیانمان را تقویت کنیم، با هر کاری که میشود!
تنوع در دستورات دین اسلام
خدای متعال خودش در کارها تنوع ایجاد کرده است. نماز، روزه و کارهای خیر متنوعی قرار داده که برخی عبادی، برخی بدنی و برخی مالی هستند. همه چیز در نسخه خدا وجود دارد؛ مسجد گذاشته شدهاست. بله نماز را به عنوان درمانی بزرگ و امری مفید قرار داده اما در کنار نماز چیزهای دیگری نیز گذاشته است. مسجد گذاشته است. دستورات خدا برای حل مشکلات انسان و رشد او، با یک تیر چند نشان میزند.
اینها دستورات حکیمانه الهی است که هرکدام بخشی از وجود انسان را ترمیم، اصلاح و رشد میدهد. همه این دستورات یک شکل نیستند. برخلاف مسیحیت که نسخه دینشان یک شکل ثابت و مشخص دارد، در اینجا همه چیز تنوع دارد. صفحات این کتاب حیاتبخش انواع و اقسام راهها را ساخته است که مجموع این راهها و داروها منتهی به رشد ایمان انسان میشود و باید به این منتهی شود.
کار خیرِ بدون اخلاص؛ تقویتکننده خودخواهی و منفعتطلبیها!
لذا خداوند کار خیر را وقتی قبول دارد که با اخلاص باشد، چون کار خیر وقتی اخلاص نداشته باشد به ایمان منتهی نمیشود. ایمان انسان به خدا بالا نمیرود، بلکه ایمانش به خودش بالامیرود! خودخواهی و منفعتطلبی افزایش مییابد و ترویجِ خود را در پی دارد. خداوند تنظیم کرده که حتی عبادات را باید برای او انجام دهیم و با اخلاص باشیم تا منتهی به ایمان و رشد ایمان شود. در غیر این صورت، کفار هم گاهی کارهای خیر انجام میدهند و حتی مسلمانان هم کارهای خیری انجام میدهند، اما چون در آن اخلاص ندارند، آن ارزش و نتیجهای که خداوند برایش گذاشته را ندارد و به ایمان و رشد ایمان به خدا منتهی نمیشود و به مسیری دیگر میرود.
تفاوت «صدقه» و «هدیه» در تقویت ایمان
خداوند نماز، خمس، زکات و صدقه را قرار داده است. صدقه شرطش قصد قربت است. انسانها به هم هدیه میدهند و این ایمان را رشد نمیدهد. تفاوت صدقه و هدیه در اسلام این است که رکن اصلی صدقه بحث فقیر نیست، بلکه کار خیری است که به قصد قربت به خداوند متعال انجام میشود و صدقه نام دارد. هدیهای که با قصد قربت انجام شود، نامش صدقه است و ایمان را رشد میدهد، اما هدیهای که این قصد را نداشته باشد، تنها یک امر معمولی بین انسانهاست به قصد این که مثلا این خوشحال شود یا از من خوشش بیاید. آخرش همین است و ایمان را رشد نمیدهد. آن که عبادت است صدقه است و آن که معمول بین انسانهاست و شایع و رایج است هدیه است.
معنای «صدقه» در دین اسلام
بعضی فکر میکنند صدقه این است که برویم یک فقیر را پیدا کنیم یک پولی به او بدهیم. این اگر با قصد قربت نباشد اصلا صدقه نیست. هدیه اگر با قصد قربت باشد میشود صدقه. صدقه ایمان را رشد میدهد اما هدیه نه!
خداوند میفرماید صدقه که میدهی قصد قربت کن تا یک وقت منت نگذاری و چشمداشت نداشته باشی! محض و خالص برای خدا بده بعد منت نگذار و اذیت نکن!
صدقه تنها پول دادن نیست؛ صدقه میتواند هر کاری باشد که انسان برای کسی انجام میدهد. کار زن در خانه نیز میتواند صدقه باشد وقتی خالصانه باشد و از همه چیزهای بد دور باشد. خداوند انسان را اینگونه با ایمان رشد میدهد، برجسته میکند و بالا میبرد. کارهای خداوند به این شکل تنظیم شده که هرچه منتهی به رشد ایمان ما میشود خوب و مفید است و هرچه مانع رشد ایمان میشود بد است.
تبلور اخلاص در زندگی و حرفهای جانبازان و مادران شهیدان!
تصمیمات زندگی انسان با همین معیارها حل میشود. اینکه شغلی را انتخاب کند یا نکند، راهی را برود یا نرود، کاری را بکند یا نکند، همه با این معیارها حل میشود. حتی اگر کار، کار خیری باشد، ممکن است باعث آسیب به ایمان شود. برخی از افراد در طول تاریخ و در طول انقلابِخودمان برای اسلام و انقلاب خیلی تلاش کردند اما عاقبت به شر شدند؛ خیلی تلاش کردند، زندان رفتند، شکنجه شدند، جبهه رفتند و جانباز شدند اما بعد از مدتی از این مسیر برگشتند. علتش همین است. این مسئله خیلی مهم است و نشاندهنده اهمیت حفظ ایمان است. اگر ایمان حفظ نشود، همه چیز از دست میرود. باید ایمان را حفظ کنیم تا آنچه از چیزهای خوب داریم نیز حفظ شود.
افرادی که به جبهه رفتهاند یا بچهشان شهید شده است، مختلف هستند. برخی از آنان خیلی جهاد کردهاند، خیلی ایثار کردهاند و از خود گذشتهاند، اما هنوز هم میگویند باز هم میکنم! به آنها میگویند چیزی نمیخواهی ؟گلهای نداری؟ میگوید نه، هیچ توقعی ندارم! در حالی که مشکلات مالی فراوانی دارد! این کار خالصانه برای خداوند است. حالا نمیگوییم اگر کسی گِله داشت حتما بیاخلاص بودهاست ولی کار با اخلاص این طور است.
کار با اخلاص انسان را مقاوم و سرپا نگه میدارد و در مسیر درست پیشمیبرد. مانند مادرشهیدهایی که چندین فرزندشان شهید شدهاند، اما هیچ توقعی ندارند. این نشاندهنده اخلاص و ایمان است.
اما نسخههای بشری این طور نیست. نسخه های بشری باعث میشود انسان دائم در خودش بچرخد و بالا نرود. نمیگوید که برو سمت خدا و به وظایفی که خدا از ما خواسته است بچسب و ببین کجا انسان لنگ شده و متوقف شده است.
بندگی و حرکت به سوی خدا؛ داروی دردِ قلب!
امیر المؤمنین میفرماید: «فإنها دواء داء قلوبکم». یعنی بندگیخدا و بهسمت خدا رفتن، دوای درد قلب شماست. قلب یعنی همین بُعد روح انسان. دوای درد شما این است نه نسخه های دیگران! آنها به شما صرفا مسکّن میدهند. آنچیزیکه درمان درد شماست این است که بهسمت خدا و بندگیخدا و توجه به خدا و ایمان به خدا حرکت کنید و از هرکاری با این مسئله منافات داشته و ایمان آدم را ضعیف میکند دوری کنید!
باید تلاش کنیم با هر کاری که میشود ایمان خود و اطرافیانمان را تقویت کنیم. تصمیمات زندگی ما باید بر اساس تقویت ایمان باشد. هر کاری که باعث تقویت ایمان میشود، انجام دهیم و از هر کاری که مانع آن میشود، دوری کنیم. هر چیزی که باعث تقویت ایمان انسان میشود، باید دنبال شود. دین، انسانها را به مسجد، مجالس مفید و علما هدایت میکند تا ایمان انسانها رشد کند و به درمان اصلیشان نزدیکتر شوند. روح، این طور آرامش پیدا میکند. وقتی روح به آرامش و ثبات برسد، مثل زمین حاصلخیزی میشود که درختانش پرثمر میشود و آفتهایش کمکم از بین میروند و ثمراتش بیشتر و بهتر میشود.
انشاءالله خداوند توفیق مرحمت فرماید که ما این مطالب و سخنان الهی را باور کنیم و در زمینه رشد ایمان خود و اطرافیان موفق باشیم. خداوند این توفیق را به ما بدهد که انسانهای موفقی در رشد ایمان خود و اطرافیان باشیم. نثار ارواح طیبه خاتمانبیا، حضرات معصومین، علما، شهدا و همه کسانی که این خط ایمان را حفظ کرده و به ما رساندهاند و به ما یاد دادهاند، صلواتی بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه چهارم: راه صحیح اصلاح نفس؛ ترک یکیک گناهان یا همه گناهان؟!»
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
پلههای ایمانی در نردبان سعادت!
در جلسات قبل عرض شد مهم ترین و اساسی ترین مسئلهای که خداوند بهعنوان راهی برای اصلاح انسان، نقطهای برای شروع اصلاح آنها و رسیدن به آرامش روحی و اطمینان قلبی قرار داده است، مسئله «ایمان» است.
این ایمان، در افراد، مختلف بوده و در یک درجه نیست. انسانها از جهت میزان ایمانی که دارند مختلف هستند. امام صادق (علیهالصلاة و السلام) در کتاب شریف کافی، در ضمن روایتی به این مطلب اشاره کرده و چنین میفرمایند : «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل». یعنی ایمان حالات مختلفی دارد؛ درجات مختلفی دارد؛ طبقات مختلفی دارد و جایگاههای متفاوتی هم دارد.
در روایت دیگری که مضمونی شبیه به روایتی که بیان شد، از امام صادق (علیهالصلاة و السلام) نقل شده است که میفرمایند: «ان الایمان عشر درجات بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ ». یعنی ایمان ده پله است؛ ده درجه است! مثل نردبانی است که بعد از هر پله، باید به سمت پله بعدی حرکت کرده و یک به یک پله ها را بالا رفت و این بالا رفتن میتواند تا لحظه رسیدن انسان به آن نقطه نهایی ادامه پیداکند.
در روایت دیگری از امام باقر (علیهالسلام) در کتاب کافی نقل شدهاست که فرمودند: «إن المؤمنین علی منازل مِنْهُمْ عَلَى وَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ مِنْهُمْ عَلَى ثَلَاثٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى أَرْبَعٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى خَمْسٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى سِتٍّ وَ مِنْهُمْ عَلَى سَبْعٍ ». مؤمنین به حسب ایمانشان متفاوت هستند؛ برخی در درجه اول از ایمان قرار دارند و برخی در درجه دوم و برخی در درجه سوم هستند و همین طور ادامه دارد.
دماسنج ایمان!
بعضی قوت ایمانشان ضعیف بوده و درجه ایمانشان پایین است و در درجه «اول» هستند! اینها روی پله اول قرار دارند؛ بعضی در پله دوم، برخی پله سوم و برخی بالاتر. البته در جلسهقبل در قالب دیگری مثال زدیم و چنین گفتیم که آدمها از نظر صفات خوب و بدی که دارند متفاوتند و مثل درختهای مختلف هستند. میزان و حدِّ صفات خوب و بد در انسان، مشخصکننده ایمان انسان است.
توقف ممنوع؛ ایمان، انسان را نجات نمیدهد!
خدایمتعال آرامش و اطمینان قلبی اساسی را در ایمان قرار داده است، به شرطی که این ایمان رو به رشد باشد و به آن نقطه مطلوب برسد. اگرچه ایمان نعمت بزرگی است و شاید بعد از عقل، بزرگترین نعمتی است که خداوند به انسانها ارزانی داشتهاست؛ لکن در ایمان، یک نقطه مطلوبی وجود دارد که اگر انسانها به آن نقطه نرسند به آرامش، اطمینان قلبی و سعادت نمیرسند. اگر ایمان ضعیف باشد در معرض زوال است و در کنارش آفت و آسیب وجود دارد! چون آنمقداری را که ایمان پر نکردهاست، «صفات بد» پر میکند! صفات بد، ضعف ایمان را دربرمیگیرد! لذا خداوند میخواهد که این صفات بد در ما از بینبرود و در وجود ما، صفات خوب رشد کند و تنها راه تحقق چنین امری، صرفا «رشد کردن همین ایمان» است!
راه صحیح اصلاح نفس ترک یکیک گناهان یا همه گناهان؟!
این روش که انسان مثلاً روی یک صفت متمرکز شود و برای برطرفکردنش بر روی آن سرمایهگذاری کند، کافی نیست. بعضی میگویند انسانی که درصدد اصلاح نفس و ارتقاء ایمان است بنشیند و ببیند چه صفات بدی دارد و به تدریج، یکییکی شروع کند آنها را برطرف کند. مثلا یکی میبیند «من دروغ میگویم»، «من زبانم تند است»، «فحاشی دارم»، «طعنه و کنایه بد دارم»، «دیگران را اذیت میکنم» بنشینم و یکییکی اینها را اصلاح کنم؛ اول این را، بعد آن را، بعد آن دیگری را!
این روش، روش مطلوبی نیست! روش مفیدی نیست! آن چیزی که خدا از انسان خواسته است، پرداختن به همه اینها است با همدیگر، نه یکییکی! با یکییکی انسان به جایی نمیرسد، چون وقتی تمرکزش را روی از بین بردن یک صفت بد میگذارد، اشکالات و صفات بد دیگری که در او هست به او اجازه نمیدهند که بتواند حتی در از بین بردن همین صفت بد هم موفق باشد. آنچیزی که خدا خواسته، این است که همه صفات و کارهایی را که او به عناون صفات بد مشخص کردهاست با هم ترک کند و انسان با همهی آنها در یک جبهه واحد بجنگد و از بینشان ببرد. البته خداوند متعال قدرت و توان بیش از این را هم به انسان داده است تا بتواند این کار را انجام دهد.
وقتی خدا میفرماید: «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله»، ای کسانی که ایمان دارید تقوا داشته باشید، این تقوا یعنی انجام همه واجبات و ترک همه گناهان؛ نه یک گناه یک گناه در گذر زمان و به صورت تدریجی!
این یک روش غلطی است که بعضیها ابداع کردهاند و بعضیها هم نشرش میدهند. این مخالف آن چیزی است که خدا به عنوان یک روش درست تربیتی برای انسان مشخص کرده است. روش خدا این است که انسان همه گناهان را با هم شروع کند و ترک کند؛ نه یکییکی. چون وقتی انسان به این میپردازد که مثلاً من دیگر دروغ نگویم، اما از آن طرف تمرکز جدی ندارد روی اینکه «فلان گناه دیگری را هم که دارم انجام ندهم»، فعلاً تمرکزش را گذاشته روی دروغ نگفتن گذاشتهاست و آن گناهان دیگر پیچش شل است؛ گاهی میشود، گاهی نمیشود. شل بودن پیچ آن گناه همان و اثری که در ضعف ایمان انسان دارد همان!
وقتی با هر گناهی ایمان انسان ضعیف میشود، آن حالت و انگیزهای که انسان باید داشته باشد که بتواند حتی جلوی همین دروغگفتن هم بایستد، از دست میدهد و آسیب میبیند. لذا این که یکییکی گناهان را ترک کنیم، راه خدا نیست؛ راه کسان دیگری است!
راه خدا این است که انسان به ترک همه گناهانی که دارد توجه کند و هر وقت زمان ارتکاب هر یک از آنها فرارسید مرتکب نشود و همتش را روی ترک همه گناهان بگذارد. حالا گناهان هم تعدادشان زیاد نیست و خدا همه شبانهروز انسانها را پر نکرده است. همه کارها و حرفهای آدمها گناه نیست بلکه گناهان موارد معدودی هستند. ضمن اینکه افراد هم مختلفند؛ بعضیها چنین هستند که زمینه ارتکاب یک یا چند گناه در آنها بیشتر است حال اینکه زمینه ارتکاب آن گناهان در برخی دیگر از افراد کمتر بوده و زمینه ارتکاب گناهان دیگری در آنها زیادتر است. همهی گناهان که باهم سرِ آدم خراب نمیشوند! آدم صبح تا شب حرف میزند، گاهی زمینه «دروغ» پیش میآید و باید حواسش باشد دروغ نگوید. گاهی زمینهی بردن آبروی مؤمن پیش میآید یا زمینه «تهمت زدن»، «غیبت کردن» پیش میآید و باید توجه کند که مبادا انجام دهد؛ نه اینکه بگوید: «من که علاوه بر دروغ، مبتلا به گناهان دیگری هم هستم فعلاً دروغها را نگوییم؛ حالا مابقیاش خیلی توجهی به آن نیست، توانستم یا نتوانستم مهم نیست! فعلاً دروغ را بگذاریم کنار!» این غلط است. دروغ باید کنار گذاشته شود، غیبت باید کنار گذاشته شود و هر چیزی که بد است باید کنار گذاشته شود تا انسان رشد کند و به آن ایمانی که دربارهاش در جلسات قبلی صحبت کردیم، برسد. این همان روشی است که خدا فرموده و راهش را مشخص کرده است که رشد کند و پیش برود.
خدا بهتر از هر کسی بلد است و جز خداوند متعال و کسانی که از خدا یاد گرفتهاند هیچ کس دیگری راه صحیح رشد و سعادت را بلد نیست. خداوند متعال و کسانی که راه صحیح اصلاح و رشد ایمان را از او فراگرفتهاند، واقعیت و راه صحیح را اینگونه به ما معرفی کرده و نشان دادهاند. لذا اگر ما از راه دیگری برویم، واقعیت را به صورتی غیرواقعی قرار دادهایم که وجود ندارد و به یک چیز کاذب مشغول شدهایم که نتیجه هم نمیدهد.
میزان ایمان در انسانها به حسب اختلاف درجه ایمانی، متفاوت است و آثار متفاوتی نیز دارد که هر یک از آن آثار، نمایشگر ایمان هستند. خدا میخواهد تمامی آثار خوب ایمان در ما نمایانشود. اما آثار ایمان چیست؟ این همان چیزی است که در روایات و آیات قرآن کریم به آن اشاره شده است. وقتی قرآن کریم را میخوانید، میبینید خدای متعال درباره مؤمن و ایمان او مطالبی بیان کرده است.
بهعنوان نمونه، در برخی از آیات قرآن کریم، درباره مومن تعابیری مثل «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ \... » وجود دارد. مثلاً در جایی میفرماید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا». یعنی مؤمن واقعی به چنین فردی میگویند! یعنی کسی که به حدی از ایمان رسیدهاست که این صفت در او نمایان می شود و این صفات از او ناشی می شوند. این انسانها، یک حد مطلوبی از ایمان را دارند.
در جای دیگر میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ». یعنی این مؤمنان هستند که رستگار میشوند. حال، انسانهای مومن چه ویژگیهایی دارند؟ «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ». اینها افرادی هستند که ایمانشان در حدی قراردارد که در نماز حالت خشوع دارند و نسبت به لغو فراریاند! اهل زکات هستند و نسبت به نماز باز دوباره این طورند. خداوند متعال در سوره «مؤمنون» به صفات مختلفی به عنوان ویژگیهای «انسان مومن» اشاره میکند و میگوید وقتی ایمان شخصی به این درجات برسد و چنین صفاتی در او ظاهر شود، رستگار است و او کسی است که خوش به حالش است! آن آرامشی که به آن اشاره کردیم، اینجا درست میشود و در آنهامستقر میشود و الا قبلش هم، همه ایمان دارند.
ملاک ابتدائی ترین پله ایمان
درباره حد ابتدایی ایمان قبلاً صحبت کردیم. این حد ابتدایی همان پذیرش خدا و آنچه خدا فرموده است، میباشد. کسی که خدا را بپذیرد، شهادتین را بگوید، اهلبیت علیهمالسلام را به امامت بپذیرد و قرآن را قبول داشته باشد، حد ابتدایی ایمان را دارد؛ اما این حد ابتدایی، ضعیف است و آثار ضعیفی نیز دارد.
ایمان ابتدائی؛ باارزشتر از کعبه ولی در معرض خطر!
ایمان ابتدایی، با گناه، با بد بودن و با بداخلاقی جمع میشود و چون اینگونه است، این نوع ایمان، ضعیف است و چندان مطلوب نیست. اگرچه نعمت بزرگی است که کسی این حد ابتدایی ایمان را داشته باشد و سابقا عرض کردیم که همه گناهانی که نسبت به مؤمن ذکر شدهاند، مربوط به افرادی با همین ایمان ابتدایی و اعتقادات صحیح است. چنین شخصی ولو ایمانش ابتدائی باشد، دیگر غیبتش حرام است؛ تهمتزدن به او حرام است و حرمتی بالاتر از کعبه دارد اما با وجود این که حرمتی بالاتر از کعبه دارد ایمانش در حدِّ مطلوب نیست؛ چون هنوز یک چیزهای بدی از او وجوددارد! دروغ میگوید، غیبت میکند، حرف بد میزند، تهمت میزند، آبروی دیگران را میبرد، تجسس میکند، به بقیه شرّ میرساند و طوری است که دیگران از دست و زبان و رفتار او در امان نیستند.
مسلمانِ شرور!
انسان مؤمن ممکن است رفتاری داشته باشد که دیگران از حرفزدن یا کارهای او اذیت شوند. مثلا بددهن، تند و بدحرف باشد یا آبروی دیگران را ببرد و گرفتار این شُرور زبانی باشد. یا ممکن است اخلاقش به گونهای باشد که بقیه از ترس اینکه شرش به آنها برسد، به او احترام بگذارند و مراعاتش کنند.
در روایات آمده: «المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه»؛ یعنی مسلمان واقعی -مقصود، کسی است که ایمانش قابل قبول باشد- آن کسی است که دیگران از دست و زبانش در امان باشند. او اینگونه است که نه کاری میکند که به کسی آسیب بزند و نه حرفی میزند که از زبانش چیزی بیرون بیاید و به دیگران شر برساند.
تمام این چیزهای بد، شرّی است که انسان ممکن است داشته باشد. ممکن است زبان ما، شرّ باشد.در این صورت به عبارت درست تر، خودمان شر هستیم. باید ببینیم آیا دیگران از دست و زبان ما راحت هستند یا نه؟ آیا چنین آسیبهایی در زبان ما، در حرفزدن ما وجود دارد یا نه؟ آیا از دیگران توقعات بیجا داریم یا نه؟ به همان اندازه که اینها را داریم، شر هستیم. آنوقت، آسیب این شرّها، اول برای خود ماست. عزت خود را از دست میدهیم. دیگران ما را به این صفات بد میشناسند؛ مثلا میگویند: «جستوجو گر است»، «مدام گیر میدهد»، «مدام طعنه میزند»، «حرف بد میزند»، «حرف تند میزند». اینها شرّ است دیگر!
در روایات داریم وای به حال مسلمانی که دیگران از دست و زبانش در امان نیستند. مقصود از «در امان نیستند»، دزدی کردن از خانه دیگران نیست؛ بلکه به معنای این است که انسان آرامشِخاطر دیگران را به هم بریزد. ممکن است فردی مسلمان یا شیعه باشد، ولی بهخاطراینکه دیگران از دست و زبانش در ایمنی نیستند، در زندگیاش آرامش ندارد و به همین دلیل آرامش دیگران را هم برهم میزند.
چشمههای آرامش
خدا میخواهد اولا خودمان به اطمینان و آرامش برسیم و خودمان منبع و چشمه آرامش باشیم. وقتی آرامش در درونما حاکم باشد، اول از همه خودمان از آن بهره میبریم و سپس هر کسی که با ما ارتباط دارد از این آرامش، اطمینان و ایمانما به حد لیاقت و ظرفیتش استفاده میکند. حالا چقدر لیاقت و ظرفیت دارد؟
وجود مبارک پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) منبع همه آرامشها بودند؛ منبع آرامش، سکینه و طمأنینه. اما دیگران، بسته به میزان لیاقت و ظرفیتشان، بهره متفاوتی از این آرامش میبردند. برخی بهره عظیمی داشتند و به آرامش میرسیدند و در مقابل، برخی دیگر بهره کمی از آن داشتند و بعضی هم هیچ بهرهای نمیبردند و میشدند «شر»!
حالا ما زندگیمان میان دو مسیر خیر و شر است. گاهی در مسیر خیر میپریم و گاهی وارد مسیر شرّ میشویم. مقدار این مسئله کم و زیاد دارد. تمام حرفها و برنامهها برای این است که انسان از رفتن در مسیر شرّ، دورتر شود و فاصله بیشتری از آن مسیر بگیرد. نتیجه این کار چیست؟ نتیجه آن، اولا و اساساً برای خودمان است. همه چیزهایی که به ما گفته شده، نتیجهاش اولا و اساساً برای خود ماست که با رشد ایمان ما به خدا صفات بد از بین برود یا ضعیف شود تا در ادامه از بین برود و متقابلا صفات خوب درونمان رشد کند و زیاد شود. آنوقت با از بین رفتن صفات بد و ایجاد صفات خوب به چه میرسیم؟ به اطمینان قلبی! «الا بذکر الله تطمئن القلوب»، آرامش روح و روان انسان.
این آرامش با ارتباط درست با خدا به دست میآید و سپس میتواند این آرامش را، بسته به ظرفیت و لیاقت، به دیگران منتقل میکند. کسی که هیچ ظرفیت و لیاقتی نداشته باشد، هیچ بهرهای نمیبرد؛ مانند کسانی که با پیامبر اکرم بودند اما دشمن بودند و هیچ استفادهای نکردند. اما کسی که ظرفیت و لیاقتش بالا باشد، بهره بیشتری میبرد؛ مانند سلمان که استفاده میکند وخودش نیز منبع خیر میشود.
سلمان؛ دریای بیساحل!
برخی از تعابیری که درباره سلمان شدهاست طوری است که اگر کسی نداند اینها درباره سلمان گفته شده، وقتی میخواند تصور میکند درباره یک امام معصوم دارند این تعابیر را به کار میبرند. مثلاً «بحر لاینفد» مثلا سلمان دریایی است که ساحل ندارد؛ انتها ندارد و بسیار عمیق است؛ دریایی از آرامش، اطمینان و صفات خوب که جایی ندارد که بگوییم اینجا دیگر تمام شد یا از اینجا به بعد صبرش تمام میشود! نه ؛ هرچه جلوتر میروی، صبر دارد! هرچه جلوتر میروی شکر دارد! در هر شرایطی که باشد، اینها را از دست نمیدهد. درحالیکه انسانها بهطور معمول تا حدی صبر دارند و از جایی به بعد صبرشان تمام میشود. تا این مرحله صبر دارد از اینجا به آنطرف دیگر نه. دریا نیستند بلکه مثلا جوی یا چشمه کمی است و زود هم به ساحل میرسد. اما سلمان اینگونه نیست. اینها از این راه رفته اند. ایمان درجات و حد دارد.
در قرآن کریم میبینید خداوند میفرماید مؤمنان اینهایی هستند که این صفات را داشته باشند «اولئک هم المؤمنون حقا»، «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان». ایمان در دلشان استوار و محکم گشته است. این افراد ایمان را زود از دست نمیدهند و قلبشان از این ایمان خالی نمیشود. ایمان در آنان موجب افزایش آثار خوب میشود؛ صبر بیشترمیشود، تحمل بیشتر میشود، خوشحرفی، خوشفکری، خوشدلی، و خوشحالی در آنان بیشتر میشود و جلو میرود. اما اگر وارد این راه نشود، بددلی، بدحرفی، و بدحالی بر انسان غالب میشود و نقاط خوب و خوش زندگی را میگیرد، ضعیف کرده و از بین میبرد.چنین انسانی حتی در لحظات خوش زندگی هم نمیتواند خوش و سرحال باشد.
نسخههای تربیتی غربی؛ مسکن های غیردرمانگر!
راه اصلی همین است، نه راهی که انسانها و غربیها پیدا کردهاند. نسخههای آنان، همانطور که قبلاً عرض کردیم، نسخههای مضری است. آنان روح را نمیشناسند و نمیفهمند چه چیزی برای روح مضر یا مفید است. آنان تنها با عقل تجربی و حسی کار میکنند. گاهی هم به نتایج درستی میرسند و خیلی اوقات به نتایج غلطی دست مییابند منتها نتایج کار آنها مهم نیست؛ چراکه بسیاری از داروها و راههایی که تجویز میکنند پر از آسیب است. حتی راهحلهای خوبشان نیز تنها نقش یک «مسکّن» را دارد و درد را از بین نمیبرد.
اما درد واقعی را خدا میشناسد. «الا اخبرکم بدائکم و دوائکم؟» پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله که طبیب دل انسانهاست. او ازجانب خدای متعال تعلیم داده شده و انسانشناس کامل و دقیقی است میفرمایند: میخواهید درد و دوایتان را به شما بگویم؟«دائکم الذنوب». دردتان از گناهان است. گناه، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم و کموبیش، شما را از آن اطمینان و آرامش قلبی دور کرده است. «و دوائکم الاستغفار»اما دوای دردتان چیست؟ استغفار است. باید بهسوی این بروید.
کجا در نسخههای غربی، «استغفار» داریم؟ اصلاً نداریم. آنها اصلا «گناه» را قبول ندارند. چون مکتبشان بر پایه آزادی بنیان نهادهشدهاست و گناه هم از دلِ آزادیِ نفس بیرون میآید و وقتی گفته شود «نباید گناه کنی»، آزادی محدود میشود. اسلام با دعوت به ترکگناه میگوید برای رسیدن به آن اطمینان و آرامش قلبی باید آزادی نفست را محدود کنی، زیرا نفسِ سرکش اگر رها شود، انسان را از آرامش قلبی و روحی دور میکند.
آن کارهایی که نفس، انسان را در اثر آزادی به سمت آنها میکشاند، روح را تخریب میکند و به روح آسیب میزند. غربیها این چیزها را نمیفهمند! ما هم نمیفهمیدیم! هیچکس نمیفهمید! آن طبیبِ روح به ما یاد داده است که این است قاعده روح و چیزهایی که در آن وجود دارد و از واقعیات است.
آنها نمیشناسند و انسانها را به سمت چیزهایی میکشانند که هر طرف را میگیری طرف دیگرش خراب میشود. میآیی کوتاهمدت را درست کنی، درازمدت خراب میشود. یک آفت را از بین میبری، اما آفت دیگری از دلش بیرون میآید. نسخه خداوند متعال چنین است که خداوند اموری را مشخص کرده است و میگوید این ۱۰، ۱۵، ۲۰ یا ۳۰ مورد، چیزهای مهمی هستند که باید رعایت شوند تا انسان درست شود.
غربی ها عقلشان به اینها نمیرسد! ما هم عقلمان نمیرسد! هیچکدام عقلمان نمیرسد! ما بشریم؛ انسانیم و مخلوقیم. با روح و درمان آن آشنا نیستیم بلکه خداوند متعال و انبیاء با اینها آشنایند.
انبیا و تلاش برای بیدارکردن انسانهای خفته و نجاتِ آنها از آزمون و خطا
انبیا آمدهاند تا این مسائل را به بشر تفهیم و تلقین کنند. بشر خواب است و تلاشهای انبیاء، برای بیدار کردن انسان است. لذا باید آنقدر تکرار کنند تا یواشیواش بیدار شود و باور کند. برخی دیر باور میکنند و بعضیها اصلاً باور نمیکنند اما چهبهتر که انسان زودتر به این نقطه برسد، تا زندگی به آزمون و خطا طی نشود. چرا که فرصت زندگی تنها یک بار است. زندگی آزمون و خطا نیست. مگر چند بار به انسان جوانی داده میشود؟ مگر چند بار قرار است عمرمان به ما بازگردانده شود؟ نمی ارزد به آزمون و خطا بگذرد! نمی ارزد! یکبار است! همین یکبار که در آن هستیم! 10سالگی، ۲۰سالگی، و جوانی که رد شوند، دیگر بازنمیگردند که مثلا بگویند حال که تجربه اندوختی برگرد و از اول شروع کن!
یازده قسم برای فهماندن راه سعادت به انسان دیرباور!
بنابراین چه کسی سعادتمند است؟ کسی است که زود بپذیرد، زود حرف خداوند را باور کند. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا». خداوند یازده قسم میخورد تا این را به ما بفهماند! به انسانی که دیر میفهمد، بفهماند! بفهماند که اگر میخواهی سعادتمند شوی هیچ راه دیگری نداری! به یازده چیز قسم میخورد که این انسان بفهمد که «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا و قد خاب من دساها». هرکس نفسش را به حال خودش رها کرد و آزادش گذاشت، و گفت «نفسِ خودم است و اختیارش با خودم است؛ هرطور دلم بخواهد میخواهم باشم»، باش! سر آخر خودت بدبخت میشوی! بدبختی ما به خدا آسیبی نمیرساند.
پس ایمان مراتب دارد و هرچه انسان در مسیر بندگی خدا و تقوا جلوتر رود، صفات بدش را از بین ببرد و صفات خوب را به دست بیاورد، دارد به مراتب جلوتر ایمان میرسد. اما تا زمانی که آفتها و صفات بد وجود دارند، انسان در معرض آسیب است. چون این صفات بد، سرایت کرده و صفات خوب را هم از آدم میگیرد. لذا باید تلاش کرد انسان جلو برود. باید جلوتر برود تا وقتی تمیز و طاهر شد، به آرامش و اطمینان قلب برسد. در این صورت است که انسان به قرار و ثبات میرسد. به این میگویند «اطمینان قلب»! به این میگویند «آرامش روح و روان». حالا دیگر کمکم صفات خوب به شکلی کاملتر در او تجلی میکنند.
امیدواریم خداوند به همه ما توفیق دهد تا از هر آنچه به ایمانمان آسیب میزند، دور شویم و به هر آنچه که ایمانمان را تقویت میکند و رشد میدهد، نزدیک شویم و شرایط آن را محیا کنیم.
نثار ارواح طیبه همه انبیا، تمام کسانی که تلاش کردند و رنج بردند تا این حرفها را به ما بفهمانند و به ما برسانند، به ویژه پیامبر اکرم، حضرات معصومین، شهدا و علما مخصوصا حضرت امام سه صلوات بفرستید.
«اللهم صلّ علی محمد و آل محمد»
جلسه پنجم : «مراتب ایمان و لزوم تقویت آن»
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
«مؤمن» در روایات و منابع دینی
ما در روایات و در منابع دینی مان تعبیراتی داریم که این تعبیرات گاهی از لحاظ مصداق و معنا متفاوت اند. همه در یک حد نیستند و درجات و مراتب دارند؛ درجه پایینتر، درجه بالاتر، درجهای که حداقل و کف کار است و دیگر بالاتر از آن.
از جمله این تعبیرات، تعبیر «مؤمن» و «شیعه» است. در منابع دینی در روایات مختلف یا در آیات قرآن کریم تعبیر به «مؤمن» یا «شیعه» هست. این تعابیر را ما می بینیم که گاهی بیان کردند و صفات، ویژگیها و آثاری بر این اصطلاحات بار شده است که مثلاً «شیعه» کیست و به چه کسی«مؤمن» میگویند. این ها معانی و مواردش مختلف و متفاوت است؛ گاهی کف کار مقصود است و گاهی هم مرتبه بالاتر منظور است.
خب، «مؤمن» یعنی کسی که به خداوند متعال ایمان و باور دارد و به آن دست از اعتقاداتی که در دین جزء اصول اصلی اعتقادات هست و لازم است که یک انسان آنها را باور داشته باشد اعتقاد دارد، تصدیق میکند و آن ها را میپذیرد. بنابراین انسان مومن نسبت اصول اصلی اعتقادی، از مرحله انکار، ردّ، تردید و شک بیرون آمده است و به مرحله قبول رسیده است و به آنها باورمند بوده و آنها را پذیرفته است.
در دین اسلام، ارکان و اصولی را برای این ایمان به دین مشخص کرده اند. پایینترین حدّ لازم برای اینکه یک نفر «مؤمن» حساب بشود این است که به«توحید»، «خدای متعال»، «رسالت پیغمبر اکرم و خاتمیت ایشان» باور و اعتقاد داشته باشد.
«ولایت»، رکن مهم ایمان بعد پیغمبر اکرم
تا زمان حیات پیغمبر اکرم، این ها اصول ایمان بود؛ یعنی به کسی که این عقاید اصلی را قبول داشت «مؤمن» گفته میشد. بعد از پیغمبر اکرم، این ایمان یک پایه مهم دیگر هم پیدا کرد که در امتداد مسأله نبوت و خاتمیت خاتم انبیاء بود و آن هم مسأله «ولایت» است. ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان خلیفه بلا فصل پیغمبر اکرم و امام واجب الطاعة بلافصل پس از پیغمبر یک رکن دیگر از ایمان شد. البته «ولایت» رکنی است که اگر این پایه و رکن پذیرفته نشود همه آن پایه های دیگر ایمان هم از بین خواهد رفت. لذا وقتی ولایت، محبت،ارادت و پیروی از اهلبیت نباشد نبوت هم آسیب میبیند. اگر ولایت نباشد نبی و پیغمبر، آن پیامبر کاملی نیست که همه رسالتش را انجام داده باشد؛ زیرا به نص قرآن کریم، پیغمبر ما وقتی نبوتش کامل شد و رسالت را کامل کرد که امامت و ولایت امیر المؤمنین را قرار داد و اعلام کرد. این ولایت و امامت امیرالمؤمنین ،جزء رسالت پیغمبر اکرم شد. لذا کسی که امامت امیرالمؤمنین را نداشته باشد، این جزء اساسی و اصلی رسالت را انکار کرده است.
با توجه به اینکه از طرفی در دین، «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» نداریم و از طرف دیگر ولایت جزئی از رسالت پیامبر است، وقتی که جزء اصلی و اساسی رسالت انکار شود همه اش فرو می ریزد. وقتی نبوت فرو ریخت به تبعش سایر اعتقادات و از جمله توحید نابود میشود؛ زیرا توحیدی که از مسیر نبوتِ سالم نباشد توحید نبوده و خداشناسی نیست. توحیدی که از غیر راه امامت باشد خداشناسی نیست. لذا با انکار یا تردید در ولایت، همه اصول عقائد به نحوی آسیب میبیند. کما اینکه می بینیم کسانی که ولایت امیرالمؤمنین را نپذیرفتند، نبوت پیغمبر اکرم در ایمان و باورشان ضعیف و ناقص بوده و آسیب دیده است. اهلسنت حتی در مرحله خداشناسی و توحید هم آسیبهای جدی دیدهاند و اعتقاداتی را پیدا کرده اند که با آن چیزی که اعتقاد حق و درست و صحیح است فاصله اساسی و جدی دارد. لذا اگر این رکن و پایه دین که ولایت هست خراب بشود همه اصول عقائد فرو میریزد.
توحید بی امیرالمومنین، بافته ذهن است!
البته کسانی که این رکن را نپذیرفتند، به جهات و نکاتی از نظر خط ولایت و خط شیعه، مسلمان محسوب میشوند و در برخی موارد احکام مسلمانها را دارند، اما «مؤمن» محسوب نمیشوند؛ زیرا پایه اصلی ایمان که «ولایت» است را ندارند و این رکن در ایمانشان فرو ریخته است. وقتی میگوییم این رکن فرو ریختهاست یعنی در واقعیت همه چیز فرو ریخته است! پیغمبر اهلسنت، آن پیغمبری نیست که خدا برای ما فرستاده است. پیغمبری که ولایت امیر المومنین را ابلاغ نکردهباشد، آن پیغمبری نیست که خدا فرستاده است. توحیدی که از ناحیه غیر امیرالمؤمنین معرفی بشود ـ کمااینکه همین اتفاق افتاد و جبهه مقابل، تصویری معیوب از توحید ارائه کردند! ـ آن توحید دیگر توحید نیست. خدای آنها یک چیز ناجوری است که صرفا بافته ذهن انسانها بوده و نمیشود اسمش را خدا گذاشت. لذا وقتی ولایت از بین برود، همه چیز از بین میرود.
پس یکی از پایه های مهم ایمان پذیرفتن ولایت امیر المؤمنین است نه صرف محبت به آن ذات مقدس. باید «ولایت» او را قبول داشتهباشد و او را امام بلا فصل بعد از پیامبر بداند. بعد امیر المؤمنین هم ولایت امتداد دارد و یازده فرزند معصوم ایشان نیز ولایت الهی دارند تا برسد به امام عصر علیه الصلاة و السلام فرزند امام عسکری علیه الصلاة و السلام. اگر این پایه باشد، همه چیز سر جایش است و وقتی این دوازده امام به ترتیب امامتشان پذیرفته بشود، در سایهاش هم نبوت درست میشود؛ هم توحید درست میشود و هم سایر اعمال مثل نماز، روزه و حج درست میشود. این درحالی است که وقتی این رکن پذیرفته نشود، همه چیز آسیب میبیند و هیچ چیزی آنی نخواهدبود که خدای متعال خواستهاست بلکه یک پوستهای از اسلام باقی میماند که از مغز و درون، تُهی است. پس به کسی که به تمامی این ارکان و اصول اعتقادی، باور داشتهباشد، «مؤمن» گفته میشود؛ یعنی کسی که خدا را به وحدانیت قبول دارد، قیامت را قبول دارد، عدل الهی را قبول دارد، مواردی از باورها که اعتقاد به آنها ضروری است که از مهمترین آنها نبوت، خاتمیت و امامت است را به ترتیب قبول دارد. این می شود ایمان؛ چنین فردی با چنین باورها و اعتقاداتی میشود «مؤمن».
باارزش تر کعبه !
«ایمان» سرمایه بسیار بزرگی است که خدای متعال به او انسان مومن دادهاست. از آنجا که انسان مومن، سرمایه بسیار مهم و بزرگی را دارا است، نزد خدای متعال حریم دارد، حرمت دارد، رتبه و مقام دارد و اهمیت دارد. چنن شخصی همان است که میگویند حرمتش بالاتر از کعبه است و این تعظیم، به خاطر باورها و عقائد صحیحی است که در دل او جا گرفتهاست. این ایمان، همانی است که احکام مهم و اساسی بر او بار می شود؛ چنین کسی، غیبتش حرام است؛ تهمتزدن به او حرام است؛ اهانت به او حرام است، آبرویش را بردن حرام است، دشنام و توهین به او حرام است و رعایت نکردن هر کدام از اینها، گناه کبیره است. هر کاری که باعث تحقیر و توهین انسان مومن بشود، حرام است. اگر حرف یا رفتاری، بیاحترامی به او حساب شود حرام است. باید توجه داشت که ایمانی که برای ترتب این آثار و احکام لازم است «کف ایمان» است اما همان کف ایمان هم اینقدر آثار عظیم دارد؛ زیرا اینقدر اصل این باورها و ایمان در نظر خدای متعال ارزش دارد. متاسفانه ما این ها را به درستی درک نکردیم و دینداری ما عمق ندارد. ما اصلا متوجه عظمت ایمان نیستیم و این را که خدای متعال برای یک انسان مؤمن، حریم قرار داده است خودمان باورمان نشده است! مؤمن کیست؟ همین کسی که این اعتقادات را دارد، حالا در عمل ممکن است با تقوا هم نیست و گناهانی هم دارد، اما مادامی که این اعتقادات را دارد، حریم دارد و به خاطر سرمایه بزرگ و ارزشمندش پیش خدا حرمت دارد. این سرمایه اگر حفظ بشود او را نجات میدهد و کمکش میکند. اگر این ایمان حفظ بشود و بتواند آن را نگه دارد، در نهایت برایش نجاتبخش است. در نهایت به خاطر این سرمایه بزرگش، خدای متعال خیلی جاها نجاتش میدهد و کمکش می کند. این خیلی مساله مهمی است. این را باید توجه داشت.
احترام شیعه را نگه دار !
ما مثلاً در جامعه شیعه هستیم. این جامعه که اکثریت شیعه هستند و چنین اعتقاداتی دارند، یک نقطه مشترک بزرگ و مهم دارند که جایی برای سایر نقاط اختلاف باقی نمیگذارد. اگر ما به این مطلب توجهکنیم، خیلی از اختلافات، رفتارهای غلط و توهینآمیز، سَبُک، بد و زشت که خدای ناکرده گاهی نسبت به همدیگر داریم از بین میرود. این فرد، این مسلمانِ مؤمنِ شیعه که این اعتقادات را دارد، از نظر خدای متعال خیلی مهم و محترم است و این ایمان و اعتقاد و باوری که دارد خیلی ارزش دارد. لذا در حالت معمول، دیگر من اجازه ندارم به او بیاحترامی کنم. بله، حالا گاهی برخی جاها به دلایلی و در شرایطی ممکن است یک اقدامات خاصی را که در خود اسلام دستور دادهشده انجام بدهیم اما در حال عادی باید حرمت او را نگه داریم. مسلمان شیعه حرمت دارد؛ حریم دارد، احترام دارد، هر کسی میخواهد باشد.
لزوم تقویت ایمان
درست است که کف ایمان هم از نظر خدای متعال اینقدر مهم است ولی حد مطلوب و قابل قبولی نبوده و آن چیزی نیست که خدای متعال به آن راضی باشد. کف ایمان، آن چیزی نیست که اهلبیت به آن راضی باشند. نه، اهلبیت به این حدّ راضی نیستند؛ زیرا این کف کار است. کسی که صرفا کف ایمان را دارد، مثل کسی میماند که از نمره بیست، «ده» گرفتهاست. او صرفا «تک» نیاورده و رفوضه نشدهاست. اگرچه رفوضه نشده و جهنمی نشدهاست، اما روشن است که «ده» هم نمره مطلوبی نیست. کسی که از نمره بیست، «ده» گرفته است لب مرز است و آماده است که خدای ناکرده عقب برگردد و از بین برود. او در معرض این است که همین ایمانی را هم که دارد و سرمایه مهم اوست را از دست بدهد و آسیب ببیند.
ممکن است در طوفان امتحانات، مشکلات، شبههها ، گناهان کاری با انسان بکند که همان ایمان پایین را هم که دارد از دست بدهد. گاهی ممکن است بینیم شخصی که قبلا شیعه بود، از شیعه بودن عقب کشیده و از این نعمت ایمان و اسلامش دست برداشته است و این سرمایه بزرگ و عظیم را از دست داده است. بنابراین کسی که به کف ایمان اکتفا کند اوضاعش خطرناک بوده و لب پرتگاه است! اگرچه او با همین پایینترین مرتبه ایمانش در رتبه و جایگاه بزرگی قرار گرفته است اما این جایگاه رفیع و بزرگش در لب یک پرتگاه قرار گرفتهاست و خیلی وضعیت خطرناکی است. لذا با وجود اینکه اهلبیت علیهمالسلام به همین حد از ایمان ارزش دادند و برای آن حرمت و حریم قائل شدند اما به این حدّ از ایمان راضی نشدند و آن را حدّ مطلوبی حساب نکردند چراکه این مرتبه نمیتواند رضایت خدای متعال و اهلبیت را در حد کافی و مهم، تأمین کند. ازاینرو خدای متعال در قرآن کریم فرمودند: ایمان بیاورید و بالاتر بیایید! باید این ایمان را تقویت کرده و بالاتر ببرید. «یا ایها الذین آمَنوا آمِنوا»؛ یعنی ای کسانی که یک چیزهایی را پذیرفتهاید و ایمان آوردهاید! این حدّ از ایمانتان، کافی نیست و باید بیایید بالاتر! اینجایی که الان در آن قرار گرفتهاید جای امنی نیست و هرلحظه در معرض عقب گرد و پسرفت هستید. شیطان تو را با این ایمانی که داری رها نمیکند. تا زمانی که شیطان همین ایمان و باورهایی را که الان داری به تدریج از تو نگیرد کوتاه نمیآید! ممکن است چند سال دیگر یک نگاهی به خودت بیندازی و ببینی که من چند سال پیش باور ها و اعتقاداتی داشتم، ولی الان از آنها تُهی هستم و دیگر آن باورها را ندارم. این خیلی خطرناک است.
رهایتان نکردیم !
هر کسی باید به این مسئله توجه داشته باشد. هر حدی از ایمان و باورهای دینی که داشتهباشیم، در معرض این خطر است که با حوادثی که در طول زندگی پیش میآید از دست برود. این همان قَسَمی است که شیطان خورده است. این سنتی است که همواره جاری است و رها نمیشود. «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون»؛ فکر نکنید همینقدر که ایمان آوردید شما را رها میکنیم و دیگر کسی کاری به کار شما ندارد، امتحان نمیشوید و به حال خودتان گذاشته میشوید. نه، قطعا تلاش میشود که تکتک ما که اینجا هستیم و همه انسانهای مؤمن،همین مقدار ایمانی را هم که داریم از دست بدهیم. هر کسی متناسب با آن شرایط، شغل و وضعیتی که دارد در معرض امتحاناتی است که ایمانش را از او بگیرند، پسرفت کرده و عقبگرد کند.
توقف در کار نیست!
بنابراین ما یا جلو میرویم یا عقبگرد کرده و پسرفت میکنیم. توقف نداریم! توقف، موقت است و بعد از مدتی انسان آرامآرام عقب میرود؛ مثل کسی که در سراشیبی است و هم اگر لحظهای توقف کند، اعتباری به آن توقف نیست چراکه قدرت این شیب و کشش آن با قدری زیاد است که نگذارد این شخص متوقف بماند. بلکه اگر خودش هم توقف کند، او را پایین میکشند! لذا انسان باید جلو برود. «یا أیّها الّذین آمَنوا آمِنوا»؛ وقتی شما الان در یک حدّی از باورها و اعتقادات هستی باید جلوتر بروی؛ تقویتش کنی؛ بیشترش کنی؛ بهترش کنی. در این مسیر نمی توانی راکد بمانی. این خطر بسیار بزرگی است که در کمین همه ما است. لذا به تدریج در آینده کسانی را خواهیمدید که الان کنار دست ما هستند و با ما همراه هستند، اما شاید تا مدتی دیگر کنار ما نباشند و دیگر در مسیر ایمان نباشند یا خدای ناکرده ما کنار آنها نباشیم. حالا معلوم نیست این جمعی که الان کنارهم نشستیم، کدامیک از ما چه سرنوشتی خواهیمداشت؟!
سقوط آزاد!
انسان افراد زیادی را میبیند که چه سوابق درخشان و مهمی داشتند و برای حفظ دین و سرمایه های دینی، برای حفظ خط اصیل اسلام، برای حفظ ایمان مردم، برای تشکیل حکومت اسلامی، برای حفظ حکومت اسلامی، چه سرمایههایی دادند و چه تلاشها که نکردند و چه سوابقی داشتند! نمونههایی که از این دست از افراد که یا از دنیا رفته اند یا هنوز هم در قید حیات هستند کمنیستند. نقطه مشترک همه این افرادی که یا از دنیا رفتهاند یا هنوز هم در قید حیات هستند این است که اوضاع ایمان و باورشان بسیار دستخوش تغییر شده بود و دیگر آن اعتقادات و تقیّدات سابق را از دست دادند. اینجا دیگر فرقی بین عالِم، با سواد و بیسواد هم ندارد و هم عالِم و با سوادش دچار این مسأله شده و از بین رفتهاند و هم بیسوادش! هم تحصیلکردهاش گرفتار این مسأله شدند و هم غیرتحصیلکردهاش؛ زیرا سنت است دیگر! رها نمی شوید! اینجا دیگر علم، جلودار نیست. اینطور نیست که طرف هرچه علمش بالاتر رفته باشد، این خطر برایش کمتر باشد.
گاهی اگر علم وَبال گردن انسان نشود، مانع سقوط نخواهدشد. این خیلی خطرناک است. علم به تنهایی نمیتواند کاری برای انسان کند و نمیتواند آدم را نجات دهد. حالا این در سطح وسیع بود. در سطح روابط معمول عادی آدم با دوستان و اقوام و آشنایانش هم همینطور است و آدم میبیند که برخی از اطرافیانمان الان دیگر آن باورها و تقیّدات سابقش را ندارد. انسان میبیند که آن رفیقش ده سال پیش خیلی مقیدتر بود ولی الان آن تقیدات را ندارد. تقیّدی که قبلا نسبت به بعضی گناهان و بعضی از واجبات در او وجود داشت، کمرنگ شده است و چه بسا به آن باورها و تقیدات پشت پا زده و زیر سؤال میبرد و انکار میکند و اصلاً دیگر قبول ندارد. حالا حداقلاش این است که تقید سابق را دیگر ندارد و آن مسائل برایش بیاهمیت شدهاست. میگوید قبلاً برایش مهم بود که این گناه انجام نشود و این واجب ترک نشود، اما الان دیگر آن اهمیت برایش مطرح نیست و اهمیتش در نگاه او تنزل کردهاست. این همان نفوذ و حربه شیطان است که در وجود و ایمان او تاثیر گذاشتهاست و شیطان در زمین زدن او موفق شدهاست. شیطان در مواجهه با او توانسته است در ایمان او رخنه کرده و آرام آرام استحالهاش کند و تغییرش دهد؛ حالا بعضی را سریع و بعضی را به تدریج. این آن خطر بزرگی است که تکتک انسانها را تهدید میکند.
پشتکار شیطان در زدن جیب انسانها
شیطان حوصله اش زیاد است و اعوان و انصارش هم زیاد است. او برای زمین زدن انسان باکی ندارد و عجلهای هم ندارد که حالا یکی را همین الان سریع با تمام توان «کلهپا» کند؛ نه، اگر ببیند روی یک کسی باید مدتها کار کند تا به تدریج از بین برود. اگر ده سال باید رویش کار کرد، بیست سال باید کار کرد، سی سال باید رویش کار کرد تا در سال سیام به آن نقطهای که شیطان میخواهد برسد خب تلاشش را میکند. شیطان همانجور آرام آرام و نرم نرم تلاشش را میکند تا به نتیجه برسد ولی هر چقدر هم طول بکشد بالاخره زهرش را میریزد.
اگر ما کوتاه بیاییم و شیطان را دستکم بگیرم، او تلاشش را به نتیجه خواهدرساند. «مَن نَام لَم یُنَم عَنهُ»؛ اگر کسی از خودش، از مراقبت از خودش، از حفاظت از خودش غافل شده و خوابش برد باید این را بداند که دشمن خوابش نمیبرد. آن کسی که درصدد است انسان را از بین ببرد و جیب انسان را بزند، خوابش نمیبرد و بیدار است! او شبیخون می زند و بالاخره کار خودش را خواهد کرد؛ زیرا پایش ایستاده است. شیطان قَسَم جدّی خوردهاست و خیلی هم در عمل به این قَسَم پشتکار دارد که به نتیجه برساند. او قسم خوردهاست که این بنیآدم را نگذارد همینطوری که هستند ـ اگر در یک نقطه خوبی هستندـ در این نقطه بمانند یا پیش بروند و همه تلاشش را میکند که آنها را از این مسیر برگرداند. این خطری است که در کمین همه ما است.
ان شاءالله خداوند به همه ما رحم کرده و عاقبتمان را به خیر کند. سرنوشت هیچکدام از ما معلوم نیست. برای هیچ کسی، هیچ تضمینی وجود ندارد که چه خواهیمشد و به کجا خواهیمرفت؟ بالاخره چیزهایی را خودمان خواهیم دید که باورمان نمیشود و انحراف کسانی را ـ خدای ناکرده ـ بالأخره خواهیم دید که باورمان نمیشود و چیزهایی را خواهیم شنید که باورمان نمیشود.
مسئولیت ما در قبال انحراف دیگران
باید خیلی به خدای متعال پناه ببریم، التماس کنیم، تضرع کنیم و در کنارش تلاش کنیم که هم خودمان از کسانی نباشیم که مایه عبرت و تأسف بقیه بشویم، هم تا میتوانیم و از عهده ما برمیآید نگذاریم کسانی از اطرافیان، دوستان، اقوام و آشنایانمان آسیب ببینند. باید تلاش کنیم و نگذاریم اینها از بین بروند و باید مسئولیتمان را در قبال بقیه خوب انجام دهیم.
ما به عنوان یک مؤمن اگر یک وقت دیدیم یک کسی در اقوام و دوستانمان آسیب ایمانی دیده نباید راحت از کنارش بگذریم! نباید بیخیال باشیم! نباید این مساله برایمان بیاهمیت باشد! باید ببینیم که مبادا در این جهتی کوتاهی کردیم؟ کجا شاید ما میتوانستیم کاری انجام دهیم و نکردیم؟ زیرا در قیامت با کسی تعارف ندارند و ماست مالی نمیکنند بلکه دقیق حساب و کتاب میکنند و از همه ما دقیق حساب میکشند. در قیامت نسبت به بقیه از ما سؤال میپرسند. «کُلُّکُم راعٍ و کُلُّکُم مسئولٌ عَن رَعیَتِه». برنامه خداوند متعال چنین نیست که ما را خلق کردهباشد تا آدمی باشیم که همینطور سرش به کار خودش باشد. همه نسبت به آن کسانی که با ما ارتباط دارند، مسئولیت داریم. چرا برادرم، رفیقم و آشنایم به این نقطه رسیدهاست؟ من چه کارهایی می توانستم بکنم و جلوی آن را بگیرم که از عهده من بر می آمده و نکردم؟ چرا نجنبیدم و توجه نکردم؟ این ها مهم است.
دشمن بیدار است!
اگر ما رها کنیم، کوتاه بیاییم و شل بگیریم و در حد خودمان تلاش نکنیم، کسانی هستند که دارند شبانه روز تلاش میکنند. تا بیخ گوش ما آمدهاند. کم نیستند خانوادههایی که یک نفر از اعضاء خانواده گرفتار این اوضاع نابسامان شده است و اعتقادات، باورها، اخلاق، تقیدات و اعمالش به چه انحرافات بدی کشیده شده است. ما خیلی باید دردمان بیاید از این چیزهایی که میبینیم؛ هم برای خودمان هم برای بقیه. «کُلُّکُم مسئولٌ عن رعیتِه»؛ یعنی همه نسبت به هم مسئولید. از شما سؤال می کنند که چکار کردید؟ چرا رها کردید؟ چرا نهی از منکر را رها کردید؟ مگر نشنیدید قرآن کریم راجع به نهی از منکر چه گفت؟! مگر نشنیدید که در روایات چه گفتند؟ پس چرا رها کردید؟ چرا انسان آن وقتی که باید دغدغه میداشت، دغدغه نداشت و آن وقتی که باید تلاش میکرد تلاش نکرد؟ باید نسبت به این چیزها اهمیت بدهیم. حواسمان باشد که ما را رها نمیکنند و شیطان اطرافیان ما را تا زمانی که از ما نگیرد رها نمیکند.
به امروزت مشو غِرّه، که از فردا نِیی آگَه !
باید چکار کنیم؟ باید ایمان، این باورها و این چیزها را تقویت کنیم. باید بشنویم، یاد بگیریم و بعد هم زود عمل کنیم. عرض شد «کف ایمان» احکام و آثار خوب خودش را دارد ولی این حد از ایمان مطلوب، راضی کننده و قانع کننده نبوده و در معرض آسیب است. باید انسان تلاش کند تا حد ایمانش را بالا بکشد. باید به این نمره «دَه» راضی نشود چراکه کسی که این نمره را دارد در معرض رفوضه شدن است. اگر انسان میخواهد نیفتد، باید بالا برود. آن کسی که نمرهاش «دَه» است اگر زود نجنبد نمرهاش «نُه» میشود. آن کسی که نمرهاش «یازده» است اگر زود دست به کار نشود، نمره اش «دَه» میشود. او را رها نمیکنند. آن کسی که نمره اش «دوازده» است را تا به نمره «یازده» نرسانند کوتاه نمی آیند و در ادامه تا او را مردود نکرده و به «نُه» نرسانند او را رها نمیکنند. حوادث زندگی و روزگار، خواهی نخواهی به این سمت تنظیم شده است. بله، آنهایی که تلاش کنند، به دستورات خدای متعال و این چییزها اهمیت دهند، خداوند آنها را یاری میکند. خداوند متعال آنهایی را که دعا میکنند، همت به خرج داده و تلاش میکنند یاری می کند و در ادامه رشد میکنند. این را باید مد نظر بگیریم.
پس ایمان، یک سرمایه بسیار بزرگی است که این سرمایه راهزن زیاد دارد و خیلی در معرض شبیخون دشمنان قرار میگیرد. ایمان، سرمایه بسیار ارزشمندی است که یک مسافری با خودش همراه کرده است. همه دزدها و راهزن های جاده و کوهستان و سرگردنه هم میدانند که این انسان این سرمایه را به همراه دارد و همه تلاش، همّت و برنامه آنها این است که این سرمایه را از او بگیرند و این درّ گرانبها را از دست او بیرون بکشند.
جلب حمایت الهی؛ عامل نجات انسان
البته در نبرد با این راهزن ها و دزدان سرگردنه، انسان تنها رها نشده است و خدای متعال را همراه خودش دارد. فقط مهم این است که کاری کند که حمایت الهی را با خودش همراه کند. حمایت خدا و معیّت خدا اگر با آدم همراه بشود، دیگر شیطان و اعوان و انصارش کی هستند؟! آنها در مقابل حمایت الهی زوری ندارند. لذا انسانی که دنبال حفظ این درّ گرانبایش است باید خدای متعال را به همراه داشته باشد. باید رضایت الهی را همراه داشته باشد. باید محبت الهی را همراه داشته باشد. باید کمک و امداد الهی را همراه داشته باشد. اینها باید کنار دست ما بیاید؛ چراکه در این صورت از هیچ یک از مشکلاتی که عرض شد هیچ باکی نیست. اما اگر اینها را نداشته باشیم، در حقیقت هیچ چیز نداریم! نه علم به دردمان میخورد! نه کتاب به دردمان میخورد! نه قُوَّت به دردمان میخورد! نه توان بدنی به دردمان میخورد! هیچ چیزی به دردمان نمیخورد. سرمایهها و داشته های انسان اگر خودشان با انسان آسیب نزنند، خدمتی به او نمی کند. باید خداوند متعال و معیّت و حمایت و محبت او را با خود همراه کنیم. باید به این مسأله مهم توجه کنیم؛ زیرا من شاید همان کسی باشم که چند سال دیگر مایه عبرت بقیه بشوم. خدا نکته خبر اوضاع بدمان به آنهایی که راه را درست رفتند برسد و به آنها بگویند این رفیقتان هم رفت! پرید! رفت در خط شیطان! جاهایی رفت که نباید میرفت. این خطر برای همه هست.
ان شاء الله خدای متعال را قسم میدهیم به محمد و آل محمد که ما را در شرایط، مراحل و امتحانات مختلفی که در زندگی با آنها مواجه میشویم، کمک و یاری کند و دستمان را بگیرد، نجاتمان بدهد و راه صحیح و درست را به ما نشان دهد. ما را به خودمان واگذار نکند. محبت خودش و محبت اولیاءش را روز به روز در دل ما بیشتر کند. بغض دشمنان و بغض دشمنان اولیاءش را روز به روز در دل ما بیشتر کند و در نهایت هم ان شاء الله ما و همه را، عاقبت به خیر کند و توفیقات بزرگی که به بندگان صالحش داده، انشاءالله به ما هم عنایت کند.
نثار ارواح طیبه همه انبیاء و اوصیاء، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین علیهم الصلاة و السلام و ارواح طیبه علماء ربانی، شهدا و ارواح همه کسانی که گردن ما حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه ششم : «تنها راه حفظ دین و موثرترین کارفرهنگی در ساحت فرد و اجتماع»
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.
تنها راه حفظ دین در ساحت فرد و اجتماع
با مقدّماتی که در جلسه قبل عرض شد یکی از سوالاتی که پیش میآید این است که راه حفظ دین و این سرمایه بزرگ دین نسبت به فرد و جامعه چیست؟ این از سوالات مهم و اساسی است که ما باید به آن توجه کنیم. باید توجه کنیم که چطور میتوان دین خودمان، اطرافیانمان، زن و بچه، اقوام، دوستان و به طور وسیع دین جامعه را حفظ کرد؟ یکی از مهمترین مسائل همین است که دین باید حفظ شود. دغدغه این مسئله هم گاهی در بین انسان های متدین مطرح میشود که چهکار باید بکنیم و چه راهی را درپیش بگیریم که دینمان حفظ شود تا خدای ناکرده عاقبت به شرّ از دنیا نرویم و دینمان را از دست ندهیم؟
به چشم خودمان میبینیم که چه در زندگی فردی و چه در جامعه، ابتلائات و مشکلات و مسائلی که گاهی خیلی هم سریع و زود اتفاق میافتند پیش میآید که مثل امتحان است و اتفاقا بعد از اینکه آن مساله رخ داد و تمام شد انسانها تازه از خواب بیدار میشوند و متوجه میشوند این یک امتحان بود! حال، بعضی سربلند بیرون میآیند و بعضی سرافکنده میشوند. بعضی رفتاری میکنند، حرفی میزنند، موضعی میگیرند که اگر منصف باشند و طرف حق را در نظر بگیرند بعد از آن کار، از کارشان پشیمان میشوند. بعضی هم نه؛ بعد از آنکه آب ها از آسیاب افتاد و گرد و غبار خوابید، متوجه حقّانیت راهی که طی کرده بودند و آن موضعی که گرفته بودند و آن نظری که اتّخاذ کرده بودند میشوند.
«امتحانات الهی»، راه در رو ندارد!
این ابتلائات هم در جامعه هست و هم در زندگی فردی هر کسی وجود دارد. خدای متعال در قران کریم قسم خورده و تاکید کرده که همه انسانها با انواع و اقسامِ امتحانات، آزمایش و امتحان میشوند. بالاخره کم و بیش، همه انسانها امتحان میشوند. خداوند متعال در قران کریم میفرماید: « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين» و در آیات دیگری هم خدای متعال تاکید دارد که «امتحان»، یک بحث مهم، اصلی و مفروغعنه است که همه با آن مواجه میشوند. هر نوع امتحانی هم برای هرکسی ممکن است پیش بیاید؛ امتحان به مال، امتحان به فرزند، امتحان به داراییها، امتحان به هر چیزی. البته در کنار امتحان به مال، فرزند و داراییها که امتحانات سنگینتری هستند، تکالیف الهی هم که هر روز و شب برای انسان پیش میآید سر جای خودش محفوظ است و این تکالیف شرعی هم امتحان هستند. یعنی هر واجب و حرامی که ما در طول شبانهروز با آن مواجه میشویم خودش یک امتحان است. اینها امتحانات روزمرّهی همه انسانها است. در کنار این امتحاناتِ تکالیف شرعی، گاهی افراد به امتحانات دیگر هم مبتلا خواهند شد.
بزرگانی که از مسیر حق خارج شدند!
این خداوند متعال است که میداند از این جمع چه کسانی الان مشغول دستوپنجه نرم کردن با یکی از امتحانات الهی هستند و کدام یک از ما بعدا در چه امتحان سختی قرارخواهیمگرفت. او میداند که هر کدام از ما، مادامی که در قید حیات هستیم غیر از تکالیف الهی با چه امتحاناتی مواجه خواهیمشد. حال در این امتحانات عدهای قطعا موفّق میشوند و گروهی هم قطعا رفوزه میشوند و در اثر این رفوزهشدن آسیب جدی به آنها وارد میشود و از راه حق منحرف میشوند و از صراط مستقیم خارج میشوند. این چیزی است که با چشم خود میبینیم. کسانی با آن سابقههای عظیم و مهم در اسلام، در مسلمانی، در شیعهگری، در تقیّد به مسائل دینی، در انقلابیگری، در گذر زمان با امتحاناتی مواجهشدند که این امتحانات به تدریج آن ها را از آن موضعِ صحیح و درستشان دور کرد و گرفتار شدند و حتی دینشان را هم از دست دادند؛ اخلاق را از دست دادند؛ سوابق نورانی و درخشانشان را از دست دادند. این خطری است که در کمین تکتک ما هست و هیچ کسی جز «بندگان مخلَص» معلوم نیست بتوانند در مواجهه با این امتحانات موفق شده و از آن پیروز بیرون بیاید.
حتی از نماز و روزه هم مهمتر است !
حال اهمیت امر به معروف و نهی از منکر که «بها تقام الفرائض» است اینجا معلوم میشود. تازه روشن میشود که چرا اسلام اینهمه «امر به معروف و نهی از منکر» را بالا برده و پایهی همهی فرائض میداند. نماز ستون دین است اما حتی اقامه نماز هم به امر به معروف و نهی از منکر است و بر آن استوار است. زکات، روزه، حج و همهی اینها با امر به معروف و نهی از منکر دوام و استمرار پیدا میکند.
هدفی که باید در تمام فعالیتهای فرهنگی و دینی دنبال شود
اگر ما میخواهیم دینمان حفظ شود و دنبال این هستیم که به تقویت دین مردم کمک کنیم، باید هر فعالیتی که داریم، هر تلاشی که داریم، هر کاری که انجام میدهیم خروجی اش این باشد که لااقل عدهای را از گناه دورتر کنیم. قبح گناه، بدی گناه و خطر گناه باید در ذهن انسانها بیشتر از این که هست برجسته شود که الان متاسفانه برجسته نیست؛ بلکه چیزی که هست این است که «تقوا» و «ورع» یک عناوین تکراری هستند که همه آن را بلدند و اصلاً لزومی به گفتنش نمیبینیم.
تنها راه رشد!
اگر به اهل بیت علیهم السلام بگویند یک سفارش به ما داشته باشید بیشک سفارش و مصیت آنها «رعایت تقوا» است کما اینکه امام هادی علیهالسلام در زیارت جامعه کبیره فرموده اند: «وصیتکم التقویٰ». اما چنانچه از غیر اهلبیت سؤال شود هر کسی یک چیزی میگوید! چه بسا آن چیزی که به آن توصیه میکنند چیز بدی هم نیست؛ بلکه شاید چیز خوبی هم هست اما جامع نیست. یکی میگوید «از نمازت مواظبت کن». دیگری میگوید «به مردم خدمت کن!» و از این دست سفارشات که همهاش هم درست است اما کافی نیست. «ورع» یعنی اجتناب از همهی محرمّات و انجام همهی واجبات. با رعایت و انجام یک واجب، کار درست نمیشود؛ زیرا موفق بودن نسبت به یک واجب، موجب تقویت ایمان نمیشود. همه اش با هم است. باید این نکته را بفهمیم که «اتقوا الله» همهی دستورات خدا را دربرمیگیرد و شامل همهی واجبات و همهی محرمات میشود نه یکی از آنها. بله، ممکن است بعضی از این واجبات و محرمات مهمتر از بعض دیگر باشند لکن تنها در صورتی که انسان همه آنها را باهم داشته باشد جلو میرود؛ پاک میشود؛ مطهر میشود و قلبش پاک میشود. وقتی امام صادق علیه السلام به ما راه رشد را یاد میدهند دیگر جایی برای حرف هیچ کس دیگری نمیماند.
سنجهی تشخیص کار درست در تصمیمات زندگی فردی و اجتماعی
شما اگر میخواهید دینتان را حفظکنید باید روی «ورع» سرمایهگذاری کنید. طوری برنامههای خودتان، زندگیتان، فرزندانتان و جامعهتان را تنظیم کنید که از «گناه» دور باشیم؛ به مجلس گناه نرویم؛ با انسانهای گناهکار که جسورند و از گناه علنی ابایی ندارند معاشرت نکنیم. باید از هر کاری که باعث میشود انسان نسبت به انجام گناه متمایلتر و نزدیکتر بشود و زمینه ی گناه کردن در او را بیشتر میکند، دور شویم. اینچنین زندگی را تنظیم ک خودمان و فرزندانمان و جامعه باید ملاک و محور اصلیاش در ارتباطات و کارها، «دورترشدن از گناه» و «نزدیکترشدن به اطاعت فرمان الهی» باشد. الآن فلان جا میخواهم بروم؛ بروم یا نروم؟ با چه ملاکی بسنجم که باید بروم یا نروم؟ آیا باید ملاک این باشد که مثلا آنجا بیشتر به من خوش میگذرد؟ آیا باید ملاک این باشد که در آنجا یشتر حالم جا میآید و شاد میشوم؟ آیا ملاکم برای رفتن این باشد که فلان افراد که دوستشان دارم در آنجا حضور دارند یا نه؟ آیا ملاکم این باشد که آنجا چیز بیشتری برای خورن هست یا نه؟ بالاخره ملاکم در تصمیمگیری چیست؟ هر کسی یک ملاکی دارد و بیشتر این ملاکها هم حول هوای نفس انسان میگردد. اما در دین به ما یاد دادند هرگاه میخواهید هر تصمیمی بگیرید اولین، مهمترین و اساسی ترین ملاک و معیار این است که هر تصمیمی که میخواهید بگیرید و هر جایی که میخواهید بروید و هر حرفی که میخواهید بزنید و هر کاری که میخواهید بکنید، گناه نباشد و از گناه فاصله داشته باشد و به گناه منجر نشود. نه گناه باشد و نه نزدیک به گناه باشد و نه منجربه گناه بشود. همه ی این ها را باید در نظر بگیرید. این محور است. اگر این کار را بکنید دینتان حفظ میشود و از همین رو است که فرمودهاند: «صونوا دینکم بالورع».
قاعده و قانون جذب مردم به دین!
انسان نمیتواند دینش را با کار حرام حفظ کند. واقعیت این است که با فعل حرام، با عمل حرام و با وسیله حرام به نتیجه خوب نمیرسیم. میخواهیم عدهای را جذب کنیم؛ به چه ترفندی؟ به چه وسیله ای؟ وسائل و راهها و کارهایی که بعضاً دیده میشود خودشان حرام هستند! شما میخواهید با حرام بقیه را جذب دین کنید؟ با کار حرام، با موسیقی حرام، با فعل حرام؟ با اینها میخواهید جذب کنید؟ میخواهید با اینها دین مردم را حفظ کنید؟ این که نتیجه نمیدهد! بلکه نتیجه عکس خواهد داد! تو خودت با همین کارهایت، رفتارت و وسیلهات در حال تضعیف ایمان خودت و بقیه هستی؛ چطور این ایمان ضعیف حاضر میشود دینش را محکم نگه دارد؟ ممکن است چهار صباحی احساساتی را تحریک کند اما پس از مدتی دوباره برمیگردد سر جای قبلش! بلکه گاهی به همان نقطه قبل هم برنمیگردد و ایمانش ضعیفتر میشود.
تنها پایهی حفظ دین، تنها پایهی حفظ دین، ایمان انسان است؛ هرچه ایمان ضعیف تر شود، خطر از بین رفتن دین بیشتر خواهدبود. هر چه ایمان قوی تر شود، استحکام و بقاء دین در انسان بیشتر میشود و خطر از بین رفتن آن کمتر خواهدبود. راه حفظ دین را من و شما نمیتوانیم بسازیم! بلکه راهش را اولیاء خدا و اهل بیت آموختهاند: «صونوا دینکم بالورع» ! یعنی مصون بدارید دینتان را، حفظ کنید دینتان را، نگه دارید دینتان را با «ورع» ، نه حتی با اعمال صالحه! گاهی افرادی هستند اهل اعمال صالح هم هستند و کارهای صالح و خوب انجام میدهند؛ در برنامهشان انجامدادن مستحبات را دارند، عبادات دارند، خدمت به خلق دارند، از این کارهای بسیار مفید و مهم دارند اما با صرف اینها دین حفظ نمیشود. میبینید فردی اهل این امور بوده ولی دینش را از دست داده. اینها چیزهای خیلی مفید و مهمی است اما اینقدر زور و توان ندارند که دین را در انسان حفظ کنند. آن چیزی که به دین، آسیب جدی میزند «گناه» است و آن چیزی که دین را کاملاً حفظ میکند «ترک گناه» است.
تنها علّت عاقبت به شرّی
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن». یعنی «گناه» انسان را عاقبت به شر میکند و عاقبت انسان گناهکار این است که کم کم آیات الهی را تکذیب میکند. امور واضحی که دست قدرت خدا در آن واضح است، حکمت خدا در آن واضح است را انکار میکند؛ دیگر نمیبیند، مسخره میکند. همان چیزی که قبلا خودش به آن مقیّد بود را حالا زیر سوال میبرد، مسخره میکند و تکذیب میکند. لذاست که میبینیم برخی از افرادی که در عالم سیاست و غیر سیاست سابقهای داغ در مسائل دینی داشتند، الان کاملا ۱۸۰ درجه چرخیدهاند. چه چیزی این ها را به این روز انداخت؟ «گناه»! یک کلمه! نمیخواهد صد مَن مقاله و تحلیل در برسی عوامل مختلف نوشته شود! عوامل مختلف در این انحراف اگر درست تشخیص داده شود، عصاره اش در یک کلمه میشود «گناه»! اینها یکجایی مرتکب گناه شدهاند که به این وضع دچار شدهاند. همین گناه، هیچ تعارفی با انسان ندارد و ایمان انسان را از بین میبرد. گناه هیچ تعارفی هم با اعتقادات انسان ندارد و آنها را هم به باد میدهد. آن چیزی که انسان در مسیر آن سرمایههایش را خرج کرده است و در راه آن تلاش کرده و پایش جان داده و آبرو داده است، همه و همه ممکن است با گناهکردن از بین برود. گناه ممکن است که همهی این سوابق و تلاشها را به باد بدهد و از او بگیرد. هیچ تضمینی نیست که چون او سابقهاش خوب بوده، چون خیلی در راه دین زندان کشیده، رنج کشیده، جانباز شده و \... پس دیگر سعادتش تضمین است. نه! هیچ چیزی سعادت انسان را تضمین نمیکند. تلاش، کوشش، جهاد در راه خدا، جانباز شدن، اسیر شدن و \... این ها هیچکدام ایمان انسان را حفظ نمیکند. فقط «ترک گناه» است که ایمان انسان را حفظ میکند. همه در امتحاناتی قرار خواهند گرفت که با گناه زمین میخورند و همه آن سابقهی خوب را میبوسند و کنار میگذارند و به آن سابقه خوبشان پشت میکنند و از آن سابقه خوبشان پشیمان میشوند. چرا؟ چه چیزی انسان را اینطور میکند؟ گناه. یک کلمه! مقاله هم نمیخواهد، کنفرانس هم نمیخواهد، حرف های خدا، پیغمبر و ائمه مختصر و کمخرج هستند اما پر زور و پر محتوا؛ عمیق بدون هزینه.
گناه انسان را عاقبت به شر میکند و چنین کسی کم کم آیات الهی را تکذیب می کند. آن چیزی که انسان پایش سرمایه داده، تلاش کرده، پایش جان داده، آبرو داده، گناه همهی اینها را هم ممکن است از انسان بگیرد. فقط ترک گناه است که ایمان انسان را حفظ میکند.
کار فرهنگی را از خدا یاد بگیر!
ماه رمضان آمده و خداوند متعال مفت و مجّانی آدم سازی میکند. با چی؟ میگوید: «نخور»، همین. انبوهی از بودجه و بخشنامه و آیین نامه و\... دیگر در کار نیست. یک ماه رمضان قرار داده و گفتهاست من این ماه رمضان را گذاشتم: «کتب علیکم الصیام لعلکم تتقون». خیلی ساده و راحت! اگر یک وعده نخورید؛ اگر در طول روز نخورید، به تقوا نزدیک میشوید. ما کار فرهنگی میکنیم، نتیجهای نمیگیریم که هیچ، بلکه به عقب هم میرویم. خدا کارهای فرهنگیاش، عملی بوده و اساسی است. یک کلمه است اما عمیق است. کم حرف و پر محتوا. «صونوا دینکم بالورع» میخواهی دینت حفظ شود؟ میخواهی دین جامعه حفظ شود؟ تلاشت را، برنامه ریزیهایت را، فعالیتهایت را و هر کاری انجام میدهی متمرکز کن تا ورع را و گناه نکردن را در جامعه و در اطرافیان خودت تقویت کنی. شما پدری؟ در خانواده خودت طوری برنامه را تنظیم کن که مجموعاً از گناه دورتر باشید و این مسأله برای اعضای خانواده جا بیافتد.
«جاده خاکی نرو!»
برای اقوام و هر کسی که انسان با آن ها ارتباط دارد، هر جایی انسان قرار میگیرد، معلم هستی، مربی هستی و \... کسانی که زیر دستت هستند این را برایشان جا بیانداز. هر جایی میروی این را برجسته کن. این را یاد بده. این را تفهیم کن. این چیزی است که همه میدانند اما این علم عمیق نشده و در دلها نفوذ نکرده است. دانستن غیر از فهم است. اینها چیز جدیدی نیست. تکراری است. چرا خداوند اینقدر تکرار میکند؟ یک بار میگفت، دو بار میگفت، سه بار میگفت بس بود دیگر! چرا اینقدر تکرار میکند؟ زیرا مشکل اصلی همه ما همین مساله است؛ زیرا در عمق دل کمتر کسی نفوذ میکند و کمتر کسی آن را باور میکند، نه اینکه بگوید: «این که مسلّم است»! دقیقا نقطه ایراد و اشکال انسان همین حالت است. امیرالمومنین فرمود: آن کسی که اهل تقواست اینطور نیست که بگوید: «بله این که مسلّم است». کجایش مسلّم است؟ گرفتاریم! وقتی میرسیم به بزنگاهِ ترک گناه، چشممان را بر آن میبندیم و رد میشویم. «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله» تا این مسأله اصلاح نشود ما هم اصلاح نمیشویم و درست نمیشویم. «صونوا دینکم بالورع»! هر جایی که هستی، هر تلاشی که میکنی، کار فرهنگی میکنی، کار تبلیغی میکنی، جاده خاکی نرو! در این میدان روی صراط مستقیم سرمایه گذاری کن و روی این که هر چه میتوانی ایمان خودت و اطرافیانت را تقویت کنی. «ایمان»، بالاترین سرمایه انسان در این مسائل است. ایمان با گناه از بین میرود. هرچه میشود باید روی ترک گناه بیشتر کار کرد تا مردم از گناه دور شوند و از آن بدشان بیاید و فاصله بگیرند. حال هر چه که منتج به این نتیجه بشود، هر کار صحیحی که ما را به این هدف برساند. انواع و اقسام ابزارها دارد، وسائلی دارد، راههایی دارد که انسان اول خودش و سپس اقشار مختلفی که با آن ها ارتباط دارد ببیند چهکاری میتوان انجام داد که فرزندم را، اقوامم را، دوستانم را، نوجوانها را، جوانها را، مردم محل را و \... از گناه دور تر کنم. روی این سرمایه گذاری کن. نمیخواهد خیلی پس و پیش بروی. و چنانچه کسی بخواهد این را محور قرار دهد راهش را کم کم پیدا میکند.
ان شاء الله که خدای متعال توفیق به ما مرحمت کند که به این حرف هایی که خداییها و اهل بیت پیغمبر اکرم و خود ایشان به ما یاد دادند عمل کنیم. خود پیغمبر اکرم هم فرمودند در ماه مبارک رمضان بهترین کار همین «ورع» است؛همین «گناهنکردن» است. اینها را خداییها درک کردند و درک میکنند که چه چیزی در گناه هست، چقدر آسیب در گناه هست و چقدر خیرات در گناه نکردن است و به همین جهت است که اینقدر سرمایهگذاری اصلیشان روی این مساله است.
ان شاء الله خدا به ما توفیق مرحمت کند این ها را یاد بگیریم و بعد بفهمیم و بعد عمل کنیم. بعد به ما توفیق بدهد این ها را در حیطهای وسیع تر از خودمان، در اطرافیانمان و در جامعه بتوانیم بیشتر و بهتر پیاده کنیم ان شاء الله .
نثار ارواح طیّبه همهی انبیاء و اوصیاء، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین علیهم السلام، ارواح طیبه علماء ربانی، شهدا و ارواح همهی کسانی که گردن ما حق دارند مخصوصاً روح مطهر حضرت امام سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه هفتم: «دو صد گفته چون نیم کردار نیست!»
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
معیار قضاوت مردم نسبت به یک فرقه و طریق
یکی از ویژگیهای انسانها این است که وقتی مثلاً با دسته و عدهای از انسانها که تابع عقائد و مذهب خاصی هستند مواجه میشوند، یکی از راههایی که برای تشخیص حقانیت یا بطلان مذهب و عقائد آنان دارند این است که به رفتار مدعیان آن آیین و طریق نگاه میکنند و عمل آنها را معیار سنجش عقائد و راه و روش آنان میدانند. یعنی اگر بخواهند بدانند راه و روش آنها صحیح و قابل پذیرش است و اینکه سر دسته این فرقه چگونه شخصیتی دارد به عمل پیروان آن فرقه نگاه میکنند و عمل آنها را ملاک قرار میدهند.
در زمان معصومین علیهمالسلام به حسب روایاتی که در دست ما است همین حالت بوده است. در آن زمان هم شیعه در یک اقلیتی قرار داشت و مثل مکه و مدینه الان که اکثریت اهل سنت بوده و شیعه در یک اقلیتی قرار دارد در آن زمان هم همین حالت حاکم بود. از آنجا که شیعیان در اقلیت بودند، زیر ذرهبین دیگران بودند و به تدریج بین مردم مشخص میشد که چه کسانی با امام صادق علیه السلام در ارتباط بوده و مرید و پیرو ایشان هستند. این ها زیر ذره بین بقیه بودند و کم و بیش اطلاع داشتند. در زمان امام صادق علیه السلام شرایط به نحوی شده بود که یک فراغ بال برای امام و شیعیان فراهم شده بود و تا حدی شیعیان شناخته شده بودند.
حال در این وضعیت، گاهی مشکلی پیش میآمد و بین دو نفر دعوا و اختلافی درمیگرفت و گاهی طرفین دعوا به یکدیگر حرف های تند و بدی می زدند. آن کسانی هم که به شیعهگری معروف بودند از نظر عمل انسانهای نابی نبودند بلکه آنها هم مثل ما و مثل بقیه مردم بودند و گاهی و عصبانی میشدند و آن چیزی را که در اصول اخلاقی مکتب تشیع بود در عمل مراعات نمیکردند و در آن جهات، مثل بقیه مردم، ضعیف بودند اما چون زیر ذرهبین بودند انتظار دیگری از آنها بود. مردم هم اینها را میشناختند و وقتی رفتارهای زشتی از شیعیان میدیدند و از باب تلافی میخواستند به آن فرد شیعه اهانت کنند سریع این شخص را به امام صادق علیه السلام نسبت میدادند و میگفتند این شخص که اخلاق بدی از او صادر شد و کار بدی کرد به این خاطر است که با امام صادق علیه السلام ارتباط دارد و عمل او را سریع به ایشان ربط میدادند؛ چراکه مردم، عمل پیروان مکتب را آیینه تمامنمای رأس مذهب میدانند و میگویند لابد عملی که از پیروان سر میزند از سردستهشان یاد گرفتهاند و رفتار مریدان را ملاک در شناخت سر دسته آن فرقه میدانند.
این مسئله الان هم وجود دارد و همیشه هم چنین خواهد بود. مثلاً اگر غیر مسلمانی بخواهد اسلام را بشناسد کمتر کسی هست که به کتب اسلام مراجعه کرده با مطالعه آنها آیین اسلام را بشناسد. حوزه تاثیرگذاری کتاب بسیار محدود است و عده کمی هستند که از طریق کتاب حقانیت یا بطلان امور را میشناسند بلکه اکثریت چنین هستند که به عملکرد کسانی که ادعای عقیده و مذهبی را دارند نظاره کرده و رفتارشان را شاهد بر حقانیت یا بطلان ادعا، آیین و مذهبشان میدانند. اغلب افراد چنین نیستند که بگویند برویم و ببینیم در کتابها و آیین نامه هایشان چه چیزی نوشته شده است بلکه با عمل پیروان آن آیین قضاوت میکنند و پرونده را میبندند.
اگر به خود ما هم عدهای را نشان داده و بگویند این ها پیروان فلان فرقهاند، به رفتار آنان توجه میکنیم و عمل آنان را با نهایت حساسیت و دقت زیر ذرهبین میگیریم که بین خودشان، با یکدیگر و با دیگران چه نوع ارتباطی حاکم است. قاعده کار این است که انسانها در مواجهه با هر کار خوبی که از پیروان یک عقیده سر بزند ممکن است مقدار کمی از آن را به آن مذهب نسبت دهند اما اگر پیروان آن مذهب کار بدی انجام دهند حتما مصادره میشود و به آیین و مذهبشان نسبت میدهند. در مواردی که پیروان یک مذهب در اقلیت هستند این مشکل وجود دارد.
در زمام امام صادق علیهالسلام هم این مشکل وجود داشت و راوی به امام گفت وقتی بین یکی از ما شیعیان با سایر مردم مشکلی پیش میآید اسم شما به میان میآید و با اسم شما به ما توهین میکنند! حضرت فرمودند مگر چه میگویند؟ عرض کرد میگویند: «جَعْفَرِيٌ خَبِيث»!! یعنی اگر این شیعه چنین رفتاری داشت از او جز این انتظار نمیرود چون جعفری است و با جعفربنمحمد ارتباط دارد لذا اسم شما به عنوان یک کلمه اهانت آمیز روی ما قرار میگیرد و اسم شما به فحش تبدیل شده است! حضرت در جواب فرمودند «مَا أَقَلَّ وَ اللَّهِ مَنْ يَتَّبِعُ جَعْفَراً مِنْكُم!» یعنی به خدا قسم در بین شما کسی که مطیع من باشد واقعاً کم است و من شماها را به آن حدّ قبول ندارم! شما شیعه هستید و ادعای شیعه بودن دارید اما تابع نیستید بلکه آن طور که خودتان بخواهید هستید.
معیارهای شیعه جعفری
بعد فرمودند : «انما اصحابی مَنِ اشتَدَّ وَرَعُهُ» یعنی من کسی را به عنوان همراه، مصاحب و یک شیعه قبول دارم که ورعش شدید و محکم باشد و گناه نکردن در او خیلی راسخ شده باشد. کسی که ورع و ترک گناه در او خیلی ریشهدار شده باشد و گناه برای او خط قرمز باشد و روی آن حساس باشد و مراقبت کند. من کسانی از شما را قبول دارم که اهل عمل هستند و عمل صالحشان را هم برای خداوند متعال انجام میدهند نه برای اینکه عملشان را به این و آن نشان دهند و اظهار منیّت و شخصیت کنند، بلکه کار را برای خداوند انجام دهند.
«وَ رَجَا ثَوَابَه»؛ یعنی امید و چشم داشتشان هم فقط ثواب الهی است و اینکه مردم هم فهمیدند که من این کار را کردم برایشان مهم نیست و اصلاً دنبال این نیستند که رزومه پر کنند که من این خدمات را انجام دادم. اینها اینطور نیستند و معتقدند حیف است که اعمالم را به چهار نفر مثل خودم یا بدتر از خودم بدهم چون آدمها نهایتاً بهبه میگویند اما چیزی به آدم نمیدهد. اما اگر کار پیش خداوند متعال به امانت گذاشته بشود خداوند آن را تلافی خواهد کرد و آن را به بهترین وجه و در بهترین جا به او برمیگرداند.
شما اهل مجلسید!
«فَهَؤُلَاءِ أَصْحَابِي»؛ یعنی اینها جعفری هستند درحالیکه بقیه شما اهل جلسهاید! اهل مجلس هستید! میآیید و میروید و هم از جهت گناهانی که میکنید بار خودتان سنگین میشود و هم از جهت انتسابی که به ما دارید بارتان سنگینتر میشود. شما متوجه نیستید که رفتار و اخلاقتان در چشم دیگران چه آسیبی به راهی که ادعای آن را دارید میزند. باید به این توجه کنید که در مقابل آن کسی که مثل شما اهل اسلام، ولایت، تدین، نماز، حجاب و روزه نیست اخلاقتان چگونه است؟! آیا اخلاقتان به نحوی است که دلچسب، نرم، گرم، متواضعانه و از روی توجه و محبت باشد؟ آیا این ها در اخلاق شما وجود دارد؟! سفت و خشن و تند و بد اخلاق و بددهن هستید و ادعا دارید؟! با این اوضاعتان چه ضربهای میزنید!
خدا به داد ما برسد که با اخلاق و رفتار و گفتار بدمان چه کسانی را از راه صحیح دور کردیم و بار این ها روی دوش ما است لکن این را باور نمیکنیم چون توجه نداریم که این چیزها برای هر کسی پیش میآید. مردم میگویند این آدم که ادعای مذهبی بودن دارد اخلاق و رفتارش مگر چگونه است؟!
کتاب نمیتواند خیلیها را به راه بیاورد!
مردم با کتابهای عقائدی ما کاری ندارند. کتب عقائد، از اول تا حالا خیلی کسی را به راه نیاورده است. کتاب نمیتواند دین را حفظ کند بلکه این عمل افرادی که اهل عمل صالح بودهاند است که دین مردم را حفظ کرده است. انسان گاهی به مناطقی میرود و میبیند که مردمش مقید به قیودی هستند و متعبد به اخلاق و اعتقادات خوبی هستند و سنتهای خوبی در بین آنان رواج دارد و وقتی انسان اینها را ریشهیابی میکند به افراد موجّه، مردمی، خوشاخلاق، متواضع و متعبدی که دارای اعمال صالح بودند میرسد که اینها با همین عمل و اخلاقشان، سنتی را در بین آن مردم فراگیر کردهاند و اخلاق حسنهای را در میان آنان پایه گذاری کردهاند. بنابراین دین در بُعد عملیاش تنها توسط خون امام حسین علیهالسلام و عمل انسانهای پاکی که اهل عمل بودهاند حفظ شده است. کتاب، آن تأثیر اساسی را ندارد. بله، کتاب برای قشر خاص و مخاطبین خاص خودش تأثیر دارد اما چیزی که تأثیرگذاریاش فراگیر و عمومی است و اسلام به آن عنایت دارد و انبیاء هم همانگونه بودند «با اخلاق بودن دعوتکنندگان به دین» است؛ لذا انبیاء چنین نبودند که کتاب بنویسند! بلکه بین مردم بودند و مثل مردم زندگی میکردند و مایحتاجشان را خودشان تهیه میکردند و وقتی مردم در مواجهه با این شخص که ادعای پیامبری دارد در رفتارش هیچ ایرادی نمیتوانستند پیدا کنند، بدنه و قاطبه آنان جذب او میشدند، اگرچه کسانی که منافعی داشتند دنبال پیامبر نمیرفتند.
این چیزی است که دین را حفظ میکند. راوی میگوید حضرت فرمود: «عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّه»؛ یعنی شما که ادعای پیروی از ما را دارید، باید تقوا داشته باشید و گناه نکنید.
مخاطبین اهلبیت ^علیهمالسلام^
اهلبیت در بسیاری از موارد دو نوع مخاطب داشتند؛
گاهی مخاطبینشان اهل سنت بودند؛ اغلب بیانات اهلبیت در مواجهه با این دسته بازگشتش به این بود که محبت به اهلبیت، توجه مردم به اهلبیت و ولایت را در آنان نهادینه کنند. چون این دسته پایه اعتقادیشان خراب بود و هرچه نماز میخواندند فائدهای نداشت و به درد نمیخورد و هرچه هم به آنها میگفتند «تقوا داشته باشید» از آنجا که اساس و پایه کارشان خراب است تقوایشان به درد نمیخورد. لذا حضرات در مواجهه با این دسته آنان را به سمتوسوی خودشان میکشاندند و میگفتند صفات خوبی که در قرآن وجود دارد ما هستیم.
اما دسته دوم از مخاطبین آنان شیعیان بودند؛ اهل بیت در بین آنان درصدد بیان مناقب و فضائل خودشان نبودند، بلکه میگفتند این پایه اعتقادی شما درست شده است و حالا دیگر باید دنبال عبادت، تزکیه نفس و بندگی خداوند بروید! لذا حضرت به شیعیان سلام میرساند و میفرمود به شیعیان ما سلام برسان و بگو حالا باید تقوا را رعایت کنند و از این به بعد، به سمت خداوند متعال حرکت کنند و ارتباطشان را با خداوند اصلاح کنند.
مجتهد شوید!
لذا حضرت در حدیثی فرمودند: «عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَع» یعنی شماها دیگر نباید گناه کنید!
«وَ الِاجْتِهَاد»؛ یعنی برای انجام دادن عبادات، وقت بگذارید و به آن اهمیت بدهید. نسبت به انجام عبادات بی مبالات نباشید. اهل بیت خیلی زیاد این «اجتهاد» را تکرار میکنند.
«وَ صِدْقِ الْحَدِيث»؛ یعنی دیگر شما نباید دروغ بگویید؛ بلکه باید در گفتارتان صداقت داشته باشید!
«وَ أَدَاءِ الْأَمَانَة»؛ یعنی امانتدار باشید و روی مال مردم حساس باشید. اگر در خانه مردم مستاجر هستید به این توجه کنید که اجازه چه تصرفاتی را دارید؟! هر کاری در خانه میکند درحالیکه برخی از آنها شرعی نیست. نسبت به اموال و حقوق مردم حساس و امانت دار باشید.
«وَ حُسْنِ الْخُلُق»؛ یعنی خوشاخلاق باشید.
صبر بر اذیت همسایه!
«وَ حُسْنِ الْجِوَار»؛ یعنی به همسایههایتان خیر برسانید و اگر گاهی شری به شما رساندند به دعوا و جنگ نرسانید و به نحو مسالمتآمیز حلّش کنید. اگر هم حل نشد صبر کنید؛ چراکه صبر بر اذیت همسایگان از مصادیق ایمان است.
بایستههای تبلیغ
امام صادق علیهالسلام در ادامه میفرماید: «وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم؛ اینقدر منبر نروید و مردم را به این راهی که انتخاب کردید بیاورید اما نه با زبان و پرحرفی کردن! منبر درصد کمی از تاثیرگذاری را دارد حال اینکه بیشتر اثر برای بعد از منبر است. شما شب تا صبح برای مردم حرف بزن! مردم به رفتار و کارهای انسان نگاه میکنند و میگویند این شخص که اینقدر حرف میزند و ادعا دارد، ببینیم خودش چند مرده حلاج است! بنابراین «عمل مبلّغ» بیشترین تأثیر را در دین مردم دارد.
انسان هرچقدر هم پشت تریبون حرف بزند و گریه کند و مردم را به گریه بیندازد ولی یک لحظه حواسش نباشد و پایش بلغزد علاوه بر اینکه همه اینها به باد میرود و آسیب بزرگی به اعتماد و دین و باورهای مردم وارد میکند.
مبلّغ، خیلی باید روی اخلاق و رفتارش کار کند. این حرفها را ما نمیزنیم که بگویند شما تبلیغ را خیلی سخت میکنید؛ بلکه امام صادق علیهالسلام این را میفرمایند که «وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْنا» یعنی مایه زینت ما باشید و به نحوی باشید که مردم بگویند «به به، به این مسلمانی!» و مبادا مایه نکبت و ننگ و عار برای ما باشید که مردم بگویند «اگر شیعه و مسلمانی این است صد رحمت به کافری!». این چه خلق و رفتاری است که در میان ما وجود دارد! نباید در میان فامیلها کسی باشد که در محبت، صله رحم و توجه به دیگران از ما جلوتر باشد و خدا نکند آن شخص نمازخوان هم نباشد و الا مردم چنین قضاوت میکنند که او نماز نمیخواند و اخلاق دارد ولی این که نمازخوان است را با یک مَن عسل هم نمیشود خورد. مردم به اینها نگاه میکنند نه به چیزهای دیگر.
دو صد گفته چون نیم کردار نیست!
در روایت دیگری از امام صادق علیهالسلام آمده است که «كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم»؛ یعنی اگر میخواهید مردم به راهتان وارد شوند، اخلاق و رفتار و تصمیماتتان را اصلاح کنید. این هاست که ملاک است. اگر بهترین مباحث اعتقادی و اخلاقی را ارائه دهید، اگرچه خودتان خیلی لذت میبرید، اما این خیلی کار مفیدی برای مردم نمیکنند. باید به نحوی باشید که مردم هرچه زندگی شما را برانداز کنند هیچ گناهی در آن نبینند و بلکه ببیند شما اهل تلاش و کوشش در انجام دادن اعمال خیر هستید.
لذتبخش ولی بیفائده!
حضرت در ادامه فرمودند: «فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَة»؛ یعنی آن چیزی که مردم را به سمت دین میکشاند سخنرانی من و شما نیست! بله، خودت از سخنرانیات لذت میبری ولی مردم با سخنرانیات به راه نمیآیند بلکه عمل و رفتار شما است که میتواند مردم را به راه صحیح بکشاند. اگر در رفتار و اخلاقت ضعیف باشی هرچه هم منبر و تبلیغ بروی، بعد از منبر چیزی میگویی و کاری میکنی که همه چیز را به باد میدهد. متأسفانه خودمان هم این خرابکاریها را نمیفهمیم و مطلع نمیشویم و اگر هم مطلع شویم بازگو نمیکنیم.
مرد را از نامرد مشخص میکنند!
اینها خیلی مهم است و اینها است که دین مردم را حفظ میکند. باید مردم در رفتار ما تواضع، خشوع، احسان، توجه به دیگران، نرم و گرم بودن ببینند و بگویند با این شخص میتوان به راحتی حرف زد و به راحتی عیبش را به او گفت. این سرمایه اصلی ما است و باید این جهت را اصلاح کنیم و الّا امتحان پیش میآید و یک عمر حرفهایمان به باد میآید. صحنه امتحانی پیش میآید و ما را زیر و رو میکند. خداوند متعال در قرآن کریم قسم خورده است که زیر و رویتان میکنم تا مرد از نامرد مشخص شود و با کسی هیچ تعارفی هم ندارد. خدا نمیگوید اگر این شخص رسوا شود مردم فلان میشوند [ و از دین رویگردان میشوند!] بلکه با تکتک ما کار دارد و با امتحاناتش ما را زیر و رو میکند.
یک عمر زحمت میکشیم و سرمایه جمع میکنیم و یک جا غفلت میکنیم و همه را به باد میدهیم. مردم میگویند: عجب! فلانی هم اینطور بود؟! این سبب میشود که همه اعتقاداتی که از آن شخص یاد گرفته بودند آسیب میبیند.
باید حواسمان را جمع کنیم و روی خودمان کار کنیم، سریع خودمان را اصلاح کنیم و عیبهایمان را ببینم. ماه رمضان فرصت این مسئله است و چهار روز دیگر که ماه رمضان تمام میشود و سر و کلهی «خوردن» پیدا میشود، باز در همان راهی که بودیم میافتیم.
راه شناخت عیوب خود
بنابراین باید تلاش کنیم در این ماه رمضان، میخِ اصلاح را محکم بکوبیم و با خودمان تعارف نکنیم، بلکه بینی و بین الله بگردیم و عیبهایمان را پیدا کنیم و اگر پیدا نمیکنیم گاهی از رفیقها و دوروبریها بپرسیم. زبان مردم میتواند عیوب ما را روشن کند ؛چون من گاهی متوجه عیبهایم نیستم، ولی مردم میبینند که عیب من چیست و باید بگویند و من هم باید پذیرای عیوبم باشم. باید ببینم قضاوت همسرم نسبت به من چیست و سَرِجمع از من راضی است و من را همسر خوبی میداند؟ بقیه کسانی که با ما ارتباط دارند چه میگویند و چه میبینند؟ باید آنچه را که خودمان میفهمیم بدون مسامحه و تعارف اصلاح کنیم و آنچه را که نمیفهمیم و ابهام داریم گاهی خداوند متعال به زبان دیگران جاری میکند و باید آن را بپذیریم و این مقدمه اصلاح ما خواهد بود.
انشاءالله خداوند متعال به ما توفیق دهد بیش از حرف زدن و قبل از حرف زدن عمل کنیم و چیزهایی را که بر زبان میآوریم خودمان عمل کنیم و به ما توفیق دهد که به این دین و مسلمانان و انسانها خدمت کنیم و اگر لااقل خیری از ما به آنان نمیرسد لااقل شر نرسانیم.
نثار ارواح طیبه خاتم انبیاء و حضرات معصومین علیهمالسلام و همه کسانی که با عمل، این دین را زنده نگه داشتند و زنده نگاه خواهند داشت، مخصوصاً ارواح طیبه علماء ربانی و شهدا و روح مطهر حضرت امام و ارواح کسانی که به گردن ما حق دارند سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه هشتم: «ورع» ؛ سختترین عبادت دنیا !
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین، و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
سخت ترین عبادتِ دنیا!
روایت بعدی از امام باقر علیه الصلاة و السلام است که فرمودند: «إِنَّ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَعُ»؛ یعنی سختترین عبادت از بین همه عبادات، «ترک گناه» است و هیچ عبادتی به سختی آن نیست. عبادات، انواع و اقسام مختلفی در شکلهای متنوع دارد و خدای متعال سفره راههای بندگیش را متنوع و گسترده پهن کرده است. سفره عبادات هم متنوع است و هم زیاد و گسترده. هر یک از این عبادات، آثار خاص و شکل و شمایل خاص خودشان را دارند. برخی از آنها عبادات بدنی هستند و برخی دیگر عبادات مالی هستند.
نکتهای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که امام باقر علیهالسلام عبادات را از جهت سختی و راحتی هم مورد سنجش قرار داده و یکی از آنها را سختترین و سنگینترین عبادت معرفی میکنند. اگر به ما باشد در تعیین سنگینترین عبادت، برخی امور را به عنوان ملاک قرار میدهیم؛ مثل اینکه کدام یک فشار بیشتری بر شخص وارد میکند یا اینکه کدام یک خستهکنندهتر است. نکته مهم این است که ایشان ملاک سختی عبادت را «کمّیّت» ندانستهاند که مثلاً کدام عبادت کمّیّت بیشتری دارد تا یکی بگوید مثلاً هزار رکعت نماز در شبانه روز یا فلان مقدار از تلاوت قرآن، یا حجم کثیری از انجام دادن فلان کار، سختترین کار است! ما بیشتر به کمّیّتها توجه میکنیم حال اینکه واقعیت برخلاف آن است.
ازآنجاکه علم ما به واقعیات، بسیار کم، مختصر و ضعیف است نمیتوانیم واقعیات را همانگونه که هستند درک کنیم و علم به واقعیات عالم در دست خداوند متعال و کسانی است که خداوند متعال مقداری از آن را به آنها عنایت کرده است. امام باقر علیهالسلام در این روایت به یکی از آن واقعیات اشاره میفرمایند و به ما میگویند که سختترین عبادت، «ترک گناه» است و وقتی انسان خوب در آن توجه میکند، میبیند ملاک کمّیّت در آن وجود ندارد؛ بلکه ویژگی اصلی آن مخالفت با نفس اماره بوده و وجهه بارزش، گناه نکردن است.
چرا «ترکگناه» سختترین عبادت است؟!
علت اینکه «گناه نکردن»، سختترین عبادت است این است که انسان عبادات دیگر را با همین نفس اماره انتخاب میکند و مثلاً در میان انبوهی از عبادات، آن را که مطابق با میل، انگیزهها و شرایطش هست انتخاب میکند. بنابراین او این عبادت را با میل خودش انتخاب میکند و میل خودش در انتخاب آن دخیل است. لذا خیلی به نفس اماره فشاری نمیآید بلکه گاهی از انجام آن عبادت بسیار لذت هم میبرد.
تنها عبادتی که هیچ لذتی برای نفس اماره نداشته و اتفاقاً برای نفس سخت و سنگین است آن دست از عبادات است که انسان میخواهد با انجام دادن آن عبادت مستقیماً در مقابل نفس اماره قرار بگیرد.
احوال نفس ؛ امّاره یا لوّامه!
اینچنین نیست که انسان چند نفس داشته باشد، بلکه تنها یک نفس دارد. اگر دربند و محصول صفات بد باشد، امر و گرایش به صفات بد در آن زیاد خواهد بود. در این صورت از آن به «نفس اماره» تعبیر میشود. اما همین نفس، هر مقدار از این حالت فاصله بگیرد، عادتها و خلق و خویش تغییر میکند و به چیزهای متعالی و بهتر و بالاتر از گناه، میل و گرایش پیدا میکند. نفس در این صورت از چیزهای بد و مضرّ فاصله گرفته و به تدریج با اطاعت فرمان خداوند متعال به نقطهای میرسد که از نفس در آن رتبه، تعبیر به «نفس مطمئنه» میشود. در این حالت، نفس دیگر از مخالفت فرمان خدا و تبعیت هوای نفس نجات پیدا کرده است.
بنابراین یک نفس بیشتر نداریم. یک نفس است که میتواند حالات مختلفی داشته باشد. حال، این نفس تا زمانی که اماره بوده و محصور شهوات و خواستههای نفسانی است، سمت و سوی خواستههایش به طرف بدیها است؛ به گناه گرایش دارد و با گناه کردن، تأمین و تقویت میشود، تا جایی که در خباثت و آلودگی نمیتوان برایش حدی تصور کرد. نفس تا جایی ممکن است پیش برود که کارهای غلط، بد و خطرناکی که خیلیها جرئت انجام دادنش را ندارند مثل آب خوردن انجام بدهد و آدم کشی و ظلم کند. لذا همانطور که در اطراف خودمان میبینیم اگر نفس رها بشود جنایات سنگین و دردناکی را مرتکب میشود. این جنایات هولناک را انسانی که صاحب این نفس اماره است انجام میدهد.
حتی به جنایتهایش افتخار میکند!
باید توجه کنیم که چنین نبوده است که چنین شخصی که نفسش، نفس اماره است از همان روز اول اینقدر راحت و مثل آب خوردن بتواند مرتکب جنایات سنگین شود. بلکه واقعیت این است که وقتی زمام نفس رها شد، در یک حدّ متوقف نمیماند و در پستی و خباثت روزبهروز جلوتر میرود تا جایی که انجام دادن سختترین فجایع از او هیچ بُعدی نداشته باشد. بلکه به ارتکاب چنین کارهایی افتخار میکند و قلباً از آن شاد و خرسند است! این نفس انسان است که اگر رها شود خیلی خطرناک میشود.
بدترین دشمن انسان، خود اوست!
نقطه مقابل این حالت را خدای متعال که عالم به کمّ و کیف امور انسان است به ما یاد میدهد. خداوند میداند نقطه اصلیِ آسیب یک انسان در زندگی فردی و جمعی، نفس او است. منشأ همه خرابیها و فسادها در انسان، نفس او است؛ لذا فرمود: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك». چیزی که بیشتر از هر چیز دیگری به تو آسیب بیشتری میزند و در عمل، کار بدترین دشمن را با تو میکند خودت هستی! نفس تو دارای حالات و شرایطی است که به خودی خود، گرایش به سمت خطرناک دارد و این به جهت زمینههایی است که در طول زندگی و حیات برایش فراهم شدهاست.
خداوند متعال به عنوان خالق انسان، طبیب اصلی و اساسی اوست که انسان بتواند درد و راه درمانش را از او بیاموزد. مشکل ما همین است که گاهی نمیتوانیم دردمان را تشخیص دهیم و اگر هم آن را تشخیص دهیم، درمانش را نمیتوانیم تشخیص دهیم. بله، دردهای جسمیمان را تشخیص میدهیم ولی دردهای روحی چنین هستند که مادامی که انسان زیاد به آن توجه نکند متوجه آن نمیشود. انسان با این دردها زندگی میکند و این دردها را نمیفهمد. لذا یکی از کارهای انبیاء همین بود که انسان را نسبت به دردهای روحی که هرکسی را کم و بیش فراگرفته است هوشیار و بیدار کنند تا او را متوجه دردش کنند. این درد در انسان مثل سرطانی است که شخص تا زمانی که آسیبی سنگین بر آن مترتب نشود اصلاً متوجه به وجود آن ایراد و درد نیست تا بخواهد آن را اصلاح کند.
بیماری که از درد و بیماری خود بی خبر است!
انبیاء آمدند تا چیزهایی که ما نمیفهمیم را به ما بفهمانند. آن چیزهایی که خداوند متعال قوه فهمش را به ما داده است؛ ولی آنقدر انسان درگیر زندگی مادیاش شده است که هیچ توجهی به آنها ندارد. لذا انبیاء آمدند «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول». یعنی آمدند تا چیزهایی را به انسانها بیاموزند که با قوه عقلشان توان درک آنها را داشتند ولی با کارهای غلط، ظلم، انحراف از تعالیم انبیاء و گناهانی که مرتکب شدند آن عقل را دفن کردند. پیامبر بعدی آمد تا دوباره این عقل را زنده کرده و از زیر خاک بیرون بکشد و به آنان توجه دهد که مشکل و درمان آنها چیست. لذا پیامبر اکرم فرمودند: «أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِدَائِكُمْ مِنْ دَوَائِكُم» یعنی شما مبتلا به درد هستید ولی متوجه آن نیستید. من باید به شما بگویم که سرطانی درون وجودتان هست که به این راحتی وجود آن را درک نمیکنید، درحالیکه چهبسا همه وجودتان را فراگرفته باشد! دردی که سرطانش وجود شما را فراگرفته است گناهان شماست ولی متوجه نیستید که گاهی منشأ کاستیها و مشکلاتتان همین گناهانی است که به آنها مبتلا هستید. شما وقتی میخواهید مشکلاتتان را ریشهیابی کنید زمین و زمان را متوجه ایراد و اشکال میکنید و همه را مقصر میدانید، اما معلوم نیست که این «مَن» چقدر مقصر است؟! اگر هم خیلی انصاف به خرج دهید میگویید اگر هم تقصیر داشته باشم تقصیرم کم است! حالاینکه عمده ایراد انسان در مشکلات فردی و اجتماعی او، «مَن» است که یا منبع گرفتاریهاست یا اینکه بنزین اشتعال آتش است!
در اختلافات و ناراحتیها، باید تمام تلاشم این باشد که خاصیت آب سرد و آرامبخش بودن و تسکیندهندگی را داشته باشم. اگر خودم منشأ مشکل و اختلاف نباشم، لااقل بنزین روی آتش نباشم. چرا میخواهی با تجسسها پیِ آن را بگیری و از گوینده آن حرف مطلع شوی؟! چرا راهی را که منجر به دلچرکین شدن، کینه پیدا کردن و بیشتر دلخور شدن از بقیه است طی میکنی؟! چرا دنبال افشاء اسرار و کشف پردهها هستی؟!
ما مشکلات زیادی را ایجاد میکنیم ولی نمیپذیریم که مبتلا به درد هستیم. لذا پیامبر فرمود من باید بیایم و به شما بگویم که مبتلا به درد هستید. ما به صفات بدی که در وجودمان هست عادت کردهایم و با آن زندگی میکنیم و با وجود اینکه مصیبتها و خسارتهای آن را هم میبینیم ولی با آن کنار آمدهایم. احساس میکنیم از بین بردن این صفات بد، سختتر از تحمل مصیبتها و گرفتاریهای وجود آن در نفس است. لذا آدم اصلاً حاضر نیست تا بفهمد مشکل چیست تا بخواهد آن را درمان کند. حضرت فرمود جز گناهان، هیچ چیز دیگری منشأ مشکلات و خرابیهای فردی و اجتماعی نیست.
هر چقدر هم تحلیل بنویسیم و تحلیلها را به چیزهای خارج از این چهارچوب برگردانیم و طوماری برای آن تهیه کنیم، وقت و عمر خودمان و بقیه را تلف کردهایم. حرفهای خدا و خداییها مختصر است ولی تیر را در دو کلمهی مختصر به هدف میزنند. آنها مثل ما پرحرف نیستند و برای اینکه به ما بفهمانند مشکلمان چیست مقاله نمینویسند، بلکه در دو کلمه مختصر میگویند (دائکم الذنوب). در خانه اگر کس است یک حرف بس است! اگر کسی بنا است بفهمد همین را میفهمد و اگر بنا نباشد بفهمد هرچه مقاله پیرامون آن بنویسیم نمیفهمد.
زحمتکشترین انسان روی کرهزمین
بنابراین مشکل اصلی ما اینجا است. چون گناهان، خواهشها و امیال نفسانی هستند که موجب آبیاری نفس اماره میشود و آن را تقویت میکند و این نفس اماره است که هرچه پیش برود جنایتکارتر میشود و جنایت برای او مثل آب گوارا میشود و از آن لذت میبرد. آبشخور نفس اماره، گناهان انسان است و این گناهان ما است که نفس اماره را تقویت میکند و طبیعتاً راه از بین بردن آن، ترک گناه است. این ترک گناه، سخت است. چون گناه، خلق و خوی نفس است و نفس به آن خو گرفته است و با همین حالتی که دارد عجین شده است و با وجود همه خسارتهایش با همین راحت است. وقتی به او میگوییم این کار را نکن میگوید آخر سخت است! حاضر است مصیبتها و آسیبهای گناه را بچشد و تحمل کند اما حاضر نیست سختی گناه نکردن را به جان بخرد. لذا فرمود: «إِنَّ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَعُ» یعنی سختترین عبادت، گناه نکردن است و هیچ عبادتی به این سختی نیست.
گاهی انسان سایر عبادات را با همین نفس اماره انتخاب میکند و با کمال لذت انجام میدهد و اگر حال و شرایط عبادت مرا بگیرد نفس اماره که همین «مَن» است، حاضر است هر چقدر که آن عبادت سخت باشد انجام دهد و از آن لذت ببرد. انسان گاهی میگردد و در بین انبوهی از عبادات و مستحبات برخی را که بیشتر به او میچسبد و از انجام دادنش لذت میبرد را انتخاب میکند. این خیلی سخت و سنگین نیست بلکه کار وقتی برای نفس اماره سخت است که بخواهی جلوی آبیاری نفس اماره را بگیری. یعنی بخواهی نفس را از انسی که با گناه گرفته است جدایش کنی و این کار است که سخت است. لذا فرمودند: «أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوب»؛ یعنی سختکوشترین انسانها کسی است که خداوند به او توفیق داده است که موفق به ترک گناه شده است و در ترک گناه ثابت قدم شده است. چنین شخصی از همه بیشتر سختی کشیده است. در تمام کره زمین، انسانی سختکوشتر و زحمتکشتر از او نداریم. حتی سختکوشی بدنی هم به سختی این کار نیست؛ چون در این سختکوشیِ ترک گناه، انسان با نفس میجنگد و فشارهای روحی به انسان وارد میشود. البته این فشارها موقت است و باید موقتاً این فشارها را تحمل کند و صبر کند تا از بندِ نفسِ مبتلا به خلق و خوی بد آزاد شود. اینجا است که سخت بوده و انسان را پیر میکند. چنین شخصی در واقع میخواهد بعد از یک عمر که با عاداتی که پایهها و ریشههایش در وجودش تقویت شده است و عمری با آن انس گرفته است جدا شود. البته تمام سختیاش همین اولش است. همین اول که انسان با گناه مواجه میشود و میخواهد «نه» بگوید ولی هرچه آنور تر برود سختیاش کمتر میشود.
تمامی کسانی که خداوند متعال به آنها توفیق ترک گناه داده است این را درک کردهاند که بعد از تحمل این سختیها چه آسانی و آرامشی وجود دارد و میبیند فکر و روحش از غل و زنجیر این نفس رها شده است. فکر و روح انسان با چیزهایی مثل حرفی که فلان شخص زده است یا رفتاری که فلان شخص انجام داده است گرفتار و درگیر میشود که چرا این حرف را زد و چرا این کار را کرد و شیطان در این موارد او را رها نمیکند و دنبال میکند تا مبتلا به گناه شود ؛حال اینکه باید اینجا مقداری صبر کند و ثبات قدم داشته باشد تا بعد از مدتی دیگر از این درگیری ذهنی راحت شود. کسی که بتواند این مرحله را طی کند اول خودش در آسایش است و بعد هم دیگران از او در آسایش هستند و آسیبی از جانب او دیگران را تهدید نمیکند. روح انسان از درگیری به این امور بیارزش و سبک نجات پیدا میکند؛ تعالی پیدا میکند و از این شلوغی و اضطراب درمیآید و به آرامش میرسد و این همان «نفس مطمئنه» است که خداوند در قرآن کریم میفرماید: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة» و به جایی میرسد که «راضِيَةً مَرْضِيَّةً»، یعنی به هرچه خداوند برایش مقدر میکند راضی میشود و هم خداوند از او راضی است.
سمباده نفس !
اما سایر عبادات چنین نیستند و این ویژگیها را ندارند و بلکه اصلاً در این وادیها نیستند. وادی سایر عبادات وادی رشد ایمان است اما وادی ترک گناه وادی جراحی و سمباده زدن به نفس اماره است و درد دارد! چراکه میخواهی آن را از عادتهای بد بیرون بکشی و به همین دلیل است که سخن و سنگین میشود.
انشاءالله خداوند به ما توفیق دهد این حرفها را بفهمیم و خوب بتوانیم از پس آن بربیاییم تا بعد بتوانیم از فوائدش اولاً خودمان بهره ببریم و بعد تمامی کسانی که با ما ارتباط دارند از آسیبهایی که در نفس اماره ما است نجات پیدا کنند و منشأ خیروبرکت باشیم و خداوند متعال به ایمان، زندگی و مال و هر آنچه که داریم برکت دهد.
نثار ارواح همه کسانی که عمرشان را با ورع طی کردند و ما را به راه ورع و ترک گناه کشانده و این راه را به ما یاد دادند؛ مخصوصاً انبیاء و اوصیاء، مخصوصاً ائمه معصومین و علماء ربانی و هرآنکس که به گردن ما حق دارد مخصوصاً مرحوم امام سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه نهم: «حکمت و هدف از روزهداری در کلمات اهلبیت ^علیهمالسلام^»
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیه الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
حکمت عبادات
در اسلام هر یک از عباداتی که خداوند متعال قرار داده است حکمت و مصالحی در آن وجود دارد و همهی فایده، حکمت و مصلحت این احکام هم به خود انسانها برمیگردد. تمامی آثار این اعمال به انسان برمیگردد؛ چون خدای متعال که خودش ما را خلق کرده و آفریده است، احتیاجی به ما، به وجود ما، به اطاعت ما و اعمال ما ندارد. خداوند غنی است و هرکسی هم در این عالم هر چیزی دارد خدای متعال به او داده است. بنابراین خداوند هیچ احتیاجی به مخلوقات و اعمال آنها ندارد و هر فائده و اثری که در انجام دادن عبادات هست برای خود انسان است و فایدهاش به خود فرد و جامعه برمیگردد.
هر یک از این اعمال آثار و فوایدی دارند. مهم ترین ویژگی موجود در ماه رمضان که آن را از سایر ماه ها ممتاز میکند این است که خداوند متعال روزه را در این ماه واجب کرده است و اتفاقا خداوند متعال اینجا بالخصوص به علت و حکمت روزهداری اشاره فرموده است.
در بسیاری از عبادات و اعمال خیر، علت و حکمت آنها را نمیدانیم و در فرمایشات خداوند و اهل بیت علیهم السلام اشاره نشده است و برای ما بیان نفرموده اند. اگرچه ممکن است افراد چیزهایی در این باره حدس بزنند اما اینکه واقعیت آن عمل، حکمت موجود در آن و اثر مترتب بر آن چیست را نمیدانیم. اما در برخی از این اعمالِ مهم، خودِ خدای متعال در قرآن کریم یا در روایات، حکمت و علت آن را بیان کرده است.
حکمت روزه
یکی از این اعمال بزرگ، همین روزه است . خداوند متعال در یک ماه از سال، روزهداری را واجب کرده و از انسانها خواستهاست تا در ماه رمضان روزه بگیرند. خداوند در قرآن کریم تصریح میکند که فایده روزهگرفتن، «لعلکم تتقون» است. خدواند متعال در این آیه شریفه میفرماید در سایه روزهگرفتن، در سایه حذف یک وعده غذا، در سایه این نخوردن و نیاشامیدن و انجام ندادن بعضی کارها در طول روز اثری که باید به شما برسد، این است که تقوا، گوش به حرف خدا دادن و بندگی در شما تقویت شود و شما هم از اهل تقوا شده و از گناه و معصیت دوری کنید.
خب، انسان باید در این مسئله فکر بکند که خوردن مگر چقدر آسیب دارد؟! زیاد خوردن، پرخوریِ مستمر و زیاد خوردن مگر چه آثاری دارد که خدای متعال روزه را به این شکل واجب میکند و مستقیم به تقوا و گناهنکردن ربطش میدهد؟! انسان عاقل قاعدتاً باید روی این مسائل فکر کند. باید انسان توجه کند که گوینده این مطلب، خدای متعال است که خالق ما بوده و به صلاح و مصلحت ما و به شر و مفسده ما بیشتر آگاه هست و اوست که اینطور بیان فرموده و اوست که اینها را به هم ربط داده است. لذا انسان اگر خوب از عقلش استفاده کند تصدیق میکند که باید آن چیزی که خداوند میفرماید را بپذیرد و به آن گوش کند. در این مسئله هم همینطور است! وقتی یک وعده غذایی حذف میشود خداوند متعال میفرماید شما برای از اهل تقوا شدن آماده میشوید و به تقوا گرایش پیدا میکنید و به سمت اطاعت فرمان الهی پیش میروید و امید هست که به تقوا و بندگی خدا برسید.
راه تحقق هدف خداوند از تکلیف روزه
بنابراین خداوند متعال در این واجب مهم [روزهگرفتن] هدف را مشخص کردند تا انسان با عنایت به آن هدف راه را گم نکند بلکه حکمت، علت و هدف را در نظر بگیرد تا راه اصلی را گم نکند. ما در خیلی عبادات اگر ندانیم که علتش چه چیزی هست، آن استفاده لازم و مهم را از آن عمل نمیبریم. مثل خیلی از ما مسلمانها که اگرچه خیلی از عبادات را انجام میدهیم اما چون علت و حکمتش را شاید تا آخر عمرمان متوجه نباشیم، از آن عبادت جز تکلّف، سختی و رنج هیچ بهره خاص دیگری نمیبریم و به همینجهت، این حالتِ تکلّف در عبادت همچنان برایمان باقی است. اما آن کسی که در اینکه خداوند مثلاً روزه را واجب کرده است توجه کند و از علت و هدف آن آگاه شود قاعدتاً باید سعی کند در آن مسیر و به سمت دستیابی به آن هدف حرکت کند. وقتی انسان تلاش کرد تا در آن مسیر حرکت کند طبیعتاً آثارش را میبیند؛ اما خب، اولین مقدمهاش این است که انسان بداند فایده آن عمل چیست؟ لذا خداوند متعال [برای اینکه انسان ها بتوانند در جهت رسیدن به هدف از روزهداری حرکت کنند لطف کرده است و] فایده آن را اشاره کرده است.
طبیعتاً وقتی فایده روزهداری این هست که گرایش انسان به تقوا بیشتر شده و سمت و سوی کارهایش به این مسئله نزدیکتر شود، قاعدتاً آن چیزی هم که در طول این ماه باید انسان خیلی نسبت به آن مراقبت کند همین رعایت تقوا و ترک گناه است است؛ چون «لعلکم تتقون» به ما میگوید بناست انسان با یک ماه روزهگرفتن به تقوا و بندگی خداوند برسد. این چیزی نیست که بنا باشد بعد از گذشت یک ماه تازه شروع بشود بلکه با این یک ماه، انسانها با هر شرایط و اوضاعی که دارند قاعدتا آمادگیشان برای رسیدن به این هدف بیشتر میشود. اما این چیزی نیست که انسان نتواند آن را از روز اول رمضان مراعات بکند؛ لذا اگر انسان بخواهد آن هدف خوب تأمین بشود باید مهمترین چیزی که از همان ابتدای رمضان مراقبت میکند همین مسئله باشد که گناه نکند.
مهمترین و بهترین عمل در ماه رمضان
در خطبه شعبانیه بعد از این که پیامبر اکرم به انجام دادن انبوهی از کارهای خیر در این ماه دعوت میکنند، امیرالمؤمنین علیهالسلام از پیغمبر اکرم سؤال میکنند: «این همه فضایل برای این ماه فرمودید و این همه آثار خوب و اعمال خوب برای این ماه فرمودید. حال اگر ما بخواهیم بهترین و مهمترین عمل از اعمالی که در این ماه فرمودید را داشته باشیم تا اگر احیاناً نتوانستیم از فیض بقیه کارهای خیر این ماه بهرهمند شویم، لااقل از آن مهمترین عمل این ماه مراقبت کنیم و آن را به دست بیاوریم، چه کاری باید انجام دهیم؟». پیغمبر اکرم جواب را متناسب با همان هدفی که خدای متعال ترسیم و مشخص کرده بیان میکنند. ایشان در پاسخ به این سؤال امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: بهترین عمل در این ماه این است که انسان در طول این ماه همه همت و تلاشش را روی این متمرکز کند که هیچ گناهی مرتکب نشود و آن وقت است که بهترین استفاده و بهره را از آثار ماه رمضان میبرد. اما اگر روزه را با معصیت همراه کرد، طبیعتاً نمیتواند به این نقطه برسد که خوب با تقوا بشود و دیگر تقوا که هدف اهصلی روزه این ماه بود تامین نمیشود. در اینصورت تنها فایدهای که برای انسان میماند گرسنگی و تشنگی است و بیش از این هم بهره ای نمیبرد! لذا امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند: «کَم مِن صائمٍ لیس له مِن صیامه الّا الجوعُ و ظمئانُ». یعنی کم نیستند روزه دارانی که فایده روزهداریشان فقط همین گرسنگی و تشنگی است و هیچ فایده دیگری نمیبرد. لذا اهل بیت لطف کردند و فوت کوزهگری را یادمان دادند و فرمودند فوت کوزهگری در روزهداری برای دستیافتن به هدفی که خداوند متعال به خاطر آن روزهگرفتن را واجب کرده ترک گناه است. به همین جهت پیغمبر اکرم فرمودند بهترین عمل در این ماه این است که انسان گناه نکند!
امام سجاد علیهالسلام در دعای ورود به ماه مبارک رمضان وقتی دعا میکنند و از خدا میخواهند که خدای متعال این توفیق را بدهد که ما بتوانیم این ماه را روزه بگیریم اولین مسئلهای که در کنار آن مطرح میکنند همین است.
پیوستگی و هماهنگی نظام دین و کلمات معصومین ^علیهمالسلام^
سیستم و نظام حاکم بر دین اسلام، همهاش هماهنگ است. فرمایشات و دستورالعملهای اولین معصوم با آخرین معصوم و سایر معصومین کاملا در یک جهت بوده و مطابق قرآن کریم است و همه روی یک مبنا و به یک شکل کار را پیش میبرند و حرف میزنند. همانطور که خداوند فرمود «لعلکم تتقون» دقیقاً همانطور پیغمبر اکرم فرمود بهترین عمل گناهنکردن است. دقیقاً همانطور امام سجاد علیهالسلام به درگاه خداوند متعال عرضه داشتند «و أعنّا علی صیامه» یعنی خدایا ما را یاری کن و به ما این توفیق را بده که روزه ماه مبارک رمضان را بگیریم و از روزهداری این ماه متنعم شویم و مانعی پیش نیاید که از روزهداری این ماه محروم شویم.
در خطبه شعبانیه پیغمبر اکرم فرمودند: از خداوند متعال بخواهید در این ماه کمکتان کند تا موفق به دو چیز شوید؛ یکی همین روزهگرفتن در این ماه است؛ تلاش کنید طوری برنامه ریزی کنید که از روزه این ماه محروم نشوید. گاهی کارها و موانعی پیش میآید که انسان میتوانست جلوی آن را بگیرد تا از این روزه محروم نشود. دیگری تلاوت قرآن است؛ از خداوند بخواهید و دعا کنید که خداوند توفیق تلاوت قرآن را به شما عطا کند.
حالا همانطور که پیغمبر اکرم فرمود از خداوند بخواهید، امام سجاد علیهالسلام دعایش را به ما یاد دادند و چنین دعا کردند که «أعنّا علی صیامه» یعنی خدایا به من توفیق بده یک وقت مشکلاتی پیش نیاید که من از روزهداری در این ماه محروم شوم. اگر کاری پیش آمده که پرداختن به آن باعث میشود مقداری از روزه این ماه را از دست بدهم و میشود این کار را بدون اینکه مشکلی پیش بیاید به تأخیر بیندازم، باید طوری برنامهریزی کنم که آن کار را یا قبل و یا بعد از ماه مبارک رمضان انجام بدهم تا از روزه این ماه محروم نشوم. چون در این ماه، استمرار این روزه است که آن حالت معنویت را در انسان تقویت میکند و باعث میشود بُعد مادی و جسمانی انسان ضعیف شود. همین که مقداری حالت جسمانی و حیوانی انسان ضعیف شود تقویت حالت معنوی انسان را دنبال خودش دارد. لذا خداوند در این حدّ خواسته است که این یک ماه روزه بگیرید و این یک ماه از آن حالت حیوانیت فاصله بگیرید و تلاش کنید مقداری از درجه این بُعد کم بشود.
بله حضرت سجاد علیهالسلام فرمودند خدایا به من توفیق بده تا روزه ماه را بگیرم اما سریع پشت بند آن فرمودند «بکف الجوارح عن معاصیک». یعنی روزه بگیرم اما این روزهگرفتن را با گناهنکردن همراه کنم و بتوانم زبان، چشم، دست و پایم را کنترل کنم. ایشان در ادامه این دعا از خداوند میخواهند که خدایا کاری کن تا زبانم به همان چیزی که تو خواستی گویا بشود! چشمم به چیزی که تو ممنوع کردی باز نشود! گوشم به آن چیزی که تو ممنوع کردی، به لهو و گناه و اینها باز نشود و راه همه این ها بسته شود.
نور علی نور !
این فرمایشات اهل بیت علیهم السلام همه با هم هماهنگ است و همهشان فوت کوزهگری در رسیدن به هدف از روزه را بیان کرده و به ما یاد دادهاند که اگر کسی بخواهد در این ماه بهترین استفاده را ببرد قدم اولش و بهترین کاری که میتواند بکند این است که گناه نکند. بهتر از این هم آن کسی است که هم گناه نمیکند و هم از سایر اعمال خیر و مستحبات و اعمال خیری که در این ماه قرار داده شده است و به آنها توصیه شده است استفاده کند. این چنین انسانی که خداوند هم به او توفیق داده تا گناه نکند و هم توفیق انجام سایر عبادات و اعمال خیر را داده است، بیشترین بهره و استفاده را خواهد داشت. او کسی است که هم گناه نمیکند و هم به فقرا صدقه میدهد و هم اکرام ایتام میکند، هم سفره میاندازد و هم تلاش میکند هر مقدار که برایش ممکن باشد از دستوراتی که پیغمبر اکرم در خطبه شعبانیه دادند را انجام بدهد. این انسان از همه جلوتر است چون هم آن فوت کوزهگری که گناهنکردن است را دارد و هم مضاف بر آن، کارهایی را هم که استفاده انسان را از روزهداری در این ماه بیشتر میکند انجام میدهد. لذا چنین انسانی بعد از اتمام ماه رمضان جهش قابل تجهی در ایمانش خواهد داشت.
«رمضان» ؛ تنها فرصت جهش ایمان
طوری که در ماه مبارک رمضان زمینه جهش، تقویت و رشد ایمان وجود دارد در طول سال هیچ فرصت دیگری مثل این ماه مبارک نداریم. لذا مهمترین کاری که بعد از این ماه مبارک میتوان انجام داد این است که آن چیزی را که در ماه مبارک به دست آوردیم تلاش کنیم تا ماه مبارک بعدی حفظش کنیم. همین! معمولا [در فاصلهی این ماه مبارک رمضان تا ماه رمضان بعدی] چیزی به آن اضافه نمیشود چراکه در هیچ فرصت دیگری چنین زمینهای برای رشد ایمان افراد وجود ندارد و راه پرخوری و متنوع خوری باز میشود و همین که راه این پرخوری و متنوع خوری باز شد دیگر آن زمینههای رشد ایمانی وجود نخواهد داشت.
عبادات، مستحبات، دعاها و نمازها مثل نمازهایی که شب های رمضان هست و دعاهایی که در روزها و شبهای رمضان وارد شده است، هر کدام اثر خاص و مفید خودش را در رشد ایمان انسان، در تنظیم فکر انسان و معرفت انسان نسبت به واقعیات و نسبت به خدای متعال دارد. اما اثر اساسی همه اینها منوط به این است که انسان از اخلاق، اعمال، رفتار و گفتارش مواظبت کند تا آلوده به گناه نباشد. اگر این ها آلوده نشود هر کار خیری که شخص انجام دهد بهترین استفاده را میبرد.
مراتب استفاده انسانها از ماه رمضان
بعضی انسانها هستند که خداوند این توفیق را به آنها میدهد که در ماه مبارک رمضان هم گناه نکنند و هم توفیق انجام دادن مستحبات و اعمال این ماه و کارهای خیر را دارند. این افراد بیشتر از همه رشد میکنند.
پشت سر آن ها کسانی هستند که خداوند خیلی توفیق کارهای خیر به آن ها نداده است اما یک توفیق بزرگ به دست آوردهاند. اینان کسانی هستند که اگرچه توفیق انجام دادن بسیاری از آن کارهای خیر و مستحب را ندارند اما نسبت به گناهنکردن و رعایت تقوا مراقبت جدی و مهم دارند. اینها هم سود میبرند و اینها هم جلو میروند؛ البته نه به اندازه دسته اول، اما حداقل این افراد علاوه بر اینکه دچار ضرر نیستند بلکه سود هم میبرند اگرچه سودشان نسبت به آن دسته اول کمتر است.
غیر از این دو گروه، تمامی افراد دیگر در ضرر و زیان هستند! یعنی در طول این ماه، تکلّف روزهداری را که واجب است متحمل شدهاند اما با وجود اینکه این همه تلاش کرده و زحمت کشیده و سختی های روزهداری را تحمل کردهاند اما چیز کمی عائدشان میشود! بله خداوند به او هم مزد و ثواب میدهد؛ اما خداوند که نمیخواست فقط مزد و ثواب بدهد بلکه میخواست با این روزهداری ایمان و معنویت ما تقویت بشود و در سایه تقویت ایمان و معنویت، اخلاقمان اصلاح بشود. خداوند میخواست کارهایمان بهتر بشود و حال معنویمان بیشتر رشد پیدا بکند. خداوند متعال میخواست از این عمل چیزهای زیادی به دست بیاوریم اما ما به کمِ آن بسنده میکنیم! خب نباید به این بسنده کرد که فقط ثوابی به ما بدهند بدون اینکه هیچ فائده دیگری برایمان داشته باشد! یک عمر از انسان میگذرد و با وجود اینکه هر سال روزه گرفته است اما الانش با ده سال پیشش یکی است و فرقی نمیکند! نمازِ الانش با نمازِ ده سال پیشش در یک حد و اندازه و قواره است و هیچ رشدی نکرده است!
علت افول ایمان و عاقبت به شری
اینها خطرناک است چراکه این وضعیت در مرور زمان انسان را به این سمت میکشاند که زمینهی ترک کردن و از دست دادن ایمان و کارهای خوب برای انسان فراهم شود به نحوی که بعد از چند سال با یک امتحان یا شبههای همین اوضاع ضعیفی را هم که داشت از دست دهد کما اینکه خیلی از انسان ها همینطور هستند و میبینیم که در طول زمان، نماز و روزه و چیزهای دیگر را از دست میدهند. علت این مسئله این است که کسی که تقوا نداشته باشد از اعمال دینی فقط یک تکلّف و فشار میفهمد و به همینعلت انجام تکالیف برای او فقط ملالآور است و فقط فشار بر او وارد میکند. این فشار به تدریج انسان را به این سمت میکشاند که کمکم در انجام تکالیفش خدای نکرده کاهل بشود و کمکم ترک کند یا با شبهه و یک گرفتاری ذهنی، سرد و ضعیف شود و مأیوس شود و خب واقعیت هم همین است. چون وقتی نگاه میکند میگوید من که یک عمر نماز خواندم مگر چه چیزی عائدم شد و چه چیزی به دست آوردم؟! خب بله با این وضعیت از اعمال چیزی خیلی گیر آدم نمیآید. شما تلاش کردی و بناست خداوند متعال در آخرت مزدی بدهد اما این مزد که در این جا حاضر نیست و نقد نیست بلکه قرار است در آخرت به شما بدهند در حالی که خداوند میخواست شما که نماز که میخوانید و روزه میگیرید در همین دنیا استفاده کنید! بنا بود با این نماز و روزه همین جا اخلاقت تنظیم بشود! همین جا حال انسان و روحیه معنویاش تقویت بشود! همین جا خشونت و قساوت قلبیاش از بین رفته و روح و دلش نرم بشود! همینجا قلبمان خاشع و خاضع شود! خداوند میخواست ما با عبادت کردن به این چیزها برسیم. این که ما فاصله میگیریم به این جهت است که این ها را نداریم و به این مسائل توجه نکردیم.
شیطان با مستحبات کاری ندارد!
لذا باید حالا که اوایل ماه مبارک رمضان هست تصمیم بگیریم و خیلی از این مسئله مهم مراقبت کنیم که اگر هم توفیق نداریم از همه فضایل و مستحبات این ماه استفاده کنیم لااقل آن کار اصلی را که رعایت تقوا است ترک نکنیم. اتفاقاً شیطان هم با آن مسئله اصلی که ترک گناه است کار دارد. شیطان رجیم با اعمال مستحبی ما خیلی کاری ندارد و با مستحبات ما خیلی آزرده نمیشود. آن چیزی که شیطان را آزار میدهد گناهنکردن و تقوای ما است و به همین جهت است که تمام هدف و سرمایههایش را آنجا جمع میکند تا کسی به این سمت حرکت نکند. او از همان روز اول قسم خورده است که «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم» یعنی همه تلاش من این است که مبادا احدی از انسان ها موفق به وارد شدن در راه بندگی خداوند متعال شود.
بنابراین شیطان با مستحبات خیلی کاری ندارد کما اینکه میبینیم خیلی وقت ها زمانی که زمینه روحی و فکری انجام دادن مستحبات مهیا میشود انسانها زود اقدام میکنند و اتفاقا گاهی کارهای سخت و سنگینی هم انجام میدهند. چراکه آنجا خیلی شیطان دست و پای انسان را نمیگیرد و از آنجا که خیلی با آن مشکلی ندارد خیلی زور نمیزند! چون این اعمال انسان را اصلاح نمیکند و تنها ترک گناه و رفتن در صراط مستقیم است که می تواند ما را اصلاح کند و شیطان از این مسئله است که میترسد.
در صراط مستقیم مستحبات مسئله اصلی نیست و مسئله اصلی در این راه، انجام واجبات و ترک محرمات است. شیطان نگفت نمیگذارم انسانها هیچ کار خوبی انجام دهند بلکه گفت نمیگذارم تقوا را رعایت کنند.
کمک شیطان به انسان در انجام مستحبات !
اتفاقا شیطان گاهی به انسانها کمک میکند تا یک سری از اعمال را که ظاهرش خوب است انجام دهند! مانند دستهای که عقائد باطلی دارند ولی تقیدشان به برخی از مستحبات مثل نماز جماعت در مسجد خیلی بالا است. شیعیان میروند و میبینند که اهلسنت چقدر به نماز اول وقتشان مقید هستند و با چه حال و صوت حزینی میخوانند اما نمیدانند که شیطان هیچ مشکلی با این نماز اهل سنت با صوت حزین ندارد. چون ریشه و پایهاش خراب است و ایمانش از لحاظ محبت به اهلبیت خراب است و اعمالش پایه صحیحی ندارد. لذا هرچه میخواهد عبادت بکند شیطان مشکلی ندارد و در روایات هست که گاهی شیطان به انسان کمک میکند تا در نمازش حال گریه داشته باشد! چیزی که شیطان را نگران میکند این است که وارد مسیر مواظبت بر انجام واجب و ترک حرام شویم لذا تمام تلاشش را میکند تا انسان را غافل کند و در غفلت انسان، جیب انسان را بزند و یک وقت انسان به خودش میآید و میگوید چرا فلان حرف را زدم و فلان کار را کردم؟! این همان چیزی است که شیطان تمام سرمایهاش را روی آن گذاشته است که در یک لحظه انسان را غافل کند و وقتی صحنه امتحان پیش آمد زمینمان بزند. تمام سرمایهگذاری شیطان در همین بزنگاهها است و اگر شما قبل و بعدش مرتب عبادات و مستحبات انجام دهید اهمیتی ندارد! چراکه تنها چیزی که نفس اماره ما را اصلاح میکند ترک گناه است. مهم ترین سرمایه شیطان در وجود ما، نفس اماره به بدیها است و تمام تلاشش را میکند که این سرمایه داخلی ما از بین نرود و نفسمان، نفس مطمئنه نشود چراکه اگر نفس مطمئنه شد شیطان تمام سرمایهاش را از دست خواهد داد و هیچ راه نفوذی به انسان نخواهد داشت.
تنها راه اصلاح انسان
تنها چیزی که خدای متعال در علم، حکمت و مصلحتش میدانست که میتواند انسان را اصلاح کند که اتفاقا مهمترین مسئله برای اصلاح فرد و جامعه است همین مسئله ترک گناه است. لذا شیطان هم دقیقاً نقطه مقابلش ایستاد و گفت کاری میکنم تا مبتلا به گناه شوند و در کمین مینشینم تا مبادا وارد صراط مستقیم شوند. لذا برگ برنده با کسی است که تصمیم بگیرد تا در تمام این ماه مبارک از حالا به بعد گناه نکند. اگر موفق به ترک گناه شود، ضربهی کاری و اساسی به شیطان وارد کرده است. اما اگر کارهای خیر میکند ولی گاهی گناه هم میکند از بعضی آثار کارهای خیرش بهرهمند میشود، اما این آن کار اساسی که میتوانست انجام دهد نیست!
ان شاءالله خدای متعال را قسم میدهیم به حق پیغمبر و آل پیغمبر در این ماه مبارک هم توفیق گناهنکردن و رعایت تقوا را به ما بدهد و هم توفیق انجام سایر اعمال خیر را به ما بدهد؛ دست ما را بگیرد و ما را کمک کند؛ ما را یاری کند که هم روزه بگیریم، هم قرآن تلاوت کنیم، هم نماز بخوانیم و از همه اینها مهمتر نسبت به واجبات الهی و ترک محرمات بیشتر مقید بشویم.
از خدا میخواهیم دست ما را بگیرد؛ ما را به حال خودمان واگذار نکند؛ ما را در این میدان جنگ نفس اماره و شیطان تنها نگذارد. اگر خدای متعال ما را تنها بگذارد، از دست خودمان کاری ساخته نیست! او باید دست ما را بگیرد! لذا از خدا یاری میخواهیم که توفیق مرحمت کند که هم روزه بگیریم و هم تقوا را مراعات بکنیم تا ان شاءالله به سلامت و عافیت این مسیر را بتوانیم طی کنیم.
نثار ارواح طیبه انبیاء عظام، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین علیهم الصلاة و السلام و ارواح طیبه علماء ربانی، شهدا، امام شهدا و همه کسانی که گردن ما حق دارند سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه دهم: «زهد و رابطه آن با ورع»
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
طمع و شناگران قابل!
یکی از روایاتی که در باب اهمیت ترک گناه و ورع صادر شده است روایتی از امام صادق علیهالسلام است که راوی میگوید یک زمانی حضرت صادق علیهالسلام ما را موعظه میکردند؛ «وَعَظَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَمَرَ وَ زَهَّدَ»؛ یعنی دستوراتی میدادند و مطالبی برای ما مطرح میکردند و ما را نسبت به زهد ترغیب میکردند.
«زهد»، یکی از مسائلی است که در اسلام مطرح شده است. از آنجا که انسان موقعیت و شرایط و حالتی دارد که مادی و دنیایی است، توجهش به چیزهای مادی و دنیایی طبیعتاً بیشتر است. گاهی زمینه پیش میآید که انسان در توجه به دنیا و تأمین زندگی دنیایی افراط میکند. اتفاقاً بیشتر انسانها این مشکل را پیدا میکنند. یک حدی از زندگی دنیا برای اینکه انسان جانب مادیاش را تأمین کند نیاز است. انسان برای اینکه بتواند زندگی کند نیاز به مسکن، خوراک و پوشاک دارد. انسان، نیازمند به آنها است و باید آنها را تأمین کند. انسان نیازهای مادی دیگری هم دارد که آنها هم در حد نیاز باید تأمین شود، اما مشکل انسان این است که به آن حد نیاز و ضرورت، قانع نبوده و دنبال بهدستآوردن بیش از آن است و این زمینه در خود انسان وجود دارد.
«طمع»، یکی از اوصافی است که در انسان وجود دارد و آنچه را که میبیند و ندارد دوست دارد به دست بیاورد. آنچه را که میبیند و چند پله از آن چیزی که دارد بالاتر است در گوشه ذهنش هست که آن را به دست بیاورد. وقتی خانه یا ماشین بهتر از چیزی که دارد ببیند این حالت طمع در انسان وجود دارد که بتواند آن را به دست بیاورد. یک حالت «تجملگرایی» هم در انسان وجود دارد و دوست دارد زندگی دنیاییاش را تا میتواند مزیّن کرده و به آن جلوه دهد و به یک حالت چشم نوازی برسد تا وقتی زندگی، خانه و چیدمان خانهاش را نگاه میکند از آن لذت ببرد. این حالت انسان را به سمت تأمین این خواستهها و بهدستآوردن آنها میکشاند.
«حُبّ مال» در وجود انسان وجود دارد؛ البته خدا این را در وجود او قرار داده است تا زندگی مادیاش را رها نکند و این کشش را در وجود او قرار داده است اما مثل سایر امیال و غرائز و کششها که انسان به جهت معتدل نبودن، به سمت افراط در آنها حرکت میکند در جهت حُبّ مال هم به سمت افراط در تأمین دنیا و تجملات زندگی و تزیین زندگیاش حرکت میکند. از آنجا که تأمین خواستههایش پول میخواهد، شب و روز ندارد و دائماً کار میکند و از آنجا که زمینه حلال برای تأمین همه خواستههایش وجود ندارد - اگرچه ممکن است اوائل از زمینههای حرام استفاده نکند اما کمکم توجیه میکند- بعد از مدتی داخل آن زمینههای حرام هم میشود تا بتواند نداشتههایش را تأمین کند، غافل از اینکه نداشتهها حدّ یَقِفی ندارد و همینطور پیش میرود.
هر آن چیزی که داریم همیشه یک چیز بهتر از آن وجود دارد و همه این تمایل را دارند که آن را داشته باشند و همه در حدّ خودشان تلاش میکنند تا آن را به دست آوردند. حال برخی دستشان نمیرسد و برخی به آن میرسند. گاهی ما کسانی را که زندگی مجلل و دنیایی دارند مذمّت میکنیم، اما باید در اینکه اگر ما جای آنان بودیم و اینقدر از منابع و ثروت در اختیارمان بود چطور بودیم و آیا چنین بودیم که سادهزیستی کنیم تأمل کنیم! گاهی زمینه وجود ندارد و الا اگر آب باشد انسانها شناگر خوبی هستند.
رابطه ثروت با هدف از خلقت انسان !
بههرحال این حالت در انسان وجود دارد که کشش و علقه به این امور دارد و طمع دارد و هرچه بیشتر از امکان بهدست آوردن دنیا و مادیات را داشته باشد میخواهد. خداوند متعال در قرآن کریم این آیه را نازل کرده است که «وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ». یعنی هرآنچیزی که خداوند به تو داده است را طوری تنظیم کن که آخرتت آباد شود. اگر به تو ثروت، آبرو، بچه و سلامتی داده است آن را طوری به کار ببر و تنظیم کن که آخرتت آباد شود. در ادامه میفرماید: «وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا». یعنی مبادا بهرهای را که لازم است از دنیا داشته باشی فراموش کنی.
در حدّی که انسان نیاز به جایی برای زندگی دارد. بهتبع بزرگتر شدن و گسترده شدن راهها و شهرها و طولانیتر شدن راهها نیاز بهوسیلهای داری که این جنازه را حمل کند! غذایی میخواهد که مواد مورد نیاز بدنش را تأمین کند. نیاز به پوشاکی دارد که بدنش را بپوشاند. همه اینها باید در حدّ معتدل باشد، اما هرچه بیش از این باشد اضافه و خطرناک است. باید توجه کنیم که اینها همه مقدمه است برای اینکه با این بهرهها سرپا باشیم تا به آخرتمان بپردازیم و عبادت کرده و خدمت به خلق کنیم. اگر شغلی داریم از طریق شغلمان و درسمان خدمت به خلق کنیم؛ نه اینکه برعکس شود و انسان زنده باشد برای اینکه بخورد و بخوابد و فقط پول درآورد و ثروتش را اضافه کند. اینها هدف نیستند بلکه حدّی از آنها مقدمه بودند و هدف، بندگی به معنای وسیعش بود. نباید سلامتی و جوانی و وقت را فدای مال دنیا و بیشتر کردن ثروتهایمان بکنیم. البته بحث تولید ثروت مورد نیاز برای عموم جامعه چیز دیگری است که غیر از مطلب مورد بحث ما است. محل بحث ما آن مورد مذمومِ کار است که انسان صرفاً به جهت منافع شخصیاش به این امور میپردازد نه به جهت خدمت به جامعه اسلامی.
تفاوت تولید ثروت با طمع
تولید ثروتی که در خدمت به جامعه اسلامی باشد امری مهم است، اما اینکه هدف از تولید ثروت، «مَن» و منافع شخصی باشد مذموم است. بههرحال انسان این زمینه را دارد که ثروتاندوزی کند و این خطرناک است و موجب میشود انسان وقتش را که باید خرج چیزهای مهمتر شود به عبادت و بندگی نمیدهد و برای او کمکم «مقدمه» تبدیل به «مقصود» و «هدف» میشود.
حضرت امیر در وصف خلیفه سوم میفرماید: «وَ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حضينه [حِضْنَيْهِ] بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِه» یعنی همه زندگیاش بین آشپزخانه و دستشوییاش خلاصه شده بود. خلاصه و عصاره زندگیاش جز این نبود. همه کارش این بود که چه چیزی خورده شود و بعد، از بار آن چیزهایی که خورده است خلاص شود. گاهی وقتها زندگی انسانها همینطور میشود که همه فکر و ذهن درگیر این چیزها میشود.
هیچ چیز را فدای دیگری نکن!
گاهی برخی میگویند گاهی مسجد میرفتم و برخی از کارهای عبادی را انجام میدادم ولی از وقتی کارم مقداری گسترده شده است اینها همه ازدسترفته است و دیگر وقت سر خاراندن ندارم. خب اینها غلط است. نباید چنین بشود که یک سِمَت و شغل و اشتغال، آنقدر انسان را مشغول خودش کند که او را از چیزهای دیگر محروم کند.
انسان در زندگیاش نیازهای فردی و احتیاجات دیگری هم دارد و در زندگی جمعیاش هم باید به اموری توجه کند. لذا باید هر چیزی در حدّ و اندازه خودش توجه کند. هیچچیزی نباید فدای چیز دیگر شود. نه در رسیدگیکردن به «خود» باید چنان افراط کرد که از رسیدگی به دیگران غافل شد و نه در رسیدگی به دیگران باید چنان پیش رفت که شخص از خودش غافل شود بلکه همه چیز باید سر جای خودش باشد. دین اسلام، دین تعادل است نه دین افراط و تفریط.
این زمینه در انسانها وجود دارد. لذا یکی از مسائلی که در اسلام مطرح شده زهد است که انسان نباید به این حد به دنیا دل ببندد و نباید به آن وابستگی پیدا کند. اگر مال و ثروتی دارد و از راه حلال به دست آورده است، اشکالی ندارد ولی دلبستگی و طمع منجر میشود که انسان بکوشد تا هر لحظه بر آنها بیافزاید و به آن حدی که دارد قانع نباشد. این خطرناک بوده و به هدفی که خداوند متعال از خلقت او داشت آسیب میزند. خداوند متعال انسان را برای اینها خلق نکرده بود بلکه برای چیز مهمتری خلق کرده بود.
زهد همه چیز را حل نمیکند!
راوی میگوید امام صادق علیهالسلام مسئله زهد را مطرح کرده و در ادامه فرمودند: «عَلَيْكُمْ بِالْوَرَع»؛ یعنی حواستان به گناه باشد و مراقب باشید گناه نکنید و اگر هم هر دستور دیگری در دین داده میشود و به زهد و مفاهیم خوب و مفید ترغیب میکند باید بدانید اینها غیر از گناهکردن و نکردن است. یعنی گاهی ممکن است فردی زاهد باشد ولی گاهی بهحسب شرایط خودش گناهی هم بکند. یعنی اگرچه علقه و وابستگی به دنیا را در خودش تنظیم کرده است و چشم دوختن به دنیا و تجملات را از بین برده است و حدّی برای آنها نگاه میدارد اما به گناهان دیگری مبتلا است. لذا از کلام حضرت چنین فهم میشود که اگر من اینهمه درباره زهد سخن گفتم و شما را به آن ترغیب کردم یکوقت فکر نکنید زهد همه چیز را حل میکند بلکه هر یک از این امور در حدّ و اندازه خودش فائده دارد اما چیزی که فائده اساسی و مهم و زیربنایی دارد «ترک گناه» است.
تمامی مفاهیم ارزشی در اسلام مشروط به «ورع» است!
اگر انسان زاهد باشد ولی گناه بکند اگرچه سختی و رنجی را تحمل میکند ولی نزد خداوند متعال بهره قابل توجهی ندارد و نهایتاً خودش را از آسیب بیشتری که دیگران از ناحیه دنیاخواهی و تجملگرایی میبینند حفظ کردهاست ولی آسیبهای مترتّب بر گناهان دیگر را میبیند. چنین نیست که انسان باید فقط جلوی یک آسیب را بگیرد، بلکه باید جلوی همه آسیبها را بگیرد. هر گناهی از ناحیه خودش به دنیا و آخرت و عقل انسان آسیب میزند و اگر به ترک یکی از آنها بچسبید فائده زیادی ندارد و فقط در حد خودش فائده دارد. گناه دیگری که اصلاح نکرده است کیسه ایمان او را سوراخ میکند و از همان ناحیه، جیبش خالی میشود. لذا زهد و همه مفاهیم مهم در اسلام بهشرط ورع است که خیلی مفید است و یک گوشهای از کار را حل میکند. لذا فرمودند حواستان به ترک گناه باشد! چرا که «فَإِنَّهُ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْوَرَعِ» یعنی آن وعدههایی که خداوند متعال برای بهشتیان داده است اینها به «ورع» داده میشود نه به «زهد» و سایر صفات دیگر. پایه اصلی بهشت و نعمات بزرگ الهی در آخرت، «ورع» است. اگر ورع باشد «سَلامٌ عَلَيْكُم»، «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين» هست! فرشتگان به او میگویند: «بفرما! و داخل بهشت شو!». اما اگر بگوید: من زاهد بودم، میگویند خب در بقیه امور چهکاره بودی؟ به زن و بچهات ظلم کردی یا نکردی؟ به مردم ظلم کردی یا نه؟ آبروی کسی را بردی یا نه؟ حرف غلطی زدی یا نه؟ موضع غلطی گرفتی یا نه؟ اینها که ربطی به زهد ندارد و بگو که در این امور چهکار کردی؟ خب باید اینها را هم داشته باشی!
ذهنت را مشغول «دنیا» و «سِت» کردن نکن!
با ورع است که به جایی میرسی و وعدههای الهی را به دست میآوری. اگر ورع داشته باشی زهد هم میآید. چون انسان وقتی میخواهد گناه نکند و با تأمل و فکر، راههای ارتکاب گناهان را ببندد، طبیعتاً یکی از چیزهایی که انسان عاقل به آن پی میبرد این است که نباید خیلی هم به دنیا دل ببندد! نباید خیلی چشم باز کند و در عمق مدلها برود و ببیند آخرین مدل این کالا چیست؟ آیا «سِت» هست یا نه؟ نباید در این امور داخل شوی و الّا در آنها فرو میروی. طرف میگوید یک شبانهروز فکر و ذهنم مشغول و درگیر این بود که مثلاً ببینم این پرده یا کابینت طرح و رنگش چه چیزی باشد. هر چیزی حدّی دارد! ارزش فکر و ذهن خیلی بیشتر از اینها است که انسان بخواهد آن را خرج این مسائل کند.
فکر و ذهن باید مشغول امور مهمتری بشود. اگر انسان عادت کند و مدام در عمق این مسائل فرو برود، عادت میکند و دیگر نمیتواند خودش را جمع کند و اگر به او بگویی «یاد خدا» داشته باش اصلاً نمیتواند این کار را بکند. اگر چشمش به چیزی بخورد، زود به عمق آن میرود. اگر ساختمان و ماشین ببیند، سریع در عمق امکانات و آخرین مدلش میرود. نباید چنین باشیم! بلکه باید به همان حدی که برایمان لازم است اکتفا کنیم. سریع فکر را از آنها برگردانیم. چون بنا نیست فکر اینجاها بماند.
زهد را میبوسد و کنار میگذارد!
اینها مسائل مهمی است که انسانها باید به آن توجه کنند که همه امور مهم و خوبی که در قرآن و اسلام مطرح شده است به این شرط انسان را بالا میکشد و به وعدههای الهی میرساند که مقرون به ترک گناه باشد. لذا باید همیشه به لحاظ فکری اولاً این مسئله را درست کنیم و باورها و اعتقاداتمان را اینطور بچینیم. ببینیم در اسلام و کلمات اولیاء الهی چه چیزی را محور قرار دادهاند؟! هر چیزی را در آن حدّی که اهمیت دادهاند مهم بدانیم و الّا باب امتحان باز میشود و فرد زاهد، زهد را میبوسد و کنار میگذارد.
«تقوا» ؛ ضامن بقای زهد
در تاریخ نمونههای زیادی از افراد زاهد را داشتیم که در مواجهه با وزیدن باد امتحان و شرایط خاصی که امکانات و پول بیشتری در برابر آنها قرار گرفت، چون روی «ترکگناه» کار نکرده بودند، همین صفت زهد را هم از دست دادند. چون انسانها تا یکجایی میتوانند نگه دارند. چون همه صفات خوب، بر پایه ایمانِ انسان حفظ میشوند. اگر ایمانش ضعیف باشد این صفت خوبش را هم از دست میدهد. مثلاً انسان راستگویی است ولی وقتی در جامعه قرار میگیرد، میبیند اگر دروغ نگوید کارش پیش نمیرود و دیگران هم همین باور غلط را در گوش او میخوانند؛ لذا آن را میبوسد و کنار میگذارد.
شهریه حاج شیخ عبدالکریم یا شهریه رضاخان پهلوی؟!
کسانی حتی در حوزههای علمیه بودند و انسانهای درسخوان و زاهدی بودند؛ اما وقتی در زمان پهلوی، شاه مراکز علمی و سیستم قضائی راه انداخت و نیازمند استاد و قاضی شد و اعلام جذب استاد و قاضی کرد، افراد زیادی حوزه را کنار گذاشتند و در دستگاه شاه قرار گرفتند. از اعوان و انصار ظَلَمه شدند و مبتلا به این فعل حرام شدند. در مجموعهای که حکومت ظالم و طاغوت حاکم است، وارد شدند و به سیستم طاغوت و ظلم خدمت کردند. حتی در ادامه، عبا و عمامه را کنار گذاشته و ریشهایشان را تراشیدند و بهتدریج همهچیز را از دست دادند. برخی از اینها معروف به زهد بودند ولی بهمحض اینکه این زمینه پیش آمد، رفتند و از بین رفتند! به قول مرحوم آقای خوشوقت زمانی که کلاس قضاوت و سیستم جذب قاضی در فیضیه راه افتاد، مرحوم آیتالله شیخ عبدالکریم حائری که رئیس حوزه بود ماهی سه تومان شهریه میداد درحالیکه رضاخان ماهی سیصد تومان شهریه میداد! لذا خیلیها وارد دستگاه شاه شدند. بالاخره عقل آدم همین را میگوید و به آدم میگوید باید سه تومان را رها کنی و دنبال سیصد تومان بروی! لذا خیلی از افرادی که دارای استعداد بودند و درسخوان بودند وارد سیستم شاه شدند و از بین رفتند. اما کسانی که ماندند تبدیل به مراجع معظم یکی دو دوره قبل شدند. با صبری که کردند و به سمت گناه نرفتند، عزت دنیا و آخرت را به دست آوردند. اینها گناه نکردند و به این سعادت رسیدند ولی دیگران اهل گناه بودند ولو اینکه صفات خوبی مثل زهد داشتند. به اندکی از مال دنیا بساز ولی وارد سیستم ظلم نشو!
این خطر همواره بیخ گوش همه ما وجود دارد که به اینطور جاهایی ورود کنیم و اتفاقاً وقتی انسان میخواهد وارد چنین فضایی شود توجیه میکند نه اینکه میداند کارش غلط است و میگوید من میخواهم گناه کنم! چیزی هم از دل آن بیرون نیامد و خداوند خیروبرکت از آنها و نسلشان گرفت. گاهی خودشان وارد سیستم شاه شدند و منجر به بیبرکتی شد و خداوند برکت را از خودشان و نسلشان گرفت و در نسلشان افرادی بیرون آمدند که انسانهای ناصالحی بودند.
بنابراین همه صفات خوب مِنجمله صفت زهد که بسیار به درد انسان میخورد، به شرطی انسان را حفظ میکند که کنارش سایر گناهان را هم ترک کند و وقتی در مواجهه با سایر انسانها و زن و بچهاش امتحانی پیش میآید و خودش را کنترل نمیکند و سر آنها داد میزند و آنها را میترساند زمین میخورد و به جایی نمیرسد.
ان شاءالله خدا توفیق مرحمت کند که این مطالب را یاد بگیریم، بفهمیم، و بتوانیم خوب عمل بکنیم و ان شاءالله خدا عاقبت همهی ما را ختم بخیر کند.
نثار ارواح طیبه همه انبیاء و اوصیاءِ انبیاء، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین علیهمالسلام و ارواح طیبهی علماء ربانی و شهدا و ارواح همه کسانی که گردن ما حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه یازدهم: توسعه ظرف ایمان؛ تجلّی وقار و صبر
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
«ایمان به خدا»؛ اصلی ترین نیاز روح انسان
در جلسات گذشته درباره «اهمیت ایمان» مطالبی بیان شد. عرض شد «روح» که اصلیترین بُعد وجودی انسان است مانند جسم نیازهایی دارد و روح هم مثل جسم انسان، تشنه میشود، گرسنه میشود، نیاز به تغذیه و تقویت داشته و احتیاجاتی دارد. مهمترین نیاز روح انسان، «ایمان» است. «ایمان به خدا»، «باور به خدا» ، و در ادامهاش «توجه به خدا» و «یاد خدا» نیاز اصلی روح انسان است.
خراب شدن ارتباط انسان با خداوند؛ عامل ظهور مشکلات روحی و جسمی
بشر هرچه از یاد خدا و بندگی خدا دور میشود، آفت و آسیبش برایش شدیدتر و سنگینتر میشود و مصیبتِ بدتر این است که علتِ مشکل و مصیبت را هم نمیتواند بفهمد؛ چون بسیاری از این مشکلات روحی انسان، از این نشات گرفتهاست که انسان ارتباطش را با خدا خراب کردهاست. وقتی ارتباط انسان با خداوند متعال -به هر دلیل و تحت هر شرایطی- آسیب ببیند منجر به وارد شدن آسیبهایی برای روح انسان میشود. روح که آسیب ببیند، حتی جسم انسان هم آسیب میبیند و آن نیازهای اصلیاش تأمین نمیشود. وقتی آن نیازهای اصلی تأمین نشد، مشکلات بسیاری برای انسان پیشمیآید؛ مشکلات مختلفی که انسانها در اثر رسیدگی نکردن و بی توجهی به روح گرفتارش میشوند همهش به نوعی به این مسئله برمیگردد.
عرض شد که بشر، با اینهمه پیشرفت علمی و با اینهمه تلاش، مطالعات و تحقیقاتی که دارد، هنوز به این نقطه هنوز نرسیدهاست و در فضای حاکم بر روانشناسی، انسانشناسی و سایر علوم مرتبط، به این مسئله اصلی و اساسی توجه ندارند و چون توجه ندارند، نمیتوانند درمانِ اصلی مشکلات انسان را پیدا کنند.
«خدا»، «توجه به خدا»، «یاد خدا» و «درست کردن رابطه انسان با خدا»، نیاز اصلی انسانها بوده و اصلیترین گرهگشای اوست. انسان برای انجام دادن هرکاری در راستای سلامت روح، باید ابتدا فوت کوزهگری آن را یاد بگیرد! نقطه اصلی و فوت کوزهگری حل مشکلات روحی بشر همین است که توجه کند و ببیند در چه مواردی ارتباطش با خداوند متعال آسیب دیدهاست؟ چه کارهایی کرده است که موجب آسیب دیدن این رابطه شدهاست؟ در زندگیاش چه چیزهایی وجود داشته است که به ارتباطش با خدا آسیب زدهاست؟ به چه گناهانی مبتلا است؟ چه اخلاق بدی دارد؟ چه مشکلات روحی، رفتاری، اخلاقی دارد که اینها اولاً به ارتباطش با خدا آسیب میزند، و بهتبعش به روح انسان آسیب میزند و آرامش، وقار، سکینه و اطمینان قلبی را از انسان میگیرد؟
سوراخ دعا را گم نکن!
حالا هرچه انسان بنشیند مطالعه کند که مثلاً ما انسانها چه ویژگیهایی داریم، این مطالعات بد نیست، اما به آن نقطه اصلی و اساسی که همین مسائل است، نمیرسد. با مطالعه چنین مطالبی، انسان همهاش غرق در خودش میشود!! همهاش در صدد شناخت مسائل شخصی خودش است! همهاش مشغول شناخت ویژگیهای روحی و رفتاری خودش است ولی آن درمان اصلی که بیرون از وجود خودش بوده و مرتبط با وجود خودش میباشد را نمیتواند پیدا کند. لذا نسخههایی که بشر میپیچد، اگر خیلی مفید باشد، «مسکّن» است، اما درمانگر نیست.
خب، از اینجا به اهمیت ایمان به خدا پی میبریم و می توانیم علت این مسئله را بفهمیم که چرا اینقدر در قران کریم، اسلام و ادیان الهی که از جانب خداوندی که عالم به واقعیات عالم، روح و جسم انسان بوده و نیازهای آنها را میداند، به مسئله «ایمان» توجه دادهشدهاست. بهراستی چرا کلماتی مثل «ایمان»، «آمنوا»، «آمنوا و عملوا الصالحات» و «مؤمن» در قران کریم و ادیان الهی اینقدر پرتکرار و پررنگ هستند؟ علت این پررنگ بودن، این است که «ایمان»، اساس حل مشکلات انسان بوده و درمان اصلی و اساسی مشکلات او از راه ایمان میگذرد.
هر چیزی که موجب تقویت ایمان شود برای روح انسان مفید است و ارتباط او را با خداوند اصلاح میکند. بدین ترتیب روح، از چنین اموری استفاده کرده و نشاط واقعی پیدا میکند و «اطمینان» و «آرامش واقعی» بر آن حاکم میشود.
متقابلا هر چیزی که ایمان انسان را ضعیف میکند و به ایمان او آسیب میزند، انسان را از آن آرامش واقعی دور میکند؛ چراکه اموری که ایمان را ضعیف میکنند، ارتباط ما را با خدا خراب میکند و موجب آسیب دیدن روح میشود. اینها به هم متصلاند! ارتباط که خراب شد، روح آسیب میبیند و وقتی روح که آسیب دید، آسیبپذیریش بالا میرود. بعد از آن، مشکلات شدید و زیادی به وجود می آید و گریبانگیر انسان میشود.
هم افزایی ایمان و عمل صالح
لذا در قران کریم که برای هدایت انسانها فرستاده شدهاست و قانون و روش زندگی کردن را به ما میآموزد زیاد ما را به ایمان و روح توجه دادهاند؛ منتهی از روح خیلی حرف نمیزند و با بیانی مختصر از آن عبور میکند و انسان را به «ایمان و عمل صالح» متمرکز میکند و توجه میدهد. «ایمان»، اساس است و از دل ایمان، «عمل صالح» درمیآید. ایمان، موِّلد عمل صالح است. ایمان باعث انجام اعمال صالح، کارهای خوب و اخلاق خوب میشود. همینطور هر چه عمل صالح، کار خوب و اخلاق خوب بیشتر شود، ایمان بیشتر میشود. این دو با هم، همدیگر را بالا میبرند و همدیگر را رشد میدهند. روح و ایمان، زمینهی عمل صالح است و متقابلا عمل صالح، زمینهی رشد روح و ایمان است. وقتی ایمان رشد کرد، عمل صالح در انسان بیشتر میشود و اخلاق خوب در انسان عمیقتر میشود.
تلاش کن به ساحل نرسی!
همه ما به صبر نیاز داریم و اتفاقا یک حدی از صبر را هم همه دارند. خداوند هیچ کسی را طوری نیافریدهاست که هیچ صبری نداشته باشد. همه،یک مقداری از صبر را داریم، ولی این صبر کم است!
صبر هم از اخلاق خوب بزرگی است که مثل یه رود، برکه یا دریا در وجود انسان است. وقتی صبر در وجود آدم، کم باشد وسعتش خیلی کم و محدود است و ساحلش خیلی نزدیک است! در مشکلاتی که در زندگی رخ می دهد تا یک جایی صبر دارد ولی وقتی به فلان نقطه میرسد، صبرش تمام میشود! به ساحل میرسد! دیگر در دریای او آب نیست! دیگر صبر نیست! آنجا دیگر از خود بیخود میشود و بیصبری میکند. آنچیزی که خداوند از بندگان خواسته همین است که ایمان تقویت شده و وسعت پیدا کند. خداوند میخواهد دریای صفات خوب انسان که اولش مثل یک چشمه یا برکه یا حوض کوچک است آنقدر مرزهایش گسترده شود و آنقدر ساحلش گسترده شود که مثل یک دریا شود! مثل یک اقیانوس شود که هر چه از حوادث روزگار پیش میآید، صبرش لبریز نشود! تمام نمیشود و به ساحل نرسد! انسان اینقدر ظرفیت دارد!
این صبر ابتدا در انسان کم است ولی خدا میخواهد با عمل صالح، با کارهای خوب، کارهای خیر، صبرِ انسان زیاد شود. بقیه صفات هم همین طور هستند. صبر در زندگی خیلی نیاز است. هرچه انسان روی روی کارهای خیر سرمایهگذاری کند، صبرش بیشتر میشود و مشکلات زندگی کمتر میتواند به او آسیب بزند و کمتر چیزی وجود خواهدداشت که بتواند صبر را از انسان بگیرد. البته چنین نیست که فقط انسانهای خاص بتوانند به این نقطه برسند بلکه انسانهای عادی هم می توانند به آن دست پیداکنند. تقویت ایمان باعث این مسائل میشود و تمام ثمر و فایدهاش برای انسان است و چیزی از منافعش به خدا نمیرسد. خداوند متعال هیچ نفع و سودی از ایمان و صبر ما نمیبرد و هیچ نفعی از عمل صالح ما عایدش نمیشود. لذا هرچه گفته برای خود ما گفتهاست، ولی راه را نشانمان دادهاست؛ هرچه ایمان بیشتر شود، عمل صالح بیشتر میشود. هرچه عمل صالحمان را بیشتر کنیم، ایمانمان بیشتر میشود. باز هرچه ایمان بیشتر شد، عمل صالح هم بیشتر میشود. بیشتر شدنش یعنی چه؟ یعنی همین! یعنی صبر انسان، ظرفیت انسان، سعهصدر انسان بیشتر میشود و گسترش پیدا میکند و این همان چیزی است که از ما خواستهاند.
ظرفت رو بزرگ کن!
معلوم نیست در حوادث روزگار، برایمان چه اتفاقاتی بیفتد و مشخص نیست بناست چه چیزهایی بعداً پیش بیاد. لذا نیاز داریم از قبل مجهز باشیم و از قبل، آماده مواجهه با آن حوادث باشیم! هم ظرفیت رویارویی با مشکلات را داشته باشیم و هم ظرفیت داشتن چیزهای خوب را داشته باشیم. گاهی انسان در چیزهای خوب هم خیلی ظرفیت ندارد؛ مثلا ظرفیت ندارد خیلی نعمتش زیاد شود! ظرفیت ندارد خیلی مالش زیاد شود! ظرفیت ندارد روزیاش گسترده شود! بعضیها آسیبشان در همین چیزهاست. وقتی گشایش و وسعت رزق و روزی پیدا میکنند، ظرفیتشان را از دست میدهند و میافتد در کارهای غلط، خرجهای غلط و پیمودن راههای غلط.
عده زیادی از انسانهای سرمایهدار و پولدار -نه همهشان- اتفاقاً وضع ایمان و اعتقادشان از آدمهای فقیر یا متوسط، خیلی بدتر است. لذا انسان به نقطهای میرسد که ظرفیت چیزهای خوب را هم ندارد و هرچه خداوند به او بیشتر میدهد، اوضاعش بدتر میشود! رابطهاش با خدا بدتر میشود! نق زدن و غر زدنش بیشتر میشود! شکرو صبرش کمتر شده و کمکم از بین میرود. میبینید خیلی هم پولدار است اما خیلی هم شاکی است!
از آن طرف گاهی میبینید بعضیها خیلی هم وضع آنچنانی ندارند، مشکلاتی هم دارند، ولی کأنّ مشکلی به آن معنا ندارند و خیلی هم شاکر است و حالش خوب است. همهجور آدمی را انسان میبیند.
به هر حال، ایمان و همه این حرفها و بحثها برای این است که انسان وسعت صدر پیدا بکند؛ سعهصدر پیدا کرده و ظرفیتش بالا برود. ظرفیت بالا داشتن در چیزهای خوب و در اتفاقات و مشکلات بد زندگی، انسان را مقاوم میکند. انسان به جزعوفزع، بیتابی، کمصبری و رفتارهای غلط و سبک نمیافتد و با تحمل شرایط گوناگون، حرفهایی که نباید، نمیزند.
ویژگیهای هشتگانه انسان مومن
از امام صادق علیهالسلام در کتاب شریف کافی روایت شده که فرمودند: «ینبغی لِلمؤمِن یَنبَغی لِلمؤمِن أن یکون فیهِ ثَمانِی خِصال». روی حرف حضرت با مومنین است و میفرمایند آی انسان مومنی که ایمان داری! باید به ایمانت توجه کنی و روی ایمانت سرمایهگذاری کنی تا از دل ایمانت صفاتی بیرون بیاید! میفرمایند سزاوار است مومن با توجه به ایمان و سرمایهگذاری روی آن، ایمانش را آنقدر تقویت کند تا به نقطهای برسد که هشت ویژگی در او ظاهر شود و او او «مومن تمیز و مطلوب» گفتهشود.
ویژگیاول : «وَقوراً عِندَ الهزاهِز»
هزاهز به معنای سختیها و مشکلات زندگی است که همه دارند و هیچکسی در این دنیا از این جهت استثنا نیست. انسانها در مواجهه با سختیها و مشکلات زندگی دو دستهاند:
نشکن و نشکون!
دسته اول، کسانی هستند که خیلی خودشان را میبازند، خیلی میشکنند، شکسته میشوند و میزان آسیبپذیریشان خیلی بالاست. این فراد، کمصبر و کمطاقتند و ظرفیتشان کم است و به همین دلیل رفتارهای سبک، کارهای زنندهای، تصمیمات غلط و حرفهای ناپسندی از آنها صادر میشود. اینافراد وقتی در متن مشکل قرار میگیرند خیلی آسیب میبینند و آسیبزنندگی شان به بقیه هم خیلی زیاد است. بله، مشکل و گرفتاری و مصیبتی که پیدا میکنند واقعاً مشکل است و کسی مصیبتها و سختیها را انکار نمیکند ولی سختیها برای همه هست و همه گرفتار مشکلاتی هستند ولی این دسته از انسانها یعنی خیلی شکسته میشوند و خیلی آسیبشان بالا میرود.
برکههای متلاطم و دریاهای آرام!
نقطه مقابل اینها، انسانهایی هستند که خیلی صبرشان بالاست و مقاومت بالایی دارند. حضرت در این روایت از این حالت به «وقار» تعبیر کرده است. وقار، یک حالت آرامش کامل، سنگینی و وزانتی است که با وجود آن هرچیزی نمی تواند به این راحتیها انسان را تکان دهد. هر سختی و مصیبتی نمیتواند به این راحتیها انسان باوقار را از جا بکند؛ به همش بریزد و در وجود او زلزلهای به پا کند.
در این روایت، «وقار» را به عنوان یکی از آثار و فایدههای ایمان معرفی کرده و فرمودهاند این حالت، یکی از چیزهایی که سزاوار است انسان مومن به آن برسد چون انسان خیلی به این حالت احتیاج دارد و این حالت است که موجب میشود انسان در سختیها، شداید و مشکلات زندگی، خودش را نبازد! متزلزل نشود! کاه را کوه نکند! اینهمه در خودش، شکستگی ایجاد نکند! اعتمادبهنفسش را آسیب نزند! سرمایههایی که خدا به او دادهاست را نادیده نگیرد! نقاط ضعفش را برجسته و بزرگ نکند! «وقورًا عند الهزاهز» همهی اینهاست!
بیصبری در برابر مشکلات؛ قوز بالا قوز !
همهی ما ممکن است در زندگی، افرادی را دیده باشیم که در برابر سختی و مشکلات محکم هستند و نمیشکنند یا لااقل شنیدهباشیم. باید توجه داشت که سختیها برای آنها هم سخت است ولی تفاوت انسانها در نحوهی مواجهه و عکسالعملهاست. راهی که انسان پیش میگیرد فرق میکند؛ چه راهی را پیش میگیرد؟ بیصبری، جزع و فزع، بیتوجهیکردن به چیزهایی که خدا به او داده، برجستهکردن نقاط ضعف و نقص و هوچیگری؛ این یک راه است. مصیبت برای چنین کسی،دوتاست! «المصیبه للجازع اثنتان» مصیبت برای آدمهایی که صبور نبوده و اهل جزعوفزعاند، دوتاست؛ یک مشکل، خود مشکلی است که به آن مبتلاشدهاست و مشکل دیگر همین «بیصبری»، «شکنندگی»، «جزعوفزع» و «آسیبزدن به اعتمادبهنفس»، «بی توجهی و نادیدهگرفتن سرمایههایی که خداوند به آنها داده» و انکار واقعیاتی است که وجود دارد. لذا مصیبت برای چنین شخصی، دوتاست؛ یکی خود آن مشکل و دیگری این حالتشان! تحمل خود مشکل، به اندازه کافی سخت است لذا آدم نباید دوتایش کند!
«وللصابر واحده» یعنی مصیبتِ آدم صبور، یکی است و آن هم فقط خود مشکل است. بله، خود مصیبت و مشکلی که پیش آمده، سر جایش هست، ولی لااقل خودش قوزبالاقوز درست نمیکند! یک مشکل را بیشتر و چند برابر نمیکند! بیتابی و شکنندگی انسان، گاهی از خود مصیبت سختتر است! در مقایسه با خود آن مشکلی که پیش آمده، این بیتابیها خیلی سختتر و سنگینتر است و آسیبش بیشتر است.
صبر؛ مانند کوه های یخی قطب!
اینها تمرین میخواهد! اینها همت میخواهد! اینها تلاش خود انسان را میطلبد. خدا به همه انسانها یک کوهی از صبر را بالقوه دادهاست ولی این کوه مثل کوههای یخی است که در قطب وجود دارد و عمده حجم آن زیر آب است! بلکه می توان صبر را به همین کوههای توی خشکی تشبیه کرد. میگویند بخش عظیم و وسیع از تپهها و کوههایی که بر روی زمین دیدهمیشود، زیر زمین است و فقط یک نقطه و بخش مختصری از آن را داریم میبینیم. اینجا هم همینطور است و همین ویژگی حاکم است. آدم باید به اینها توجه کند. «وقورًا عند الهزاهز» به این معنا است که وقتی سختیها میآید، خودش را حفظ کند و نگذارد در زندگیاش زلزله ایجاد شود و اجازهندهد سختیها و مشکلات ،به خودش و اطرافیانش آسیب بزند.
ویژگی دوم : «صبورًا عند البلاء»
انسان مومن اینچنین است که وقتی در زندگیاش بلا و مشکلی پیش میآید، اولین چیزی که به آن توجه میکند و در آن جهت تلاش میکند، «صبر» است.
صبر، انسان را از رفتارهای غلط بازمیدارد. وقتی انسان مبتلا به مشکلی میشود، اولین چیزی که از انسانهای معمولی صادر میشود، رفتارها و تصمیمهای غلط است. حال فرق نمیکند؛ چه سختی در زندگیاش پیش بیاید و یا مشکلی در ارتباط با بقیه پیدا بکند. گاهی سختی و مصیبت، آن چیزی است که به انسان رسیدهاست مثل اینکه مریض شده باشد یا اینکه کسی را از دست داده باشد، یا یک مشکلی در زندگیاش پیش آمدهباشد.گاهی هم مربوط به ارتباطهای انسان با بقیه است و مثلا در ارتباطی که با کسی دارد از جانب آن شخص آسیب میبیند به این صورت که طرف مقابل، دچار بدفکری یا بدرفتاری شده است و خلاصه رابطهشان شکرآب شده است. صبر، اینجا هم خیلی بهدرد آدم میخورد.
لطفا قطع نخاع نشوید!
برای مثال میبیند یا بهگوش آدم میرسد که فلان شخص نسبت به او رفتار غلطی داشتهاست یا حرف بدی زدهاست و یا اینکه تصمیم بدی گرفتهاست. ازآنجاکه آدم ضعیفالعقل و کمصبر سریع عصبانی میشود، ناراحت و خشمگین میشود، زود اقدامی میکند که کاملا غلط است و مثلا حرفی میزند که حرف غلطی است. صبر، آدم را از این حالتها در میآورد و به او میگوید: بله، درست است که الان او یک تیری به سمت شما پرتاب کردهاست و اتفاقا آن تیر آمده و به شما خوردهاست، ولی صبر کن! ببین الان بهترین کاری که می توانی در این موقعیت انجامدهی چیست؟ آیا بهترین کار این است که تو هم برگردی و همان تیر را به خودش برگردانی؟! همان رفتاری که او کرد را تو هم همین الان انجام بدهی؟ میخواهی بدترش کنی؟ نه. مثل آدمی میماند که تصادف کرده یا از جایی افتادهاست. آنهایی که مراقبتهای درمانی را بلدند درباره او چه میگویند؟ میگویند مواظب باشید! ممکن است نخاعش آسیبدیدهباشد! نباید حرکتش دهید! به فلان حالت نباید دربیاید و باید در فلان حالت قرار بگیرد! اینجا هم همینطور است.
اگر در مشکلات زندگی و در مشکلاتی که در ارتباط با بقیه برایمان پیش می آید تیری خوردیم یا آسیبی دیدیم، باید توجه کنیم که این حالت ما در آن لحظه نیازمند مراقبت است و اگر مراقبت نکنیم، آسیب سنگینی میبینیم و میزنیم. باید مراقبت کنیم! چهبسا من نباید در آن لحظه تکان بخورم! نباید در آن لحظه اقدامی انجام بدهم چراکه چهبسا قطع نخاع شوم! بیش از حالتی که پیدا کردهام آسیب میبینم! مثل کسی میمانم که تصادف کرده و هنوز قطع نخاع نشدهاست اما بیجا تکان میخورد یا بد انتقالش میدهند، بد حرکت میکند، و آن اتفاقی که نباید می افتد و قطع نخاع میشود!
تاثیر صبر در رشد عقل
این مطلب در همه مسائل زندگی وجود دارد و گفتهاند صبور باش؛ چون وقتی مشکلی پیش میآید، این صبر است که آدمها رو اینطوری نگه میدارد.
در مشکلات، اول ببین در مقابل این تیری که خوردی و آسیبی که دیدی، کار درست چیست؟ آیا من هم باید همان کار را انجام دهم؟ من هم باید همان رفتار را از روی عصبانیت انجام دهم؟ نه.
صبر، در انسان حالت خودنگهداری ایجاد میکند. صبر به انسان میگوید دست نگهدار و خوب فکر کن! دراینصورت، در ضمن صبری که انجام میدهد عقلش هم رشد میکند. مقصود از اینکه گفتهاند چیزهایی که خدا گفته و از ما خواستهاست، یک اثر اساسیاش روی عقل انسان است همین است. کسی که صبور باشد خودنگهداری دارد و خوب فکر میکند که بهترین کاری که می تواند انجامدهد چیست؟ چه کاری را نباید انجامدهد؟ اینطور عقل رشد میکند و این عقل بر انسان حاکم میشود.
چنین انسانی با خشم و غضب تصمیم نمیگیرد و خشم و غضب بر او سوار نمیشود! خودش را به هرجایی که خواست نمیبرد! اینجا عقل بر انسان سوار میشود و عقل، زمام انسان را به دست میگیرد و تصمیم درست میگیرد. لذا در مسائل و مشکلاتی که در ارتباط با دیگران دارید خیلی حواستان را جمع کنید؛ در ارتباط با همسر، فرزندان، اطرافیان و مردم.
یکی از چیزهایی که در مشکلات زندگی و روحی و هر چیزی که پیش میآید خیلی باید توجه داشتهباشید همین است که انسان در نقطه آغاز باید حواسش را جمع کند تا مبادا زلزله ایجاد کند. اگر خودش به هم ریخته، بقیه را به هم نریزد! اگر خودش آسیب دیده، لااقل این آسیب را به بقیه نرساند بلکه تلاش کند و فکر کند و عقلش را به کار بیندازد! صبرش را به کار بیندازد و از قوه صبرش کمک بگیرد؛ همان کوه صبری که خدا به انسان داده و با چشم دیدهنمیشود و زیر زمین پنهان شده است. این کوه زیر این آب و دریا پنهان شده است و باید رفت سراغش! باید با استفاده از آن، زندهاش کرد و بیشترش کرد. صفات دیگری هم هست که انشاءالله جلسات بعد عرض میکنیم.
انشاءالله خدا به ما این عقل و ظرفیت را بدهد و این درک و فهم را بدهد که این حرفها را زود بفهمیم، زود توجه کنیم، زود باور کنیم قبل از آن که خسارتهای سنگینی در زندگی بخوریم و خداینکرده به اطرافیانمان آسیب بزنیم.
نثار ارواح طیبه همه کسانی که زحمت کشیدند و این معارف را به ما رساندند و به ما یاد دادند، مخصوصاً خاتم انبیا، حضرات معصومین، شهدا و علمای ربانی، خصوصا حضرت امام سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه دوازدهم: «صبر»؛ اصلیترین عضو پیکره ایمان
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
«تصمیم درستِ در لحظه»
جلسه قبل درصدد بیان صفاتی از مومن بودیم که در روایتی از امام صادق علیه السلام بیان شدهبود. ابشان فرمودند که مومن واقعی که ایمانش در حد قابل قبولی هست، کسی است که تلاش کند به این نقطه برسد که هشت خصلت در او وجود داشتهباشد ؛ «ینبغی للمومن ان یکون فیه ثمانی خصال». هشت خصلت، سزاوار است که در مومن باشد. اولین صفت این بود که باید در سختیها و مشکلات زندگی نهایت وقار خودش را داشتهباشد.
انسان مومن باید در گرفتاریها، سختیها و مشکلات، وقارش را حفظ کند. حفظ کردن حالت وقار در انسان به او کمک میکند که بتواند متناسب با شرایط و موقعیتی که در آن قرار میگیرد، تصمیم درست را بگیرد. یکی از مشکلات ما انسانها این هست که وقتی در شرایط خاصی که در طول زندگی برایمان پیش میآید که اتفاقا گاهی شرایط سخت و تلخی است نمیتوانیم «در لحظه» بهترین تصمیم را بگیریم. البته این مشکل فراگیر بوده و در مسائل مختلفی که در زندگی فردی و اجتماعی با آن مواجه هستیم وجود دارد. علت این حالت که از «تصمیم درستِ در لحظه» عاجز هستیم این است که مشکلات و سختیها، حال انسان را بههم میریزد و این حالت مستقیما روی عقل انسان تاثیر میگذارد و به او اجازه نمیدهد که درست فکر کرده و از عقلش خوب استفاده کند بلکه باعث می شود فضایی بر عقل او حاکم شود که از گرفتن تصمیم درست مانع گردد.
و ناگهان، عقل تعطیل میشود!
در طول زندگی، مسائل مختلفی که با آنها سروکار داریم میتواند منجر به بیحالی، بدحالی، بدفکری، عصبانیشدن و گرفته شدن حال انسان میشود. اینها حالاتی هستند که باعث میشود عقل انسان دیگر آن کارایی مطلوبش را نداشته باشد و ضعیف شود و زور درست تصمیم گرفتن را نداشتهباشد.
آدم عصبانی زود عکسالعمل نشان میدهد؛ داد میزند؛ عصبانیت به خرج میدهد؛ تندی میکند. کسی که در شرایط خاص احساسی قرار گرفته و احساساتش به نحو مثبت یا منفی تحریک شدهاست، حالتی به او دست می دهد که عقلش نمیتواند خوب کار کند. لذا وقتی در این حالت زبانش به کار بیفتد، خراب میکند! فکرش به سمتهای غلط میرود؛ همان سمتی که نفس اماره آدم آن را میخواهد! لذا در این حالت، تصمیم بد و غلط میگیرد.
خودت رو کنترل کن!
دقیقا به همین جهت است که در این به ما یاد دادهاند تلاش کنید در سختیها خودتان را نگه دارید! مثلا وقتی خبر بدی به یک انسان میرسد که خوش نداشت آن را بشنود یا با صحنهای مواجهه میشود که خوشایند او نبود و در نظر او اتفاقی سخت و تلخ بود، آدم مثل بشکه باروت منفجر میشود و به عکسالعملهای بدی میافتد. یکی از نقطههای اصلی و بزنگاههای زندگی همین جاهاست. یعنی یکی از تفاوت هایی که بین ما با انسانهایی که ایمان بالاتری داشته و از ما بهتر هستند دقیقا در همین جاهاست اینجاهاست که وقتی حالِ بدی به ما دست میدهد دنبال آن حالِ بد حرکت میکنیم و متناسب با آن حسِّ بد عکسالعمل نشان میدهیم درحالیکه انسانهای با ایمانِ بالا اجازه نمیدهند آن حالِ بدی که پیدا کردهاند دامنگیرشان شده و برایشان تصمیم بگیرد که چه کار کنند! اجازه نمیدهند آن «حالِ بد» زمام عقلشان را به دست بگیرد! چنین انسانهایی «خودکنترلی» دارند. معمول انسانها در این شرایط، عکسالعملهای تند و بدی نشان میدهند اما انسانهای باایمان بالاتر، «کظم غیظ» میکنند؛ فرو بردن خشم! خشم شان را مثل جرعهای از آب خوردن فرو میبرند! میخواهد یک رفتاری انجام بدهد و یک حرفی بزند اما این توانایی را دارد که آن را نگه دارد و جلوی آن را بگیرد.
نتیجه و آثار خوب این رفتار بزرگ برای در جیب خود این آدمها میرود و به درد خدا که نمی خورد! این که وقتی شما عصبانی شدید و حالِ بدی به ما دست داد بتوانیم بهتر از عقلمان استفاده کرده و با فکر صحیح، بهترین تصمیم را بگیریم و بهترین راه را پیدا کنیم به نفع خودمان است. وقتی در حال عصبانیت ، تندی کرده و حرف بدی بزنیم خودمان را سبک کردهایم و این رفتارها در زنگی عواقب بدی را برایمان ایجاد خواهندکرد. اما وقتی انسان خودش را کنترل میکند و عقلش را به کار بیندازد راهی را در پیش میگیرد که آن عواقب بد دامنگیرش نمیشود.
وقار
به این حالت، «وقار» میگویند. وقار، حالتی در انسان است که در شرایطی که همه انسانها به هم میریزند منشا آرامش و آرامبودن او میشود. در شرایط و موقعیتهایی که عکس العمل آدمها، منفی، تند و آسیبزاست واکنش انسانهای باوقار، آرامش است! در وضعیتهای تلخی که آدمها تحت تأثیر بد احساسات قرار گرفته و به عکسالعملهای بد واداشته میشوند آدمهای باوقار ثبات و آرامش دارند و این آرامش به آنها اجازه میدهد که حتی در آن شرایط هم نتوانند بهترین تصمیم را بگیرند.
صفت درجه یکی که خیلی خیلی مهم است
وقتی سر و کله بلا، مشکلات و گرفتاریها پیدا میشود تحمل آن تلخ و سنگین است و مشکلاتی که در توضیح فقره اول از حدیث عرض شد اینجا هم پیش میآید. مهمترین چیزی که در مواجهه با گرفتاری ها و مشکلات زندگی به درد انسان میخورد «صبر» است. قبلا درباره صبر مطالب زیادی بیان کردیم و به آیات و روایات زیادی که در باب صبر هست اشاره کردیم و گفتیم که صبر، امتیاز ویژهای در زندگی دارد. توضیح اینکه، صفات خوبی که وجود دارند همه در یک رتبه نیستند؛ بعضی از این ویژگیها کمتر اهمیت دارند و بعضی از آنها خیلی بیشتر به درد میخورند و بلکه حیاتیبوده و برای زندگی ضروریاند. صبر از آن صفات درجه یک است که خیلی خیلی به درد انسان میخورد. خیلی خیلی برای انسان ضروری است و آدم شدیدا به آن نیاز دارد. نیاز انسان به صبر به جهت خاصی منحصر نمیشود و در هر کار و هر شانی از شئون زندگی وجود آن لازم است؛ چه در مقابل سختیها و مشکلات و چه در مسائل دیگر زندگی که برای او مفید هستند. یعنی صرف نظر از مشکلات، برای اینکه انسان بتواند در هر جهتی مسیرش را به خوبی ادامه داده و پیش برود نیاز به صبر دارد. هر کاری حتی عبادات و شغل انسان که انسان به آن مشغول است همه به صبر نیاز دارند. باید انسان صبر داشته باشد تا بتواند این کارها را ادامه بدهد.
صبر اختصاصی به عبادات و کارهای خوب ندارد!
صبر، پایه اصلی استمرار و ادامهیافتن کارهای خیر است. انسانهایی که خیلی در انجام کارهای خوب موفق هستند و به صورت مستمر و بدون وقفه به مسیرشان ادامه میدهند پایه اصلی و رکن اساسی موفقیت آنها «صبر» است.. فکر نکنید که اگر در کارشان موفق هستند لزوما آن کار برای آنها خوشایند و مطابق علائق و میل شخصی شان بوده است! نه، یک وقتهایی همان کاری که خوشایند آدم هم هست برای او تلخ میشود و ادامه دادن آن مسیر برایش سخت میشود! رمز موفقیت انسانهای موفق این بوده است که در مواجهه با این تلخیها و سختی ها «صبر» داشتند.
روزه، تمرین صبر است!
بنابراین صبر همه جا به درد میخورد. همین «روزه»ای که خداوند متعال بر انسان ها واجب کردهاست یکی از آثارش برای انسان «صبر» است. در طول ساعات روزهداری، انسان گرسنه میشود؛ تشنه میشود؛ یکسری کارها که قبلا نسبت به انجام دادن آنها آزاد بوده، حالا آزاد نیست و مجبور است تا لحظه افطار صبر کند و مرتکب آن کارها نشود. لذا روشن است که روزه، تمرینِ صبر است! چهبسا از همان اول صبح مثلاً تشنهاش میشود؛ گرسنهاش میشود و نمیتواند چیزی بخورد و باید ۱۰ تا ۱۵ ساعت صبر کند. اینقدر تمرین صبر در روزه بالاست! یعنی آدم به چیزهایی که گاهی نمیتواند نیمساعت صبر کند، در طول روزهداری خداوند او را از چیزهایی که حالا نیاز بدن هم هست و همه هم این نیاز را درک میکنند منع میکند و از این طریق به ما «صبر کردن» را به ما تمرین میدهد.
«گناه»، شیرین و لذتبخش است!
صبر، در زندگی از اصلیترین مسائل است. لذا اگر در آیات قرآن کریم کلمه «صبر» و «صابرین» توجه کنید میبینید خداوند متعال یک امتیاز ویژهای برای این انسانها قرار داده است. مثلا در جایی به پیامبر میفرماید به اینهایی که صبر دارند به یه زندگی خوب بشارت بده و اینا از زندگی به نحو درستی بهره میبرند. این صبر همه جا به درد میخورد و در همه خوشیها و ناخوشهای زندگی آدمی به صبر نیاز دارد؛ هم در اصل انجام کارها، هم در استمرار آن کارها و هم در تقیّد به آنها. کما اینکه یکی از اصلی ترین جاهایی که صبر خیلی به درد میخورد، در مقابل گناه است. در مقابل گناه، صبر لازم است چون گناه خیلی شیرین و لذتبخش است.
انسان مومن، صابر نیست!
البته بیشترین نیاز انسان به صبر در مشکلات است لذا در روایات صبر در مواجهه با بلا و سختیهای زندگی مطرح شده است و امام صادق علیهالسلام در این حدیث فرموده اند «صبورا عندالبلاء». یعنی از ویژگیهای مومن این است که در مواجهه با سختیها و مشکلات، صابر نیست؛ بلکه صبور است! یعنی مومن خیلی روی صبرش کار کرده و صبر بالایی دارد و دایره تحملش خیلی گسترده و وسیع است.
مرز صبر !
صبر مومن محدود به حد خاصی نیست و چنین نیست که یک قدم آن ورتر، صبرش تمام شده باشد! این درحالی است که صبر اغلب انسانها محدود به حدی خاص است و اگر نابسامانی و مشکلات خانه یا هر محیط دیگری که در ان قرار دارند اگر تا فلان میزان باشد صبر میکنند و آن سختی را تحمل میکنند ولی اگر سختی و گرفتاری ذرهای بیشتر شود دیگر صبر ندارند و واکنش منفی نشان میدهند. بنابراین مرز صبر انسانها متفاوت است و هر کسی تا یک جایی سختیها و تلخیها را تحمل میکنند. از این رو اهل بیت علیهم السلام تلاش کردهاند تا به ما بفمانند که باید گستره مملکت صبرمان را افزایش داده و تا میتوانیم مرزهای آن را دورتر ببریم تا جایی که دیگر هیچ نقطه دوردستی نباشد که وقتی به آن برسیم قرار باشد صبرمان تمام شود! بعضی از اولیاء الهی با تلاش و مجاهدت به نقطهای میرسند که هیچ چیزی نمی تواند صبر و طاقت آنان را طاق کند! یعنی چیزی سبب نمیشود که او از کوره به در برود و از فشار و مشکلاتی که دچار میشود، آسیب ببیند.
خدای متعال در هر چیزی قوه عظیمی به انسان دادهاست و توان و قدرت زیادی به او دادهاست. البته این تواناییها در او بالقوه وجود دارد لکن انسان از آن استفاده نمیکند و در مواجهه با سختیها و گرفتاری ها زود کم میآورد. یعنی همه انسانها آن میزان از صبری را که برای تحمل بالاترین حدی از مشکلات که یک انسان میتواند مبتلا شود را دارند و بلکه قوّه ای که در وجود آنان نهاده شدهاست بیشتر از میزان لازم برای تحمل تمامی مشکلات عالم است! لکن انسان ها از این قوه و منبع، خیلی استفاده کمی میکند و صرفا تا جایی که حال دارد از معدن صبر استفاده میکند و از یک جایی به بعد، دیگر حالش را ندارد! وقتی میبیند از این جا به بعد، صبر و تحمل مشکل مقداری تلخ و سخت است چون نمیخواهد زیر بار این سختیها برود ترجیح میدهد بیصبری کند. درحالیکه با بیصبری در مقابل سختی ها، با دستان خودش مصیبت بدتری را درست میکند، اما به مصیبت بدتر راضیتر است تا صبر!
عملکرد عجیبترین مخلوق الهی در دوراهی گناه و تقوا !
داستان مواجهه انسانها با گناهان هم دقیقا همین طور است! یعنی گاهی انسان به بلا و مصیبتِ گناهان راضیتر است تا به صبر بر گناه! حاضر نیست زیر بار بر تحمل تلخی صبر بر گناه برود، اما حاضر است با ارتکاب گناه عواقب کوتاهمدت و درازمدت آن گناه را چشیده و تحمل کند. حاضر است تمامی عواقب دنیایی و آخرتی گناه را بچشد ولی زیر بار صبر در برابر گناه نرود!
این انسان خیلی موجود عجیبی است! در دوراهی صبر در برابر گناه و صبر در برابر عواقب و تبعات گناه، انسان راه بدتر را انتخاب میکند؛ صبر و تحمل اجتناب از گناه را که تلخیاش کوتاه و آنی است را کنار گذاشته و با ارتکاب گناه، پیِ تحمل تمامی عواقبِ تلخ، درازمدت، عمیق و شدید را به تن می مالد و این راه را انتخاب میکند! در واقع او، لذت آنی و لحظهای گناه را که برایش خوشایند است و تلخی ترک آن بسیار ناچیز است ترجیح میدهند درحالیکه اگر آن گناه را انجام نمیداد، تلخی اجتناب از آن گناه در دفعات بعد از بین میرفت و برایش سهل و راحت میشد. اما وقتی چنین نکرد و لذت زودگذر گناه را ترجیح داد چه بخواهد و چه نخواهد عواقب و تبعات آن گناه دامنگیر او خواهدبود و این آثار بد گناه به صورت ادامهدار استمرار خواهد داشت.
درست است که انجام دادن آن گناه دست او بود و میتوانست جلوی آن را بگیرد ولی بقیه آثار گناه دست خودش نیست و الان یا بعدا او را مبتلا خواهندکرد ولو اینکه او متوجه این نشود که این اوضاع بدی که پیدا کرده است نتیجه و عاقبت آن گناهانش بودهاست.
حقگوی دلسوز!
یکی دیگر از مواردی که خداوند متعال در قران به بیان امتیازات انسانهای صبور پرداختهاست سوره عصر است. این این سوره شریفه، خداوند متعال بعد از اینکه میفرماید همه انسانها در حال زیان هستند و دارند آسیب میبینند، مومنانی را که اهل انجام دادن کارهای خوب و صالح هستند استثناء میکند ولی در استثناء یادشده به این ذکر خصوصیت ایمان و عمل صالح آنها اکتفاء نمیکند و با ذکر «و تواصو بالحق و تواصو بالصبر» روی ویژگی صبر آنها هم تاکید میکند.
یعنی این افراد علاوه بر اینکه ایمان و عمل صالح را که شرط اصلی نجات است دارند یک قدم هم جلوتر هستند و نسبت به دیگران دلسوز هستند! حرف میزنند؛ تلاش میکنند؛ در راه اینکه انسانها را به حق هدایت کنند خودشان را خرج کرده و به کار درست، رفتار درست و تصمیم درست توصیه میکنند. معنای «تواصوا» که در آیه شریفه بود همین توصیه است.
ویژگی آنها این است که همه حرفهایشان «حق» بوده و توصیه به حق دارند و هیچوقت کسی را به سمت تصمیم غلط هُل نمیدهند؛ هیچگاه انسان را به سمت گناه، کار غلط و خلاف عقل هل نمیدهند! هیچزمانی به کسی نمیگویند «حالا جلو شوهرت بایست!»؛ نمیگویند «جلوی فلانی بایست و در این وضعیت که جایش نبوده و غلط است جوابش را بده!». در یک کلمه، برای بقیه نسخه بد نمیپیچند بلکه تواصی به حق دارند؛ یعنی همیشه تلاش میکنند بقیه را به سمت کارهای درست بکشانند و آنها را به سمت تصمیم درست هُل میدهند و خودشان را در این جهت خرج میکنند.
قند و نبات مشکلگشا !
یکی دیگر از چیزهایی که خیلی در حرف و کلام این افراد وجود دارد «صبر» است. صبر، نسخه مهمی است. خیلی از انسانها وقتی با مشکلی مواجه میشوند توقع دارند با یک نبات، قند یا با یک ذکر این مشکل «کُن فیکون» شده و برطرف گردد درحالیکه چنین بنایی در کار نیست. بله، گاهی این اتفاق هم میافتد که با یک نبات تبرکی یا یک ذکر، مشکل انسان برطرفشود ولی باید دانست که این موارد استثناء هستند و معلوم نیست ما هم از آن استثنائات باشیم و شاید برای ما چیز دیز دیگری مقدر شدهاست! لذا ما نباید دنبال نبات و قند و این ذکر و آن ذکر باشیم و توقع داشته باشیم این چیزها بیایند و مشکل ما را حل کرده و این گرفتاری را به پایان برساند. هر چیزی راه خودش را دارد.
یکی از اصول ثابت در مواجهه با مشکلات زندگی این است که در کنار تلاشی که برای حل مشکل انجام میدهیم، باید صبر داشتهباشیم. از آنجا که انسان در رسیدن به نتیجه و چیزی که باب میل اوست عجول است و بیصبری میکند حال اینکه قانون و قاعده کار این نیست! قاعده کار، صبر در مواجهه با مشکلات است. لذا معولا نسخهای که اولیاء الهی در مواجهه با مشکلات تجویز میکنند «صبر» است اگرچه خیلی از افراد زیر بار این نسخه نمیروند و انتظار دارند در همان لحظه، مشکلاتشان دود شود و به آسمان برود! لذا باید ذهنیت و رفتارمان را اصلاح کرده و بپذیریم که یکی از اصول ثابت، صبرکردن است.
خدای متعال نخواستهاست که حل مشکلات به با نقل و نبات و ذکر باشد و کسانی که در راه خداوند متعال قدم برداشتند نیز چنین تصور و تجویزی ندارند چراکه این تجویز، آفات و آسیبهای فراوانی دارد که عقلمان به آنجاها قد نمیدهد و با عقل خودمان نمیفهمیم چرا این راه، راه اصلی نیست. حوادث روزگار، مسائل و مشکلات زندگی، گاهی باید مسیر طبیعیش را طی کند و بعد از طی این مسیر طبیعی به نتیجه برسید.
فردا را چه میکنی؟!
بنابراین خداوند متعال در توصیف انسانهایی اهل زیان و خسارت نیستند و از سرمایه عمرشان بهترین استفاده را نمیکنند فرموده است «تواصوا بالصبر». یعنی یکی از ویژگیهایشان این است که مدام دنبال این نیستند که از راههای غیرمتعارف پیش بروند بلکه اینچنین هستند که دیگران را بیشتر به سمت «صبر» سوق میدهند؛ چون زندگی انسان مملوّ از مشکلات و گرفتاریها است و حتی اگر مشکل فعلی ات با یک نبات حل شود بقیه مشکلها را میخواهد چهکار کند؟ خب، وقتی انسان روی صبرش کار نمیکند و در این زمینه خودش را تقویت نمیکند در مواجهه با سایر مشکلات هم گرفتار خواهدبود چون صبر نیاز یک روز و دو روز نیست بلکه آدمی همواره در زندگیاش به صبر نیاز دارد.
گاهی مشکلات در زندگی سخت و دشوار میشود و طبیعتا کسی میتواند در مواجهه با این مشکلات پیروز شود و زمین نخورد که با تمرین صبر در مواجهه با مشکلات قبلی، زمینه مواجهه موافقیت آمیز با مشلات سخت تر و بی صبری نکردن در برابر آنها را به وجودآوردهباشد. اگر از قوه صبری که خداوند متعال به او داده است استفاده کند و صبرش را به کار بگیرد صبرش تبدیل به کوهی بزرگ و محکم میشود و موجب میشود در برابر مشکلات سختتر نشکند.
این افراد دنبال نسخههای عجیب و غریب نیستند و در مواجهه با مسائل مختلف، حق را نشان میدهند و میگویند کار درست در این شرایط این بود و حق با شما نیست و اشتباه کردید. در مواجهه با کار اشتباه دیگران میگویند حق با شما نیست و داری اجحاف میکنی! داری ظلم میکنی! داری بیانصافی میکنی!
گاهی هم حق با ما نیست!
آدم دوست دارد همیشه حق با او و به جانب او باشد درحالیکه چنین نیست و گاهی ما عین ناحقیم؛ عین باطلیم! انسان در فکر، تصمیمات و رفتاریش گاهی حق علیه اوست و او باطل است. انسانهایی که همواره در حال سود و بهره بردن از زندگانی هستند و در سوره عصر مورد مدح خداوند قرارگرفتهاند یکی از ویژگیهایشان این است همیشه حق را میگویند ولو این حق، برای خود یا دیگری تلخ و ناخوشایند باشد. اگر کسی بخواهد حق را در جای جای زندگی حفظ کرده و نگه دارد و همواره به آن پایبند باشد نیاز به صبر دارد و همین موجب شدهاست خداوند متعال در ادامه آیه انتهایی سوره عصر، بلافاصله به ویژگی صبر اشاره میکند و به ما میفهماند که باید در زندگی صبر داشتهباشیم.
این مشکل، حلشدنی نیست!
گاهی مشکلی که با آن روبهرو هستیم از مشکلات زودگذر نبوده و به نحوی است که باید یک عمر با آن سپری کنیم. قبلا عرض شد که برخی از مشکلات، حلنشدنی بوده و تا آخر عمرمان با ما همراه هستند. حال اگر بخواهیم درمقابل این مشکلات بیصبری کنیم، خسارت آن مشکل خیلی بالا میرود. اگرچه برخی از مشکلات به نحوی هستند که باید دنبال راه حلّ آن بگردیم و تلاش کنیم تا آن را برطرف یا لااقل سبکتر کنیم اما بلااستثناء هر انسانی مشکلاتی دارد که تا زنده هستند آن مشکلات با آنها همراه هستند و او را رها نمیکند و اتفاقا حلشدنی هم نیست.
این که در مواجهه با این مشکلات ناامید و مایوس شده و سرد بشویم و خودمان را رها کنیم راه صحیحی نیست. راه صحیح در مواجهه با این سنخ از مشکلات این است که باید با آنها ساخت و کنار آمد. در روایتی ازاهل بیت چنین نقل شده است که فرموده اند مصیبت برای انسان کم صبر دو برابر است! یعنی آدمی که اهل جزع و فزع بوده و بیصبر یا کمصبر است و آستانه تحملش پایین است مصیبتی که باید با آن سر کند دو برابر است؛ یکی خود آن مشکل و یکی خود این بیصبری! حال او با این مشکل و عذاب هم مواجه است که با این بی تابی چه کند؟ این از کاه، کوه ساختنش را چهکار کند؟ بلکه سختی و عذا این حالت او بدتر از خود مشکلی است که با آن مواجه شدهبود. از اینرو مشخص میشود که صبر خیلی به درد میخورد.خداوند متعال در جای دیگری درباره صابرین چنین میفرماید «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِين الذین اذا اصابتهم مصیبه اصابتهم مصیبه، قالو انا لله و انا الیه راجعون» . یعنی صابران کسانی هستند که وقتی یک گرفتاری پیدا میکنند و با یک مشکل، سختی، ناملایمتی و هر چیز ناخوشایندی مواجه میشوند چنین میگویند که هیچ چیزی از ما ، مالِ خودمان نیست و همه اش مالِ خداوند است. اختیار خیلی چیزها با ما نیست و خدایی که حاکم مطلق عالم است، به بهترین شکلی که خودش میداند و در حکمت و علمش هست، عالم را اداره میکند و کارها را پیش میبرد. اگه بنا باشد این مشکل در همین دنیا حل بشود خداوند متعال حلّش خواهد کرد و و اگرهم بنا نباشد حل شود حل نخواهد شد و باید با آن ساخت و کنارآمد. اینها توضیح معنای «انا لله» بود و «و انا الیه راجعون» هم یعنی صابران میگویند باید برویم در پیشپاه خداوند متعال پاسخ دهیم و در محکمه عدل الهی، حساب و کتاب داریم.
انشاءالله خداوند متعال به ما کمک کند تا بتوانیم این صبر را در خودمان بیشتر کنیم و تلاش کنیم صبرمان در امسال بیشتر از میزان صبری که سال قبل داشتیم بشود. بکوشیم مرز صبرمان را گستردهتر کنیم و مملکت صبرمان وسیعتر و قلمروی آن بیشتر بشود انشاءالله.
نثار ارواح همه کسانی که دینشان را با صبر حفظ کردند و این دین را حفظ کرده و به ما رساندند، مخصوصاً خاتم انبیا، حضرات معصومین، شهدا، امام شهداء و علما سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
جلسه سیزدهم :«فلسفه دعا و استجابت حکیمانه آن»
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته طیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیه الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
«دعا» ؛ زمینهای بزرگ برای اصلاح و رشد
یکی دیگر از دستوراتی که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله نسبت به مراعات بیشتر آن در ماه رمضان بیان کردند «دعاکردن در وقت نماز» است. ایشان دراینباره چنین میفرمایند : «وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْه». در اینجا دو مسئله مهم وجود دارد؛ یکی آن چیزی که انسان از خدا میخواهد و دیگری مسئله دعاکردن.
«دعاکردن»، عبادتی بزرگ و بسیار مهم بوده و یک امر عبادی است. مسئله اصلی و اهمّ در دعاکردن این نیست که خداوند متعال الزاماً آن حاجتی را که من میخواهم بدهند یا ندهند؛ بلکه اصولیترین مسئله در این فعل عبادی، خودِ انجامدادن این عمل است. اگر انسانها دعاکردن را از زندگیشان به طور کلی حذف کنند زمینهای بزرگ برای «اصلاح» را از دست داده و باب بزرگی از رشد و اصلاح را به روی خودشان بستهاند.
خداوند به آنها پشت میکند !
مسئله دعاکردن بسیار مهم است، بهطوریکه خداوند متعال در قرآن کریم ملاک و معیار توجهکردن به انسانها را همین دعاکردن آنها قرار داده و چنین فرموده است که تنها در صورتی که دعا کنید به شما عنایت، توجه و التفات دارم؛ اما اگر دعا نکنید اعتنایی به شما نخواهم داشت؛ لذا اگر تمام وقتِ کسی در شبانهروزش بدون دعا سپریشود دچار این مسئله میشود که خداوند به او اعتنایی نخواهد داشت. اتفاقاً بهخاطر همین اثر بزرگ در دعاکردن است که خداوند متعال دعاهایی را در نماز قرار داده است تا نمازگزاران به آثار خاصی که در دعاکردن است دست بیابند. لذا اگر کسی همة شبانه روزش بدون هیچ دعایی سپری شود و حتی ضمن نمازخواندن، دعا نکند، این خود یک گناه جدای از سایر گناهانی است که وجود دارد.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید : « وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ» یعنی اگر شما مرا بخوانید و دعا کنید، آنوقت من هم جوابتان را میدهم. اگر میخواهید من به شما توجه کرده و جواب دهم و به شما عنایت داشته باشم، راهش «دعاکردن» است. بعد در ادامه میفرماید «إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين» یعنی اینهایی که از دعاکردن رویگردانند و تکبر داشته و نمیخواهند این کار را انجام دهند، متکبرند و طعمة جهنم میشوند؛ لذا خداوند متعال به کسانی که هیچ دعایی در کارشان نیست و نسبت به دعاکردن، تکبر دارند وعده جهنم داده است.
معیار و میزان دعا همین است؛ توجه خداوند به انسان! لذا خداوند متعال در قران کریم میفرماید : «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاما» یعنی اگر دعا نکنید خداوند به شما اعتنا نمیکند و دعاکردن صرف نظر از تقوا و عصیان شخص دعا کننده و صرف نظر از مضمون دعا - حتی اگر دعای بدی باشد - برای همه باعث جلب اعتنای خداوند متعال است.
حتی نمک سفره!
در جای دیگری میفرماید: «ادعونی استجب لکم» یعنی شما باید دعا کرده و هر آن چیزی که نیاز دارید از من بخواهید و حل تمامی گرفتاریهای مادی و معنویتان را از من بخواهید و در این مسئله تفکیک هم قائل نشوید! مبادا بگویید این خواسته من، مادی است و خواستههای مادی را نباید از خداوند خواست؛ چراکه این حرف غلطی است و اگر قرار باشد حوایج مادی را از خدا نخواهید پس باید از چه کسی بخواهید؟ مگر حل امور مادی دست خداوند نیست؟ لذا نیازهای مادی را هم باید مثل نیازهای معنوی از خداوند متعال درخواست کرد.
اثر و فائده مهم «دعاکردن»
اثر مهم دعاکردن در هر زمینهای این است که وقتی انسان در پیشگاه خداوند متعال عرض حاجت و احتیاج میکند این مسئله در رشد ایمان او مؤثر بوده و در باور انسان نسبت به اینکه خدای متعال همه چیز را دارد و همه کاره است و همه امور من وابسته به خداست مؤثر است. دعاکردن به تدریج این باورها را در انسان ایجاد میکند. کسانی که خیلی اهل دعاکردن هستند این کارشان باعث میشود توجه به اینکه محتاج به خدا هستند در باورشان تقویت میشود. این باور از آن باورهای صحیح و بسیار مؤثر و مفید است که در جاهای مختلف زندگی خیلی به درد آدم میخورد؛ به نحوی که اگر این باور به طور کامل در کسی محقق شود در مشکلات، غم و غصهای نخواهد داشت. چنین شخصی مشکلات را بدون فشار، اذیت و غصه سپری کرده و پشت سر میگذارد. تازه این یکی از آثار دعاکردن است لذا باید این برنامه را در کارهایمان داشته باشیم و دعاکردن را در زندگیمان بگنجانیم.
درسی که ادعیه اهلبیت به ما میدهند!
منتهی انسانها چون عقل و فکرشان محدود است و پای فکرشان به خیلی از چیزهایی که به مصلحت و صلاحشان است نمیرسد خود خدای متعال در قرآن کریم دعاهایی را از زبان انبیاء مطرح کرده و به ما یاد میدهد؛ دعاهایی که همگی - چه آنها که از زبان پیامبراناند و چه آنهایی که چنین نیستند - مفید و پرمحتوا هستند. بسیاری از این دعاها اینطور هستند که اگر اینها را خدا نقل نمیکرد و انبیاء و ائمه معصومین به ما یاد نمیدادند خب بلد نبودیم. در برنامه اهل بیت علیهم السلام این مسئله وجود داشت که با ادعیه، این مطلب را به ما بیاموزند که غیر از این چیزهای مورد احتیاج مادی، چیزهای دیگری هم هست که نیاز داریم ولی چه بسا خودمان متوجه و ملتفت آنها نیستیم. لذا اهل بیت با ادعیه موجود در صحیفه سجادیه، مفاتیحالجنان، تعقیبات نماز و ادعیهای که در جاهای دیگر وارد شده است این مطلب را به ما میآموزند که اصلاً چه چیزهایی به درد ما میخورد و به چه چیزهایی در زندگی نیاز داریم و چه چیزهایی را باید از خدا بخواهیم و الا اگر به ما بود ما تنها مسائل دم دستی و سطح پایین از خدا میخواستیم اما آنها امور معنوی و چیزهای مهمی که هم به درد دنیا و هم به درد آخرتمان میخورد را به ما یاد دادند تا از این جهت محروم نباشیم و فکر، همت و درخواستمان از امور مادی و پایین، بالاتر برود و چیزهای بزرگتر و بهتری را خدا بخواهیم.
بهترین زمان برای دعاکردن
بنابراین یکی از دستورات پیامبر اکرم صلّ الله علیه و آله و سلّم در ماه رمضان، دست به دعا برداشتن است. البته ایشان برای این عمل یک وقتی را اشاره کرده و میفرمایند در خصوص اوقات نماز بیشتر این کار را انجام دهید. خب، ما در روایات داریم دعایی که شخص نمازگزار بعد از نماز میکند انشاءالله به اجابت نزدیک بوده و مستجاب است. این یک فرصت بزرگی است برای انسانی که زحمت کشیده و نماز را که عبادتی بزرگ است انجام داده است و در عوض خدا هم به برکت این نماز او یک دعای مستجاب برای انسان قرار داده و فرموده است «بخواه! هر چه دوست داری بخواه!» چراکه ان شاء الله به اجابت نزدیک است. ایشان درباره وقت بعد از نماز چنین میفرمایند: «فانها افضل الساعات» یعنی بهترین اوقاتِ شبانه روز، وقتهای نماز است و صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء بهترین وقتهای شبانه روز است.
حضرت رسول اکرم درباره فضیلت این وقتها نسبت به سایر اوقات فرمودهاند: «يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ» یعنی در اوقات نماز، نظر رحمت خداوند متعال بر بندگانش حاکم است و به آنها با نظر غضب نمینگرد و در این وقتها درِ رحمت الهی باز است لذا یکی از آثار رحمت الهی همین است که دعای بندگانش را جواب داده و اجابت میکند. «يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ» یعنی وقتی از خدا چیزی بخواهند و با خدا حرف بزنند خدا جوابشان میدهد.
جواب دادن خدا به معنای توجه، عنایت و رحمت الهی است و در مقابل، غضب خدا به معنای جواب ندادن و بی اعتنایی است؛ به این صورت که خدای متعال به درخواستی که بنده از او داشته باشد عنایتی نکرده و نظر رحمت نداشته باشد. حضرت میفرمایند اوقات نماز برای همی شما وقت رحمت است و هر کسی هر حاجتی داشته باشد خداوند متعال به نظر رحمت به او مینگرد و او را اجابت میکند.
دعایی که از سقف بالاتر نمیرود!
این درحالیاست که در اوقات دیگر چنین نبوده و گاهی بهخاطر گناهانی که بنده انجام داده است خدای متعال عنایتی به او نداشته و جوابش را نمیدهد و درِ اجابت دعا به رویش بسته است. گناهان گاهی سبب میشود که شخص هرچه دعا میکند دعایش از این سقف بالاتر نمیرود اما حضرت میفرماید یکی از برکات ماه مبارک رمضان این است که درِ رحمت خدا در وقتهای نماز به روی همگان باز است و در این اوقات از ماه رمضان وقتی از خدا چیزی بخواهید خدا جواب میدهد! وقتی با خدا حرف بزنید و چیزی بخواهید لبیک میگوید و وقتی دعا کنید جوابتان را خواهد داد انشاءالله! جواب دادن خداوند به معنای توجه کردن و نظر رحمت کردنِ او به بنده است و وقتی خداوند جواب دهد به بهترین نحو به او نظر رحمت میکند نه اینکه الزاماً همان چیزی را که من بخواهم به من بدهد.
«استجابت حکیمانه دعا»
فهم و عقل ما از آینده و از مسائل پشت پرده و جوانب کار ناقص است و این را نمیدانیم که واقعاً این چیزی را که احساس میکنیم الان برایمان بهترین و لازمترین است مطابق واقع است یا نه! در بسیاری از موارد اشخاص، دعاکردند و بر آن اصرار ورزیدند تا اینکه خداوند متعال آن نعمت را در اختیارشان قرار داد و اتفاقاً همان نعمت برایشان منشأ شرّ و بدیها شد و آن نعمت را در راه بد به کار بردند! لذا فرمودند دعا کنید و نیازهایتان را از خدا بخواهید چراکه او به شما جواب میدهد اما اینکه خداوند جواب را چه طوری بدهد بسته به حکمت و تدبیر الهی است و طبق حکمتش هر چیزی را سر جای خودش قرار میدهد و آن چیزی را که به صلاح ماست به وقتش و به بهترین شکل به ما خواهد داد! حال یا همین چیزی را که ما میخواهیم در همان وقتی که ما دوست داریم به ما میدهد یا اینکه بعداً آن را ما عطا میکند و یا اینکه چیزی که از آن بهتر است را به ما میدهد.
بهتر از آنی که خواسته بودی!
خداوند متعال به ما میگوید به درخواست شما بی توجهی نمیکنم و جوابتان را میدهم ولی ما نمیدانیم در ازای دعای هر کسی قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ برنامهریزی همه اینها با خداوند متعال بوده و اوست که این امور را پیش میبرد. لذا خیلی وقتها اتفاق میافتد که سابقاً یک دعایی کردهایم و انتظار داشتیم همان موقع آن را به ما بدهند اما خداوند طبق تدبیر و حکمتش آن را تأخیر انداخته و چه بسا بعدها یک چیز دیگری که بهتر از آن است به ما داده است اما ما تا آخر عمرمان هم متوجه این نمیشویم که این چیزی که به دست ما رسیده است در ازای همان دعایی است که سابقاً انجام داده بودیم! مثلاً شخصی فرزندش مریض میشود و دست به دعا برداشته و از خداوند میخواهد که همینالان او را شفا دهد و دنبال این است که فوراً شفای بچهاش را بگیرد درحالیکه خداوند متعال در اجابت دعا، کار را دست عجله ما و فکر و عقل ناقص ما نداده است بلکه کار اجابت دعاها را بر اساس حکمت و تدبیر خودش تنظیم میکند و اگر نقشه کلیِ آن چیزی را که خدا به انسان میدهد به او نشان داده و بگویند خداوند به فلان علت این دعایی را که کردی فلان جا خواهد داد قطعاً حکیمانه بودن آن را تصدیق میکرد و ضمن تأیید آن، به این تدبیر خداوند متعال راضی میشد. اگر علتها و حکمتهای تأخیر یا تبدیل در اعطاء مطلوبش را میفهمید حتماً به آن راضی میشد و این را به زبان میآورد که «مرحبا و احسنت! همین که تو انجام میدهی بهترین است!». لذا ازآنجاکه اولیای خدا بر اثر ایمان، باورهای صحیحی به دست آوردهاند و یکی از باورهای صحیحشان همین مسئله است و مصادیق آن را در زندگی خود و بقیه دیدهاند، سنجیده بودن و حکیمانه بودن تدبیر دعاها را تصدیق میکنند.
عقل ما ناقص بوده و سرشار از ضعف، جهل و نقص هستیم و نمیدانیم آینده قرار است چه اتفاقی بیفتد. برای خیلی از انسانها این مسئله اتفاق افتاده است که بعد از دعای زیاد نسبت به اینکه «خدایا فلان چیز را به ما بده!» دیدند که خداوند متعال آن چیز را به آنها نمیدهد و در ادامه فهمیدهاند که نداشتن آن به نفعشان بوده و اصلاً خوب شد که خداوند متعال این خواسته آنان را برآورده نکرد!
لذا انسان خودش را نباید اذیت کند که چرا خداوند این چیزی را که میخواهم به من نمیدهد! اگر اسباب و شرایط اجابت دعا را فراهم کنیم جواب دعایمان از منبع فیض الهی صادر میشود؛ البته نه لزوماً به آن شکلی که ما دوست داریم بلکه به همان شکلی که برایمان بهترین حالت است. حکمتِ خیلی از این مسائل، در قیامت برای انسانها معلوم میشود و در آنجا همه چیزهایی که در دنیا با دعا طلب میکرد و به او نداده بودند را میبیند و این را میبیند که به جای آنچیزی که خواستهبود چه چیزهای بهتری را در دنیا به او داده بودند و چه چیزهای بهتری را قرار است در آخرت به او بدهند؛ چه این طرف و چه آن طرف به او دادند. لذا به تدبیر خداوند متعال احسنت میگوید و تصدیق میکند که همین تدبیر، بهترین حالتِ ممکن بود. لذا انسان نباید اینقدر بی صبر و جسور باشد! این «دعاکردن»، وظیفه ما است و خدا از ما خواسته و فرموده است «تو دعایت را بکن و من هم جوابت را میدهم! یک چیزی هم میدهم که بهتر از آنی که خواسته بودی باشد! کار به این نداشته باش که چه شد و چرا الان نشد!». نباید اینقدر عجول، کم صبر و کمظرفیت باشیم؛ چراکه اینها کار را خراب میکند و انسان را هم از رضایت دور میکند و هم استجابت دعا را دور میکند. وقتی آدم با خداوند متعال اینطور برخورد کند و فهم این مسائل را نداشته باشد خب یک جاهایی هم خداوند جوابش را نمیدهد.
پس یکی از کارهایی که اگر تا حالا در این مقدار از ماه رمضان که گذشته است انجام ندادهایم و هم به خودمان و هم به کیفیت روزه و استفادهمان از ماه رمضان خسارت زدهایم «دعاکردن» است. باید تصمیم بگیریم که بعد از این، وقتی نماز اول وقت خواندیم و خداوند متعال در این ماه توفیق نماز اول وقت -- مخصوصاً نماز صبح - را به ما عطا کرد، بعد از نماز سریع دست به دعا برداشته و از خداوند متعال بخواهیم! حال چه به واسطه دعاهایی که به ما یاد دادند و چه دعاهایی که خودمان داریم و میخواهیم با خدا حرف بزنیم. باید دعا کنیم تا به این دستور عمل کرده باشیم و اگر هم دنبال فایدهاش باشیم بعداً فایدهاش را هم خواهیم دید منتهی باید صبر کرده و به این کار ادامه دهیم. انشاءالله.
جلسه چهارده: ماهیت «عید» در دین اسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله ربالعالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیه الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
انسان؛ موجود دو بعدی
انسان از جمله مخلوقات الهی است که دارای دو جهت هست؛ یک جهت مادی و حیوانی و یک جهت معنوی و روحانی؛ این دو جهت در ویژگیها و آثار متفاوت هستند. انسان در بُعد حیوانیاش مثل سایر حیوانات نیازهایی مثل احتیاج به خوردن، خوابیدن و امثال آن دارد. خداوند در سایر حیوانات به طور غریزی، راه تأمین و برطرف کردن نیازهایشان را قرار داده است. انسان هم از جهت نیازهای مادیاش دارای این ویژگی هست و از این جهت تمایز خاصی از حیوانات و سایر موجودات ندارد. سایر موجوداتی که دارای بعد مادی هستند احتیاج به چیزهایی پیدا میکنند که موجب حفظ و بقاء آنان شود. خداوند متعال راه تأمین و به دست آوردن این احتیاجات مادی را در وجود و غرائز آنها قرار داده است. چگونه زندگی کردن، طرز صحیح خانه ساختن، نحوه به دست آوردن غذا، کیفیت پرورش فرزندان و زمان رها کردن آنان در طبیعت، از اموری هستند که در سایر حیوانات به نحو غریزی قرار داده شده است و آنها به صورت غریزی این امور را بلد هستند.
همه حیوانات در این امور طبق آن غریزه حرکت میکنند و در آنها نه پسرفت و نه پیشرفتی ندارند. چون غرائز نه پیشرفتپذیر هستند و نه پسرفتپذیر. نه از چیزی که قبلاً بودند پسرفت میکنند و نه از چیزی که الان هستند بهتر میشوند. همانطور که قبلاً خانهسازی میکردند الان هم همانطور هستند و بعدا هم همانطور خواهند بود و تغییر خاصی از این جهات در حیوانات نیست. چون این غرایز ثابت و تغییرناپذیرند و آنها به کمک غریزه نیازهای مادیشان را برای بقاء و استمرار حیات تأمین میکنند .
اما انسان از میان سایر مخلوقات این امتیاز را دارد که خداوند متعال قوه و نیروی دیگری که نادیدنی است به او داده است و او را از سایر موجودات ممتاز کرده است. آن، قوه عقل، فهم و شعوری است که در انسان وجود دارد. این قوه عقل انسان و زندگیاش را از زندگی سایر حیوانات ممتاز میکند.
عقل، وجه تمایز انسان و حیوان
ازآنجاکه انسان در زندگی و تأمین نیازهای مادیاش از قوه عقل استفاده میکند، در تأمین احتیاجات مادیاش پیشرفت میکند. بشر قبلاً یک طور خانهسازی میکرد اما الان طور دیگری میسازد. قبلاً احتیاجاتش را یک طور برآورده میکرد و حال که پیشرفت کرده طور دیگری برآورده میکند. او همواره همه شئون مادیاش را به وسیله عقل پیشرفت میدهد و در برآوردن حوائج مادیاش پیشرفت میکند. لذا نیروی عقل به کمک انسان میآید که بتواند در زندگیاش ممتاز از سایر حیوانات باشد و هم بهتر زندگی کند و هم پیشرفت داشته باشد. بنابراین عقل این فائده را برای انسان دارد و مثل غریزه نیست که ثابت باشد و تغییر نکند.
عقل بزرگترین تهدید بشر
اما مشکل اینجا است که خداوند متعال، عقل را فقط برای این جهت نداده است؛ بلکه عقل، نیروی بزرگی است که استفادههایش خیلی بیشتر از اینهاست. انسانها به خودی خود همه در استفاده از این عقل یکسان نیستند. بعضیها استفادهشان خیلی بهتر و مفیدتر است و برخی از آن، استفادههای بدی دارند و از عقلشان به شکل نامناسبی استفاده میکنند. انسان ممکن است از حیث مادی و دنیاییاش قوی باشد اما از جهات دیگری ممکن است در زندگیاش از ناحیه همین عقل آسیب ببیند. مثلاً خاصیت عقل، همین علم و دانش و تجربه و پیشرفتهای علمی و صنعتی است. این پیشرفتهای علمی و صنعتی بهوسیله عقل برای انسان محقق میشود ولی واقعیت -به نحو قاعده کلی- این است که هرچه انسان از این جهات بیشتر پیشرفت کند موجود خطرناکتری میشود. هرچه پیشرفت علمی و صنعتیاش بیشتر شود خطر بیشتری انسان و بلکه همه موجودات و مخلوقاتی را که به نحوی انسان با آنان ارتباط دارد تهدید میکند. بدین ترتیب انسان خیلی خطرناک میشود. چون عقل به تدریج به این سمت گرایش مییابد که در تصمیمات و کارهایش منافع شخصیاش در اولویت قرار میگیرد، به نحوی که برای رسیدن به این منافع حاضر است هر کاری انجام دهد و به هر جنایت و ظلمی دست بزند. اینها چیزهایی است که بهوسیله عقل برای انسان فراهم میشود، مثل چیزی که از بشر در دنیای امروز میبینیم.
اوضاع بشر در دنیای امروز
بشر در دنیای امروز مبتلا به همین مسئله است و پیشرفتهای علمی زیاد است ولی هرچه این پیشرفتهای علمی بیشتر شده است زندگی بشر آسیبپذیرتر شده است. از جهت آسیبها [هم] خطرناک تر و بدتر شده است. هرچه عقل و علم پیشرفت میکند، کیفیت و کمّیّت جنایت در زندگی بشر بیشتر میشود. بنابراین بشر در این بُعد خطرناک خیلی میتواند رشد کند و میتواند به جایی برسد که از هیچ ظلمی هیچ واهمهای نداشته باشد. بلکه از انجام هر ظلم و جنایتی لذت ببرد و به آن افتخار کند و به آنها اعتراف کرده و لذت ببرد. او به این کارهایش میتواند ادامه دهد و حدّی هم برای آن قابل تصور نیست.
در دنیای امروز برای کیفیت جنایتها و ظلمها نمیتوان حدّی را در نظر گرفت و هر حدی تصور کنید بشر به آن رسیده است. نظیر آنچه که در غزّه میبینیم .این محصول پیشرفت علمی بشر میباشد و بسیار خطرناک بوده و مایه آسیب بزرگی است.
البته علم و پیشرفتهای علمی فی نفسه بد نبوده و نعمت بزرگی است بلکه مشکل، انسان است که وقتی فقط عقل و علمش رشد کند آسیبهایش برای خودش و بقیه سنگینتر میشود؛ لذا فرمودند «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس»؛منشأ و مظهر فساد در عالم (چه فساد اخلاقی و چه هرگونه خرابی در نظام تکوینی عالم) همهاش انسان است و در عالم خلقت هیچ موجودی فساد آفرین نیست بلکه همگی در حدی که نیازشان تأمین شود مشغول هستند و وقتی که تأمین شد تمام میشود. اما فسادی که بشر ایجاد میکند هیچ موجودی نمیکند. او طبیعت، آب، خاک، هوا و اقلیمها را خراب میکند و همه چیز را تا جایی که دستش برسد از بین میبرد و اوضاع عالم به وضوح پیش روی ماست و آن را میبینیم.
«انبیاء»، سرعتگیر و تنظیمگران عقل !
خداوند متعال همه اینها را میدانست لذا بر اساس علم و حکمتش دید که اعطاء قوه عقلِ تنها به بشر کافی نیست. واقعیت این است که این عقل خودش نیاز به مهار دارد و جاهایی باید جلویش گرفته و راهش را بست و جلویش سرعتگیر قرار داد و الا خطرآفرین خواهد بود و فقط به تأمین دنیا و مادیات آن هم با محوریت منافع شخصی میپردازد. لذا خداوند متعال در حق بشر لطف کرد و انبیاء را فرستاد تا عقل و علم انسان را تنظیم کنند و به تبعش اخلاق و رفتار و اعمال و گفتار آنها را تنظیم کنند و به تبع آن نیز زندگی فردی و اجتماعی انسانها تنظیم شود. این لطفی است که خداوند متعال به وسیله انبیاء شامل حال ما کرد. البته در دادن این نعمت، به فرستادن یکی دو پیامبر اکتفا نکرد بلکه هزاران نفر از انبیاء و اوصیاء و علماء را برای آموختن این مسئله و تنظیم عقل او فرستاد تا از مسیری که تأمین کننده صلاح دنیا و آخرت است حرکت کند و از آن عدول نکند. لذا خداوند متعال از طریق فرستادن انبیاء و اوصیاء، اقدام به نشان دادن راه صحیح به انسان کرد. انبیاء و کتب آسمانی آمدند تا همین را به ما بیاموزند که ای بشر! تو که از عقلت استفاده میکنی و پیشرفت میکنی باید حواست باشد که یک خط قرمزهایی وجود دارد که اگر از آنها تخطی کنی «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون». یعنی زندگیات در خوردن، خوابیدن و تأمین نیازهای مادی و حیوانیات خلاصه میشود و از این جهت کالأنعام هستی! از جهت اینکه عقل داری و میفهمی که برخی کارها درست نیست و حساب کتاب دارد ولی با این وجود مراعات نمیکنی! به تعالیم انبیاء اعتناء نمیکنی! «بَلْ هُمْ أَضَلُّ»! تو بدتر از چهارپایان هستی! چون چهارپایان نه عقل دارند و نه کتب آسمانی. درحالیکه تو هم عقل داری و هم انبیاء و هم کتاب آسمانی! لذا تو بدتر از چهارپایان هستی! حیوانات تقصیر و گناهی ندارند اما تو تقصیرداری!
راه کنترل عقل
لذا چهارچوب کلی حاکم بر دین و احکام و تعالیم اسلام این است که انسان را از بُعد صِرف حیوانی مقداری بیرون آورده و به سمت بُعد روحانی و معنوی میکشاند تا با تقویت این بُعد در سایه ایمان به خداوند، اخلاق و اعمال و گفتار و باورهای انسان اصلاح شود تا دیگر ملاک انجام دادن کارهایش مصالح و منافع شخصی نباشد بلکه ملاک، خداوند و آنچه خداوند انسان را به آن توجه میدهد باشد. اینجا خداوند انسان را از خودخواهی و ترجیج منافع گروهی و شخصی درمیآورد و در خط آنچه که منظور و مقصود خداوند از انسان است قرارمیدهد.
چهارچوب تمامی آموزهها و تعالیم ادیان این مسئله است که انسان را به سمتی هدایت کند که هم زندگی دنیاییاش از آسیبهایی که در اثر پیشرفت علمی و صنعتی ممکن است به بار بیاید حفظ شود و هم بعد معنوی و روحیاش حفظ شده و هم اخلاق و رفتارش اصلاح و خداپسندانه شود به نحوی که ارتباط انسان با جامعه را اصلاح کند.
روش مواجهه دین با سنتهای مختلف
این چهارچوب کلیای است که مدّنظر ادیان الهی است؛ لذا اسلام مسائل مختلف را هم در همین چهارچوب تنظیم میکند. هر چیزی را که به آن بهاء داده و تأیید میکند در همین چهارچوب است. یکی از اموری که اسلام با آنها مواجهه داشته است سنتهای موجود در زندگی انسانها است. اسلام در مواجهه با این سنتها برخی را تأیید و تثبیت و برخی را محو و ابطال نمود و برخی را هم اصلاح کرد. یکی از سنتهایی که اسلام آن را اصلاح کرد سنت شایعِ «عید گرفتن» بود. در اقوام و اقلیمهای مختلف، گروههایی از انسانها روزهایی را به تناسبی به عنوان عید انتخاب میکردند.
بشر به خودی خود هر کاری را که انجام میدهد آنچیزی که برایش مهم و مطرح است بُعد مادی مسائل است و هر چه بتواند به مقدار بیشتری به بُعد شهوانی کارها میپردازد. چشم و گوش انسان فقط همین را میبیند و میفهمد. اوج لذت انسان در خوردن و تأمین غرائز و شهوات است و فرصتهای خاصی مثل «عید» را هم برای همین قرار میدهد تا در این فرصتها نهایت استفاده را ببرد. تا هرچه بیشتر این غرائز و شهواتش را تأمین کند و لذت ببرد. لذا عیدهایی که قبل از اسلام بود یا بعد از اسلام توسط انسانها ایجاد میشود همگی عجین با چنین حالتی هستند.
تفاوت اعیاد باستانی و اعیاد اسلامی
اما اسلام همه چیز را در چهارچوب بندگی و تحت فرمان درآوردن انسان و عقل او در سایه تعالیم الهی قرار میدهد. اسلام سنت عید داشتن را پذیرفت ولی آن را اصلاح کرد. وقتی به مواردی که در اسلام به عنوان عید مشخص شده است نگاه میکنیم میبینیم نقطه مشترک همه این عیدها دقیقاً نقطه مقابل آن چیزی است که انسانها آن را ملاک عید بودن میدانند. آن چیزی که اصلاً در عید اسلامی مطرح نیست شهوات و غرایز است و بلکه تمام توجه اسلام در عیدها به انسانسازی، تعالی روحی و اخلاقی انسان و تعالی او از بُعد هدایت است.
«عید فطر» به این جهت عید شده است که خداوند متعال یک ماه به انسانها توفیق داده است روزه گرفتهاند و کمتر غذا خوردهاند و در طول روز چیزی نخوردهاند و مقداری بُعد مادی و حیوانیشان ضعیف و به همان مقدار بعد معنویشان قویتر شده است. آنها مقداری در بندگی خداوند متعال جلوتر رفتهاند و به بندگی نزدیکتر شدهاند. یک ماه اینها را تمرین کرده و زمینهشان برای این چیزهای خوب بیشتر شده است. لذا خداوند متعال در عید فطر میگوید بعد از یک ماه تمرین بندگی و ارتقاء در امور معنوی و رشد بُعد معنویتان عید بگیرید که خداوند چنین توفیقی به شما داد و شما را وارد چنین راهی کرد.
یا مثلاً «ماه رمضان» به فرموده امام سجاد علیهالسلام عید اولیاءالله است. این عید دقیقاً نقطه مقابل عیدهای انسانها است. مقوّم اصلی این عید روزه و نخوردن و اجتناب از محرماتی مِن جمله نخوردن است! همین نخوردن و حذف یک وعده، زمینه تعالی بُعد روحی را بیشتر کرده و بعد مادی و حیوانی را ضعیف میکند. اگر انسان این یک ماه را هم مثل قبل و بعدش طی کند و بخورد و هر روزش، خوردن، برنامه همهی سالش شود، خیلی خطرناک است. لذا فرصت رمضان به عنوان عید قرار داده شد تا در سایه آن در بندگی خداوند پیش بروند.
«عید قربان» هم یکی دیگر از اعیاد اسلامی است. کسانی که به توفیق خداوند متعال به سفر حج مشرف میشوند همان برنامههایی را که ابراهیم خلیل علیهالسلام اجرا کرد انجام میدهند. برنامههایی که وجهه بارز و شاخص آن، بندگی الهی بود و وقتی ابراهیم علیهالسلام در همه امتحانات سنگین، پیروز شد و بندگی را به اتمّ وجه اداء کرد خداوند متعال نمره بیستِ بندگی را پای برنامه حضرت ابراهیم زد. خداوند حج را واجب کرد تا حاجیها بروند و پا جای پای ایشان بگذارند و همان کارها را انجام دهند و بگویند ما اعلام میکنیم که خدایا ما همهجا به دنبال ابراهیم خلیل حرکت کرده و میخواهیم همانطوری که او تو را بندگی کرد بندگی کنیم. لذا خداوند متعال بعد از موفق شدن حجاج به انجام دادن این کارها و تقویت بعد بندگیشان، این روز را به عنوان عید اعلام میکند.
«عید غدیر» هم امتداد خط هدایتی است که خداوند متعال به وسیله خاتم انبیاء تعیین کرد و آن خط هدایت و بردن انسانها در خط بندگی خداوند است که در غدیر به وسیله منصب امامت امتداد مییابد.
در اسلام «روز جمعه» هم عید است. جهت عید بودن روز جمعه این است که انسانها شش روز هفته مشغول رزق و روزی و کارهایشان شدهاند و این مشغولیتها مقداری از بعد معنوی و آخرتیشان را ضعیف کرده است لذا روز جمعه را گذاشتهاند تا این خلأ در بندگی و بعد معنوی تأمین شود. وقتی مجموع اعمالی را که برای روز جمعه گفته شده است را نگاه میکنیم میبینیم همین جهت در آن اوج میزند که انسان یک روز را برای خداوند به حد مقدورش اختصاص دهد. البته این جمعهای که ما داریم مثل خیلی از چیزهایی که غیر چیزی است که باید میبود است و آن رنگی را که میبایست میداشت ندارد.
«عید مبعث» هم شروع بساط و برنامه بندگی اسلام است. پس سمتوسو در تمامی اعیادی که در اسلام هست همین است. در برخی از آنها مقوم و پایهاش همین روزه است یا به خاطر روزهداری به عنوان عید معرفی شده است و در برخی دیگر هم اگرچه حرف از روزه نیست لکن جهت کلیاش بندگی بوده است.
انسان هرچه بیشتر به سمت خداوند متعال برود رذایل اخلاقی، رفتاری و گفتاریاش بیشتر اصلاح میشود و به معنای درست کلمه، عبد و بنده خداوند متعال میشود و عقلش رشد میکند. این چهارچوب مسئله عید در اسلام است و برخلاف چیزی است که انسانها دارند. مقوم مهمانیها و دورهمیها و عیدهایی که انسانها دارند، خوردن و تأمین غرائز و شهوات است و سعی میکنند در آن موقعیت عید هرچه میتوانند جنبههای بیشتری از شهوات را تأمین کنند. ماه رمضان، ماه ضیافت الهی است و به فرمایش پیامبر، خداوند انسانها را با رمضان و روزهداری تکریم کرده است و مقوم این تکریم، نخوردن است و ملاک عیدهایش با ملاکی که خدای انسانها که ارحم الراحمین است و دلسوز بندگان است و درصدد است تا انسانها از بین نروند متفاوت است.
عید فطر برای همه عید نیست!
لذا حضرت امیر در همان روز عید فرمود «إِنَّمَا هُوَ عِيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِيَامَه» یعنی عید فطر برای کسانی عید است که خداوند روزه رمضانشان را قبول کرد نه کسانی که صرفاً روزه صحیح گرفتند. اینکه چطور روزه مقبول میشود به این است که در کنار روزه هیچ معصیتی واقع نشده باشد. «وَ شَكَرَ قِيَامَه» یعنی اگر در رمضان نماز شبی خواند خداوند این سعیاش را مشکور میکند و از او سپاسگزاری میکند. عید برای اینهاست که نماز و روزهشان قبول شده است. بعد هم فرمودند: «وَ كُلُّ يَوْمٍ لَا يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ يَوْمُ عِيدٍ». یعنی ملاک عید، معصیت نکردن است. هر روزی که در آن معصیت نشود عید است. لذا هر روز برای اولیاء خداوند متعال عید است. وقتی معصیت از زندگی انسان حذف شود همه فائده اش به خود انسان می رسد و زندگی فردی و اجتماعی انسان اصلاح میشود و آرامش روحی و روانی و قلبی پیدا میکند.
راه آرامش واقعی
این با خدا بودن و بنده خدا بودن است که انسان را به آرامش واقعی میرساند. نه با این نسخههایی که تجویز میشود. اینها انسان را به آرامش نمیرساند بلکه صرفاً یک لبخند مصنوعی کاذب بر لبهامینشاند. اما دل و درون خراب است. با این کارهایی که بشر برای خودش تجویز میکند به آرامش و نشاط نمیرسد. بلکه روح و دلش مرده است. لذا ملاکی به ما دادهاند تا همهروزمان خوش باشیم. آن جز با ارتباط زیاد با خداوند و بندگی خداوند حاصل نمیشود. این با معصیت و پرخوری و پرخوابی از بین میرود. نقطه مقابل اینهاست که انسان را رشد میدهد. لذا این هم از چیزهایی است که باید فکر و باور و عملمان را مطابق با چیزی که خداوند متعال خواسته است تنظیم کنیم تا در فرصتهای خاصی که پیش میآید از آسیبی که خیلی از انسانها میبینند مصون و در امان باشیم.
نثار ارواح همه کسانی که این دین را حفظ کرده و به ما رساندند مخصوصاً خاتم انبیا، حضرات معصومین، شهدا، امام شهداء و علما سه صلوات بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
1 سایت «رسم بندگی»، بستر رسمی نشر بیانات استاد محمدی. نشانی سایت : www. Ostadmohammadi.ir
2 قصص،77
3 همان
4 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الزُّبَيْرِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَيُّهَا الْعَالِمُ أَخْبِرْنِي أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ مَا لَا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا بِهِ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ : الْإِيمَانُ بِاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَعْلَى الْأَعْمَالِ دَرَجَةً وَ أَشْرَفُهَا مَنْزِلَةً وَ أَسْنَاهَا حَظّاً قَالَ قُلْتُ أَ لَا تُخْبِرُنِي عَنِ الْإِيمَانِ أَ قَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلَا عَمَلٍ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ الْقَوْلُ بَعْضُ ذَلِكَ الْعَمَلِ بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ بَيَّنَ فِي كِتَابِهِ وَاضِحٍ نُورُهُ ثَابِتَةٍ حُجَّتُهُ يَشْهَدُ لَهُ بِهِ الْكِتَابُ وَ يَدْعُوهُ إِلَيْهِ قَالَ قُلْتُ صِفْهُ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ حَتَّى أَفْهَمَهُ [قَالَ الْإِيمَانُ حَالاتٌ وَ دَرَجَاتٌ وَ طَبَقَاتٌ وَ مَنَازِلُ فَمِنْهُ التَّامُّ الْمُنْتَهَى تَمَامُهُ وَ مِنْهُ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الرَّاجِحُ الزَّائِدُ رُجْحَانُهُ] قُلْتُ إِنَّ الْإِيمَانَ لَيَتِمُّ وَ يَنْقُصُ وَ يَزِيدُ قَالَ نَعَم ... الخ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 3
5 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ الْخَزَّازِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْقَرَاطِيسِيِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ [إِنَ الْإِيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ] فَلَا يَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى الْعَاشِرِ فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَيُسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ وَ إِذَا رَأَيْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إِلَيْكَ بِرِفْقٍ وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لَا يُطِيقُ فَتَكْسِرَهُ- فَإِنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 44
6 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَنَازِلَ مِنْهُمْ عَلَى وَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ مِنْهُمْ عَلَى ثَلَاثٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى أَرْبَعٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى خَمْسٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى سِتٍّ وَ مِنْهُمْ عَلَى سَبْعٍ فَلَوْ ذَهَبْتَ تَحْمِلُ عَلَى صَاحِبِ الْوَاحِدَةِ ثِنْتَيْنِ لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الثِّنْتَيْنِ ثَلَاثاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الثَّلَاثِ أَرْبَعاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الْأَرْبَعِ خَمْساً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الْخَمْسِ سِتّاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ السِّتِّ سَبْعاً لَمْ يَقْوَ وَ عَلَى هَذِهِ الدَّرَجَات. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 45
7 آل عمران، آیه102 / مائده، آیه 35 / توبه، آیه 119 / احزاب، آیه 70 / حدید، آیه28 / حشر، آیه18
8 انفال، آیه2
9 مومنون، آیه1
10 مومنون، آیه2تا5
11 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا سُلَيْمَانُ أَ تَدْرِي مَنِ الْمُسْلِمُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ وَ تَدْرِي مَنِ الْمُؤْمِنُ قَالَ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَنِ ائْتَمَنَهُ الْمُسْلِمُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ الْمُسْلِمُ حَرَامٌ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ يَظْلِمَهُ أَوْ يَخْذُلَهُ أَوْ يَدْفَعَهُ دَفْعَةً تُعَنِّتُه. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 233
12 رعد، آیه28
13 بَلَغَنَا أَنَّ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلَ مَجْلِسَ رَسُولِ اللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ فَعَظَّمُوهُ وَ قَدَّمُوهُ وَ صَدَّرُوهُ إِجْلَالًا لِحَقِّهِ وَ إِعْظَاماً لِشَيْبَتِهِ وَ اخْتِصَاصِهِ بِالْمُصْطَفَى وَ آلِهِ فَدَخَلَ عُمَرُ فَنَظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ مَنْ هَذَا الْعَجَمِيُّ الْمُتَصَدِّرُ فِيمَا بَيْنَ الْعَرَبِ فَصَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِيِّ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ لَا لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلَّا بِالتَّقْوَى سَلْمَانُ بَحْرٌ لَا يُنْزَفُ وَ كَنْزٌ لَا يَنْفَدُ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ سَلْسَلٌ يَمْنَحُ الْحِكْمَةَ وَ يُؤْتِي الْبُرْهَانَ. الإختصاص، النص، ص: 341
14 انفال، آیه 4/ انفال، آیه74
15 لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون. مجادله، آیه22
16 بحار الانوار، ج90، ص282
17 شمس، آیه9
18 شمس، آیه9و10
19 اشاره به سوره نساء، آیه 150 : إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلا.
20 مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج9 ؛ ص40 : وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: وَ اللَّهِ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَدَاءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ فَقَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَفْضَلُ حَقّاً مِنَ الْكَعْبَةِ، وَ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَخُو الْمُؤْمِنِ عَيْنُهُ وَ دَلِيلُهُ فَلَا يَخُونُهُ وَ لَا يَخْذُلُهُ وَ مِنْ حَقِّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يَشْبَعَ وَ يَجُوعُ أَخُوهُ وَ لَا يَرْوَى وَ يَعْطَشُ أَخُوهُ وَ لَا يَلْبَسَ وَ يَعْرَى أَخُوهُ وَ مَا أَعْظَمَ حَقَّ الْمُسْلِمِ عَلَى أَخِيهِ الْمُسْلِمِ وَ قَالَ أَحْبِبْ لِأَخِيكَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ إِذَا احْتَجْتَ فَسَلْهُ وَ إِذَا سَأَلَكَ فَأَعْطِهِ وَ لَا تَمَلَّهُ خَيْراً وَ لَا يَمَلُّهُ لَكَ كُنْ لَهُ ظَهِيراً فَإِنَّهُ لَكَ ظَهِيرٌ إِذَا غَابَ فَاحْفَظْهُ فِي غَيْبَتِهِ وَ إِنْ شَهِدَ زُرْهُ وَ أَجِلَّهُ وَ أَكْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْكَ وَ أَنْتَ مِنْهُ وَ إِنْ كَانَ عَاتِباً فَلَا تُفَارِقْهُ حَتَّى تَسُلَّ سَخِيمَتَهُ وَ إِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ فَاحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنِ ابْتُلِيَ فَأَعْطِهِ وَ تَحَمَّلْ عَنْهُ وَ أَعِنْهُ.
21 سوره نساء، آیه 136: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيدا.
22 اشاره به سوره اعراف، آیه 16 : «قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني لَأَقْعُدَنَ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِين» .
23 سوره عنکبوت، آیه 2 .
24 سوره نساء، آیه 136: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيدا.
25 نهج البلاغه، نامه 62 .
26 اشاره به سوره اعراف، آیه 16 : «قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني لَأَقْعُدَنَ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِين» .
27 بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج72 ؛ ص38 : رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ ص كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه.
28 بقره، آیه 155
29 اشاره به آِیه شریفه «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين». سوره حجر، آیه 39و40
30 الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج5 ؛ ص56 : عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ بِشْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عِصْمَةَ قَاضِي مَرْوَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: \... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِم.
31 جامع الأخبار(للشعيري) ؛ ص73 : وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّينِ فَمَنْ تَرَكَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِينَهُ وَ مَنْ تَرَكَ أَوْقَاتَهَا يَدْخُلُ الْوَيْلَ وَ الْوَيْلُ وَادٍ فِي جَهَنَّمَ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي سُورَةِ أَ رَأَيْتَ فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ.
32 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلَالٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنِّي لَا أَلْقَاكَ إِلَّا فِي السِّنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِشَيْءٍ آخُذُ بِهِ فَقَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيهِ.
33 زیارت جامعه کبیره.
34 الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج2 ؛ ص76 : مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَدِيدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ.
35 الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج2 ؛ ص76 : مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَدِيدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ.
36 سوره روم، آیه 10
37 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون. سوره بقره، آیه 183
38 آلعمران : 102 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون / المائدة : 35 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون / التوبة : 119 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين / الأحزاب : 70 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدا / الحديد : 28 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم / الحشر : 18 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون
39 الكافي (ط - الإسلامية) 2/77؛ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيُّ- لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا نَلْقَى مِنَ النَّاسِ فِيكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ مَا الَّذِي تَلْقَى مِنَ النَّاسِ فِيَّ فَقَالَ لَا يَزَالُ يَكُونُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الرَّجُلِ الْكَلَامُ فَيَقُولُ جَعْفَرِيٌ خَبِيثٌ فَقَالَ يُعَيِّرُكُمُ النَّاسُ بِي فَقَالَ لَهُ أَبُو الصَّبَّاحِ نَعَمْ قَالَ فَقَالَ مَا أَقَلَّ وَ اللَّهِ مَنْ يَتَّبِعُ جَعْفَراً مِنْكُمْ إِنَّمَا أَصْحَابِي مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ فَهَؤُلَاءِ أَصْحَابِي.
40 همان.
41 همان.
42 الكافي (ط - الإسلامية)، 2/77.
43 الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 77 : مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً وَ عَلَيْكُمْ بِطُولِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِيسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ يَا وَيْلَهُ أَطَاعَ وَ عَصَيْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَيْتُ.
44 الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 77
45 همان.
46 الكافي (ط - الإسلامية)، 2/78.
47 البقرة 214: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب.
48 الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج2 ؛ ص77 ؛ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الصَّيْقَلِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَعُ.
49 عدة الداعی 314؛ وَ قَالَ صَلَواتُ اللّه عَلَیه آلِه: أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك.
50 نهج البلاغه صبحی صالح 43.
51 بحارالانوار 90/282؛ وَ قَالَ ص أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِدَائِكُمْ مِنْ دَوَائِكُمْ قُلْنَا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ دَاؤُكُمُ الذُّنُوبُ وَ دَوَاؤُكُمُ الِاسْتِغْفَارُ.
52 الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج2 ؛ ص77 :عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الصَّيْقَلِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَع.
53 من لایحضره الفقیه 4/395.
54 الفجر 27.
55 الفجر 28.
56 البقرة 183: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»
57 نهج البلاغه صبحی صالح 495؛ وَ قَالَ ع كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُم.
58 صحیفه سجادیه دعای چهل و چهارم؛ «وَ أَعِنَّا عَلَى صِيَامِهِ بِكَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِيكَ، وَ اسْتِعْمَالِهَا فِيهِ بِمَا يُرْضِيك».
59 الصحيفة السجادية، ص: 188
60 الصحيفة السجادية، ص: 188
61 صحیفه سجادیه دعای چهل و چهارم؛ «وَ أَعِنَّا عَلَى صِيَامِهِ بِكَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِيكَ، وَ اسْتِعْمَالِهَا فِيهِ بِمَا يُرْضِيكَ حَتَّى لَا نُصْغِيَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَى لَغْوٍ، وَ لَا نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا إِلَى لَهْوٍ (7) وَ حَتَّى لَا نَبْسُطَ أَيْدِيَنَا إِلَى مَحْظُورٍ، وَ لَا نَخْطُوَ بِأَقْدَامِنَا إِلَى مَحْجُورٍ، وَ حَتَّى لَا تَعِيَ بُطُونُنَا إِلَّا مَا أَحْلَلْتَ، وَ لَا تَنْطِقَ أَلْسِنَتُنَا إِلَّا بِمَا مَثَّلْتَ، وَ لَا نَتَكَلَّفَ إِلَّا مَا يُدْنِي مِنْ ثَوَابِكَ، وَ لَا نَتَعَاطَى إِلَّا الَّذِي يَقِي مِنْ عِقَابِكَ، ثُمَّ خَلِّصْ ذَلِكَ كُلَّهُ مِنْ رِئَاءِ الْمُرَاءِينَ، وَ سُمْعَةِ الْمُسْمِعِينَ، لَا نُشْرِكُ فِيهِ أَحَداً دُونَكَ، وَ لَا نَبْتَغِي فِيهِ مُرَاداً سِوَاك».
62 الأعراف 16: «قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم»
63 الکافی2/76؛ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَزِيدَ بْنِ خَلِيفَةَ قَالَ: وَعَظَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَمَرَ وَ زَهَّدَ ثُمَّ قَالَ عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْوَرَعِ.
64 القصص 77؛ «وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدين».
65 همان.
66 معانی الاخبار ص 361.
67 الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج2 ؛ ص76 : أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَزِيدَ بْنِ خَلِيفَةَ قَالَ: وَعَظَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَمَرَ وَ زَهَّدَ ثُمَّ قَالَ عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْوَرَعِ.
68 همان.
69 الزمر 73
70 الحجر 46.
71 ظالمان
72 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانِي خِصَالٍ وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُوراً عِنْدَ الْبَلَاءِ شَكُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ- لَا يَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لَا يَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ إِنَّ الْعِلْمَ خَلِيلُ الْمُؤْمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزِيرُهُ وَ الْعَقْلَ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ وَ الْبِرَّ وَالِدُهُ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 47
73 وَ قَالَ (ابوالحسن الثالث)ع الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ. تحف العقول، النص، ص: 414
74 همان
75 الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 47 : بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانِي خِصَالٍ وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُوراً عِنْدَ الْبَلَاءِ شَكُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ- لَا يَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لَا يَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ إِنَّ الْعِلْمَ خَلِيلُ الْمُؤْمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزِيرُهُ وَ الْعَقْلَ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ وَ الْبِرَّ وَالِدُهُ.
76 البقرة : 155 وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين
77 سوره عصر/ آیه3
78 تحف العقول، النص، ص: 414 : وَ قَالَ ع الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ.
79 بقره/155و156
80 خطبه شعبانیه، الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص94
81 غافر، آیه 60
82 غافر 60
83 فرقان، آیه 77
84 غافر 60
85 خطبه شعبانیه، الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص94
86 همان
87 الروم 41: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون»
88 الأعراف : 179 وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون
89 همان.
90 نهج البلاغه صبحی صالح 551؛ «وَ قَالَ ع فِي بَعْضِ الْأَعْيَادِ إِنَّمَا هُوَ عِيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِيَامَهُ وَ شَكَرَ قِيَامَه \...الخ»
91 همان
92 همان