توفیق کار خیر
صوت کامل سخنرانی
1405/02/14
پست

✨ انجام کار خیر، «توفیق» می‌خواهد

🔹 معنای «توفیق»  

🔸 اسباب توفیق:  

1️⃣ نیت و تصمیم بر انجام کار  

2️⃣ نظم  

⚠️ آدم بی‌نظم، خودش توفیقاتش را از بین می‌برد.  

📊 درجه‌بندی مستحبات  

💠 خیر رساندن به مردم، بعد از تقوا بالاترین عبادات است.  

🌿 خدا کسی را که برای خیر رساندن به مردم اهتمام دارد، دوست دارد.  

🌼 اگر هم پول نداریم، در مواجهه با مؤمنین لبخند بزنیم.  

📿 لزوم دعا برای سلب‌نشدن توفیقات  

🕌 فایده مسجد در رفع نیازهای مسجدی‌ها  

❗️ اگر به کسی خیر رساندی، منت و اذیت ممنوع  

⭐️ اگر برای کسی کار خوبی کردی، طرف حسابت را خدا بدان  

🌊 تو نیکی می‌کن و در دجله انداز...

مسجد
توفیق
خدمت به مردم

توفیق کار خیر

✨ انجام کار خیر، «توفیق» می‌خواهد

🔹 معنای «توفیق»  

🔸 اسباب توفیق:  

1️⃣ نیت و تصمیم بر انجام کار  

2️⃣ نظم  

⚠️ آدم بی‌نظم، خودش توفیقاتش را از بین می‌برد.  

📊 درجه‌بندی مستحبات  

💠 خیر رساندن به مردم، بعد از تقوا بالاترین عبادات است.  

🌿 خدا کسی را که برای خیر رساندن به مردم اهتمام دارد، دوست دارد.  

🌼 اگر هم پول نداریم، در مواجهه با مؤمنین لبخند بزنیم.  

📿 لزوم دعا برای سلب‌نشدن توفیقات  

🕌 فایده مسجد در رفع نیازهای مسجدی‌ها  

❗️ اگر به کسی خیر رساندی، منت و اذیت ممنوع  

⭐️ اگر برای کسی کار خوبی کردی، طرف حسابت را خدا بدان  

🌊 تو نیکی می‌کن و در دجله انداز...

متن

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد.

و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین، سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ وَ اعْصِمْنِی مِنَ الفَخْرِ»

مفهوم توفیق و اسباب کار خیر

دعای دیگری که امام سجاد (علیه‌السلام) به ما یاد می‌دهند که از خدا بخواهیم، این است که از خدا طلب توفیق کنیم برای انجام کارهای خیر؛ چرا که خداوند انجام هر کار خیری را توفیق [قلمداد] می‌کند. توفیق یعنی چه؟ یعنی خداوند اسباب، وسایل و شرایط را به گونه‌ای مهیا کند که ما آن کار خیر را انجام دهیم.

از جانب منِ بنده، وظیفه این است که بنای جدی داشته باشم برای انجام کارهای خوب و هر کار خداپسندانه‌ای؛ بنا داشته باشم که آن را انجام دهم تا آن مقداری هم که از دست من برمی‌آید، اسباب و شرایطش را فراهم کنم.

اهمیت نظم و برنامه‌ریزی در بندگی

مثلاً ما بنا داریم نمازمان را اول وقت بخوانیم و بیاییم مسجد؛ اولین قدمش این است که انسان این نیت و بنا را داشته باشد. خیلی‌ها این بنا را ندارند و توفیق ندارند، چون بنا [و اراده‌اش] را ندارند. در اینجا یک عده‌ای از این دایره بیرون می‌روند. اما منی که بنا دارم به مسجد بیایم، فراهم کردن یک سری مقدماتش هم با خودم است؛ مثلاً اگر کاری را می‌شود زودتر انجام داد، انجام دهم که به مسجدم و به نماز اول وقتم لطمه‌ای نزند. اگر انجام شود، کارها سامان می‌یابد.

یک تنظیمی می‌خواهد کارهایمان؛ «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم». نظم به انسان کمک می‌کند، هم در تقوا و هم در همه کارهای خیر. آن کسی که بی‌نظم است، آشفته است و کارهایی که انجام می‌دهد شلوغ‌بازار است، به این درد مبتلا می‌شود؛ او خیلی وقت‌ها توفیقات را خودش از دست می‌دهد، یعنی خودش باعث و بانی می‌شود. این کار را می‌توانست برنامه‌ریزی کند و در یک وقت دیگری انجام دهد، یا زودتر برود انجام دهد؛ اما گذاشت دمِ وقت نماز. می‌رود کاری را انجام می‌دهد و از نمازش عقب می‌افتد؛ از اول وقتش و از مسجدش عقب می‌افتد. حالا این یک مثال است و الی ماشاءالله مثال در مورد همه کارهای خیری که ما بتوانیم از عهده‌اش بربیاییم و انجام دهیم، وجود دارد.

در زندگی روزمره ما فراوان از این چیزهاست؛ همین‌طور که فکر کنیم، زمینه‌های کارهای خیرِ خیلی زیادی هست. می‌توانیم با یک تلاشی، با یک جدیتی و همتی، آن کار خیر را برای خودمان فراهم کنیم، ولی به دلیلی از دلایلی که گاهی به خودمان برمی‌گردد، از دستمان می‌رود.

امام سجاد (علیه‌السلام) دعا می‌کنند و می‌گویند: خدایا به من توفیق بده و به من کمک کن که من این‌طوری باشم؛ «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ». در اینجا به‌خصوص خیری مد نظر است که بتوان به مردم رساند، که این از بالاترین عبادات است. بعد از تقوا، ما چند تا عبادت داریم که اگر انسان بتواند در تقوا خیلی خودش را مقید کند، این‌ها عبادات خیلی بزرگی هستند. مستحبات درجه‌بندی دارند و همه در یک حد نیستند؛ بعضی‌ها درجه‌شان پایین‌تر است و بعضی‌ها بالاتر. بعضی‌ها خیلی مؤثر در ایمان انسان و مفید به حال جامعه و مفید به حال مردم هستند؛ این‌ها را داریم.

خدمت به مردم؛ از بالاترین عبادت‌ها

از آن مستحبات خیلی بزرگ، یکی همین خدمت به مردم است که به انضمام تقوا، دیگر خیلی آدم را اوج می‌دهد و بالا می‌برد؛ یعنی از آن توفیقات بزرگ است. لذا به‌خصوص ایشان در اینجا دعا می‌کنند: «أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ». خدایا به من توفیق بده که خیری را که می‌توانم برای مردم و به مردم برسانم، به دست من و به واسطه من به مردم برسد و من زمینه‌اش را مهیا کنم.

یک بخشی از آن به خودمان برمی‌گردد که زمینه‌هایش را فراهم کنیم، یک بخشی از آن هم دیگر با خدای متعال است. من حالا می‌خواهم بیایم مسجد، می‌خواهم نماز بخوانم، می‌خواهم صدقه‌ای به کسی بدهم، بسته معیشتی به کسی بدهم، یا بروم دنبال کار یکی را بگیرم و مشکلش را حل کنم؛ اینکه من بنا را بر این بگذارم، قدم اول است. اسباب و شرایطش را در حد خودم مهیا کنم، اولین قدم است.

بعد از آن، دیگر یک بخشی از کار به خدای متعال برمی‌گردد و اسبابی که خدا ایجاد می‌کند و یا موانعی که ممکنه برای آدم پیش بیاید. مثلاً من همه کار را کردم و همه تدبیر لازم را داشتم، ولی مشکل پیش آمد؛ دیگر حالا مثلاً در راه تا آمدم برسم، خدای نکرده تصادف کردم و من هم مقصر نبودم. من مقصر نبودم، مانعی پیش آمد و من دیگر به این کار خوبم نرسیدم.

حالا چه از صنف ما باشد و چه از صنف چیزهای دیگر باشد، همیشه به ما یاد داده‌اند که دستتان به دعا بلند باشد. خیلی از خدا بخواهیم: خدایا به من توفیق بده که توفیقم سلب نشود، حالا به هر دلیلی؛ خودم کوتاهی نکنم و چیزی هم که مانع بشود، پیش نیاید. باز هم البته پیش می‌آید، چون این هم جزء برنامه است؛ بنا نیست همه‌چیز طبق آن چیزی که ما دوست داریم پیش برود، حتی در کارهای خیر.

اما در اینجا مهم این است که ما این‌قدر احتیاج و نیاز خودمان را به خدا، در قالب دعا می‌آییم بیان می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم که: خدایا من در همه‌چیز به تو وابسته‌ام؛ هیچ‌جایی از آن صرفاً به خودم متکی نیست. حتی آنجایی هم که می‌گویم من باید کار را انجام دهم، آن کسی که کمک بکند و قوت بدهد به جوارح و جوانح من تا من تصمیم بگیرم و بلند شوم این کار را انجام دهم، باز هم خداست: «قَوِّ عَلى خِدْمَتِکَ جَوارِحی وَاشْدُدْ عَلَى العَزیمَةِ جَوانِحی». خدایا! من تصمیم‌های محکم بتوانم بگیرم، تو کمک کن؛ تو تصمیم محکم به من بده. همه‌اش دستمان باید به درگاه خدا بلند باشد و از خدا خیلی بخواهیم؛ این‌ها همه دعا است.

انواع خیررسانی و دغدغه‌مندی اجتماعی

به‌خصوص از عبادات بزرگ، خیری است که آدم بتواند به مردم برساند؛ اینکه آدم نسبت به آدم‌ها دغدغه داشته باشد، این را خدا خیلی دوست دارد: «إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللهِ إلَى اللهِ عَبْداً حُبِّبَ إلَیهِ المَعروفُ وَ حُبِّبَ إلَیهِ فِعالُهُ». محبوب‌ترین بنده‌های خدا، یکی آن کسی است که خیر رساندن به بقیه و انجام کار خیر را خیلی دوست دارد؛ سرش درد می‌کند برای اینکه یک خدمتی به آدم‌ها بکند و کار خیری انجام دهد. یک وقت آدم این‌طوری نیست؛ همین‌طور معمول مشغول زندگی‌اش است، حالا می‌رود، می‌آید و کار خودش را پیش می‌برد و خیلی خیری از او به بقیه نمی‌رسد.

اما یک وقت آدم خیلی می‌تواند خیر برساند و کاری را می‌تواند انجام دهد؛ حالا یا با مالش، یا با زبانش، یا با عملش. پول دارم، پول می‌توانم بدهم، خب بدهم؛ بکنم قسمتی از مالم را و علاقه‌ام را به مالم جدا کنم و بدهم به یکی دیگر. یک وقت به مال نمی‌تواند، به اخلاق که می‌تواند! حضرت فرمود شما شاید نتوانید همه‌تان کمک مالی داشته باشید، شاید وسعتان نکشد، اما این لبخند را که می‌توانی به لبت داشته باشی در مواجهه با مردم؟ در مواجهه با آدم‌ها؟ حسن خلق را که می‌توانی داشته باشی؟ «إنَّکُم لَن تَسَعُوا النّاسَ بِأَموالِکُم»؛ شما نمی‌توانید به همه مردم خیر مالی برسانید، اما یک خیر و سبب خیری را خدا قرار داده در شما که از آن استفاده کنید و آن را باید خرجش کنید و به کارش بگیرید، آن هم خوش‌اخلاقی است. در این حد که این تبسم مؤمن در مواجهه با برادر مؤمنش عبادت است؛ عبادت است. می‌گوید این‌قدر که می‌توانی خیر برسانی، برسان.

باید دغدغه داشته باشد آدم نسبت به آدم‌ها؛ که این دارد چه‌کار می‌کند، این همسایه من چه شد، رفیقم کجاست، نیستش؟ این آقای مسجدی که می‌آمد مسجد و همیشه می‌دیدیمش، چرا چند روز است که نیست؟ این کجاست؟ می‌گوید شاید مریض است و الان گوشه خانه افتاده، یک نیازی دارد، احتیاجی دارد. حالا احتیاج هم، احتیاج مالی ممکنه نداشته باشد، شاید هم داشته باشد، اما همه‌اش که احتیاج مالی نیست؛ احتیاج روحی را همه دارند. آن که مریض می‌شود و گوشه خانه‌اش می‌افتد، هرچقدر هم پولدار باشد، احتیاج و نیاز روحی دارد که یکی برود به او سر بزند. چقدر عیادت مریض را سفارش کرده‌اند، حتی نسبت به برادران اهل سنت. این‌قدر ما روایت داریم که وقتی از امام (علیه‌السلام) می‌پرسند: خب ما حالا با این برادران اهل سنت و این‌هایی که با آن‌ها درگیریم چه‌جوری رفتار کنیم؟ فرمودند: مریض شدند به عیادتشان بروید، از دنیا رفتند به تشییع جنازه‌شان بروید؛ ببینید امامتان چه‌کار می‌کند، ما همین کارها را می‌کنیم. کارش گیر کرد، می‌رویم مشکلش را حل می‌کنیم؛ این تازه نسبت به آن‌هاست.

یک دغدغه‌ای آدم دارد، یک حالتی [دارد] که در بعضی‌ها نیست؛ این راهِ توفیقش سلب شده است. باید برود تو فکر که من چرا خیلی این حالت در من نیست که دغدغه این را داشته باشم که یک خیری به آدم‌ها برسانم؟ در قوم و خویشم، رفقایم، در و همسایه‌ام، بغل‌دستم در مسجد، این‌ور و آن‌ور؛ این دچار چه مشکلی هست الان؟ یک وقتی در مشکلی نمانده باشد که من می‌توانم حل کنم ولی به خاطر همین که آن شخص حیا به خرج داده، رویش نشده حرف بزند، من هم که هیچ‌وقت نخواستم سراغش را بگیرم، اصلاً دغدغه‌اش را نداشتم که پیگیری‌اش کنم. این مشکلش ماند، یا مشکلش را یک آدم دیگریِ نادرستی رفت حل کرد.

حکمت‌های حضور در مسجد و پیوندهای اجتماعی

یکی از حکمت‌های مسجد دقیقاً همین مسائل است. مسجد آمدن که این‌قدر در اسلام، بر مسجد و جماعت تأکید شده، سر همین است که مسجدی‌ها، یعنی آدم‌های متدین، آدم‌های نمازخوان، آدم‌هایی که این رکن دین را بهش چسبیده‌اند و مقیدند، این‌ها بیشتر می‌شود بهشان اعتماد کرد؛ از بین این‌ها آدم‌های بهتر، بیشتر می‌شود پیدا کرد. با همین‌ها آدم مشکلاتش حل بشود؛ آدم‌های یک محله، آدم‌هایی که در مسجد می‌آیند. کارش گیر می‌کند، یک وکیلی هست در مسجد که من سراغ دارم، برود با او صحبت بکند؛ فلان مشکل پیدا شده، فلان مسئله برایش پیش می‌آید، همه‌اش این نیازها را خود اهالی مسجد با هم حل کنند؛ که ان‌شاءالله عمدتاً همه بهترند و خوبند. حالا گاهی هم بعضی‌ها نیستند، ولی خب بالاخره قاعده‌اش این است؛ این‌ها از حکمت‌های جماعت و مسجد است.

«وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ». خدایا به من این توفیق را بده که من هم خیرم به بقیه برسد، من هم این دغدغه را داشته باشم، من هم دنبالش باشم و مهم بدانم آن را.

آفت منت گذاشتن در کار خیر و باطل شدن اعمال

«وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ». حالا مثل هر صفت خوبی که یک آفتی دارد، آفت این هم همین است که متأسفانه آدم وقتی این‌طوری است، از ضعف ایمان انسان، یکی از آثارش هم این است؛ که حالا می‌آید یک کاری هم برای یکی می‌کند، دیگر حالا شروع شد! منتش را می‌گذارد، اذیتش می‌کند، به رخش می‌کشد، از او توقع دارد، به رو می‌آورد و همین‌طور می‌گوید. رفت! خب به باد رفت! که خدای متعال در قرآن این مسئله را تأکید می‌کند: بابا باطل نکنید کارهایتان را؛ «لا تبطلوا»، تعبیر بطلان هم آورده است. بطلانِ نماز وقتی باطل می‌شود، یعنی هیچ به هیچ؛ آن تهِ تهِ نماز هم که باطل بشود، یعنی همه‌اش هیچ به هیچ. آدم می‌فرماید این کارهای خیری که برای مردم می‌کنید، این خدمتی که کردید، این پولی که دادید، این صدقه‌ای که دادید، این‌ها را «لَا تُبْطِلُوا بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى». منت نگذار، اذیت نکن، بده برود دیگر. طرف حساب من هم این نیست که این‌قدر خودم را اذیت کنم و منتظرش باشم، طرف حسابم باید خدای متعال باشد. خدایا! من به خاطر تو و برای تو و در راه تو، این را دادم به این برادر.

اینکه می‌بینید در اولِ یک سری چیزها می‌فرماید: «بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله»، این‌ها را تأکید می‌کند؛ این الله الله الله الله، یعنی من همه‌چیزم با خداست، طرف حسابم خداست. اگر به این برادرم هم یک خدمتی می‌کنم، به این قوم و خویشم هم یک خدمتی می‌کنم، حالا ممکنه فردا این تشکر نکند، ممکنه فردا من کارم به او بیفتد و گیر کند، این حل نکند، ممکنه اذیت کند، ولی من طرف حسابم خداست. دیگر نیایم اذیت کنم وقتی یک کار خوبی در حق کسی کردم، منت نگذارم.

این حتی از تو خانه شروع می‌شود؛ یعنی همسران نسبت به همدیگه، نسبت به فرزندان؛ فرزندان نسبت به پدر و مادر که دیگر وا مصیبتا! یک کسی یک کاری کرده، حالا این بیاید منتش را بگذارد؛ خانم منت بگذارد، آقا منت بگذارد، آقا حتی به فرزندان منت بگذارد. منت بگذارد؛ همه متوجه‌اند منت یعنی چه. منت یک حالت بدی است، یک لحن کلام بدی است، یک نوع گفتار بدی است که انسان در این موقعیت‌ها دارد برای خودش نسبت به یک کسی. والا گاهی هست آدم ممکنه لازم باشد نعمت‌هایی از خدا را بشمارد، تذکر بدهد، هشدار بدهد که خب این نعمت‌ها را خدا به ما داده، این‌ها یادمان نرود این‌طوری است؛ جایی که پای خدا وسط باشد اشکال ندارد: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ». «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»؛ پای خدای متعال وسط است. اما یک وقت نه، من، من، من، من! من برایت این کار را کردم، من برایت آن کار را کردم، من برایت آن را کردم، من برایت آن را کردم؛ خب نتیجه‌اش چه می‌شود؟ نتیجه عاید آدم نمی‌شود، طرف می‌گوید: خب دیگر نکن، تمام شد و رفت.

«لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى». منت، اذیت؛ فردا توقع دارد، فردا به رخ می‌کشد، حالا انتظاراتی دارد. این‌ها و یک چیزهای دیگر، می‌گوید دور این‌ها خط بکش، بگذار به حساب خدا. طرف حساب را خدا قرار بده، آن‌وقت این خدای متعال خیلی کار ازش می‌آید. یک مقدار باید صبر داشته باشد؛ بلده چطور مشکل را حل کند، بلده چطور آن عوض خیر را به انسان برساند؛ به جایش، به وقتش، خوب جبران می‌کند: «إنّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً». تأکید می‌کند خدا؛ فکر نکنید یک کار خوبی کردید رفت، رفت؛ نه، نرفت، هستش، سر جایش است. «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز» که می‌گویند همین است؛ تو در دجله انداز، یعنی این‌قدر به این و آن کاری نداشته باش، بگذار به حساب خدا. بگذار به حساب خدا، که خدا خودش به وقتش، به جایش، به بهترین شکلش ادا می‌کند و می‌دهد.

«وَ هَبْ لِی... وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ». محاق، همان ابطال است، همان از بین بردن. خدایا به من توفیق بده کار خیر انجام بدهم برای بقیه، اما با منت باطلش نکنم و از بینش نبرم؛ که اگر رفت، دیگر چیزی برای آدم نمی‌ماند. آن‌ور می‌رود می‌گوید: من خیلی در دنیا تلاش می‌کردم، پس چرا خبری نیست در نامه عملم از این کارهای خیری که برای بقیه می‌کردم؟ می‌گوید: خب منتش را هم می‌گذاشتی، به باد می‌دادی.

دعا و نیایش پایانی

ان‌شاءالله خدای متعال به همه ما توفیق مرحمت کند؛ اسباب را، شرایط را برای همه ما طوری فراهم کند که بتوانیم منبع و منشأ خیر باشیم نسبت به مردم؛ خیر مادی، خیر معنوی، خیر دنیایی، خیر آخرتی. این توفیق را داشته باشیم، به ما عنایت کند ان‌شاءالله و با منت و اذیت ان‌شاءالله باطل نکنیم. پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم بندگی‌ات قرار بده.

ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار.

ما را در صراط مستقیم بمیران.

عاقبت ما [را] ختم به خیر بفرما.

اموات ما، گذشتهگان ما، حق‌داران ما، پدران، مادران، معلمین، اساتید، ارواح طیبه علما، شهدا، روح مطهر حضرت امام، روح مطهر امامِ شهید [را] غریق رحمت بفرما.

کسانی که به دین و دنیای این مردم خدمت خالصانه انجام می‌دهند، همه‌شان را یاری کن.

کسانی که خیانت می‌کنند، شرّشان را به خودشان برگردان.

مشکلات این مردم [را] برطرف بفرما.

[از] مقام معظم رهبری محافظت بفرما.

شر دشمنانمان را به خودشان برگردان.

جبهه مقاومت را در مقاومت ثابت‌قدم بدار.

[به] مسئولین ما، تدبیر، سیاست درست، عقل، همت و استقامت عنایت بفرما.

مردم ما، مردم شریف ما را ثابت‌قدم بدار.

عاقبت امر ما [را] ختم به خیر بفرما؛ در امر فرج امام عصر تعجیل بفرما؛ بالنبی و آله.

گزیده

۱. حقیقت توفیق در کارهای خیر

دعای دیگری که امام سجاد (علیه‌السلام) به ما یاد می‌دهند که از خدا بخواهیم، این است که از خدا طلب توفیق کنیم برای انجام کارهای خیر؛ چرا که خداوند انجام هر کار خیری را توفیق قلمداد می‌کند. توفیق یعنی چه؟ یعنی خداوند اسباب، وسایل و شرایط را به گونه‌ای مهیا کند که ما آن کار خیر را انجام دهیم. از جانب منِ بنده، وظیفه این است که بنای جدی داشته باشم برای انجام کارهای خوب و هر کار خداپسندانه‌ای؛ بنا داشته باشم که آن را انجام دهم تا آن مقداری هم که از دست من برمی‌آید، اسباب و شرایطش را فراهم کنم.

۲. نقش نظم در از دست رفتن یا بقای توفیقات

یک تنظیمی می‌خواهد کارهایمان؛ «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم». نظم به انسان کمک می‌کند، هم در تقوا و هم در همه کارهای خیر. آن کسی که بی‌نظم است، آشفته است و کارهایی که انجام می‌دهد شلوغ‌بازار است، به این درد مبتلا می‌شود؛ او خیلی وقت‌ها توفیقات را خودش از دست می‌دهد، یعنی خودش باعث و بانی می‌شود. این کار را می‌توانست برنامه‌ریزی کند و در یک وقت دیگری انجام دهد، یا زودتر برود انجام دهد؛ اما گذاشت دمِ وقت نماز. می‌رود کاری را انجام می‌دهد و از نمازش عقب می‌افتد؛ از اول وقتش و از مسجدش عقب می‌افتد.

۳. خدمت به مردم؛ بالاترینِ مستحبات

از آن مستحبات خیلی بزرگ، یکی همین خدمت به مردم است که به انضمام تقوا، دیگر خیلی آدم را اوج می‌دهد و بالا می‌برد؛ یعنی از آن توفیقات بزرگ است. لذا به‌خصوص امام سجاد (علیه‌السلام) در دعا می‌فرمایند: «أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ». خدایا به من توفیق بده که خیری را که می‌توانم برای مردم و به مردم برسانم، به دست من و به واسطه من به مردم برسد و من زمینه‌اش را مهیا کنم. یک بخشی از آن به خودمان برمی‌گردد که زمینه‌هایش را فراهم کنیم، یک بخشی از آن هم دیگر با خدای متعال است.

۴. نیاز همیشگی انسان به لطف و عنایت الهی

همیشه به ما یاد داده‌اند که دستتان به دعا بلند باشد. خیلی از خدا بخواهیم: خدایا به من توفیق بده که توفیقم سلب نشود، حالا به هر دلیلی؛ خودم کوتاهی نکنم و چیزی هم که مانع بشود، پیش نیاید. باز هم البته پیش می‌آید، چون این هم جزء برنامه است؛ بنا نیست همه‌چیز طبق آن چیزی که ما دوست داریم پیش برود، حتی در کارهای خیر. اما در اینجا مهم این است که ما این‌قدر احتیاج و نیاز خودمان را به خدا، در قالب دعا می‌آییم بیان می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم که: خدایا من در همه‌چیز به تو وابسته‌ام؛ هیچ‌جایی از آن صرفاً به خودم متکی نیست.

۵. دغدغه‌مندی اجتماعی؛ سیره محبوب‌ترین بندگان خدا

به‌خصوص از عبادات بزرگ، خیری است که آدم بتواند به مردم برساند؛ اینکه آدم نسبت به آدم‌ها دغدغه داشته باشد، این را خدا خیلی دوست دارد: «إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللهِ إلَى اللهِ عَبْداً حُبِّبَ إلَیهِ المَعروفُ وَ حُبِّبَ إلَیهِ فِعالُهُ». محبوب‌ترین بنده‌های خدا، یکی آن کسی است که خیر رسوندن به بقیه و انجام کار خیر را خیلی دوست دارد؛ سرش درد می‌کند برای اینکه یک خدمتی به آدم‌ها بکند و کار خیری انجام دهد. یک وقت آدم این‌طوری نیست؛ همین‌طور معمول مشغول زندگی‌اش است، حالا می‌رود، می‌آید و کار خودش را پیش می‌برد و خیلی خیری از او به بقیه نمی‌رسد.

۶. جلوه‌های گوناگون خیررسانی؛ از انفاق مال تا لبخند و حسن خلق

یک وقت آدم خیلی می‌تواند خیر برساند و کاری را می‌تواند انجام دهد؛ حالا یا با مالش، یا با زبانش، یا با عملش. پول دارم، پول می‌توانم بدهم، خب بدهم؛ بکنم قسمتی از مالم را و علاقه‌ام را به مالم جدا کنم و بدهم به یکی دیگر. یک وقت به مال نمی‌تواند، به اخلاق که می‌تواند! حضرت فرمود شما شاید نتونید همه‌تون کمک مالی داشته باشید، شاید وسعتان نکشد، اما این لبخند را که می‌توانی به لبت داشته باشی در مواجهه با مردم؟ حسن خلق را که می‌توانی داشته باشی؟ «إنَّکُم لَن تَسَعُوا النّاسَ بِأَموالِکُم»؛ شما نمی‌توانید به همه مردم خیر مالی برسانید، اما یک خیر و سبب خیری را خدا قرار داده در شما.

۷. ضرورت پیگیری احوال و نیازهای روحی دیگران

باید دغدغه داشته باشد آدم نسبت به آدم‌ها؛ که این دارد چه‌کار می‌کند، این همسایه من چه شد، رفیقم کجاست، نیستش؟ این آقای مسجدی که می‌آمد مسجد و همیشه می‌دیدیمش، چرا چند روز است که نیست؟ این کجاست؟ می‌گوید شاید مریض است و الان گوشه خانه افتاده، یک نیازی دارد، احتیاجی دارد. حالا احتیاج هم، احتیاج مالی ممکنه نداشته باشد، شاید هم داشته باشد، اما همه‌اش که احتیاج مالی نیست؛ احتیاج روحی را همه دارند. آن که مریض می‌شود و گوشه خانه‌اش می‌افتد، هرچقدر هم پولدار باشد، احتیاج و نیاز روحی دارد که یکی برود به او سر بزند.

۸. حکمت‌های حضور در مسجد و پیوندهای اجتماعی

یکی از حکمت‌های مسجد دقیقاً همین مسائل است. مسجد آمدن که این‌قدر در اسلام، بر مسجد و جماعت تأکید شده، سر همین است که مسجدی‌ها، یعنی آدم‌های متدین، آدم‌های نمازخوان، آدم‌هایی که این رکن دین را بهش چسبیده‌اند و مقیدند، این‌ها بیشتر می‌شود بهشان اعتماد کرد؛ از بین این‌ها آدم‌های بهتر، بیشتر می‌شود پیدا کرد. با همین‌ها آدم مشکلاتش حل بشود؛ آدم‌های یک محله، آدم‌هایی که در مسجد می‌آیند. کارش گیر می‌کند، یک وکیلی هست در مسجد که من سراغ دارم، برود با او صحبت بکند؛ فلان مشکل پیدا شده، فلان مسئله برایش پیش می‌آید، همه‌اش این نیازها را خود اهالی مسجد با هم حل کنند.

۹. آفت منت گذاشتن؛ نابودکننده کارهای خیر

«وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ». حالا مثل هر صفت خوبی که یک آفتی دارد، آفت این هم همین است که متأسفانه آدم وقتی این‌طوری است، از ضعف ایمان انسان، یکی از آثارش هم این است؛ که حالا می‌آید یک کاری هم برای یکی می‌کند، دیگر حالا شروع شد! منتش را می‌گذارد، اذیتش می‌کند، به رخش می‌کشد، از او توقع دارد، به رو می‌آورد و همین‌طور می‌گوید. رفت! خب به باد رفت! که خدای متعال در قرآن این مسئله را تأکید می‌کند: بابا باطل نکنید کارهایتان را؛ «لا تبطلوا»، تعبیر بطلان هم آورده است. بطلانِ نماز وقتی باطل می‌شود، یعنی هیچ به هیچ.

۱۰. سپردن کارهای خیر به حساب خداوند

«لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى». منت، اذیت؛ فردا توقع دارد، فردا به رخ می‌کشد، حالا انتظاراتی دارد. این‌ها و یک چیزهای دیگر، می‌گوید دور این‌ها خط بکش، بگذار به حساب خدا. طرف حساب را خدا قرار بده، آن‌وقت این خدای متعال خیلی کار ازش می‌آید. یک مقدار باید صبر داشته باشد؛ بلده چطور مشکل را حل کند، بلده چطور آن عوض خیر را به انسان برساند؛ به جایش، به وقتش، خوب جبران می‌کند: «إنّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً». تأکید می‌کند خدا؛ فکر نکنید یک کار خوبی کردید رفت، رفت؛ نه، نرفت، هستش، سر جایش است. بگذار به حساب خدا، که خدا خودش به بهترین شکلش ادا می‌کند.

فهرست

1️⃣ حقیقت توفیق و اسباب کار خیر

◽️ مفهوم توفیق و فراهم شدن شرایط الهی

◽️ وظیفه بنده در اراده و بنای جدی برای کار پسندیده

2️⃣ نقش نظم و برنامه‌ریزی در بندگی

◽️ مدیریت زمان و تنظیم امور برای درک نماز اول وقت

◽️ آشفتگی و بی‌نظمی؛ عامل اصلی سلب توفیقات

3️⃣ جایگاه والای خدمت به مردم

◽️ خدمت به خلق؛ از بالاترین عبادات به انضمام تقوا

◽️ فراهم کردن مقدمات و همت بنده برای خیررسانی

4️⃣ حقیقت دعا و نیاز همیشگی به لطف الهی

◽️ وابستگی تمام‌عیار انسان به درگاه خداوند

◽️ نقش عنایت خدا در قوت بخشیدن به جوارح و جوانح

5️⃣ جلوه‌ها و ابعاد گوناگون خیررسانی

◽️ دغدغه‌مندی اجتماعی و پیگیری نیازهای روحی دیگران

◽️ سیره محبوب‌ترین بندگان؛ از انفاق مال تا حسن خلق و تبسم

6️⃣ حکمت‌های اجتماعی حضور در مسجد

◽️ مسجد و جماعت؛ کانون اعتماد و پیوند متدینین

◽️ گره‌گشایی و حل مشکلات محلی به دست اهالی مسجد

7️⃣ آفت منت و ضرورت اخلاص در عمل

◽️ ابطال و نابودی کارهای خیر با منت گذاردن و اذیت کردن

◽️ سپردن اعمال به حساب خدا و امید به جبران الهی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

توفیق کار خیر

موضوع: صوت کامل سخنرانی