🎧 آمدنم بهر چه بود... (شرح صحیفه سجادیه)
صوت کامل سخنرانی
1404/11/06
پست

🎧  آمدنم بهر چه بود... (شرح صحیفه سجادیه)

🔍 تصمیماتمان را با ملاک "بندگی" تطبیق بدیم
🔖 اصلی‌ترین ملاک برای تعیین شغل
⁉️ کجا زندگی کنم بهتره؟ 
💡 انبیاء و اوصیاء، "عَمَله‌ی خدا" بودند
⛔️ حرف آدمای گناهکار رو باور نکن!
🕋 باعظمت‌تر از کعبه!
🔥 زبان سرخ سر سبز دهد بر باد...
💫 "نشستن در مسجد"، عبادت است مادامی که...
🚨 جلوی امام خمینی(ره) کسی جرئتِ "غیبت‌کردن" نداشت!
⚠️ طرف حسابمون رو اشتباه نگیریم

🕌 مسجد سیدالشهداء (علیه‌السلام)
🗓 ۶ بهمن ۱۴۰۴

🎧 آمدنم بهر چه بود... (شرح صحیفه سجادیه)

🎧  آمدنم بهر چه بود... (شرح صحیفه سجادیه)

🔍 تصمیماتمان را با ملاک "بندگی" تطبیق بدیم
🔖 اصلی‌ترین ملاک برای تعیین شغل
⁉️ کجا زندگی کنم بهتره؟ 
💡 انبیاء و اوصیاء، "عَمَله‌ی خدا" بودند
⛔️ حرف آدمای گناهکار رو باور نکن!
🕋 باعظمت‌تر از کعبه!
🔥 زبان سرخ سر سبز دهد بر باد...
💫 "نشستن در مسجد"، عبادت است مادامی که...
🚨 جلوی امام خمینی(ره) کسی جرئتِ "غیبت‌کردن" نداشت!
⚠️ طرف حسابمون رو اشتباه نگیریم

🕌 مسجد سیدالشهداء (علیه‌السلام)
🗓 ۶ بهمن ۱۴۰۴

متن

مقدمه و قرائت دعای مکارم اخلاق

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیّما بقیة الله فی الأرضین.

صحبت در مکارم اخلاق بود؛ دعای بیستم صحیفه سجادیه. به این عبارت رسیدیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ».

تبیین چارچوب بندگی در نگاه امام سجاد (علیه‌السلام)

در این قسمت از دعا، امام سجاد (علیه‌السلام) یک مسیر، یک هدف و یک چارچوب را برای زندگی تعیین می‌کنند تا انسان حواشش باشد و از این چارچوب خارج نشود. هر کسی مشغول کاری است؛ عده‌ای مشغول درس هستند و عده‌ای مشغول کارهای دیگر. همه به نحوی مشغول کاری هستند، سرگرمی‌هایی دارند و اشتغالاتی دارند.

امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «خدایا! به من توفیق بده تا یادم نرود برای چه مرا خلق کردی و برای چه مرا آفریدی. وقتی می‌خواهم تصمیمی بگیرم، حواسم باشد این تصمیمی که می‌گیرم، ابتدا، وسط، انتها، سرانجام و نتیجه‌اش، یک وقت با بندگی منافات داشته باشد».

انسان در دوراهی‌ها و چندراهی‌های زیادی در زندگی قرار می‌گیرد. گاهی وقت‌ها آدم‌ها می‌نشینند و تصمیمی می‌گیرند؛ نهایتاً به هر جایی که عقل و فکرشان رسید، تصمیمی می‌گیرند و این تصمیم را فقط با آنچه احساس می‌کنند منفعت شخصی خودشان است، می‌سنجند. اما گاهی این منفعت شخصی من، یا این جهتی که باعث شد این تصمیم را بگیرم، خداپسند نیست و درست نیست. من اکنون تصمیمی گرفته‌ام — حالا نسبت به هر مسئله‌ای، هر کاری یا هر اقدامی — امام سجاد (علیه‌السلام) یاد می‌دهند که این را با دین تطبیق بدهیم؛ یک تطبیقی با آنچه خداپسند است و آنچه مورد پسند خدا نیست داشته باشیم و حواسمان به این مسئله باشد.

فلسفه خلقت و اهمیت بندگی

آدم مشغول کارهای زیادی می‌شود، حرف‌های زیادی می‌زند و تصمیمات زیادی می‌گیرد؛ اما خیلی‌ها این ویژگی را ندارند که معیارشان را بر مسئله بندگی بگذارند. خدا فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ». علت خلقت ما بندگی است؛ یعنی انسان زندگی‌اش را طوری تنظیم کند که از این بندگی خارج نشود و هیچ تصمیم، کار و اقدامش با آن منافات نداشته باشد.

گاهی اشتغالاتی برای ما پیش می‌آید یا خودمان پیش می‌آوریم که با بندگی منافات دارد و انسان را از عبادت و بندگی دور می‌کند. مثلاً من مخیر می‌شوم بین دو شغل، یکی را انتخاب کنم. باید نگاه کنم و ببینم با انتخاب کدام‌یک از این شغل‌ها، من از عبادت و بندگی دور می‌شوم و با انتخاب کدام‌یک، خیلی دور نمی‌شوم یا حتی نزدیک‌تر می‌شوم.

خیلی وقت‌ها معیار آدم‌ها بر این اساس است که این شغل چقدر درآمد یا چقدر اعتبار دارد. به هر حال، این شرایط جامعه است و ممکن است انسان را به این سمت هل بدهد؛ ولی ایشان یاد می‌دهند چون خدا تعیین کرده که شما را برای بندگی خلق کردم، وقتی می‌خواهید شغلی را هم انتخاب کنید، مبادا شغلی انتخاب کنید که با این بندگی منافات پیدا کند.

بنده خدایی بود که می‌گفت: «من سابقاً خیلی به نمازم مقید بودم، به مسجد مقید بودم. یک مقدار که گذشت، فرصت شغلی‌ای پیش آمد و کارم خیلی رونق گرفت و گسترده شد. درآمد و شرایطش خیلی خوب بود، ولی به تدریج که گذشت، من از نمازم دور شدم و از مسجد افتادم». این درست نیست؛ یعنی اصل، این مسائل است؛ اصل [همین بندگی است]. اگر انسان سر دوراهی است و می‌خواهد بین دو شغل انتخاب کند — حالا یک شغلی هست که درآمدش یک قدری ممکن است بیشتر باشد و اعتبارش هم بیشتر — اما وقتی من وارد این کار بشوم، خدا و پیغمبرم را از دست می‌دهم، [نباید آن را انتخاب کنم]. حالا شغل حرام را که اصلاً کاری نداریم، اما در همین راه‌هایی که جلوی پای ما باز می‌شود [باید دقت کرد].

دوری از وطن و مهاجرت به قیمت ایمان

یک مثالش شغل است و مثال‌های دیگری هم دارد؛ حتی جایی که انسان می‌خواهد زندگی کند. در اسلام حد و حدود برای این مسئله تعیین کرده‌اند. همان‌جایی هم که آدم می‌خواهد زندگی کند، اگر انسان در جایی، در شهری یا منطقه‌ای زندگی کند که زندگی در آن‌جا ایمان را از او می‌گیرد و ایمانش را از دست می‌دهد، این جایز نیست.

می‌داند اگر پایش را بگذارد و برود آن‌ور آب، درست است به یک نان و نوایی شاید برسد و خیلی اوضاعش بهتر بشود — شاید بهتر بشود — اما وقتی می‌رود آن‌ور آب، ممکن است در شرایط، جاها و موقعیت‌هایی قرار بگیرد که این مقدار ایمانی هم که دارد از دست برود؛ این مقدار ایمان از دست می‌رود. حالا به هر دلیلی، شرایط طوری است که آدم نمی‌تواند دینش را نگه دارد؛ خب این‌جا [زندگی کردن] جایز نیست.

خیلی‌ها بودند که پاشدند و رفتند؛ در منطقه‌ای، در جایی، در کشوری ساکن شدند. بله، از جهاتی ترجیحاتی برایشان داشت، اما آن چیزی را که به دست آوردند، در قبال آن چیزی که از دست دادند، واقعیتش ارزش نداشت. درست است پول، مال و منالی به دست آوردند و امکانات و شرایطی داشتند، اما ایمان را از دست دادند. در حالی که خدا خودش فرموده بود من شما را خلق کردم برای این بود که کارها و مسیر زندگی‌تان را این‌طوری تنظیم کنید که با بندگی منافات پیدا نکند و با در صراط مستقیم بودن منافاتی نداشته باشد. اگر این‌جور بشود، خدا راضی نیست؛ خدا راضی نیست. این اقامت و این سکونت ممنوع است؛ این سکونت جایز نیست، آن‌جایی که انسان می‌رود و ایمانش را از دست می‌دهد.

خیلی از کشورها هستند که اصلاً به نحوی شرط سکونت دائمی یا شرط اینکه آدم تبعه آن کشور حساب بشود را حتی این قرار داده‌اند که ایمانش را بگذارد کنار؛ مثلاً مسیحی بشود. آقایی آمده بود و می‌گفت: «بچه‌ام رفت فلان کشور و شرط بود که اگر می‌خواهی بمانی، باید این دین را بگذاری کنار». دینش را هم راحت گذاشت کنار. می‌گفت: «همسرم رفت، او هم همین‌طور». یکی‌یکی این‌ها را از دست دادند و گذاشتند کنار، چون آن‌جا خواستند ساکن بشوند. این با بندگی منافات پیدا می‌کند و خدا این‌جا را راضی نیست.

ایمان اگر از دست برود، دیگر به هیچ‌چیز دیگری اعتباری نیست. پول ممکن است باشد — بالاخره دنیاست و پول درآوردن راه‌های خودش را دارد — اما وقتی فقط پول باشد و ایمان نباشد، خسارت‌بار می‌شود. ایمان که برود، انسان از درون تهی می‌شود. انسان آن تکیه‌گاه امنش را که خدای متعال است از دست می‌دهد؛ آن‌وقت به هر کار قبیحی، هر چیز غلطی و هر شرایط نادروستی ممکن است تن بدهد.

شرح فراز «وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ»

لذا امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ». خدایا! یک چیزهایی هست که اگر من بخواهم بروم و سرم را گرم آن چیزها و آن کارها بکنم، من را از بندگی‌ات و از عبادتت بازمی‌دارد؛ مسجد را از من می‌گیرد، نماز را می‌گیرد، اخلاق را می‌گیرد و این چیزها را از من می‌گیرد. من دارم خودم را خرج چیزی می‌کنم که سرمایه‌های مهمترم را در ازای آن دارم از دست می‌دهم. «وَ اکْفِنِی»؛ خدایا! کاری کن من نیاز به آن کار نداشته باشم.

این را خدا باید کمک کند. اگر دست نیاز به روی درگاه بی‌نیازش بلند کنیم و خدا ببیند که ما می‌خواهیم و این مسئله برایمان مهم است، به انسان کمک می‌کند. در دوراهی‌ها، راه بهتر را جلوی پای انسان قرار می‌دهد. در انتخاب شغل کمک می‌کند تا شرایط یک شغل مناسب‌تر برای آدم پیدا بشود تا مبادا گرفتار شغلی بشود که به خاطر آن، ایمانش را هم از دست بدهد؛ که این ته استکانی از ایمان هم که مانده بود، تمام بشود. این خطرناک است.

شرح فراز «وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ»

«وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ». خدایا! فردا یک چیزهایی را از من سؤال می‌کنی. «وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ از کارهایی که کردید یکی‌یکی سؤال می‌کنیم. واجبات خدا بود، یکی‌یکی سؤال می‌کنیم که انجام شد یا نه؛ گناهان بود، یکی‌یکی سؤال می‌شود که ترک شد یا نه. خدایا! حواسم به این‌ها باشد. «اسْتَعْمِلْنِی»؛ من را عمله خودت قرار بده. من را عمله خودت قرار بده؛ من عمله خدا باشم. انبیاء عمله خدا بودند، کارگر خدا بودند. اوصیاء و اولیاء، این‌ها عمله خدا بودند؛ یک سرکارگر داشتند و آن هم خدای متعال بود. عمله او بودند؛ یعنی چه؟ یعنی کارها تنظیم با او بود.

من الان این حرف را خیلی دلم می‌خواهد به این فلانی بزنم، اما چون خدا راضی نیست، نمی‌زنم. من این نگاه را خیلی دلم می‌خواهد بیندازم و ببینم؛ اما چون خدا راضی نیست، می‌گویم چشم. این مطلب را خیلی دوست دارم گوش بدهم، کنجکاوم ببینم فلانی چیکار کرده است؛ بغل‌دستی دارد برای بغل‌دستی‌اش از فلانی تعریف می‌کند، این چیزی هم که دارد می‌گوید، دارد آبروی یک بنده خدای مؤمنی را می‌برد. آبرو که مفت است و حرف زدن راحت؛ آبروی یکی دارد می‌رود. کنجکاوی من را وادار می‌کند گوش بدهم تا ببینم این بغل‌دستی‌ام دارد به آن بغل‌دستی‌اش راجع به آن سوم شخص چه می‌گوید. آبرو مؤمن است، آبروی یک انسان است. خدا می‌گوید نباید گوش بدهید؛ غیبتش وقتی دارد می‌شود، نباید گوش بدهید. دارید گوشتش را می‌کنید و از تنش می‌خورید. آبروی مؤمن است؛ نباید حاضر بشویم به راحتی آبروی مؤمنی جلوی ما برود و غیبتش بشود.

چون همین کسی که پیش ما و پیش بغل‌دستی‌اش دارد غیبت یک مؤمنی را می‌کند, همین فردا غیبت ما را هم پیش بقیه می‌کند. این نیست که اگر آمده و با من دارد حرف می‌زند، فردا آبروی من را جلوی بقیه حفظ می‌کند. این آدم گناهکار است و به آدم گناهکار هم هیچ اعتمادی نمی‌شود کرد. در اسلام، بدترین اعتبار مال آدم گناهکار است. گناهکار وقتی خبری می‌آورد، اسلام می‌گوید ترتیب اثر نده: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا». وقتی یک آدم گناهکاری — گناهکار حالا هر گناهی، فرقی نمی‌کند — آمد و خبری به شما داد، باور نکنید؛ نگویید دروغ می‌گویی‌ها، باور نکنید تا تحقیق کنید.

فلانی این را گفت؟ بعد چون فلانی این را گفته، ما ناراحت می‌شویم، روی آن تصمیم می‌گیریم و بعد می‌رویم با فلانی — اگر برویم حرف بزنیم — حرف می‌زنیم و می‌بینیم نه، حالا این بنده خدا این را هم نگفته بوده است. آبرویش رفت و اقدام غلطی انجام شد. خیلی وقت‌ها این مسائل باید در نطفه خفه بشود. یک کسی یک حرفی می‌زند، یک کسی نقلی می‌کند، ما ناراحت می‌شویم، دنبالش می‌رویم، حرکت می‌کنیم و اقدام انجام می‌دهیم؛ این غلط است. می‌گوید قبلش شما اصلاً برو با خودش حرف بزن ببین آیا واقعاً این بنده خدا چنین حرفی زده، منظوری داشته یا نداشته است.

آبرو خیلی مهم است؛ آبروی تک‌تک انسان‌ها. پشت پرده تک‌تک مؤمنین، یعنی شیعیان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، پیش خدا خیلی مهم است. خیلی باید رگ غیرتمان جوش بیاید وقتی دارد راجع به کسی حرف سبک و بدی زده می‌شود. این را هم خیلی شنیده‌ایم که آبروی مؤمن از کعبه بالاتر است؛ وقتی انسان در عمق این کلام فکر می‌کند، فرو می‌رود و می‌ماند. تک‌تک مؤمنین، تک‌تک کسانی که شیعه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هستند، آبرویشان مهم است؛ مگر اینکه کسی باشد که دیگر آبرویی برای خودش نگذاشته و همه چیزِ پشت پرده‌اش را آورده بیرون پرده. آن که علنی رفتار غلط دارد و گناه می‌کند، حسابش جداست؛ اما آن کسی که نه، حالا یک حرفی، یک چیزی ما از او اطلاعات داریم، بیایم بگوییم، نقل کنیم، ترتیب اثر بدهیم، در غیابش محکومش کنیم و یک‌طرفه راجع به او قضاوت کنیم؟ خیلی مهم است. این زبان، انسان را به باد می‌دهد. زبان سرخ، سر سبز دهد بر باد.

در روایت برای اینکه این مسئله را بفمانند، این‌طوری تمثیل کرده‌اند که صبح به صبح که می‌شود، این اعضا و جوارح یک احوالپرسی با هم دارند و یک سلامِ «صَبَّحَکُمُ الله»ی با هم دارند. به زبان که می‌رسد و با هم سلام علیک می‌کنند، همه‌شان به او می‌گویند: «ما حالمان خوب است اگر تو بگاهی! امروز تا شب، اگر تو زبان بگذاری، موضعمان خوب پیش می‌آید؛ اما تو نمی‌گذاری». زبان... امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «من ندیدم کسی باتقوا بشود، مگر اینکه این زبان را خیلی تحت کنترل خودش قرار داد». حاضر نمی‌شود انسان زبانش به راحتی به کار بیفتد، هر حرفی را بزند، هر چیزی را بگوید و تحقیق‌نکرده هر حرفی و هر خبری برایش آوردند، زود اقدام کند.

اکنون این شبکه‌های ماهواره‌ای، این کانال‌ها و این تلویزیون‌ها مصداق همین «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ» هستند. اگر فاسقی برای شما خبری آورد، «فَتَبَیَّنُوا». نگویید یک چیزی می‌نویسند یا یک چیزی می‌گویند؛ آدم‌ها سریع حرف او را باور می‌کنند، در حالی که او دشمن دین است، دشمن ماست و هیچ اعتمادی به او نیست. رضایت می‌دهد به مسجدسوزی، رضایت می‌دهد به قرآن‌سوزی، رضایت می‌دهد به هتک حرمت همه آنچه از دین و مملکت و همه چیز هست؛ او که رضایت می‌دهد، فاسق نیست؟ حرفش را سریع باید بپذیریم؟ نه، «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ»؛ این هم جزو تقواست. این هم جزو تقواست. خدا دستور می‌دهد: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا». وقتی یک آدم فاسق — یعنی گناهکار، آدم بد — خبری برای شما آورد، شما موظفید تحقیق کنید و نباید باور کنید؛ تحقیق می‌کنید، شاید درست می‌گوید و شاید هم غلط می‌گوید.

فضیلت حضور در مسجد و هم‌پوشانی آن با غیبت

«وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ». فردای قیامت از ما سؤال نمی‌کنند که چرا مسجد رفتی یا نرفتی؛ سؤال می‌کنند چرا غیبت کردی؟ چون خط قرمزهای خداست گناهان. «الْمَعَاصِی حِمَی اللَّه»؛ خط قرمزهای خدا گناهان است. می‌گوید چرا آبروی این مؤمن رفت؟ چرا رفت و هیچی نگفتی؟ چرا به او اهانت شد و ساکت بودی، دفاع نکردی؟ توجیه نکردیم؟ حمل به بهتر نکردیم؟ این‌ها همه هست. فردا این‌ها را از ما می‌پرسند؛ به مستحبات سؤال نمی‌کنند، اما به گناهان سؤال می‌کنند، به واجبات سؤال می‌کنند. خدایا کاری کن من در این زندگی‌ام حواسم به واجبات و محرماتم باشد. وقتی خدا به من توفیق داده و اکنون می‌آیم مسجد، حواسم به زبانم باشد؛ چون این شیطان رجیم از این در وارد می‌شود و می‌گوید این زبان را به کارش انداز.

«وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ». خدایا! تو ما را برای چه خلق کردی؟ برای همین بندگی. این بندگی هم صددرصد نفعش تو جیب خودمان می‌رود و تو که نیازی نداری. پس حالا کاری کن من هم خودم را مشغول همین کنم و این را حاکم بر همه چیز کنم. آزاد نگذارم خودم را؛ آزاد بگذارم، «الهی لا تکلنی الی نفسی»، که دعایش معروف است: خدایا ما را به خودمان واگذار نکن. به خودمان باشد، می‌خواهیم آزاد باشیم؛ هر حرفی بزنیم، هر جایی برویم و هر کاری انجام بدهیم. می‌گوییم من را به خودم واگذار نکن؛ من را گرم و خرج خودت کن. گرم و خرج بندگی‌ات. چون تو مرا برای بندگی خلق کردی، کاری کن من وقتم، فرصتم، کارم، تصمیمم و اقدامم را با این تنظیم کنم؛ ببینم این کار اصلاً انجام دادن دارد؟ خداپسند هست؟ خدا راضی است من این کار را انجام بدهم یا این شغل را بروم؟ من این حرف را بزنم؟

دلم خیلی می‌خواهد بزنما، اما چون خدا اجازه نمی‌دهد، می‌گویم نزن؛ عقلم اجازه نمی‌دهد، می‌گوید نزن. می‌زنی، بعد دنبالش «رُبَّ کَلِمَهٍ سَلَبَتْ نِعْمَهً وَ جَلَبَتْ نِقْمَهً». امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: گاهی یک کلمه, یک کلام آدم می‌گوید و نعمتی را، نعمت عظیمی را خدا از او می‌گیرد؛ یک حرف می‌زند. در روایات هست پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «جلوس در مسجد، عبادت است». ما همین‌قدر که الان نشسته‌ایم در مسجد، عبادت است. بعد فرمودند: «ما لَم یُحدِث»؛ تا مادامی که این کسی که تو مسجد همین‌طور نشسته، حدثی از او سر نزند. به همین تعبیر در روایت آمده است. بعد سؤال کردند یعنی چه؟ فرمودند: «حدث، همان حدث غیبت یک مؤمن است؛ بردن آبروی یک مؤمن است». من آمده‌ام مسجد نشسته‌ام، همین‌قدر که نشسته‌ام — ولو هیچ ذکری، دعایی، قرآنی هم نمی‌خوانم، نمازی هم نمی‌خوانم — نفس اینکه الان در مسجد نشسته‌ایم عبادت است؛ که این‌ها از کیاست‌های مؤمن است که حتی نشستن و کارهایشان را طوری تنظیم کند که همه‌اش از آن استفاده بهتری ببرد. خب همین نفس نشستن عبادت است، «ما لَم یُحدِث»؛ تا مادامی که حدث غیبت از او سر نزند و آبروی کسی را نبرد. این‌قدر مهم است. شما دو نفر شدید بغل هم، این نفر سوم نیست بنده خدا تا از خودش دفاع کند؛ حرف نزنیم در موردش، نیست. اگر بود جرئت می‌کردیم این حرف را جلویش بزنیم؟ خیلی‌ها جرات نمی‌کردند؛ اما حالا چون نیست، راحت می‌توانیم حرف بزنیم و دین و ایمانمان را به باد بدهیم با یک مستحب، که آمده‌ایم مسجد نماز بخوانیم، آمده‌ایم بنشینیم مسجد عبادت کنیم. به یک مستحبی مشغول شدیم، اما در متن این مستحب، انسان خدای نکرده مبتلا شده است؛ چون این شیطان است دیگر، عرض کردیم.

دنبال این است که از هر فرصتی استفاده کند و این مؤمنین و شیعیان علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را از بینشان ببرد. می‌گردد ببیند متناسب با این شرایط، چطور می‌تواند جیبش را بزند. می‌گوید: «خب حالا این رفته مسجد، من که پسِ این برنمی‌آیم که نگذارم برود مسجد؛ این بالاخره پاشد رفت مسجد». زورش را شیطان زد که فلانی نرود مسجد، حالا رفت. خب از یک درِ دیگر وارد می‌شود و می‌گوید: «خب حالا این رفته مسجد، اما زبانش کنترل ندارد»؛ از آن در وارد می‌شود. می‌گردد دور این خانه مثل یک دزد، که دور خانه می‌گردد ببیند از کجا یک رخنه‌ای هست، یک ایرادی هست تا از همان‌جا وارد بشود. این نتونست پای رفتن او به مسجد را سست کند، اما می‌تواند از زبانش و از راه و دریچه زبانش وارد بشود؛ از آن راه وارد می‌شود. می‌گوید: «خب حالا نشسته‌اید دارید حرف می‌زنید، فلانی را بینداز وسط؛ بگویید دیگر، حالا آزاد است، کسی هم نیست، خودش هم که نیست تا از خودش دفاع کند».

«وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ». فردای قیامت از ما سؤال نمی‌کنند که چرا مسجد رفتی یا نرفتی؛ سؤال می‌کنند چرا غیبت کردی؟ چون خط قرمزهای خداست گناهان. «الْمَعَاصِی حِمَی اللَّه»؛ خط قرمزهای خدا گناهان است. می‌گوید چرا آبروی این مؤمن رفت؟ چرا رفت و هیچی نگفتی؟ چرا به او اهانت شد و ساکت بودی، دفاع نکردی؟ توجیه نکردیم؟ حمل به بهتر نکردیم؟ این‌ها همه هست. فردا این‌ها را از ما می‌پرسند؛ به مستحبات سؤال نمی‌کنند، اما به گناهان سؤال می‌کنند، به واجبات سؤال می‌کنند. خدایا کاری کن من در این زندگی‌ام حواسم به واجبات و محرماتم باشد. وقتی خدا به من توفیق داده و اکنون می‌آیم مسجد، حواسم به زبانم باشد؛ چون این شیطان رجیم از این در وارد می‌شود و می‌گوید این زبان را به کارش انداز.

«وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی Fِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ». خدایا! تو ما را برای بندگی خلق کردی؛ به من کمک کن من هم زندگی‌ام، روزگارم، وقتم، جوانی‌ام، سلامتی‌ام و نعمت‌های دیگری را که به من دادی، من هم خرج همین بندگی کنم و در این راه باشم. هر شغلی دارم، مشغولم و دارم کارم را انجام می‌دهم، اما از بندگی خارج نشوم. کارمندم، خدا از یک کارمند چه می‌خواهد؟ چه وظایفی گردنش گذاشته است؟ درست انجام بدهد. کاسبم، خدا از منِ کاسب چه می‌خواهد؟ درست انجام بدهم. طلبه‌ام، از منِ طلبه چه می‌خواهد و چه وظایفی گردن من گذاشته است؟ حواسم باشد و درست انجام بدهم و کوتاهی نکنم. نگاه نکنم حالا بقیه می‌بینند، نمی‌بینند، تشکر می‌کنند، نمی‌کنند، می‌فهمند یا نمی‌فهمند؛ فکرم این‌جاها نباشد. من فقط یک طرف حساب بیشتر نداشته باشم و آن هم خدا. طرف حساب من تویی و تو ببینی کافی است.

خدا رحمت کند شهید سلیمانی را؛ یکی از جملات خوبش همین بود که ما باید به این بلوغ برسیم که آن کسی که باید کار خوب ما را ببیند، دید و فهمید و همان بس است. خدا باید ببیند که دید؛ دیگر نیاز نیست به رخ این و آن بکشیم، نیاز نیست نشان بدهیم و نیاز نیست منتش را بگذاریم که این کار را کردیم. طرف حساب خداست؛ این یک بلوغی می‌خواهد که انسان به آن برسد تا بفهمد تنها کسی که می‌ارزد همه چیز را خرجش کنیم خداست. اگر همه چیزمان را خرج خدای متعال کردیم، آن‌وقت خدا همه چیز به ما می‌دهد؛ دنیایمان را درست می‌کند، آخرتمان را درست می‌کند. «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ»؛ بین خودمان و خدا درست بشود این رابطه بندگی، بقیه‌اش با خداست و خودش درست می‌کند. خودش می‌داند چیکار کند و چطور جواب بدهد و چطور برگرداند به انسان. ان‌شاءالله خدای متعال به همه ما توفیق مرحمت کند که این دعاهای امام سجاد (علیه‌السلام) را بتوانیم در زندگی‌مان پیاده بکنیم.

دعاهای پایانی سخنران

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم بندگی‌ات قرار بده.

ما را در صراط مستقیم بمیران .

ما را با اهل صراط مستقیم محشور گردان .

دنیا و آخرت ما را آباد گردان .

مشکلات ما، مشکلات مردم ما — دنیایی, آخرتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی — همه را برطرف بفرمای .

اسباب حل این مشکلات را فراهم بفرمای .

دشمنان ما را، شرّشان را به خودشان برگردان .

خدمتگزاران به اسلام و مسلمین را یاری فرمای .

حق‌داران ما، گذشتگان ما، اموات ما، پدران، مادران، علما، شهدا و روح حضرت امام را غریق رحمت بفرمای .

کسانی که به مردم خدمت می‌کنند، مخصوصاً مقام معظم رهبری را محافظت بفرمای .

کسانی که خیانت می‌کنند و کوتاهی می‌کنند، شرّشان را به خودشان برگردان .

شرّ دشمنان ما، آمریکا و اسرائیل را به خودشان برگردان .

امر فرج امام عصر را تعجیل بفرمای .

با فرج ایشان مشکلاتمان را اساساً حل بفرمای .

عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرمای .

و النبی و آله.

گزیده

۱. ملاک واقعی در انتخاب‌های زندگی

«اگر انسان سر دوراهی است و می‌خواهد بین دو شغل انتخاب کند — حالا یک شغلی هست که درآمدش یک قدری ممکن است بیشتر باشد و اعتبارش هم بیشتر — اما وقتی من وارد این کار بشوم، خدا و پیغمبرم را از دست می‌دهم، [نباید آن را انتخاب کنم]. امام سجاد (علیه‌السلام) یاد می‌دهند که این را با دین تطبیق بدهیم؛ یک تطبیقی با آنچه خداپسند است و آنچه مورد پسند خدا نیست داشته باشیم و حواسمان به این مسئله باشد. آدم مشغول کارهای زیادی می‌شود، حرف‌های زیادی می‌زند و تصمیمات زیادی می‌گیرد؛ اما خیلی‌ها این ویژگی را ندارند که معیارشان را بر مسئله بندگی بگذارند. خدا فرمود: "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ". علت خلقت ما بندگی است.»

۲. هشداری برای اشتغالات دین‌زدا

«گاهی اشتغالاتی برای ما پیش می‌آید یا خودمان پیش می‌آوریم که با بندگی منافات دارد و انسان را از عبادت و بندگی دور می‌کند. بنده خدایی بود که می‌گفت: "من سابقاً خیلی به نمازم مقید بودم، به مسجد مقید بودم. یک مقدار که گذشت، فرصت شغلی‌ای پیش آمد و کارم خیلی رونق گرفت و گسترده شد. درآمد و شرایطش خیلی خوب بود، ولی به تدریج که گذشت، من از نمازم دور شدم و از مسجد افتادم." این درست نیست؛ یعنی اصل، این مسائل است؛ اصل [همین بندگی است]. اگر انسان سر دوراهی است و می‌خواهد بین دو شغل انتخاب کند، مبادا شغلی انتخاب کند که با این بندگی منافات پیدا کند.»

۳. مهاجرت و اقامت به قیمت ایمان؟

«اگر انسان در جایی، در شهری یا منطقه‌ای زندگی کند که زندگی در آن‌جا ایمان را از او می‌گیرد و ایمانش را از دست می‌دهد، این جایز نیست. می‌داند اگر پایش را بگذارد و برود آن‌ور آب، درست است به یک نان و نوایی شاید برسد — شاید بهتر بشود — اما وقتی می‌رود آن‌ور آب، ممکن است در شرایط، جاها و موقعیت‌هایی قرار بگیرد که این مقدار ایمانی هم که دارد از دست برود. شرایط طوری است که آدم نمی‌تونه دینش را نگه دارد؛ خب این‌جا [زندگی کردن] جایز نیست. پول، مال و منالی به دست آوردند، اما ایمان را از دست دادند. این سکونت ممنوع است؛ این سکونت جایز نیست، آن‌جایی که انسان می‌رود و ایمانش را از دست می‌دهد.»

۴. تهی شدن انسان پس از فقدان ایمان

«ایمان اگر از دست برود، دیگر به هیچ‌چیز دیگری اعتباری نیست. پول ممکن است باشد — بالاخره دنیاست و پول درآوردن راه‌های خودش را دارد — اما وقتی فقط پول باشد و ایمان نباشد، خسارت‌بار می‌شود. ایمان که برود، انسان از درون تهی می‌شود. انسان آن تکیه‌گاه امنش را که خدای متعال است از دست می‌دهد؛ آن‌وقت به هر کار قبیحی، هر چیز غلطی و هر شرایط نادروستی ممکن است تن بدهد. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: "وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ". خدایا! یک چیزهایی هست که اگر من بخواهم بروم و سرم را گرم آن چیزها و آن کارها بکنم، من را از بندگی‌ات و از عبادتت بازمی‌دارد.»

۵. خرج کردن سرمایه‌های اصلی زندگی

«یک چیزهایی هست که اگر من بخواهم بروم و سرم را گرم آن چیزها و آن کارها بکنم، من را از بندگی‌ات و از عبادتت بازمی‌دارد؛ مسجد را از من می‌گیرد، نماز را می‌گیرد، اخلاق را می‌گیرد و این چیزها را از من می‌گیرد. من دارم خودم را خرج چیزی می‌کنم که سرمایه‌های مهمترم را در ازای آن دارم از دست می‌دهم. "وَ اکْفِنِی"؛ خدایا! کاری کن من نیاز به آن کار نداشته باشم. این را خدا باید کمک کند. اگر دست نیاز به روی درگاه بی‌نیازش بلند کنیم و خدا ببیند که ما می‌خواهیم و این مسئله برایمان مهم است، به انسان کمک می‌کند. در دوراهی‌ها، راه بهتر را جلوی پای انسان قرار می‌دهد.»

۶. گناهکاران و بی‌اعتباری در عرصه خبر

«آدم گناهکار است و به آدم گناهکار هم هیچ اعتمادی نمی‌شود کرد. در اسلام، بدترین اعتبار مال آدم گناهکار است. گناهکار وقتی خبری می‌آورد، اسلام می‌گوید ترتیب اثر نده: "إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا". وقتی یک آدم گناهکاری آمد و خبری به شما داد، باور نکنید؛ باور نکنید تا تحقیق کنید. یک کسی یک حرفی می‌زند، یک کسی نقلی می‌کند، ما ناراحت می‌شویم، دنبالش می‌رویم، حرکت می‌کنیم و اقدام انجام می‌دهیم؛ این غلط است. می‌گوید قبلش شما اصلاً برو با خودش حرف بزن ببین آیا واقعاً این بنده خدا چنین حرفی زده، منظوری داشته یا نداشته است. آبرو خیلی مهم است؛ آبروی تک‌تک انسان‌ها.»

۷. حرمت و عظمت آبروی مؤمن

«پشت پرده تک‌تک مؤمنین، یعنی شیعیان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، پیش خدا خیلی مهم است. خیلی باید رگ غیرتمان جوش بیاید وقتی دارد راجع به کسی حرف سبک و بدی زده می‌شود. این را هم خیلی شنیده‌ایم که آبروی مؤمن از کعبه بالاتر است؛ وقتی انسان در عمق این کلام فکر می‌کند، فرو می‌رود و می‌ماند. تک‌تک مؤمنین، تک‌تک کسانی که شیعه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هستند، آبرویشان مهم است؛ مگر اینکه کسی باشد که دیگر آبرویی برای خودش نگذاشته و همه چیزِ پشت پرده‌اش را آورده بیرون پرده. آن که علنی رفتار غلط دارد و گناه می‌کند، حسابش جداست؛ اما آن کسی که نه، حالا یک حرفی، ترتیب اثر بدهیم و در غیابش محکومش کنیم؟ خیلی مهم است.»

۸. زبان، کلید کنترل تقوا

«زبان... امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: "من ندیدم کسی باتقوا بشود، مگر اینکه این زبان را خیلی تحت کنترل خودش قرار داد". حاضر نمی‌شود انسان زبانش به راحتی به کار بیفتد، هر حرفی را بزند، هر چیزی را بگوید و تحقیق‌نکرده هر حرفی و هر خبری برایش آوردند، زود اقدام کند. اکنون این شبکه‌های ماهواره‌ای، این کانال‌ها و این تلویزیون‌ها مصداق همین "إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ" هستند. اگر فاسقی برای شما خبری آورد، "فَتَبَیَّنُوا". نگویید یک چیزی می‌نویسند یا یک چیزی می‌گویند؛ آدم‌ها سریع حرف او را باور می‌کنند، در حالی که او دشمن دین است، دشمن ماست و هیچ اعتمادی به او نیست. خدا دستور می‌دهد: "إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا".»

۹. رخنه‌های دزدانه شیطان از مسیر زبان

«این شیطان است دیگر، دنبال این است که از هر فرصتی استفاده کند و این مؤمنین و شیعیان علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را از بینشان ببرد. می‌گردد ببیند متناسب با این شرایط، چطور می‌تواند جیبش را بزند. می‌گوید: "خب حالا این رفته مسجد، من که پسِ این برنمی‌آیم که نگذارم برود مسجد؛ این بالاخره پاشد رفت مسجد". زورش را شیطان زد که فلانی نرود مسجد، حالا رفت. خب از یک درِ دیگر وارد می‌شود و می‌گوید: "خب حالا این رفته مسجد، اما زبانش کنترل ندارد"؛ از آن در وارد می‌شود. می‌گردد دور این خانه مثل یک دزد، که دور خانه می‌گردد ببیند از کجا یک رخنه‌ای هست، یک ایرادی هست تا از همان‌جا وارد بشود.»

۱۰. به این بلوغ برسیم که «او دید»

«من فقط یک طرف حساب بیشتر نداشته باشم و آن هم خدا. طرف حساب من تویی و تو ببینی کافی است. خدا رحمت کند شهید سلیمانی را؛ یکی از جملات خوبش همین بود که ما باید به این بلوغ برسیم که آن کسی که باید کار خوب ما را ببیند، دید و فهمید و همان بس است. خدا باید ببیند که دید؛ دیگر نیاز نیست به رخ این و آن بکشیم، نیاز نیست نشان بدهیم و نیاز نیست منتش را بگذاریم که این کار را کردیم. طرف حساب خداست؛ این یک بلوغی می‌خواهد که انسان به آن برسد تا بفهمد تنها کسی که می‌ارزد همه چیز را خرجش کنیم خداست.»

فهرست

1️⃣ تبیین چارچوب زندگی و فلسفه خلقت

◽️ حرکت در چارچوب بندگی و دوری از چندراهی‌ها

◽️ تطبیق تصمیمات زندگی با سنجه «خداپسند و خدا ناپسند»

2️⃣ ملاک واقعی در انتخاب‌های شغلی

◽️ ترجیح بندگی بر درآمد و اعتبار ظاهری شغل‌ها

◽️ هشدار درباره اشتغالات رونق‌یافته اما دین‌زدا

3️⃣ مهاجرت و اقامت به قیمت ایمان

◽️ ممنوعیت سکونت در مناطق و کشورهای ایمان‌سوز

◽️ تهی شدن انسان در قبال مال‌اندوزی بدون ایمان

4️⃣ شرح فرازهای دعای مکارم اخلاق

◽️ درخواست کفایت از اشتغالات بازدارنده از عبادت

◽️ آرزوی عملگی برای خدا و آمادگی برای سؤال فردا

5️⃣ حرمت آبروی مؤمن و خطرات غیبت

◽️ بالاتر بودن آبروی تک‌تک مؤمنین از عظمت کعبه

◽️ لزوم تحقیق در اخبارِ آدم گناهکار (فاسق)

6️⃣ زبان، دژ تقوا و محل رخنه شیطان

◽️ ضرورت کنترل شدید زبان برای رسیدن به حقیقت تقوا

◽️ رخنه‌های دزدانه شیطان از دریچه زبان در مستحبات

7️⃣ رسیدن به بلوغ بندگی و اخلاص

◽️ تنظیم رابطه با خدا؛ کفایتِ دیدن و فهمیدنِ او

◽️ شهادت شهید سلیمانی بر بی‌نیازی از تبرج و خلق

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 آمدنم بهر چه بود... (شرح صحیفه سجادیه)

موضوع: صوت کامل سخنرانی