🎧 نسبت مردم با دنیا در کلام امام حسین(ع)
صوت کامل سخنرانی
1404/11/03
پست

🎧 نسبت مردم با دنیا در کلام امام حسین(ع)

🥀 مردم "بنده‌ دنیا" هستند نه "شیفته‌ی دنیا"! 
💫 سر نَخی طلایی برای "جامعه شناسی" 
❗️امام حسین علیه السلام را "مسلمان" کشت نه "مسیحی "!
🌀 دنیا آدم را از خود بی خود می‌کند!
🌓 شناگرانِ قابلِ ناشناخته! 
💎 بهره‌ی انسان‌ها از دین... 
🍁 "دین"، لقلقه‌ی زبان‌ انسان‌ها
‼️ انتخاب انسان‌ها در دو راهی" دین" و "دنیا"
🔰 رابطه" فقر" با "دین‌داری" 
✨ جایگاه حضرت ابوالفضل(ع) در کلام امام صادق(ع)
💡 بصیرت ابوالفضل العباس (ع)
🔆 حضرت عباس، خُمره‌ی ایمان را سر کشیده بود!
🍂 بعضی با "حق"، "حق" را لگد‌مال می‌کنند!
⚡️ امیرالمؤمنین(ع) با چه توانی درِ خیبر را کَند؟!!
☘️ رابطه "قوّت ایمان" با" قوّت بدن"

🕌 مسجد سیدالشهداء (علیه‌السلام)
🗓 ۳ بهمن ۱۴۰۴

🎧 نسبت مردم با دنیا در کلام امام حسین(ع)

🎧 نسبت مردم با دنیا در کلام امام حسین(ع)

🥀 مردم "بنده‌ دنیا" هستند نه "شیفته‌ی دنیا"! 
💫 سر نَخی طلایی برای "جامعه شناسی" 
❗️امام حسین علیه السلام را "مسلمان" کشت نه "مسیحی "!
🌀 دنیا آدم را از خود بی خود می‌کند!
🌓 شناگرانِ قابلِ ناشناخته! 
💎 بهره‌ی انسان‌ها از دین... 
🍁 "دین"، لقلقه‌ی زبان‌ انسان‌ها
‼️ انتخاب انسان‌ها در دو راهی" دین" و "دنیا"
🔰 رابطه" فقر" با "دین‌داری" 
✨ جایگاه حضرت ابوالفضل(ع) در کلام امام صادق(ع)
💡 بصیرت ابوالفضل العباس (ع)
🔆 حضرت عباس، خُمره‌ی ایمان را سر کشیده بود!
🍂 بعضی با "حق"، "حق" را لگد‌مال می‌کنند!
⚡️ امیرالمؤمنین(ع) با چه توانی درِ خیبر را کَند؟!!
☘️ رابطه "قوّت ایمان" با" قوّت بدن"

🕌 مسجد سیدالشهداء (علیه‌السلام)
🗓 ۳ بهمن ۱۴۰۴

متن

مقدمه و تبریک میلاد انوار کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

صحبت در شرح صد و نود و یکمین خطبه نهج‌البلاغه بود. چون ایام مصادف هست با میلاد با سعادت امام حسین (علیه الصلاة و السلام)، حضرت عباس و امام سجاد (علیه السلام)، نیم‌کلمه‌ای از بعضی سخنان این بزرگواران عرض کنیم که متبرک شویم به کلام مبارک این‌ها.

در روایتی از امام حسین (علیه الصلاة و السلام) هست در یکی از خطبه‌ها که در مسیر حرکت فرمودند به سمت مکه و بعداً به سمت کربلا، مطالبی را و خطبه‌هایی را فرمودند. و عرض شد این شرایط اهل‌بیت در زمان امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) شرایط خاصی شده بود. این بزرگواران خیلی ازشان استفاده نشد. ما روایت زیادی ازشان نداریم؛ خیلی کم و محدود هست. بیشتر چیزهایی که از امام حسین (علیه الصلاة و السلام) نقل شده، همین مسیر از مکه تا کربلا هست که ایشان خطبه فرمودند و در روز عاشورا چیزهایی که فرمودند تا به شهادت رسیدند. ده سال امامت، به اندازه شاید چند روز مثلاً از ایشان مطالبی نقل شده، بیش از آن هم نه.

تبیین معنای حیات و موت در کلام امام حسین (ع)

یکی از این‌ها، یک خطبه‌ای هست که در مسیر، ایشان فرمودند و مطالب مهمی در آن بیان نمودند. یکی از این مطالب مهم، مطلبی هست که زیاد هم شنیده‌اید اما باز هم جا دارد که خوانده بشه، گفته بشه و به آن توجه بشه. یک واقعیتی را ایشان اشاره می‌فرماید که با توجه به این واقعیت، جایگاه حضرت ابوالفضل العباس (علیه الصلاة و السلام) هم واضح می‌شه.

ایشان می‌فرمایند بعد از این که توضیح دادند که من برای چه قیام کردم، برای چه پا شدم و برای چه حرکت کردم، فرمودند این مرگ را وقتی با ظلم و در کنار ظالم، زندگی بخواهد با ظلم پیش برود، مرگ از این زندگی خیلی بهتره. مرگ یعنی حیات؛ زندگی زیر بار ظلم یعنی موت. آن کسی که زیر بار ظلم می‌رود، ظلم‌پذیره و هیچ کاری نمی‌کنه برای رفع ظلم، این میتی است که لازم هست زنده بشه. ایشان می‌فرماید من مرگ را در چنین حالتی عین حیات می‌بینم.

تفسیر قاعده «إنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا»

بعد می‌فرماید که «إنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا»؛ یک واقعیتی را اشاره می‌کنند؛ قانونه، قاعده‌ست. انسان‌ها این ویژگی را دارند که بنده دنیا هستند. این تعبیر بنده هم خیلی پرمحتواست. بنده به کسی می‌گویند که خیلی مطیع یک کسی هست؛ یک مولایی دارد، یک آقایی دارد، یک رئیسی دارد و خیلی تابع و مطیعش هست و دنبالش حرکت می‌کند. این اطاعت و تعظیم و تکریم وقتی خیلی شدید می‌شه نسبت به کسی، می‌گویند این بنده او هست. تعبیر بندگی دیگر اوج اطاعت و سرسپردگی و خضوع و تواضع و همه این چیزها هست.

حالا ایشان می‌فرماید مردم، این یک مسئله و قاعده‌ای است که مردم، «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا»؛ مردم نسبت‌شان با دنیا بندگی است؛ نسبت بندگی است، نه صرفاً یک علاقه‌ای دارند به دنیا، یا خیلی علاقه‌شان شدیده، یا وابستگی‌شان به دنیا خیلی شدیده؛ از این حرف‌ها نیست. مردم نسبت‌شان با دنیا، نسبت عبد و مولاست. دنیا مولای انسان‌ها، دنیا سرور انسان‌ها و مردم هم عبد این مولا هستند.

مستحضرید عبد و مولا چطور رابطه‌ای داشتند؛ بالاخره عبد در بست مطیع مولا بود. حالا این‌جا مولا که یک انسان نیست؛ مولای این عبید چیست؟ دنیاست. این‌ها چطوری‌اند نسبت به این؟ آن حالت سرسپردگی شدید، آن حالت نسبت به دنیا در همه انسان‌ها هست. دنیا حرف که نمی‌زنه با انسان، دنیا که امر و نهی نمی‌کنه؛ دنیا نشان میده، دنیا جلوه‌آرایی می‌کنه، دنیا یک مسائلی را جلو چشم انسان می‌آره. شیطان هم از همین زمینه‌ها سوءاستفاده می‌کنه و انسان‌ها را می‌کشونه به سمت غلط. اما نیاز نیست که این دنیا با انسان حرف بزنه؛ دنیا همین‌طور که هست و انسان همین‌طور که داره می‌بینه، نسبت‌ش و رابطه‌ش نسبت بندگی است. این تعبیر خیلی تعبیر مهمیه.

دنیاپرستی و حقیقت رفتار مردم در مواجهه با دنیا

یعنی ما وقتی می‌خواهیم جامعه‌شناسی کنیم، مردم‌شناسی کنیم، این یکی از آن قواعدی است که امام حسین (علیه الصلاة و السلام) می‌فرماید که شما توجه کنید نسبت مردم با دنیا اینه. وقتی یک اتفاقاتی می‌افته، یک مسائلی پیش می‌آد، یک چیزهایی پیش می‌آد که عجیبه و شاید جور درنمی‌آد برامون حتی در جامعه اسلامی، نباید تعجب کنیم، چون «النّاس» یعنی «النّاس». ناس یعنی مردم. این خاصیت در انسان‌ها هست؛ «النّاسُ أَبْناءُ الدُّنْیا»؛ مردم بچه‌های همین دنیا هستند؛ این دنیا پدرشان است، دنیا مادرشان است، دنیا مولایشان است. این تعابیر شده. مردم عبیدند، مردم فرزندند نسبت به دنیا؛ یک چنین حالتیه و اسلامی و غیراسلامی هم نداره.

خود امام حسین (علیه السلام) را چه چیز کشت؟ همین دنیا؛ توسط چه کسی؟ همان جامعه اسلامی؛ به‌خاطر چه چیز؟ به‌خاطر یک مقداری سکه و مقامی که وعده می‌دادند، همین. این‌ها دین‌دار بودند؟ یک دینی داشتند اما وقتی پای این سکه و پول و مقام آمد وسط، این چنان خودش را، مردم را کشید سمت خودش برد که بزرگگان همان دینی که انسان‌ها به آن معتقد بودند را این مردم به آن وضع از بین بردند و کشتند. این مردم مسیحی نبودند که حالا آن کسی را که دارند در کربلا به شهادت می‌رسونند، بگوییم مسلمون بود، مسیحی آمد مسلمون را کشت. این مردم مسلمون بودند؛ اگر هم امام حسین را به امامت قبول نداشتند، باید بگوییم نوه پیغمبر اکرم [بود]؛ این هم آن نوه با آن جایگاه که قبول داشتند که، می‌دانستند که چیست؛ همه‌شان معترف بودند به آن جایگاهی که امام حسین (علیه الصلاة و السلام) داشت. دین‌شان این‌جا ظهور و بروزش در همین بود که قاعدتاً این که نوه همین پیغمبره، یعنی یک واسطه بیشتر با پیغمبر فاصله نداره؛ بعد این هم چه نوه‌ای، چه کسی، چه جایگاهی، چطور این پیغمبر نسبت به این ارادت می‌کرد؛ خب این را کشتند به‌خاطر چه چیز؟ به‌خاطر یک مقدار سکه، یک مقداری پول، به‌خاطر مقام، به‌خاطر این چیزها.

لذا حضرت می‌فرماید: «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا»؛ مردم نسبت به دنیا این حال را دارند، این وضع را دارند. این وقتی می‌آد جلو چشم‌شان، از خود بی‌خود می‌شوند، بدون این که حرف بزنه باهاشان، بدون این که امر و نهی کنه؛ این می‌آد جلو چشم، خودبه‌خود می‌شوند. این که ما می‌بینیم الان تو این اغتشاشات یک عده‌ای می‌آیند به یک چند غاز پول، بعضاً ده میلیون، بیست میلیون، پنجاه میلیون، این حاضر می‌شه این کارها را انجام بده، خب «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا»، این همینه. این وقتی می‌آد جلو چشمش، این ناس یعنی همه دیگه؛ همه، من و بقیه. وقتی این پول می‌آد جلو چشم، یک پست و مقامی پیشنهاد می‌دهند به انسان، دیگه انسان از خود بی‌خود می‌شه. وقتی انتخابات می‌شه، سر و کله رأی و رأی‌گیری پیدا می‌شه، احساس وظیفه زیاد می‌شه، احساس وظیفه زیاد می‌شه؛ چرا؟ چون «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا»؛ این‌ها بنده و بنده دنیا هستند؛ وقتی دنیا می‌آد پیش، کیه که نخواد، کیه که بدش بیاد؟ این میز و صندلیه، یک اعتباره، سمته، شهرته، اعتباره، یک وجاهته به انسان میده؛ خب این عبد دنیاست.

لزوم خودشناسی و پرهیز از توجیه خطاهای شخصی

حالا این در مورد همه هست؛ یعنی ما وقتی این‌ها را می‌شنویم، نباید فکر کنیم یعنی مال بغل‌دستی‌ام هست، می‌آد یعنی مال خودمه. که حالا اگر می‌بینیم فلان کس یک اختلاسی کرده که نباید می‌کرده، نگوییم چرا او کرده؛ خب حالا شاید من هم جایش بودم همین کار را می‌کردم. اگر دیدیم خیلی‌ها خیلی کارهایی می‌کنند که غلطه، مسئولیت‌هایی را به عهده می‌گیرند که غلطه و نباید بگیرند، ما مذمت‌شان می‌کنیم؛ «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا»، من هم شاید جایش بودم همین وضع و روزگار را داشتم.

خیلی‌ها بودند، هستند، طرف می‌آد خیلی ناراحتی می‌کنه ــ داشتیم، داریم ــ خیلی ناراحتی می‌کنه از پارتی‌بازی؛ وقتِ قوم و خویشش رسیده به یک مسئولیتی، همان اول زنگ می‌زنه که فلانی، اگر میشه پسر من را فلان جا ببر، اگر میشه پسر من را فلان جا استخدامش کن، فلان مزیت و فلان چیز را در اختیارش قرار بده. اِ! تو که تا دیروز همش شاکی بودی از مسئولین که چرا پارتی‌بازی، چرا تو جامعه پارتی‌بازی حاکمه؟ به خودش که رسید... از بیرون وقتی آب نیست، انسان‌ها خب خیلی حرف می‌زنند؛ آب که بیاد فراهم بشه، شناگر خوبی می‌شوند. «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا»؛ پوله دیگه، چیز کمی که نیست؛ این پول حاضره امام حسین را به مسلخ ببره و از بین ببره، این پوله دیگه.

تحلیل تعبیر «وَالدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ» و دین‌داری سطحی

«وَالدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ» یا لُعقٌ علی السنتهم. دین چجوریه؟ خیلی تعابیر مهمیه. لُعق و لَعِق یعنی این چیزی که انسان مثلاً یک عسلی، شیشه عسلی جلوی انسانه، انسان یک مقداری انگشت می‌زنه، یک سرانگشتی لیس می‌زنه؛ این مقداری که یک کسی بهره‌اش از آن مثلاً عسل در حد یک لیس زدنیه که ببیند چه مزه‌ای میده. حضرت می‌فرماید این ناس که ارتباط‌شان با دنیا عبداً، بنده هستند و این‌طور نسبتی دارند، ارتباط‌شان با دین در حدیه که یک مزه‌ای، یک سرانگشتی لیس بزنند، بهره‌مند بشوند در همین حد. حالا این لَعِق و لُعق یعنی همان چیزی که در حد انسان لیس می‌زنه، دین در این حدّه براشان؛ یعنی چه؟ یعنی اولاً سر زبان‌هاست، واقعی نیست، ثانیاً خیلی کمه؛ از یک خمره عسل به یک سرانگشت لیس زدن اکتفا کرده. ارتباط‌شان، بهره‌شان از دین همینه، این در این حده؛ اولاً سر زبونه، واقعی نیست که اعتقادش قلبی نیست، عمیق نیست، تو دل نرفته که، پای کار نیست. ثانیاً به همین انقدر اکتفا کرده. خیلی چیز از دین هست اگه بدونه خیلی دین‌دار می‌شه انسان، ولی چون نمی‌دونه، وقت نمی‌ذاره، حال نداره، حوصله نداره. یک مسئله شرعی انسان باید خلاصه یاد بگیره، اینو همه می‌فهمن؛ تقوا، واجبات و محرمات، قدم اولش اینه که آدم مسائل شرعی‌اش را بشینه یاد بگیره درست.

بابا مقصد از، هدف از خلقت را همه ما بلدیم؛ می‌فرمایند هدف از خلقت بندگیه، بندگی یعنی چه؟ بندگی یعنی همه واجبات و محرمات. هدف از خلقت اینه که ما واجبات و محرمات را درست کنیم، در خودمون درست و پیاده‌اش کنیم؛ این قدم اولش مسائل شرعی دونستنه، رساله خوندنه، انقدر مهمه. این مقصد خلافته، هدف خلافته، اما انقدر اهمیت انسان نمی‌ده؛ برده تو حاشیه حاشیه، اصلاً تو حاشیه هم نیست، هیچ کاری باهاش نداره، به همه چیز می‌پردازه الا آن چیزی که باید، نمی‌پردازه.

ملاک حقیقی دین‌داری و اهمیت عدل و ظلم

پس حضرت داره یکی از ویژگی‌ها و ماهیات انسان را بیان می‌کنند؛ مردم، «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ»، دین در این حدیه که مزه‌ای از این چشیده‌اند، بیش از آن هم نه. خب بعد چه می‌شه؟ دین وقتی دین انقدر ارتباط انسان باهاش داره، خب چه ضمانتی هست، چقدر بخواد پاش بمونه، براش خرج کنه، پای کار بمونه؟ خب نمی‌مونه. پول بیاد وسط می‌دوئه، انتخابات بیاد وسط می‌دوئه. بابا این کار غلطه شما می‌خواهی رأی بگیری از مردم، این حرف را نزن، این وعده را نده، تو که می‌دونی از پسش برنمی‌آی، تو اصلاً می‌دونی این کاره نیستی، چرا می‌ری وسط؟ خب سمته دیگه، مزایاداره، شهرت داره، اعتبار داره. دین پس چه شد؟ دروغ که نباید بگی، مهم نیست. این اونه، عبده سمته، عبد مقامه، عبد پوله؛ دین پس چه شد؟ دین که سر زبونی داشتیم دیگه، یک چیزی لیس زده بودیم تموم شد رفت؛ این‌جا دیگه مزه‌ای ازش نموند. خیلی هنر داشت کل دینش یک نماز بود، شاید هم ماه رمضون یک روزه‌ای هم می‌گیره، مابقی‌اش هم دیگه مهم نبود.

بابا دین اصلش یکیش همینه؛ عدل و ظلم. این که وقتی کسی لیاقت سمتی را نداره، حق نداره به عهده بگیره، جایز نیست؛ ابزارش را، زمینه‌اش را، تخصصش را نداره جایز نیست، نباید؛ حرامه، غصبیه، مالش هم حرامه، حقوق و مزایاش هم همش حرامه بهره‌مند بشه. شما فرض بگیرید این، این دینه دیگه، این جزء دینه، این یکی از چیزهای مهم دینه. وقتی پای حقوق مردم می‌آد وسط، پای عدل و ظلم می‌آد وسط، دیگه حساب‌ها عوض می‌شه، یک چیز دیگه‌ای می‌شه. حتی مسئله اصلی عدل و ظلمه، ظلم نباید باشه، عدل باید باشه؛ مسئله اصلی حتی اجرای دین هم نیست. شما ببینید در مورد امام عصر (علیه السلام) آن چیزی که مطرح شده تو روایات اینه؛ همش حرف از عدله، «یَمْلأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»، خدا به برکت ایشون با کاری که ایشون می‌کنند این زمین را پر از دین می‌کنه؟ نه، پر از عدل می‌کنه. حالا یعنی می‌خواهیم دین را از عدل جدا کنیم؟ نه، این توضیح داره؛ یعنی اساس به عدله.

خب این می‌آد تو جزئیات کار و زندگی هم همین‌جور هست. آن کسی که می‌دونه من آقا این‌جا می‌خوام یک مسئولیتی به عهده بگیرم، هر جا هر جایی سمتی، کاری به عهده می‌گیرم از عهده‌اش برنمی‌تونم بیام تخصصش، تعهدش را نداره، حق نداره، حرامه، غصبیه، مالش هم حرامه، حقوق و مزایاش هم همش حرامه؛ ولی خب می‌گیرند چون عبید دنیایند. پس دین‌دار بودند این‌ها، شکنجه‌دیده بودند این‌ها، رنج‌کشیده بودند این‌ها، زندان‌رفته بودند این‌ها، آسیب‌دیده بودند این‌ها، فلان بودند؛ پس چرا این‌جوری شدند، از توش اختلاس دراومد، از توش این دراومد؟ خب «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ»، این بنده دنیاست؛ شیفته و مطیع و این‌ها نه، از همه این‌ها جلوتر و عمیق‌تر، عبد، عبد. عبد، عبد. آن هم در آن حد، لذا راحت می‌ذاره کنار.

پایداری دین در سایه رفاه و عافیت‌طلبی

«یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ» تا جایی که به معیشت‌شان آسیب نزنه، دین را حفظ می‌کنند؛ در راستای حفظ معیشت‌شان باشه، دین را حفظ می‌کنند. اوضاع خوبه، احوال خوبه، خوب داریم پیش می‌ریم، روزی‌مون هم خوبه، بهره‌مندیم، خب دین هم که داریم خللی وارد نمی‌شه به زندگی‌مون، طوری نیست، دین را هم داریم و حفظش می‌کنیم. اما وقتی نه، معیشت تنگ شد... حالا جالبه تعبیر حضرت «دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ»؛ درّت معائشهم یعنی کثرت، یعنی زیادی، یعنی جاری شدن سیل، این تعبیر درّت را می‌کنند. تا مادامی که روزی و بهره‌مندی‌شون از امکانات دنیا در این حد فراوونه، زیاده، نه در حد نیازتون و این‌ها، این‌ها نه، «ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ»؛ تا وقتی این روزی‌شون آن‌قدر باشه که خیلی زیاد باشه، از ضرورت و این‌ها گذشته خیلی بالاتر. تا آن‌جوری باشه این دین خب حفظش می‌کنند.

امتحان الهی و غربال دین‌داران در مواجهه با بلایا

«فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ» اما یک وقت‌هایی هست دین را حفظ کردن فقر هم می‌آره، دین را حفظ کردن اگر بخواهیم دین را حفظ بکنیم مشکلات پیدا می‌کنیم، معیشت مختل می‌شه؛ که در زمان خود اهل‌بیت بود که انقدر بود، که فرمودند کسانی که محبت ما اهل‌بیت را دارند خودشان را آماده کنند برای فقر. شرایط انقدر سنگین بود که حضرت فرمود این‌هایی که محبت ما را دارند و تو این وادی آمده‌اند و ولایت ما را دارند، جلباب فقر را بپوشند دیگه؛ الان اوضاع، شرایط، حال و هوای یک طوریه که آن کسی که با ماست، معیشتش تأمین نیست. پای حق می‌خواهی وایستی، همه ناحق‌ها دست به دست هم می‌دند نذارند معیشت درست بشه. معیشت گرفتار می‌شه، مشکل پیش می‌آد، سختی پیش می‌آد.

شما حق هست و باطل، باطل خیلی سر و صدا داره، به همان قاعده خیلی فراگیره؛ حق در اقلیته، در محدودیته معمولاً، قلیله جبهه حق. رأس باطل هم که رأس حق را نشان میده. تمام باطل دنیا را که جمع کنید، دشمنان همه دین و انسانیت و همه چیز را که جمع کنی می‌شه مصداقش، مصداق بارز و اتمّش می‌شه آمریکا و اسرائیل و کی و کی و کی. این‌ها هم همه تمرکز و همه همت و تلاش‌شان رو این جمع شده که یک نقطه ست بزنند، همه تلاش‌شان هم می‌کنند بازم می‌کنند، مأیوس هم نمی‌شوند که این را از پا درآورند، این جبهه حق. همه تلاش‌شان هم کردند، خب رسیدند به مسائل اقتصادی و این مسائل و یک مقدار از درون نفوذ کردند، پوسید قسمت‌هایی از این شجره، یک مقدار هم از بیرون تلاش کردند دست به دست هم دادند، خب حالا یک طوری شده شاید فقر زیاد شد دیگه، «فلیستعد للفقر فقر»؛ این دیگه این‌طوری شده دیگه. الان هم همان شرایطِ؛ «فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ» وقتی مردم امتحان می‌شن آزمایش می‌شن، «قَلَّ الدَّیّانُونَ»؛ آن‌هایی که خیلی دین‌دارند دیگه کم می‌شن. دیّان یعنی آن‌هایی که خیلی دین دارند، دین‌شون محکمه، نه این‌هایی که سر زبونی دین دارند؛ سر زبون که با همه چیز جور درمی‌آد، مهم براش نیست کی رو کاره، کی زیر کاره، کی این طرفه، کی اون طرفه. خیلی مردم، خیلی حکومت‌ها هم همین‌جورند، فرقی براشان نمی‌کنه، این مسئله‌ست. اما آن که دین‌داره حقیقیه، این دیگه کم می‌شه. امتحان پیش می‌آد، جاهایی زیاد پیش می‌آد که دین‌داری با فقر ملازم می‌شه، دین‌داری با مشکلات معیشتی همراه می‌شه، بخواهی دین را حفظ بکنی نمی‌ذارند، تلاش می‌کنند آن دین درست‌حسابی و واقعی نباید باشه. یعنی دینی که کاری با آمریکا نداره خب کاری باهاش ندارم، اون مهم نیست، باشه؛ اون آسیبی که به آمریکا نمی‌زنه که، اون باشه؛ اما دینی که با ظلم می‌خواد درگیر بشه این نباید باشه. همه تلاش‌شون هم با همینه که یک کسی با ظلم کاری نداشته باشه. با ظلم در عالم کاری نداشته باشه، ظلم‌پذیر باشند همه هم. مستضعفینی باشند که به این استضعاف تن دردادند. خب اینو دین نمی‌پذیره. دین می‌گه هیچ جا با ظلم نباید بسازی، چه در داخل چه در بیرون. با ظلم نباید بسازی، نمیشه زیر باری‌اش نمیشه رفت. خب شرایط سخت می‌شه، پشت به پشت هم می‌دند که نذارند اوضاع درست بشه.

«فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ» این‌جاست که آن تعبیری که امام صادق (علیه السلام) راجع به حضرت عباس (علیه الصلاة و السلام) نقل می‌فرمایند معلوم می‌شه، شبیه همینه. فرمودند «کَانَ عَمُّنَا العَبَّاسُ بنُ عَلِیٍّ نَافِذَ البَصِیرَةِ صُلبَ الإِیمَانِ جَاهَدَ مَعَ أَبِی عَبدِاللَّهِ وَأَبلَى بَلاءً حَسَناً»؛ عموی ما عباس ویژگی‌اش این بود این ایمان در وجودش راسخ بود. این لیس نزده بود یک گوشه‌ای از دین و ایمان را مزه‌مزه کنه، بچشه ببیند چیه. از دین در این حد بهره‌مند نشده بود. این خمره را سر کشیده بود.

نفوذ بصیرت و لزوم جریان‌شناسی در جبهه حق و باطل

«نَافِذَ البَصِیرَةِ» وقتی نگاه می‌کرد، نفوذ بصیرت یک کسی نگاه می‌کنه همین ظاهر را می‌بینه، یک کسی وقتی نگاه می‌کنه تو عمقش می‌ره. که می‌گه من اگر الان حرکت کنم بیام بیرون پشتش چه قضیه‌ای خوابیده، اگر من این حرف را الان بزنم در پس این حرفی که من می‌زنم چه اتفاقی می‌افته. من تیری که دارم می‌زنم داره به کدام سمت می‌ره. خب تمام باطل تیرشان را گرفتند به سمت این رأس حق، که ولایت فقیه هست. من یک وقت تیرم نره هم‌راستا بشه با تیری که باطل داره به سمت حق می‌زنه. خودمون هم حواسمون نیست، من الان نشستم این‌جا یک حرف راحت می‌زنم؛ هی فلان شده، فلان فلان، فلان فلان. این حرف‌ها را ظاهرش را نگاه می‌کنیم فکر می‌کنیم شاید به جای بارور بخوره، اما عمقش که می‌ریم، نفوذ که می‌کنه انسان در پشت پرده‌اش، در عمق این حرف، می‌بینی خب این حرفی که شما هم که این‌جا زدی، شما هم دقیقاً تیرت را به همان سمتی زدی که باطل الان و باطل عالم هم دارد به همان سمت تیر می‌زنه، این تیر ما هم‌راستا شد. خب بنا نبود، نباید تیرمون هم‌راستا بشه. ولو حرف حقی داری می‌زنی، اما حرف حق آن وقتی که هم‌راستا می‌شه با باطل، غلطه.

خوارج گفتند «لا حکم الا لله»، تو قرآن کریم بود. امیرالمؤمنین شنیدند یکیشون بلند گفت لا حکم الا لله، حضرت فرمودند بله، درست می‌گه، کلمة حقٍّ، حرف حقیه، حرف حقیه اما تیرش به سمت حقه. تیرش حق را نشونه گرفته، با کلام حق، جبهه حق را، رأس حق را نشونه گرفت؛ کلام حقه، درست داری می‌گی، اما منظورت چیه از این حرف؟ این حرف کجا تعریف می‌شه، تو چه جبهه‌ای جا می‌گیره؟ کلمة حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِلُ، این هم‌راستای باطله. حرف حق دارد باطل را تقویت می‌کنه. حرف حق دارد باطل را تقویت می‌کنه. هر حقی را نمی‌شه هر جا زد. خیلی چیزها معلومه، بله خیلی چیزها را همه می‌دانند. حالا این که من نشستم این‌جا دارم این چیزها را می‌گم، ببینم این حرف حقم خدا نکرده تیرش سمت و سوی حق را نشونه نگرفته باشه. کلمة حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِلُ، بعد حضرت فرمود راست می‌گن، خب بله لا حکم الا لله، ولی وقتی این حرف را می‌زنی یعنی داری رأس حق را نشونه می‌گیری، یعنی می‌گی من حکومت حق را نمی‌خوام. من حکومت حق را نمی‌خوام. اونایی این حرف را زدند که بگن چرا علی؟ با آیه قرآن علی را می‌زدند. کلمة حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِلُ.

می‌فرمایند عموی ما عباس خدا رحمتش کنه، این بصیرت نافذی داشت، این وقتی یک حرفی می‌زد، وقتی یک کاری می‌کرد، حالا این‌ها متأسفانه اهل‌بیت انقدر در مهجوریت بودند، ما از حضرت عباس همین نصفه‌روز را داریم، به آن معنا دیگه گذشته‌شان معلوم نیست، اما این چیزی که امام صادق (علیه السلام) دارن می‌فرمان، این عمرِ ایشون را نشون میده، ایشون این‌جوری بود. چه اتفاقاتی، چه مسائلی پیش می‌آمد اینا بود. نافذ البصیرة، صلب الایمان. ایمانش خیلی محکم شده بود. سفت، سنگ سفت شده بود، محکم، باد نمی‌تونست اینو برطرد، حرکت. جاهد مع ابی عبدالله، کنار ابی عبدالله بود، ابلی بلاءً حسناً. به بلاءِ آن‌چنانی دچار شد.

همون «فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ»؛ دیّان کیه؟ همون نافذ البصیرة، همون صلب الایمان. وقتی امتحان پیش می‌آد چون النّاس عبید الدنیا دین هم یک سر زبونی فقط ازش دارند، زود از دست می‌دند، تموم شد رفت. اما کی نیاز داره که ما این‌طور نباشیم؟ نفوذ بصیرت، ایمان محکم، صلب الایمان. ایمان راسخ و محکم، این دو تا را می‌خواد. این قاعده‌ای که امام حسین (علیه السلام) میده در مورد حضرت عباس این‌جوری شد. از تو این دو تا که کنار هم بذاری این درمی‌آد. کی می‌تونه از اون دیّانون باشه که کم هم هستند و کم نمی‌آرند؟ خیلی حق، خیلی حرف دارند برای زدن، اما انقدر قدرت دارد که هر حرفی را هر جا نمی‌زنند. والا حرف زدن که مفته، راحت آدم حرف می‌زنه. اما من باید بدونم این حرفم، این عملم کجا را داره می‌زنه. این‌ها خیلی اینام حرف دارند برای زدن، اما بعضى حرف‌ها را هر جایی نمی‌زنند. نفوذ بصیرت، ایمان محکم. نفوذ بصیرت و ایمان محکم هم تو همین خطبه که امیرالمؤمنین داشتیم شرح می‌دادیم باز بیان کردیم.

حقیقتِ قوت ابوالفضل العباس (ع) و لزوم تصحیح نگاه‌ها

که این نفوذ بصیرت، این ایمان محکم از کجا به دست می‌آید؟ تو همین صلوات شعبانیه امام سجاد یاد دادند. راهش یک چیزه، اینه که آدم خوب در اطاعت فرمان خدا پاشو محکم کنه. یک کسی هست ما تابع و مطیع و عبد اوییم اونم خداست. تو هر جایی ببینیم که خدا چی می‌فرماید، بقیه‌اش حلّه، درست می‌شه. این یواش‌یواش بصیرت میده، «إن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً»؛ این فرقان یعنی همون نفوذ بصیرت که وقتی می‌خوان حضرت عباس را تعریف کنند نمی‌گن بازوی ایشون فلان بود. وقتی امام می‌خواد حضرت عباس را تعریف کنه، حرف از بازو و قد و قواره و این‌ها نیست که. ما هم باید فکرمان را تنظیم کنیم. مداح هم باید فکرش را تنظیم کنه، شعرش را تنظیم کنه. وقتی می‌خواهیم راجع به حضرت عباس حرف بزنیم، مسئله اصلی حضرت عباس قد و قواره بود و بازو؟ نه. مسئله اصلی ایشون نفوذ بصیرت بود و ایمان محکم.

به امیرالمؤمنین که در خیبر را کند، گفتند شما به چی این درو کندی؟ حالا به اون طوری که نقل کردند با یک دست، با دو دست، با چهار انگشت، با هر چی. فرمودند «مَا قَلَعْتُهَا بِقُوَّةٍ جِسْمَانِیَّةٍ»؛ فکر نکنید من یک بازویی داشتم که این در را کندم. نه، علی را به بازو و قد و فلان و این‌ها توصیف نکنید، اینا نیست؛ «قَلَعْتُهَا بِقُوَّةٍ رُوحَانِیَّةٍ»؛ به یک قوّت ایمان و روح بود که من این در خیبر را کندم. او اگه جایی باشه می‌تونه در خیبر بکنه. اون قوّه ایمان همین صلب الایمانیه که درباره حضرت عباس بود. نفوذ بصیرت، ایمان محکم. راهش چی؟ «إن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً». راهش تقواست و السلام، ختم کلام. این‌ها خوب خدا را بنده بودند. چنان از ایمان انسان رشد می‌کنه که خدا چنان قوّتی به انسان میده، در را از جا بکنه؛ حضرت عباس وقتی امام داره معرفیش می‌کنه نمی‌گه دست و بازوش فلان بود، قد و هیکلش فلان بود؛ می‌گه صلب الایمان، همه چی بر پایه ایمان تعریف می‌شه. «بلّغ بایمانی اکمل الایمان»؛ ایمان، ایمان، آمن، آمن، ایمان به خدا باید بره بالا، همه چی درست می‌شه. زور جسمانی انسان هم درست می‌شه، که این تو خیلی روایات هم داره. ایمان که قوّت بگیره بدن هم قوی می‌شه؛ «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِّیَّه»؛ وقتی نیت و ایمان در انسان قوی بشه، بدن هم قوّت می‌گیره، زور پیدا می‌کنه. نفوذ البصیره، صلب الایمان. ایشون هم مبتلا شد حضرت می‌فرماید ایشون هم مبتلا شد به بلاء سخت مبتلا شد؛ «فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ» مردم وقتی مبتلا می‌شن آزمایش می‌شن، «قَلَّ الدَّیّانُونَ»؛ اما ایشون از اونایی بود که مبتلا شد به بلاء سنگینی، اما پای کار بود، ایستاد، شد اینی که الان می‌بینی‌ش.

دعا و مناجات پایانی

ان‌شاءالله خدای متعال به همه ما توفیق مرحمت کنه؛ ایمان کامل، عمل صالح، نیت درست، اخلاص در عمل، هر چی که ایمان را در ما تقویت می‌کنه، هر چی که بصیرت را در ما تقویت می‌کنه، هر چی که ما را در راه درست قرار میده، ان‌شاءالله به همه‌مون توفیق مرحمت کنه.

پروردگارا به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم بندگی‌ات قرار بده. ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. ما را در صراط مستقیم بمیران. عاقبت امر ما ختم به خیر بگردان. اموات و گذشتگان ما، حق‌داران، پدران، مادران، شهداء، علماء، کسانی که گردن ما حق دارند، روح مطهر حضرت امام، غریق رحمت بفرما. کسانی که به این مردم خدمت می‌کنند یاری کن. کسانی که خیانت می‌کنند شرّشون را به خودشون برگردون. شرّ دشمنان اسلام، دشمنان این مردم را به خودشون برگردون. مشکلات، سختی‌ها، اسباب حل و گشایش‌شون فراهم بفرمای. امر فرج امام عصر (علیه الصلاة و السلام) تعجیل بفرمای. مقام معظم رهبری محافظت بفرمای. ما را قدردان نعمت ایشون قرار بده. ایشون را در راه رسیدن به اهداف‌شون یاری کن. امر فرج امام عصر تعجیل بفرمای. با فرج ایشون مشکلات ما برطرف بفرمای. و النبی و آله.

چنانچه مایلید بخش خاصی از این سخنان را بیشتر بررسی کنیم یا متن خطبه‌ی ۱۹۱ نهج‌البلاغه را با هم مرور کنیم، بفرمایید تا گفتگو را ادامه دهیم.

گزیده

۱. مفهوم حقیقی حیات و موت در کلام امام حسین (ع)

زندگی زیر بار ظلم و در کنار ظالم، حیات واقعی نیست، بلکه عین مرگ است. امام حسین (علیه‌السلام) پس از تبیین علل قیام و حرکت خود، حقیقت مهمی را مطرح می‌فرمایند. ایشان می‌فرمایند که اگر زندگی انسان بخواهد با ظلم و در کنار ظالم پیش برود، مرگ از این زندگی خیلی بهتر است. در منطق حق، مرگ در مسیر مبارزه با ستم یعنی حیات واقعی؛ و در مقابل، زندگی زیر بار ظلم یعنی موت و نابودی. کسی که زیر بار ظلم می‌رود، ظلم‌پذیر است و هیچ اقدامی برای رفع ستم انجام نمی‌دهد، در واقع میتی است که لازم است زنده شود. بر همین اساس است که حضرت می‌فرمایند من مرگ را در چنین حالت و شرایطی عین حیات و زندگی می‌بینم.

۲. واقعیت تلخ بندگان دنیا (إنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا)

انسان‌ها ویژگی عجیبی دارند؛ آن‌ها بنده دنیا هستند. امام حسین (علیه‌السلام) به یک واقعیت و قاعده مهم جامعه‌شناسی اشاره می‌فرمایند که «إنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا»؛ یعنی مردم بنده دنیا هستند. تعبیر «بنده» بسیار پرمحتواست؛ بنده به کسی می‌گویند که مطیع محض یک مولا، آقا یا رئیس است و با تمام وجود او را دنبال و اطاعت می‌کند. این تعظیم و سرسپردگی شدید وقتی اوج می‌گیرد، بندگی شکل می‌گیرد. حضرت نمی‌فرمایند مردم صرفاً علاقه‌ای شدید یا وابستگی به دنیا دارند؛ بلکه نسبت مردم با دنیا، نسبت عبد و مولاست. دنیا مولا و سرور انسان‌ها شده و مردم عبد این مولا هستند و در بست از جلوه‌های آن اطاعت می‌کنند.

۳. حقیقت دنیاپرستی در جامعه اسلامی

اگر در جامعه اسلامی شاهد رفتارهای عجیب و دنیاپرستانه هستیم، نباید تعجب کنیم. مردم فرزندان همین دنیا هستند و این خاصیت در انسان‌ها وجود دارد؛ چنان‌که تعبیر شده «النّاسُ أَبْناءُ الدُّنْیا». این ویژگی دنیاپرستی، جامعه اسلامی و غیراسلامی نمی‌شناسد. خود امام حسین (علیه‌السلام) را چه چیز کشت؟ همین دنیا؛ و توسط چه کسانی؟ همان جامعه اسلامی و به‌خاطر مقداری سکه و مقامی که به آن‌ها وعده داده شده بود. آن‌ها ادعای دین‌داری داشتند، اما وقتی پای سکه، پول و مقام به میان آمد، دنیا آن‌ها را به سمت خود کشید؛ تا جایی که حاضر شدند نوه پیغمبر اکرم (ص) را با آن جایگاه آشکار و عظمت شناخته‌شده، به آن وضع فجیع به شهادت برسانند.

۴. فریب دنیا در مواجهه با مال و مقام

وقتی پول، پست و مقام جلو چشم انسان می‌آید، بسیاری از افراد خود را گم می‌کنند. قاعده «النّاس عَبیدُ الدُّنْیا» شامل همه انسان‌ها می‌شود. دنیا نیازی ندارد با انسان حرف بزند یا امر و نهی کند؛ همین که جلو چشم می‌آید و جلوه‌آرایی می‌کند، انسان‌ها خودبه‌خود از خود بی‌خود می‌شوند. وقتی پولی وسط می‌آید یا پست و مقامی پیشنهاد می‌شود، انسان تغییر می‌کند. حتی در زمان انتخابات و رأی‌گیری، ناگهان احساس وظیفه‌ها در افراد زیاد می‌شود! چرا این‌گونه است؟ چون انسان‌ها بنده دنیا، میز، صندلی، شهرت، اعتبار و وجاهت ظاهری هستند. وقتی دنیا پیش می‌آید، کمتر کسی است که از این جلوه‌ها بدش بیاید و دست از بندگی دنیا بردارد.

۵. ضرورت خودشناسی و پرهیز از توجیه خطاهای شخصی

ما نباید خطای دنیاپرستی را فقط در دیگران ببینیم، بلکه باید مراقب خودمان باشیم. وقتی می‌شنویم مردم بنده دنیا هستند، نباید فکر کنیم این صفت فقط مخصوص دیگران است؛ این خطر متوجه خود ما نیز هست. اگر می‌بینیم کسی اختلاسی کرده، نباید فقط بپرسیم چرا او این کار را کرد؛ شاید ما هم اگر جایش بودیم همین کار را می‌کردیم. خیلی‌ها از پارتی‌بازی مسئولین شاکی هستند، اما وقتی نوبت به مسئولیت قوم و خویش خودشان می‌رسد، فورا تماس می‌گیرند تا فرزندشان را استخدام کنند! تا زمانی که زمینه خطا فراهم نیست، انسان‌ها ادعا می‌کنند؛ اما وقتی شرایط مهیا شود، حقیقت مشخص می‌شود. پول حاضره امام حسین را هم به مسلخ ببرد.

۶. حقیقت دین‌داری سطحی و زبان‌بازی (وَالدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ)

ارتباط بسیاری از مردم با دین، سطحی و در حد یک چشیدن مختصر است. امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَالدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ»؛ دین برای مردم مانند عسلی است که انسان فقط انگشتی به آن می‌زند و لیس می‌کشد تا صرفاً مزه‌اش را بچشد. ارتباط مردم با دین در همین حد کارهای سطحی است؛ اولاً دین فقط سر زبان‌هایشان قرار دارد و قلبی، عمیق و واقعی نیست و پای کارِ آن نیستند. ثانیاً از تمام حقایق دین، به همین مقدار اندک اکتفا کرده‌اند. اگر انسان وقت بگذارد و دین را بشناسد، متحول می‌شود؛ اما به علت بی‌حوصلگی، واجبات و محرمات و مسائل شرعی را که قدم اول بندگی و خلقت است، به حاشیه برده است.

۷. عدل و ظلم؛ ملاک اصلی و خط قرمز دین‌داری

اساس و حقیقت دین بر پایه عدل و مبارزه با ظلم استوار است. دین واقعی زمانی مشخص می‌شود که پای حقوق مردم، عدل و ظلم به میان بیاید. اگر کسی تخصص، ابزار و تعهد لازم برای پذیرش یک مسئولیت را نداشته باشد، حق ندارد آن را به عهده بگیرد؛ پذیرش آن حرام، غصبی و تمام حقوق و مزایای آن نیز حرام است. این‌ها جزء مسائل اصلی دین است. حتی در روایات مربوط به امام عصر (عج) نیز مطرح شده که خداوند به برکت ایشان زمین را پر از قسط و عدل می‌کند؛ یعنی اساس کار بر اجرای عدالت است. اما مردمِ عبید دنیا، به راحتی حقوق مردم را نادیده می‌گیرند و به پست‌های غصبی تن می‌دهند.

۸. غربال دین‌داران در روزهای سختِ امتحان

دین‌داریِ واقعی در زمان آسایش مشخص نمی‌شود، بلکه در روزهای سختِ بلا و فقر عیار آن آشکار می‌گردد. تا زمانی که معیشت مردم فراهم است و امکانات دنیا فراوان است («ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ»)، آن‌ها دین را حفظ می‌کنند؛ چون دین‌داری خطری برای زندگی‌شان ندارد. اما وقتی حفظ دین با مشکلات معیشتی، سختی‌ها و فقر ملازم و همراه شود، شرایط تغییر می‌کند. در زمان اهل‌بیت (ع) نیز شرایط چنان سنگین بود که فرمودند دوست‌داران ما باید خود را برای فقر آماده کنند. امام حسین (ع) می‌فرمایند: «فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ»؛ یعنی وقتی مردم با بلا و سختی آزمایش می‌شوند، دین‌دارانِ واقعی و محکم بسیار کم می‌شوند.

۹. نفوذ بصیرت و صلبِ ایمان؛ ویژگی‌های حضرت عباس (ع)

جایگاه والای حضرت عباس (علیه‌السلام) برخلاف تصور عموم، به خاطر قد و قامت ایشان نبود، بلکه به سبب بصیرت و ایمان محکم ایشان بود. امام صادق (علیه‌السلام) در توصیف ایشان می‌فرمایند: «کَانَ عَمُّنَا العَبَّاسُ بنُ عَلِیٍّ نَافِذَ البَصِیرَةِ صُلبَ الإِیمَانِ». ایمان حضرت عباس سطحی و سرزبانی نبود؛ بلکه در وجودشان راسخ بود. ایشان بصیرتی نافذ داشتند؛ یعنی فراتر از ظاهر، عمق و پشت پرده جریانات را می‌دیدند. می‌دانستند هر حرف یا اقدامی در چه جبهه‌ای تعریف می‌شود و تیرشان به کدام سمت می‌رود. ایشان با این ایمانِ سنگین و سفت در کنار ابی‌عبدالله ایستادند و در روزهای سختِ امتحان و بلا، هرگز کم نیاوردند.

۱۰. کلام حق در خدمت جبهه باطل (کلمة حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِلُ)

باید مراقب بود که با حرف‌های به ظاهر حق، جبهه باطل را تقویت نکنیم. نفوذ بصیرت یعنی انسان بداند حرفی که می‌زند در چه راستایی است. گاهی انسان نشسته و حرفی می‌زند که ظاهرش حق است، اما وقتی به عمق آن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم دقیقاً هم‌راستا با تیری است که دشمن و باطل دارند به سمت جبهه حق شلیک می‌کنند. خوارج نیز شعار «لا حکم الا لله» سر می‌دادند که آیه قرآن و کلام حق بود؛ اما امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «کلمة حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِلُ»؛ حرف، حرفِ حقی است اما هدف و منظوری که از آن اراده شده، باطل است. آن‌ها با کلام حق، می‌خواستند حکومت حق و جبهه علی (ع) را بزنند.

فهرست

1️⃣ مقدمه و تبریک میلاد انوار کربلا

◽️ برکت‌یافتن جلسه با کلام مبارک امام حسین، حضرت عباس و امام سجاد (علیهم‌السلام)

◽️ مروری بر شرایط خاص دوران امامت و محدودیت روایات منقول از امام حسین (علیه‌السلام)

2️⃣ تبیین معنای حیات و موت در کلام امام حسین (ع)

◽️ زندگی زیر بار ظلم؛ حقیقتِ موت و نابودی انسان

◽️ شهادت و مرگ در مسیر مبارزه با ستم؛ عین حیات و بیداری

3️⃣ تفسیر قاعده «إنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا»

◽️ مفهوم بندگی دنیا؛ اوج سرسپردگی، طاعت محض و خضوع انسان در برابر مادیات

◽️ دنیاپرستی در جامعه اسلامی؛ علت اصلی به مسلخ رفتن نوه پیغمبر اکرم (ص)

4️⃣ فریب مال و مقام و ضرورت خودشناسی

◽️ از خود بی‌خود شدن انسان در مواجهه با پول، پست‌های مدیریتی و صندلی انتخابات

◽️ پرهیز از مذمت دیگران؛ ضرورت سنجش خود در زمان فراهم‌شدن زمینه خطا و پارتی‌بازی

5️⃣ تحلیل تعبیر «وَالدّینُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ»

◽️ دین‌داری سطحی و زبان‌بازی؛ بهره‌مندی از دین در حد یک چشیدن و لیس‌زدن مختصر

◽️ به حاشیه رفتن هدف خلقت؛ بی‌حوصلگی انسان در یادگیری واجبات، محرمات و مسائل شرعی

6️⃣ عدل و ظلم؛ ملاک حقیقی دین‌داری و غربال بلا

◽️ پذیرش مسئولیت بدون تخصص و تعهد؛ غصب حقوق مردم و حرمت درآمد آن

◽️ پایدار ماندن دین در سایه رفاه («ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ») و ریزش دین‌داران در زمان بلا و فقر

7️⃣ حقیقتِ قوت ابوالفضل العباس (ع) و لزوم جریان‌شناسی

◽️ «نَافِذَ البَصِیرَةِ» و «صُلبَ الإِیمَانِ»؛ تعریف جایگاه حضرت عباس بر پایه ایمان و عمق‌نگری، نه قدرت جسمانی

◽️ کلام حق در خدمت جبهه باطل («کلمة حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِلُ»)؛ هشدار درباره هم‌راستا شدن ناخواسته با تیر دشمن

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 نسبت مردم با دنیا در کلام امام حسین(ع)

موضوع: صوت کامل سخنرانی