
مرز باریک میان مظلومیت و دفاع از حق
بله، همینطور است. همانگونه که عرض کردیم، یک جاهایی هست که پذیرش ظلم جایز نیست. اگر ظلمی رخ داده و اکنون راهی برای حل آن وجود دارد، روایات ما میگویند نباید ساکت نشست. اسلام نمیگوید کناری بنشین و بگو: «اشکالی ندارد، هر کس میخواهد مرا بزند، بزند!»
۱. مشروط بودن به «راه صحیح»
البته باز تأکید میکنم؛ منظور ما پیمودن «راه صحیح» است، نه راههای غلط و نه راههایی که از روی عصبانیت و فکرهای نادرست جلوی پای خودمان میگذاریم. اگر راه صحیحی وجود دارد، انسان باید برود و جلوی ظلم را بگیرد؛ حتی گاهی کار آن فرد ظالم از ظلم ساده بدتر است و باید متوقف شود.
۲. مقابله با فساد اجتماعی
جایی که انسان میتواند از راه درست جلوی ظلم را بگیرد، باید بگیرد. مثلاً فرض کنید به ادارهای میروید؛ کارمند آنجا که با مردم و اربابرجوع سروکار دارد، کارش را خوب انجام نمیدهد، حق مردم را میخورد، رشوه میگیرد یا سهلانگاری میکند. اینکه آدم بنشیند و فقط نگاه کند و بگوید: «خب ما میخواهیم دعوایمان نشود و مشکلی پیش نیاید»، غلط است. نه! اینجا باید ببیند چه راهی هست که جلوی این شخص را بگیرد؛ چون او هم دارد به من ظلم میکند و هم به بقیه؛ هم حق من را میخورد و هم حق بقیه مردم را. باید بگردید و راه درستی پیدا کنید؛ مثلاً به مقام بالاتر گزارش دهید یا اقدامی قانونی کنید.
۳. فریاد زدن برای احقاق حق
حتی شاید یک جاهایی راه صحیح این باشد که آدم همانجا داد و فریاد کند. در قرآن کریم، اگر دفع ظلم متوقف بر داد زدن و سروصدا کردن باشد، خداوند اجازه داده است. قرآن میفرماید:
(خداوند بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد، مگر از کسی که مورد ستم واقع شده باشد...)
اگر دفع ظلم متوقف بر این شد و هیچ راه دیگری نبود، بله جایز است؛ البته آن هم واقعاً باید «ظلم» باشد.
۴. تفاوت محیط اجتماع با محیط خانواده
به این نکته ظریف توجه کنید: این مجوز فریاد زدن برای ظلمهای آشکار است، نه اینکه فردا تا دیدیم شوهرمان کمی اذیت کرد، شروع کنیم به هوار کشیدن و داد زدن که «من مظلومم!» اینها همه با هم قابلجمع هستند. خیلی جاهها در زندگی، در مسائلی که در خانه با شوهر، با بچهها، با اقوام و اینطرف و آنطرف پیش میآید، راهکارش داد و فریاد نیست؛ بلکه خیلی از آنها را باید رد کرد و نادیده گرفت.
۵. هنر «تغافل» و عاقبتاندیشی
باید گذشت؛ هرچه بود، باید خود را به «تغافل» (نشنیدن و ندیدن) زد. چرا؟ چون اگر بخواهید کار دیگری بکنید (مثل همان فریاد زدن)، اوضاع بدتر از اینی که هست میشود. اینجاست که آدم عقل را به کار میاندازد و میگوید: «خب، بعدش چه؟ حالا من شروع کردم و شمشیرم را از رو بستم؛ بعدش چه اتفاقی میافتد؟» گاهی وقتها فکرمان را به بُعد بعدیِ کار نمیبریم. در همان لحظه «نفس امّاره» میگوید: برو، ناراحتی کن، برخورد کن! ما فقط همین لحظه را میبینیم و اصلاً نمیدانیم یک ذره آنطرفتر چه بناست بشود. خب اگر خطرات مهمی پیش آمد و آسیبهای جدی به زندگی زد، آنوقت چه میکنید؟ آنوقت با حسرت میگویید: «بابا کاش همان اول کنار آمده بودیم؛ خواستیم درست کنیم، بدتر شد.»
بنابراین باید با کیاست تشخیص داد که کجا جای فریاد است و کجا جای تغافل.