
آفت رفاهزدگی در تربیت فرزندان
در موضوع تربیت فرزند، تا چه حد باید اجازه دهیم کودکان با سختیها مواجه شوند؟ مرز بین سختگیری سازنده و فشار مخرب چیست؟
حکایت بچهها نیز همین است. اگر برای بچهها همواره شرایط رفاه مطلق باشد و هرچه میخواهند فوراً برایشان فراهم شود، اینها در آینده «هیچ» نمیشوند.
۱. نقد تربیتِ رفاهزده غربی
این تربیت غلط غربی که متأسفانه در جامعه ما، در نظام تربیتی ما و حتی در آموزش و پرورش ما رسوخ کرده، یکی از نشانههایش همین است که میگویند: «همه سختیها باید از دوش بچه حذف شود!» میگویند این بچه اصلاً نباید سختش بیاید. خب، بچهای که هیچ سختی و فشاری نمیبیند، هیچ درکی از حقیقتِ سختی ندارد. فردا که وارد اجتماع شد، نمیتواند یک آدم برجسته و مقاوم باشد. در سختیهای روزگار که حتماً با آنها مواجه خواهد شد، نمیتواند تحمل کند؛ نمیتواند سختی را پس بزند و راهِ هموار کردن مشکلات را پیدا کند.
۲. کاهش تابآوری در نسل جدید
نتیجه این میشود که تا به یک مشکل برمیخورد، عقب میکشد و میگوید: «نمیتوانم.» مثل خیلیهای دیگر. الان شما در نسلهای جدیدتر نگاه کنید؛ هرچه به این سمت میآییم، «تابآوری» آنها نسبت به مشکلات و سختیها کمتر شده است. چرا؟ چون نظام آموزشی ما به آن سمت رفته که تکلیف حذف شود، فلان سختی حذف شود، فلان مانع برداشته شود؛ پس این بچهها دارند چه کار میکنند؟
۳. پرهیز از افراط و تفریط
البته منظور من بازگشت به آن افراطهای گذشته نیست؛ اما نباید دچار تفریطی که الان هست هم بشویم. ما متأسفانه از دلِ افراط به چاهِ تفریط میافتیم. اینجور رها کردنها و لای پر قو بزرگ کردنها، آسیبش بسیار بالا است. وقتی تخصص تربیتیِ دینی، الهی و انسانی نباشد و الگو تربیت غربی شود، نتیجه همین میشود.
لذا وجود یک مقداری از سختی در زندگی بچه نیاز است. البته نه به اندازهای که طاقت بچه طاق شود، چه برسد به اینکه فوق طاقتش باشد. باید پایینتر از طاقتش باشد، ولی وجودش ضروری است. یک حدی از این سختگیریها برای رشد نیاز است؛ هرچند جزئیات و مصادیق آن در هر موردی خیلی متفاوت است.