
راز خلیلالله شدن ابراهیم (ع)
حضرت ابراهیم (علیهالسلام) چه ویژگی بارز و متمایزی داشتند که خداوند متعال در قرآن کریم درباره ایشان فرمود: «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» (و خدا ابراهیم را به دوستی خود برگزید)؟
خودِ خدای متعال در قرآن میفرماید که ایشان به امتحانات سختی مبتلا شدند و ثابت کردند که بنده صددرصدِ خدا هستند. ابراهیم (ع) هیچ حرفی ندارد؛ هرچه خدا به او میگوید، میگوید: «چشم».
۱. تفاوت بندگی ما و ابراهیم
ببینید، خدا به ما میگوید نماز بخوان؛ میگوییم آخه این نماز برای چه واجب است؟ میگوید روزه بگیر؛ میگوییم روزه به چه دردی میخورد؟ چرا واجب است؟ میگوید خمس بده؛ میگوییم آخه برای چه بدهیم؟ همهاش جر و بحث میکنیم. نمیخواهیم راحت بپذیریم. اما برای انبیاء بحثِ نماز و روزه و اینها نبود؛ دستور میرسید فرزندت را قربانی کن! یک کلمه نمیگفت چرا؟ ما سرِ همین چیزهای ساده خیلی با خدا «چک و چانه» میزنیم و گاهی زیر بار نمیرویم؛ اما برای انبیاء آن امتحانهای درشت و بزرگ پیش میآمد و «آناً» میرفتند انجام میدادند. حتی از خدا نمیپرسیدند که چرا؟
۲. تسلیم محض در آزمونهای سخت
مثلاً ایشان بعد از ۹۰ سال – آنطور که نقل میکنند – خدا به او پسر داد. بعد این پسر بزرگ شده و عصای دستش شده است؛ حالا دستور رسیده که برو قربانیاش کن و سرش را ببر.
نکته مهم اینجاست: خدا حکمت و علت ماجرا را همان اول به انبیاء نمیگفت. فکر نکنیم که مثلاً چون ما الان فهمیدیم و میدانیم چه خبر شد و تهِ داستان قوچ فرستاده شد، پس ابراهیم هم میدانست! خیر، اگر انبیاء میدانستند که مثلاً عاقبتش خوب میشود و ختم به خیر میشود، خب ما هم بودیم انجام میدادیم! هنر این بود که هیچ معلوم نبود چه اتفاقی میافتد. ابراهیم واقعاً تصور میکرد باید سر فرزند را ببرد و تسلیم شد.
(و (به یاد آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!»)
آن امتحانات سختی که برای ایشان پیش آمد، همه را درست پشت سر گذراند. واقعاً سخت بود.
۳. هجرت و دل کندن از تعلقات
یکی از امتحانات این بود که بعد از اینکه اسماعیل (علیهالسلام) به دنیا آمد، حسادتِ ساره گل کرد. خب هاجر، مادر اسماعیل بچهدار شده بود ولی ساره خودش بچهدار نمیشد؛ لذا حسادتش برانگیخته شد و اذیتهایش شروع شد. بعد به حضرت ابراهیم گفت که اینها را بردار و ببر یک جای دوری؛ کلاً خیلی دور ببر، یک سرزمین دیگر؛ من اصلاً نمیخواهم اینها نزدیک باشند.
کار برای حضرت ابراهیم خیلی سخت شد. اما دست اینها را گرفت و آورد به این منطقه حجاز و مکه. هر امتحانی که ایشان داد را به نحو احسن انجام داد. درست شد؟ خدا به خاطر این کار بزرگ و امتحانات سختی که برای ایشان پیش آمد، او را زنده نگه داشت. لذا میبینید که همه باید به یک نحوی بروند و پا جای پای ایشان بگذارند. در مکه و اعمالی که حاجیها انجام میدهند، عمدهاش برنامههای ابراهیم (ع) است و خدا نام ایشان را به خاطر آن امتحانات سخت و بندگی محض، زنده نگه داشت.