
انزوای مجازی و غفلت والدین
دو پسر نوجوان دارم که اصلاً تمایلی به بیرون رفتن از منزل ندارند و صحبتهای من هم در آنها اثری ندارد. از طرفی پدرشان هم اکثر اوقات در خانه نیستند. با این وضعیت چه باید کرد؟
لابد گوشی دارند، دستگاه دارند، لپتاپ دارند؛ بالاخره یک بساطی، یک چیزی هست که بندشان کرده است. خب اینها جذابیتهایش فراوان است و از آثارش هم این است که آدمها را منزوی کرده است.
۱. تنهایی در میان جمع
این فضای مجازی و این امکانات پیشرفته، یکی از خدمتهای بزرگش به بشریت، «انزوای بشریت» است! بشر را منزوی کرده؛ بشر ترجیح میدهد برای خودش باشد، توی خانهاش باشد. یا اگر در جمع هم هست، یکوقت در جمعها میبینی همه کنار هم نشستهاند، ولی همه یکی یک گوشی دستشان است و ترجیح میدهند توی گوشی باشند. حالا آن روزها که این چیزها نبود، بالاخره با هم حرف میزدند دیگر؛ دنبال روابط اجتماعی بودند. به طبیعتِ این مسائل امروزی، یکیش این شده که مثلاً افراد را منزوی کرده، خانهنشین کرده و از این اخلاق اجتماعی دور کرده است.
۲. فقدان قانون و گفتگو
شما لابد این وسایل را در اختیارشان گذاشتید، بعد به او میگویید چرا نشستهای؟ خب، قبلش باید یک تدبیری میکردید؛ یک حد و مرزی برای استفاده اینها باید قرار میدادید. حالا هم باید توجیهشان کنید. از آسیبهایش و آسیبهای این فضا بگویید؛ خیلی دوستانه و محترمانه، نه با تحکم و دعوا. با آنها باید حرف زد و قانعشان کرد.
۳. بحران خانواده و نقش پدر
جمعهای خانوادگی باید برقرار باشد. خب متأسفانه مشکلات آنقدر زیاد است که یکوقت پدر نیست، مادر نیست، همه از هم جدا هستند. یکی از چیزهایی که غرب دنبالش هست همین است که خانواده را از هم بپاشاند عملاً. خب مشکلات هم البته هست و آنهم که قابلانکار نیست؛ اما ما باید در بحرانِ مشکلات حواسمان را جمع کنیم که آسیبش و ترکشاش خیلی به ما نخورد و کمتر آسیب ببینیم. مثلاً جمع خانواده باید یک وقتهایی محفوظ باشد. همه به جمع و اجتماع نیاز دارند؛ همانطور که همه به جمع در بیرون از خانه – که مرکزیتش را خدای متعال «مسجد» قرار داده – احتیاج دارند. این احتیاجات بشری است اما خب بشر گاهی کاری میکند که اینها را بهطور کاذب اشباع میکند. این خطر هست.
همسرتان هم باید یک مقداری برای توی خانه بیشتر وقت بگذارد؛ یک مقداری سعهصدر باید با این بچهها بیشتر باشد.
۴. تکخوری ممنوع!
نکته مهم این است که از سنین پایینتر باید یک سری مسائل را مراعات کرد. خودِ آدم باید مسجدی باشد، بچههایش را هم از همان سنین پایینتر دنبال خودش ببرد مسجد؛ نه اینکه تکخوری بکند! تنها خوری کند، خودش برود مسجد و کار هم نداشته باشد بچههایم چهکار میکنند. بعد که بزرگ میشوند و ۱۵–۱۶ سالشان میشود، میگوید چرا اینها مسجد نمیآیند؟ خب شما خودت از بچگی که اینها مقلد شما بودند، دنبال شما بودند، نبردی؛ حالا میخواهی با حرف و دستور ببری؟ نمیآید.
ما خودمان این زمینهها را گاهی فراهم نمیکنیم، بچههایمان فاصله میگیرند. کار از کار که میگذرد، تازه به فکر میافتیم اصلاحش کنیم، دیگر اصلاح هم نمیشود. اینها را زودتر باید اقدام کرد.