🎧 سکرات مرگ و سختی‌های پس از آن (شرح نهج البلاغه)
صوت کامل سخنرانی
1404/10/08
پست

🎧 سکرات مرگ و سختی‌های پس از آن (شرح نهج البلاغه)

🔰 احتیاج شدید انسان به تقوا بعد مرگ
🌄 شروع گردنه‌های سخت از لحظه مرگ! 
💡 تحمّل سختی‌های دنیا؟ می‌ارزه!
⚠️ ایستگاه‌های نفس‌گیر نزدیکی که دور می‌پنداریم!
🌒 چنگال‌های تیز مرگ! 
🚨 مرگ پیر و جوون نمیشناسه! 
🍂 فشارهای کمرشکن بعد مرگ! 
✂️ رشته وابستگی به دنیارو قطع کن! 
📿 گاهی علقه به یک تسبیح است!
🔥 فرزندانی که پدر را جهنمی کردند!
🖤 نوه‌ام را جلوی چشمانم نیارید!
💎 از توشه تقوا کمک بگیرید!
🥀 تقوا، معروفِ متروک!
⛔️ امتحاناتی که ما را از تقوا پایین می‌کشند!
💫 این حرف از دهان امام نمی‌افتاد...

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۷ دی ۱۴۰۴

🎧 سکرات مرگ و سختی‌های پس از آن (شرح نهج البلاغه)

🎧 سکرات مرگ و سختی‌های پس از آن (شرح نهج البلاغه)

🔰 احتیاج شدید انسان به تقوا بعد مرگ
🌄 شروع گردنه‌های سخت از لحظه مرگ! 
💡 تحمّل سختی‌های دنیا؟ می‌ارزه!
⚠️ ایستگاه‌های نفس‌گیر نزدیکی که دور می‌پنداریم!
🌒 چنگال‌های تیز مرگ! 
🚨 مرگ پیر و جوون نمیشناسه! 
🍂 فشارهای کمرشکن بعد مرگ! 
✂️ رشته وابستگی به دنیارو قطع کن! 
📿 گاهی علقه به یک تسبیح است!
🔥 فرزندانی که پدر را جهنمی کردند!
🖤 نوه‌ام را جلوی چشمانم نیارید!
💎 از توشه تقوا کمک بگیرید!
🥀 تقوا، معروفِ متروک!
⛔️ امتحاناتی که ما را از تقوا پایین می‌کشند!
💫 این حرف از دهان امام نمی‌افتاد...

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۷ دی ۱۴۰۴

متن

متن ویراسته و پیاده‌شدۀ خطبۀ حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

مقدمه و پیشینۀ خطبه

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین، سیّما بقیة الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین، من الآن الی قیام یوم الدین.

صحبت در شرح دویست‌وچهل‌وچهارمین خطبۀ نهج‌البلاغه بود. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) طبق نقل، این خطبه را هر شب انشا می‌فرمودند؛ به این صورت که بعد از نماز عشا چند کلمه‌ای برای مردم صحبت می‌کردند و آن چند کلمه هم طبق نقل راوی، همین چند خط متن حاضر است. در برخی منابع، مانند نهج‌البلاغه، تعبیر «کثیراً» [به‌فراوانی] آمده است و در روایتی دیگر فرموده‌اند «هر شب» بعد از نماز عشا این مطالب را می‌فرمودند.

سختی‌های منزلگاه‌های پس از مرگ

رسیدیم به این فراز از خطبه که می‌فرماید:

«فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً، وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً، لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا.»

حضرت فرموده‌اند این فرصتِ کم را غنیمت بشمارید، جهاز و زاد و توشه بردارید و وابستگی و احتیاجتان را به دنیا کم کنید. انسان نباید یک طوری زندگی کند که موقع رفتن، این تعلقات دنیوی مانع از آن بشود که راحت از این دنیا جدا شود و دل بکند. چرا که در فراز دیگری می‌فرماید: «وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ»؛ یعنی از این زاد و توشه‌ای که اکنون در اختیار و حضورتان هست، با خود بهره بگیرید که الان فرصت فراهم است و می‌توانید از عمل صالح توشه بردارید.

در این مقام، بحث بر سر این نیست که تقوا چه فایده‌ای برای دنیای انسان دارد؛ آن فایده‌ای که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اینجا و در بسیاری از جاهای دیگر به آن اشاره می‌فرمایند، عمده‌اش به وقایعِ بعد از محشر برمی‌گردد. تقوا و بندگی خدا، هم به درد دنیا می‌خورد و هم به درد آخرت؛ اما احتیاجی که انسان در آخرت، بعد از مرگ و از همان لحظۀ فرارسیدن مرگ به تقوا دارد، با احتیاج او در دنیا قابل مقایسه نیست. گرچه در این دنیا نیز احتیاج به تقوا بسیار زیاد و شدید است.

آثاری که خداوند در قرآن برای تقوا برمی‌شمارد و آثاری که در روایات برای آن ذکر کرده‌اند، همگی آثار عظیمی هستند. به طوری که طبق بسیاری از خطبه‌های امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، اصلاً زندگی دنیا برای یک انسان بدون تقوا سر و سامان نمی‌گیرد. مشکلات انسان آن‌طور که باید و شاید، حل نمی‌شود جز برای اهل تقوا، و گره از سختی‌های زندگی آدمیان باز نمی‌گردد جز برای این گروه. پس احتیاجات ما به تقوا در زندگی دنیا خیلی زیاد است، ولی از آنجا که استفاده و احتیاج ما به آن در آخرت و از لحظۀ مرگ به بعد بسیار بیشتر است، احتیاج دنیوی با احتیاج اخروی اصلاً قابل مقایسه نیست؛ چرا که آن نیاز بسیار عظیم است.

لذا در بسیاری از موارد وقتی می‌خواهند علت احتیاج ما به تقوا را توضیح دهند، بیشترِ مطالبی که می‌فرمایند مربوط به آخرت است. گرچه برخی بخش‌ها به دنیا و برخی به آخرت نظر دارد، ولی در بیشترِ مواضع، جهت اصلی برمی‌گردد به آخرت. یکی از این مواضع همین خطبه است؛ ایشان می‌فرمایند که به این مسئله خیلی احتیاج دارید و همین الان که فرصت فراهم است، باید از عمل صالح برای آخرت خود توشه بردارید.

ویژگی عقبه‌ها و ایستگاه‌های قیامت

سپس حضرت علت را این‌طور بیان می‌فرمایند: «فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً»؛ چرا که در پیشِ روی شما، گردنه‌های سختی قرار دارد که از همان لحظۀ موت و مرگ فرا می‌رسند. این سختی‌ها در برزخ برای یک انسانِ بی‌تقوا ادامه می‌یابد تا اینکه به سختی‌های قیامت متصل شود و سرانجام به عذاب جهنم پیوند خورد؛ یعنی این جریان، سرآغاز سختی‌هاست.

این همه سختیِ سنگین و طولانی، در مقابل سختی‌هایی که انسان برای رعایت تقوا در این دنیا متحمل می‌شود، اصلاً به حساب نمی‌آید. سختی‌هایی که انسان در این دنیا می‌کشد در برابر آن ناچیز است و واقعاً ارزشش را دارد که انسان این دشواری‌ها و محدودیت‌ها را به‌خاطر آن طرف پذیرا شود.

«فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً»؛ بحث بر سر این نیست که در این دنیا چقدر نیاز به تقوا دارید، بحث این است که بعد از مرگ، منزلگاه‌ها و مراحل بسیار سختی را در پیش دارید که واقعاً دشوار، سنگین و نفس‌گیر است. «وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً»؛ منزلگاه‌هایی در پیش دارید که بسیار ترسناک و هول‌انگیز است.

«لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا»؛ ورود به این جایگاه‌ها اختیاری نیست که بگوییم نمی‌رویم یا ما را نمی‌برند. ناگزیر باید رفت؛ هم گذرمان به آن‌جاها می‌افتد و هم در آنجا توقف خواهیم کرد؛ توقفی که طبق روایات، هزارساله است؛ یعنی هر ایستگاهی هزار سال توقف دارد. این وضعیت، شبیه به ایستگاه‌های مرزی است که مایلید برای زیارت اربعین تشریف ببرید؛ ایستگاه به ایستگاه موانعی گذاشته‌اند که انسان پشت یک ایستگاه معطل می‌شود تا اجازه داده شود به ایستگاه بعدی برود. در قیامت نیز روال همین‌گونه است؛ البته با شدتی بسیار فراتر از ایستگاه‌های دنیا. ایستگاه به ایستگاه و منزل به منزل انسان را توقف می‌دهند و آدمی در حدود هزار سال معطل می‌شود. در این مدتِ معطلی، انواع و اقسام عذاب‌ها نیز بر حسب قابلیتِ فرد در آنجا وجود دارد. انسان در یک ایستگاه می‌ماند تا بالاخره رد شود و به ایستگاه بعدی و بعد از آن برود؛ تازه اگر توانایی عبور از ایستگاهی را نداشته باشد، همان‌جا زیر پایش خالی می‌شود و به جهنم سقوط می‌کند. یک چنین موقعیت و ظرفیتی در آنجا حکم‌فرماست.

لذا می‌فرمایند این‌که من تأکید می‌کنم تقوا را رعایت کنید و عمل صالح انجام دهید، برای آن طرف بسیار کارآمد است. گرچه در دنیا هم لازم است و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در خطبه‌های بسیاری فرموده‌اند که تقوا در اینجا به چه کاری می‌آید؛ چنان‌که در خطبۀ قبلی که قرائت شد، بسیار مفصل بیان کردند که تقوا در این دنیا چه فوایدی دارد؛ اما در اینجا، در این سه چهار کلمه‌ای که ایشان هر شب بعد از نماز عشا می‌فرمودند، تمرکز و جهت اصلی را به سمت آخرت سوق می‌دادند؛ چرا که شما اکنون در دنیا سرگرمِ زندگی هستید، اما از آن توقف‌گاه‌ها و منزلگاه‌هایی که بعد از مرگ با آن‌ها روبرو می‌شوید، بی‌خبرید. لذا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هر شب این مسئله را گوشزد می‌کردند و تکرار می‌فرمودند. بسیار عجیب است که تصور کنیم هر شب، یا در بیشترِ شب‌ها، مطلبی که حضرت بیان می‌کردند همین چند کلمه بود و همواره همین معانی تکرار می‌شد که: مراقب آن منزلگاه‌ها باشید که مخوف و مهول است؛ ترسناک است و شبیه به ایستگاه‌های دنیا نیست که توقف در آن‌ها صرفاً یک معطلیِ ساده باشد و اتفاق خاصی نیفتد؛ بلکه بسیار هول‌انگیز است و چاره‌ای هم جز عبور از آن‌ها نداریم.

غفلت انسان و نزدیکی مرگ

حال چه زمانی به آن ایستگاه‌ها می‌رسیم؟ می‌فرمایند نزدیک است، خیلی نزدیک؛ شما آن را دور و دیر می‌پندارید، ولی بسیار زود فرامی‌رسد. ایشان مرگ را به یک عقابِ شکاری تشبیه می‌کنند که بر قله‌ی کوهی ایستاده و با چشمانش شکار را زیر نظر گرفته است تا ناگهان در اوج غفلتِ شکار، پرواز کند، هجوم آورد و آن را صید کند. می‌فرمایند نسبتِ مرگ با شما یک چنین نسبتی است؛ چشمانش را دوخته و نگاهش به سمت شما خیره گشته است؛ دور هم نیست و بسیار نزدیک است؛ با انتهای چشمانش به شما می‌نگرد و شما را زیر نظر دارد، و چنان‌که در جای دیگر می‌فرمایند، منتظر است تا در اوج غفلت، شما را شکار کند.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ دَانِيَةٌ»؛ «مَلاحظ» جمع «مَلْحَظ» است و به آن حالتی گفته می‌شود که شکارچی (مانند همان عقاب) به شکار خود چشم دوخته و روی آن خیره شده است، اما هنوز حمله نمی‌کند و پرواز نکرده تا آن را بگیرد؛ بلکه منتظر می‌ماند تا ببیند چه زمانی شکار غافل می‌شود، تا آن‌وقت شکارش کند. «مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ» یعنی نگاهِ مرگ؛ نگاهی با این کیفیت که شکارچی به شکار خود دارد، یعنی یک نگاه زیرچشمی و مراقب، نه یک نگاه معمولی. «نَحْوَكُمْ دَانِيَةٌ» یعنی این نگاه به سمت شما و بسیار نزدیک است. البته در برخی نسخه‌ها تعبیر «دائبة» آمده است که به معنای نگاهی بسیار تند، تیز و مداوم است که شما را تحت نظر دارد.

«وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا»؛ مرگ آن‌قدر به شما نزدیک و بر شما مسلط است که گویی هم‌اکنون در چنگال‌های او قرار دارید («مَخالب» همان چنگال‌های پرنده‌ی شکاری است). «وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ»؛ گویی این چنگال‌ها را در بدنتان فرو برده است؛ یعنی مرگ این‌گونه بر شما تسلط و اشراف دارد، این‌قدر نزدیک است و آثارش در شما نمایان گشته است.

هیچ‌کدام از ما نمی‌تواند قسم بخورد که مرگ با او فاصله‌ی زیادی دارد؛ چرا که خدای متعال جریان را طوری تنظیم کرده است که هیچ‌کس گمان نکند مرگ به سراغ او نمی‌آید. مرگ پیر و جوان، مریض و سالم، یا قوی و ضعیف نمی‌شناسد. در ایام کرونا چه بسا انسان‌های تنومند و قوی‌بنیه‌ای بودند که خیلی زود از پا درآمدند؛ ورزشکاران قوی‌هیکلی که سریع تسلیم مرگ شدند. در مقابل، چه بسا انسان‌های ضعیفی که شرایط بسیار سختی را گذراندند اما زنده ماندند. خدای متعال جریان را به گونه‌ای تدبیر می‌کند که هیچ‌کس نتواند قاعده‌ای کلی بسازد که مرگ فقط به سراغ پیران می‌رود؛ خیر، پیر می‌رود، جوان می‌رود، کودک می‌رود، بزرگ می‌رود، سالم می‌رود و مریض هم می‌رود؛ این‌طور نیست که فقط بیماران بمیرند.

گاهی فردی به بیماری سختی مبتلاست و همه می‌گویند کارش تمام است؛ پزشکان گفته‌اند تا یک ماه دیگر بیشتر زنده نمی‌ماند، اما اکنون بیست و پنج سال از آن زمان گذشته و طرف هنوز زنده است؛ همین الان در ذهن بنده هست و دارد نفس می‌کشد. در مقابل، باجناق او که سنش از این آقا خیلی کمتر بود، به دیگران گفته بود: «بیایید و برای آخرین بار ببینیدش، چون پزشکان گفته‌اند تا یک ماه دیگر بیشتر زنده نیست.» در همان فاصله‌ی یک ماه، آن باجناقِ سالم از دنیا رفت، اما این آقای بیمار هنوز زنده است و حدود بیست و پنج سال از آن ماجرا می‌گذرد؛ بنده خودم او را دیده‌ام. آن که به حسب ظاهر و تشخیص پزشکان لب گور بود زنده ماند، و آن دیگری که سرمستِ نشاط و طراوت زندگی بود رفت. از عجایب روزگار این است که در همان فاصله، فردِ سالم دچار تنگی نفس شد و در یک آن از دنیا رفت و مرگ او را ربود؛ اما آن بیمار که بنا بود یک‌ماهه بمیرد، هنوز زنده است و اکنون حدود نود و چند سال سن دارد. مرگ این‌گونه است؛ در اوج غفلت انسان را می‌رباید و دستگیر می‌کند، و این بسیار شگفت‌انگیز است.

«وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ»؛ گویی چنگال‌هایش را در وجود شما فرو کرده است. انسان چیزی نمی‌گذرد که علائم و آثار مرگ را مشاهده می‌کند؛ یواش‌یواش می‌بیند حافظه‌اش ضعیف می‌شود، محاسنش رو به سفیدی می‌رود، فرزندانش بزرگ می‌شوند و کم‌کم مسیر رو به سرازیری را طی می‌کند.

دشواری‌های پس از مرگ و توصیف سختی‌ها

«وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ»؛ در اینجا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با بیاناتی کاملاً بلاغی سخن می‌گویند، منتها ما متوجه نیستیم. حضرت به نحو دیگری جریان را بیان می‌کنند و می‌فرمایند وقتی می‌میرید، در آن شرایطِ مرگ، سختی‌ها شما را در بر می‌گیرد. «دَهَمَتْکُمْ» از ریشۀ «دهمه» به معنای غشیه و فراگرفتن است؛ چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ». امواج دریا چگونه فردِ در حال غرق شدن را احاطه می‌کند؟ می‌فرمایند در لحظه‌ی مرگ و به واسطه‌ی مرگ، «مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ» شما را فرا می‌گیرد. «مُفظعات» به امور بسیار سخت و سنگینی گفته می‌شود که شدت و سختیِ آن‌ها از حالت طبیعی و معمول خارج است. خیلی کارها سخت و سنگین هستند اما حدی دارند، ولی آن سختی که از حد بگذرد و واقعاً غیرقابل تحمل باشد و حرج و مشقت شدید ایجاد کند را «مُفظِع» (با طا، زاد و عین) می‌نامند. می‌فرمایند وقتی می‌میرید، با چنین اموری مواجه می‌شوید؛ همۀ امور و مسائلی که از مرگ به بعد شما را در بر می‌گیرد، مسائلی بسیار سنگین است. حضرت کلماتی را به کار می‌برند که انسان تنها با توجه به معنای آن‌ها، تا انتهای خطِ مطلب را متوجه می‌شود: «مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ» یعنی امورِ مُفظِع؛ چیزهایی که نه فقط سخت، بلکه بسیار سخت و دشوارند.

«و مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ»؛ «معضلات» نیز به معنای همان سختی‌ها، فشارهای سنگین و مشقت‌های شدید است. این تعابیر تقریباً یک معنا دارند و حضرت می‌خواهند یک حقیقت را برسانند که کار بسیار دشوار است. اگر بخواهم سربسته بگویم، تعابیری که ایشان به کار می‌برند، کلماتی هستند که حتی از لحاظ حروف لفظی نیز ثقیل و سنگینند و معنای دشواری دارند: «مُعْضِلَاتُ الْأُمُورِ»؛ یا در نسخۀ دیگری آمده است: «مُضْلِعَاتُ الْأُمُورِ». «مُعضل» یعنی مسألۀ بسیار سخت و سنگین، و «مُضلِع» از ریشۀ «ضِلع» می‌آید و به بارِ خیلی سنگینی گفته می‌شود که کمر را خم می‌کند و کمرشکن است. «مُضْلِعَاتُ الْمَحْذُورِ» یعنی با اموری مواجه می‌شوید که در دنیا خیلی از آن‌ها بدتان می‌آمد و دوست نداشتید با آن‌ها روبرو شوید، ولی اکنون مواجه می‌شوید؛ آن هم مواجهه‌ای بسیار سخت، سنگین و کمرشکن.

لزوم قطع علایق دنیوی

«فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا»؛ حال در برابر این وضعیت چه باید بکنید؟ حضرت دو کار را توصیه می‌فرمایند: اول اینکه فرموده‌اند «فَقَطِّعُوا» (از باب تقطیع). در اینجا می‌توانست ثلاثی مجرد بیاید و فرموده شود «فَاقْطَعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا» [علایق دنیا را قطع کنید]، اما کلام به باب تفعیل برده شده تا افادۀ تکثیر کند؛ ویژگی تقطیع در اینجا همین است. برای متعدی کردن نیازی به تغییر باب نبوده، چون مجردِ این فعل هم متعدی است؛ پس فرموده‌اند «فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا» یعنی این علقه‌ها و وابستگی‌های دنیا را خیلی زیاد و دونه‌دونه بچینید. نباید به طور کلی بگویید بچه‌ها و دنیا، بلکه باید یکی‌یکی و دونه‌دونه هر جا که وابستگی ایجاد شده است را بچینید، نه اینکه به صورت کلی برخورد کنید؛ بلکه دونه‌دونه.

مرحوم امام (رحمة الله علیه) می‌فرمودند گاهی ما تسبیحی در دست داریم و تمام علقه و تعلقمان به دنیا، به همان تسبیح خلاصه می‌شود؛ مدت‌هاست آن را داریم و علقه‌ای به آن پیدا کرده‌ایم، به طوری که اگر گم شود ناراحت می‌شویم که: حیف، چند سال بود آن را داشتم، عتبات برده بودم و به ضریح‌ها مالیده بودم و چه کارها که با آن نکرده بودم، اما حالا گم شد. مرحوم امام می‌فرمودند گاهی تعلق ما به همین چیزهای کوچک است، یعنی این موارد هم وجود دارد: «من به انگشترم، به تسبیحم، یا به فلان وسیله‌ام یک علقه و وابستگی دارم.» علقه و وابستگی به آن وسیله، وقتی بریده و چیده می‌شود، ما را ناراحت می‌کند و فکرمان را مشغول می‌سازد؛ هم فکرمان را درگیر می‌کند و هم مایه ناراحتی و اذیت ما می‌شود.

علاوه بر این، علقه‌های دیگری نیز وجود دارد که ممکن است به خاطر آن‌ها، انسان از عبادتش، معنویتش، ایمانش و از وقتی که باید برای کارهای خیر بگذارد، محروم شود. نمونه‌ی بارز آن فرزندان هستند؛ بسیاری از افراد در امتحانِ علاقه‌ی به فرزند زمین خورده‌اند. البته علاقه‌ی به فرزند را خداوند در دل انسان قرار داده است؛ اینکه فرزندانمان را دوست بداریم و در سایه‌ی این دوست داشتن و محبت، از آن‌ها حفاظت کنیم، نگه‌داری‌شان نماییم و تربیتشان کنیم، امری است که خدا قرار داده و آن را می‌خواهد، و از این جهت که خواستِ الهی است، نیکوست؛ اما گاهی همین مسئله دست‌و‌پاگیرِ آدم می‌شود؛ یعنی آنجایی که انسان باید چیز دیگری [مانند امر خدا] را ترجیح دهد، نمی‌تواند. چنان‌که گفتم بسیاری در امتحان فرزند زمین خوردند؛ بچه بزرگ می‌شود، پدر را دچار گرفتاری‌هایی می‌کند، او را به سمت و سویی هل می‌دهد، روی ذهن و فکرش کار می‌کند و پدر را به سمتی می‌کشاند که عاقبت‌به‌شر می‌شود. مصداق بارز آن پسر زبیر است که داستانش مشهور است؛ ولی در زمان خودمان هم پسر زبیر زیاد داشته‌ایم؛ پسرانِ آدم‌های خوب هم زیاد بوده‌اند و فرقی نمی‌کند؛ آن پسر گاهی پدر را از اینکه در صراط مستقیم، محکم و ثابت‌قدم بماند، بازمی‌دارد. چه بسیار پدرانی که پسرانشان آن‌ها را بازداشتند؛ کار به جایی رسید که به خاطر محاکمه یا زندانِ پسر، طرف با آن همه زحمت و سابقه، ارزش‌هایش را زیر پا گذاشت و پسر شد خط قرمزش. مال، منال و فرزند، همگی اموری هستند که خداوند حد مشخصی از بهره‌مندی از آن‌ها را قرار داده است تا انسان داشته باشد، ولی علقه و وابستگی شدید که انسان به این‌ها پیدا می‌کند، مانع می‌شود که در آن علقه به عمل صالح، کار خیر و جهادش برسد؛ به خاطر آن علقه‌ها، این امور دست‌و‌پاگیر می‌شوند و انسان را زمین‌گیر می‌کنند. پس «فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا» یعنی این علقه‌های دنیا را تکه‌تکه کنید.

نمونه‌های عملی از قطع علایق

لذا مرحوم امام که می‌فرمایند تسبیح شما ممکن است چنین حالتی را برایتان ایجاد کرده باشد و تأکید دارند که به آن نچسب و رهایش کن، خودشان نیز در آخر عمر داستانی دارند که معروف و مشهور است؛ می‌گویند در همان ایام بیمارستان، سپرده بودند که نوه‌شان را نزد ایشان نیاورند؛ آن نوه‌ی کوچکتری که خیلی به او علاقه داشتند و محبت ویژه‌ای به او ابراز می‌کردند. سپرده بودند به حاج احمد آقا که او را نیاورند؛ با این بیان که: «اکنون که من روی تخت بیمارستان هستم و مرگ برایم آماده شده است، این کودک دیگر جلو چشمانم نیاید.» این یعنی قطع کردن علایق؛ «فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا». علقه‌های دنیا دست‌و‌پاگیرِ آدم است و نمی‌گذارد انسان پرواز کند، رشد نماید و کار درست را انجام دهد؛ پس اگر خیلی سرگرمِ آن‌ها هستی، اول این‌ها را بچین.

ما روایات و آیاتی داریم که می‌فرمایند این‌قدر به تجملات و تشریفات نگاه نکنید؛ نگاه نکنید که خانه‌های آن‌چنانی ساخته‌اند. آیه می‌فرماید: «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ»؛ خود این مسئله بسیار مهم است و صرفاً یک کنایه نیست که یعنی دل نبند؛ بلکه معنای صریح و منطوق آیه نیز مد نظر است که می‌فرماید نگاه نکن: «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى». آن روزی و نعمتی که خدا به تو می‌دهد، بهتر است. نگاه نکن به آن چیزی که نداری؛ نیازی نیست در بحر مدل ماشین‌ها یا انواع جلوه‌های دنیا بروی؛ این چیزها همان علقه‌ها هستند. این علقه‌ها در آن منزلگاه‌های پس از مرگ، دست‌و‌پایت را می‌بندد و در اینجا نیز مانع بالا رفتن تو می‌شود؛ پس نگاهت را برگیر.

روایت می‌فرماید: «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْنَ الْعَجَائِبَ»؛ برخی این روایت را اشتباه معنا می‌کنند، چنان‌که امروز هم می‌پرسیدند؛ معنای صحیحش این است: چشمانتان را وقتی دارید عجایب [و جلوه‌های دنیا] را می‌بینید، ببندید؛ روایت دارد این را می‌گوید، نه اینکه چشمانتان را ببندید تا عجایب را ببینید؛ آن ترجمه غلط است. «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْنَ الْعَجَائِبَ» یعنی وقتی دارید چیزهای خاصی از همین مظاهر دنیا را می‌بینید، چشمانتان را فرو بندید. نگاه نکن و چشمت را برگیر؛ چون وقتی نگاه می‌کنی، دلت می‌خواهد، و وقتی دلت خواست، به دنبالش می‌روی. اگر پولش نباشد نمی‌روی، اما اگر پولش فراهم شود حتماً می‌روی. کیست که پول داشته باشد و به دنبال تمایلاتش نرود؟ مثلاً پول داشته باشد ولی نخواهد ماشین بهتری سوار شود؟ کیست که این‌گونه باشد؟ می‌فرماید پس این‌قدر نگاه نکن، چون نگاه که می‌کنی، دلت پایبند می‌شود و این خطرناک است؛ پس این تمایلات را ببر.

پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روزی تشریف آوردند و دیدند یکی از همسرانشان پرده‌ای آویزان کرده که بسیار قشنگ است؛ چنان‌که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل می‌فرمایند، پیامبر ناراحت شدند، اخم کردند و فرمودند: «فلانی این پرده را غَیِّبِیهِ عَنِّي (از جلو چشمان من پنهان کن)؛ چرا که نمی‌خواهم دنیا در چشمان من قشنگ جلوه کند.» امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که اخلاق پیامبر اکرم را به خوبی می‌دانستند، این را نقل می‌فرمایند با این مضمون که: ما کجا و پیامبر کجا؛ ایشان در چه افقی سیر می‌کردند. البته بهره‌مندی از این مواهب را بر ما حرام نکرده‌اند، اما آن که در اوج بندگی خدا بود، چنین نسبتی با دنیا داشت. «فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا»؛ اول باید علقه‌های دنیا را بچینی. انسان در دنیا زندگی می‌کند و از دنیا استفاده می‌نماید؛ چنان‌که در خطبه‌های دیگر فرموده‌اند متقین از دنیا بهره می‌برند و دنیا را اصلاً نابود نمی‌کنند؛ ولی می‌فرمایند وابسته نشو که اگر تسبیحت گم شد، ناراحت و دلخور شوی، یا به یاد خاطره‌ها و دلبستگی‌های گذشته بیفتی؛ خیر، حتی در این حد هم فکارت را آزاد کن و در بندِ محبتِ یک چنین چیز کوچکی نباش.

اهمیت زاد و توشه‌ی تقوا

«فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى»؛ برای اینکه بتوانید این منزلگاه‌های عظیم، سخت، تلخ و دردناک را سپری کنید، تنها چیزی که می‌تواند کمکتان کند، نامش تقواست؛ زادِ تقوا. هیچ زاد و توشه‌ای به اندازۀ تقوا در آخرت به درد انسان نمی‌خورد، حرف‌های دیگر را باور نکنید. خود خداوند می‌فرماید: «خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»؛ یعنی هیچ چیز در این دنیا به عنوان زاد و توشه‌ای که در آخرت به کارمان بیاید، بهتر از تقوا نیست. پس دیگر نباید حرف‌های دیگر را ملاک قرار دهیم و چیزی را بر تقوا حاکم کنیم. خود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ»؛ در قیامت تنها راه ورود به بهشت تقواست و راه دیگری وجود ندارد. اگر می‌خواهید بار سفر ببندید، چنان‌که در ابتدای خطبه فرمودند «تَجَهَّزُوا» [آماده شوید]، جهاز و توشه‌اش همین است که در انتهای خطبه می‌فرمایند: «وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى»؛ «اسْتَظْهِرُوا» یعنی «استعینوا»، یعنی از زاد و توشۀ تقوا کمک بگیرید.

تقوا این‌قدر بااهمیت و در عین حال نایاب است. گرچه درباره‌اش خیلی می‌شنویم، اما دُرّ نایاب و کمیابی است. امری است مشهور، معروف و معلوم، اما متروک. همه آن را می‌شناسند و برایشان آشناست و درباره‌اش زیاد می‌گویند و می‌شنوند، اما متروک و مهجور مانده است؛ چرا که خود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ»؛ و شکور همان متقین هستند که تعدادشان بسیار کم است.

«فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى»؛ بدانید که «خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى» و هیچ زادی به قدرت، اهمیت و بزرگیِ تقوا نمی‌رسد. تقوا یعنی چه؟ یعنی انسان به حرف خدا گوش بدهد. خدا چه چیزهایی را واجب کرده و گفته انجام بده؟ گوش کند. چه چیزهایی را گفته خوب نیست؟ به طور کامل رها کند. نه با خدا بحث کند و نه کارهایش را توجیه نماید، بلکه محکم پای امر خدا بایستد. این روحیه کم است، و چون کم است این‌قدر بر آن تأکید می‌کنند. مشهور و معلوم است، اما متروک. خداوند تقوا را برای یک روز و دو روز نخواسته، بلکه همیشگی‌اش را خواسته است: «كَانُوا يَتَّقُونَ»؛ یعنی کسانی که به طور مستمر پای تقوا ایستاده بودند، نه برای یک ماه و دو ماه و شش ماه و یک سال. امتحاناتی پیش می‌آید که می‌خواهد ما را از این قله‌ی تقوا پایین بکشد، اما باید ایستاد؛ حتی اگر به ضررمان باشد، باید ایستاد. ولو اینکه پای تقوا ایستادن باعث شود کسی از دستمان ناراحت شود؛ خب بشود، خشم خدا که بسیار بدتر از خشم مخلوق است. نباید رضایت مخلوق را به خشم خالق ترجیح داد؛ این‌ها مسائلی است که انسان در اثر ضعف همت، ایمان، اراده و این قبیل مسائل به آن‌ها مبتلا می‌شود.

جمع‌بندی و دعا

این تا اینجا، متن خطبه‌ای بود که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هر شب قرائت می‌فرمودند. چهار کلمۀ پر‌محتوا و عمیق، هم درباره دنیا و هم آخرت، و نیز مسائل مربوط به تقوا، جهاز، توشه، سفر، عمل صالح، منزلگاه‌ها و ویژگی‌های آن‌ها را مختصر در پنج شش خط اشاره می‌فرمودند. هر شب ندای با‌ملکوتِ ایشان به این خطبه بلند بود.

ان‌شاءالله خداوند به همۀ ما نیز توفیق مرحمت کند تا این ندا در گوش‌مان باقی بماند، محفوظش بداریم و بتوانیم به سلامت و عافیت، آن را به صاحبش تحویل دهیم. نثار روح مطهر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صلواتی عنایت بفرمایید.

گزیده

۱. غنیمت شمردن فرصت کوتاه دنیا و سبک‌باری

این فرصتِ کم را غنیمت بشمارید، جهاز و زاد و توشه بردارید و وابستگی و احتیاج خود را به دنیا کم کنید. یک طوری زندگی نکنید که موقع رفتن، این تعلقات دنیوی مانع از آن بشود که راحت از این دنیا جدا شوید و دل بکنید. چرا که در فراز دیگری می‌فرماید: «وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ»؛ یعنی از این زاد و توشه‌ای که اکنون در اختیار و حضورتان هست، با خود بهره بگیرید که الان فرصت فراهم است و می‌توانید از عمل صالح توشه بردارید. تقوا و بندگی خدا، هم به درد دنیا می‌خورد و هم به درد آخرت؛ اما احتیاجی که انسان در آخرت، بعد از مرگ و از همان لحظه فرارسیدن مرگ به تقوا دارد، با احتیاج او در دنیا قابل مقایسه نیست.

۲. نیاز مطلق و عظیم انسان به تقوا در آخرت

احتیاجی که انسان در آخرت، بعد از مرگ و از همان لحظه فرارسیدن مرگ به تقوا دارد، با احتیاج او در دنیا قابل مقایسه نیست؛ گرچه در این دنیا نیز احتیاج به تقوا بسیار زیاد و شدید است. آثاری که خداوند در قرآن برای تقوا برمی‌شمارد و آثاری که در روایات برای آن ذکر کرده‌اند، همگی آثار عظیمی هستند؛ به طوری که اصلاً زندگی دنیا برای یک انسان بدون تقوا سر و سامان نمی‌گیرد. مشکلات انسان آن‌طور که باید و شاید، حل نمی‌شود جز برای اهل تقوا، و گره از سختی‌های زندگی آدمیان باز نمی‌گردد جز برای این گروه. پس احتیاجات ما به تقوا در زندگی دنیا خیلی زیاد است، ولی استفاده و احتیاج ما به آن در آخرت بسیار عظیم است.

۳. گردنه‌های سخت و سرآغاز سختی‌های برزخ

حضرت علت را این‌طور بیان می‌فرمایند: «فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً»؛ چرا که در پیشِ روی شما، گردنه‌های سختی قرار دارد که از همان لحظه موت و مرگ فرا می‌رسند. این سختی‌ها در برزخ برای یک انسانِ بی‌تقوا ادامه می‌یابد تا اینکه به سختی‌های قیامت متصل شود و سرانجام به عذاب جهنم پیوند خورد؛ یعنی این جریان، سرآغاز سختی‌هاست. این همه سختیِ سنگین و طولانی، در مقابل سختی‌هایی که انسان برای رعایت تقوا در این دنیا متحمل می‌شود، اصلاً به حساب نمی‌آید. سختی‌هایی که انسان در این دنیا می‌کشد در برابر آن ناچیز است و واقعاً ارزشش را دارد که انسان این دشواری‌ها و محدودیت‌ها را پذیرا شود.

۴. حقیقت منزلگاه‌های ترسناک و هول‌انگیز قیامت

«فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً»؛ بحث بر سر این نیست که در این دنیا چقدر نیاز به تقوا دارید، بحث این است که بعد از مرگ، منزلگاه‌ها و مراحل بسیار سختی را در پیش دارید که واقعاً دشوار، سنگین و نفس‌گیر است. «وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً»؛ منزلگاه‌هایی در پیش دارید که بسیار ترسناک و هول‌انگیز است. «لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا»؛ ورود به این جایگاه‌ها اختیاری نیست که بگوییم نمی‌رویم یا ما را نمی‌برند. ناگزیر باید رفت؛ هم گذرمان به آن‌جاها می‌افتد و هم در آنجا توقف خواهیم کرد؛ توقفی که طبق روایات، هزارساله است؛ یعنی هر ایستگاهی هزار سال توقف دارد.

۵. ایستگاه‌های حساب‌رسی و خطر سقوط

انسان را در ایستگاه‌های قیامت توقف می‌دهند و آدمی در حدود هزار سال معطل می‌شود. در این مدتِ معطلی، انواع و اقسام عذاب‌ها نیز بر حسب قابلیتِ فرد در آنجا وجود دارد. انسان در یک ایستگاه می‌ماند تا بالاخره رد شود و به ایستگاه بعدی و بعد از آن برود؛ تازه اگر توانایی عبور از ایستگاهی را نداشته باشد، همان‌جا زیر پایش خالی می‌شود و به جهنم سقوط می‌کند. یک چنین موقعیت و ظرفیتی در آنجا حکم‌فرماست. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تمرکز و جهت اصلی را به سمت آخرت سوق می‌دادند؛ چرا که شما اکنون در دنیا سرگرمِ زندگی هستید، اما از آن توقف‌گاه‌ها و منزلگاه‌هایی که بعد از مرگ با آن‌ها روبرو می‌شید، بی‌خبرید.

۶. تشبیه بی‌نظیر مرگ به عقاب شکاری

حضرت مرگ را به یک عقابِ شکاری تشبیه می‌کنند که بر قله‌ی کوهی ایستاده و با چشمانش شکار را زیر نظر گرفته است تا ناگهان در اوج غفلتِ شکار، پرواز کند، هجوم آورد و آن را صید کند. می‌فرمایند نسبتِ مرگ با شما یک چنین نسبتی است؛ چشمانش را دوخته و نگاهش به سمت شما خیره گشته است؛ دور هم نیست و بسیار نزدیک است؛ با انتهای چشمانش به شما می‌نگرد و شما را زیر نظر دارد، و چنان‌که در جای دیگر می‌فرمایند، منتظر است تا در اوج غفلت، شما را شکار کند. «وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ دَانِيَةٌ»؛ یعنی نگاهِ مرگ، یک نگاه زیرچشمی و مراقب است.

۷. بی‌رحمی مرگ و عدم تمایز میان انسان‌ها

مرگ آن‌قدر به شما نزدیک و بر شما مسلط است که گویی هم‌اکنون در چنگال‌های او قرار دارید و گویی این چنگال‌ها را در بدنتان فرو برده است. هیچ‌کدام از ما نمی‌تواند قسم بخورد که مرگ با او فاصله‌ی زیادی دارد؛ چرا که خدای متعال جریان را طوری تنظیم کرده است که هیچ‌کس گمان نکند مرگ به سراغ او نمی‌آرود. مرگ پیر و جوان، مریض و سالم، یا قوی و ضعیف نمی‌شناسد. در ایام کرونا چه بسا انسان‌های تنومند و قوی‌بنیه‌ای بودند که خیلی زود از پا درآمدند؛ در مقابل، چه بسا انسان‌های ضعیفی که شرایط بسیار سختی را گذراندند اما زنده ماندند. خدای متعال جریان را به گونه‌ای تدبیر می‌کند که هیچ‌کس نتواند قاعده‌ای کلی بسازد.

۸. هشدار پیرامون امواج اموز کمرشکن پس از مرگ

«وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ»؛ می‌فرمایند در لحظه‌ی مرگ و به واسطه‌ی مرگ، امور بسیار سخت و سنگینی که شدت و سختیِ آن‌ها از حالت طبیعی و معمول خارجه، شما را فرا می‌گیرد. همۀ امور و مسائلی که از مرگ به بعد شما را در بر می‌گیرد، مسائلی بسیار سنگین است. «مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ» یعنی چیزهایی که نه فقط سخت، بلکه بسیار سخت و دشوارند. «و مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ»؛ معضلات هم به معنای همان سختی‌ها، فشارهای سنگین و مشقت‌های شدید است. معضل یعنی مسألۀ بسیار سخت و سنگین، و مُضلِع به بارِ خیلی سنگینی گفته می‌شود که کمر را خم می‌کند و کمرشکن است. یعنی با اموری مواجه می‌شوید که مواجهه‌ای بسیار سخت، سنگین و کمرشکن است.

۹. ضرورت تقطیع دانه به دانه‌ی تعلقات دنیوی

«فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا»؛ کلام به باب تفعیل برده شده تا افادۀ تکثیر کند؛ پس فرموده‌اند علقه‌ها و وابستگی‌های دنیا را خیلی زیاد و دانه به دانه بچینید. نباید به طور کلی برخورد کنید، بلکه باید یکی‌یکی و دانه به دانه هر جا که وابستگی ایجاد شده است را بچینید. مال، منال و فرزند، همگی اموری هستند که خداوند حد مشخصی از بهره‌مندی از آن‌ها را قرار داده است؛ ولی علقه و وابستگی شدید که انسان به این‌ها پیدا می‌کند، مانع می‌شود که در آن علقه به عمل صالح، کار خیر و جهادش برسد؛ به خاطر آن علقه‌ها، این امور دست‌و‌پاگیر می‌شوند و انسان را زمین‌گیر می‌کنند. پس علقه‌های دنیا را تکه‌تکه کنید.

۱۰. تقوا؛ تنها پناهگاه و توشه‌ی ماندگار سفر آخرت

«فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى»؛ برای اینکه بتوانید این منزلگاه‌های عظیم، سخت، تلخ و دردناک را سپری کنید، تنها چیزی که می‌تواند کمکتان کند، نامش تقواست؛ زادِ تقوا. هیچ زاد و توشه‌ای به اندازۀ تقوا در آخرت به درد انسان نمی‌خورد، حرف‌های دیگر را باور نکنید. خود خداوند می‌فرماید: «خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»؛ یعنی هیچ چیز در این دنیا به عنوان زاد و توشه‌ای که در آخرت به کارمان بیاید، بهتر از تقوا نیست. «وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى»؛ یعنی از زاد و توشۀ تقوا کمک بگیرید. بدانید که هیچ زادی به قدرت، اهمیت و بزرگیِ تقوا نمی‌رسد. تقوا یعنی انسان محکم پای امر خدا بایستد.

شرح نهج البلاغه - مسجد سیدالشهداء‌(ع)

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 سکرات مرگ و سختی‌های پس از آن (شرح نهج البلاغه)

موضوع: صوت کامل سخنرانی