صوت کامل سخنرانی

جایگاه اخلاق و مکارم الاخلاق در دین اسلام

۳ بازدید
پست

🎧جایگاه اخلاق و مکارم الاخلاق در دین اسلام (شرح صحیفه سجادیه)

🌳 ایمان، درختی با میوه‌های متنوع
💎 پایه‌های سه‌گانه ایمان ‌‌‌
✨ باارزش‌ترین عبادت در بین الصلاتین
💫 از نمازهای مستحبی باارزش‌تر است! 
💡 "یادگیری دین" ارزشمندتر از عبادت است!
🚨 توبه "بداخلاق" ، مرگ است! 
🍂 ایمانِ " بداخلاق"، در معرض خطر است! 
📷 لنز دوربین رو به سمت خودمون بچرخونیم! 
❇️ "کریم"، فقط بخشنده نیست
🔆 "مکارم الاخلاق"، اسباب اوج گرفتن و به پرواز درآمدن
❗️ "علامه طباطبایی" را نمی‌توان آزمود!
🌠 فرشتگان هم به او غبطه می‌خورند!
🎖 مایه افتخار اهل‌بیت باشیم...

🕌 مسجد سیدالشهداء (علیه‌السلام)
🗓 ۲۴ آذر ۱۴۰۴

🎧جایگاه اخلاق و مکارم الاخلاق در دین اسلام (شرح صحیفه سجادیه)

🎧جایگاه اخلاق و مکارم الاخلاق در دین اسلام (شرح صحیفه سجادیه)

🌳 ایمان، درختی با میوه‌های متنوع
💎 پایه‌های سه‌گانه ایمان ‌‌‌
✨ باارزش‌ترین عبادت در بین الصلاتین
💫 از نمازهای مستحبی باارزش‌تر است! 
💡 "یادگیری دین" ارزشمندتر از عبادت است!
🚨 توبه "بداخلاق" ، مرگ است! 
🍂 ایمانِ " بداخلاق"، در معرض خطر است! 
📷 لنز دوربین رو به سمت خودمون بچرخونیم! 
❇️ "کریم"، فقط بخشنده نیست
🔆 "مکارم الاخلاق"، اسباب اوج گرفتن و به پرواز درآمدن
❗️ "علامه طباطبایی" را نمی‌توان آزمود!
🌠 فرشتگان هم به او غبطه می‌خورند!
🎖 مایه افتخار اهل‌بیت باشیم...

🕌 مسجد سیدالشهداء (علیه‌السلام)
🗓 ۲۴ آذر ۱۴۰۴

متن

مقدمه: هدف غایی مؤمن و تمثیل درخت ایمان

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، والصلوة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد [ اللهم صل علی محمد و آل محمد]، وعلی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین، سیما بقیة الله فی الارضین، ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

اگر خدا توفیق مرحمت کند، برخی شب‌ها در خدمت نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) هستیم، برخی شب‌ها هم در خدمت صحیفه سجادیه امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام).

اجمالاً عرض کنم که، یک مؤمن و انسانی که خدای متعال توفیق ایمان را به او عنایت فرموده، در سه جهت باید خودش را به یک نقطه مطلوبی برساند. چون اگر در این سه جهت تلاش نکند و به یک نقطه مناسب و مطلوبی نرسد، مؤمن مطلوبی نیست؛ یعنی آنچه که از ایمان خدای متعال انتظار دارد که ما داشته باشیم، به دست نمی‌آید.

ایمان مثل یک درختی می‌ماند که هر چه رشد کند و تقویت بشود، میوه‌های مختلف و متعددی از آن به بار می‌آید. این میوه‌ها بستگی دارد که انسان چقدر از این نعمت ایمان بهره‌مند باشد. اگر ایمانش ضعیف باشد، مثل نهالی می‌ماند که اصلاً باروری میوه را ندارد؛ قدرت و تاب و تحملِ میوه داشتن در آن نیست و زمینه‌اش را ندارد. ولی وقتی رشد کند و جلوتر برود، آرام‌آرام قدرت پیدا می‌کند و زمینه‌ در آن بیشتر می‌شود برای اینکه میوه‌های مختلفی بدهد.

در قالب تشبیه، ایمان مثل درختی است که به یک نقطه‌ای که برسد، آرام آرام شروع به میوه دادن می‌کند. اما فرقش با سایر درختان این است که میوه‌هایش مختلف است؛ یعنی فقط یک میوه در آن نیست. تمام صفات خوب اخلاقی، میوه‌های درخت ایمان‌اند که هر چه این ایمان در انسان قوت پیدا بکند، این میوه‌ها را می‌دهد.

سه پایه استوار ایمان

پایه اول و دوم: عقاید و احکام

خلاصه‌، سه تا مسئله هست به عنوان سه پایه‌ی ایمان در انسان، که اگر این سه تا مسئله در انسان درست نباشد و اشکال داشته باشد یا ضعیف و خراب باشد، آن سه پایه‌ شکل نمی‌گیرد. یک سه‌ پایه است یک سه پایه که ما فرض بگیریم زیر دیگ یا قابلمه گذاشته می‌شود؛ هر کدام از پایه‌ها که نباشد، این به درد نمیخورد، نمی‌شود از آن استفاده کرد.

سه پایه‌ی ایمان هم استوار است یکی بر «عقاید»؛ یک عقاید صحیح و درستی که در دین مشخص شده را انسان پیدا کند.

دومین پایه ایمان برمی‌گردد به «اعمال»، که مسئله احکام است. احکام شرعی عهده‌دار تنظیم اعمال انسان است. کارهایی که انسان انجام می‌دهد و عباداتی که انجام می‌دهد، احکامش را باید بداند. اهمیت احکام به این منظور است که وقتی احکامش را انسان خوب بلد نباشد، رساله توضیح‌المسائل مرجعش را خوب مطالعه نمی‌کند، مسائل شرعیش را خوب بلد نیست، یک پایه‌ی ایمان لنگ و ضعیف است و قدرت ندارد که ایمان را روی خودش نگه دارد. این مسئله‌ی احکام است.

اینکه حالا در این مسجد توفیق هست زحمت می‌کشند مسائل شرعی بین‌الصلاتین گفته می‌شود، این ارزشش از نماز مستحبی که خوانده می‌شود بیشتر است. ما در روایات داریم وقتی دین دارد تعلیم می‌شود، ارزشش از نماز مستحبی بالاتر است. شاید این روایات را شنیده‌ایم، ولی در زندگی‌مان تطبیق نمی‌دهیم، تطبیق نمی‌دهیم گاهی. مجلس دین، خیلی روایت ما داریم از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داریم از سایر حضرات داریم که جایی که دین دارند به ما یاد می‌دهند - مثل همین مسائل شرعی که گفته می‌شود - اینکه آدم برود آن جایی که دین دارند یاد می‌دهند بنشیند، گوش بدهد و یاد بگیرد، ارزشش از عبادت‌های دیگر بیشتر است.

ابراز علاقه کردند ابراز اهمیت کردند، وارد شدند حضرت در مسجد، دیدند یک عده در گوشه‌ای جمع شده‌اند و دارند مسائل دینی‌شان را به هم یاد می‌دهند، و عده‌ای هم آن طرف مسجد مشغول عبادت و نماز و قرآن بودند. حضرت رفتند آنجایی که مسائل دینی داشتند یاد می‌گرفتند یاد می‌دادند آنجا نشستند و فرمودند: «اینجا پیش خدا ارزشش بیشتر است.»

ما مؤمنین باید فکرمان را و باورمان را با آنچیزی که خدا از ما می‌خواهد تنظیم کنیم، نه آن چیزی که گاهی دل‌پسند خودمان است.

علی‌أی‌حال، مجلسی و منبری و میکروفونی که دارد از آن احکام و مسائل دینی گفته می‌شود، مجلسی که این ویژگی را دارد ارزشش به مراتب پیش خدای متعال بالاتر است از حالتی و مجلسی و جایی که در آن فقط عبادت می‌شود.

 عبادت با آن همه اهمیتش و ارزشش، یادگیری دین مهم‌تر است. چرا؟ چون گاهی انسان مسائلی از دین را درست بلد نیست، آشنا نیست؛ یک نکته‌ای را تو نمازش باید رعایت کند، نمی‌کند. پنجاه سال، شصت سال نماز می‌خواند اما این نماز اشکال دارد از لحاظ شرعی مشکل دارد. خب این نمازهایی که می‌خواند خراب است.

 لذا این را همیشه باید بدانیم، هر جا تعلیم و تعلم دینی هست، بر عبادت افضل است فضیلت دارد. خیلی وقت‌ها آدم می‌بیند کسانی روی منبرند و دارد مطالب دینی گفته می‌شود، احکام گفته می‌شود، اما شاید عده‌ای احساس کنند که «من الان نماز مستحبی‌ام را بخوانم مهم‌تر است». نه! آن کارِ خداپسندانه‌تر همین گوش دادن به احکام است گوش دادن به مسائل دینی است. این‌قدر این مهم است که شما ببینید در نماز جمعه یکی از واجبات بر مستمعین و مأمومین همین است که باید بنشینند خطبه‌ها را گوش بدهند؛ یکی از واجبات این است که خطبه‌ها را گوش بدهند، نه اینکه بلند شوند و نماز بخوانند. گاهی بعضی‌ها مسئله‌شان را بلد نیستند؛ امام جمعه دارد خطبه می‌خواند، او بلند می‌شود نماز می‌خواند! این واجب را ترک کرد. با مستحب واجب را ترک کرد. این گم کردن سوراخ دعاست. ما باید تنظیم باشیم با دین، نه اینکه دین را با خودمان تنظیم کنیم، خودمان را با دین تنظیم کنیم.

علی‌أی‌حال، مسئله دوم که به عنوان پایه‌ی ایمان مهم است، «احکام» است. نماز قو‌اعدی دارد، روزه قواعدی دارد، خمس قواعدی دارد مسائل مالی قاعده دارد. همه چیز قاعده دارد، نماز مستحبی قاعده دارد. این قواعد را خدای متعال قرار داده، معاملات و تجارات قواعد دارد. همه‌ی این قواعد هم نفعش به خودمان برمی‌گردد. حالا گاهی آدم‌ها می‌گویند: «آقا این احکام چیست که گذاشته‌اند؟ کار سخت می‌شود، این آخوندها سختش کرده‌اند.» این‌ها که دست آخوندها نیست، این تکلیفی است که تعیین شده. خدای متعال که بی‌نیاز از همه ماست، در خزانه علم و حکمتش می‌داند این چیزهایی که من واجب قرار دادم برای انسان ضروری است و آن چیزهایی که برایش حرام کردم، خیلی مضر است خسارت‌ دارد. حالا و لو در حد این باشد که به رکوع نماز یکی اضافه یا کم بشود. آنجا که می‌گوید واجب است باید اینطور کنیم و حرام است اگر آن طور کردیم؛ در آن یک مسئله‌ی مهمی است در علم الهی. ما این‌ها را به علم و حکمت الهی واگذار می‌کنیم. مسأله مهمی است که خدا آن را واجب قرار داده، بازیچه نبوده؛ خدا در امور و مسائلش با انسان خیلی جدی است. اینها را واجب قرار داده یک چیزهایی را حرام قرار داده گفته باید مراعات بشود. پس پایه دومِ این سه‌پایه‌ی ایمان، احکام است.

پایه سوم: اخلاق، حلقه مفقوده ایمان

پایه سومش هم «اخلاق» است. پایه‌ی سوم می‌شود اخلاق. یک کسی عقایدش خوب است، شیعه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است به یکسری چیزها عقیده دارد که باید داشته باشد یک چیزهایی از اصول اعتقادات را که در دین هست اما با عقل باید خیلیش را پذیرفت، پذیرفته. احکامش هم خوب است، مسجد می‌آید، نماز می‌خواند نمازش را هم طبق رساله می‌خواند، اما از اخلاق تهی است، کم دارد؛ این هم آن یک پایه‌ی دیگر ایمان را ندارد. حالا مسجد می‌رود خدا به او توفیق داده مسجد می‌رود، نماز اول وقت می‌خواند، اما وقتی در اخلاقش یک نقطه ضعفی هست، این پایه سوم نیست. اخلاق را هم کامل از ما می‌خواهند کامل.

سه رکن یک انسان مؤمنِ درست‌حسابی که حضرت بفرمایند: «إِنَّا لَنُحِبُّ مَنْ كَانَ...»؛ ما این‌جور آدمی را دوست داریم. کدام آدمی است؟ کسی که این سه تا مسئله در او هست: عقاید، احکام و اخلاق.

بحمدالله‌والمنه عقاید کم‌وبیش در بین مطالب گفته می‌شود. البته جای کار دارد بین صحبتها و مسائلی که هست هست. احکام هم این مقداری که مقدور هست ارائه می‌شود. اما مسئله خیلی اساسی و مهمی که هست، مسئله اخلاق است. که این اخلاق وقتی خراب باشد، همه آن چیزهای دیگر را هم از بین می‌برد.

یک آدمی که عقایدش خوب است، احکامش خوب است، نمازش خوب است، روزه‌اش خوب است، (اما بداخلاق است؛) اخلاق او را از درون تهی می‌کند و تبدیل به درختی می‌شود که از درون پوک است. نماز می‌خواند اما نمازش را از بین می‌برد.

لذا فرمودند یک دسته‌ای هستند که هیچ‌وقت نمی‌توانند توبه کنند؛ یک دسته هستند هیچ وقت نمی‌توانند توبه کنند، چه کسی؟ آن کسی که بداخلاق است. آدم بداخلاق هیچ‌وقت نمی‌تواند توبه کند؛ می‌خواهد از یک گناهی دربیاید، می‌افتد در یک گناه دیگری.

اگر روی اخلاق کار نشود، انسان آرام‌آرام به سمت مقابلش می‌رود در جهت مقابل حرکت می‌کند. من اگر روی صبرم کار نکنم و تلاش نکنم دایره صبرم را وسیع‌تر کنم، لاجرم به بی‌صبری و کم‌صبری سوق داده می‌شوم. اگر انسان این اخلاق را رها کند در خودش همینطور پیش برود، این به سمت بدی حرکت می‌کند 

خیلی‌ها هستند صفات خوبی دارند، اما در جامعه از دست می‌دهند. مثلاً آدم وفادار و راستگویی هست، این ویژگی‌ها را دارد، یا خوش‌اخلاق‌ است، اما در امتحاناتی که در جامعه هست مبتلا می‌شود، می‌رود فلان سازمان، فلان اداره این مشکل هست، یا در کوچه و خیابان این مسائل هست، این کم کم اخلاق را از دست می‌دهد. اخلاق که از دست رفت، ایمان از دست می‌رود، ایمان که از دست رفت، اثرش مستقیماً در زندگی انسان ظاهر می‌شود. آدم کم‌صبر آدم بداخلاق، اولین خسارت و آسیبش اولاً برای خودش و اطرافیانش است.

لذاست که امام سجاد (علیه‌السلام) در دو سه تا دعا در صحیفه سجادیه بالخصوص مسائل اخلاقی را شرح می‌دهند در غالب دعا. در دو تا دعا بالخصوص  یکی دعای بیستم دعای مکارم الاخلاق و یکی هم دعای هشتم که مفاسد اخلاقی است.

حالا ما سر سفره این دو تا دعا هستیم. روایتش را هم خواندیم، حضرت فرمودند مکارم اخلاق را ببینید و یکی‌یکی که یاد می‌گیرید در خودتان تطبیق بدهید. این‌طور نباشیم که تا متوجه می‌شویم فلان چیز بد است، اول ذهنمان می‌رود روی برادرمان که «آها ببین! این که این‌طور است، این‌قدر مشکل دارد.» ما گاهی خودمان مشکلی داریم اما آن مشکل را در خودمان خوب نمی‌بینیم، ولی در بقیه خوب می‌بینیم. این دوربین، خیلی خوب از بقیه فیلم‌برداری می‌کند اما هیچ‌وقت برنمی‌گردد به خودش نگاه کند. «من که این‌قدر خوب می‌توانم عیب بقیه را ببینم و بگیرم و ناراحتی درست کنم، تا حالا چند بار عیب از خودم گرفته‌ام؟ و از دست خودم ناراحت شده‌ام؟»

از این بالاتر، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: کسی که مشغول عیوب خودش است فارغ می‌شود، اصلاً وقت و حال حوصله‌ای که بخواهد به این و آن گیر بدهد، ندارد. حالا به آن گیر بدهد تو چرا اینجوری گفتی به این گیر بدهد چرا ای کار را کردی به آن یکی گیر بدهد. اصلاً وقتش را ندارد.

«من اشتغل بعیب نفسه اشتغل عن عیب غیره». کسی که مشغول اصلاح عیوب خودش باشد از اینکه به عیوب بقیه بپردازد عیب‌جویی کند عیب‌های بقیه را کشف کند اصلاً فارغ میشود، اصلاً وقت ندارد. بابا من به این میخواهم به این چه بگویم یه چیزی میگویم که خودم هم دارم. 

این را گفته‌اند از دام‌های شیطان است که کسی مبتلا شده باشد که چی؟ که عیب بقیه را خوب می‌گیرد خیلی قشنگ عیب بقیه را تشخیص می‌دهد ناراحتی درست می‌کند، اما به خودش که می‌رسد نه، زود رد می‌شود، چشمش را می‌بندد و رد می‌شود. این دام شیطان است برای انسان.

حضرت فرمودند مکارم اخلاق این‌هاست، این تعداد است. حالا ان‌شاءالله که می‌خوانیم. بعد حضرت فرمودند یکی‌یکی در خودتان ببینید «اخْتَبِرُوا» در خودتان امتحان کنید ببینید هر صفت خوبی که دارید، خدا را حمد کنید و هر چه را ندارید، تضرع کنید گریه کنید التماس کنید که: «خدایا به من بده!» نه اینکه یاد بگیریم که مچ یکی دیگر را بگیریم؛ یاد بگیریم که به یکی یک چیزی بفهمانیم از باب مچ‌گیری از باب بد و غلطش نه از باب تعلیم و نهی از منکر و اینها. از این باب نباشد. آدم اول باید مشغول خودش باشد.

حقیقت مکارم و معالی اخلاق

مکارم اخلاق، «مکارم»، جمعِ «مَکْرُمَة» است، از کرامت می‌آید. یکی از واژه‌های خیلی پرمحتوا در ادبیات عرب، واژه کرامت، کریم و کَرَم است. ما می‌گوییم امام حسن (علیه‌السلام) «کریم اهل‌بیت» و حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) «کریمه اهل‌بیت» هستند؛ بعد کریمه میگوییم یعنی بخشنده. «کریم» در مقابل «لئیم» است. لئامت و لئیم بودن، یعنی انسان هر ویژگی، هر صفتی، هر اخلاقی هر رفتاری داشته باشد که نشانه پستیِ اوست و او را پایین می‌آورد، پست می‌کند از ایمان از اخلاق از اعمال از گفتار. انسان را از آن روح ملکوتی و الهی که خدا به او داده فاصله می‌اندازد. پست می‌کند انسان را. لئیم به چیست؟ به چه چیزی لئامت محقق میشود؟ به هر صفت بدی که انسان را متصف به لئیم بودن کند، محقق می‌شود و دایره‌اش خیلی وسیع است. همه صفات بد در «لئیم» جمع شده و همه صفات خوب در «کریم».

کریم یعنی کسی که همه‌ی صفات خوب اخلاقی را در خود جمع کرده و اوج گرفته است؛ از این مرداب فکر بد، عمل بد، خُلق بد و زبانِ بد، خودش را کشیده بالا، آمده بالا ارتفاع گرفته است. این را می‌گویند کریم.

مکارم اخلاق یعنی آن اخلاقی که منشأ کرامت در انسان می‌شود. آن اخلاقی که این ویژگی را دارد که وقتی انسان آن را پیدا کند، ارتفاع می‌گیرد، بلند می‌شود بزرگ و عظیم می‌شود؛ به کار و حرف و رفتار پایین و پست نمیپردازد. شأنش را اجلّ از این می‌داند که حرف بدی بزند کار بدی بکند یا فکر بدی به خرج دهد. این می‌شود کریم.

حضرت مکارم اخلاق را میفرمایند. حالا این کلمه مکارم در روایات هست. اینجا در این دعا کلمه‌اش نیست اما کلمه «معالی الاخلاق» هست. 

حضرت می‌فرمایند: «وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ»؛ معالی اخلاق، همان مکارم اخلاق است. «معالی» از عُلوّ می‌آید؛ علوّ یعنی اخلاقی که مرا بالا می‌برد، از منجلاب و مردابِ حرف و فکر بد آدم را بالا می‌کشد و باعث می‌شود در باتلاق دست‌وپا نزند، بلکه بلند می‌شود و اوج بگیرد.

 من یک وقت پایین هستم، روی زمینم، مقداری که دارم می‌بینم همین چهارچوب دور و برم است و تمام هم‌وغم من هم می‌شود همین چیزی که دارم میبینم. اما وقتی ارتفاع می‌گیرم و بالا می‌روم، (همین مثال مادی و فیزیکی آن را میزنیم) ارتفاع می‌گیرد می‌رود بالا، کسی که می‌رود بالا دیگر فکر و ذهنش را مشغول چیزهای پایین و محدود نمی‌کند. در ارتفاع قرار دارد، دیدش وسیع است، عمق فکر و فهمش وسیع است و دوردست‌ها را می‌بیند. اما کسی که پایین است و در یک چهار دیواری محصور شده، همین چهار دیواری را فقط می‌بیند و همه همّ و غمّش میشود همین چهار دیواری دور و برش، همه‌ی دغدغه‌اش هم همین چهار دیواری دور و برش است.

وسعت روح و صبر بی‌انتها در پرتو اخلاق

معالی‌الاخلاق یعنی اخلاقی که انسان را میکشد بالا، بلند می‌کند، به انسانیت می‌رساند انسان را، از حیوانیت آدم را دور می‌کند؛ و در نهایت این می‌شود روح، فکر و قلب انسان آرام می‌شود، خوش قلب می‌شود، خوش فکر می‌شود خوشحال می‌شود. حال خوش دارد، مشکل دارد، گرفتاری همه را دارد مشکل مالی دارد، مشکل زندگی دارد، مشکل بچه دارد، مشکلات دارد اما روحش از این مشکلات آسیب نمی‌بیند. روح انسان وسیع می‌شود.

مکارم اخلاق یعنی اخلاقی که انسان را از لئیم بودن و پایین بودن نجات می‌دهد. معالی اخلاق یعنی اخلاقی که انسان را به پرواز درمی‌آورد، اوج می‌دهد، عظمت پیدا می‌کند و دیگر معلوم نیست چه چیزی این بشر را دچار بی‌صبری می‌کند، دیگر معلوم نیست. پیدا نمی‌شود چیزی که او را به بی‌صبری وادارد. بعضی‌ها اینقدر اوج می‌گیرند.

ما گاهی خیلی پایینیم و به کمترین چیزی خیلی صبرمان طاق می‌شود لبریز می‌شود، بی‌صبر می‌شویم. اما بعضی‌ها مرز صبرشان آن‌قدر وسیع است وسیع است وسیع است. مثل حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) که جزء چهارده معصوم نبود و یک انسانی بود در جرگه سایر انسانها غیر از معصومین، دیگر معصوم نبود که بگوییم او معصوم بوده، اما صبرشان اینقدر وسیع بود. 

مرحوم علامه طباطبایی هم این‌طور بودند. نمیدانستند بقیه یک موقعی ایشان فلسفه می‌گفتند عده‌ای که با فلسفه مخالف بودند، خیلی ایشان را اذیت می‌کردند. در برهه مختصری که ایشان فلسفه می‌گفتند. عده‌ای بودند که سر درس ایشان وارد میشدند که اذیت کنند ایشان را، به چی؟ مثلاً با سوال بی‌ربط. حالا استاد در اوج بحث علمی خودش است، یکی از سخت‌ترین چیزها همین است، بعد شاگردی یک کسی بلند شود و سؤال کاملاً بی‌ربطی بپرسد. مثل همانی که ما حرص می‌خوریم می‌گوییم امیرالمومنین روی منبر می‌فرمودند «سلونی قبل ان تفقدونی» قبل از اینکه من از بین بروم در بینتان نباشم هر چه میخواهید الان از من بپرسید، بعد طرف می‌پرسید فرضا سر من چند تا مو دارد. همین را با علامه طباطبایی می‌کردند همین کارها را و امثال این و کارهای دیگری را. شاگردانشان بعضشان نقل کردند که چقدر بعضی‌ها اذیت کردند ولی اصلاً کأنه نیامده این که اذیت کند. بلند می‌شد وسط درس سوال بی‌ربطی می‌پرسید ایشان هم قشنگ با حوصله جواب میداد. هیچ‌، به هم بریزد، آشفته شود، عصبانی شود، یا ناراحت شود. مرز صبر ایشان چنان وسیع بود که معلوم نشد برای بقیه که این بشر به چه چیزی می‌شود صبرش را لبریز کرد نشد. اینقدر وسیع میشود ظرف انسان، ارتفاع میگیرد، اوج می‌گیرد که دیگر مرز صبرش انتها ندارد. نمی‌شود به این راحتی پیدا کرد کجاست این به چه چیزی ناراحت میشود معلوم نیست چه چیزی هست و ممکن است که بتواند این را به هم بریزد معلوم نیست. ما که نمی‌توانیم بفهمیم اصلاً وجود دارد چنین چیزی!

ضرورت خودسازی اخلاقی و زینت اهل‌بیت بودن

لذا می‌خواهند با اخلاق مومنی که به مسجد می‌آید و نماز اول وقت می‌خواند، یک قدم دیگر دارد که باید جلو برود و آن «اخلاق» است. اگر این قدم را برندارد، اوج نمی‌گیرد. پنجاه سال آدم نماز می‌خواند اما اوج نمیگیرد، اخلاقش همان است که بوده، اگر بدتر نشده باشد. چون کفایت نمیکند نماز و مسجد لازم است اما کافی نیست. فرموده‌اند حالا که خدا به شما توفیق داده نماز می‌خوانید و روزه می‌گیرید، «حَسِّنُوا اَخْلاقَکُم»؛ اخلاقتان را بنشینید ارزیابی کنید امتحان کنید بررسی کنید. خودتان را زیر ذره‌بین قرار دهید؛ ببینید کدام صفت خوب را دارید و کدام را ندارید. در کدامیک ضعیف هستید، آن صفتی را که نداریم التماس کنیم از خدا بخواهیم و آستین‌ها را بالا بزنیم بسم الله. چون خسارتهای آن سنگین است. خیلی از مسائل بین ماها به خاطر همین اخلاق است اخلاق، اخلاق. آن چیزی از اخلاق که ضعیف است را تقویت کنیم، و الا ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌‌شود تا از دست برود.

این اهمیت اخلاق هست پایه سوم ایمان، اگر این را درستش کنیم و رد کنیم ان‌شاءالله می‌شویم همان مؤمنی که حضرت می‌فرمایند: «ما این فرد را دوست داریم و مشتاق دیدنش هستیم.» ملائکه به او مباهات می‌کنند که این چه مومنیست بَه، هم اخلاقش هم اعمالش هم کارهایش چیزیست که  خداپسند است. اینکه فرمودند: «کونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَا تَکونُوا عَلَیْنَا شَیْناً»؛ در همین اخلاقیات فرمودند. میگوید اینقدر اخلاقتان خوب باشد که همینطور با رفتارتان با دیدنتان مردم بیایند طرف ما اهل بیت. سنی‌ها شما را که ببینند، مجذوب ما اهل‌بیت شوند، شیعه‌ها شما را که ببینند مجذوب مسجد بشوند. بگویند مسجدی اخلاق دارد. اینطوری قدم به قدم. لذا اینجا فرمودند زینت ما اهل بیت باشید، یک کسی باشید که ما به شما افتخار کنیم، بگوییم: «این شیعه ماست، این سلمانْ محمدی است» [صداى صلوات حاضرين: اللهم صل علی محمد و آل محمد]. رسول خدا انسان را از خودش بداند. ولی این راه فقط برای سلمان نبود، برای همه باز است.

حسن ختام و دعا

ان‌شاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کند. بحث طولانی می‌شود؛ از جلسات آینده ان‌شاءالله شروع می‌کنیم همین دعای بیستم که دعای مکارم الاخلاق هست را یکی‌یکی می‌خوانیم. از همین‌جا از خدای متعال استمداد می‌کنیم که خدا به ما توفیق مرحمت کند کمک کند دستمان را بگیرد تا بتوانیم در این مسیر و در برداشتن این قدم بزرگ موفق باشیم.

 

پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما را در صراط مستقیمِ بندگی خودت قرار بده. در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. در صراط مستقیم بمیران. اموات و گذشتگان ما، حق‌داران ما، پدران، مادران، علما و شهدا، و هر کسی که ذره‌ای به گردن ما حق دارد و دستش از دنیا کوتاه شده، خدایا همه آن‌ها را غریق رحمت بفرما.

مشکلات ما، مشکلات مردم و مملکت ما، مشکلات شیعه و مسلمانان عالم، همه را برطرف بفرما. اسباب حل این مشکلات را فراهم بفرما. 

کسانی که به دین و دنیای مردم خدمت می‌کنند، همه را یاری فرما. آن‌هایی که خیانت یا کوتاهی می‌کنند، اگر قابل هدایت نیستند، ریشه‌کن بفرما. شرّ دشمنان ما را به خودشان برگردان.

روح مطهر حضرت امام را غریق رحمت بفرما. مقام معظم رهبری را محافظت بفرما، ما را قدردان نعمت ایشان قرار بده و ایشان را در راه رسیدن به اهدافشان یاری کن.

عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما. در امر فرج امام عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) تعجیل بفرما. ما را از یاران، اعوان و انصار ایشان قرار بده.

بالنبی و آله.

گزیده

۱. سه‌پایه استوار ایمان مؤمن

یک مؤمن و انسانی که خدای متعال توفیق ایمان را به او عنایت فرموده، باید در سه جهت خود را به نقطه‌ای مطلوب برساند. اگر در این سه جهت تلاش نکند، مؤمن مطلوبی نیست و آن انتظاری که خداوند از ایمان دارد، محقق نمی‌شود. بنای ایمان بر سه پایه استوار است: پایه اول «عقاید» است؛ یعنی انسان باورهای صحیح دینی را فرا بگیرد. پایه دوم «اعمال» است که به یادگیری و رعایت احکام شرعی برمی‌گردد. اما پایه سوم و حلقه پیونددهنده آن‌ها «اخلاق» است. آدمی که عقاید و احکامش کامل است اما از اخلاق تهی مانده، در واقع پایه سوم ایمان را کم دارد و هرگز نمی‌تواند ادعای کمال و رستگاری در مسیر بندگی داشته باشد.

۲. درخت ایمان و ثمرات اخلاقی آن

ایمان مانند درختی است که هر چه بیشتر رشد کند و تقویت بشود، میوه‌های مختلف و متعددی از آن به بار می‌آید. ثمردهی این درخت بستگی به این دارد که انسان چقدر از این نعمت بهره‌مند باشد. اگر ایمان ضعیف بماند، مانند نهال کوچکی است که اصلاً تاب و تحمل میوه دادن را ندارد. اما وقتی رشد کند و ریشه بدواند، آرام‌آرام قدرت پیدا کرده و زمینه‌اش برای ثمر دادن بیشتر می‌شود. تفاوت درخت ایمان با سایر درختان در تنوع میوه‌های آن است. تمام صفات برجسته و نیکوی اخلاقی، در واقع همان میوه‌های درخت ایمان‌اند که هر چه این باور در وجود انسان قوت یابد، این ثمراتِ شیرینِ اخلاقی بیشتر نمایان می‌گردد.

۳. فضیلت یادگیری دین بر عبادات مستحبی

مجلسی و منبری که در آن احکام و مسائل دینی بیان می‌شود، ارزشش در پیشگاه خدای متعال به مراتب بالاتر از مجلسی است که در آن منحصراً عبادت می‌شود. با وجود تمام اهمیت و ارزش عبادات، یادگیری دین جایگاه والاتری دارد. چرا؟ زیرا گاهی انسان به دلیل ندانستن یک مسئله فقهی ساده، شصت سال نماز می‌خواند اما نمازش از لحاظ شرعی باطل است. همواره باید بدانیم که تعلیم و تعلم دینی بر عبادات مستحبی فضیلت دارد. گاهی عده‌ای تصور می‌کنند خواندن نماز مستحبی در مسجد مهم‌تر است؛ اما کارِ خداپسندانه‌تر، نشستن و گوش سپردن به احکام و معارف دینی است. ما باید همواره خودمان را با دین تنظیم کنیم، نه اینکه دین را با سلایق خودمان بسنجیم.

۴. حکمت و جدیت در احکام الهی

نماز قواعدی دارد، روزه قواعدی دارد و مسائل مالی نیز نیازمند رعایت احکام است. خداوند متعال این قواعد را وضع کرده و نفع تمامی آن‌ها مستقیماً به خود ما برمی‌گردد. خداوند که از همه جهانیان بی‌نیاز است، در خزانه علم و حکمت بی‌کرانش می‌داند آنچه را که واجب کرده برای تکامل انسان ضروری است و آنچه را که حرام شمرده، بسیار مضر و خسارت‌بار است. آنجا که خداوند می‌فرماید عملی واجب است، باید اطاعت کنیم و کوتاهی در آن حرام است؛ چرا که در این اوامر سرّ مهمی نهفته است. احکام الهی بازیچه نیست و خداوند در امور و تکالیف بندگان بسیار جدی است. از این رو، پایبندی به این مقررات، پایه دوم و اساسیِ ایمان به شمار می‌رود.

۵. خطر ویرانگر بداخلاقی در مسیر بندگی

ضعف اخلاق وقتی بر وجود انسان سایه بیندازد، تمام دستاوردهای معنوی دیگر را نیز با خود نابود می‌کند. شخصی که عقایدش درست است و نمازش را اول وقت می‌خواند اما بداخلاق است، این رذیله او را از درون تهی کرده و به درختی پوک و توخالی تبدیل می‌کند. چنین فردی نماز می‌خواند اما با کج‌خلقی، پاداش اعمالش را تباه می‌سازد. انسانِ بداخلاق به سختی می‌تواند توبه واقعی کند؛ زیرا تا می‌خواهد از یک گناه فاصله بگیرد، به واسطه خشم یا بی‌صبری در گناهی دیگر می‌افتد. اگر انسان دایره صبرش را وسعت نبخشد و روی اخلاقش کار نکند، لاجرم به سمت تباهی سوق داده می‌شود و اولین و بزرگترین خسارت این بداخلاقی، متوجه خود او و نزدیکانش خواهد بود.

۶. عیب‌جویی از دیگران؛ دام خطرناک شیطان

در مسیر اصلاح مفاسد اخلاقی، نباید این‌گونه باشیم که با شنیدن نام یک صفت بد، فوراً ذهنمان به سمت خطاهای دیگران برود. ما معمولاً ضعف‌های درونی خودمان را نمی‌بینیم، اما در تشخیص عیوب دیگران مهارت بالایی داریم. گویی ذهن ما دوربینی است که فقط از خطای اطرافیان فیلم‌برداری می‌کند و هرگز به سمت درونِ خودمان نمی‌چرخد! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «کسی که به اصلاح عیوب خودش بپردازد، از عیب‌جویی دیگران باز می‌ماند.» کسی که درگیر خودسازی باشد، اصلاً فرصت و حوصله‌ای برای خرده‌گرفتن از دیگران ندارد. تمرکز بر خطای دیگران و ایجاد ناراحتی، از دام‌های پنهان شیطان است. مؤمن واقعی باید پیش و بیش از هر کس، نفس خویش را زیر ذره‌بینِ نقد و اصلاح قرار دهد.

۷. تقابل کرامت انسانی و پستی (لئامت)

در ادبیات دینی، واژه «کریم» دقیقاً در نقطه مقابل «لئیم» قرار دارد. لئیم بودن بدین معناست که انسان دارای ویژگی، صفت یا رفتاری باشد که نشانگر پستی اوست و جایگاهش را تنزل می‌دهد. این صفاتِ ناپسند، انسان را از آن روح ملکوتی و الهی که خداوند به او امانت داده، دور می‌سازد. در حقیقت، تمام رذایل اخلاقی در واژه «لئیم» و تمامی فضایل در واژه «کریم» نهفته است. انسان کریم کسی است که با کسب صفات نیکو اوج گرفته و خود را از باتلاق افکار و گفتار ناپسند بیرون کشیده است. مکارم اخلاق، منشأ پیدایش همین کرامت است؛ انسانی که روحش بزرگ و عظیم می‌شود، دیگر به رفتارهای سخیف تن نمی‌دهد و شأن خود را والاتر از بدی‌ها می‌داند.

۸. وسعت دید و آرامش در سایه مکارم اخلاق

امام سجاد (علیه‌السلام) در مناجات خویش می‌فرمایند: «وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ»؛ معالی اخلاق همان فضائلی است که انسان را بالا می‌برد و از روزمرگی‌های پست رها می‌سازد. هنگامی که انسان در سطح زمین و درگیر مادیات است، دید او به همان چهارچوبِ محدودِ پیرامونش خلاصه می‌شود و تمام دغدغه‌هایش کوچک است. اما وقتی با بالِ اخلاق ارتفاع می‌گیرد، افق دیدش وسیع‌تر شده و مسائل پیش‌پاافتاده دیگر ذهن او را آشفته نمی‌سازد. معالی اخلاق، روح و روان انسان را به آرامشی عمیق می‌رساند؛ به گونه‌ای که حتی در برابر تندباد مشکلات مالی و گرفتاری‌های دنیوی، متزلزل نمی‌شود و دایره صبر و تحملش به قدری گسترده می‌گردد که هیچ مشکلی توانایی درهم‌شکستنِ او را نخواهد داشت.

۹. عبادت و نماز؛ شرط لازم اما ناکافی!

ایمان راستین که انسان را به مسجد می‌آورد و به اقامه نماز اول وقت فرامی‌خواند، نیازمند برداشتن گامی بلندتر به نام «اخلاق» است. اگر انسان این قدم نهایی را برندارد، هرگز در مسیر کمال اوج نخواهد گرفت. بسیارند کسانی که سال‌ها اهل نماز و روزه‌اند اما اخلاقشان تغییری نکرده و چه بسا تندخوتر نیز شده‌اند. عبادات و تکالیف شرعی ضروری و لازم‌اند، اما برای رسیدن به سعادت کافی نیستند. اکنون که خداوند توفیق ادای فرائض را عنایت کرده، باید فضایل اخلاقی خویش را زیر ذره‌بین ببریم و ارزیابی کنیم. بسیاری از تنازعات و تلخی‌های میان ما ریشه در همین ضعف اخلاقی دارد که اگر به سرعت درمان نشود، اندوخته‌های معنوی ما را نیز به تدریج از بین خواهد برد.

۱۰. زینتِ افتخارآمیز برای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) باشیم

اگر هر سه رکنِ عقاید، احکام و اخلاق را در وجود خویش نهادینه کنیم، به همان مؤمنِ محبوبی تبدیل می‌شویم که حضرات معصومین مشتاق دیدار اویند و فرشتگان الهی به وجودش مباهات می‌کنند. ائمه اطهار (علیهم‌السلام) فرمودند: «کونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَا تَکونُوا عَلَیْنَا شَیْناً»؛ مایه زینت و افتخار ما باشید، نه مایه سرافکندگی. مؤمن باید آن‌چنان به زیور حُسن‌خُلق آراسته باشد که اطرافیان با دیدن رفتار او، شیفته مکتب اهل‌بیت و مجذوب فضای معنوی مسجد شوند. رسالت ما این است که چنان زندگی کنیم تا رسول مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به ما افتخار کنند و ما را «سلمانِ» خویش بخوانند. این مسیرِ روشن و پرافتخار برای تک‌تک ما باز است تا مایه سربلندی اولیای الهی باشیم.

فهرست

1️⃣ پایه‌های سه‌گانه و استوار ایمان

◽️ عقاید، احکام و اخلاق؛ ارکان جدایی‌ناپذیر بندگی

◽️ تمثیل درخت ایمان و تنوع ثمرات اخلاقی آن

2️⃣ جایگاه والای احکام و تعلیم دین

◽️ فضیلت قطعیِ یادگیری مسائل شرعی بر عبادات مستحبی

◽️ ضرورت تسلیم در برابر حکمتِ اوامر و نواهی الهی

3️⃣ اخلاق؛ پایه سوم و نگهدارنده ایمان

◽️ خطر ویرانگر بداخلاقی در تباهی اعمال و انسداد راه توبه

◽️ پرهیز از عیب‌جوییِ دیگران و تمرکز بر اصلاح نفس خویش

4️⃣ حقیقت مکارم اخلاق و کرامت انسانی

◽️ مرزبندی دقیق میان انسانِ «کریم» و «لئیم»

◽️ رهایی از پستی‌ها و اوج گرفتن روح در پرتو «معالی اخلاق»

5️⃣ وسعت روح و تجلی صبر بی‌انتها

◽️ آرامش قلب و حفظ وسعت روح در تندباد مشکلات زندگی

◽️ الگوپذیری از وسعتِ صبر اولیای الهی و بزرگان

6️⃣ رسالت مؤمن؛ زینتِ اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بودن

◽️ مجذوب کردن دل‌ها به مسجد و مکتب با حُسن خُلق

◽️ حرکت در مسیر افتخارآمیز و روشنِ «سلمان محمدی» شدن