🎧 برای سفر آخرت توشه بردارید! (شرح نهج‌البلاغة)
صوت کامل سخنرانی
1404/09/24
پست

 برای سفر آخرت توشه بردارید! (شرح نهج‌البلاغة)

🌘 یقینی‌ترین مسألۀ عالم برای همگان! 
🚨مرگ، کوچک و بزرگ سرش نمیشه!
❗️دنیا جای استراحت نیست!
✨مؤمن آروم و قرار نداره!!
🥀 از خدا دور بشی به هم میریزی!
🍂 بخواهیم یا نخواهیم ما رو از این دنیا می‌برند 
🧮 قیامت و ۵۰هزارسال معطلی!!!
🌄 گردنه‌های صعب العبور در قیامت!


🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۲۳ آذر ۱۴۰۴

🎧 برای سفر آخرت توشه بردارید! (شرح نهج‌البلاغة)

 برای سفر آخرت توشه بردارید! (شرح نهج‌البلاغة)

🌘 یقینی‌ترین مسألۀ عالم برای همگان! 
🚨مرگ، کوچک و بزرگ سرش نمیشه!
❗️دنیا جای استراحت نیست!
✨مؤمن آروم و قرار نداره!!
🥀 از خدا دور بشی به هم میریزی!
🍂 بخواهیم یا نخواهیم ما رو از این دنیا می‌برند 
🧮 قیامت و ۵۰هزارسال معطلی!!!
🌄 گردنه‌های صعب العبور در قیامت!


🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۲۳ آذر ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین، سیما بقیة الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

پیشینه و جایگاه خطبه ۲۰۴ نهج‌البلاغه

صحبت در دویست‌وچهارمین خطبه‌ی نهج‌البلاغه‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاة والسلام) بود. این خطبه را سید رضی این‌طوری آورده که: «کان کثیراً ما ینادی به اصحابَه»؛ زیاد این خطبه را امیرالمومنین خطاب به اصحابشان انشاء می‌فرمودند. خطبه‌ی ۲۰۴ از نهج‌البلاغه‌ی صبحی صالح. اینطور آمده که زیاد این خطبه را انشاء می‌فرمودند.

در کتاب امالی شیخ صدوق آمده است که بعد از نماز عشاء، [ایشان این مطلب را بیان می‌کردند]؛ بعضی تعبیرات دارد که هر شب ایشان این مطلب را بیان می‌کردند. یعنی هرچه بوده، چه هر شب بوده چه بعضی شب‌ها، زیاد این مسئله تکرار می‌شده که امیرالمؤمنین این خطبه را بیان می‌کردند. در مقام وعظ و موعظه و این‌طور مسائل هستند ایشان. بعد از نماز عشاء، این سیره و سنت ایشان بود که این خطبه را بیان می‌کردند.

هشدار حضرت درباره کوچ از دنیا و حقیقت مرگ

فرمودند: «تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللهُ فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا». خدا رحمت کند شما را، جهاز بردارید و اسباب و توشه‌ی سفر آخرت را فراهم کنید. «فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ»؛ در بین شما ندای الرحیل سر داده شده. همین چیزی که انسان میبیند از رفتن و مردن انسان‌ها، این خودش واضح‌ترین مسئله است.

یقین به مرگ یک یقینی است که دیگر مؤمن و کافر هم ندارد. نسبت به خدای متعال، یک عده منکرند؛ وجود خدا قابلیت انکار را دارد در بین انسان‌ها، اما مرگ از آن مسائلی است که هیچ‌کسی نمی‌تواند انکار کند، چون همه می‌بینند، همه درک می‌کنند، لمس می‌کنند. چه با دین، چه بی‌دین، چه با خدا چه بی‌خدا. خدا را نه، اما مرگ چرا [انکار نمی‌کنند].

لذا در قرآن کریم، بعضی جاها به جای تعبیر به مرگ، تعبیر به «یقین» شده. این یقین و باور انسان‌ها نسبت به مرگ، چیزی است که هیچ خدشه‌ای در آن نیست و هیچ انسانی در این مسئله تردید نکرده که شاید ما نمیریم، شاید مرگ نباشد. این واقعیتی است که هیچ استثنایی ندارد. حتی وجود خدای متعال، این با آن همه بداهت و وضوحش، انسان‌ها انکار می‌کنند و می‌شود انکار کرد، همین‌طور که می‌کنند؛ اما مرگ را هیچ‌کسی نمی‌تواند انکار کند، لذا تعبیر می‌شود به یقین: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّىٰ یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ». تا لحظه‌ی مرگ باید خدا را بندگی کرد. خدایت را بندگی کن تا لحظه‌ای که مرگ سراغ انسان بیاید. به جایی که تعبیر به موت و این‌ها بکند، تعبیر به یقین کرده است. مثل آیات دیگری، حتی «أَتَانَا الْیَقِینُ». در چند جای قرآن کریم به جای اینکه تعبیر به مرگ بشود، تعبیر به یقین شده است؛ چون همه‌ی انسان‌ها یقین دارند که مرگ محقق می‌شود. این را با چشم می‌بینند، درک می‌کنند لمس می‌کنند که این مال صنف خاص و دسته‌ی خاص و سن خاصی نیست. سن نمی‌شناسد، جنس نمی‌شناسد، دسته و صنفی را نمی‌شناسد به همه سر می‌زند؛ از بچه‌ی جنین در رحم مادر، تا انسان‌های بزرگ‌تر در هر مرتبه و درجه‌ی سنی و جنسی که هستند، سراغ همه می‌آید این مرگ.

دنیا؛ استراحتگاهی موقت برای سعی و تلاش

این مرگ که یقینی است، حضرت می‌فرماید شما می‌بینید دیگر، دارد فریاد می‌زند من هستم، من می‌آیم، سراغ شما هم خواهم آمد؛ همان‌طور که سراغ قبلی‌های شما آمدم. از چنگال مرگ هیچ‌کسی نتوانست نجات پیدا کند، سراغ شما هم خواهد آمد: «فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ». اینکه چه کسی ندا داده، مسئله‌ی اصلی اینجا نیست، فعل مجهول آمده است. اصل مطلب همین است که این رفتن و کوچ و اینکه مسافرها سوار شوند که می‌خواهیم برویم، این را همه دارید می‌شنوید و می‌بینید؛ با چشم دلتان، با چشم ظاهرتون، دارید می‌بینید که مرگ هست و حق است. صدا می‌زنند سوار شوید می‌خواهیم برویم.

دنیا را تشبیه کردیم به همین استراحتگاه‌های بین راهی، که موقتاً انسان‌ها می‌آیند اینجا، پیاده می‌شوند، هستند یک چهار صباحی، ولی جای دائمیشان نیست و باید بروند. مقصد آن طرف است؛ مسکن آنجاست، مأوی آنجاست، آرامگاه آن سمت است. اینجا نیست، اینجا بین راهی است. می‌آییم یک چهار صباحی هستیم و خیلی هم مشغول می‌شویم. یک‌دفعه صدا می‌زنند از کنار جاده؛ مثل همین اتوبوس‌ها صدا می‌زنند مسافرهای کجا سوار شوند، مرگ می‌آید و ندا می‌دهد می‌خواهیم برویم، نوبت آقای فلانی است می‌خواهیم برویم. اینجا موندنی نیست: «فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا». عُرجه یعنی اقامت. ماندن در دنیا را کم به حساب بیاورید، رویش خیلی حساب باز نکنید، بنا نیست زیاد بمانیم. عرض شد بین راهی، هیچ‌کسی نمی‌آید بساط زندگی‌اش را پهن کند؛ در حدی که نیاز دارد بساط پهن می‌کند. می‌خواهد یک وعده غذایی بخورد، در حد وعده‌ی غذایش بساط پهن می‌کند؛ می‌خواهد یک چایی بخورد، در حد یک چایی بساطش را پهن می‌کند؛ هیچی نمی‌خواهد بخورد، چه بسا بساطی پهن نمی‌کند. متناسب با آن نیازش پهن می‌کند.

تأکید دارند، اصرار دارند ما این نگاه را داشته باشیم. خود امیرالمؤمنین زیاد در این خطبه‌ها این مسئله را [بیان می‌کنند]؛ مرتب می‌فرمایند اینجا پل است، اینجا گذرگاه است، اینجا موقت است. ولی فقط یک فرق دارد؛ آن استراحتگاه بین راهی اسمش رویش است، استراحتگاه است، ولی اینجا نه. اینجا این فرق را دارد؛ اینجا دیگر استراحتگاه نیست. استراحتگاه مال آن طرف است، مقصدمان است. اینجا فقط جای سعی و تلاش است: «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَىٰ».

آغاز مسئولیت از سن بلوغ و لزوم تلاش و بندگی

این سعی و تلاش، اینجا فقط به محض اینکه پا گذاشتیم در این دنیا، یک چند مدتی خدا فرصت می‌دهد دوران بچگی سپری شود، می‌رسیم به سن بلوغ. به سن بلوغ که رسیدیم، مسئله جدی می‌شود. می‌گوید خب حالا یک چند، ۱۴-۱۵ سالی مشغول بودید به رشد و تکامل و فراهم شدن مقدمات و اسباب آن استفاده‌ی اصلی، که در بچگی آدم دارد. از بلوغ، خدا با انسان جدی می‌شود. می‌گوید از حالا به بعد، باید و نباید در کار می‌آید. یک چیزهایی هست باید انجام بدهی، خیلی به درد آن‌ور می‌خورد؛ یک چیزهایی هم هست باید ترک کنی، دیگر آزاد نیستی، باید ترک کنی چون به درد آن طرف خیلی می‌خورد. بعد فرمودند به درد همین طرفتان هم می‌خورد، همه‌اش مال آن‌ور نیست. این‌ها یک تیر و دو نشان است. وقتی آن چیزهایی که خدا دستور می‌دهد انسان عمل می‌کند، خدای متعال طوری قرار داده که در خود همین دنیای موقتی، در همین‌جا به دردمان می‌خورد، چه برسد به آنجا که جای اصلی‌اش و فایده‌ی اصلی‌اش آن طرف است؛ ولی همین‌جا هم به دردمان می‌خورد.

اینجا دیگر مال سعی و تلاش و کوشش است. این را نداریم مثلاً من باید یک مدتی فارغ باشم از تحصیل و از درس و از کار: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ». استراحت در حدی است که انسان تجدید قوا کند، یک حدی از استراحت که نیاز جسمی و روحی‌اش را فراهم کند با استراحت. یک مقداری کار کرده، یک مقداری درس خوانده، احتیاج دارد به یک مقداری از استراحت که بتواند تجدید قوا کند برای ادامه‌ی درسش، برای ادامه‌ی کارش. اما یک استراحت طولانی، چند ماه در حال استراحت، این‌جوری بنا نبوده، اینطور بنا نبوده.

سعی و تلاش، اجتهاد. «اعینونی بورع و اجتهاد»؛ این اجتهاد که در روایات می‌آید، یعنی تلاش و کوشش در انجام هر چیزی که خداپسند است. یک مؤمن این‌طوری است، آروم و قرار ندارد. مؤمن واقعی آرام و قرار ندارد، همه‌اش در حال تلاش و سعی و کوشش و زحمت است؛ در مسیر آخرتش، نه در مسیر هدف دنیا، نه. مسیر و هدف: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ». خدا هرچه بهت داده با آن آخرت را تأمین کن. هر استعدادی داری، صرف دنیایت نه، آخرت را مد نظر بگیر: «وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا». آن بهره‌ای که نیاز داری برای اینکه در دنیا بتوانی در مسیر آخرت قدم برداری، آن بهره را ببر در حد همان. «وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»؛ دنیا در حدی که نیاز هست، گفتند داشته باشید اما در حد خودش، بیش از آن هم نه. لذا مؤمن در تلاش است، استراحتش هم در حدی است که نیاز دارد؛ نیاز بدنش است، نیاز روح و جسمش است، روحش است، جانش است. استراحت‌های مفید هم دارد، همه چیزش با دستور و قاعده‌ی الهی تنظیم است.

تفاوت استراحت مؤمن با دیگران و ضرورت آرامش ذهن

خیلی وقت‌ها غیرمؤمنین، یا مؤمنین ضعیف‌الایمان، استراحتشان هم با چیزهایی است که غلط است. بعضی از چیزهایی که ما با آن به استراحت می‌پردازیم، بیشتر روح و جسممان را خسته می‌کند. اما مؤمنِ درست‌حسابی از استراحتش هم خوب استفاده می‌کند. ما درس می‌خوانیم، یک وقتی بین این درس‌ها، نیاز به استراحتی هست، تجدید قوایی هست، آن وقت، محض استراحت مد نظر هست. نه مثلاً فاصله‌ی بین درس‌ها و کلاس‌ها را تازه آدم بنشیند برای استراحت فکر کند استراحت یعنی فقط من بنشینم، اما فکرم مشغول باشد، نه.

اینجا بزرگان ما می‌فرمودند در این استراحتی که می‌خواهید مثلاً بین درس و کار داشته باشید، فکر هم باید استراحت کند. فکر هم به هیچی نباید مشغول باشد؛ نه درس، نه مسئله‌ی علمی، نه مادی، نه معنوی، نه دنیایی، نه آخرتی، هیچی. آرامش خالص. چون فکر هم نیاز به استراحت دارد. مؤمن همه چیزش تنظیم است؛ در مسیر آخرت همه چیزش قاعده‌مند [است]. اما ما نه، می‌خواهیم استراحت کنیم گوشی را درمی‌آوریم، مشغول می‌شویم گوشی را پایین و بالا می‌کنیم. این خودش استراحت نشد که. این خودش عدالت را به یک نحوی خدشه‌دار کرد. نه عدالت به معنای گناه و معصیت، عدالت به معنای وسیعش، که هر چیزی جای خودش [باشد]. هر چیزی جای خودش. وقت استراحت، مال استراحت است. وقتی آدم مثلاً حواسش را به چیز دیگری بند می‌کند، خرج می‌کند، نگذاشته، حق ذهن و فکرش را ادا نکرده است، چون این نیاز به استراحت دارد. قابل توجه کسانی که درس می‌خوانند، مشغول کار علمی‌اند، این نیاز هست. بین کار علمی، نیازش هم به همین نحو هست. وقتی گوشی بیاید وسط، یعنی داریم آن حق ذهن و فکرمان را که استراحت هست و نیاز دارد، ضایع داریم می‌کنیم. این الآن جایش نیست. من یک ساعت درس خواندم مطالعه کردم، پنج دقیقه باید محض استراحت باشد همه چیز؛ ذهن و فکر و چشم و گوش و همه. این‌طوری می‌گفتند، آن‌هایی که همه چیزشان قاعده‌مند بود، این‌طوری یاد می‌دادند.

حالا، هدف آخرت است: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ». خدا به شما هرچه از ظرفیت و نعمت داده باید در مسیر آخرت [باشد]، نه در مسیر دنیا، نه در مسیر شهرت، نه در مسیر کسب عنوان و اعتبار، نه در این مسیرهای غلط. هرچه هست باید خرج بشود، پیشش یک ذخیره‌ی آخرتی داشته باشد انسان، پیش خدای متعال.

«أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا»؛ این ماندن و اقامت در دنیا را که کم است، شما هم کم بدانید. چون کم است، ولی انسان‌ها زیاد می‌دانند. می‌گوید کو حالا تا چند سال دیگر، کو حالا تا یک ماه دیگر، بعد نگاه می‌کنی می‌بینی زود خیلی سریع گذشت. همین دیروز بود، پریروز بود؛ از این چیزها زیاد می‌گوییم دیروز بود، پریروز بود. خیلی به سرعت. واقعیت این است که کم است، شما هم کم بدانید: «أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا»؛ اقامت در دنیا کم است، کمش بدانید.

لزوم آمادگی و جمع‌آوری توشه برای سفر آخرت

«وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ». انقلبوا یعنی ارجعوا، برگردید. حالا برگردید به پیشگاه خدا، قیامت، هرچی. «بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ»؛ الآن در اختیار دارید، آن زادِ درست‌حسابی، آن توشه‌ی صالحی که الآن در اختیارتان هست، این‌ها را جمع کنید الآن. اینجا از اتوبوس پیادتان کردند، نه اینکه بروید دراز بکشید بخوابید، نه اینکه همه‌اش دنبال استراحت باشیم، نه اینکه دنبال یک شرایطی، یک وقتی، یک فرصتی پیش بیاید، که ما استراحت بکنیم. گاهی وقت‌ها ما خودمون، خودمون رو تنبل بار می‌آوریم. یک کاری، یک عبادتی امشب کردیم، دیگر انگار کأنّه دیگر فردا دیگر باید آزاد باشیم. نه، فرق نمی‌کند. عرض شد استراحت مؤمن در حد ضرورت و نیازش است، بقیه‌اش مشغول کاری است که یا دارد دنیایش را آباد می‌کند برای آخرتش، یا دارد آخرتش را آباد می‌کند، بالاخره در یکی از این دو تا خلاصه می‌شود. یا دارد دنیا را آباد می‌کند برای آخرت، شغل دارد، درس می‌خواند، هر کار دیگری انجام می‌دهد؛ یا مستقیماً دارد آخرت را آباد می‌کند. در یکی از این دو تا خلاصه شده است، سومی ندارد. استراحتش هم آن‌وقت، وقتی بیاید تحت چنین قاعده‌ای، استراحتش هم در مسیر آخرتی قرار می‌گیرد؛ چون استراحت هم که می‌کند به این نیت و قصد است که می‌خواهم استراحت کنم تجدید قوا کنم بر ادامه‌ی کارم، تلاشم، سعیم. این هم به این دید است.

نقد مفهوم غربی سرگرمی و آثار اعراض از یاد خدا

استراحت ما با غربی‌ها فرق دارد؛ غربی‌ها سرگرمی حاکم بر کارهایشان است. ما سرگرمی نداریم در اسلام. سرگرمی، یعنی صرفاً سرم گرم باشد به یک چیزی، به این شکلی که غربی‌ها می‌گویند. غربی‌ها وقتی شما نه خدا داشته باشید نه آخرت، خب واقعاً نمی‌ارزد آدم در این دنیا خودش را محصور و محدود کند. می‌ارزد هرچه می‌شود تلاش کند آزاد باشد؛ هرچه می‌شود از این دنیا بخورد، استراحت کند، بهره‌اش را ببرد، چون نه آخرتی هست، نه خدایی هست، هیچی نیست. خب نمی‌ارزد واقعاً. اما وقتی آخرت هست، ما اعتقاد به آخرت داریم، اعتقاد به خدایی داریم که «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَىٰ»، بعد آخرت هم این خدایی که شاهد است و «یَرَىٰ»، این خدای شاهد حاکم است، آن‌ وقت هدف پیدا می‌کند آدم. تنظیم می‌شود. استراحتش هم لغو و بیهوده نیست، چیزهای مفید است، به قاعده هم هست، استفاده‌ی مفید. ما اولیای الهی را بعضی‌هایشان که دیده بودند و می‌دیدیم، این‌ها به دل طبیعت هم که می‌رفتند، واقعاً از طبیعت و این‌ها در سکوت کامل استفاده می‌کردند. سر و صدا و شلوغی [نبود]. حالا خیلی مردم می‌روند در طبیعت فکر می‌کنند باید موسیقی بگذارند. پشت سر هم می‌زند، دارد ذهن و فکرت را مشغول یک چیز دیگر می‌کند، بهش فشار می‌آورد، آثار و عوارض خودش را دارد. استفاده از طبیعتمان را هم بلد نیستیم. وقتی ایمان ضعیف می‌شود، استفاده‌مان از همه چیز به هم می‌ریزد؛ هیچ چیزی را درست نمی‌توانیم ازش استفاده کنیم، هیچ نعمتی سر جایش استفاده نمی‌شود، حقش ادا نمی‌شود. حالا این نعمت می‌خواهد پدر و مادر باشد، می‌خواهد خدا باشد، می‌خواهد دین باشد، می‌خواهد نعمت‌های مادی باشد، می‌خواهد سلامتی باشد که خدا به ما داده باشد. پرخوری، پرخوابی این‌ها [ست]. اولیای خدا همه چیزشان در همه‌ی این چیزها تنظیم است؛ همه چیز حقش را در حد خودش ادا می‌کند، از حد و حقش تجاوز نمی‌کند. استفاده‌ی درست از هر چیزی و به قاعده. موقع استراحت، استراحت به نحوی که بدن آرام بشود، روح و فکر آرام بشود، آسایش پیدا کند، نه تازه یک فشاری رویش گذاشته بشود.

سرگرمی این مسئله تویش هست. غربی‌ها ته خط که همین دنیاست، این است که فقط سرگرم باش دیگر. لذا فیلمشان، فیلم‌سازیشان، پر کردن اوقات فراغتشان، همه‌ی این‌ها یک چیز غالب درش همین این است که صرفاً انسان سرش گرم باشد و لذت ببرد. حالا می‌خواهد برای روح و جسم و جانش مفید باشد، می‌خواهد نباشد، مهم نیست. آن‌وقت راه نشاط را هم گم می‌کند؛ نشاط را در چیزی می‌داند که خودشان تأیید می‌کنند و تصدیق می‌کنند که این موقتی، ممکن است تو را به یک نشاط زودگذر و کاذبی برساند، ولی کاذب است. پشتش خیلی عوارض هست، پشتش روحت را نابود می‌کند، افسرده می‌کند، خیلی خسارت‌بار می‌آورد، جسمت آسیب می‌بیند. وقتی انسان از خدا فاصله گرفت و دیدش به دنیا این‌طوری شد، همه چیزش به هم می‌ریزد: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا». وقتی کسی از منِ خدا فاصله گرفت، از یاد من، توجه من، منو داشتن، فاصله گرفت، اعراض کرد. اعراض، رویگردانی [است]. این حالت، نه حالا این آیه را نباید همین‌طور روی مؤمنین و همه‌ی مسلمون‌ها و این‌ها تطبیق داد این‌جوری؛ اعراض درش باشد، یعنی آن‌هایی که از یاد خدا رویگردانند، بدند. مثل همین غربی‌ها که مثال داریم می‌زنیم، یا حالا هر کسی که این ویژگی‌ها را دارد. «فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا»؛ پول هست، امکانات هست، اما آرامش نیست. همین‌طور مسکن به خودش تزریق می‌کند؛ از این مسکن به آن مسکن، از این داروخانه به آن داروخانه، از این مسکن به آن مسکن. این مسکن‌ها هم تا یک جایی جواب می‌دهد، تهش هم خودکشی است. تهش هم یا خودمو بکشم یا بقیه را بکشم، یا قبلش خودمو، قبل اینکه خودمو بکشم بقیه را بکشم: «مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَىٰ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَىٰ وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرًا». من که در دنیا می‌دیدم چرا الآن نمی‌بینم؟ «قَالَ کَذَٰلِکَ قد أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا ۖ وَکَذَٰلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَىٰ». تو هرچه ما گفتیم جدی نگرفتی، فراموش کردی و رها کردی.

سختی‌های مسیر و عقبات سهمگین پس از مرگ

«وَ انْقَلِبُوا»؛ برگردید. بناست سوار اتوبوس بشویم، برگردیم، برویم. صدا می‌زنند برگردیم. چی؟ باید دست خالی آمدیم، با چند تا ساک پر، حرکت کنیم. این همه فرق را دارد. هیچی نداشتیم وقتی آمدیم در این دنیا، هیچی نداشتیم؛ اما وقتی می‌خواهیم برویم، باید با پر از کیسه‌ی عمل صالح از اینجا برویم.

«بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ»، الآن در اختیارتان است، «مِنَ الزَّادِ»؛ این زاد و توشه‌ی عمل صالح الآن در اختیارتان است. وقت را نگذرانید، عمر را تلف نکنید. هرچه می‌شود آدم باید پر کند با عمل صالح. حالش را ندارم، فردا که پر نمی‌کند آن طرف؛ کیسه‌ی عمل صالحمان را، ساکش را که پر نمی‌کند که حالش را ندارم، حوصله ندارم. این سهل‌انگاری‌ها این‌ها که پر نمی‌کند آن کیسه را. بالاخره آن کیسه را باید بست و رفت. بعضی‌ها خالی می‌آیند، دست خالی می‌آیند و دست خالی هم می‌روند. ولی وقتی می‌خواهید برگردید، «وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ فَإِنَّ أَمَامَکُمْ عَقَبَةً کَئُوداً». چون این، وقتی سوار اتوبوس شدید دارید برمی‌گردید، فرشته‌ی مرگ، ملک‌الموت آمد سوارتان کرد، گفت حرکت کنید می‌خواهیم برویم آن طرف، از آن لحظه خیلی اوضاع خطرناک است. از آن لحظه دیگر آرامش برقرار نیست. از لحظه‌ای که صدا می‌زند، ندا می‌دهد سوار اتوبوس بشوید، آرامش سلب می‌شود، دیگر سختی‌ها شروع می‌شود: «عَقَبَةً کَئُوداً». منازلِ سختی در راهتان هست، گردنه‌های صعب‌العبوری دارید. این اتوبوس، این وسیله، این مرکبِ موت که دارد شما را می‌برد، از آن لحظه‌ی موت، کار خیلی خطرناک می‌شود. عقبه که معلوم است یعنی گردنه، کئود هم یعنی گردنه‌هایی که خیلی صعب‌العبور می‌گویند، خیلی مشکل است و سخت است.

«وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً». منزلگاه‌هایی در راه هست، اما همه‌اش وحشتناک است. دیگر از این استراحتگاه‌های بین راهی خبری نیست. یک جاهایی می‌رسید اتوبوس پیادتان می‌کند، می‌گوید باید نماز را جواب بدهید. بروید فعلاً معطل باشید، نماز را ببینید چه‌کار می‌کردید، روزه‌تان را چه‌کار می‌کردید، فلان را چه‌کار می‌کردید. این نعمت‌هایی که خدا بهتون داد چه‌جوری خرج کردید. مَخُوفه، خوفناک؛ مَهُوله، هولناک.

«لا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَیْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا». چاره‌ای هم ندارید، نمی‌شود بگی من نمی‌خواهم سوار اتوبوس شوم، من خودم برمی‌گردم، من خودم می‌روم، نه. سوارتان می‌کنند، می‌برند، یکی‌یکی این منزلگاه‌ها را هم پیادتان می‌کنند. باید بروید وایسید جواب بدهید. «و لا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَیْهَا»؛ همه‌اش وارد می‌شید به تک‌تک این مواقف. ۵۰ موقف هست، هر موقفی هزار سال؛ ۵۰ هزار سال معطلی انسان‌هاست که یکی‌یکی این مواقف را رد کنند. این همه معطلی دارد، این‌ها تازه مال قیامتش است. قبل از قیامت هم از لحظه‌ی مرگ، آن مسائلِ سکرات موت و احوال برزخ و مسائلی که هست، هست سر جای خودش. این‌ها همه زاد می‌خواهد، لذا فرمود آن زاد را جمع کنید. اینجا، وقت استراحت نیست. دیدید دیدیم از علما، از شهدا، این‌هایی که به یک درجات بالایی رسیدند، اهل این چیزها نبودند دیگر. تلاش می‌کردند، همه‌اش در حال جهاد، تلاش، کوشش. خب حالا آدم راحت می‌گیرد می‌خوابد. خدا رحمت کند برخی علما بودند، خب خیلی زحمت می‌کشیدند، مرحوم آقای خوشوقت، یکی بهشان گفت آقا یک مقدار استراحت کنید، خیلی وقت‌ها بهشان می‌گفتند یک مقدار استراحت کنید، می‌گفتند استراحت بعداً. بعد از چند سال دیگر ان‌شاءالله دیگر وقت استراحت است کلاً استراحت. این چهار صباح دنیا خیلی به استراحتِ زیاد نمی‌کشد، نمی‌ارزد. استراحتش حدی که نیاز دارد انسان. یک حدی نیاز دارد، در حد نیازش، نیاز بدنش، نیاز روحش، نیاز دارد، بیش از آن هم نه. پرخوابی خسارت‌بار [است]، پرخوری خسارت‌بار [است]. سرمایه آدم را دارد زمین‌گیر می‌کند آدم را. آن‌وقت این آدم که همین‌طور باید بگردد در حال اجتهاد و جهاد و تلاش و کوشش باشد، این انسان را زمین‌گیر می‌کند این‌ها. این فرصت هست، «وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِیَّةِ...» باشد ان‌شاءالله جلسه‌ی آینده.

دعا و مناجات پایانی

پروردگارا به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم بندگی‌ات قرار بده. ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. ما را در صراط مستقیم بمیران. ارواح مؤمنین، مؤمنات، شهدا، علما، گذشته‌گان، پدران، مادران، حق‌داران، هر کسی سر سوزنی گردن ما حق دارد، دستش از این دنیا کوتاه شده است، خدایا همه‌شان را غریق رحمت بفرما. کسانی که به دین ما، به مملکت ما، به دنیای ما، به آخرت ما خدمت می‌کنند، مخصوصاً رهبر معظم، یاری کن. ما را قدردان نعمت ایشان قرار بده. ایشان را در راه رسیدن به اهدافشان یاری کن. مشکلات ما، مشکلات مردم ما، مملکت ما، مشکلات شیعه، مشکلات مسلمان‌ها در همه‌ی نقاط عالم، خدایا برطرف بفرما. اسباب حل مشکلات را فراهم بفرما. مریض‌های اسلام، شفا عنایت بفرما. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما. سلام و تحیت ما به محضر امام عصرمان برسان. امر فرج ایشان تعجیل بفرمای. ما را از اعوان و انصار ایشان قرار بده. بالنبی و آله.

گزیده

۱. حقیقت انکارناپذیر مرگ و لزوم توشه‌اندوزی

«تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللهُ فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا». خدا رحمت کند شما را، جهاز بردارید و اسباب و توشه‌ی سفر آخرت را فراهم کنید. «فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ»؛ در بین شما ندای الرحیل سر داده شده است. این رفتن و مردن انسان‌ها که انسان می‌بیند، خودش واضح‌ترین مسئله است. یقین به مرگ یک یقینی است که دیگر مؤمن و کافر هم ندارد. نسبت به خدای متعال، یک عده منکرند؛ وجود خدا قابلیت انکار را دارد در بین انسان‌ها، اما مرگ از آن مسائلی است که هیچ‌کسی نمی‌تواند انکار کند، چون همه می‌بینند، همه درک می‌کنند و لمس می‌کنند. چه با دین، چه بی‌دین، چه با خدا و چه بی‌خدا. خدا را نه، اما مرگ را چرا انکار نمی‌کنند.

۲. مرگ، یقینی‌ترین واقعیت زندگی انسان

در قرآن کریم، بعضی جاها به جای تعبیر به مرگ، تعبیر به «یقین» شده است. این یقین و باور انسان‌ها نسبت به مرگ، چیزی است که هیچ خدشه‌ای در آن نیست و هیچ انسانی در این مسئله تردید نکرده که شاید ما نمیریم، یا شاید مرگ نباشد. این واقعیتی است که هیچ استثنایی ندارد. حتی وجود خدای متعال را با آن همه بداهت و وضوحش، انسان‌ها انکار می‌کنند؛ اما مرگ را هیچ‌کسی نمی‌تواند انکار کند، لذا تعبیر می‌شود به یقین: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّىٰ یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ». تا لحظه‌ی مرگ باید خدا را بندگی کرد. خدا را بندگی کن تا لحظه‌ای که مرگ سراغ انسان بیاید. همه‌ی انسان‌ها یقین دارند که مرگ محقق می‌شود. این را با چشم می‌بینند، درک می‌کنند و لمس می‌کنند.

۳. عمومیت مرگ؛ سنتی بدون تبعیض و استثنا

مرگ مال صنف خاص و دسته‌ی خاص و سن خاصی نیست. سن نمی‌شناسد، جنس نمی‌شناسد، دسته و صنفی را نمی‌شناسد و به همه سر می‌زند؛ از بچه‌ی جنین در رحم مادر گرفته، تا انسان‌های بزرگ‌تر در هر مرتبه و درجه‌ی سنی و جنسی که هستند، سراغ همه می‌آید این مرگ. این مرگ که یقینی است، حضرت می‌فرماید شما می‌بینید دیگر، دارد فریاد می‌زند من هستم، من می‌آیم، سراغ شما هم خواهم آمد؛ همان‌طور که سراغ قبلی‌های شما آمدم. از چنگال مرگ هیچ‌کسی نتوانست نجات پیدا کند، سراغ شما هم خواهد آمد. این رفتن و کوچ برقرار است و مسافرها سوار شوند که می‌خواهیم برویم. این را همه دارید می‌شنوید و با چشم ظاهرتان می‌بینید که مرگ هست و حق است.

۴. دنیا؛ استراحتگاهی بین‌راهی، نه اقامتگاهی دائمی

دنیا را تشبیه کردیم به همین استراحتگاه‌های بین راهی، که موقتاً انسان‌ها می‌آیند اینجا، پیاده می‌شوند، هستند یک چند صباحی، ولی جای دائمیشان نیست و باید بروند. مقصد آن طرف است؛ مسکن آنجاست، مأوی آنجاست، آرامگاه آن سمت است. اینجا نیست، اینجا بین راهی است. می‌آییم یک چند صباحی هستیم و خیلی هم مشغول می‌شوییم. یک‌دفعه صدا می‌زنند از کنار جاده؛ مثل همین اتوبوس‌ها صدا می‌زنند مسافرهای کجا سوار شوند، مرگ می‌آید و ندا می‌دهد می‌خواهیم برویم، نوبت آقای فلانی است می‌خواهیم برویم. اینجا موندنی نیست: «فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا». عُرجه یعنی اقامت. ماندن در دنیا را کم به حساب بیاورید، بنا نیست زیاد بمانیم.

۵. بساط زندگی را به اندازه‌ی نیاز دنیا پهن کنیم

در دنیا هیچ‌کسی نمی‌آید بساط زندگی‌اش را پهن کند؛ در حدی که نیاز دارد بساط پهن می‌کند. می‌خواهد یک وعده غذایی بخورد، در حد وعده‌ی غذایش بساط پهن می‌کند؛ می‌خواهد یک چایی بخورد، در حد یک چایی بساطش را پهن می‌کند؛ هیچی نمی‌خواهد بخورد، چه بسا بساطی پهن نمی‌کند. متناسب با آن نیازش پهن می‌کند. تأکید دارند، اصرار دارند ما این نگاه را داشته باشیم. خود امیرالمؤمنین زیاد در این خطبه‌ها این مسئله را بیان می‌کنند؛ مرتب می‌فرمایند اینجا پل است، اینجا گذرگاه است، اینجا موقت است. ولی فقط یک فرق دارد؛ اینجا دیگر استراحتگاه نیست. استراحتگاه مال آن طرف است، مقصدمان است. اینجا فقط جای سعی و تلاش است.

۶. بندگی و مسئولیت؛ از سن بلوغ تا ابدیت

از بلوغ، خدا با انسان جدی می‌شود. می‌گوید از حالا به بعد، باید و نباید در کار می‌آید. یک چیزهایی هست باید انجام بدهی، خیلی به درد آن‌ور می‌خورد؛ یک چیزهایی هم هست باید ترک کنی، دیگر آزاد نیستی، باید ترک کنی چون به درد آن طرف خیلی می‌خورد. بعد فرمودند به درد همین طرفتان هم می‌خورد، همه‌اش مال آن‌ور نیست. این‌ها یک تیر و دو نشان است. وقتی آن چیزهایی که خدا دستور می‌دهد انسان عمل می‌کند، خدای متعال طوری قرار داده که در خود همین دنیای موقتی، در همین‌جا به دردمان می‌خورد، چه برسد به آنجا که جای اصلی‌اش و فایده‌ی اصلی‌اش آن طرف است؛ ولی همین‌جا هم به دردمان می‌خورد.

۷. معنای واقعی استراحت در فرهنگ مؤمن

استراحت در حدی است که انسان تجدید قوا کند، این حد از استراحت است. نیاز جسمی و روحی‌اش را فراهم کند با استراحت. یک مقداری کار کرده، یک مقداری درس خوانده، احتیاج دارد به یک مقداری از استراحت که بتواند تجدید قوا کند برای ادامه‌ی درسش، برای ادامه‌ی کارش. اما یک استراحت طولانی، چند ماه در حال استراحت، این‌جوری بنا نبوده است. سعی و تلاش، اجتهاد. «اعینونی بورع و اجتهاد»؛ این اجتهاد که در روایات می‌آیی، یعنی تلاش و کوشش در انجام هر چیزی که خداپسند است. یک مؤمن این‌طوری است، آروم و قرار ندارد. مؤمن واقعی آرام و قرار ندارد، همه‌ش در حال تلاش و سعی و کوشش و زحمت است.

فهرست

1️⃣ پیشینه و جایگاه خطبه ۲۰۴ نهج‌البلاغه

◽️ سنت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در قرائت مستمر خطبه بعد از نماز عشاء

◽️ تکرار و مداومت بر خطبه در مقام وعظ و موعظه اصحاب

2️⃣ حقیقت انکارناپذیر مرگ و لزوم توشه‌اندوزی

◽️ طنین‌انداز شدن ندای «الرحیل» و ضرورت فراهم کردن اسباب سفر آخرت

◽️ مرگ به مثابه یقینی‌ترین واقعیت؛ سنتی همگانی، بدون تبعیض و استثنا

3️⃣ دنیا؛ استراحتگاهی موقت و محل سعی و تلاش

◽️ تشبیه دنیا به استراحتگاه بین‌راهی و نه مسکن و آرامگاه دائمی

◽️ پهن کردن بساط زندگی در دنیا، صرفاً به اندازه‌ی رفع نیازهای گذرا

4️⃣ آغاز مسئولیت انسان و لزوم اجتهاد از سن بلوغ

◽️ جدی شدن نظام بایدها و نبایدهای الهی با ورود به سن بلوغ

◽️ کارکرد دوگانه و بی‌بدیل بندگی؛ گشایش در دنیا و آبادانی در آخرت

5️⃣ مفهوم واقعی استراحت و تلاش در فرهنگ مؤمن

◽️ مرزبندی میان استراحتِ مشروع (تجدید قوا) با تنبلی و پرخوابی

◽️ لزوم آرامش خالص و استراحت ذهن در فواصل کار و تلاش علمی

6️⃣ نقد سرگرمی‌های غربی و آثار اعراض از یاد خدا

◽️ اصالت سرگرمی و لذت‌های کاذب در نگاه غربی؛ ریشه‌ی نابودی و افسردگی روح

◽️ بروز «معیشت ضنک» و سلب آرامش واقعی در صورت رویگردانی از یاد خدا

7️⃣ عقبات سهمگین و مواقف دشوار پس از مرگ

◽️ پایان آرامش دنیوی با ورود به گردنه‌های سخت و منزلگاه‌های هولناک

◽️ عبور ناگزیر و همگانی از مواقف پنجاه‌هزار ساله‌ی قیامت با توشه‌ی عمل صالح

شهرک مهدیه - مسجد امیرالمؤمنین (ع) - 1404

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 برای سفر آخرت توشه بردارید! (شرح نهج‌البلاغة)

موضوع: صوت کامل سخنرانی