🎧 خانه‌های بناشده بر لب ساحل (شرح نهج‌البلاغة)
صوت کامل سخنرانی
1404/09/10
پست

🎧 خانه‌های بناشده بر لب ساحل (شرح نهج‌البلاغة)

🛤 دنیا صرفا یک گذرگاه است! 
📝 کلام تکراری امیرالمؤمنین!
💡 "تکرار"، عامل موثر در تبلیغ دین!
⚠️ همیشه هم "حرف نو" خوب نیست! 
🔆 بیدار شو...! 
🌇 رابطه "افزایش رفاه" با بازدهی و توانایی انسان‌ها
🚨 "افزایش رفاه"، عامل افزایش وابستگی به مادیات
🔥 آثار سوء تربیتی رفاه در ویژگی‌های فردی و اجتماعی فرزندان
💰 تاثیر رفاه در کم‌صبری در تعاملات اجتماعی
✨ دوری از اشتغال به کار لغو و بیهوده، تبلور پختگی عقل
⛔️ به ماشین و خونه لاکچری نگاه نکن!
❤️‍🔥 هر آنچه دیده بیند دل کند یاد ...
❇️ خودت را جای صدام بگذار!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۹ آذر ۱۴۰۴

🎧 خانه‌های بناشده بر لب ساحل (شرح نهج‌البلاغة)

🎧 خانه‌های بناشده بر لب ساحل (شرح نهج‌البلاغة)

🛤 دنیا صرفا یک گذرگاه است! 
📝 کلام تکراری امیرالمؤمنین!
💡 "تکرار"، عامل موثر در تبلیغ دین!
⚠️ همیشه هم "حرف نو" خوب نیست! 
🔆 بیدار شو...! 
🌇 رابطه "افزایش رفاه" با بازدهی و توانایی انسان‌ها
🚨 "افزایش رفاه"، عامل افزایش وابستگی به مادیات
🔥 آثار سوء تربیتی رفاه در ویژگی‌های فردی و اجتماعی فرزندان
💰 تاثیر رفاه در کم‌صبری در تعاملات اجتماعی
✨ دوری از اشتغال به کار لغو و بیهوده، تبلور پختگی عقل
⛔️ به ماشین و خونه لاکچری نگاه نکن!
❤️‍🔥 هر آنچه دیده بیند دل کند یاد ...
❇️ خودت را جای صدام بگذار!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۹ آذر ۱۴۰۴

متن

ضرورت درک حقیقت دنیا و واقعیت مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

یکی از مسائلی که برای انسان باید مهم باشد، توجه به این نکته است که دنیا به عنوان یک گذرگاه است و نباید به آن به عنوان یک جایگاه دائمی نگاه کرد. این را خدای متعال طوری قرار داده که همه انسان‌ها درک می‌کنند؛ چون مسئله موت را همه می‌بینند و درک می‌کنند. ماندن در این دنیا را هم همه درک می‌کنند که ابدی و دائمی نیست؛ انسان یک مدت محدودی هست و بعد هم از دنیا می‌رود. حالا اینکه بعد از دنیا چه اتفاقی می‌افتد، درکش را ندارند، ولی تا اینجا که موت می‌رسد و انسان از این دنیا می‌رود و دستش از دنیا قطع می‌شود را همه درک می‌کنند.

لذا خیلی‌ها را داریم که حتی نسبت به خدای متعال کافرند و وجود خدای متعال را باور ندارند، اما همین‌ها طبیعت مرگ و این واقعیت را با چشم می‌بینند و درک می‌کنند؛ و ماندن در دنیا را هیچ‌کسی برای خودش طبیعتاً ابدی حساب نمی‌کند. اما همین مسئله خیلی وقت‌ها در ذهن انسان‌ها مغفول واقع می‌شود. به خاطر اشتغالاتی که آدم در زندگی دنیا دارد، خیلی وقت‌ها از این مسئله غافل می‌شود که ماندنش در اینجا دائمی نیست و باید بگذرد، رد شود و برود.

تکرار؛ رکنی اساسی در تربیت دینی و مواعظ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است؛ این خطبه ظاهراً در نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام خطبه ۱۹۵، و در نهج‌البلاغه صبحی صالح و بعضی نسخه‌های دیگر خطبه ۲۰۴ است. سید رضی قبل از اینکه خطبه را شروع کند، این تعبیر را آورده است که: «کَانَ کَثِیرًا یُنَادِی بِهِ أَصْحَابَهُ»؛ یعنی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) این مطلب و این خطبه را زیاد برای اصحاب می‌خواندند و آن‌ها را به این مطلب ندا می‌دادند. در جاهای دیگر، مثلاً در کتاب امالی آمده است که ایشان بیشتر شب‌ها بعد از نماز عشا در مسجد این مطالب را بیان می‌کردند؛ در حد پنج شش خط موعظه می‌کردند، این صحبت‌ها را زیاد تکرار می‌کردند و بعد از نماز عشا مردم را خطاب قرار می‌دادند.

چرا؟ چون اثر تکرار این است که گاهی انسان‌ها به خاطر اینکه نسبت به یک چیزی خیلی دورند، فاصله دارند، یا غافل و بی‌توجهند و اهمیت نمی‌دهند، گفتنش یک بار و دو بار کفایت نمی‌کند. اگر یک بار گفته شود، اصلاً شاید خودِ اصل مطلب را درست متوجه نشوند؛ بار دوم گفته می‌شود، شاید بهتر متوجه شوند؛ بار سوم گفته می‌شود، بهتر درک می‌کنند. هرچه این تکرار بیشتر شود، تأثیر آن در نفوس بیشتر است. لذا یکی از ارکان مسائل تبلیغی، تکرار است. نباید تصور کنیم تکرار و حرف تکراری زدن چیز غلطی است. خدای متعال هم در قرآن کریم مطالبی را زیاد تکرار می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز بر حسب نقل، مطالبی را خیلی تکرار می‌کردند؛ ولی نوع مطلب مهم است که چقدر ارزش و اهمیت دارد. آن چیزی که نقل شده زیاد انجام می‌دادند و تکرار می‌کردند، این خطبه است. می‌فرمایند:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ، تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِیَ Fِیکُمْ بِالرَّحِیلِ. وَ أَقِلُّوا الْعَرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا، وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ».

در همین حد؛ شاید بیش از این هم قبل و بعدش ذکر نکرده باشند که مقدمات یا مؤخراتی داشته باشد. شروع می‌کردند به مردم ندا می‌دادند که: مردم، جهاز بردارید، تجهزوا! جهاز، چیزی است که مثلاً مسافر وقتی می‌خواهد به سفر برود، به عنوان توشه راهش برمی‌دارد. یا عروس که می‌خواهد به منزلش برود، برایش جهیزیه تهیه می‌کنند؛ وسایل لازم زندگی‌اش را که از حالا به بعد می‌خواهد روی پای خودش بایستد و زندگی کند، آنچه برایش تهیه می‌کنند را جهاز می‌گویند. برای مسافر هم آن مایحتاجش می‌شود جهاز.

دنیا به مثابه استراحتگاه بین‌راهی

در جاهای دیگر هم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ما را به این فضا می‌برند که به دنیا به دید جایی نگاه کنیم که موقت آمده‌ایم و باید زود جمع کنیم و برویم. ما یک وقت می‌رویم یک جا خانه تهیه می‌کنیم به عنوان اینکه تا هر وقت شد در آن بمانیم؛ تا آخر عمر بمانیم یا تا هر جایی که بالاخره امکانش هست در آن اقامت کنیم. خب، اینجا یک طور عمل می‌کنیم. اما گاهی نه، شما به جایی می‌روید که مصداق بارزش این استراحتگاه‌های بین‌راهی است. یک جایی انسان می‌رود و قرار می‌گیرد، شاید یک شب، دو شب یا چند ساعتی بماند، ولی نگاه، دید و عملش طور دیگری است.

آن کسی که بنا دارد سال‌های سال بماند، همه بساطش را پهن می‌کند؛ هرچه دارد می‌آورد، می‌چیند، تنظیم می‌کند، به آن ور می‌رود، قشنگش می‌کند و هرجایش از زمین و سقف و در و دیوار که کمبودی دارد، برایش تهیه می‌کند و خلاصه‌ خیلی خرجش می‌کند. اما آن کسی که در استراحتگاه بین‌راهی قرار می‌گیرد، در حدی که یک صبحانه بخورد بساط پهن می‌کند و دیگر بیش از این بازش نمی‌کند. مختصری در چه حد؟ وقتی تنظیم می‌کند که از وسایل چقدر بردارد، چقدر با خودش ببرد و پهن کند و چقدر استفاده کند، این را با مایحتاجش تنظیم می‌کند. اگر در حدی است که می‌خواهد یک چایی بخورد، در حد همان چایی بساط برمی‌دارد. اگر بناست یک وعده غذا بخورد، در حد همان وعده غذایی وسیله برمی‌داره؛ همه بساطش را همراه خودش نمی‌برد تا برای دو سه ساعت پهن کند.

بیدارباش انبیا برای خروج از خواب سنگین غفلت

تمام اولیا و انبیا آمده‌اند تا انسانِ خواب‌رفته را بیدار کنند و واقعیتی را به او بفهمانند؛ اینکه: ای انسان، این یک واقعیت است. واقعیتی که شما در این زندگی دنیا، چون یک مقداری زمانش به نظرتان طولانی‌تر می‌آید—البته در واقع خیلی طولانی نیست، اما در نظر شما طولانی و مثلاً چند ده ساله است—دیدتان عوض می‌شود و فکر می‌کنید که قرار است اینجا بمانید. حتی با اینکه به موت و مرگ هم یقین دارید، ولی این یقین به موت آن‌قدر قوت ندارد که انسان را حرکتی بدهد و به یک طرز عمل خاص وادار کند.

عمل و رفتار انسان بیشتر طوری است که انگار ماندنی است؛ مثلاً در کارهای دنیایی و مادی به دنبال کاری می‌رود که قرار است ده سال دیگر نتیجه بدهد، یا سراغ مسائلی می‌رود که لازمه‌اش این است که سال‌ها بماند؛ گویی براتی به او داده‌اند که شما فعلاً ماندنی هستید و بنا نیست بروید! نوع عمل و عکس‌العمل انسان خیلی وقت‌ها این‌طوری است و این باور را نشان می‌دهد که اینجا را خیلی جدی گرفته است.

کار انبیا و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کلاً این بود که ما را متوجه این معنا کنند. انسان هم خوابش سنگین است؛ مثل آدمِ خواب‌سنگینی که وقتی بار اول به او می‌گویید «پاشو»، اصلاً نمی‌فهمد؛ بار دوم و سوم هم متوجه نمی‌شود یا شاید تازه یک ذره بفهمد؛ بار چهارم باید چند بار بگویید و تکانش بدهید تا یواش‌یواش از این خواب سنگین دربیاد و لایه‌های خواب را طی کند تا به بیداری برسد. حکمت تکرار این تذکرات هم همین است. یعنی انسان‌ها، همان‌طور که خود ایشان در این خطبه اشاره می‌فرمایند، به طوری در خواب عمیقی فرو رفته‌اند که بیدار شدنشان خیلی طول می‌کشد. اینجا تکرار می‌خواهد و باید تکرار کرد. لذا تکرار و حرفِ تکراری زدن، از مسائل اصلی در تربیت دینی و قرآنی است. خیلی از حرف‌ها نو نیستند—شاید بشود آن‌ها را در قالب نویی ارائه کرد—اما حقیقتشان نو نیست و همان است؛ هزار سال پیش همین بوده و ده هزار سال دیگر هم همین خواهد بود.

طنین ندای کوچ در متن واقعیت‌های زندگی

«تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ»؛ شما باید جهاز بردارید. ایشان قبل از این بخش از خطبه می‌فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْیَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ». دنیا یک پل، یک گذرگاه و سرایی موقت است، نه خانه‌ای که بنا باشد در آن بمانید؛ امتیاز و ویژگی دنیا در همین گذرگاه و ممر بودنش است، ولی آخرت خانه اصلی و محل ماندن دائمی شماست. لذا می‌فرمایند «نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ»؛ یعنی شما دارید با چشم خود رفتن را می‌بینید. در بین شما ندای کوچ و رفتن سر داده شده است؛ صدا می‌زنند مسافران قیامت و مسافران آن سرا بیایند و سوار شوند که وقت نیست؛ مثل تعاونی‌های مسافربری که صدا می‌زنند مسافران فلان جا سوار شوند.

ایشان می‌فرمایند این ندا هست و در جاهای دیگر هم می‌فرمایند دائم این ندا در گوش شماست. این ندا به دو نحو در گوش ما طنین‌انداز است: یکی در واقعیاتی که داریم می‌بینیم؛ مرگ را در اطرافیان، در جامعه و در میان مردم مشاهده می‌کنیم. مشکلات، سختی‌ها، گذر عمر و یواش‌یواش نمایان شدن آثار پیری و از کار افتادگی انسان، خود را نشان می‌دهد. محاسنی که یکی‌یکی سفید می‌شود، آن توانی که انسان در نوجوانی و جوانی داشت و از بین می‌رود، حافظه‌ای که ضعیف می‌شود، قوتی که کم می‌شود و صبر و حوصله‌ای که کاهش می‌یابد؛ این‌ها ترک‌هایی است بر در و دیوار وجود انسان که دیگر نمی‌شود با بتونه پرش کرد! طوری ترک می‌خورد که دیگر ترمیم‌شدنی نیست. این محاسن سفید را انسان فوقش خضاب و رنگ می‌کند، اما واقعیتش را که نمی‌تواند پنهان کند. پس یک ندا از طریق همین واقعیاتی است که انسان با چشم می‌بیند؛ مرگ را همه می‌بینند. در قرآن کریم هم گاهی به جای واژه مرگ، کلمه «یقین» به کار رفته است، چون همه به آن یقین دارند: «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّىٰ یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ». مرگ که امری یقینی است، سراغ انسان می‌آید.

یک ندای دیگر هم توسط خودِ انبیا و قرآن کریم است؛ ندای پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، ندای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، آیات قرآن، مسائل معاد و موت، این‌ها همه در گوش شماست: «أÝْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ» یا «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» و امثال ذلک. این‌ها هست و دائماً دارد در گوش شما ندا می‌دهد که رفتنی هستید.

پیامدهای گسترش رفاه مادی و افزایش تعلقات دنیا

«وَ أَقِلُّوا الْعَرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا»؛ عَرجه یعنی آن اقامت و توقفی که بناست کسی در یک جا داشته باشد. کسی که قرار است در جایی اقامت کند، بساطش را پهن می‌کند؛ همان‌طوری که می‌بینیم در خانه‌هایمان پهن کرده‌ایم. به این می‌گویند عرجه. ایشان می‌فرمایند حالا که بساطتان را در دنیا پهن کرده‌اید، این را کم بدانید و کمش کنید؛ وابستگی‌تان را به دنیا زیاد نکنید. آن کسی که بناست جمع کند و برود، وسایلش را یک طور می‌چیند و آن کسی که بناست بماند، طور دیگری می‌چیند؛ پس آن‌گونه بچینید که انگار می‌خواهید جمع کنید و بروید. یعنی در حدی که ضروریِ زندگی‌تان است و در حدی که بتوانید فردای قیامت جواب بدهید. این دو مسئله است: یکی ضروری زندگی (مایحتاج همین چهار صباح دنیا) و دیگری اینکه بتوانی پاسخگوی آن باشی. با این نگاه، خیلی از چیزهایی که داریم کم و حذف می‌شود و خیلی از احتیاجاتی که گسترده کرده‌ایم، زیر سؤال می‌رود. به مرور هم که پیش می‌رویم، احتیاجات گسترده‌تر می‌شود.

همه آنچه بشر با پیشرفت علمی‌اش تولید می‌کند، برای همین است که تا می‌تواند رفاه و آسایش بیشتری برای خود فراهم کند. برای هر نیاز و گرفتاری که در زندگی دارد، تلاش می‌کند وسیله‌ای بسازد. سرگرمی می‌خواد، وسیله‌اش را تولید می‌کند؛ مایحتاجی دارد، غذا می‌خواهد بپزد، لباس یا ظرف بشوید، برای هر کاری وسیله‌اش را تولید می‌کند. خب نتیجه‌اش چیست؟ رفاه و آسایش بیشتر می‌شود. اما وقتی رفاه و آسایش در انسان بیشتر شد، بازدهی‌اش کمتر می‌شود. یک تلازمی همیشه هست و واقعیات هم همین را تصدیق می‌کند. آن‌هایی که در رفاه بزرگ شده‌اند و هرچه دوست داشته‌اند برایشان فراهم بوده، متفاوتند با بچه‌هایی که در سختی‌ها بزرگ شده‌اند؛ سختی یعنی همان «نداشتن‌ها»، چیزهایی که نداشتند و در عوض مجبور بودند کار کنند، تلاش کنند و زحمت بکشند. هرچه این رفاه‌ها بیشتر می‌شود، عوارضش هم بیشتر می‌شود.

یک اثر بد دیگر رفاه این است که احتیاج و تعلق انسان را زیاد می‌کند و وابستگی انسان بالا می‌رود. به عنوان مثال، اگر همین الآن گوشی را از ما بگیرند، یک‌دفعه در طول یکی دو روز خیلی از کارهایمان به هم می‌ریزد؛ ارتباطمان با بقیه قطع می‌شود، شماره‌ها را که حفظ نیستیم و بقیه نیازهایمان هم اینجا متمرکز شده است. یا اگر برق قطع شود و بنا باشد دو سه روز برق نباشد، چقدر زندگی‌ها به هم می‌ریزد! خب، این‌ها یک زمانی نبوده است؛ اما کم‌کم که آمد، آن سختی‌های گذشته از بین رفت ولی وابستگی و تعلقش هم آمد، به طوری که اگر یک وقت نباشد، می‌بینیم چقدر اوضاع به هم می‌ریزه. مثلاً تصور کنید اتفاقی بیفتد که مردم نه دو ساعت، بلکه یک شبانه‌روز یا دو شبانه‌روز برق نداشته باشند؛ ببینید درون خانه و بیرون در جامعه چه مشکلاتی پیش می‌آید.

زندگی بشر همین‌طور است؛ خدای متعال طوری قرار داده که هرچه به سمت رفاه مادی حرکت می‌کنی، تعلقات در انسان بیشتر می‌شود. هرچه کمتر به آن سمت بروی، تعلقاتش کمتر اما مشقتش بیشتر می‌شود. دنیا را هم که دارِ سختی و رنج معرفی کرده‌اند. خروجی‌اش این است که هرچه بچه‌ها در بچگی سختی بیشتری ببینند، در بزرگسالی بیشتر کار از دستشان برمی‌آد؛ اما نسل‌های جدید هرچه امکانات رفاه و آسایش در آن‌ها بیشتر شود، بازدهی‌شان در بزرگسالی پایین می‌آید، صبر و حلمشان کم می‌شود و در روابط اجتماعی دچار مشکلات جدی خواهند شد؛ همه به خاطر همین سختی ندیدن‌ها و فراهم بودن آسایش مطلق است.

پختگی عقل و صیانت از سرمایه عمر

حالا می‌فرمایند: «وَ أَقِلُّوا الْعَرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ»؛ این تعلق به دنیا را کم کنید و بساط را خیلی پهن نکنید. یک فرصتی هم الآن دارید که این فرصت دیگر بعداً نیست؛ آن فرصت چیست؟ «مَا بِحَضْرَتِکُمْ»؛ یعنی الآن در اختیار شماست تا کارهای خیر و عمل صالح انجام دهید و به دنبال جمع‌آوری زاد و توشه باشید. شباهت دنیا به گذرگاه‌های بین‌راهی را عرض کردیم؛ هیچ عاقلی در گذرگاه بین‌راهی بساط کاملی پهن نمی‌کند، به همان گونه هیچ عاقلی هم در دنیا بساطش را پهن نمی‌کند و اینجا را خیلی جدی نمی‌گیرد. این‌قدر که ما وقت می‌گذاریم سر یک‌سری کارهای مربوط به دنیایمان—مثلاً برای خرید یک کالا چقدر گاهی بازار را زیر و رو می‌کنیم—واقعاً موضوع این‌قدر جدی نیست. همان‌طور که هیچ عاقلی آن استراحتگاه موقت را جدی نمی‌گیرد، فرمودند هیچ عاقلی اینجا را هم این‌قدر جدی نمی‌گیرد.

فرمودند از شئون عقل همین است؛ کسانی که عقلشان پخته‌تر و کامل‌تر است، نوع دغدغه‌ها، کارها، فعالیت‌ها و چیزهایی که خودشان را خرجش می‌کنند، مسائلی است که مستقیم یا غیرمستقیم به آخرت ربط دارد؛ همان‌طور که خداوند فرمود: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ». یعنی یک وقت آدم وقتش را خرج کاری می‌کند که—حالا گناه و معصیتش بماند—هیچ فایده‌ای ندارد و سرمایه عمرش را به ثمن بخس می‌فروشد. اما عقلا که مؤمنین واقعی این عالمند، می‌گویند: «این وقتِ من است و باید در ازای آن یک چیز درست و حسابی از خدا بگیرم.» باید یک چیز باارزشی داشته باشم که اگر عمرم دارد می‌گذرد و این محاسنم یکی‌یکی سفید می‌شود، بدانم در ازای این وقتِ گذشته و عمر سپری‌شده، یک عوض درست و حسابی پیش خدا دارم؛ جوانی که دارد می‌رود، سرمایه‌هایی که دارد کم می‌شود، عوض خوبی پیش خدا داشته باشد. این عقل است دیگر؛ پختگی عقل بستگی به همین آثار دارد. آدم خودش و سرمایه‌هایش را به ثمن بخس نمی‌فروشد.

لذا هرچه انسان عاقل‌تر باشد، در تصمیماتش عاقل‌تر، در حرف زدنش پخته‌تر، در نگاهش سنجیده‌تر و در وقف کردن وقت، گوش و چشمش برای امور، دقیق‌تر عمل می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی متقین را توصیف می‌کنند، می‌فرمایند یکی از ویژگی‌هایشان این است که به چیزهای بیهوده اعتنا نمی‌کنند و گوششان را وقف علم نافع کرده‌اند؛ یعنی چیز دیگری از آن درنمی‌آید، وقف است و خرج هیچ چیز دیگری نمی‌شود.

ما اولیای الهی را دیده‌ایم و می‌بینیم که وقتی کسی حرف بی‌سود و فایده‌ای می‌زد، عکس‌العملشان تند یا بی‌اعتنا بود. نگاهشان هم همین‌طور بود. همان‌طور که ما در مسیر و کوچه و خیابان چشم می‌چرخانیم و همه جا را نگاه می‌کنیم، آن‌ها را وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید نه، چشمشان را خرج هر جایی نمی‌کنند؛ چشم یک سرمایه خدادادی است. اگر داری خرجش می‌کنی، قاعده‌اش این است: روی چه چیزی خرجش می‌کنی؟ روی چیزی که ممکن است آسیب‌زا باشد خرجش نمی‌کنند. «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ»؛ این‌قدر چشم ندوز به این ساختمان‌ها، ماشین‌ها، مظاهر تجمل و مصادیق پیشرفت مادی‌شان؛ چشم ندوز! خیلی هم تأکید می‌کنند، چون وقتی چشم می‌دوزی، دل هم دنبالش می‌رود و آدمی‌زاد ناخودآگاه در فکرش می‌افتد؛ با خود می‌گوید فردا که پولش آمد فلان چیز آن‌چنانی را می‌خرم.

آزمون امکانات و ضرورت خودسازی

بعد می‌نشینیم و می‌گوییم چرا فلان آقا فلان املاک یا فلان سرمایه را گرفت و به او دادند؟ خب، برای او پیش آمد و برای ما پیش نیامده است؛ اگر جلویش را نگیریم ما هم به همان‌جا می‌رسیم. الآن که پولش نیست زاهدیم، اگر پول باشد معلوم می‌شود که چه‌کاره‌ایم! امکاناتش نیست؛ به قول مرحوم آقای بهاءالدینی خیلی از ما یک «صدام» در درون خود داریم، اما زمینه‌اش نیست و حکومتش را نداریم؛ یک صدام درون ما نشسته است که اگر حکومت را به ما می‌دادند، همان می‌شدیم. من به اون خرده می‌گیرم که چرا صدام بود؛ بله، چرا صدام بود، اما شاید من هم جایش بودم به همان بلا مبتلا می‌شدم؛ حالا نه صدام، بلکه یکی پایین‌تر، ولی در همان سیاق.

لذا می‌گویند کسانی را که گرفتار شده‌اند مذمت نکنید، چون شاید خودت هم اگر جایش بودی، به همان بلا مبتلا می‌شدی. زبانِ مذمت راحت است؛ راحت مذمت کنیم که چرا فلانی این پول را گرفت یا فلان مسئول چنان کرد. گاهی در زندگی برخی افراد از لحاظ مالی یا اخلاقی چیزهایی درمی‌آید که خدا باید به انسان رحم کند. روی پیشانی کسی ننوشته است؛ ما مگه آنجا بودیم که بدانیم چه کار می‌کردیم و چه موضعی می‌گرفتیم؟ گوشتِ تازه جلویمان نیامده است، وگرنه خوب کبابش می‌کردیم! این‌طوری است.

نتیجه‌گیری و دعا و مناجات پایانی

این‌ها واقعیاتی است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و اولیای الهی تلاش دارند به ما تفهیم کنند و ما را از خواب غفلت درآورند؛ چون وقتی به علائم و رفتارهای ما نگاه می‌کنند، می‌بینند علائم کسی است که دنیا را خیلی جدی گرفته است، نه علائم کسی که بناست بگذرد و برود. کارهایمان، حرف‌هایمان، مشغله‌هایمان و اهم و مهم کردن‌هایمان؛ اینکه اهم را فدای مهم و خوب را فدای بد می‌کنیم، همین‌ها نشان می‌دهد هنوز نفهمیده‌ایم کجا هستیم، وقتمان چقدر محدود و امکاناتمان چقدر تنگ و کم است. ان‌شاءالله خدا به همه‌مان توفیق مرحمت کند تا عقل بیدار، ذهن هوشیار و باور قوی به ما عطا فرماید تا این مطالب در دل‌هایمان نفوذ کند و از خواب بیدار شویم؛ یک مقداری از این حدی که دنیا را جدی گرفته‌ایم پایین بیایم و کمتر جدی‌اش بگیریم و در عوض، آن‌طرف را که باید جدی‌تر بگیریم، ان‌شاءالله بتوانیم جدی بگیریم.

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده و در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. ما را به هدفی که بر صراط مستقیم قرار دادی، برسان. به ما توفیق عمل صالح، بااخلاص و نیت صادقانه عنایت بفرما. قلب ما را قلب ذاکر به یاد خودت قرار بده. تعلقات دنیا را در ذهن، فکر و باور ما کم بفرما و توجه ما را به آخرت بیش از پیش قرار بده.

اموات، گذشتگان و حق‌داران ما، ارواح طیبه علما، ارواح طیبه شهدا و روح مطهر حضرت امام را غریق رحمت بفرما. کسانی را که حقی به گردن ما دارند و زنده‌اند، یاری کن. کسانی که به دین، مملکت، دنیا و آخرت مردم خدمتی می‌کنند، همه‌شان را یاری بفرما. علما، مراجع، رهبر معظم و نیروهای مقاومت، همه را یاری کن و آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان مدد فرما و ثابت‌قدم بدار. دشمنان ما را شرّشان را به خودشان برگردان و عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما. سلام ما را به محضر امام عصر ما برسان و ما را از اعوان و انصار ایشان قرار بده؛ بالنبی و آله.


گزیده

این گزیده‌ها با رعایت دقیق امانت‌داری نسبت به محتوا و لحن اصلی استاد، در قالب جملات رسمی‌تر (معیار مکتوب) تنظیم شده‌اند. حجم هر بخش حدود ۱۲۰ کلمه است و مستقیماً برای طراحی پوسترهای مینیمال با استفاده از تایپوگرافی تمیز (به‌ویژه با فونت‌های خوانا مانند شبنم و یکان) و همچنین انتشار در شبکه‌های اجتماعی آماده هستند.

۱. دنیا؛ گذرگاهی موقت، نه جایگاهی دائمی

یکی از مسائلی که برای انسان باید مهم باشد، توجه به این نکته است که دنیا به عنوان یک گذرگاه است و نباید به آن به عنوان یک جایگاه دائمی نگاه کرد. این را خدای متعال طوری قرار داده که همه انسان‌ها درک می‌کنند؛ چون مسئله موت را همه می‌بینند و درک می‌کنند. ماندن در این دنیا را هم همه درک می‌کنند که ابدی و دائمی نیست؛ انسان یک مدت محدودی هست و بعد هم از دنیا می‌رود. خیلی‌ها را داریم که حتی نسبت به خدای متعال کافرند و وجود او را باور ندارند، اما همین‌ها طبیعت مرگ و این واقعیت را با چشم می‌بینند و درک می‌کنند؛ و ماندن در دنیا را هیچ‌کسی برای خودش طبیعتاً ابدی حساب نمی‌کند.

۲. زاد و توشه برای سفر قطعی

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در خطبه ۱۹۵ نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ. وَ أَقِلُّوا الْعَرْجَةَ عَلَى الدُّنْیَا، وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ». ایشان به مردم ندا می‌دادند که: مردم، جهاز بردارید! جهاز، چیزی است که مثلاً مسافر وقتی می‌خواهد به سفر برود، به عنوان توشه راهش برمی‌دارد. انسان باید به دنیا به دید جایی نگاه کند که موقت آمده‌ایم و باید زود جمع کنیم و برویم. هیچ عاقلی در دنیا بساط کاملی پهن نمی‌کند و اینجا را خیلی جدی نمی‌گیرد. اکنون فرصتی در اختیار ما است تا کارهای خیر و عمل صالح انجام دهیم و به دنبال جمع‌آوری زاد و توشه برای آخرت باشیم.

۳. تمثیل استراحتگاه بین‌راهی

شما گاهی به جایی می‌روید که مصداق بارز آن استراحتگاه‌های بین‌راهی است. یک جایی انسان می‌رود و قرار می‌گیرد، شاید یک شب، دو شب یا چند ساعتی بماند، اما نگاه و عمل او طور دیگری است. آن کسی که در استراحتگاه بین‌راهی قرار می‌گیرد، در حدی که یک صبحانه بخورد بساط پهن می‌کند و دیگر بیش از این بازش نمی‌کند. او تنظیم می‌کند که از وسایل چقدر با خود ببرد و پهن کند و چقدر استفاده کند؛ این را با مایحتاجش تنظیم می‌کند. اگر بناست یک وعده غذا بخورد، در حد همان وعده غذایی وسیله برمی‌دارد؛ همه بساطش را همراه خود نمی‌برد تا برای دو سه ساعت پهن کند. دنیا دقیقاً مانند همین استراحتگاه‌های موقت است.

۴. غفلت انسان و ضرورت تذکر مداوم

تمام اولیا و انبیا آمده‌اند تا انسانِ خواب‌رفته را بیدار کنند و به او بفهمانند که حضور در دنیا واقعیتی موقت است. انسان در این زندگی دنیا، چون یک مقداری زمانش به نظر طولانی می‌آید، دیدش عوض می‌شود و فکر می‌کند که قرار است اینجا بماند. انسان خوابش سنگین است؛ مثل آدمِ خواب‌سنگینی که وقتی بار اول به او می‌گویید بیدار شو، اصلاً نمی‌فهمد؛ بار دوم و سوم هم متوجه نمی‌شود. باید چند بار بگویید و تکانش بدهید تا آرام‌آرام از این خواب سنگین خارج شود و به بیداری برسد. حکمت تکرار مواعظ در تربیت دینی نیز همین است؛ انسان‌ها در خواب عمیقی فرو رفته‌اند که بیدار شدنشان نیازمند تذکر و تکرار مداوم است.

۵. نشانه‌های کوچ و ترک‌های بی‌درمان عمر

ما مسافرانی هستیم که دائم صدای کوچ در گوشمان طنین‌انداز است. این ندا در واقعیاتی که می‌بینیم وجود دارد؛ مرگ را در اطرافیان و در جامعه مشاهده می‌کنیم. مشکلات، سختی‌ها، گذر عمر و نمایان شدن آرام‌آرام آثار پیری و از کار افتادگی، خود را نشان می‌دهد. محاسنی که یکی‌یکی سفید می‌شود، آن توانی که انسان در نوجوانی و جوانی داشت و از بین می‌رود، حافظه‌ای که ضعیف می‌شود و قوتی که تقلیل می‌یابد. این‌ها ترک‌هایی است بر در و دیوار وجود انسان که دیگر نمی‌شود با بتونه پرش کرد! طوری ترک می‌خورد که دیگر ترمیم‌شدنی نیست. این محاسن سفید را انسان می‌تواند خضاب و رنگ کند، اما واقعیت را نمی‌تواند پنهان سازد.

۶. بهای سنگین رفاه و وابستگی‌های مادی

همه آنچه بشر با پیشرفت علمی‌اش تولید می‌کند، برای این است که رفاه و آسایش بیشتری برای خود فراهم کند. اما نتیجه آن چیست؟ رفاه و آسایش بیشتر می‌شود، ولی بازدهی انسان کمتر می‌گردد. اثر بد دیگر رفاه این است که احتیاج و تعلق انسان را زیاد می‌کند و وابستگی او بالا می‌رود. خدای متعال طوری قرار داده که هرچه به سمت رفاه مادی حرکت می‌کنیم، تعلقات در انسان بیشتر می‌شود. نسل‌های جدید هرچه امکانات رفاه و آسایش در آن‌ها بیشتر شود، بازدهی‌شان در بزرگسالی پایین می‌آید، صبر و حلمشان کم می‌شود و در روابط اجتماعی دچار مشکلات جدی خواهند شد؛ همه به خاطر همین سختی ندیدن‌ها و فراهم بودن آسایش مطلق است.

۷. پختگی عقل و معامله با خدا

از شئون عقل این است؛ کسانی که عقلشان پخته‌تر و کامل‌تر است، نوع دغدغه‌ها، فعالیت‌ها و چیزهایی که خودشان را خرج آن می‌کنند، مسائلی است که مستقیم یا غیرمستقیم به آخرت ربط دارد. یک وقت انسان وقتش را خرج کاری می‌کند که هیچ فایده‌ای ندارد و سرمایه عمرش را به ثمن بخس می‌فروشد. اما عقلا که مؤمنین واقعی این عالمند، می‌گویند: این وقتِ من است و باید در ازای آن یک چیز باارزش از خدا بگیرم. می‌گویند باید بدانم در ازای این عمر سپری‌شده و جوانی که دارد می‌رود، یک عوض درست و حسابی پیش خدا دارم. آدم عاقل خود و سرمایه‌هایش را ارزان نمی‌فروشد؛ لذا در تصمیمات، سنجیده‌تر و در وقف کردن وقت و عمرش دقیق‌تر عمل می‌کند.

۸. صیانت از سرمایه چشم و زبان

اولیای الهی چشم خود را خرج هر جایی نمی‌کنند؛ چشم یک سرمایه خدادادی است. اگر آن را خرج می‌کنی، باید بدانی روی چه چیزی خرج می‌کنی. آن‌ها نگاه خود را روی چیزی که آسیب‌زا باشد خرج نمی‌کنند. قرآن می‌فرماید: «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ»؛ این‌قدر چشم ندوز به ساختمان‌ها، ماشین‌ها و مظاهر تجمل و پیشرفت مادی‌شان. خیلی تأکید می‌کنند، چون وقتی چشم می‌دوزی، دل هم دنبالش می‌رود و آدمی‌زاد ناخودآگاه در فکرش می‌افتد؛ با خود می‌گوید فردا که پول آمد فلان چیز آن‌چنانی را می‌خرم. ما ماندنی نیستیم؛ این تعلقات ما را پای‌بند می‌کند. باید از خداوند توفیق بخواهیم که زبان و چشم ما در مسیر هدایت و خیر خرج شود، نه امور بیهوده.

۹. آزمون ثروت و خطر «صدامِ درون»

ما گاهی می‌نشینیم و می‌گوییم چرا فلان شخص فلان سرمایه را گرفت؟ اگر جلویش را نگیریم ما هم به همان‌جا می‌رسیم. الآن که پول نیست زاهدیم، اگر پول باشد معلوم می‌شود که چه‌کاره‌ایم! امکاناتش نیست؛ به قول مرحوم آقای بهاءالدینی خیلی از ما یک «صدام» در درون خود داریم، اما زمینه‌اش نیست و حکومتش را نداریم. اگر حکومت را به ما می‌دادند، شاید همان می‌شدیم. لذا می‌گویند کسانی را که گرفتار شده‌اند مذمت نکنید، چون شاید خود شما هم اگر جای آن‌ها بودید، به همان بلا مبتلا می‌شدید. زبانِ مذمت راحت است؛ اما ما آنجا نبوده‌ایم که بدانیم در آن شرایط چه کار می‌کردیم و چه موضعی می‌گرفتیم. باید از خدا بخواهیم به انسان رحم کند.

۱۰. بیداری از غفلت و اصلاح اولویت‌ها

اولیای الهی تلاش دارند ما را از خواب غفلت بیدار کنند؛ زیرا وقتی به رفتار ما نگاه می‌کنند، می‌بینند علائم ما علائم کسی است که دنیا را خیلی جدی گرفته است، نه علائم کسی که بناست بگذرد و برود. کارهایمان، مشغله‌هایمان و اهم و مهم کردن‌هایمان؛ اینکه امور مهم‌تر را فدای امور کم‌اهمیت و خوب را فدای بد می‌کنیم، نشان می‌دهد هنوز نفهمیده‌ایم کجا هستیم، وقتمان چقدر محدود و امکاناتمان چقدر کم است. باید از خداوند بخواهیم عقل بیدار، ذهن هوشیار و باوری قوی به ما عطا فرماید تا از خواب بیدار شویم. باید مقداری از این حدی که دنیا را جدی گرفته‌ایم پایین بیاییم و در عوض، آخرت را که باید جدی‌تر بگیریم، در کانون توجه قرار دهیم.

فهرست

1️⃣ ماهیت دنیا؛ گذرگاهی موقت

◽️ درک همگانی واقعیت مرگ و پایان‌پذیری دنیا

◽️ غفلت تدریجی انسان در پی اشتغالات زندگی

2️⃣ حکمت تکرار موعظه در تربیت دینی

◽️ خطبه ۱۹۵ نهج‌البلاغه و ندای مستمر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

◽️ ضرورت تکرار برای خروج از خواب سنگین غفلت

3️⃣ تمثیل دنیا به استراحتگاه بین‌راهی

◽️ پرهیز از پهن کردن بساط اقامت و وابستگی

◽️ ضرورت جمع‌آوری عمل صالح به عنوان زاد و توشه

4️⃣ طنین ندای کوچ در واقعیات زندگی

◽️ ترک‌های بی‌درمان عمر و نشانه‌های قطعی تقلیل توان

◽️ ندای بیدارباش قرآن و اولیای الهی به مسافران دنیا

5️⃣ پیامدهای گسترش رفاه مادی

◽️ تلازم رفاهِ بیشتر با افزایش تعلقات و کاهش صبر

◽️ آزمون امکانات و خطر بیداری «صدامِ درون»

6️⃣ پختگی عقل و صیانت از سرمایه عمر

◽️ نفروختن سرمایه ارزشمند جوانی به ثمن بخس

◽️ مدیریت چشم و زبان و وقف آن‌ها برای مسیر هدایت

شهرک مهدیه - مسجد امیرالمؤمنین (ع) - 1404

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 خانه‌های بناشده بر لب ساحل (شرح نهج‌البلاغة)

موضوع: صوت کامل سخنرانی