🎧 حیات و زندگی معنوی
صوت کامل سخنرانی
1404/09/08
پست

🎧 حیات و زندگی معنوی

☘️  زنده‌شدن مردگان در همین دنیا! 
🥀  مردگان متحرک! 
🍂  فطرت‌های بربادرفته 
💡 "روح‌ایمان"، ملاک حیات و ممات انسان
💎  ایمان بهتر و حال خوش معنوی در دوران نوجوانی
📒 "درس‌خواندن" موجب تقویت روح‌ایمان نمی‌شود
✨  تنها راه احیای روح ایمان در جان‌های مرده!
💎 "صبر و ایمان"، پشتوانه موفقیت در طلبگی و زندگی فردی و اجتماعی
✅ "حیات طیبه"، میوه عمل‌صالحِ مبتنی بر پایه ایمان
💎 "ایمان به خدا"، پشتوانه انجام و ادامه اعمال صالح
⁉️ مرز صبرَت کجاست؟!
💫 تجلی صبر عظیم علامه طباطبایی در زمان تدریس فلسفه
🍁 طلبه درس‌خوانی که مُرده است! 
✨ بخش اعظم تبلیغ، به‌واسطه باور و ایمان است نه زبان! 
🔆 برای شرکت در مجالس موعظه وقت باز کن! 
❇️ تاثیر میزان ایمان در نحوه مواجهه با خانواده
🔆 دیربازده بودن دروس حوزوی و درمان بحران هویتی طلاب


🗓 ۷ آذر ۱۴۰۴

🎧 حیات و زندگی معنوی

🎧 حیات و زندگی معنوی

☘️  زنده‌شدن مردگان در همین دنیا! 
🥀  مردگان متحرک! 
🍂  فطرت‌های بربادرفته 
💡 "روح‌ایمان"، ملاک حیات و ممات انسان
💎  ایمان بهتر و حال خوش معنوی در دوران نوجوانی
📒 "درس‌خواندن" موجب تقویت روح‌ایمان نمی‌شود
✨  تنها راه احیای روح ایمان در جان‌های مرده!
💎 "صبر و ایمان"، پشتوانه موفقیت در طلبگی و زندگی فردی و اجتماعی
✅ "حیات طیبه"، میوه عمل‌صالحِ مبتنی بر پایه ایمان
💎 "ایمان به خدا"، پشتوانه انجام و ادامه اعمال صالح
⁉️ مرز صبرَت کجاست؟!
💫 تجلی صبر عظیم علامه طباطبایی در زمان تدریس فلسفه
🍁 طلبه درس‌خوانی که مُرده است! 
✨ بخش اعظم تبلیغ، به‌واسطه باور و ایمان است نه زبان! 
🔆 برای شرکت در مجالس موعظه وقت باز کن! 
❇️ تاثیر میزان ایمان در نحوه مواجهه با خانواده
🔆 دیربازده بودن دروس حوزوی و درمان بحران هویتی طلاب


🗓 ۷ آذر ۱۴۰۴

متن

حیات و مرگ معنوی از نگاه قرآن

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً.»

در قرآن کریم خدای متعال یک مطلبی را ضمناً به همین شکل و بیان به انسان تلقین می‌کند و آن این است که انسان با این‌که زنده است، ولی مرده است! زنده است از لحاظ این‌که حیوانیتش به کار است و مرده است از جهت دیگرِ طبیعتش. در اینجا خدای متعال می‌فرماید به یک شرط و شروطی، کسانی که زنده‌اند، کسانی که از دنیا رفته‌اند و مرده‌اند را بنا داریم زنده کنیم. در روایات هم از «زنده شدن» تعبیر هست که انسان کارهایی را باید انجام دهد تا زنده بشود. موت و حیات دو جهت دارد؛ یکی موت و حیات مادی و بدن انسان، و دیگری موت و حیات معنوی و روحی او.

انسان‌ها زنده‌اند؛ آن‌هایی که در قید حیات‌اند مشغول‌اند و از این جهت مثل سایر حیوانات‌اند. ولی آن چیزی که مهم است و اصل دین برای آن آمده، این است که به انسان‌ها توجه بدهد که فکر نکنید شما که زنده‌اید، [واقعاً] زنده‌اید! شما که زنده‌اید، یک نوع موت و مردنی همین الان نسبت به شما عارض است و وجود دارد و آن هم «مرگ روحی» انسان است. روح که مرگ ندارد؛ پس چیست؟ مسئله مهمی که همه انبیا آمدند تا بشر را به آن انتباه [و توجه] بدهند این است که انسان جسم دارد و روح دارد؛ جسمش زنده است، روحش هم زنده است، منتها این روح گرفتار مصائبی می‌شود که مثل مرده‌ها می‌ماند. روحی که خدای متعال به انسان داده هیچ عیب و نقصی نداشت. بر اساس آن فطرتی که خدای متعال به انسان داد، این روح یک تعلق، توجه و ارادتی نسبت به خدای متعال دارد.

کم‌رنگ شدن روح الهی در گذر زمان

این واقعیت در همه هست و همه انسان‌ها این را دارند. اما به‌مرور در طول حیات، این احساس کم‌رنگ و ضعیف می‌شود تا جایی که از بین برود. وقتی انسان به سنین بلوغ یا بالاتر از آن می‌رسد، این روح در اثر شرایط زندگی و مسائلی که با آن درگیر بوده، یواش‌یواش از این جهت فاصله می‌گیرد. خود روح زنده است اما دارد یک جهتی را از دست می‌دهد و آن جهت هم مربوط به خدای متعال است؛ یعنی آن تعلق و ارتباطی که روح انسان به خدای متعال دارد. خدا این روح را تر و تمیز، سالم و خوب به انسان داد، ولی انسان در طول مسیر زندگی‌اش به دلایل مختلف، با اختیار و انتخاب خودش و شرایط محیطی و تربیتی که در آن قرار داشته، یواش‌یواش از این حقیقت دور می‌شود.

اوایل نوجوانی و جوانی چون آن روح الهی در انسان‌ها زنده‌تر است، احساس معنویتشان قوی‌تر است. اما هرچه سن می‌گذرد، آن احساس معنوی در انسان ضعیف‌تر می‌شود؛ کم‌رنگ می‌شود، خیلی دیربه‌دیر سروکله‌اش پیدا می‌شود و بعد هم که می‌آید، زود می‌رود. احساسی که شاید همه ما گاهی تجربه کرده‌ایم، مخصوصاً در دوران نوجوانی و جوانی که انسان‌ها گاهی آن احساس معنوی و ایمانی را درک می‌کنند. خیلی‌ها که می‌روند طلبه می‌شوند، گاهی مزه آن احساس را می‌چشند. یک احساسی در انسان ایجاد می‌شود، روحی در انسان هست که دنبال یک چیزی می‌گردد؛ گاهی آن را از دست می‌دهد، گم می‌شود و دوباره دنبال آن می‌گردد تا پیدایش کند. خیلی‌ها فکر می‌کنند این حالت فقط در طلبگی و در حوزه است؛ البته در طلبگی هم هست و زمینه‌اش بهتر است، اما شرط آن حتماً طلبگی نیست.

غفلت روزمره و نیاز به پشتوانه‌ای به نام ایمان

خدای متعال در این آیات می‌خواهد همین مطلب را بفهماند که شما مرده‌اید و دچار موت شده‌اید. موت نسبت به چه چیزی؟ نسبت به آن روح ایمان که در انسان یواش‌یواش کم‌رنگ می‌شود و می‌میرد. روزها و هفته‌ها می‌گذرد و از آن خبری نیست. آدم مشغول درس هم هست، اما درس غیر از بحث ایمان است؛ درس وظیفه‌ای است که انسان دارد و باید کامل و خوب انجام دهد. یا مشغول به کار و شغلش است که آن هم وظیفه انسان است و باید انجام دهد. اما سعی دارند در طول زندگی روزمره به ما بفرمایند که مراقب قلبت و روحت باش! این روح می‌میرد و با این کارها [به‌تنهایی] زنده نمی‌شود. در این وقت آدم مشغول همین کارهای روزمره است که به یک نحوی عبادت هم محسوب می‌شود، اما از آن ایمان و روح ایمان خبری در انسان نیست و خودش هم این را احساس می‌کند. این خطرناک است که زمان زیادی بگذرد و انسان از مسائل معنوی و ایمانی فاصله گرفته باشد.

پشتوانه انسان در همه‌چیزِ زندگی، همان مسائل ایمانی است. ما در زندگی مشکلاتی داریم؛ می‌گویند در مشکلات صبر داشته باشید. پشتوانه صبر، ایمان است. آدمی که ایمانش ضعیف است، صبرش هم ضعیف است. نسبت به کارهای خیر می‌گویند استقامت داشته باشید، ادامه دهید و ترک نکنید؛ این استقامت و صبر، پشتوانه ایمان می‌خواهد. همین درس خواندنِ خوب صبر و استقامت می‌خواهد. این‌که انسان شغلش را خوب انجام دهد، اسیر مشکلات و حقوق کم نشود و با وجدان کاری پیش برود، پشتوانه می‌خواهد و آن پشتوانه، ایمان است. در زندگی، در ارتباط با زن و بچه و اقوام، مشکلاتی برای انسان پیش می‌آید که باز هم پشتوانه می‌خواهد. اگر آن پشتوانه ایمانی نباشد، آدم کم می‌آورد و ارتباطش با بقیه دچار آسیب می‌شود. همه این‌ها پشتوانه‌ای به نام «ایمان» می‌خواهد. متعلق ایمان هم خداست؛ اصل و اساس از آنجا شروع می‌شود و بعد به هرچه که خدا معین کرده، باید ایمان داشته باشیم.

این ایمان به خدا به دلایل مختلف در انسان ضعیف می‌شود. مهم‌ترین دلیلش کارهای ناصالحی است که از انسان سر می‌زند. اعمال ناصالح و اخلاق بد، اول از همه ایمان را هدف می‌گیرد و به آن آسیب می‌زند. خدای متعال در کنار اثر خودِ عمل صالح، تقویت ایمان را هم به حساب آورده است؛ ایمان باید تقویت بشود. در این آیه هم می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً... فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً». خاصیت اعمال صالح این است که بر پایه ایمان استوار شود. یعنی شما انسان‌ها که [از نظر معنوی] مرده‌اید، اگر عمل صالح انجام دهید و هر کاری که از نظر خدا صلاحیت است را بر پایه ایمان استوار کنید، تازه خدا شما را زنده می‌کند؛ آن هم حیات طیبه: «لَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً».

هر اخلاق بد، ایراد، ضعف و گناهی، اولین اثرش این است که ایمان را از انسان می‌گیرد. از طرفی، ایمان هم شرط قبولی عمل است؛ یعنی اگر ایمان نباشد، عمل صالح هم این فایده را ندارد. ایمان که پایه و اساس همه‌چیز و پشتوانه اعمال صالح است، در معرض آسیب قرار دارد. وقتی ضعیف بشود، انسان اعمال صالح را از دست می‌دهد. وقتی می‌گوییم صبر ایمان می‌خواهد، چون بر پایه ایمان استوار است («وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»). نماز ایمان می‌خواهد، صبر ایمان می‌خواهد، همه کارهای خیر ایمان می‌خواهد و دوری از اخلاق بد هم ایمان می‌خواهد. ایمان اگر خوب تقویت بشود، از این ریشه به همه ابعاد وجودی انسان خوب آب می‌رسد؛ اما اگر آن ریشه ضعیف باشد، خوب آب نمی‌رسد و انسان کم می‌آورد. آنجایی که ما تا یک نقطه‌ای صبر داریم و بعد طاقتمان طاق می‌شود، یعنی دیگر از ایمان به آن آب نرسیده است. مرز صبر را تا آنجا تعریف کرده‌اند.

توسعه مرزهای صبر؛ درنگی در سیره علامه طباطبایی

خدای متعال می‌خواهد با رشد ایمان، مرز تمام صفات خوبمان چنان گسترده بشود که معلوم نشود صبر این بنده خدا تا کجاست. ما صبرمان محدود است؛ در مشکلات زندگی و ارتباط با بقیه تا یک جایی صبر داریم و از آنجا به بعد دیگر صبر نداریم. این مرزِ صبر ماست. خدای متعال می‌خواهد این ظرفیت گسترده بشود؛ از یک لیوان، به یک پارچ، به یک حوض، استخر و مقیاس‌های بزرگ‌تر برسد. وقتی مرز محدود باشد، عبور از آن خطرناک است، چون آدم کم می‌آورد. اما انسان باید به جایی برسد که معلوم نشود چه چیزی او را دچار بی‌صبری می‌کند.

خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را؛ مرحوم آقای خوشوقت و دیگران از ایشان نقل می‌کردند که اصلاً معلوم نبود مرز صبر ایشان کجاست! برای انسان‌ها معلوم نبود که چه مسئله یا کاری می‌تواند ایشان را به بی‌صبری وادارد. در برهه‌ای که ایشان درس فلسفه گذاشته بودند—که البته بعدها به صلاحدید بزرگان حوزه و خودشان تعطیل شد—مخالفان زیادی پیدا کرده بودند. در خود حوزه، عده‌ای از طلاب تصمیم می‌گرفتند سر درس کاری کنند که ایشان را اذیت کنند. گاهی می‌آمدند سر درس و در اوج بحث، سؤالی می‌پرسیدند که هیچ ربطی نداشت یا سطحش بسیار پایین بود. مثلاً وسط بحث سنگین فلسفی می‌پرسیدند: «آقا فلان چیز را چند بار باید شست؟» خب این پیدا بود که قصد تحقیر دارند؛ ولی می‌گویند ایشان با آرامش جواب می‌دادند!

هر کار دیگری هم می‌کردند، معلوم نمی‌شد آقای طباطبایی به چه چیزی صبرش طاق می‌شود. آیا چیزی هست که کمر ایشان را در این مسئله خم کند؟ هیچ چیزی وجود نداشت و نتوانستند بفهمند که چنین نقطه‌ضعفی هست یا نه. مرز صفات اخلاقی انسان در اثر ایمان آن‌قدر رشد می‌کند و وسیع می‌شود که اصلاً معلوم نیست کجاست و چه چیزی می‌تواند او را از پا دربیاورد. این حالات، همان پشتوانه ایمان را می‌خواهد. حیات طیبه یعنی همین؛ یعنی دیگر در زندگی چیزی نیست که انسان را دچار عکس‌العمل و تصمیم غلط بکند. خدا می‌فرماید شرط این حالت، عمل صالح است. تک‌تک اعمال صالح این اثر را در انسان دارد و نقطه مقابلش، اعمال غیرصالح است که انسان را می‌میراند. فرد درس می‌خواند، اما [از نظر روحی] مرده است؛ مشغول کار است، اما مرده است!

نقش باور درونی در اثرگذاری تبلیغ دین

ما که الحمدلله مشغول درسیم یا هر کار دیگری، باید حواسمان به این مسئله جمع باشد. ما فردا وظیفه اصلی‌مان تبلیغ دین است. وظیفه اساسی ما طلبه‌ها استوار بر رساندن دین به بقیه است. این کار دو وسیله می‌خواهد؛ یکی زبان است و دیگری که بسیار مهم‌تر است، «ایمانِ انسان» است. زبان روی منبر حرف می‌زند، اما این بخش مختصری از کار است؛ بخش اعظم کار با ایمان انسان است. ایمان خودش را در عمل نشان می‌دهد و در حرف هم منتقل می‌شود.

ما طلبه‌ها و منبری‌ها گاهی حرف‌های مفید و خوبی به مردم می‌زنیم؛ اما می‌بینید حرفی که یک نفر می‌زند، با همان حرف از زبان شخص دیگر فرق می‌کند. حرف این آقا در انسان تأثیر دارد، ولی حرف آن یکی نه! این تفاوت به چه چیزی برمی‌گردد؟ یکی از علت‌هایش باور و ایمان گوینده است؛ این‌که خودش چقدر مزه آن حرف را چشیده باشد. یک‌وقت شبِ قبل نشسته‌ایم منبر آماده کرده‌ایم، مطالب را از این‌طرف و آن‌طرف جور کرده‌ایم و تحویل می‌دهیم. یک‌وقت از خیلی قبل، این حرف‌ها در دل انسان نشسته، به آن عمل کرده و به آن باور و ایمان دارد. وقتی چنین شخصی حرف می‌زند، آن ایمان همراه کلامش منتقل می‌شود. پایه مهم تبلیغ دین این است که انسان بتواند علمش را با ایمان و باور به بقیه منتقل کند.

ضرورت موعظه برای احیای قلب

عمل صالح داشتن زمینه‌هایی می‌خواهد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ». یکی از نیازهای انسان برای احیای قلب، موعظه است. موعظه دل انسان را که در اثر کارهای روزمره سفت و سخت شده و گرد و غبار گرفته، نرم می‌کند. دل را شخم می‌زند و آماده می‌کند تا حرف خدا در آن بهتر اثر کند و انسان بهتر زیر بار برود. آدم باید برای این چیزها وقت باز کند؛ اگر انسان خودش را رها کند، به مشکل می‌خورد. لذا در حوزه‌ها از قدیم رسم بود که مجلس موعظه داشتند؛ موعظه یعنی شنیدن همان چیزهایی که افراد می‌دانند اما باز هم باید بشنوند. اثری در شنیدن هست که در صِرف دانستن نیست.

حضرت در ادامه می‌فرمایند: «مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ تَنْفَعْهُ مَوَاعِظُ النَّاسِ». یک جهت موعظه این است که کسی بیاید ما را موعظه کند، اما جهت دیگرش این است که انسان خودش به داد خودش برسد. اگر من خودم به فکر این نباشم که برای ایمانم وقت باز کنم، بقیه هرچه هم تلاش کنند فایده ندارد. خودم باید دلم به حال خودم بسوزد. اگر اهمیت ندهیم و فقط به کارهای روزمره مشغول باشیم، آسیبش را می‌بینیم. مسائل روزمره، قلب و دل انسان را دچار سختی می‌کند و این سختیِ دل باعث تضعیف ایمان می‌شود. وقتی ایمان ضعیف شد، انسان در همان زندگی و شغلش کم می‌آورد و نمی‌تواند هیچ کار خیری را درست ادامه دهد یا صفات بد را به‌راحتی از خودش دور کند.

تجلی ایمان در زندگی روزمره و روابط خانوادگی

اما وقتی حال ایمانی آدم قوی باشد، خیلی راحت‌تر کار خوب انجام می‌دهد. وقتی حال ایمانی درست باشد، وقتی می‌خواهد برود خانه حواسش را جمع می‌کند؛ اگر خانم شروع کرد به غر زدن، طاقت می‌آورد. اگر بچه نیاز به مراقبت دارد، نمی‌گوید من حوصله ندارم و کار را گردن دیگری نمی‌اندازد. اگر کاری در خانه مانده، آستین بالا می‌زند و خودش انجام می‌دهد. این‌ها ایمان می‌خواهد! ایمان آدم را هُل می‌دهد که به‌جای به‌هم‌ریختن اعصاب، بگویی: «یا الله، بسم الله!» و آستین را بالا بزنی و خودت کار را انجام دهی.

اما وقتی ایمان کم باشد، آدم کاری نمی‌کند و اگر هم بکند، فقط غر می‌زند. بعضی از مردها همین‌طورند؛ یا کار نمی‌کنند یا چپ‌وراست غر می‌زنند که «چرا این را اینجا گذاشتی؟ چرا آن را برنمی‌داری؟» خب این‌که صبر و عمل صالح نشد! خدا می‌فرماید اگر کار خیری می‌کنی، با منت و اذیت از بین نبر: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى». وقتی ایمان در انسان هست، راحت می‌رود کار می‌کند و انگار همه عوارض بد از او گرفته می‌شود. اما وقتی ایمان ضعیف است، با دیدن بی‌نظمی خانه اول‌ازهمه اعصابش به هم می‌ریزد، بددل می‌شود و اوقات‌تلخی می‌کند.

ثمره ایمان در مسیر تحصیل و استقامت

درس خواندن ما هم همین‌طور است. چندین سال آدم درس می‌خواند و انگار هیچ خبری نیست؛ نتیجه را دیر می‌دهد. این تلاش‌ها باید جمع بشود تا بعداً نتیجه بگیرد. این صبرهای طولانی ایمان می‌خواهد. تو زندگی و ارتباط با بقیه ایمان می‌خواهد. این ایمان می‌شود حیاتِ انسان. وقتی ایمان در حدی قرار دارد که انسان را در صفات خوب نگه می‌دارد، حال معنوی دارد و کم نمی‌آورد، از نظر خدای متعال این آدم «زنده» است. وگرنه وقتی این‌ها نباشد، آدم امروز خوشحال است و فردا بدحال؛ امروز انگیزه دارد و فردا ندارد. این فراز و نشیب‌ها حیات طیبه نیست. «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ»؛ دلت که مرده است را زنده کن، دل به موعظه احتیاج دارد و ضروری است.

حسن ختام و دعای پایانی

پروردگارا! به محمد و آل محمد، به ما روح ایمان و بندگی عنایت بفرما. ما را در مسیر ایمان و بندگی ثابت‌قدم بدار. توفیق عمل صالح با اخلاص و نیت خیر و صالح به ما عنایت بفرما. در حل مشکلاتمان به ما کمک عنایت بفرما. اموات و گذشتگانمان، کسانی که بر گردنمان حق دارند و از دنیا رفته‌اند، خدایا همه‌شان را بر درجاتشان بیفزا و گناهانشان را ببخش و بیامرز. کسانی که به ما، به مملکتمان، به دینمان و به ایمانمان خدمت می‌کنند، خدایا همه‌شان را محافظت بفرما. علما، مراجع و رهبر معظم را محافظت بفرما. روح مطهر امام، شهدا و علما را غریق رحمت بفرما. در امر فرج امام عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) تعجیل بفرما و عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما. بِالنَّبِیِّ وَ آلِهِ.

#حیات_طیبه,        #ایمان,        #عمل_صالح,        #صبر,        #موعظه,        #حیات_معنوی,        #علامه_طباطبایی,        #مرگ_روحی,        #اخلاق_خانواده,        #احیای_قلب

گزیده

۱. حیات ظاهری و مرگ روحی

در قرآن کریم خدای متعال مطلبی را به انسان تلقین می‌کند و آن این است که انسان با این‌که زنده است، ولی مرده است. زنده است از لحاظ این‌که حیوانیتش به کار است و مرده است از جهت دیگرِ طبیعتش. انسان‌ها زنده‌اند؛ آن‌هایی که در قید حیات‌اند مشغول‌اند و از این جهت مثل سایر حیوانات‌اند. ولی آن چیزی که مهم است و اصل دین برای آن آمده، این است که به انسان‌ها توجه بدهد که فکر نکنید شما که زنده‌اید، واقعاً زنده‌اید! بر شما یک نوع موت و مردنی همین الان عارض است و آن هم «مرگ روحی» انسان است. انسان جسم و روح دارد؛ جسمش زنده است، اما روح گاهی گرفتار مصائبی می‌شود که مثل مرده‌ها می‌ماند. 

۲. غبار روزمرگی بر آینه روح

روحی که خدای متعال به انسان داده هیچ عیب و نقصی نداشت. بر اساس آن فطرتی که خدای متعال به انسان داد، این روح یک تعلق، توجه و ارادتی نسبت به خدای متعال دارد. این واقعیت در همه انسان‌ها وجود دارد. اما به‌مرور در طول حیات، این احساس کم‌رنگ و ضعیف می‌شود. وقتی انسان به سنین بلوغ یا بالاتر از آن می‌رسد، در اثر شرایط زندگی و مسائلی که با آن درگیر بوده، یواش‌یواش از این حقیقت فاصله می‌گیرد. خودِ روح زنده است اما دارد یک جهتی را از دست می‌دهد و آن جهت هم مربوط به خدای متعال است. انسان در طول مسیر زندگی‌اش به دلایل مختلف و شرایط محیطی، یواش‌یواش از این اصل دور می‌شود. 

۳. ایمان؛ تنها پشتوانه استقامت در زندگی

پشتوانه انسان در همه‌چیزِ زندگی، همان مسائل ایمانی است. ما در زندگی مشکلاتی داریم؛ می‌گویند در مشکلات صبر داشته باشید. پشتوانه صبر، ایمان است. آدمی که ایمانش ضعیف است، صبرش هم ضعیف است. نسبت به کارهای خیر می‌گویند استقامت داشته باشید و ترک نکنید؛ این استقامت و صبر، پشتوانه ایمان می‌خواهد. در زندگی، در ارتباط با خانواده و اقوام، مشکلاتی برای انسان پیش می‌آید که باز هم نیازمند پشتوانه است. اگر آن پشتوانه ایمانی نباشد، آدم کم می‌آورد و ارتباطش با بقیه دچار آسیب می‌شود. همه این‌ها پشتوانه‌ای به نام «ایمان» می‌خواهد. متعَلَّقِ ایمان هم خداست؛ وقتی ایمان ضعیف بشود، انسان توان انجام اعمال صالح را از دست می‌دهد و در برابر سختی‌ها طاقتش طاق می‌شود.

۴. عمل صالح و احیای انسان به حیات طیبه

ایمان به خدا به دلایل مختلف در انسان ضعیف می‌شود. مهم‌ترین دلیلش کارهای ناصالحی است که از انسان سر می‌زند. اعمال ناصالح و اخلاق بد، اول از همه ایمان را هدف می‌گیرد و به آن آسیب می‌زند. خدای متعال در کنار اثرِ خودِ عمل صالح، تقویت ایمان را هم به حساب آورده است. در قرآن کریم می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً... فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً». خاصیت اعمال صالح این است که بر پایه ایمان استوار شود. یعنی شما انسان‌ها اگر عمل صالح انجام دهید و هر کاری که از نظر خدا صلاحیت است را بر پایه ایمان استوار کنید، تازه خدا شما را زنده می‌کند؛ آن هم به یک حیاتِ پاک و طیبه.

۵. توسعه مرزهای صبر و اخلاق در پرتو ایمان

صبر ما انسان‌ها محدود است؛ در مشکلات زندگی و ارتباط با بقیه تا یک جایی صبر داریم و از آنجا به بعد دیگر طاقت نداریم. خدای متعال می‌خواهد این ظرفیت با رشد ایمان گسترده بشود؛ از یک لیوان، به یک پارچ، و به مقیاس‌های بزرگ‌تر برسد. وقتی مرز محدود باشد، عبور از آن خطرناک است، چون آدم کم می‌آورد. مرز صفات اخلاقی انسان در اثر ایمان آن‌قدر رشد می‌کند و وسیع می‌شود که اصلاً معلوم نیست کجاست و چه چیزی می‌تواند او را از پا دربیاورد یا دچار بی‌صبری کند. حیات طیبه یعنی همین؛ یعنی دیگر در زندگی مسئله‌ای نیست که انسان را دچار عکس‌العمل و تصمیم غلط بکند. 

۶. اثرگذاری کلام؛ ثمره باور و ایمان درونی گوینده

وظیفه اساسی ما استوار بر رساندن دین به بقیه است. این کار دو وسیله می‌خواهد؛ یکی زبان است و دیگری که بسیار مهم‌تر است، «ایمانِ انسان» است. گاهی می‌بینید حرفی که یک نفر می‌زند، با همان حرف از زبان شخص دیگر فرق می‌کند. حرف این فرد در انسان تأثیر دارد، ولی حرف دیگری نه! این تفاوت به باور و ایمان گوینده برمی‌گردد؛ این‌که خودش چقدر مزه آن حرف را چشیده باشد. وقتی این حرف‌ها از قبل در دل انسان نشسته، به آن عمل کرده و باور داشته باشد، هنگام سخن گفتن، آن ایمان همراه کلامش منتقل می‌شود. پایه مهم تبلیغِ اثرگذار این است که انسان بتواند علمش را با ایمان و باور به بقیه منتقل کند.

۷. موعظه؛ نیاز ضروری برای احیای قلب‌های خسته

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ». یکی از نیازهای اساسی انسان برای احیای قلب، موعظه است. موعظه، دل انسان را که در اثر کارهای روزمره سفت و سخت شده و گرد و غبار گرفته، نرم می‌کند. دل را شخم می‌زند و آماده می‌کند تا حرف خدا در آن بهتر اثر کند. آدم باید برای این چیزها وقت باز کند؛ اگر انسان خودش را رها کند، به مشکل می‌خورد. موعظه یعنی شنیدنِ همان چیزهایی که افراد می‌دانند اما باز هم باید بشنوند. اثری در شنیدن هست که در صِرفِ دانستن نیست. مسائل روزمره، قلب را دچار سختی می‌کند و این سختیِ دل باعث تضعیف ایمان می‌شود. باید مراقب باشیم روحمان زیر بار روزمرگی‌ها نمیرد. 

۸. بیداری درونی؛ شرط اثرپذیری از مواعظ

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ تَنْفَعْهُ مَوَاعِظُ النَّاسِ». یک جهت موعظه این است که کسی بیاید ما را نصیحت کند، اما جهت مهم‌ترش این است که انسان خودش به داد خودش برسد. اگر من خودم به فکر این نباشم که برای ایمانم وقت باز کنم، بقیه هرچه هم تلاش کنند فایده ندارد. خودم باید دلم به حال خودم بسوزد. من خودم باید این مسائل را مهم بدانم. اگر انسان اهمیت ندهد و فقط به کارهای روزمره مشغول باشد، آسیبش را می‌بیند. وقتی ایمان ضعیف شد، انسان در همان زندگی و شغلش کم می‌آورد. تا انسان واعظِ درونی نداشته باشد، موعظه دیگران در او اثری نخواهد کرد. 

۹. تجلی ایمان در صبر و مهربانی درون خانواده

وقتی حال ایمانی آدم قوی باشد، خیلی راحت‌تر کار خوب انجام می‌دهد. وقتی حال ایمانی درست باشد، هنگام ورود به خانه حواسش را جمع می‌کند؛ اگر خانواده دچار خستگی یا گلایه بود، طاقت می‌آورد. اگر کاری در خانه مانده، آستین بالا می‌زند و با میل خودش انجام می‌دهد. این‌ها ایمان می‌خواهد! ایمان، آدم را سوق می‌دهد که به‌جای به‌هم‌ریختن اعصاب، با نام خدا کار را پیش ببرد. اما وقتی ایمان کم باشد، آدم کاری نمی‌کند و اگر هم بکند، با منّت و گلایه همراه است. وقتی ایمان در انسان هست، با آرامش تلاش می‌کند و انگار تمام بدخلقی‌ها از او گرفته می‌شود؛ اما ضعف ایمان، چشم انسان را فقط به کاستی‌ها می‌دوزد. 

۱۰. استقامت در مسیر؛ شرط رسیدن به حیات طیبه

مسیر تحصیل و کارهای بزرگ نیازمند صبر است و نتیجه را دیر می‌دهد. چندین سال انسان تلاش می‌کند و انگار هیچ خبری نیست؛ اما این تلاش‌ها باید جمع بشود تا در نهایت نتیجه بدهد. این صبرهای طولانی ایمان می‌خواهد. در زندگی و ارتباط با دیگران نیز ما نیازمند همین ایمان هستیم. این ایمان، می‌شود حیاتِ انسان. وقتی ایمان در حدی قرار دارد که انسان را در صفات خوب نگه می‌دارد و در سختی‌ها کم نمی‌آورد، از نظر خدای متعال این آدم «زنده» است. اما فراز و نشیب‌های مداوم و این‌که انسان یک روز باانگیزه و روز دیگر بی‌حال باشد، حیات طیبه نیست. برای رسیدن به حیات طیبه، دلِ مرده نیازمندِ احیا با یاد خداست. 

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 حیات و زندگی معنوی

موضوع: صوت کامل سخنرانی