🥀 "گناه"، ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی
صوت کامل سخنرانی
1404/08/19
پست

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

🥀 "گناه"، ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی
🔥 "گناهکار" روی آرامش را نمی‌بیند! 
🍁 "گناه"، کار و فعالیت‌ها را تلخ و سنگین می‌کند! 
⚡️ "تقوا"، شکافندۀ امواج متراکم گرفتاری‌ها
💡 "کریم"، به معنای بخشنده نیست!
🍂 "گناهکار" مایۀ بی‌برکتی است! 
⁉️ نعمت‌های فراری!
🌧 بارش نعمت های سیل‌آسا !
💎 در باران رحمت الٰهی غرق شو !
✨ قدردانان واقعی نعمات الٰهی!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۱۸ آبان ۱۴۰۴

🥀 "گناه"، ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

🥀 "گناه"، ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی
🔥 "گناهکار" روی آرامش را نمی‌بیند! 
🍁 "گناه"، کار و فعالیت‌ها را تلخ و سنگین می‌کند! 
⚡️ "تقوا"، شکافندۀ امواج متراکم گرفتاری‌ها
💡 "کریم"، به معنای بخشنده نیست!
🍂 "گناهکار" مایۀ بی‌برکتی است! 
⁉️ نعمت‌های فراری!
🌧 بارش نعمت های سیل‌آسا !
💎 در باران رحمت الٰهی غرق شو !
✨ قدردانان واقعی نعمات الٰهی!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۱۸ آبان ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلات و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین.

«فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا، وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا، وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاكُمِهَا».

در ادامه خطبه مبارکه‌ای که امیرالمؤمنین (علیه السلام) انشا فرمودند، آثار دیگری برای تقوا ذکر کردند. تا اینجای کار در دو سه مرحله و به دو سه بیان، آثار تقوا رو بیان کردند که به تبعش آثار گناه هم معلوم می‌شه. باز در اینجا به بیان دیگری و از یک جهت دیگری شروع می‌کنند آثار تقوا را بشمارند.

آثار تقوا در رفع گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی

می‌فرمایند کسی که حالا تا اینجای کار اهل گناه و معصیت بوده، حالا شروع می‌کنه تقوا رو رعایت کنه و بندگی خدا رو زمام‌دار کارهایش قرار بده، چه اتفاقی خواهد افتاد براش؟ یکی «عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا». شدائد مشخصه؛ سختی‌هایی که تو زندگی، انسان دچارش می‌شه و سخت هم هست؛ بالاخره انسانه و سختی‌های زندگیش. می‌فرماید بسیاری از این سختی‌ها که انسان دچارش می‌شه و باعث می‌شه که پیش بیاد در زندگی برای انسان، ریشه‌اش و سرمنشأش گناه‌های انسان هست. حالا این‌ها جای تامل و فکر داره. خیلی از سختی‌ها برمی‌گرده به این مسئله، نه همه‌اش؛ اما خیلی هاش. یعنی خود انسان در طول زندگی، این مسیری که انتخاب می‌کنه و روشی که برای زندگیش برمی‌گزینه، اگر همراه باشه با روش غلط و همراه باشه با گناه، خود این گناه‌ها یک سختی‌هایی رو تو زندگی برای انسان درست می‌کنه.

حالا اگه کسی شروع بکنه به تقوا، «عَزَبَتْ» یعنی دور می‌شه ازش؛ «عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ»، سختی‌ها دور می‌شه ازش «بَعْدَ دُنُوِّهَا». «دُنُوّ» هم یعنی نزدیکی. چون گناه می‌کرد، سختی‌هایی در اثر گناه‌ها به انسان می‌رسه. خدای متعال نظام تکوینی عالم رو یه طوری تنظیم کرده که گناه و گناه‌کار، آسایش درست‌حسابی و عمیق ندارند. انسان گناه‌کار دقیقاً مثل کسی می‌مونه که داره در خلاف جهت مسیر طبیعی زندگی حرکت می‌کنه؛ مثل کسی که تو رودخونه‌ای که داره امواج میاد و حرکت آب اون رودخونه به یه سمتی هست، داره خلافش حرکت می‌کنه. خود این باعث تولید مشکلاتیه تو زندگی؛ یعنی گناه دیگه.

نظام تکوینی عالم و فرجام دروغ‌گویی

مسیر عالم رو خدا طوری قرار داده که مثلاً با صدق و صداقت خیلی کارهای انسان درست بشه، ولو در بدو امر به نظر نمیاد. اما کذب و دروغ، به نظر میاد یه جاهایی کمک می‌کنه و یک جاهایی ممکنه انسان احساس کنه که انسان رو نجات میده؛ ولی در پس این دروغ، در حاشیه‌اش و در عاقبت این دروغ و دروغ گفتن، خسارت‌های سنگینی هست، و همچنین تک‌تک گناه‌ها. این تفکر که فرمودند انسان بکنه یکیش همینه. بشینه در این جمله امیرالمؤمنین که پر از محتواست [تأمل کنه]؛ این‌قدر محتوا داره که انسان نمی‌تونه هیچی بگه. می‌سپاره انسان رو به خود هر فردی که خودش بره بشینه فکر کنه. و تو این فکر، انسان به چیزهایی می‌رسه که با شنیدن بهش نمی‌رسه؛ از تجربه زندگی خودش و از تجربه زندگی دیگران. دیگرانی که دچار گرفتاری‌هایی شدن که ریشه بعضی از این گرفتاری‌ها که کم هم نیست، اگه ریشه‌اش رو خوب پیدا کنیم و درست پیدا کنیم، برمی‌گرده به یه خطا و اشتباهاتی که بالاخره یا خودش انجام داده یا افرادی که پیرامونش هستند.

این‌ها خیلی عمیقه این حرف‌ها. می‌فرماید گناه باعث دنو سختی‌ها می‌شه، یعنی نزدیک می‌شه سختی‌ها به انسان. حالا «مَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ»؛ سختی‌هایی که در اثر گناه به گناه‌کارها می‌رسه، به این نمی‌رسه و دچار اونا نمی‌شه. نه آبرویی از کسی برده، نه حرف غلطی زده، نه سابقه سوئی برای خودش درست کرده؛ پاکِ پاک. چیزی نیست که بخواد مخفی کنه، چیزی نیست که بخواد بپوشونه و چیزی نیست که بخواد توجیه کنه. راه درست رو طی کرده و حسابش هم پاکه. سختی‌هایی که اونا در اثر گناه‌هایی پیدا می‌کنند، این پیدا نمی‌کنه. «عَزَبَتْ» یعنی دور می‌شه، «بَعُدَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا». به اثر گناه، شدائد و سختی‌ها نزدیک می‌شه به انسان، اما «مَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ»، دور می‌شه از انسان.

چشیدن شیرینی امور پس از تلخی‌های معصیت

بعد فرمودند: «وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا». یکی از آثار گناه می‌فرماید اینه که کارها برای انسان گناه‌کار —کارهای زندگی و امور، امر خاصی مد نظر نیست— ثقیله و سنگینه. خود زندگی براش ثقیل می‌شه، همسرداری ثقیل می‌شه به خاطر مشکلاتش، فرزندداری ثقیل می‌شه، درس خوندن ثقیل می‌شه، کار کردن ثقیل می‌شه. هر چیزی برای انسان ثقیل می‌شه، سخت می‌شه، مرارت داره و تلخی داره. این می‌فرماید از آثار این مسئله است، یعنی آثار اینه که انسان ملتزم به تقوا درست نمی‌شه. اما اونی که به تقوا ملتزم باشه، «أَخَذَ بِالتَّقْوَى»، چطور می‌شه؟ «احْلَوْلَتْ»؛ یعنی «حُلْو» و شیرین می‌شه براش. خیلی مهمه این تکه خطبه رو اگر توجه کنید، اضداد رو ایشون آوردند. یعنی در نقطه مقابل تلخی، نمی‌فرماید حالا اگه کسی گناه رو ترک کنه و تقوا رو مراعات کنه، کارها از تلخی در میاد و تلخ نیست دیگه براش؛ نه، این‌طوری نمیفرمایند، می‌فرمایند «احْلَوْلَتْ» یعنی شیرین می‌شه. یا اون تو قسمت قبلی، سختی‌ها نزدیک می‌شه به انسان، اما در اثر تقوا «عَزَبَتْ»، دور می‌شه از انسان و راهش کج می‌شه و یه سمت دیگه‌ای میره. قسمت‌های بعدی این خطبه هم همین‌طوره.

حالا امور انسان شیرین می‌شه، یعنی درس خوندن براش شیرین می‌شه، کار کردن و کار حلال کردن و روزی زن و بچه رو تامین کردن براش شیرین می‌شه، عبادت براش شیرین می‌شه، زندگی براش شیرین می‌شه. مثلاً اولیای خدا از همه آنچه از امور که در بر گرفته اونا رو، تلخی ندارند. تو اوج مصیبت‌ها شیرینه براشون؛ خیلی عجیبه. «احْلَوْلَتْ»، حالا اینجا امیرالمومنین دارند تصریح می‌کنند به این مسئله. وقتی تو زندگی اولیای خدا و خود حضرات وقتی نگاه می‌کنیم، مصادیقش زیاده که چیزایی که برای ما خیلی ثقیل و سنگین و سخت و تلخه، این‌ها به راحتی طی می‌کنند و بلکه تو اون شرایط، شیرینی ایمان براشون بیشتر میشه. چرا؟ چون یک باور و ایمانی به خدا دارند در ورای این امور. راضی به رضای الهی‌اند، راضی‌اند. راضی نه یعنی کسی که اعتراض نمی‌کنه، راضی یعنی راضی؛ یعنی خشنود. وقتی رضایت می‌گن یعنی خشنودی. خشنود حالا حالت وسط نیست که آدم نه ناراحته نه خوشحال؛ خشنود طرف خوشحالیه، خشنودیه. از چیزی که خدا قرار میده خشنودند، چه تلخ باشه چه شیرین؛ چون مال خداست، از جانب خداست و به اراده خداست. این یک رنگ و لعاب دیگه‌ای به زندگی میده کلاً. دربسته و سربسته می‌فرماید: «احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا». امور تلخ بود، «بَعْدَ مَرَارَتِهَا» چرا می‌فرماید؟ مرارت و تلخی داشت، سختی داشت، خب اون مال وقتی بود که اهل گناه بود. بالاخره گناه‌هایی گاهی کم و بیش می‌کرد، اونجا دچار مرارت امور بود. اما «أَخَذَ بِالتَّقْوَى»، از یه جایی شروع کرد تقوا رو خوب مراعات کنه و به حرف خدا خوب گوش بده؛ از اونجا یواش‌یواش تلخی‌ها جاشو میده به خشنودی: «احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا».

شکافته شدن امواج متراکم گرفتاری‌ها

«وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاكُمِهَا». تشریح می‌کنند سختی‌های زندگی رو به امواج متراکم، که مثلاً کنار دریا که می‌ایستیم، یه وقت دریا خیلی طوفانیه و این امواج سهمگین متراکم پشت سر هم داره میاد. می‌فرمایند گناه‌های انسان گاهی این بلا رو تو زندگی سر انسان میاره. سختی‌ها و مصیبت‌ها و گرفتاری‌ها و گره‌ها مثل امواج متراکم و پی‌در‌پی سراغ آدم میاد. یه مشکل رو هنوز حل نکرده و هنوز پشت سر نگذاشته، نوبت بعدیش شد؛ این نشده و پشت سر نگذاشتیم، نوبت بعدیش شد. تمومی انگار نداره گاهی وقت‌ها؛ تراکم همین حالته. می‌فرماید گناه گاهی وقت‌ها این کارو با انسان می‌کنه، اجمالاً. اما کسی که «أَخَذَ بِالتَّقْوَى»، شروع کنه بندگی خدا رو بکنه و به حرف خدا گوش بده، «انْفَرَجَتْ عَنْهُمُ الْأَمْوَاجُ». این امواج همه شکافته می‌شه براش. موجی که بیاد و این رو هل بده عقب و غرقش کنه و از بینش ببره، نداره؛ باز می‌شه براش. سختی‌ها به اونا می‌رسه، اونا هم تو زندگیشون سختی دارند. آدم‌های با تقوا این‌طور نیست که همه چیز زندگیشون [راحت باشه]، اونا هم دچار مشکلات و سختی‌ها می‌شن؛ اما تراکم مصائب و مشکلات و این‌ها، چه اتفاقی براشون می‌افته؟ «انْفَرَجَتْ». فرج هم یعنی گشایش، گشودن، شکافت: «انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ...»؛ این خطبه همین‌طور می‌فرماید بعد این، بعد این، بعد از مرارت، بعد از اتعاب، بعد از تراکم. بعد این‌ها این اتفاق می‌افتاد. قبلش چی بوده؟ تراکم این مسائل بوده، فشار و سختی این مشکلات بوده، تلخی مشکلات بوده؛ اونا آثار گناهه. عرض کردیم تو این خطبه، ایشون ضمن اینکه آثار تقوا رو می‌شمارند، از اون طرف دارند اشاره به اثر گناه می‌کنند. تکه به تکه این خطبه تا اینجا هم که خوندیم همین حالت بود.

«و اسهلت له الصعاب بعد انصابها». چیزهای صعاب یعنی صعب، چیزهای صعب و سخت؛ کارهای سخت، مسائل سخت، تنگناها و سختی‌ها تو زندگی براش سهل می‌شه: «أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ انْصَابِهَا». انصاب هم یعنی به زحمت انداختن. این سختی‌های زندگی خب آدمو خیلی به زحمت و رنج می‌ندازه. زندگی گره می‌خوره، مشکلات پیدا می‌شه، حل نمی‌شه، باز نمی‌شه. می‌فرماید «مَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ». نقطه مقابل اتعاب و انصاب، «أَسْهَلَتْ» است. انصاب یعنی به سختی انداختن، «أَسْهَلَتْ» یعنی راحت کردن، سهل کردن، سهل‌الوصول؛ سهل می‌شه. نقطه‌های مقابل و اضداد رو امیرالمومنین گذاشتند اینجا.

بارش باران کرامت و رحمت الهی

«وَ هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا». قحوط هم قحطیه. می‌فرماید در اثر گناه، کرامت قحطی میاد و قحطی کرامت پیدا می‌کنه آدم گناه‌کار. کرامت در مقابل لئامته؛ لئیم. کریم نه یعنی بخشنده، کریم معناش خیلی وسیع‌تر از بخشنده‌ است. کریم در مقابل لئیمه. لئیم هم همون که می‌گیم پست. این آدم پست، حالا پستی به چیه؟ به هر چی که انسان رو پست می‌کنه؛ در رأسش گناهه، اخلاق بده. نقطه مقابلش کرامته. می‌فرماید گناه آدمو به پستی می‌کشونه، آدمو ذلیل می‌کنه، آدمو تحقیر می‌کنه، آدمو حقیر می‌کنه و قحطی کرامت ایجاد می‌شه. اما اگه کسی شروع کرد تقوا رو مراعات کنه، تا حالا خودشو ضایع کرد، سبک کرد، تحقیر کرد، گناه‌هایی اینو گرفتار کرد، آبروش رفت، حرفش دیگه خریدار نداره، آبرو دیگه نداره، اون مشکل تو زندگی که براش پیش اومد و نتونست راه درست رو انتخاب بکنه به دردسر بیشتر انداختش، خلاصه این‌ها و مصیبت‌ها بار شد؛ می‌فرماید قحطی کرامت مبدل می‌شه به «هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ». حالا «هَطْل»، هطل نقطه مقابل قحطیه؛ نقطه مقابلش، ضدشِ. قحطی یعنی بارون نباریدن، کرامت برای آدم گناه‌کار این‌طوری می‌شه؛ لئیم و پست می‌شه. اما کسی که تقوا رو مراعات کنه، کرامت مثل بارون شدید به سرش می‌باره. هطل، اون بارون متراکم شدید رو می‌گن که پشت سر هم بیاد. یه قحوط داریم، یه هطل داریم. قحوط یعنی بارون هیچ نمی‌باره؛ هطل یعنی بارون شدید و پشت سر هم داره می‌باره. حالا کرامت این‌طوری می‌شه برای آدم با تقوا؛ این‌طور از هر طرف بر سرش می‌باره. در اثر گناه، قدم به قدم پله‌های پستی رو طی کرد؛ وقتی شروع کرد با خدا میونش رو درست کنه و گناه رو بذاره کنار، کریم می‌شه. کریم، از صفاتیه که اجمالاً همین بگیم در نقطه مقابل لئیمه. لئامت و پستی، نقطه مقابلش کرامته، بله.

«وَ تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا». می‌فرماید رحمت، مثل حیوانی که رم می‌کنه از صاحبش، رحمت از آدم گناه‌کار این‌طوری فاصله می‌گیره؛ رحمت الهی. حالا رحمت هر چی. اینجا هیچ چیزی نیست که همه این کلمات تعین پیدا کنه روی فرد خاصی؛ رحمت. رحمت خدا نسبت به آدم گناه‌کار فراریه. دیگه یه حدیه که مخلوق خداست باید زندگیشو بکنه دیگه، اما اون‌طور که خدا باید رحمتشو شامل حالش بکنه نمی‌کنه. نفور رحمت؛ نفور اون حالت رم کردنِ حیوانِ، فراری از صاحبش یا از یه چیزی. نقطه مقابلش «تَحَدَّبَتْ» هست؛ تحدب یعنی با میل و رغبت به یک کسی روی آوردن و به سمت یک کسی رفتن. می‌فرماید رحمت خدا اون‌طوری از گناه‌کار دوره و این‌طوری به آدم با تقوا نزدیکه و به سمتش میاد و دنبالش می‌گرده. هر جایی بره رحمت دنبالش می‌دوئه، برکت دنبالش می‌دوئه؛ هر جایی باشه، مادی و معنوی، فرقی نمی‌کنه. اما آدم گناه‌کار نه، مایه بی‌برکتیه و رحمت ازش فراریه. اینه که بعضی وقت‌ها می‌فرمایند بپایید مجالسی که گناه و معصیت هست، خیلی زمینه عذاب هست؛ نباشید اونجا. چون آدم گناه‌کار که جسورانه و علنی گناه می‌کنه، در معرض یک نقمت و عذابی هست؛ حالا شایدم نباشه و اتفاق نیافته، می‌گه فاصله بگیر ازش.

جوشش چشمه نعمت‌ها و ریزش برکات الهی

«وَ تَفَجَّرَتْ عَلَيْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا». نضوب اون حالتیه که اینقدر بارون نمیاد، یواش‌یواش آب برکه‌ها و سدها و دریاها و رودها داره تو زمین فرو میره و چیزی دیگه تهش نمی‌مونه. می‌فرماید نعمت‌ها برای آدم گناه‌کار یه همچین حالتی رو داره؛ یواش‌یواش از دست میده و کم‌رنگ می‌شه. این زمینه برای آدم گناه‌کار هست؛ زمینش آب رو نگه نمی‌داره و از بین می‌بره. نضوب یعنی این حالت که آب داره ته نشین می‌شه و تموم می‌شه. نقطه مقابلش «تَفَجَّرَتْ» هست؛ تفجرت یعنی سالَتْ، یعنی اون‌قدر آب هست که رو زمین نه تنها تو زمین فرو نمیره که جاری هم می‌شه. می‌فرماید بر آدم گناه‌کار نعمت‌ها براش اون‌طوریه؛ بعدِ اینکه تقوا رو مراعات کرد، ادامه داد و ثابت کرد آدم درست حسابیه، این‌طوری می‌شه براش. همین‌طور جاریه رو سرش نعمت‌ها، مادی و معنوی، هر چی می‌خواد باشه. «تَفَجَّرَتْ» یعنی جاری می‌شه شدید؛ نعمت‌ها مثل سیل جاری می‌شه برش «بَعْدَ نُضُوبِهَا»؛ بعد از اینکه یه اتفاق افتاده بود و یکی‌یکی نعمت‌ها داشت از دست می‌رفت و کم‌رنگ می‌شد، این‌طوری [مبدل به جوشش می‌شه].

«وَ وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ اِرْذَاذِهَا». ارذاذ، رذاذ یعنی اون حالتی که بارون میاد ولی این‌قدر ضعیفه—گاهی وقت‌ها دیدید بارون وقتی میاد، این‌قدر دونه‌هاش ضعیف و ظریفه که مثل یه نسیمی می‌خوره تو صورت آدم—این‌قدر نیست که خیس کنه زمین رو، چه برسه به اینکه بخواد آبیاری کنه. داره میاد ولی اون‌قدر نیست، خیلی ریز و مختصره؛ تشنگی برطرف نمی‌کنه، سیراب‌گر نیست و چیزی رو سیراب نمی‌کنه. می‌فرماید آدم گناه‌کار، برکت براش یه همچین حالتی داره. اما وقتی گناه، گناه رو بذاره کنار، چه اتفاقی می‌افته؟ «وَبَلَتْ». وابل، نقطه مقابل اون بارونه‌؛ بارون شدید با دانه‌های درشت، قطرات درشت و شدید وقتی داره می‌باره. در قرآن کریم هست: «أَصَابَهَا وَابِلٌ»؛ وابل یعنی اون بارون شدید و سهمگینی که سیل راه می‌ندازه، هم قطراتش درشته و هم شدت داره تو بارش، پشت سر هم. شدت رو با قطرات درشت [داره]. می‌فرماید «وَبَلَتْ»؛ حالا نقطه مقابل ارذاذ، «وَبَلَتْ» است. نقطه مقابل هم، همه‌اش ایشون فرمود در نقطه مقابل بود. ارذاذ اون حالت، وابل اون حالته. می‌گه برکت برای آدم با تقوا این‌طوری رو سرش می‌باره؛ خودشونم درک می‌کنند و یه مقداری هم اطرافیانشون لمس می‌کنند؛ خودِش درک می‌کنه، مادی و معنوی.

بی‌نظیر بودن خطبه متقین در تبیین تقوا

تا اینجا خیلی عجیب بود این خطبه، خیلی ممتاز بود. هیچ تقریباً تو این چیزایی که در دست داریم، خطبه‌ای به این جامعیت و با این بیانات بلیغ و این‌قدر پرمحتوا نداریم. چند مرحله رو ایشون بیان کردند در آثار تقوا که این‌ها رو تا اینجا خوندیم. یعنی مرتب گفتند تقوا این‌طوریه، طاعت خدا این‌طوریه، اگر کسی تقوا داشته باشه این‌طوری می‌شه، اگر کسی بندگی کنه این‌طوری می‌شه، تقوا رو این‌طوری کنید، اون وقت که این‌طوری کردید این‌طوری می‌شید؛ همین‌طور زیر و رو کرد و همین‌طور توضیح دادند از هر جهتی که لازم بود، به بیان کافی و شافی بیان کردند. این‌ها آثاره؛ پس کرامت برمی‌گرده به اون هطل، رحمت برمی‌گرده به اون تحدب، نعمت برمی‌گرده به اون تفجر، برکت برمی‌گرده به اون وبل. تو قسمت‌های قبلی فرمودند تقوا حفظ می‌کنه شما رو از گرفتاری‌ها، حرزِ؛ بهترین حرزیه که انسان می‌تونه برای خودش تهیه کنه. بره تهیه کنه این حرز رو: «حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُكْتَنِفَةٍ، وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَةٍ، وَ أُوَارِ نِيرَانٍ مُوقَدَةٍ»؛ این‌ها رو توضیح دادیم. از هر جهت ایشون ورود کردند و بیان کردند و یه خاصیتش رو بیان کردند، یعنی هیچ نیازی و توضیحی و توجیهی برای جهت دیگه‌ای باقی نمی‌مونه و حجت تمامه.

«فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي نَفَعَكُمْ بِمَوْعِظَتِهِ»؛ بنابراین وقتی این‌قدر تقوا فایده داره که یه سر سوزنش تو جیب خدا نمیره اما همه‌اش برمی‌گرده به خود تو، پس می‌ارزه آدم این چند روز زندگی دنیا رو به گناه طی نکنه و نذاره گناه بیاد کارشو خراب کنه. این ۶۰، ۷۰، ۸۰ سال نمی‌ارزه به این گرفتاری‌های گناه‌ها. آرامش رو از آدم می‌گیره، آسایش رو می‌گیره، برکت رو می‌گیره؛ همه‌اش خسارته. «فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي نَفَعَكُمْ بِمَوْعِظَتِهِ»؛ خدا که این‌قدر شما رو دوست می‌داشت، موعظه کرد و با مواعظش به شما این همه سود رسوند، با موعظه به تقوا این‌قدر به شما خیر رسونده، خب به حرفش گوش بدید. «وَ وَعَظَكُمْ بِرِسَالَتِهِ»؛ و با فرستادن انبیاء شما رو موعظه کرد؛ هم کتاب آسمانی، هم انبیاء. انبیاء اومدند، بعضی‌شون هم کتاب داشتند؛ هم گفتند، هم خواندند، هم بیان کردند، هم حرف خدا رو رسوندند و هم خودشون موعظه کردند. خدا که این‌قدر شما رو با انبیاءش و با مرسلینش موعظه کرد، «وَ امْتَنَّ عَلَيْكُمْ بِنِعْمَتِهِ»؛ خدا نعمت‌های بزرگی به شما عنایت کرده، نعمت‌های بزرگی داده که اگر توجه نکنیم قدرشون رو نمی‌دونیم. قدرشون رو ندونستیم، ضایع‌اش می‌کنیم؛ ضایع‌اش کردیم، از دست ما میره.

نشانه‌های تقوا و ضرورت تسلیم در پیشگاه الهی

یکی از خاصیت‌های گناه هم همینه؛ آدم گناه‌کار ازش انتظاری نیست قدر نعمت بدونه. اما آدم با تقوا، از نشانه‌های تقواش اینه که قدرشناسه؛ هر نعمتی رو خوب و درست ازش استفاده می‌کنه و نمی‌ذاره این نعمت که خدا بهش داده ضایع بشه، نمی‌ذاره این‌ها ضایع بشن، هر نعمتی رو؛ چه نعمت‌هایی که به شخصش و به جسم و زندگی و مسائل پیرامونیش داده، چه نعمت‌های عمومی که بهش داده، هر چی؛ نمی‌ذاره این‌ها ضایع بشن. «فَأَبِّدُوا أَنْفُسَكُمْ لِعِبَادَتِهِ»؛ بنابراین وقتی بندگی خدا این‌قدر فایده داره، از سرکشی و طغیان و این‌ها دست بردارید. گناه مال آدم سرکشه، مال آدم طاغی و طغیان‌گره. «أَبِّدُوا» یعنی خودتونو ذلیل کنید در مقابل خدا و رام کنید؛ با خدا چک‌و‌چونه نزنید، با خدا چون‌و‌چرا نکنید، با خدا از در توجیه وارد نشید، از این راه‌ها وارد نشید؛ فقط به خدا بگید چشم. «وَ اخْرُجُوا إِلَيْهِ مِنْ حَقِّ طَاعَتِهِ»؛ اون مقداری که حق اطاعت و بندگی خدا هست، به‌ جا بیارید. حقش اینه که هیچ حرفش رو زمین نمونه. این چند سال زندگی، از صبح که چشمامون باز می‌کنیم تا آخر شب، گناهی پای کتاب عملمون نوشته نشه؛ حق خدا اینه که هیچ نافرمانی نشه. «وَ اخْرُجُوا إِلَيْهِ مِنْ حَقِّ طَاعَتِهِ»؛ حق طاعتش رو به جا بیارید.

این قسمت خطبه بود در این باره. قسمت‌های بعدی خطبه درباره مسائلی است در مورد دین اسلام، ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کنه جلسات آینده اگر بود و شد، عرض خواهیم کرد. نثار ارواح طیبه امیرالمومنین و همه حضرات معصومین (علیهم السلام) صلواتی عنایت بفرمایید.

گزیده

۱. پیوند ناگسستنی گناه با سختی‌های تکوینی زندگی

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در خطبه خود می‌فرمایند: «فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا». کسی که اهل معصیت بوده و اکنون تقوا را رعایت کند و بندگی خدا را زمام‌دار کارهایش قرار دهد، سختی‌ها از او دور می‌شوند. شدائد همان سختی‌هایی هستند که انسان در زندگی دچار آن می‌شود. بسیاری از این سختی‌ها که برای انسان پیش می‌آیند، ریشه و سرمنشأ آن‌ها در گناهان انسان است. خود انسان در طول زندگی، با انتخاب مسیر غلط و همراهی با گناه، سختی‌هایی را در زندگی برای خود درست می‌کند. خدای متعال نظام تکوینی عالم را به گونه‌ای تنظیم کرده است که گناه و گناه‌کار، آسایش درست‌حسابی و عمیق ندارند. انسان گناه‌کار دقیقاً مانند کسی است که در خلاف جهت مسیر طبیعی زندگی حرکت می‌کند؛ مانند کسی که در رودخانه‌ای طوفانی، خلاف جهت آب شنا می‌کند و همین امر باعث تولید مشکلات در زندگی می‌شود.

۲. عاقبت دروغ‌گویی در نظام هوشمند عالم

مسیر عالم را خداوند به گونه‌ای قرار داده است که با صدق و صداقت، کارهای انسان اصلاح و درست شود، ولو اینکه در بدو امر این‌طور به نظر نرسد. اما کذب و دروغ، به نظر می‌آید که در جاهایی کمک می‌کند و یک جاهایی ممکن است انسان احساس کند او را نجات می‌دهد؛ ولی در پس این دروغ، در حاشیه‌اش و در عاقبت این دروغ و دروغ گفتن، خسارت‌های سنگینی نهفته است. تک‌تک گناه‌ها همین‌طور هستند. این تفکر که فرموده‌اند انسان انجام دهد، یکیش همین است. انسان باید در این جمله امیرالمؤمنین که پر از محتواست تأمل کند. این کلام به قدری محتوا دارد که انسان باید در آن فکر کند؛ از تجربه زندگی خودش و از تجربه زندگی دیگران. دیگرانی که دچار گرفتاری‌هایی شده‌اند که ریشه آن‌ها، برمی‌گردد به خطاها و اشتباهاتی که انجام داده‌اند.

۳. کارنامه سفید متقین و آرامش درونی

گناه باعث نزدیکی سختی‌ها به انسان می‌شود. اما «مَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ»؛ سختی‌هایی که در اثر گناه به گناه‌کارها می‌رسد، به فرد باتقوا نمی‌رسد و او دچار آن‌ها نمی‌شود. شخص باتقوا نه آبرویی از کسی برده، نه حرف غلطی زده و نه سابقه سوئی برای خود درست کرده است؛ پاکِ پاک است. او چیزی ندارد که بخواهد مخفی کند، چیزی ندارد که بخواهد بپوشاند و چیزی نیست که بخواهد آن را توجیه کند. راه درست را طی کرده و حسابش هم پاک است. سختی‌هایی که دیگران در اثر گناه‌هایشان پیدا می‌کنند، او پیدا نمی‌کند. «عَزَبَتْ» یعنی دور می‌شود؛ در اثر گناه، شدائد و سختی‌ها به انسان نزدیک می‌شوند، اما با تقوا، این سختی‌ها از انسان دور می‌گردند و راهشان کج می‌شود و به سمت دیگری می‌رود.

۴. فرجام تلخ معصیت در امور روزمره زندگی

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا». یکی از آثار گناه این است که کارها برای انسان گناه‌کار ثقیل و سنگین می‌شود. در اینجا کار خاصی مد نظر نیست، بلکه کارهای روزمره زندگی است. خود زندگی برای او ثقیل می‌شود، همسرداری به خاطر مشکلاتش ثقیل می‌شود، فرزندداری ثقیل می‌شود، درس خواندن ثقیل می‌شود و کار کردن ثقیل می‌شود. هر چیزی برای انسان گناه‌کار سخت می‌شود، مرارت دارد و تلخی دارد. این از آثار این مسئله است؛ یعنی آثار این است که انسان ملتزم به تقوا نیست. اما فردی که به تقوا ملتزم باشد، امور برای او «حُلْو» و شیرین می‌شود. در نقطه مقابل تلخی، حضرت نمی‌فرمایند که کارها فقط از تلخی در می‌آیند، بلکه می‌فرمایند کارها شیرین می‌شوند که این تفاوت بسیار بزرگی است.

۵. راز آرامش و خشنودی اولیای خدا در اوج مصائب

در اثر تقوا، امور انسان شیرین می‌شود؛ درس خواندن، کار حلال کردن، روزی زن و بچه را تامین کردن و عبادت کردن برای او شیرین می‌شود. اولیای خدا از همه آنچه از امور که آن‌ها را در بر گرفته است، تلخی ندارند؛ حتی در اوج مصیبت‌ها نیز امور برایشان شیرین است. اولیای خدا و حضرات معصومین وقتی با کارهایی که برای ما ثقیل، سنگین، سخت و تلخ است مواجه می‌شوند، آن‌ها را به راحتی طی می‌کنند و بلکه در آن شرایط، شیرینی ایمان برایشان بیشتر می‌شود. چرا که یک باور و ایمانی به خدا دارند و راضی به رضای الهی هستند. راضی یعنی خشنود؛ از چیزی که خدا قرار می‌دهد خشنودند، چه تلخ باشد چه شیرین؛ چون مال خدا و به اراده اوست. این نگاه، رنگ و لعاب دیگری به زندگی می‌دهد.

۶. گشایش بن‌بست‌ها و امواج متراکم مشکلات

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاكُمِهَا». ایشان سختی‌های زندگی را به امواج متراکم تشریح می‌کنند؛ مانند دریای طوفانی که امواج سهمگین آن پشت سر هم می‌آیند. گناه‌های انسان گاهی این بلا را در زندگی سر او می‌آورد. سختی‌ها، مصیبت‌ها، گرفتاری‌ها و گره‌ها مثل امواج متراکم و پی‌در‌پی سراغ آدم می‌آیند؛ یک مشکل هنوز حل و پشت سر گذاشته نشده، نوبت بعدی می‌رسد. تمومی انگار ندارد و تراکم همین حالت است. گناه گاهی این کار را با انسان می‌کند. اما کسی که شروع کند بندگی خدا را بکند و به حرف خدا گوش بدهد، این امواج متراکم برای او شکافته می‌شود. موجی که بیاید و او را غرق کند و از بین ببرد، دیگر وجود ندارد و راه برای او باز می‌شود. فرج یعنی همین گشایش و شکافته شدن مشکلات.

۷. جایگزینی عزت و کرامت به جای پستی گناه

حضرت می‌فرمایند: «وَ هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا». قحوط یعنی قحطی؛ در اثر گناه، قحطی کرامت برای آدم گناه‌کار پیش می‌آید. کرامت در مقابل لئامت و پستی است. گناه آدم را به پستی می‌کشاند، او را ذلیل، تحقیر و حقیر می‌کند و قحطی کرامت ایجاد می‌شود. اما اگر کسی تقوا را مراعات کند، حتی اگر تا به حال با گناهانش خود را ضایع و سبک کرده و آبروش رفته باشد، قحطی کرامت او مبدل به «هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ» می‌شود. «هَطْل» باران متراکم شدیدی است که پشت سر هم می‌آید. قحوط یعنی باران هیچ نمی‌بارد و هطل یعنی باران شدید می‌بارد. کرامت برای آدم باتقوا این‌طوری می‌شود و از هر طرف بر سرش می‌بارد. وقتی شروع کند با خدا میانه‌اش را درست کند و گناه را بگذارد کنار، کریم می‌شود.

۸. فرار رحمت الهی از مجالس معصیت

در کلام حضرت آمده است: «وَ تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا». رحمت الهی، مثل حیوانی که از صاحبش رم می‌کند، از آدم گناه‌کار فاصله می‌گیرد. رحمت خدا نسبت به آدم گناه‌کار فراری است. نفور یعنی همین حالت رم کردن و فراری بودن. اما نقطه مقابل آن «تَحَدَّبَتْ» است؛ تحدب یعنی با میل و رغبت به کسی روی آوردن و به سمت او رفتن. رحمت خدا این‌طوری به آدم باتقوا نزدیک می‌شود و دنبالش می‌گردد. هر جایی برود رحمت و برکت دنبالش می‌دود، مادی و معنوی فرقی نمی‌کند. اما آدم گناه‌کار مایه بی‌برکتی است و رحمت از او فراری است. برای همین می‌فرمایند بپایید مجالسی که گناه و معصیت است، نباشید آنجا؛ چون آدم گناه‌کار که علنی گناه می‌کند، در معرض نقمت و عذاب است و باید از او فاصله گرفت.

۹. جوشش چشمه نعمت‌ها و ریزش باران برکت

در خطبه آمده است: «وَ تَفَجَّرَتْ عَلَيْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا، وَ وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ اِرْذَاذِهَا». نضوب حالتی است که باران نمیاد و آب‌ها در زمین فرو می‌روند؛ نعمت‌ها برای آدم گناه‌کار این‌گونه کم‌رنگ می‌شوند. ارذاذ نیز باران بسیار ضعیفی است که تشنگی را برطرف نمی‌کند و برکت برای گناه‌کار این‌طور است. اما با تقوا، امور مبدل به «تَفَجَّرَتْ» و «وَبَلَتْ» می‌شوند. تفجرت یعنی آن‌قدر آب هست که جاری و سیل‌آسا می‌شود و نعمت‌ها برای فرد باتقوا جاری می‌گردند. وابل نیز باران شدید با دانه‌های درشت است که سیل راه می‌اندازد. برکت برای آدم باتقوا این‌طوری رو سرش می‌بارد؛ خودش درک می‌کند و اطرافیانش نیز آن را لمس می‌کنند. تقوا مرتبه نذوب و ارذاذ نعمت را به تجلی تفجرت و وبلت تبدیل می‌کند.

۱۰. حقیقت تقوا؛ بالاترین حرز و سپر انسان

خطبه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به جامعیت و با بیانات بلیغ، آثار تقوا را تبیین کرده است. تقوا انسان را از گرفتاری‌ها حفظ می‌کند و حرز است؛ بهترین حرزی که انسان می‌تواند برای خود تهیه کند: «حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُكْتَنِفَةٍ، وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَةٍ». تقوا سپری است در برابر نابودی‌ها و ترس‌های پیش‌رو. «فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي نَفَعَكُمْ بِمَوْعِظَتِهِ»؛ وقتی این‌قدر تقوا فایده دارد که همه‌اش به خودت برمی‌گردد، پس می‌ارزد آدم این چند روز زندگی دنیا را به گناه طی نکند. این ۶۰، ۷۰، ۸۰ سال زندگی نمی‌ارزه به گرفتاری‌های گناه که آرامش، آسایش و برکت را از آدم می‌گیرد. خداوند با موعظه به تقوا، با فرستادن انبیاء و کتاب‌های آسمانی به شما خیر رسانده است، پس باید به حق طاعت او تسلیم شد.

فهرست

1️⃣ ریشه‌یابی سختی‌ها و تکوین عالم

◽️ پیوند ناگسستنی گناه با شدائد و سختی‌های زندگی

◽️ فرجام خسارت‌بار کذب و دروغ در نظام هوشمند عالم

2️⃣ کارنامه سفید و طهارت باطن متقین

◽️ آرامش فرد باتقوا در سایه دوری از خطا و گناه

◽️ تفاوت فرجام مؤمنان با سختی‌های پنهان معصیت

3️⃣ چشیدن شیرینی امور در سایه طاعت الهی

◽️ تبدیل ملالت و ثقل کارهای روزمره به حلاوت بندگی

◽️ راز آرامش و خشنودی اولیای خدا در اوج مصائب

4️⃣ شکافته شدن امواج گرفتاری‌ها

◽️ هجوم سیل‌آسا و متراکم مشکلات در اثر نافرمانی

◽️ گشایش بن‌بست‌ها و باز شدن راه‌ها با حقیقت تقوا

5️⃣ جایگزینی کرامت و عزت به جای پستی

◽️ فرار رحمت و برکت الهی از مجالس معصیت

◽️ تبدیل قحطی کرامت به رویش و بارش برکات تکوینی

6️⃣ جامعیت کلام امیرالمؤمنین (ع) در باب تقوا

◽️ تبیین تقوا به عنوان بالاترین حرز و سپر انسان

◽️ ارزش والای مواعظ الهی، کتب آسمانی و رسالت انبیاء

7️⃣ حقیقت بندگی و ضرورت تسلیم

◽️ ارزش چند روزه دنیا و بی‌ارزشی لذت‌های زودگذر گناه

◽️ تسلیم خالصانه در پیشگاه حق و ادای حق طاعت الهی

شهرک مهدیه - مسجد امیرالمؤمنین (ع) - 1404

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🥀 "گناه"، ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی

موضوع: صوت کامل سخنرانی