💫 تقوا، "باب الحوائج" است!
صوت کامل سخنرانی
1404/08/11
پست

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

💫 تقوا، "باب الحوائج" است!
⚠️ "شفاعت" ، اسباب زحمت اهل بیت!
☘️ آرامشی در دلِ وحشت برزخ!
🚨 گِیت‌های اندوهبار ! 
🧿 قوی‌ترین و بهترین "حِرز" دنیا
🛡 سپری در برابر شعله‌های آتش جهنم
🌷"تقوا" ؛ شیرین‌کنندۀ تلخی‌ها
💎 "تقوا" ؛ شکافندۀ امواج متراکم مشکلات

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۱۱ آبان ۱۴۰۴

💫 تقوا، "باب الحوائج" است!

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

💫 تقوا، "باب الحوائج" است!
⚠️ "شفاعت" ، اسباب زحمت اهل بیت!
☘️ آرامشی در دلِ وحشت برزخ!
🚨 گِیت‌های اندوهبار ! 
🧿 قوی‌ترین و بهترین "حِرز" دنیا
🛡 سپری در برابر شعله‌های آتش جهنم
🌷"تقوا" ؛ شیرین‌کنندۀ تلخی‌ها
💎 "تقوا" ؛ شکافندۀ امواج متراکم مشکلات

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۱۱ آبان ۱۴۰۴

متن

آثار تقوا و پیامدهای گناه در خطبه ۱۹۸ نهج‌البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلوة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

عرض شد در این خطبه ۱۹۸ نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آثار متعددی را برای تقوا ذکر می‌کنند؛ ایشان ضمن اینکه این آثار را بر تقوا و اطاعت فرمان خدا بار می‌کنند، آثار گناه و زندگیِ خارج از سایه تقوا را هم بیان می‌نمایند. در این خطبه، این تبیین در چند مرحله اتفاق افتاده است.

تقوا؛ سپری استوار در برابر تیرهای شیطان

شروع بحث با این بیانات بود که وقتی انسان می‌خواهد تقوا را مراعات کند، یعنی باید خودش را از مخالفت با فرمان الهی حفظ کند. تقوا از «وقایه» می‌آید؛ یعنی آدم خودش را از مخالفت با فرمان حفظ کند. «وقایه» به معنای سپر است؛ همان حالتی که سپر دارد و انسان‌ها خودشان را با آن از اصابت تیر دشمن حفظ می‌کنند. تقوا نیز از همین ماده می‌آید؛ یعنی آدم سپری برای خودش فراهم کند تا تیرِ مخالفت با فرمان خدا به او اصابت نکند. این مخالفت‌ها مثل تیری می‌ماند که از ناحیه شیطان و نفس اماره به سمت انسان پرتاب می‌شود. آن کسی که تقوا را مراعات می‌کند، در حقیقت آن سپر را مقابل خودش قرار داده است و نمی‌گذارد مبادا با تیرِ مخالفت با خدا زخمی بشود و آسیب ببیند.

اگر این تیرها زیاد بشود، آدم را از پا درمی‌آورد. گناه نیز همین خصلت و حالت را دارد. فرموده‌اند وقتی گناه زیاد می‌شود، به نقطه‌ای می‌رسد که هیچ نقطه سفیدی در قلب و روح انسان باقی نمی‌گذارد. آن‌وقت دیگر هدایت منتفی می‌شود و راه توبه بسته خواهد شد.

صفات الهی و ضرورت طاعت عاقلانه

ایشان ابتدا فرمودند که اگر می‌گوییم خودتان را از مخالفت با فرمان خدا حفظ بکنید، به این دلیل است که خدای متعال ویژگی‌هایی دارد که توجه به آن‌ها، انسان عاقل را وادار می‌کند تا به حرف خدا خوب گوش بدهد، گناه نکند و مبادا جایی مخالفت با فرمان خدا از او سر بزند. صفاتی را از خدای متعال برشمردند — که مقداری از آن توضیح داده شد — که توجه به این صفات، انسان عاقل را به این سمت می‌کشاند که باید به حرف چنین پروردگاری که دارای این صفات است، گوش فرا دهد.

در مرحله بعد، ایشان به خودِ تقوا می‌پردازند؛ اینکه خدا این ویژگی‌ها را دارد و ارزش و اهمیتش را دارد که به حرفش گوش بدهیم، اما خودِ تقوا چه فایده‌ای دارد؟ اینجا را هم در چند مرحله مفصل بیان می‌کنند که اصلاً همه نفع تقوا برای خودتان است. زندگی، روح، اخلاق و رفتارتان آسیب‌هایی دیده است که اگر بخواهید این آسیب‌ها اصلاح بشود، یک راه بیشتر وجود ندارد و آن هم همین است که انسان تصمیم بگیرد میانه‌اش را با خدا درست کند.

ریشه گرفتاری‌ها در گناه و درمان آن در تقوا

همه مشکلات ما در این خلاصه می‌شود؛ یعنی به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، همه آنچه که از گرفتاری‌ها پیدا کرده‌ایم: درد قلب، کوری دل، مریضی جسم، فساد سینه‌ها، آلودگی نفس و جان، افتادن پرده بر روی چشم و ندیدن حقایق، اضطراب قلب‌ها، استرس، ناآرامی، نگرانی، اضطراب، ظلمت و گرفتاری‌هایی که انسان دچارش شده است؛ فرمودند همه این‌ها را که بخواهید درمان کنید — و مصادیق این‌ها هم متعدد است، چرا که چیزهایی هست باعث شده عقل انسان ضعیف بشود، روحش کدر بشود، جانش آلوده بشود، چشمش بسته بشود، گوشش ناشنوا بشود و چیزهایی را که باید متوجه بشود، نشود — فرمودند همه این‌ها در اثر آن گناهانی است که گاهی کم یا بیش از انسان سر می‌زند. درمانش هم یک چیز بیشتر نیست و آن همین تقوا است؛ یعنی این بیان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دارد این مسئله را باز می‌کند تا انسان توجه کند چرا خدای متعال این‌قدر این مسئله را در قرآن تکرار فرموده است.

فلسفه تکرار سفارش به تقوا

خیلی وقت‌ها ما تکرار را چیز بدی می‌دانیم و آن را نامناسب، مخل یا ممل قلمداد می‌کنیم؛ اما خدای متعال به این مسئله که می‌رسد، تکرار جزو قواعد کارش است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هم به این مسئله که می‌رسد، تکرار جزو قواعد کارش است. نه فقط قواعد کار آنها، بلکه این را به همه سرایت داده‌اند. امام جمعه وقتی روز جمعه همه جمع می‌شوند، برایش واجب است که [در خطبه‌ها] سفارش به تقوا کند؛ این را برایش واجب کرده‌اند که وقتی خطبه را شروع می‌کنی، مبادا همه چیز بگویی و این مسئله را فراموش کنی. این، واجبی است بر عهده امام جمعه که باید سفارش کند، باید سفارش کند.

چرا بر این امر اصرار دارند؟ به خاطر این است که همه مشکلات ما خلاصه‌اش می‌شود در گناه، و دوای همه مشکلاتمان هم خلاصه‌اش می‌شود در تقوا. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. هیچ حرف دیگری هم باقی نمی‌ماند و همه چیز به همین برمی‌گردد. همه آن کسانی هم که طبیب نفوس ما بودند — چه در زمره انبیا و اوصیای انبیا و اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، و چه آنهایی که در شاگردی آن‌ها موفق بودند — آن‌ها هم همین را یاد می‌دادند و چیز بیشتری از این را لازم و ضروری نمی‌دانند. همه این‌ها را وقتی جمع بکنیم، آنهایی که خوب شاگردی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را کردند — نه کسانی که حالا صرفاً اشتغالات علمی فراوان داشتند، بلکه هم در بعد علم و هم در بعد عمل جزو ممتازین بودند، معروف و مشهورند و در ذهن همه‌مان آشنا هستند — عمده حرفشان را وقتی در مواجهه با مردم می‌بینیم، خلاصه‌اش در همین است: همه درد ما از بی‌تقوایی است و همه درمان درد ما با تقوا است؛ چیز دیگری هم نیست.

آثار تقوا در کلام نورانی امیرالمؤمنین (ع)

حالا این [کلام] از کجا آمده است؟ از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام): «فَإِنَّ تَقْوَی اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِکُمْ» دیگر عربی‌هایش معلوم است، «وَ بَصَرُ عَمَی أَفْئِدَتِکُمْ، وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِکُمْ، وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِکُمْ، وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِکُمْ، وَ جِلَاءُ عَشَا أَبْصَارِکُمْ، وَ أَمْنُ فَزَعِ جَأْشِکُمْ»؛ جأش، همان‌طور که عرض شد، معنی‌اش اضطراب قلبی و تپش قلب است. این تپش قلب‌ها و اضطرابی که پیدا می‌کنید، امن و امانش به تقوا است. «وَ ضِیَاءُ سَوَادِ ظُلْمَتِکُمْ»؛ آن تاریکی که چشم و عقل شما را می‌گیرد و آن‌ها را در بر می‌گیرد و یک جاهایی نمی‌توانید تشخیص بدهید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط، و اینکه این کار را من انجام بدهم یا نه؛ آن ضیاء و نورِ برطرف‌کننده این ظلمت [تقوا است].

لزوم عجین کردن تقوا با باطن جان

بعد فرمودند این تقوا را برای خودتان یک شعار [روشن و زبانی] قرار ندهید که فقط بگویید؛ یا مثل یک لباس رویین (دِثار) قرار ندهید که فقط ظاهرتان به تقوا مزین باشد، بلکه این را ببرید و با جانتان عجین کنید. در گوشت، خون و جریان خونتان جاری و ساری کنید: «فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِکُمْ، وَ دَخِیلًا دُونَ شِعَارِکُمْ، وَ لَطِیفاً بَیْنَ أَضْلَاعِکُمْ، وَ أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ»؛ این تقوا را فرمانده کل امور و قوایتان قرار بدهید. هرچه پیش می‌آید، اول ببینید این کار را اگر انجام بدهم، خدا قبول دارد یا نه؟ این حرف را خدا قبول دارد یا نه؟ بزنم یا نه؟ این جا را بروم یا نه؟ این مجموعه را بروم یا نه؟ در این مجلس شرکت کنم یا نه؟ خدا چه می‌گوید؟ حالا خلق خدا خوششان می‌آید یا بدشان می‌آید، مطرح نیست. «أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ» یعنی ببین خدا خوشش می‌آید یا نه. همه نگرانی ما گاهی این می‌شود که این بدش نیاید، آن بدش نیاید، چه کسی بدش نیاید؛ خب پس خدا کجاست؟ «أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ» ما که مردم شده‌اند! حالا [امیرالمؤمنین می‌فرماید] طاعت و تقوا را «أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ» قرار دهید؛ ببینید خدا چه می‌گوید. نه اینکه شهرت در چیست، نه اینکه آسایش یا آرامش صرفاً در چیست و چه احساسی می‌کنید؛ نه اعتبار، نه پول، این‌ها نه. اول ببینیم اینجایی که من می‌خواهم بروم، حالا پول هم خیلی می‌دهند، اما خدا راضی هست من اینجا بروم؟ این کاری که شروع کرده‌ام انتهایش به کجا می‌رسد؟ انتهایش فقط من را مشهور می‌کند؟ این شهرت درست است؟ خداپسند است؟ «وَ مَنْهَلًا لِحِینِ وُرُودِکُمْ». این جملاتی است که جلسات قبل توضیح داده شده است، ولی این‌قدر این مطالب عمیق است که شبیه قرآن کریم است؛ انسان وقتی می‌خواند — و این تجربه را هر کسی دارد و درک می‌کند — که وقتی می‌خوانیم، باز که می‌خوانیم، باز که می‌خوانیم، انگار طور دیگری انسان می‌فهمد. بیانات امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هم همین‌طور است؛ هرچه انسان می‌خواند و هرچه در آن تأمل می‌کند، انگار یک پنجره‌ها و درهای جدیدی به روی انسان باز می‌شود؛ این چیزهایی است که ایشان می‌فرماید.

برکات تقوا در عالم برزخ و قیامت

آبشخور گوارایتان در قیامت را تقوا قرار بدهید. متقین از همان اولِ مرگ، اولِ آسایششان است. دیگر هرچه از برزخ و قیامت و این‌ها طی می‌شود، به صراحت روایات و قرآن کریم، از همان اول در امن و امان هستند و هیچ‌کدام از آن نگرانی‌ها نیست. به محض اینکه در قیامت محشور می‌شوند، مثل انسان خسته‌ای که در بیابانی به برکه آب خنک و گوارایی می‌رسد، این‌ها به محض محشور شدن، در یک چنین موقعیت ممتاز و خاصی قرار می‌گیرند و از همه آن فشارها و اذیت‌های قیامت در امانند. «وَ شَفِیعاً لِدَرَکِ طَلِبَتِکُمْ»؛ شما حوائجی دارید، یکی از شفیع‌های خوبتان تقوا است. ما حوائج الی الله داریم؛ یکی از ابواب و باب‌الحوائج‌ها به سوی خدا، تقوا است که فرموده‌اند این را فراهم کنید. عرض شد که فرموده‌اند کاری نکنید به شفاعت ما محتاج بشوید؛ شفاعت ما برای ما زحمت است، خودتان کاری کنید گلیمتان را از آب بکشید بالا که محتاج شفاعت ما نباشید. چه کسی می‌تواند این کار را بکند؟ متقین. متقین از شفاعت اهل‌بیت بی‌نیازند و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را به زحمتِ شفاعت نمی‌اندازند؛ همان تقوایشان شفیعشان می‌شود. هم خدا خیلی از آن‌ها راضی است و هم اهل‌بیت. [در روایت است که] ما را به زحمت نیندازید برای شفاعت در روز قیامت، به زحمت نیندازید. امیرالمؤمنین فرمود: «وَ شَفِیعاً لِدَرَکِ طَلِبَتِکُمْ» تقوا شفیعشان می‌شود، «وَ جُنَّةً لِیَوْمِ فَزَعِکُمْ»؛ آن روز که همه دچار فزع، جزع و اضطرابند، اهل تقوا محفوظند، «لَهُمُ الْأَمْنُ»؛ چقدر آیات داریم راجع به این‌ها.

«وَ مَصَابِیحَ لِبُطُونِ قُبُورِکُمْ»؛ در وحشت برزخ، متقین آرامند. تاریکی قبر، فشار قبر، اضطراب و این چیزها در آن‌ها نیست؛ هم نورانی است، هم وسعت جایگاه است و هم آرامش فکر، خیال و روح. «وَ مَصَابِیحَ لِبُطُونِ قُبُورِکُمْ»؛ برزخ و چراغ قبرتان را تقوا قرار بدهید. در این دنیا با تقوا باشید که آنجا به خیر و به درد می‌خورد. «وَ سَکَناً لِطُولِ وَحْشَتِکُمْ»؛ در طول این دوران مرگ، بعد از مرگ، برزخ و قیامت تا تکلیف انسان معلوم بشود، همه‌اش وحشت و اضطراب است؛ اما متقین از این وحشت و اضطراب در امانند، «سَکَناً»؛ آن‌ها آرامش دارند و از این وحشت طولانی در سکون هستند. «وَ نَفَساً لِکُرَبِ مَوَاطِنِکُمْ»؛ همه این مواطن، جایگاه‌ها، مواقف و این گیت‌های بازرسی، بررسی و این چیزها، همه‌اش پر از اندوه است برای انسان‌ها در قیامت؛ همه‌اش اندوه است و اوضاع خیلی اندوه‌بار است. باز این‌ها آن اندوه را ندارند، «وَ نَفَساً لِکُرَبِ مَوَاطِنِکُمْ»؛ آن کرب، یعنی غم و اندوهی که در آن موقعیت‌ها همه را می‌گیرد، این‌ها را نمی‌گیرد که حساب و کتابم چه می‌شود و چه کار کرده‌ام.

تقوا؛ حرز ایمن در برابر آزمایش‌ها و شداید

«فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ»؛ باز دوباره شروع می‌کنند به یک بیان دیگر آثارش را بگویند. از خطبه‌های ممتاز امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است؛ خطبه‌ای به این قوت و به این جامعیت نداریم که برای هر کسی، هرچه بخواهد بفهمد، کفایت کند. تا الآن داشتند آثار تقوا را می‌فرمودند، باز کفاف نمی‌دهند و ادامه می‌دهند؛ دوباره: «فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ» بندگی خدا و گوش به حرف خدا دادن، «حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُکْتَنِفَةٍ»؛ شرایطی برایتان پیش می‌آید، هم در این دنیا و هم بعداً، که تعبیر به تلف، آسیب و هلاکت در آن است. امتحانی پیش می‌آید که آدم دین و ایمانش را از دست می‌دهد، آخرتش را از دست می‌دهد، راه درست را گم می‌کند و تلف می‌شود؛ این‌ها را تعبیر می‌کنند به هلاکت و تلف. یک‌وقت آدم شروع می‌کند یک مسیری را طی می‌کند، یا امتحانی برایش پیش می‌آید و از آنجا به بعد اصطلاحاً چپ می‌کند و می‌افتد توی یک وادی غلطی. این فرمان‌ها و این چیزها زیاد برایتان پیش می‌آید، «مُکْتَنِفَةٍ»؛ این چیزها شما را زیاد احاطه می‌کند. دنیاست و پر از آزمایش، امتحان و اسباب آن. می‌فرماید آن کسانی که تقوا دارند و گوش به حرف خدا می‌دهند، حرز دارند؛ این تقوا حرز است، «حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُکْتَنِفَةٍ»؛ از تمام این موقعیت‌هایی که آدم‌ها را تلف و نابود می‌کند و امتحانات و شرایطی که پیش می‌آید و خیلی‌ها در امتحانش رفوزه می‌شوند؛ این‌ها تلف نمی‌شوند. دنبال این حرزها بگردید. چقدر یک حرزهایی را مدام می‌گویند! اگر این‌قدر که آن حرزها را می‌گفتند، این‌ها را می‌گفتند، اوضاعمان شاید از لحاظ فکری حداقل بهتر از این بود. حرز می‌خواهیم؟ تقوا؛ چه چیزی بهتر از این. «جُنَّةً»، «حِرْزاً»، «وقایةً»؛ هرچه هست را امیرالمؤمنین [ذکر می‌کند]... یکی از این حرزهایی که ما این بیرون دنبالش می‌گردیم را اینجاها نمی‌گوید؛ وقتی حرف جدی می‌شود، این حرف‌ها مطرح است.

«حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُکْتَنِفَةٍ، وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَةٍ»؛ شما موقعیت‌های وحشتناک و اندوه‌باری در پیش‌رو خواهید داشت و دچارش خواهید شد، مخصوصاً از لحظه مرگ به بعد. این‌ها باز تقوا است که حرز است و همه این ترس و اندوه را از انسان در آن موقعیت‌ها می‌گیرد. متقین دیگر [مصداق این آیه هستند]: «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ اصلاً کمترین خوفی و کمترین حزنی برای این‌ها از لحظه مرگ به بعد معنی ندارد. «الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ»؛ آنهایی که عمرشان را به تقوا سپری کردند. این‌ها یک حرز محکم و بزرگی دور خودشان کشیده‌اند؛ نه ترس، نه غصه، نه غم، نه اندوه، نه سکرات مرگ، نه فشار برزخ، نه ترس قیامت و نه آن سختی‌های... هیچ‌کدام برای این‌ها معنی ندارد. «وَ مَخَاوِفَ» [و] «مَتَالِفَ»؛ متالف یعنی چیزهایی که باعث هلاکت انسان‌ها است، مخاوف یعنی چیزهایی که باعث ترس و اندوه انسان‌ها است. «وَ أُوَارِ نِیرَانٍ مُوقَدَةٍ»؛ تقوا است که حرز انسان است از آن حرارت آتشی که خدای متعال در جهنم و در قیامت برافروخته است. در برابر حرارت این آتش، یک چیز انسان را نگه می‌دارد و آن تقوا است، حرز است. این حرز دارد روی سر همه این‌ها می‌آید: «حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُکْتَنِفَةٍ»، «مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَةٍ»، «أُوَارِ نِیرَانٍ مُوقَدَةٍ»؛ اُوار یعنی همین حرارت آتش. وقتی که آتش زبانه می‌کشد، خود حرارتش — بدون اینکه خود آتش ارتباط مستقیم با آدم پیدا کند، چرا که گاهی این‌قدر آتش حجمش زیاد است که یک لحظه حرارت شعله که به آدم می‌خورد، آدم می‌سوزد؛ مستقیم شعله خودش به انسان سرایت نکرده و نخورده، ولی آن لهیب و حرارت آتش انسان را در بر می‌گیرد — آنهایی که تقوا دارند هیچ؛ از کنار جهنم هم که رد می‌شوند، آن لهیب جهنم را می‌بینند، ولی ذره‌ای آسیب نمی‌بینند.

شیرین شدن تلخی‌های زندگی در سایه تقوا

«فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَی»؛ دوباره یک بیان دیگر. این بیانِ چندم بود که توضیح دادند چه فایده‌ای دارد تقوا، اما دوباره کافی نمی‌دانند و یک بیان دیگر می‌آورند: «فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَی»؛ اگر کسی خدا به او توفیق داد که بتواند تقوا را خوب بچسبد و نگه دارد، چه اتفاقی می‌افتد؟ یک: «عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا»؛ در اثر گناه و معصیت، سختی‌های زیادی در زندگی به آدم‌ها می‌رسد. آدم‌های با تقوا سختی‌هایشان کمتر است، چون یک سری از سختی‌ها — نه همه‌اش — بخشی از مشکلات در اثر گناهان است. یک سری از سختی‌های زندگی هم که چاره‌ای از آن نیست و مال همه هست و برای همه تلخ و سخت است، برای این‌ها شیرین است؛ خیلی عجیب است! آن سختی‌هایی که در اثر گناه است را ندارند، آن سختی‌هایی هم که طبیعیِ زندگی است و دارند، برایشان شیرین است. «عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا»؛ این سختی‌ها که می‌آید انسان‌ها را می‌گیرد و جزو زندگی و لازمه زندگی هست، برای این‌ها... «وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا»؛ کارهایی که در زندگی آدم باید انجام بدهد، باید برود درس بخواند، شغل دارد، کار می‌رود، سختی‌های زندگی، مشکلات، امتحان‌ها می‌آید؛ همه این مسائلی که انسان را در بر می‌گیرد و برای انسان تلخ است و چاره‌ای هم ندارد، حتی سختیِ عبادات؛ می‌فرماید: «احْلَوْلَتْ» — که از حُلو می‌آید یعنی شیرین — شیرین می‌شود همه امور «بَعْدَ مَرَارَتِهَا». مرارت یعنی تلخی. برای آدم گناهکار خیلی چیزها در زندگی تلخ است — و تلخ هم هست واقعاً، سختی است، فشار است، مشکلات است، امتحان‌ها می‌آید و این‌ها که شیرین نیستند، تلخند و تلخی خودش را دارد — ولی برای این‌ها نه، این‌جوری نیست: «فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَی احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا»؛ در اثر گناه، تلخی و سختیِ همه کارهایی را که داشت درک می‌کرد، ولی با تقوا این‌ها برایش شیرین می‌شود. تلخی عبادت و سختی عبادت برایش شیرین می‌شود، تلخی مشکلات برایش شیرین می‌شود، چون در پس این مشکلات و سختی‌ها یک چیزی را درک می‌کند و می‌بیند که بقیه آن را درک نمی‌کنند؛ بقیه آن را درک نمی‌کنند. نمی‌گوید این [زندگی] تلخی و سختی ندارد، در زندگی این‌ها هم تلخی و سختی هست و پیش می‌آید، اما حرف از این است که شیرین می‌شود: «احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا»؛ مرارت یعنی تلخی و سختی و احلولت یعنی شیرین. خیلی این تعابیر عجیب است.

نسخه کجاست؟ درمان درد کجاست؟ آدم‌ها کجا دنبال چه می‌گردند؟ دنبال آرامش، راحتی، خوشی و... خب آن آرامش و راحتی را که ما از زندگی دنیا بخواهیم، پیش نمی‌آید؛ زندگی دنیاست و سختی‌هایش. هنر را آن کسی دارد که این سختی‌ها را بر خود شیرین کند. سختی‌اش که هست، اما آن را شیرین کند. این‌ها این‌قدر ایمانشان قوی می‌شود که تلخی این چیزها برایشان شیرین است، چون از همین موقعیتی که خدا خواسته و برایشان پیش آورده، دارند در جهت قوت ایمان استفاده می‌کنند؛ باورشان و ایمانشان به خدا بیشتر هم می‌شود و این را جزو مقدرات الهی درک می‌کنند و رضایت قلبی دارند. یک چنین ایمانی دارند؛ هرچه خدا برایشان خواست، از هر سختی، مشکل و مصیبتی، هیچ چیز تلخی برای این‌ها وجود ندارد و تلخ‌های بقیه برای این‌ها شیرین است.

شکافتن امواج متراکم شداید با تقوا

«وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاکُمِهَا»؛ امواج سختی‌ها. تشبیه می‌کنند — این بیانات خیلی بلیغ و پر از تشبیه است و ما کشش [کامل] آن را نداریم — می‌فرماید سختی‌ها را تشبیه می‌کنند گاهی به امواجی که پشت سر هم و سهمگین سراغ انسان می‌آید. گاهی این‌جوری می‌شود و خیلی برای انسان نمود پیدا می‌کند و سنگین می‌شود؛ مثل موج‌های سنگین و هجیم دریا که به سمت انسان می‌آید. گاهی سختی‌ها هم در زندگی این‌طوری سراغ انسان می‌آید که آدم را ضربه فنی می‌کند، آدم را نابود می‌کند و از پا درمی‌آورد. ولی این‌ها نه؛ «انْفَرَجَتْ»؛ می‌شکافند سختی‌ها را و از دلش راحت عبور می‌کنند. «وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاکُمِهَا»؛ امواج متراکم — امواجِ چه چیز؟ سختی‌ها، امتحانات، فتنه‌ها، هرچه به صورت امواج متراکم هم که به این‌ها هجوم بیاورد — این‌ها شکافنده دارند. این تقوا این امواج را می‌شکافد و این‌ها را پیش می‌برد، نمی‌گذارد از پا دربیایند و نمی‌گذارد از حرکت متوقف بشوند.

خطبه ادامه دارد. وقت می‌گذرد و طولانی می‌شود و نمی‌خواهیم طولانی بشود. این‌ها بخشی از مطالبی است که در قالب چند بخش و بند، به اصطلاح امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دارند حجت را بر همه تمام می‌کنند؛ هرچه پیش می‌رویم و هرچه به این‌ها توجه می‌کنیم، هم عمق مطلب بیشتر برای انسان معلوم می‌شود و هم حجت برای انسان تمام‌تر می‌گردد. ان‌شاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کند بتوانیم به این حرف‌ها توجه کنیم، یاد بگیریم، بفهمیم، باور کنیم و از عهده انجامش ان‌شاءالله بربیاییم.

دعای پایانی

پروردگارا! به محمد و آل محمد، ما را در صراط مستقیم بندگی‌ات قرار بده [صداى صلوات حاضرين]. در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. در صراط مستقیم بمیران.

اموات ما، گذشتگان ما، حق‌داران ما، کسانی که ما را با این صراط آشنا کردند و ما را به هدف این صراط رساندند، خدایا همه‌شان را غریق رحمت بفرما. کسانی که خدمت می‌کنند به مردم، به دین، به این مملکت، در ابعاد دنیا، آخرت، مادی و معنوی، هر کسی هر خدمتی می‌کند، خدایا همه‌شان را مورد تأیید قرار بده. علما، مراجع، خدمتگزاران و مقام معظم رهبری را محافظت بفرما. کسانی که کمترین حقی به گردن ما دارند، مخصوصاً علما و شهدا، مخصوصاً روح حضرت امام را غریق رحمت بفرما. در امر فرج امام عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) تعجیل بفرما. عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما.

بالنبی و آله.

گزیده

۱. تقوا؛ سپر دفاعی در برابر تیرهای شیطان

تقوا به این معنا است که انسان خودش را از مخالفت با فرمان الهی حفظ کند. تقوا از ریشه «وقایه» به معنای سپر است. همان‌طور که انسان‌ها در گذشته با استفاده از سپر، خود را از اصابت تیرهای دشمن حفظ می‌کردند، تقوا نیز به همین معنا است؛ یعنی انسان سپری برای خود فراهم کند تا تیر مخالفت با فرمان خدا به او اصابت نکند. این مخالفت‌ها مانند تیرهایی هستند که از ناحیه شیطان و نفس اماره به سمت انسان پرتاب می‌شوند. کسی که تقوا را مراعات می‌کند، در حقیقت آن سپر را مقابل خود قرار داده است و نمی‌گذارد به تیر مخالفت با خدا زخمی شود و آسیب ببیند. اگر این تیرها زیاد شوند، انسان از پا درمی‌آید و گناه نیز دقیقاً همین خصلت و حالت را دارد.

۲. عاقبت گناه؛ انسداد مسیر هدایت و توبه

گناه وقتی زیاد می‌شود، به نقطه‌ای می‌رسد که هیچ نقطه سفیدی در قلب و روح انسان باقی نمی‌گذارد. آن‌وقت است که دیگر هدایت منتفی شده و راه توبه بر انسان بسته می‌شود. خدای متعال ویژگی‌هایی دارد که توجه به آن‌ها، انسان عاقل را وادار می‌کند به حرف خدا خوب گوش بدهد، گناه نکند و مبادا در جایی، مخالفت با فرمان خدا از او سر بزند. صفاتی که برای خدای متعال برشمردند، انسان عاقل را به این سمت می‌کشاند که باید به حرف چنین پروردگاری گوش فرا دهد. باید دانست که تمام نفع تقوا برای خودِ انسان است؛ چرا که زندگی، روح، اخلاق و رفتار انسان دچار آسیب‌هایی شده است که اگر بخواهد اصلاح شود، یک راه بیشتر وجود ندارد.

۳. ریشه تمام گرفتاری‌ها و تنها راه درمان آن

به تعبیر امیرالمؤمنین (ع)، تمام مشکلات و گرفتاری‌های ما از جمله درد قلب، کوری دل، مریضی جسم، فساد سینه‌ها، آلودگی نفس و جان، افتادن پرده بر روی چشم و ندیدن حقایق، اضطراب قلب‌ها، استرس، ناآرامی، نگرانی و ظلمت در این مسئله خلاصه می‌شود. اگر بخواهید تمام این‌ها را درمان کنید، باید بدانید که این‌ها در اثر گناهانی است که گاهی کم یا بیش از انسان سر می‌زند و درمان آن هم یک چیز بیشتر نیست و آن همین تقوا است. این بیان امیرالمؤمنین (ع) روشن می‌کند که چرا خدای متعال این‌قدر این مسئله را در قرآن تکرار فرموده است. در یک کلام، تمام درد ما از بی‌تقوایی است و تمام درمان درد ما با تقوا است.

۴. تقوا؛ فرمانده کل قوای درون انسان

نباید تقوا را تنها به عنوان یک شعار زبانی برای خود قرار دهید که فقط آن را بگویید؛ یا مانند لباس رویین باشد که تنها ظاهرتان به آن مزین شود. بلکه باید تقوا را با جان خود عجین کنید و آن را در گوشت، خون و جریان زندگی خود جاری و ساری سازید. این تقوا را باید فرمانده کل قوای درون خود قرار دهید. هرچه در زندگی پیش می‌آید، اول ببینید آیا خدا این کار و این حرف را قبول دارد یا خیر؟ آیا این سخن را بگویم یا نه؟ به این جا بروم یا نه؟ باید دید خدا چه می‌گوید، اینکه خلق خدا خوششان می‌آید یا بدشان می‌آید مطرح نیست. اگر تقوا فرمانده نباشد، مدام نگران قضاوت مردم خواهیم بود.

۵. مرگ؛ آغاز آسایش و امنیت اهل تقوا

برای متقین و اهل تقوا، اولِ مرگ، اولِ آسایش و راحتی آنان است. بر اساس صراحت روایات و قرآن کریم، هرچه از برزخ و قیامت طی می‌شود، برای آنان آغاز امن و امان است و هیچ‌کدام از آن نگرانی‌ها وجود ندارد. آنان به محض اینکه در قیامت محشور می‌شوند، مانند انسان خسته‌ای هستند که در بیابانی سوزان به برکه آبی خنک و گوارا می‌رسد. اهل تقوا به محض محشور شدن در یک چنین موقعیت ممتاز و خاصی قرار می‌گیرند و از تمام فشارها و اذیت‌های قیامت در امان خواهند بود. یکی از بهترین شفیع‌های انسان برای رسیدن به خواسته‌هایش در پیشگاه الهی، همین تقوا است و تقوایشان شفیع آنان خواهد بود.

۶. تقوا؛ چراغ روشن در تاریکی قبر و برزخ

در وحشت برزخ، متقین آرام و آسوده هستند و تاریکی قبر، فشار قبر و اضطراب در آن‌ها راهی ندارد؛ چرا که جایگاه آنان نورانی، وسیع و همراه با آرامش فکر، خیال و روح است. تقوا را چراغ روشنِ قبر خود در برزخ قرار دهید؛ اگر در این دنیا با تقوا باشید، در آنجا به کارتان می‌آید. در طول دوران مرگ، برزخ و قیامت که همه‌اش وحشت و اضطراب است، متقین در آرامش و سکون خواهند بود. مواقف و گیت‌های بررسی در قیامت، همه‌اش پر از اندوه و کرب است و اوضاع خیلی اندوه‌بار خواهد بود، اما اهل تقوا از تمام این غم‌ها و اندوه‌ها که دیگران را فرا می‌گیرد، در امان و آسایش هستند.

۷. طاعت الهی؛ حرز محکم در برابر هلاکت‌ها

بندگی خدا و گوش به فرمان الهی دادن، حرزی محکم در برابر تمام موقعیت‌هایی است که انسان‌ها را تلف و نابود می‌کند. در دنیا امتحانات و شرایطی پیش می‌آید که خیلی‌ها در آن رفوزه می‌شوند، اما اهل تقوا تلف نمی‌شوند. دنیا پر از آزمایش، امتحان و اسباب گوناگون است، اما تقوا حرزی است که تمام این ترس‌ها و اندوه‌ها را در موقعیت‌های سخت از انسان می‌گیرد. برای متقین، کمترین خوف و حزنی از لحظه مرگ به بعد معنی ندارد؛ چرا که آنان یک حرز محکم و بزرگی دور خود کشیده‌اند که آن‌ها را از لهیب و حرارت آتش برافروخته جهنم در قیامت و برزخ به طور کامل محافظت می‌کند.

۸. تبدیل تلخی‌های زندگی به شیرینی گوارا

اگر کسی بتواند تقوا را خوب پیشه کند و نگه دارد، سختی‌های زندگی بر او آسان می‌شود. اگرچه بخشی از مشکلات در اثر گناهان است، اما یک سری از سختی‌های زندگی نیز لازمه این دنیاست که برای همه تلخ و سخت است، ولی برای اهل تقوا شیرین می‌شود. در سایه تقوا، همه امور بعد از تلخی‌ها، شیرین می‌گردند. تلخی و سختی عبادت و همچنین تلخی مشکلات برای انسان متقی شیرین می‌شود؛ چرا که او در پس این مشکلات و سختی‌ها، حقیقت و نعمتی را درک می‌کند و می‌بیند که بقیه مردم آن را درک نمی‌کنند. به عبارتی، سختی‌ها و تلخی‌های دیگران، برای اهل تقوا شیرین و گوارا خواهد بود.

۹. شکافتن امواج متراکم فتنه‌ها و سختی‌ها

سختی‌های زندگی گاهی به امواجی سهمگین تشبیه می‌شوند که پشت سر هم به سراغ انسان می‌آیند؛ مانند موج‌های سنگین و عظیم دریا که به سمت انسان هجوم می‌آورند. هنگامی که سختی‌ها، امتحانات و فتنه‌ها به صورت امواج متراکم به انسان‌ها هجوم می‌آورند، متقین یک عامل شکافنده در اختیار دارند. تقوا این امواج متراکم را به طور کامل می‌شکافد و انسان را پیش می‌برد. تقوا هرگز نمی‌گذارد انسان در مواجهه با مشکلات از پا دربیاید یا از حرکت در مسیر حق متوقف شود. این تقوا است که خاصیت شکافندگی دارد و انسان را از دل طوفان‌های سنگین زندگی به سلامت عبور می‌دهد.

۱۰. هنر شیرین‌کردن سختی‌های مقدر شده

هنر آن است که انسان بتواند سختی‌های مقدر شده زندگی را بر خود شیرین کند؛ سختی‌ها و مشکلات در دنیا وجود دارند، اما انسان باید بتواند آن‌ها را شیرین کند. اهل تقوا ایمانشان به قدری قوی می‌شود که تلخی مشکلات برایشان شیرین است؛ چرا که از همین موقعیت‌هایی که خدا خواسته و برایشان پیش آورده، در جهت تقویت ایمان خود استفاده می‌کنند. با این نگاه، باور و ایمان آنان به خدا روز به روز بیشتر می‌شود، مشکلات را جزو مقدرات الهی درک می‌کنند و رضایت قلبی دارند. برای آنان در هیچ سختی و مصیبتی، تلخی وجود ندارد. ان‌شاءالله خدای متعال توفیق دهد تا این حقایق را بفهمیم و باور کنیم.

فهرست

1️⃣ مقدمه و تبیین جایگاه تقوا در خطبه ۱۹۸

◽️ بررسی ساختار چندمرحله‌ای خطبه در بیان آثار تقوا و پیامدهای گناه

◽️ تبیین آثار زندگیِ خارج از سایه تقوا در کلام امیرالمؤمنین (ع)

2️⃣ مفهوم‌شناسی تقوا و عملکرد آن در برابر شیطان

◽️ تقوا به مثابه سپر دفاعیِ استوار در برابر تیرهای نفس اماره

◽️ پیامد تعدد گناهان در انسداد مسیر توبه و هدایت قلب

3️⃣ ریشه‌یابی گرفتاری‌های انسان و راه صراط مستقیم

◽️ گناه؛ منشأ اصلی دردهای باطنی، ناآرامی‌ها و گرفتاری‌های جسمی و روحی

◽️ تقوا؛ تنها راه درمان همه‌جانبه و فلسفه تکرار آن در قرآن کریم

4️⃣ حقیقت تقوا و جایگاه حاکمیت آن در زندگی

◽️ ضرورت عجین ساختن تقوا با باطن جان و پرهیز از تقوای سطحی و شعاری

◽️ تقوا به عنوان فرمانده کل قوا و معیار اصلی تصمیم‌گیری‌ها

5️⃣ برکات و دستاوردهای تقوا در عالم برزخ و قیامت

◽️ مرگ؛ سرآغاز امنیت، آسایش و ورود به جایگاه ممتاز متقین

◽️ نقش تقوا به عنوان چراغ روشن قبر، انیس وحشت برزخ و شفیع روز قیامت

6️⃣ عملکرد تقوا در مواجهه با شداید و فتنه‌ها

◽️ تقوا به مثابه حرز و دژ محکم در برابر هلاکت‌ها و حرارت جهنم

◽️ خاصیت شکافندگی تقوا در برخورد با امواج متراکم فتنه‌ها و سختی‌ها

7️⃣ هنر متقین در تبدیل تلخی‌های دنیا به شیرینی

◽️ آسان شدن مشکلات و تبدیل تلخیِ عبادات و شداید به شیرینیِ گوارا

◽️ رسیدن به مقام رضایت قلبی و درک مقدرات الهی در سایه ایمان

شهرک مهدیه - مسجد امیرالمؤمنین (ع) - 1404

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

💫 تقوا، "باب الحوائج" است!

موضوع: صوت کامل سخنرانی