🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)
صوت کامل سخنرانی
1404/08/05
پست

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

⛔️ تبلیغ خود و ذوقیات خود ممنوع!
💎 حرفی که هیچگاه از زبان امیرالمؤمنین نمی‌افتاد!
🩺 "تقوا"، تنها درمانِ فراگیرترین بیماری و گرفتاری انسان‌ها
💡در خانه اگر کس است یک حرف بس است!
🔖 امیرالمؤمنین درد ما را بیشتر از روانشناسان می‌فهمد!
❗️تقوا را به‌ سان جان خود بدانیم!
🔆 گاهی مردن بهتر از زنده‌‌بودن است!
☘️ به شهریه شیخ عبدالکریم قانع باش!
⁉️ دنبال رضایت خدایی یا شهرت و اعتبار؟
🌟 دعای متقین ردخور ندارد! 
✨ متقین نیازی به شفاعت اهل بیت ندارند!
⛰ "تقوا"، مستحکم‌ترین سپر در برابر ترس و نگرانی از محاسبه روز قیامت
🌠 "متقین"، عذاب قبر ندارند! 
🌷"لحظه مرگ"؛ اولِ خوش‌خوشان متقین! 
❓ فرمانده کل قوای شما کیست؟

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۴ آبان ۱۴۰۴

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

⛔️ تبلیغ خود و ذوقیات خود ممنوع!
💎 حرفی که هیچگاه از زبان امیرالمؤمنین نمی‌افتاد!
🩺 "تقوا"، تنها درمانِ فراگیرترین بیماری و گرفتاری انسان‌ها
💡در خانه اگر کس است یک حرف بس است!
🔖 امیرالمؤمنین درد ما را بیشتر از روانشناسان می‌فهمد!
❗️تقوا را به‌ سان جان خود بدانیم!
🔆 گاهی مردن بهتر از زنده‌‌بودن است!
☘️ به شهریه شیخ عبدالکریم قانع باش!
⁉️ دنبال رضایت خدایی یا شهرت و اعتبار؟
🌟 دعای متقین ردخور ندارد! 
✨ متقین نیازی به شفاعت اهل بیت ندارند!
⛰ "تقوا"، مستحکم‌ترین سپر در برابر ترس و نگرانی از محاسبه روز قیامت
🌠 "متقین"، عذاب قبر ندارند! 
🌷"لحظه مرگ"؛ اولِ خوش‌خوشان متقین! 
❓ فرمانده کل قوای شما کیست؟

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۴ آبان ۱۴۰۴

متن

طلیعه‌ی سخن و تبریک میلاد حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

عرض تبریک و تهنیت داریم میلاد حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) رو. ان‌شاءالله پروردگار متعال به همه‌ی ما توفیق معرفت نسبت به مقام این بزرگوار و توجه به اهدافی که داشتند، عنایت بفرمایند. نثار روح مطهر ایشون صلواتی عنایت بفرمایید. [صدای صلوات حاضرین: اللهم صل علی محمد و آل محمد]

جایگاه خطبه‌ی ۱۹۸ نهج‌البلاغه در سیره و کلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

بحث ما در شرح خطبه‌ی ۱۹۸ نهج‌البلاغه بود. عرض شد این خطبه یکی از خطبه‌های موعظه‌گونه‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) هست که با بیانات بلیغ و عمیقی اهمیت یک مسئله‌ای رو بیان می‌کنند. این خطبه از خطبه‌های ممتاز و خاص هست؛ یعنی خطبه‌ای‌ست با عبارات بسیار بلیغ، پرمحتوا، کاربردی و قابل توجه. هم در جهت شناخت مشکلات فردی و هم در جهت رفع مشکلات اون، و هم در جهت شناخت مشکلات اجتماعی و جمعی و رفع اون، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مطالب مهمی می‌فرمایند.

این خطبه قسمت‌های مختلفی هم داره. قسمت اول این خطبه بعد از حمد و ثنای الهی، ایشون یک مسئله‌ای رو بیان می‌کنند و توضیح می‌دند؛ و اون، شرح و توضیح سیره‌ی خودشون هست. یکی از روش‌ها و سیره‌ی ایشون که به عنوان امام و خلیفه‌ی مسلمین خیلی ظهور و تجلی داشت و به درد همه‌ی ما می‌خوره به عنوان یک شیعه و پیرو امیرالمؤمنین، و بالاخص به درد همه‌ی ماها می‌خوره به عنوان طلاب، این هست که ایشون در این خطبه نکات مهمی رو در بررسی مشکلات انسان‌ها و راه حل آن‌ها و دوای درد آن‌ها بیان می‌کنند؛ یعنی اون چیزی که یک روحانی باید برای مردم داشته باشه تا از عهده‌ی درمان درد آن‌ها و در مرتبه‌ی اول شناخت درد آن‌ها، و در مرتبه‌ی دوم درمان درد آن‌ها بربیاد، آن‌ها رو در این خطبه ایشون بیان کردند.

ما هم به عنوان طلبه و کسانی که وظیفه‌مون تبلیغ دین هست و بنا نداریم ان‌شاءالله تبلیغ نفس و تبلیغ ذوقیات خودمون رو داشته باشیم، باید توجه کنیم در عبارات ایشون؛ تا خیلی جاها بدونیم مشکل خودمون چیه، مشکلی که در زندگی‌مون داریم، در مسائل مختلفی که مربوط به ما هست داریم، بعد هم مشکل مردم چی هست، بعد هم درمان این مشکلات ما و مردم چی هست. این رو بیان کردند ایشون.

سیره و روش مبلّغ دین در تکرار دلسوزانه‌ی مواعظ

اون سیره‌ی ایشون که خودشون توضیح می‌دند که چرا من این‌طوری‌ام، این هست که ایشون خیلی سفارش به تقوا می‌کردند. خیلی سفارش می‌کردند؛ یعنی از چیزهایی بود که از کلام ایشون نمی‌افتاد و فراموش نمی‌شد. چیزی نبود که به عنوان یک خطیب و به عنوان یک موعظه‌گر این رو داشته باشند که بگند: «این رو من قبلاً گفتم، حالا بگم تکراری می‌شه؛ یک بار گفتیم، دو بار گفتیم، دیگه بار سوم برای چی بگیم؟ مخلّه، مملّه»؛ از این حرف‌ها تو کار نبود. چون حرف خیلی مهم هست، دیگه این حرف‌ها رو برنمی‌داره؛ مخصوصاً با لسان کسی مثل امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام).

ایشون این سیره‌شون رو توضیح می‌دند و می‌گند: «چرا من این‌قدر سفارش به تقوا می‌کنم شما رو؟» توضیحاتی دادند که عرض شد و خونده شد. یک جهتش برمی‌گشت به صفات خدا، خدای متعال، که خدای متعال یک صفاتی داره، یک ویژگی‌هایی داره که توجه به اون ویژگی‌ها ما رو می‌کشونه و دعوت می‌کنه سمت این‌که به حرفش خوب گوش بدیم، بندگی‌اش رو بکنیم و نافرمانی خدا را نکنیم. اون صفات رو بیان کردند.

در قدم دوم ورود کردند به این‌که حالا خودِ این تقوا چه فایده‌ای داره؟ غیر از این‌که خدا کیه که ما باید به حرفش گوش بدیم، خودِ این گوش به حرفِ خدا دادن چه فایده‌ای داره؟ اون را هم بیان کردند با یک عبارات ناب و منحصر‌به‌فردی که شاید ما طلاب هم خیلی به گوشمون نخورده، چه برسه به مردم عادی. آن‌ها را هم بیان کردند.

نافرمانی خدا؛ ریشه‌ی اصلی تمام مشکلات فردی و اجتماعی

خلاصه‌ی کلام این بود که همه‌تون مریضیَد، همه‌تون دچار ظلمتید، همه‌تون دچار گرفتاری هستید، همه‌تون دل‌هاتون کم یا بیش به گناه و به چیزهای بد آلوده‌ست، چشم دلتون بسته شده‌ست، گوش شنوا در انسان ضعیف شده، چشم ضعیف شده، فهم و قلب انسان و عقل انسان آسیب دیده، ظلمت همه‌ی زندگی آدم رو گرفته، حال و روح انسان رو گرفته؛ این‌ها رو خیلی واضح و صریح و بدون تعارف بیان کردند. فرمودند شما ظلمت دارید، شما مریضی دارید، شما فساد اخلاق رو دارید، روحتون، نفستون، دل‌هاتون، اخلاقتون آلوده شده؛ به کسی هم برنخوره، کم یا بیش همه این‌طوری‌اید در اثر مسائلی که باید توجه می‌کردیم و نکردیم.

چون این مشکلْ عمومیّه و فراگیره و همه دارند، و از طرفی این مشکل یک درمان بیشتر نداره، این هست که منِ علی این‌قدر سفارش می‌کنم به تقوا. حکمتش اینه؛ چرا این‌قدر این‌ها سفارش می‌کردند به تقوا؟ چون لبّ همه‌ی مشکلات آدم‌ها برمی‌گرده به همین مسائل، درمان همه‌ی مشکلات انسان‌ها هم برمی‌گرده به همین مسائل. در یک کلمه: نافرمانی خدا؛ که انسان بپذیره و با خودش تعارف نکنه. این باعث شده گرفتاری‌ها رو پیدا کردیم و الا اگر گناه تو کار ما نبود، یک رنگ و لعاب دیگری داشتیم، یک حال و روح دیگری بر ما حاکم بود، یک ایمان و یقین و باور دیگری در دل ما بود، عمل ما و رفتار ما یک چیزهای دیگری رو نشون می‌داد؛ اما خب این‌ها رو نشون نمی‌ده.

چون این‌ها رو نشون نمی‌ده، ریشه به کجا برمی‌گرده؟ این‌ور و اون‌ور هم نرو، چپ و راست نرو، تو آسمون‌ها و اعماق زمین دنبال مشکل نگرد، مشکل همین‌جاست، یک کلمه‌ست: نافرمانی خدا؛ حالا کم یا زیاد. بعضی‌ها خیلی دارند، بعضی‌ها کمتر دارند. بعضی‌ها ممکنه روزی یکی، هفته‌ای یکی، ماهی یکی، بالاخره گاهی هست؛ این همون گاهی که پیش می‌آد، کار رو خراب می‌کند.

اهمیت تکرار تقوا در کلام الهی و معصومین (علیهم‌السلام)

و چرا این‌قدر سفارش می‌کنم؟ تکرار بسیار چیز مهمیّه. تکرار تو این مسائلِ انسان‌ساز، یک راه مهم برای تربیت انسانه. حرف، همون حرفی که از قبل از هزار و چهارصد سال پیش به ما زدند، تا قیامت حرف همونه؛ چیز جدیدی هم به وجود نمی‌آد، حرف همونه. همون باید خیلی تکرار بشه. لذا خدا در قرآن کریم اکتفا نکرده به این‌که یک بار بگه، دو بار بگه، سه بار بگه تقوا داشته باشید؛ در این یک جلد قرآن کریم چند بار خدا از تقوا حرف زده؟ این امیرالمؤمنین چند بار از تقوا حرف زده؟ تو بعضی روایات هست شاید هر شب حرف می‌زده شب‌ها. چرا؟ چون درده، درد همه‌مون همینه.

دنبال چیز دیگه‌ای هم نگردیم؛ هیچ روان‌شناسی و هیچ روان‌پزشکی و هیچ مشاوری نمی‌تونه درد ما رو این‌طور که امیرالمؤمنین و این اولیاء الهی تشخیص می‌دادند، تشخیص بده. پیغمبر اکرم فرمودند: «ألا أخبرکم بدائکم و دوائکم»؛ شما یک درد دارید، یک درمان هم بیشتر ندارید: «داؤکم الذنوب»، دردتوت گناهه، نافرمانی خداست. امیرالمؤمنین هم می‌فرماید شما به خاطر این درد، خیلی روحتون و نعمت‌های بزرگی که خدا بهتون داده آسیب دیده، به خاطر همین درد؛ چون این درد را دارید، این آسیب‌ها را دیدید که دچار این ظلمت‌ها شدید.

شرح فرازهای خطبه در ضرورت درونی کردن تقوا

لذا فرمودند حالا که تقوا این‌قدر فایده داره و این ظلمت‌ها، این آلودگی‌ها، این کوری‌ها، این ناشنوایی‌ها، این ندونستن‌کاری‌ها این چیزها را به سر شما آورده: «فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِکُمْ»؛ حالا یک کسانی باشید که بندگی خدا رو فقط مثل این لباس رویی به تن نکردند که خیلی راحت و زود از انسان جدا می‌شه و می‌تونه خیلی راحت از انسان جدا شه. شعار [و پوشش رویین] در خودتون قرار ندید که فقط حرفشو بزنید؛ «وَ دَخِیلاً دُونَ شِعَارِکُمْ»؛ این تقوا رو داخل در دلتون و قلب و باورتون کنید، باور کنید این مسئله رو. نه وقتی صحبت از تقوا می‌شه بگیم حالا اینو که خودمون بلدیم، این که معلومه، این که واضحه. خب همین واضحات و بدیهیاته که انسان ازش غافل می‌شه و ارزشش رو از دست میده و توجه بهش نمی‌کنه. ما تو نعمت‌هایی که خدا به ما داده هم همین‌طوری‌ایم؛ ما نعمت‌هایی که برامون زیاده و فراگیره، از همه بیشتر غافلیم. تو این مسئله هم همین‌طوریه، اون چیزهایی که خیلی واضحه برامون، از همه بیشتر غافلیم ازش، همون چیزهایی که خیلی واضحه، همون چیزهایی که خیلی فراگیره.

لذا فرمودند: «دَخِیلاً دُونَ شِعَارِکُمْ»، این تقوا رو از این‌که صرف یک لباسی به ظاهر بدنتون بند باشه و ظاهر زبانتون و رفتار و گفتارتون نشون بده فقط، این رو ببرید در دلتون و در اعماق قلبتون وارد کنید، باور کنید این مسائل رو؛ «وَ لَطِیفاً بَیْنَ أَضْلَاعِکُمْ»، اضلاع یعنی استخوان‌های سینه. لطیف یعنی چیزی که مخفی شده، یکی از معانی‌ش این هست. قلب انسان رو می‌گند لطیفی‌ست بین اضلاع، مخفی شده بین این قفسه‌های سینه. این قفسه‌ها مثل حفاظی این رو تو خودشون گرفتند، اون‌جا مخفی شده، مستتر شده و محافظت می‌شه ازش. چرا؟ چون عضو حیاتی انسانه، قلب. خدای متعال محافظ دورش چیده که زود آسیب نبینه، آسیب کم ببینه. امیرالمؤمنین می‌فرماید این تقوا رو مثل همین قلب، چطور وارد جانتون شده، وارد بدنتون شده، جاگیر شده، محکم شده، حفاظ و حصار دورش چیده شده، این‌طوری در درونتون فرو ببرید و قرار بدید، این‌طوری باهاش معامله کنید و هیچ‌وقت ازش جدا نشید.

تقوا؛ شرط حیات و جبهه‌ی فرماندهی بر تمام امور

لباس از انسان جدا می‌شه، اول فرمودند لباس، بعد فرمودند لباس هم نه، ببرید در داخل قرار بدید اون‌جا؛ لباس از انسان جدا می‌شه، این دیگه از انسان جدا نمی‌شه، قلب جدا شدنش همانا و انسان از بین رفتنش همانا. شما بدون تقوا زنده نمونید، نفس نکشید بدون این. و مطابق همون چیزی می‌شه که امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود تو صحیفه که دعا می‌کنه: «خدایا اگر من یک وقت از تقوا جدا شدم زود جونمو بگیر»؛ می‌گه اگر مسیری جلو پام باز شد تو زندگی که تو این مسیر من حرکت کنم تقوام آسیب می‌بینه و از دست می‌دم، خدایا جونمو بگیر؛ این عمر دیگه خیر و برکت که نداره هیچی، شرّ انسانه.

خیلی‌ها رو می‌بینیم شاید یک زمانی از دنیا رفته بودند بارشون خیلی سبک بود، ولی یک مسائلی، یک شرایطی براشون پیش اومد، از اون‌جا به بعد یک راهی براشون باز شد، عمر که ادامه دار شد و طولانی شد، اون راه رو هر چی ادامه دادند بدتر شد کارشون. لذا امام سجاد دعا می‌کنه خدایا اگر من یک وقت یک راهی جلو پام باز شد، حالا ولو راهی که الان ظاهرش ظاهر خوبی باشه ولی واقعش به صلاح آدم نیست و عاقبت به شرّ می‌کنه آدم رو، می‌گه اگه یه همچین راهی باز شد برام جونم رو بگیر. حالا امیرالمؤمنین می‌فرماید تقوا باید این‌طوری با جانتون آمیخته باشه، مثل قلبی در درون استخوان‌های سینه در عمق جانتون نفوذ کرده باشه، جاگیر شده باشه یک، این‌طور با شما عجین باشه که اگه اون نباشه شما هم نباشید، و تا مادامی شما هستید که او هست. وقتی بنا شد راهی بیاد جلو پای انسان قرار بگیره که خدا نکرده انتخاب غلطی بکنه، تصمیم غلطی بگیره که روز به روز تقواش آسیب ببینه، این همون نباشه بهتره.

تقوا در مقام فرماندهی و ملاک تصمیم‌گیری‌ها

«وَ أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ»، این تقوا رو فرمانده‌ی کل قوا قرار بدید، فرماندهیِ کل قوای‌تون رو بدید به تقوا. قبل از این‌که هر تصمیمی بگیرید، ببینید ایشون چی می‌فرماید، نه این‌که می‌خواهیم تصمیم بگیریم ببینیم چی به دلم می‌چسبه، چه چیزی پول توش هست؟ دو راه باز می‌شه، کدوم پول توش بیشتره صرفاً؟ کدوم شهرت توش هست؟ کدوم اعتبار توش هست؟ کدوم انسان به یه اعتبار و شهرتی می‌رسه مثلاً؟ یک وجهه‌ای داره، یک سر و صدایی داره؟ این‌ها رو ملاک قرار ندید، نگاه کنید ببینید خدا به کدوم راضی‌تره. هر حرفی می‌خواهید بزنید، ببینید خدا به کدوم راضی‌تره، به چه حرفی راضیه، به چه حرفی راضی نیست، این می‌شه فرماندهی کل قوا.

حکایتی از دوران آیت‌الله حائری و امتحان بزرگ طلاب

خدا رحمت کنه مرحوم آقای خوش‌وقت می‌فرمود زمان شیخ عبدالکریم حائری، اون اوایل تاسیس حوزه، در همین مدرسه‌ی فیضیه، رضا شاه پهلوی کلاس قضاوت گذاشت برای طلاب، برای جذب قاضی. شهریه‌ی حاج شیخ عبدالکریم حائری سه تومن بود؛ سه تومن، سه تا یک تومن، هر چی. شهریه‌ای که رضا شاه پهلوی قرار داد برای طلابی که شرکت می‌کردند در درس قضاوت در فیضیه از طرف حکومت پهلوی، سیصد تومن بود. اون کل شهریه‌ش حاج شیخ عبدالکریم سه تومن بود، شهریه‌ی کلاس قضاوت رضا شاه سیصد تومن بود. حالا همین هم همین الان هم برای همه‌ی ما طلاب هست به یک نحو دیگری حالا.

خب حالا آدم چیه؟ خیلی‌ها می‌فرمودند، خب رفتند دیگه، عقل می‌گه خب سه تومن کجا، سیصد تومن کجا؟ عقل می‌گه برو همون سیصد رو بچسب. لذا می‌فرمودند خیلی‌هاشون رفتند، همه‌شون هم عاقبت‌به‌شرّ شدند. اون‌هایی که رفتند، اون‌جا خیلی‌ها رفتند. بعداً هم رفتند جاهای دیگه و کم‌کم از لباس طلبگی هم دراومدند و ریش‌ها رو تراشیدند و کراوات‌شون رو هم زدند و رفتند که رفتند که رفتند. اما اون‌هایی که موندند، که یک معدودی ایشون می‌فرمود موندند، اون معدود بعداً شدند جزو همون مراجع سری قبل‌تر، اسبق ما، که از دنیا رفتند همه‌شون تقریباً. اون مراجع سری اسبق یا سابق ما، یک سری‌شون باقی‌مانده‌ی اون امتحان بودند که سه تومن حاج شیخ عبدالکریم رو بر سیصد تومن حکومت طاغوت پهلوی ترجیح دادند.

حالا می‌گفتند اون طلابی هم که می‌رفتند اون سیصد رو بگیرند و اون کلاس قضاوت رو شرکت کنند، خب توجیه طلبگی‌شون رو هم می‌کردند؛ توجیه‌ش رو هم می‌کردند، یعنی طلبه دست به توجیه‌ش هم که حرف نداره که، خیلی قشنگ می‌تونه توجیه کنه بر هر کاری دلش بخواد بکنه، ولی خب واضح بود. اونی که تقوا داره صاف می‌گه این غلطه، این درسته؛ اونی که تقوا نداره، نمی‌خواد زیر بار بره، توجیه می‌کنه. لذا خیلی‌ها توجیه می‌کردند و خیلی‌ها تلاش می‌کردند که کسان دیگری رو هم با خودشون همراه بکنند و می‌کردند و توجیه می‌کردند؛ گفتند مگر فلان نیست، مگر فلان نیست؟ خب طبق همین فلان و فلان، پس طوری نیست اشکال نداره، ما بریم شرکت کنیم، بعدش هم فلان می‌شه؛ درست می‌کردند این‌ها رو. حالا من نمی‌خوام اشاره کنم که چه توجیه‌هایی می‌کردند، ولی یه عده معدودی صاف، پوست‌کنده، این غلطه. آن‌ها هم گرسنه‌ی نان شب‌شون هم بودند، وضع‌شون از ما، حالا ما هم بدتر بود، گرسنه‌ی نان شب‌شون هم بودند اما حاضر نشدند لقمه‌ی پهلوی رو بخورند، اون راه غلط رو برند، و خدا هم بهشون عزت داد؛ سختی کشیدند اما شدند جزو همین بزرگواران ما که تو امتحانات سخت بعدی هم خدا کمک‌شون می‌کرد. ولی خیلی‌ها هم رفتند.

لزوم فرمانروایی تقوا بر اعضا و جوارح و شئون مادی

«أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ»، یعنی شما نگاه کن این راهی که الان انتخاب می‌کنی حالا درآمدش بیشتره، پولش بیشتره، از دین شما، از اخلاق شما، از معنویت شما هم چیزی براتون باقی می‌ذاره یا نمی‌ذاره؟ صرفاً بگیم خب پولش بیشتره یا اعتبارش بیشتره؛ این مجموعه مؤسسه بریم، خیلی اعتبارش بالاترست تا اون، حالا صرف اینه یا باید همه‌ی جهات رو توجه کرد و راه درست رو انتخاب کرد، ببینیم راه خداپسند کدومه، حالا اینه یا اون؟ گاهی اونی که ما تشخیص می‌دیم نیست، گاهی اونی که ما فکر می‌کنیم که هوای نفسمون تقریباً حاکمه و دلمون می‌خواد و ما رو می‌کشونه اون سمت، نیست، نقطه‌ی مقابلش اون راهی‌ایه، گاهی البته، اون راهی‌ایه که خدا می‌خواد.

لذا تقوا رو قرار بدید عنوان فرماندهی کل قوا. به تقوا بچسبونید و کل قوای که خدا بهتون داده رو تحت این مسئله به اطاعت دربیارید؛ چشمم کجا اجازه می‌دی ببینم کجا نبینم، چشم. گوشم چی رو بشنوه چی رو نشنوه، چشم. کدوم راه رو برم کدوم راه رو نرم، چشم. با کدوم آدمی وقت بذارم حرف بزنم، عمرم رو وقتم رو هدر کنم یا صرف کنم براش، چشم؛ با کدوم آدم نه. با کی این‌قدر معاشرت کنم، با کی نباید معاشرت کنم. با کدوم جا باید برم، کدوم جایی نباید برم. کدوم پول رو بگیرم، کدوم پول رو نگیرم. هر جا هر کی دفتر و دستک پول دادن رو باز کرد، ندوم اسمم رو بنویسم، ببینم این کیه، از کجا می‌آد؟ اعتبارش و سیاهیِ لشکرش به حساب کی خرج می‌شه؟ همه‌جا اسمم رو ندم. این می‌شه «أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ»؛ تو همه‌ی کاراتون ببینید او چی می‌گه، او به چی راضیه، او چی رو درست می‌دونه؛ این‌ها برای خود ما طلاب خیلی به درد بخوره که کارهایی نکنیم که خدا نکرده شرّ و چیزهای بد از تو تصمیمات ما دربیاد، عاقبت به شرّ بشه کار.

برکات تقوا در ساحت آخرت؛ چشمه‌ی ورود و شفیع خواسته‌ها

«وَ مَنْهَلًا لِحِینِ وُرُودِکُمْ»، فردای قیامت همه گرفتارند، همه ناراحتند، همه اضطراب دارند، همه دنبال یک آب سرد و گوارایی می‌گردند که وقتی محشور می‌شند پناه ببرند به اون مأمن و پناهگاه که تأمین بشند. امیرالمؤمنین تشبیه می‌کنه تقوا رو به منهل، منهل یعنی این برکه‌های آبی که کاروانیان قدیم که مسافرت می‌کردند می‌اومدند برای این‌که آب بخورند و تشنگی‌شون رفع بشه، یک قسمت‌هایی آماده و مهیا بود، به راحتی می‌رفتند کنار آب از آب استفاده می‌کردند؛ خیلی راحت. یک قسمت‌هایی خب نه، سخت بود، نمی‌شه؛ برکه یک قسمت‌هایی‌ش راحت کنار آب قرار می‌گیره، قسمت‌هایی‌ش سخته، اون قسمت راحت رو می‌گند منهل. حالا در قیامت انسان‌ها وقتی محشور می‌شند، اهل تقوا تقوایی که دارند براشون یک چنین ویژگی‌ای دارد که کانّه این‌ها همون اول کنار آب گوارا و خنک تقوا قرار می‌گیرند، اصلاً دیگه تشنگی نمی‌فهمند چیه؛ چون یکی از عذاب‌های قیامت تشنگیّه، گرسنگیّه. این‌ها همون اول شربت گوارا بهشون می‌دند، آب خنک بهشون می‌دند، پذیرایی می‌کنند ازشون، اصلاً از این ترس و هول و قیامت چیزی نمی‌فهمند اهل تقوا. «مَنْهَلًا لِحِینِ وُرُودِکُمْ»، این‌قدر تقوا رو مراعات کنید که این تقوا فردا که وارد عرصه‌ی محشر می‌شید، یک چنین جایگاه و موقعیتی رو براتون داشته باشه، داشته باشید یک چنین جایگاهی رو، که پناه ببرید بهش.

«وَ شَفِیعاً لِدَرَکِ طَلِبَتِکُمْ»، شما هر چی از خدا می‌خواهید، اگه می‌خواهید خدا تضمیناً بهتون بده، تقوا مراعات کنید. آدم‌های با تقوا همه‌چی از خدا نمی‌خواند، یک چیزهایی می‌خواهند اما می‌خوام خدا بهشون می‌ده، چون یک شفیع بزرگ دارند، اون هم تقواست. چون اینو دارند، شفیع‌شونه. حالا ما شفیع رو همیشه می‌بریم تو اهل بیت؛ به هر حال که خودشون فرمودند یک کاری کنید ما نخواهیم شفیع شما بشیم، که چیکار کنید؟ همین تقوا. آدم‌های با تقوا از شفاعت اهل بیت بی‌نیازند، اهل بیت رو هم به زحمت نمی‌اندازند، چون خودشون فرمودند اون شفاعت زحمت می‌اندازه ما رو، یک کار کنید نخواهید با شفاعت ما برید بهشت. با چی پس بریم؟ با تقوا؛ اون‌هایی که تقوا دارند از این بی‌نیازند، همین تقوا شفیع‌شونه و که از شفعای ما در قیامت تقواست. اونی که تقوا دارد «أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛ اصلاً بهشت مال‌شونه، بحثی دیگه توش نیست، نیاز نیست یکی بگردند بیارند جلو واسطه بشه که راه راهش کج شه، همون‌جا سواش می‌کنند می‌برندش؛ نه فقط اون، همه‌جا، هر چی: «لِدَرَکِ طَلِبَتِکُمْ»؛ درک یعنی به دست آوردن، طلبه یعنی هر چی می‌خواهید، ما یطلب، هر چی می‌خواهید خدا بهتون بده، شما یک شفیعی جور کنید اون هم تقوا، اگه اینو جور کنید او چیزی که بخواهید خدا میده. عرض شد اهل تقوا چیزهایی از خدا می‌خواند، اون چیزهایی رو که از خدا می‌خوان بهشون می‌ده چون شفیع خیلی خوبی دارند، اون هم اینه همیشه به حرف خدا گوش دادند، حالا یه جا هم که به خدا دست نیاز بلند کنند بگند اینو بده، میده خدا بهشون.

تقوا؛ سپر روز فزع و چراغ تاریکی‌های قبر

«وَ جُنَّةً لِیَوْمِ فَزَعِکُمْ»، روز قیامت هیچ سپری و محافظی به قدرت و صلابت و استحکام تقوا نیست در برابر اون سختی‌های قیامت. این رو سپر قرار بدید برای اون روزی که همه‌تون به جزع و فزع می‌افتید، همه‌تون اضطراب دارید، ترس دارید، وحشت دارید، چی میشه، نمازم چی میشه، حق الناس‌م چی میشه، روزه‌م چی میشه، بچه‌هام چی میشن، همسرم چی میشه؛ اون‌ها یکی‌یکی سر و کله‌شون پیدا میشه خب، همه دنبال اینن مچ همو بگیرند. آدم مثل یک کسی می‌مونه که هر لحظه نگران یکی برسه جیبشو بزنه، یکی برسه مچش رو بگیرد، در قیامت این‌طوریه؛ لذا همه از هم فراری‌اند تو قرآن خدا می‌فرماید؛ چرا فراری‌اند؟ چون پدر، پسر، بچه، پدر، مادر چشم تو چشم هم می‌شند یادشون به عرض و طول‌هاشون می‌افته، یادشون به اون حقوق می‌افته، می‌گه: «من پدرت بودم حق دارم گردنت بده بیاد، اون‌ور ندادی حالا بده.» بچه‌ام به پدر می‌گه: «من بچه‌تم، اون‌جاها کوتاهی کردی حق دارم بده بیاد»، همه از هم فراری‌اند؛ اما این‌ها راحتند، اهل تقوا راحتند، این مشکلات رو ندارند چون همه رو صاف کرده و درست کرده، هیچ‌کسی ازش طلبکار نیست و به هیچ‌کسی بدهکار نیست، برای همین راه امانه. هر چی از جزع و فزع در اون روز هست، اون چیزی که شما رو حفظ می‌کند تقواست؛ این رو سپر قرار بدید برای اون روزی که همه‌تون به جزع و فزع می‌افتید.

«وَ مَصَابِیحَ لِبُطُونِ قُبُورِکُمْ»، برای قبرتون می‌خواهید چراغ شب اول و وسط و آخر قبرتون تقوا. چرا اسم تقوا هیچ‌کسی حرف نمی‌زنه، از همه‌ی چراغ‌ها حرف می‌زنند اما از تقوا هیچ‌کسی حرف نمی‌زنه. فرمود تقوا رو چراغ قبرتون قرار بدید، تقوا. اون تقوا داشته باشه همه‌چی داری دیگه، قبرت هم نورانیّه، و چراغ قبر که نه یعنی اون‌جا معلومه منظور چیّه؛ از اون لحظه‌ای که انسان می‌میره، همه‌ی بلا و مصیبت‌هایی که متناسب با اون شرایط هست، سر انسان می‌آد، از ترس و وحشت و اضطراب. مثل کسی می‌مونه که در یک محیط غریب و تاریک و وحشتناکی قرار گرفته، هیچی به هیچی براش معلوم نیست. وقتی برق و چراغی روشن می‌شه، یک مقدار از اون وحشت کاسته می‌شه؛ و این‌که می‌گند چراغ قبر، یعنی این، این از همون اول که آدم می‌میره دچار او وحشت‌ها و او اضطراب‌ها نشه، چیزهایی باشه براش که همه‌ش راحت باشه، ترس و نگرانی ازش گرفته بشه.

آرامش و گشایش اهل تقوا در مواطن هولناک آخرت

«وَ سَکَناً لِطُولِ وَحْشَتِکُمْ»، در طول دوران برزخ و قیامت که وحشت و اضطراب دارید، یک مایه‌ی آرامش نیاز دارید؛ اهل تقوا دوباره آرامش دارند، اون سکن و آرامش‌شون به تقواست، هیچی احتیاج به هیچ‌چی دیگه‌ای هم ندارند، چی دیگه بیاد آرامش‌شون بده، احتیاج نیست.

«وَ نَفَساً لِکُرَبِ مَوَاطِنِکُمْ»، اون مواطن بعد از مرگ مخصوصاً خیلی اندوه‌باره و اندوهناکه، خیلی غم و اندوه رو بر شماها مسلط می‌کنه؛ اهل تقوا آن‌ها را هم ندارند. نفساً، نفس یعنی گشایش. اون تقوا گشایش اون غم و اندوه‌هاست، اون که داره غم و اندوهی نداره. اصلاً آدم با تقوا اول لحظه‌ی مرگ، اول لحظه‌ی راحتی‌شه. از اون‌جا شروع می‌شه بساط و تشریفات براش، تو این دنیا همینه که هست. نه قدرشون رو می‌شناسند، نه ارزششون رو می‌دونند، نه دنیا ظرفیت این‌ها رو داره، اما از اون لحظه‌ی مرگ چون کار می‌افته دست خدای متعال و اولیاء و انبیاء و فرشته‌ها، این‌ها درست، حق مطلب رو ادا می‌کنند؛ از اون لحظه درست می‌شه کار، دیگه هیچ فشار قبر و ناراحتی برزخ، این چیزها نیست، نیست تا الی الابد. در خوش و امن و امانند، از قیامت و سختی‌هاش هم هیچی درک نمی‌کنند چون زود نجاتشون می‌دند، زود، می‌بینند سختی‌ها رو با چشم و وعده‌هایی که خدا داده بود نسبت به جهنم و این چیزها رو با چشم می‌بینه. «وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا»، آن‌ها از کنار جهنم هم رد می‌شند، می‌بینند جهنمی که خدا وعده داده بود درست بود، حق بود، هر چی ما گناه نکردیم و سختی کشیدیم، داره خدا مزدمون رو میده، آن‌ها هم که کردند داره مزدشون رو میده. می‌بینند وعده‌های خدا رو، اما هیچ «لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ نه ترسی و نه اندوهی، مطلقاً، از هیچی در امانند. این هم دوباره یک قسمتیه که ایشون این‌همه بیانات بلیغ و عمیق و پرمحتوا می‌فرماید، برای این‌که این دل‌های خفته‌ی ما رو، این خوابی که ما عمیق درش فرو رفتیم این رو شاید یه روزی بیدار شه، شاید یه روزی از خواب غفلت «الناس نیام»، بیدار شیم و یه تکونی به خودمون بدیم ان‌شاءالله.

دعا و فرجام سخن

ان‌شاءالله خدای متعال به همه‌ی ما توفیق مرحمت کنه که این مواعظ بلیغ رو بشنویم، بفهمیم، درک کنیم، در عمق جانمون فرو بره، در عقلمون نفوذ بکنه، فهممون رو فراگیر بشه و بعد هم ان‌شاءالله در عمل بتونه خودش رو نشون بده. نثار روح مطهر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صلواتی عنایت بفرمایید. 

گزیده

۱. شناخت و درمان ریشه‌ای مشکلات انسان

این خطبه یکی از خطبه‌های موعظه‌گونه‌ی امیرالمؤمنین (ع) است که با بیانات بلیغ و عمیق، اهمیت یک مسئله را بیان می‌کنند. این خطبه از خطبه‌های ممتاز و خاص، و دارای عباراتی بسیار بلیغ، پرمحتوا، کاربردی و قابل توجه است. هم در جهت شناخت مشکلات فردی و رفع آن، و هم در جهت شناخت مشکلات اجتماعی و جمعی و رفع آن، امیرالمؤمنین (ع) مطالب مهمی می‌فرمایند. ایشان در این خطبه نکات مهمی را در بررسی مشکلات انسان‌ها، راه حل آن‌ها و دوای دردشان بیان می‌کنند؛ یعنی آن چیزی که برای درمان درد مردم، در مرتبه‌ی اول شناخت درد و در مرتبه‌ی دوم درمان آن نیاز است تا بتوان از عهده‌اش برآمد، در این خطبه بیان شده است.

۲. نافرمانی خدا؛ ریشه‌ی اصلی تمام گرفتاری‌ها

خلاصه‌ی کلام این است که همه دچار ظلمت، مریضی و گرفتاری هستید. دل‌ها کم یا بیش به گناه آلوده است و ظلمت همه‌ی زندگی و روح انسان را گرفته است. فرمودند شما ظلمت، مریضی و فساد اخلاق دارید و روح و نفستان آلوده شده است. ریشه‌ی این مسائل به کجا برمی‌گردد؟ چپ و راست نروید و در آسمان‌ها و اعماق زمین دنبال مشکل نگردید؛ مشکل همین‌جاست و در یک کلمه خلاصه می‌شود: «نافرمانی خدا»، حالا کم یا زیاد. همین نافرمانی باعث بروز گرفتاری‌ها شده است، وگرنه اگر گناه در کار ما نبود، رنگ و لعاب دیگری داشتیم و حال و روح دیگری بر ما حاکم بود.

۳. راز تکرار دلسوزانه‌ی سفارش به تقوا

چرا امیرالمؤمنین (ع) این‌قدر سفارش به تقوا می‌کردند؟ چون لبّ و درمان همه‌ی مشکلات انسان‌ها به همین مسائل برمی‌گردد. تکرار در این مسائلِ انسان‌ساز، راهی مهم برای تربیت انسان است. حرف، همان حرفی است که از هزار و چهارصد سال پیش زده‌اند و تا قیامت نیز همان است و چیز جدیدی به وجود نمی‌آید. لذا خدا در قرآن کریم اکتفا نکرده که یک یا چند بار بگوید تقوا داشته باشید؛ در این یک جلد قرآن، بارها از تقوا حرف زده شده است. هیچ روان‌شناس و مشاوری نمی‌تواند درد ما را این‌گونه تشخیص دهد. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «ألا أخبرکم بدائکم و دوائکم؛ دوائکم تقوی الله و داؤکم الذنوب»؛ دردتان گناه و نافرمانی خداست.

۴. بندگی حقیقی؛ فراتر رفتن از تقوای ظاهری

«فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِکُمْ»؛ بندگی خدا را فقط مانند لباس رویی به تن نکنید که خیلی راحت و زود از انسان جدا می‌شود. تقوا را صرفاً شعاری قرار ندهید که فقط حرفش را بزنید، بلکه: «وَ دَخِیلاً دُونَ شِعَارِکُمْ»؛ این تقوا را داخل در دل، قلب و باورتان کنید و آن را باور نمایید. نه اینکه وقتی صحبت از تقوا می‌شود بگویید این را که بلدیم و واضح است. تقوا را از اینکه صرفاً لباسی بند به ظاهر بدنتان، زبان و رفتارتان باشد فراتر ببرید؛ آن را به درون اعماق قلبتان وارد کنید و باور داشته باشید: «وَ لَطِیفاً بَیْنَ أَضْلَاعِکُمْ».

۵. تقوا؛ فرمانده‌ی کل قوای انسان در تصمیم‌گیری‌ها

«وَ أَمِیراً فَوْقَ أُمُورِکُمْ»؛ تقوا را فرمانده‌ی کل قوای خود قرار دهید و اداره‌ی امور را به آن بسپارید. قبل از اینکه هر تصمیمی بگیرید، ببینید تقوا چه می‌گوید؛ نه اینکه ببینید چه چیزی به دلتان می‌چسبد، یا کجا پول، شهرت و اعتبار بیشتری دارد. این‌ها را ملاک قرار ندهید، بلکه بنگرید خدا به کدام راضی‌تر است. هر حرفی که می‌خواهید بزنید، بررسی کنید که خدا به چه حرفی راضی یا ناراضی است؛ این یعنی فرماندهی کل قوا. در همه‌ی کارهایتان ببینید او چه چیزی را درست می‌داند تا خدای‌نکرده شر و عاقبت بد از تصمیمات شما خارج نشود.

۶. تقوا؛ چشمه‌ی ورود به قیامت و فریادرس انسان

«وَ مَنْهَلًا لِحِینِ وُرُودِکُمْ»؛ فردای قیامت همه گرفتار، ناراحت و دچار اضطراب هستند و دنبال آب سرد و گوارایی می‌گردند تا به آن مأمن پناه ببرند. تقوا مانند برکه‌ی آب گوارایی است که اهل تقوا همان ابتدا در کنار آن قرار می‌گیرند و دیگر تشنگی را که از عذاب‌های قیامت است، حس نمی‌کنند. همان اول با شربت گوارا از آن‌ها پذیرایی می‌شود و از ترس و هول قیامت چیزی نمی‌فهمند. تقوا را آن‌قدر مراعات کنید تا فردا روزی که وارد عرصه‌ی محشر می‌شوید، چنین جایگاه و موقعیت امنی را برای شما فراهم سازد.

۷. تقوا؛ والاترین شفیع برای رسیدن به خواسته‌ها

«وَ شَفِیعاً لِدَرَکِ طَلِبتِکُمْ»؛ هرچه از خدا می‌خواهید، اگر تمایل دارید تضمین‌شده به شما عطا شود، تقوا را مراعات کنید. انسان‌های باتقوا هر چیزی را از خدا نمی‌خواهند، اما آنچه را بخواهند خدا به آن‌ها می‌دهد، چون شفیع بزرگی به نام تقوا دارند. برای اینکه خدا خواسته‌هایتان را عطا کند، شفیعی مانند تقوا فراهم کنید؛ اگر این را فراهم سازید، به مقصود می‌رسید. خود اهل‌بیت (ع) فرموده‌اند کاری کنید که نیازمند شفاعت ما نباشید و ما را به زحمت نیندازید؛ پس با چه چیزی به بهشت برویم؟ با تقوا. همان‌جا اهل تقوا را سوا می‌کنند و می‌برند.

۸. تقوا؛ تنها سپر محکم در روز وحشت قیامت

«وَ جُنَّةً لِیَوْمِ فَزَعِکُمْ»؛ روز قیامت هیچ سپر و محافظی در برابر سختی‌ها، به قدرت، صلابت و استحکام تقوا نیست. این را سپر قرار دهید برای روزی که همه دچار اضطراب، ترس و وحشت می‌شوند. در قیامت همه از هم فراری هستند، زیرا وقتی چشم در چشم یکدیگر می‌دوزند، یاد حقوق و تکالیف خود می‌افتند و به دنبال مچ‌گیری هستند. اما اهل تقوا راحت هستند و این مشکلات را ندارند، چون همه‌چیز را در دنیا صاف و درست کرده‌اند؛ هیچ‌کس از آن‌ها طلبکار و به هیچ‌کس بدهکار نیست. برای همین، تقوا راه امان و سپر روز وحشت است.

۹. تقوا؛ چراغ روشنگر تاریکی‌های قبر

«وَ مَصَابِیحَ لِبُطُونِ قُبُورِکُمْ»؛ برای قبر خود، چراغ شب اول، وسط و آخر نیاز دارید که همان تقواست. چرا کسی از تقوا حرف نمی‌زند؟ فرمودند تقوا را چراغ قبرتان قرار دهید؛ اگر تقوا داشته باشید، قبرتان نورانی است و از همان لحظه‌ی مرگ دچار وحشت و اضطراب نمی‌شوید. «وَ سَکَناً لِطُولِ وَحْشَتِکُمْ»؛ در طول دوران برزخ و قیامت که وحشت و اضطراب حاکم است، به مایه‌ی آرامش نیاز دارید. اهل تقوا این آرامش را دارند و مسکن آن‌ها تقواست؛ به گونه‌ای که به هیچ چیز دیگری احتیاج نخواهند داشت.

۱۰. تقوا؛ مایه‌ی گشایش و راحتی از لحظه‌ی مرگ

«وَ نَفَساً لِکُرَبِ مَوَاطِنِکُمْ»؛ مواطن بعد از مرگ بسیار اندوه‌ناک است و غم بزرگی را مسلط می‌کند، اما اهل تقوا آن را ندارند. «نَفَس» یعنی گشایش، و تقوا مایه‌ی گشایش آن غم‌هاست. اصلاً برای انسان باتقوا، لحظه‌ی مرگ آغاز راحتی و تشریفات اوست. از آن لحظه که کار به دست خدای متعال، اولیاء و فرشته‌ها می‌افتد، حق مطلب ادا می‌شود و همه‌چیز درست می‌گردد. دیگر هیچ فشار قبر و ناراحتی برزخی تا ابد وجود نخواهد داشت و آن‌ها در خوشی، امنیت و امان کامل به سر می‌برند.

فهرست

1️⃣ خطبه‌ی ۱۹۸ نهج‌البلاغه؛ منشور روش‌شناسی و رسالت مبلّغ

◽️ رسالت مبلّغ در شناخت دقیق دردها و درمان‌های جامعه

◽️ وظیفه‌ی طلاب در دوری از تبلیغ نفس و ذوقیات فردی

2️⃣ سیره‌ی امیرالمؤمنین (ع)؛ ایستادگی بر تکرار مداوم مواعظ

◽️ پرهیز از پندار اشتباه درباره‌ی تکراری بودن موعظه‌ی تقوا

◽️ تکرار مواعظ در کلام الهی و معصومین (ع) به عنوان راه اصلی تربیت انسان

3️⃣ نافرمانی خدا؛ ریشه‌ی حقیقی تمام مشکلات بشر

◽️ ابتلا به ظلمت، مریضی و آلودگی دل‌ها در اثر گناه

◽️ بیهودگی جستجوی مشکلات در آسمان‌ها و اعماق زمین

4️⃣ مراتب درونی کردن تقوا؛ از طاعت ظاهری تا باور قلبی

◽️ گذار از تقوای ظاهری و لباسی (شعار) به باور عمیق درونی (دخیل)

◽️ آمیختگی تقوا با عمق جان انسان مانند قلب در میان استخوان‌های سینه

5️⃣ حاکمیت تقوا در شئون مادی و تصمیم‌گیری‌ها

◽️ قرار دادن تقوا در مقام فرماندهی کل قوای وجود (امیراً فوق امورکم)

◽️ سنجش امور، درآمدها و معاشرت‌ها با ترازوی رضایت الهی

◽️ عبرت‌آموزی از امتحان بزرگ طلاب در تاریخ (ترجیح تقوا بر مادیات)

6️⃣ جایگاه و برکات تقوا در مواقف هولناک محشر

◽️ پناه بردن به برکه‌ی خنک و گوارای تقوا در تشنگی قیامت (منهلاً لحین ورودکم)

◽️ تقوا به عنوان والاترین شفیع برای به دست آوردن خواسته‌ها (شفیعاً لدرک طلبتکم)

◽️ تقوا؛ تنها سپر مستحکم در روز وحشت و فزع عمومی (جنةً لیوم فزعکم)

7️⃣ فرجام اهل تقوا؛ روشنایی قبر و امنیت ابدی

◽️ تقوا؛ چراغ روشنگر تاریکی‌های بطن قبر (مصابیح لبطون قبورکم)

◽️ آرامش و گشایش اهل تقوا از نخستین لحظه‌ی مرگ (نفساً لکرب مواطنکم)

شهرک مهدیه - مسجد امیرالمؤمنین (ع) - 1404

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

موضوع: صوت کامل سخنرانی