🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)
صوت کامل سخنرانی
1404/07/28
پست

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

💎 "تقوا"، رابطۀ فراموش شده بین خداوند و انسان‌ها
💬 " پذیرش عیب و نقص‌ها"، اولین قدم سالک در مسیر تهذیب
⚠️ "انسان‌"، تنها موجودی که به حدّ خودش قانع نیست!
🌇 رابطۀ مستقیم "پیشرفت علم و تکنولوژی" با "افزایش ظلم و طغیان‌گری"
🥀 "انسان"، موجودی که بی‌جنبه است!
💧 عصارۀ تمامی تلاش‌های انبیاء، گسترش رابطه تقوا بین انسان با خدا
💡 " تقوا"، درمان‌گر چشمان نابینا و قلب‌های فاسد و تاریک
💊 "تقوا"، داروخانه‌ای برای رفع بیماری‌های جسمی و روحی
🏝 "تقوا"، ساحلِ آرامش و برطرف‌کننده اضطراب و استرس
✨ "تقوا"، تار و پود وجودی و جانِ انسان مؤمن

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۲۷ مهر ۱۴۰۴

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

💎 "تقوا"، رابطۀ فراموش شده بین خداوند و انسان‌ها
💬 " پذیرش عیب و نقص‌ها"، اولین قدم سالک در مسیر تهذیب
⚠️ "انسان‌"، تنها موجودی که به حدّ خودش قانع نیست!
🌇 رابطۀ مستقیم "پیشرفت علم و تکنولوژی" با "افزایش ظلم و طغیان‌گری"
🥀 "انسان"، موجودی که بی‌جنبه است!
💧 عصارۀ تمامی تلاش‌های انبیاء، گسترش رابطه تقوا بین انسان با خدا
💡 " تقوا"، درمان‌گر چشمان نابینا و قلب‌های فاسد و تاریک
💊 "تقوا"، داروخانه‌ای برای رفع بیماری‌های جسمی و روحی
🏝 "تقوا"، ساحلِ آرامش و برطرف‌کننده اضطراب و استرس
✨ "تقوا"، تار و پود وجودی و جانِ انسان مؤمن

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۲۷ مهر ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد

[صلوات حضار]

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیّما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

حکمت سفارش به تقوا در نهج‌البلاغه

عرض شد امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) در خطبه‌ی ۱۹۸ نهج‌البلاغه —البته از نسخه‌ی صبحی صالح، که در نسخه‌ی فیض‌الاسلام خطبه‌ی ۱۸۹ است— حکمت این مسئله را بیان می‌کنند؛ اینکه چرا و به چه دلیلی در بیانات‌شان و مطالبی که برای مردم انشا می‌فرمودند، یکی از موضوعاتی که خیلی برجسته و زیاد تکرار شده، سفارش به تقوا است. ایشان در این خطبه حکمت این مسئله را بیان می‌فرمایند که چرا این‌قدر این موضوع را مهم می‌دانند و این‌همه شما را به چنین مسئله‌ای سفارش می‌کنند.

وقتی صحبت از تقوا می‌شود، سه مسئله وجود دارد: یکی ما هستیم که باید تقوا را مراعات کنیم، یکی طرف مقابل ما که خدای متعال است، و یکی هم این رابطه‌ای که بین ما و خدا برقرار است؛ که حقیقتِ این رابطه، همین تقواست.

تفاوت روابط تکوینی با رابطه‌ی تقوا

ما رابطه‌های خیلی زیادی با خدا داریم. یک سری از روابط، روابط تکوینی هستند؛ به این معنا که ما بنده‌ی تکوینی خدا هستیم، خدا ما را خلق کرده، خدا روزی می‌دهد و تدبیر امور عالم و ما انسان‌ها به دست اوست. این‌ها روابط فراوانی است که ما با خدا داریم و این موضوع ربطی به کفر و ایمان انسان ندارد؛ چه انسان کافر باشد و چه مسلمان، این رابطه‌ها با خدا برقرار است. کفار هم مخلوق خدایند و خدا خالق است؛ این رابطه‌ی خلقت بین آن‌ها و خدا برقرار است، آن‌ها را خلق می‌کند و روزی می‌دهد. روابط متعددی بین ما و خدا هست که بحثی در آن‌ها نیست.

اما آن رابطه‌ای که مهم است و بین ما و خدا [به‌طور طبیعی] وجود ندارد و انبیاء و اوصیای آن‌ها دنبال این بودند که این رابطه را برقرار بکنند، همین رابطه‌ای است که «تقوا» نام دارد. یعنی یک رابطه‌ای است که بین انسان‌ها و خدا [به‌صورت خودکار] نیست و باید برقرار بشود تا زندگی‌ انسان‌ها اصلاح گردد.

عقل انسان و خطر طغیان و تجاوزگری

از آنجا که انسان یک نیروی بزرگ و نعمت عظیمی به نام عقل دارد، اگر این عقل هدایت نشود و اصلاح نگردد، خطرناک می‌شود. سایر حیوانات این عقل را ندارند، لذا خطرناک نیستند؛ آن‌ها در همان حدی که خدا برا‌یشان قرار داده تا روزی‌شان را تأمین کنند، می‌روند و آن شکار یا ماده‌ی غذایی‌شان را تأمین می‌کنند و بعد هم برمی‌گردند سر جای اول‌شان. هیچ رشد، پیشرفت، تجاوز و تعدیِ از آن حدی که خدا برا‌یشان قرار داده ندارند. همه‌ی حیوانات همان‌گونه هستند که خدا قرار داده؛ هزار سال پیش همین بودند، الآن هم همین هستند و در آینده هم همان خواهند بود. هیچ‌وقت از حد خودشان جلوتر نمی‌روند.

در بین همه‌ی موجودات، یک موجود هست که به آن حدی که برایش قرار داده شده قانع نیست و آن هم «انسان» است. انسان در حدی که خدا برایش قرار داده قانع نیست و نقشه می‌کشد؛ نقشه برای چه؟ برای طغیان و تجاوزگری. به وسیله‌ی چه چیزی نقشه می‌کشد؟ به وسیله‌ی عقل. چون عقل دارد، نقشه می‌کشد تا بتواند دایره‌ی حکومت و سلطنتش را بیشتر و وسیع‌تر کند و به حدی که خودش دارد قانع نیست.

عقل در خدمت منافع نفسانی و پیشرفت علم

لذا عقل به تنهایی کفایت نمی‌کند. وقتی عقل باشد اما نفس انسان اصلاح نشده باشد، عقل خطرناک می‌شود. با اینکه عقل نعمت بزرگی است که خدا به انسان داده، اما اگر نفس انسان اصلاح نشده باشد، این عقل خیلی خطرناک می‌شود و در خدمت منافع نفسانی انسان قرار می‌گیرد.

همان‌طور که الآن می‌بینیم، در جوامع پیشرفته‌ی علمی، به هر میزان که علم بشر پیشرفت کرده، خسارتش بیشتر شده است. یک رابطه‌ی معکوس هم وجود دارد؛ هرچه علم در بشر پیشرفت کند، تجاوز، ظلم و ستم در بشر بیشتر می‌شود. با اینکه علم فی‌نفسه چیز مطلوبی است، خوب است —علم مفید و علم به درد بخور— اما این وضعیت به خاطر بی‌جنبه بودن بشر و به خاطر اوضاع خراب انسان است؛ چرا که این علم با اینکه می‌تواند مفید باشد، [به جهت عدم هدایت] به حدی که خدا برای بشر قرار داده قانع نیست.

لذا قاعده‌ای وجود دارد؛ هرچه علم، تکنولوژی، صنعت و همه‌ی این مسائل در بشر پیشرفت کند، ظلم و ستم بیشتر خواهد شد. این رابطه را متأسفانه خود انسان درست کرده است؛ نباید این‌طور می‌بود، ولی این‌طور شده و در آینده هم خواهد بود. در آخرالزمان هم که إن‌شاءالله امام عصر (علیه‌السلام) تشریف بیاورند، بشر با پیشرفت علم به آن نقطه‌ای رسیده است که زمین را پر از ظلم و جور کرده؛ «یملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً». زمین در آینده پر [از ظلم] می‌شود و این، واقعیتِ عالمِ آینده است. آینده‌ای را که در دین برای ما پیشگویی کرده‌اند، فرموده‌اند این زمین یک روزی پر از ظلم و ستم می‌شود؛ پر، «یملأ»، یعنی کاملاً پر می‌شود.

آن‌وقت یکی از اسباب این پر شدن زمین از ظلم و ستم، همین علم بشر است. بشر پیشرفت خیلی فراوانی دارد و به هر میزان که این پیشرفت بیشتر بشود، تجاوز و ستم بشر هم بیشتر می‌گردد. یک مثال دم‌دستی آن، مثلاً انرژی هسته‌ای است؛ خب چقدر فواید دارد؟ اما وقتی در دست بشری قرار می‌گیرد که نفسش را تحت تربیت انبیاء قرار نداده، این انرژی هسته‌ای خطرناک می‌شود؛ هرچه پیش برود بدتر است. و این‌طور هم می‌شود؛ این واقعیتی است که وجود دارد.

رسالت انبیاء و عصاره‌ی دین

خدای متعال چون می‌دانست بشر به ابزاری مجهز است به نام عقل که در عین نعمت بزرگ بودنش، می‌تواند خیلی هم خطرناک باشد، برای اینکه نفس بشر را اصلاح کند تا بتواند از این عقل خوب استفاده نماید، انبیاء را فرستاده است. انبیاء، ادیان الهی و کتب آسمانی آمدند تا چه کنند؟ عصاره‌ی همه‌ی آن‌ها بدون کم و زیاد، یک کلمه است؛ فقط یک کلمه: اینکه یک رابطه و نسبتی بین ما و خدا برقرار کنند به نام تقوا و بندگی، و السلام. همه‌ی تلاش انبیاء و اوصیای همه‌ی آن‌ها که در همه‌ی ادیان الهی بوده و در دین خاتم انبیاء [نیز تجلی یافته]، همین است: تقوا. بقیه‌ی امور دیگر پیرامون این موضوع می‌گردد.

خود خدای متعال هم همین را فرمود: «و لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و إیاکم»؛ ما به همه‌ی کسانی که قبل از شما کتاب آسمانی دادیم و به خود شما، [سفارش کردیم و] عصاره‌ی حرف‌مان یک کلمه بود: «أن اتقوا الله». یک رابطه‌ای باید بین من و خودتان برقرار بکنید به نام تقوا؛ این رابطه تا نباشد، هیچ‌چیزی درست نمی‌شود، و اگر باشد، همه‌چیز درست می‌شود.

لذا عصاره‌ی همه‌ی دین [همین است]؛ اگر یک کسی در کوچه و خیابان یا هرجای دیگر از ما بپرسد تمام حرف دین چیه، همین یک کلمه است. بقیه‌ی مسائل فرعِ مطلب و حاشیه‌ است و در چارچوب و پیرامون این مسئله می‌گردد. حتی مستحبات مهم ما هم یکی از آثار بزرگ‌شان همین مسئله است و در چارچوب این موضوع می‌گردد.

مفهوم تقوا و بندگی تشریعی

امیرالمؤمنین هم که بنده‌ی خداست و از خدا یاد گرفته و معلمش خدای متعال و پیغمبر اکرم است، می‌فرماید من چرا این‌قدر شما را به تقوا سفارش می‌کنم؟ دو جهت را مطرح فرموده‌اند که این‌ها در جلسات قبلی مطرح شد. یکی مربوط به خدای متعال بود؛ اینکه خدای متعال یک صفاتی دارد، یک ویژگی‌هایی دارد که نگاه به آن‌ها و توجه به این ویژگی‌ها، ما را وادار می‌کند و عقل ما تصدیق می‌نماید و باور می‌کند که باید گوش به حرف این خدا داد، چون می‌ارزد. هیچ‌کس دیگری این صفات را ندارد غیر از خدا؛ هیچ مخلوقی و هیچ موجودی غیر از خدا، این صفاتی را که امیرالمؤمنین درباره‌ی خدا فرمود ندارد. همه عبد خدایند، منتها انسان باید غیر از اینکه عبد تکوینی است، عبد تشریعی هم بشود تا این نسبت برقرار گردد.

حالا می‌فرماید چرا من این‌ها را می‌گویم؟ چون خدا... تقوا، تقوای کیست؟ گوش به حرف دادن؛ تقوا هم یعنی گوش به حرف خدا دادن. یعنی آن چیزی را که خدا دوست ندارد انجام ندهی؛ یعنی واجبات و محرمات، و سومی هم در آن نیست. این دو تا مسئله است: واجبات الهی و محرمات الهی. چون این‌ها هستند که خدا راضی نیست ازشان تخطی بشود. در سایر مسائل، خدا رضایت داده به تخطی از آن‌ها، اما در این دو مسئله خدا راضی نیست و مفهوم تقوا با این دو مسئله محقق می‌شود. بیش از این هم جزئش نیست و اصل و اساسش همین است. همه‌ی انبیاء هم آمدند همین را به ما بفهمنند و بشر را در همین چارچوب قرار بدهند تا زندگی‌اش درست بشود.

مریضی‌ها و آلودگی‌های نفسانی بشر

ایشان صفاتی را از خدا بیان کردند و بعد برگشتند به خود آثار تقوا. فرمودند برای چه من می‌گویم تقوا؟ چون این تقوا هیچ نفعی برای خدا ندارد، بلکه هرچه نفع دارد برای شماست. چرا؟ من شماها را معرفی می‌کنم:

۱. مریضید؛ قلوب‌تان و نفوس‌تان مریض است، بپذیرید یا نپذیرید، مریضید.

۲. دل‌هاتان و عقل‌تان نابیناست؛ چشم دل‌تان باز نیست و یک چیزهایی را که باید ببینید، بفهمید و متوجه بشوید، نمی‌شوید.

۳. سینه‌هاتان فاسد شده و دچار مسائل و مشکلات اخلاقی شده‌اید؛ آن پاکی و تمیزی را که خدا هنگام دادن روح و نفس به شما بخشیده بود از بین برده‌اید و فاسد شده است.

۴. نفوس‌تان کثیف شده، آلوده شده و چرک شده است؛ تمیز نیستید، زلال نیستید و شفاف نیستید.

۵. چشم‌هاتان نابینا شده؛ چیزهای مهمی هست که باید بتوانید بفهمید و ببینید، اما نمی‌بینید و یک پرده‌ای افتاده جلوی چشم‌هاتان.

۶. اضطراب دارید، استرس دارید؛ در شرایطی دچار اضطراب و استرس می‌شوید و این در شما هست.

۷. ظلمت بر عقل و روح شما حاکم است؛ این‌ها را دارید. زود ایمان‌تان ضعیف می‌شود، زود حال معنوی را از دست می‌دهید، زود بدحال می‌شوید و زود یک چیزهایی را که باید بفهمید، نمی‌فهمید.

۸. مشکلاتی برای جسم‌تان هم ایجاد کرده‌اید و مریضی‌هایی را بر جسم و بدن‌تان هم عارض نموده‌اید.

حالا من که به شما می‌گویم تقوا داشته باشید، چون تقوا یعنی همین رابطه‌ای که همه‌ی انبیاء، اوصیاء، کتب الهی و همه آمدند تا بین شما و خدا برقرار کنند؛ چرا که این فواید در آن هست. همه‌ی این مشکلاتی را که گفتم دارید، این تقوا همه را درست می‌کند. چیز دیگری هم نیست؛ در داروخانه‌ی خدا یک نسخه وجود دارد و آن هم همین است.

تقوا؛ داروی امراض قلبی و اخلاقی

همه‌ی صفات اخلاقی و همه‌ی مشکلات روحی را امیرالمؤمنین دارد یاد می‌دهد که چطور حل می‌شود؛ منتها با تعابیر بلاغی خودشان می‌فرمایند. می‌فرماید دل‌هاتان آلوده است، روح‌تان آلوده است، قلوب‌تان مریض است. این مریضی چیست؟ حسادت، کبر، غرور، بدبینی؛ همه‌ی صفات بد اخلاقی در همین کلمه خلاصه شده است: «صلاح فساد صدورکم». سینه‌هاتان فاسد شده، دل‌هاتان فاسد شده؛ و فسادش به چیست؟ به هر صفت بد اخلاقی.

این‌ها تلاش دارند به ما بفهمنند که آقا ما این هستیم، ما مریضیم. «ألا أخبرکم بدائکم و دوائکم»؛ مریضید، بگذارید بگویم مریضید و چه دردی دارید و درمان‌تان چیست. یکی از رسالت‌های انبیاء همین است که به بشر بفهمنند مریض است، مریض شده و آسیب دیده است؛ این را به او تفهیم کنند. چون بشر مریض هست ولی مشکل اینجاست که نمی‌فهمد؛ یعنی خود را به مریضی قبول ندارد. می‌بیند چقدر گرفتار است ولی اگر به او بگویی شما مریضی، ناراحت می‌شود. «ألا أخبرکم بدائکم» یعنی مسلماً مریضید، من بهتان بگویم دردتان چیه و دوای دردتان چیست. حالا امیرالمؤمنین هم همین‌ها را می‌فرمایند و همه‌اش با هم مطابقت دارد. شما این مشکلات را دارید؛ هر مرض روحی و اخلاقی و هر کتاب اخلاقی که برای امراض روحی و اخلاقی نوشته بشود، عصاره‌اش همین است؛ و هر کتابی وقتی مطابق با این چیزها باشد مفهوم و مطالبش درست است، و وقتی مطابقت نداشته باشد، نه. امیرالمؤمنین بیشتر از هر نویسنده‌ای، هر عالمی و هر استاد اخلاقی، بیشتر از همه‌ی این‌ها می‌داند که چه چیزی درست و چه چیزی غلط است.

ایشان می‌فرماید: «فإن تقوی الله دواء داء قلوبکم»؛ قلب‌هاتان درد دارد و دواش همین است. حالا درد قلب‌هامان چیست؟ بنشینیم و خودمان را مطالعه کنیم و ببینیم من چه مشکلات روحی دارم؛ که قطعاً دارم. تندم، بداخلاقم، عجولم، کم‌صبرم، زود از ایمان تهی می‌شوم، زود کم می‌آورم؛ این‌ها همه دردهای روحی‌مان است. «فإن تقوی الله دواء داء قلوبکم و بصر عمی أفئدتکم»؛ یک جاهایی را که باید ببینید نمی‌بینید، یک چیزهایی را که باید متوجه‌اش بشوید نمی‌شوید؛ به خاطر تقواست، چون ندارید، تعارف که نداریم، چون ندارید به این درد مبتلایید. من چرا این‌قدر می‌گویم «تقوی الله»؟ به خاطر اینکه اگر تقوا بود، چشم آدم باز بود و یک چیزهایی را باید می‌فهمید؛ نه اینکه حتی تجربه می‌کند و باز هم همان را تجربه می‌کند، تجربه می‌کند و باز هم تجربه می‌کند.

تأثیر تقوا بر جسم و آرامش روح

«و شفاء مرض أجسادکم»؛ خیلی از مریضی‌های جسمی‌تان با تقوا شفا پیدا می‌کند. گناه حتی به جسم و بدن‌تان هم آسیب زده است. گناه آرامش را از انسان می‌گیرد؛ آرامش که برود، اعصاب آسیب می‌بیند و اعصاب که آسیب ببیند، خیلی از جاهای بدن آسیب می‌بیند.

«و صلاح فساد صدورکم»؛ این تعابیر خیلی‌هاش یکی است و ایشان از جنبه‌های مختلف دارد یک مطلب را بیان می‌کند. صدر، فؤاد، قلب، نفس؛ تقریباً یکی هستند. اگر بخواهیم اصل حرف را بفهمیم، یکی است؛ حالا اگر بخواهیم بپیچیم در پیچ و خمِ تفاوت‌های این‌ها، گاهی اصل مطلب گم می‌شود.

«و طهور دنس أنفسکم»؛ نفس‌تان و جان‌تان چرک شده، کثیف شده و آلوده شده است. خودتان انصاف به خرج بدهید و مطالعه کنید؛ خودمان را می‌فهمیم، خودمان می‌فهمیم چه اوضاعی داریم. پاکی‌اش در طَهور [نهفته] است.

«و جلاء عشاء أبصارکم»؛ پرده‌ای که جلوی چشم‌هاتان افتاده [را کنار می‌زند تا] باز یک چیزهایی را سر وقتش بفهمید که چه‌کار کنید؛ کار درست چیست و کار غلط کدام است. در بین دو تا کار درست، کدام مهم‌تر است؛ اهم کدام است و مهم کدام؟ اهم را فدای مهم نکنی؛ افسد کدام است و فاسد کدام؟ [بدون تقوا] نمی‌توانی [تشخیص بدهی].

آرامش بی‌نظیر اولیای الهی و رفع اضطراب

«و أمن فزع جأشکم»؛ اضطراب دارید، استرس دارید، تپش قلب دارید و در شرایطی شما را می‌گیرد و رها نمی‌کند؛ آدم آرامش ندارد. هرکسی به حسب خودش، در شرایطی آرامش ندارد. ممکن است من قبل از منبرم دچار این مشکل باشم، ممکن است در موقعیت‌هایی، بالاخره... «أمن فزع جأش»؛ جأش همین اضطراب و استرس است. می‌فرماید اگر تقوا داشته باشید و آن را ادامه بدهید، این تپش‌های قلبی از بین می‌رود؛ مثل مرحوم امام. در سخت‌ترین شرایط، مرکزیت و ثقل همه‌چیز بر گردن ایشان بود و ایشان استوار ایستاده بود؛ ولی آرامشی که ایشون داشت [بی‌نظیر بود]، در حالی که بقیه، همه‌ی مسئول‌ها بلااستثنا دچار اضطراب بودند. خودشان اعتراف می‌کنند که وقتی می‌آمدیم سراغ امام، چطور ما آرامش می‌گرفتیم؛ آن هم در سخت‌ترین شرایط جنگ و دهه‌ی اول انقلاب.

«و ضیاء سواد ظلمتکم»؛ دچار ظلمت هستید و ظلمت، قلب‌تان و عقل‌تان را گرفته است. باز یک چیزهایی را به وقتش که باید درک بکنید و بفهمید، نمی‌فهمید. این‌ها هست؛ «فإن تقوی الله» این‌همه آثار را دارد.

حالا ما برای مردم چه نسخه‌ای می‌پیچیم؟ برای خودمان دنبال چه نسخه‌ای می‌گردیم؟ درمان هر دردی را امیرالمؤمنین می‌فرماید اینجاست. حالا این‌ور برویم، آن‌ور برویم؛ چپ و راست، شرق و غرب، «شرقّا و غربّا»، هر ور می‌خواهید بروید بروید، دوای دردها‌تان اینجا پیش ماست؛ این‌ها را می‌گوید. مشکل اصلی همه‌ی ما واجباتی است که گاهی نمی‌دانیم یا گاهی از دست‌مان در می‌رود؛ گناهانی است که گاهی یا اطلاع نداریم یا می‌دانیم ولی مراقبت نداریم. مراقبت نداریم و رهاییم؛ بعد درک نمی‌کنیم که این سوراخی که به جیب سرمایه‌مان وارد شده، از کجا وارد شده، چطور وارد شده و از کجا دارد سرمایه‌هامون را به باد می‌دهد.

کیفیت پیوند با تقوا: شعار و دثار

«فاجعلوا طاعة الله»؛ خب، از اینجا نتیجه می‌گیرند و می‌گویند حالا که خدا این‌قدر خوب است و این‌همه لطف را کرده —خدایی که بناست به حرفش گوش بدهید— و تقوا هم این‌قدر خوب است و این‌همه به دردتان می‌خورد، خب گوش بدهید دیگر و تقوا را مراوات کنید. چطوری مراعات کنید؟ «فاجعلوا طاعة الله شعاراً دون دثارکم»؛ از آن‌هایی نباشید که... یک دثار داریم و یک شعار. دثار همین لباس رویی است و شعار لباس زیر؛ همان لباسی که به بدن چسبیده است. به لباس رویی می‌گوید دثار و به لباس زیرین می‌گوید شعار.

وجوهی در این هست که این تشبیه‌ها را امیرالمؤمنین می‌کنند؛ لباس رویی حالا ظاهر کار ما باشد، شعار ما باشد، ادعای ما باشد؛ اما لباس زیرین آن چیزی است که به جان انسان چسبنده‌تر است و به قلب انسان نزدیک‌تر. حالا هرچه از این وجوه بخواهیم برایش بگوییم. می‌فرماید این را داخل‌تر ببرید و بچسبونید به تن‌تان. لباس زیرین چطور چسبیده به تن‌تان؟ تقوا را این‌طور به خودتان بچسبانید؛ مثل لباس رویی نباشد که راحت فاصله می‌گیرد، جدا می‌شود و چسبندگی بهتان ندارد؛ بچسبانیدش به خودتان.

بعد می‌فرماید از این هم جلوتر بروید، چون آن هم کفاف نمی‌دهد؛ لباس زیرین هم بالاخره جزء تن و وجود شما نیست. «و دخیلاً دون شعارکم»؛ لباس زیرین هم کفاف نمی‌دهد، تقوا را داخلِ جان‌تان و نفس‌تان بکنید؛ نه یک چیزی باشد که بشود ازتان جدا کرد. آن چیزی که جزء جان‌تان باشد، جزء تن‌تان باشد و جزء بدن‌تان باشد، دیگر نمی‌شود جداش کرد از شما. این‌طوری به تقوا بچسبید که هیچ‌وقت نشود بین شما و تقوا فاصله بیفتد؛ یک بار هم یک گناه نکن. لباس زیرین هم کفاف نمی‌دهد، آن هم جدا می‌شود؛ اما آن چیزی که بیاید جزء جان انسان قرار بگیرد و جزء تن انسان قرار بگیرد، آن دیگر جداشدنی نیست که یک‌گاهی درش بیاوریم و بگذاریمش کنار. «و دخیلاً دون شعارکم و لطیفاً بین أضلاعکم». حالا تعابیر ادامه دارد و فرصت نیست.

دعا و مناجات پایانی

إن‌شاف‌الله خدای متعال به همه‌مان توفیق مرحمت کند که این مطالبی را که دلسوزانه اولیای خدا برای ما بیان کردند و نسخه‌هایی را که برای ما پیچیدند و درمانی را که برای دردهای ما دادند، بتوانیم باور کنیم؛ باور کنیم و بتوانیم در خودمان پیاده نماییم.

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده؛

ما را در صراط مستقیم بندگی‌ات ثابت‌قدم بدار؛

با کسانی که در این صراط بودند ما را محشور بگردان؛

اموات و گذشتگان ما، حق‌داران ما، ارواح طیبه‌ی علما، شهدا و روح حضرت امام را غریق رحمت بفرما؛

ارواح همه‌ی کسانی را که حقی به گردن ما دارند، ما را با این صراط آشنا کردند و ما را به مقصد صراط رساندند، خدایا ارواح‌شان را عالی و متعالی بگردان؛

خدمت‌گزاران به اسلام و خدمت‌گزاران به این مردم را در هر لباسی و مقامی که هستند و در هر موقعیتی که قرار دارند، مخصوصاً مقام معظم رهبری را محافظت بفرما؛

خطر دشمنان ما را به خودشان برگردان و شرّشان را به خودشان بازگردان؛

ما را در مقابل آن‌ها مستحکم و ثابت‌قدم بدار؛

مشکلات ما را برطرف بفرما؛

عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما؛

در امر فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعجیل بفرما؛

بالنبی و آله.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

گزیده

۱. عقلِ بدونِ تقوا؛ ابزار طغیان بشر

انسان یک نیروی بزرگ و نعمت عظیمی به نام عقل دارد، اما اگر این عقل هدایت نشود و اصلاح نگردد، خطرناک می‌شود. سایر حیوانات این عقل را ندارند، لذا خطرناک نیستند؛ آن‌ها در همان حدی که خدا برایشان قرار داده حرکت می‌کنند و هیچ‌وقت از حد خودشان جلوتر نمی‌روند. اما در بین همه‌ی موجودات، یک موجود هست که به آن حدی که برایش قرار داده شده قانع نیست و آن هم انسان است. انسان در حدی که خدا برایش قرار داده قانع نیست و نقشه برای طغیان و تجاوزگری می‌کشد. به وسیله‌ی چه چیزی نقشه می‌کشد؟ به وسیله‌ی عقل. چون عقل دارد، نقشه می‌کشد تا بتواند دایره‌ی حکومت و سلطنتش را وسیع‌تر کند و به حدی که دارد قانع نیست.

۲. رابطه معکوس پیشرفت علمی و آرامش بشری

وقتی عقل باشد اما نفس انسان اصلاح نشده باشد، عقل خطرناک می‌شود و در خدمت منافع نفسانی انسان قرار می‌گیرد. همان‌طور که الآن می‌بینیم، در جوامع پیشرفته‌ی علمی، به هر میزان که علم بشر پیشرفت کرده، خسارتش بیشتر شده است. یک رابطه‌ی معکوس در اینجا وجود دارد؛ هرچه علم در بشر پیشرفت کند، تجاوز، ظلم و ستم در بشر بیشتر می‌شود. با اینکه علم فی‌نفسه چیز مطلوبی است، اما این وضعیت به خاطر بی‌جنبه بودن بشر و به خاطر اوضاع خراب انسان است؛ چرا که این علم با اینکه می‌تواند مفید باشد، به حدی که خدا برای بشر قرار داده قانع نیست. لذا قاعده‌ای وجود دارد؛ هرچه علم، تکنولوژی و صنعت در بشر پیشرفت کند، ظلم و ستم بیشتر خواهد شد.

۳. حقیقت تقوا؛ عصاره و اساس دین

انبیاء، ادیان الهی و کتب آسمانی آمدند تا یک کار انجام دهند؛ عصاره‌ی همه‌ی آن‌ها بدون کم و زیاد، یک کلمه است؛ فقط یک کلمه: اینکه یک رابطه و نسبتی بین ما و خدا برقرار کنند به نام تقوا و بندگی، و السلام. همه‌ی تلاش انبیاء و اوصیای همه‌ی آن‌ها که در همه‌ی ادیان الهی بوده، همین است: تقوا. بقیه امور پیرامون این موضوع می‌گردد. خود خدای متعال هم فرمود: «أن اتقوا الله». یک رابطه‌ای باید بین من و خودتان برقرار بکنید به نام تقوا؛ این رابطه تا نباشد، هیچ‌چیزی درست نمی‌شود، و اگر باشد، همه‌چیز درست می‌شود. لذا عصاره‌ی همه‌ی دین همین است. بقیه مسائل فرعِ مطلب و حاشیه‌ است و در چارچوب و پیرامون این مسئله می‌گردد.

۴. معنای حقیقی تقوا در کلام امیرالمؤمنین (ع)

تقوا یعنی گوش به حرف خدا دادن؛ یعنی آن چیزی را که خدا دوست ندارد انجام ندهی. یعنی رعایت واجبات و محرمات، و سومی هم در آن نیست. این دو تا مسئله است: واجبات الهی و محرمات الهی. چون این‌ها هستند که خدا راضی نیست ازشان تخطی بشود. در سایر مسائل، خدا رضایت داده به تخطی از آن‌ها، اما در این دو مسئله خدا راضی نیست و مفهوم تقوا با این دو مسئله محقق می‌شود. بیش از این هم جزئش نیست و اصل و اساسش همین است. همه‌ی انبیاء هم آمدند همین را به ما بفهمنند و بشر را در همین چارچوب قرار بدهند تا زندگی‌اش درست بشود. این تقوا هیچ نفعی برای خدا ندارد، بلکه هرچه نفع دارد برای شماست.

۵. ریشه‌ی تمام بیماری‌های روحی انسان

امیرالمؤمنین دارد یاد می‌دهد که مشکلات روحی چطور حل می‌شود. می‌فرماید دل‌هاتان آلوده است، روح‌تان آلوده است، قلوب‌تان مریض است. این مریضی چیست؟ حسادت، کبر، غرور، بدبینی؛ همه‌ی صفات بد اخلاقی در همین کلمه از نهج‌البلاغه خلاصه شده است: «صلاح فساد صدورکم». سینه‌هاتان فاسد شده، دل‌هاتان فاسد شده؛ و فسادش به چیست؟ به هر صفت بد اخلاقی. اولیای الهی تلاش دارند به ما بفهمنند که آقا ما این هستیم، ما مریضیم. مریضید و چه دردی دارید و درمان‌تان چیست. بشر مریض هست ولی مشکل اینجاست که نمی‌فهمد؛ یعنی خود را به مریضی قبول ندارد. می‌بیند چقدر گرفتار است ولی اگر به او بگویی شما مریضی، ناراحت می‌شود. در حالی که مسلماً مریضید.

۶. تقوا؛ تنها نسخه‌ی شفا‌بخش قلب‌ها

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «فإن تقوی الله دواء داء قلوبکم»؛ قلب‌هاتان درد دارد و دواش همین است. حالا درد قلب‌هامان چیست؟ بنشینیم و خودمان را مطالعه کنیم؛ تندم، بداخلاقم، عجولم، کم‌صبرم، زود از ایمان تهی می‌شوم، زود کم می‌آورم؛ این‌ها همه دردهای روحی‌مان است. «فإن تقوی الله دواء داء قلوبکم و بصر عمی أفئدتکم»؛ یک جاهایی را که باید ببینید نمی‌بینید، یک چیزهایی را که باید متوجه‌اش بشوید نمی‌شوید؛ به خاطر تقواست، چون ندارید. چون ندارید به این درد مبتلایید. من چرا این‌قدر می‌گویم «تقوی الله»؟ به خاطر اینکه اگر تقوا بود، چشم آدم باز بود و یک چیزهایی را باید می‌فهمید؛ نه اینکه حتی تجربه می‌کند و باز هم همان اشتباه را تجربه می‌کند.

۷. ارتباط مستقیم گناه با بیماری‌های جسمی

«و شفاء مرض أجسادکم»؛ خیلی از مریضی‌های جسمی‌تان با تقوا شفا پیدا می‌کند. گناه حتی به جسم و بدن‌تان هم آسیب زده است. گناه آرامش را از انسان می‌گیرد؛ آرامش که برود، اعصاب آسیب می‌بیند و اعصاب که آسیب ببیند، خیلی از جاهای بدن آسیب می‌بیند. «و طهور دنس أنفسکم»؛ نفس‌تان و جان‌تان چرک شده، کثیف شده و آلوده شده است. خودتان انصاف به خرج بدهید و مطالعه کنید؛ خودمان را می‌فهمیم، خودمان می‌فهمیم چه اوضاعی داریم. پاکی‌اش در طَهور نهفته است. «و جلاء عشاء أبصارکم»؛ تقوا پرده‌ای که جلوی چشم‌هاتان افتاده را کنار می‌زند تا باز یک چیزهایی را سر وقتش بفهمید که چه‌کار کنید؛ کار درست چیست و کار غلط کدام است.

۸. ریشه‌ی اصلی هدر رفتن سرمایه‌های زندگی

درمان هر دردی را امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید اینجاست. حالا این‌ور برویم، آن‌ور برویم؛ چپ و راست، شرق و غرب، هر ور می‌خواهید بروید بروید، دوای دردها‌تان اینجا پیش ماست؛ این‌ها را می‌گوید. مشکل اصلی همه‌ی ما واجباتی است که گاهی نمی‌دانیم یا گاهی از دست‌مان در می‌رود؛ گناهانی است که گاهی یا اطلاع نداریم یا می‌دانیم ولی مراقبت نداریم. مراقبت نداریم و رهاییم؛ بعد درک نمی‌کنیم که این سوراخی که به جیب سرمایه‌مان وارد شده، از کجا وارد شده، چطور وارد شده و از کجا دارد سرمایه‌هامون را به باد می‌دهد. این‌ها همه به خاطر نداشتن پناهگاه تقوا در زندگی فردی و اجتماعی ماست.

۹. کیفیت پیوند با خدا؛ تقوای شعاری یا تقوای حقیقی؟

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «فاجعلوا طاعة الله شعاراً دون دثارکم»؛ یک دثار داریم و یک شعار. دثار همین لباس رویی است و شعار لباس زیر؛ همان لباسی که به بدن چسبیده است. لباس رویی حالا ظاهر کار ما باشد، شعار ما باشد، ادعای ما باشد؛ اما لباس زیرین آن چیزی است که به جان انسان چسبنده‌تر است و به قلب انسان نزدیک‌تر. می‌فرماید این را داخل‌تر ببرید و بچسبونید به تن‌تان. لباس زیرین چطور چسبیده به تن‌تان؟ تقوا را این‌طور به خودتان بچسبانید؛ مثل لباس رویی نباشد که راحت فاصله می‌گیرد، جدا می‌شود و چسبندگی بهتان ندارد؛ تقوا را به تمام وجود خودتان بچسبانید تا نجات پیدا کنید.

۱۰. تقوا باید جزء جدایی‌ناپذیر جان انسان شود

لباس زیرین هم کفاف نمی‌دهد، چون آن هم بالاخره جزء تن و وجود شما نیست. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «و دخیلاً دون شعارکم»؛ تقوا را داخلِ جان‌تان و نفس‌تان بکنید؛ نه یک چیزی باشد که بشود ازتان جدا کرد. آن چیزی که جزء جان‌تان باشد، جزء تن‌تان باشد و جزء بدن‌تان باشد، دیگر نمی‌شود جداش کرد از شما. این‌طوری به تقوا بچسبید که هیچ‌وقت نشود بین شما و تقوا فاصله بیفتد؛ یک بار هم یک گناه نکن. لباس زیرین هم کفاف نمی‌دهد، آن هم جدا می‌شود؛ اما آن چیزی که بیاید جزء جان انسان قرار بگیرد و جزء تن انسان قرار بگیرد، آن دیگر جداشدنی نیست که بگذاریمش کنار. «و دخیلاً دون شعارکم و لطیفاً بین أضلاعکم».

فهرست

1️⃣ خطبه ۱۹۸ نهج‌البلاغه و اهمیت تقوا

◽️ تبیین حکمت سفارش‌های مکرر امیرالمؤمنین (ع) به تقوا

◽️ ارکان سه‌گانه تقوا: انسان، خدای متعال و رابطه میان آن‌ها

2️⃣ تفاوت روابط تکوینی با رابطه تقوا

◽️ روابط عمومی و تکوینی خدا با بندگان (خالقیت، روزی‌رسانی و تدبیر)

◽️ رابطه اختصاصی تقوا؛ هدف اصلی بعثت انبیاء و اوصیاء

3️⃣ عقلِ بدون تقوا؛ ابزار طغیان بشر

◽️ خطرِ قرار گرفتن عقل در خدمت منافع نفسانی انسان

◽️ رابطه معکوس پیشرفت‌های علمی-تکنولوژیکی با ظلم و ستم

4️⃣ حقیقت تقوا؛ عصاره و اساس دین

◽️ تقوا به مثابه تنها هدف کتب آسمانی و ادیان الهی

◽️ مرزبندی تقوا بر اساس رعایت واجبات و محرمات الهی

5️⃣ معرفی مریضی‌ها و آلودگی‌های نفسانی انسان

◽️ تبیین نشانه‌های هشت‌گانه بیماری‌های روحی و جسمی بشر

◽️ ضرورت تفهیم و پذیرش مریضیِ نفس برای آغاز درمان

6️⃣ آثار شفا‌بخش و برکات همه‌جانبه تقوا

◽️ تقوا؛ داروی امراض قلبی، اخلاقی و نابینایی افکار

◽️ تأثیر مستقیم تقوا بر سلامت جسم، طهارت جان و رفع اضطراب

7️⃣ کیفیت پیوند با تقوا: از شعار تا عمق جان

◽️ مراتب عبور از تقوای ظاهری (دثار) به تقوای باطنی (شعار)

◽️ ضرورت نفوذ تقوا به عنوان جزء جدایی‌ناپذیر روح و نفس انسان

شهرک مهدیه - مسجد امیرالمؤمنین (ع) - 1404

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 آثار و فوائد تقوا (شرح نهج‌البلاغة)

موضوع: صوت کامل سخنرانی